main logo of samtekhoda

99-03-08-حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 08- 03-99
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
«اللهم وفقنا لما تحبّ و ترضی و اجعل عاقبة امرنا خیرا» سلام می‌کنم به همه شما بینندگان عزیز، انشاءالله هرجا هستید خدای متعال پشت و پناه شما باشد و دل و جانتان بهاری و سبز باشد. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، آرزوی قبولی اعمال دارم، انشاءالله توشه خوبی را از ماه رمضان گرفته باشند. به تعبیر حافظ ما سه ماه عبادت می‌کنیم و روزه می‌گیریم و برای یک سال توشه می‌گیریم. انشاءالله ماه رمضان در طول سال برای ما الهام بخش باشد و همیشه در ماه رمضان باشیم. توصیه ما این است که مواظب باشند شیطان اعمالشان را غارت نکند، خداوند برای ما سفره‌ای را باز کرد و توشه‌های بزرگی را گرفتیم. حیف است ولخرجی کنیم و بد خرجی کنیم، با غیبت و تهمت و بهتان و خدای نکرده کارهای خلاف اینها را از بین ببریم. ابقای عمل از خود عمل سخت‌تر است. مال آدم را یکجا می‌برند و ایمانش را هزار جا می‌برند. بنابراین عزیزان مواظب باشند که شیاطین در ماه رمضان مغلول بودند، روی زمین تطهیر بود از شیاطین، حالا افسار گسیخته و حریص هستند. تبریک می‌گویم به کسانی که ماه رمضان را روزه گرفتند، مستحب است شش روز بعد از ماه رمضان روزه گرفته شود. هم بخاطر اینکه اعلان کنیم ما ملول نیستیم و از ماه مبارک خسته نشدیم. ماه مبارک شعور دارد. باید با ماه مبارک صحبت کرد و نجوا کرد. «السلام علیک ایها الشهر المبارک» آنهایی که یک ماه روزه بگیرند، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ‏ عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام/160) اگر سی را به ده ضرب کنید می‌شود سیصد و شش روز هم از این طرف مشایعت کنند، این هم ضرب در ده کنید می‌شود شصت انگار شما کل سال را روزه گرفتید. انشاءالله نه تنها ذخیره سال جدید باشد بلکه امانت دست خدا بدهیم در لحظه‌های خطیر خدای متعال به ما برگرداند. حضرت فرمود: بین دنیا و آخرت هزار عقبه هست. انشاءالله در تمام عقبات کارهای خوبی که در ماه مبارک کردیم چراغ راه و نورانیت منزل ما باشد.
شریعتی: انشاءالله، ادعیه حضرات معصومین را با هم مرور می‌کنیم و نکات نابی را می‌شنویم. نکته‌هایی که بسیار مؤثر و راهگشاست و انشاءالله قدم به قدم این پله‌ها را طی کنیم. بحث شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بحث ما در ذخیره نفیس حضرات معصومین بود به نام ادعیه، انسان کامل با خدا حرف بزند، ثروت است. دعای کمیل را که در روسیه چاپ کردند. در یک کلیسا دیدند این را به کسانی که مشتری او هستند می‌فروشد. گفتند: این چیست؟ گفت: من دیدم این بهتر از ما با خدا صحبت کرده است. لذا ما متون خودمان را کنار گذاشتیم و این را به مشتری دادیم و گفتیم با خدا اینطور حرف بزنید. پانصد تا خریدیم و هدیه کردیم. دعای عرفه را منتشر کردیم و یک دختر خانم روس ترجمه کرد. رفتیم بگیریم گفت: نمی‌دانم چه کسی این را انشاء کرده، ولی اشک چشمی از من گرفت! انسان کامل با خدا صحبت می‌کند. ادبیات مخصوص است. مطالبات مخصوص است. نویسنده مشهور ایتالیایی می‌گوید: در بیمارستان بستری بودم، در اتاق من یک خانم کاتولیک متعصب بود. صحیفه سجادیه را ترجمه می‌کردم. خیلی به من ایراد گرفت که متون ما مانده است، چرا کتاب مسلمان‌ها را ترویج می‌دهی؟ من چیزی نگفتم و بعداً یک ترجمه را برایش فرستادم. به من نامه نوشت و گفت: از آن روزی که این بدست من رسید، متون خودمان را کنار گذاشتم و با این متون با خدا صحبت می‌کنم. حیف است از این دعاها غافل باشیم.
بحث ما در این بود که سالک سبیل حق وقتی طرف خدا راه می‌افتد مسیر را طی کند یک حالات روحی به انسان دست می‌دهد و می‌خواهد یک متن خوبی باشد که با آن متن با خدا صحبت کند. این نیازهای روحی همه تدارک دیده شده در دعاهای معصومین است. یعنی انسان بخواهد در این حالات روحی متن فاخری را داشته باشد دست ما خالی نیست. ثروت بسیار نفیسی دست ماست. یکی از آن نیازها که در حین سلوک، گاهی انسان سالک که می‌خواهد به بساط انس حضرت حق برسد، واهمه دارد که الآن من پذیرفتم یا نه؟ خدا الآن به من چه می‌گوید؟ آیا از من راضی هست یا راضی نیست؟ وقتی من خدا را صدا می‌زنم، به من چه می‌گوید؟ وقتی می‌گویم: لبیک، اللهم لبیک! به من چه می‌گوید؟ می‌گوید: لبیک، یا می‌گوید: «لا لبیک و لا سعدیک» امام صادق که لبیک می‌گفتند رنگشان زرد می‌شد. می‌گفتند: چه شده است؟ گفت: می‌ترسم لبیک بگویم و خدای متعال بگوید: «لا لبیک و لا سعدیک» از بعضی سؤال می‌کنند در قبر که خدایت کیست؟ می‌گوید: «الله ربّی» خدا از بالا می‌گوید: کَذِب، دروغ گفت. خدا ربّ من است یعنی مربی من و تربیت من دست خداست. روح خودم را دست خدا دادم و گفتم: خدایا همچنان که جسم مرا تو تصویرش را کشیدی، هویت و روح من هم با دست تو بر صورتش کشیده شود. ربّ این است و معنی ربّ این است.
آقای میانجی می‌گفت: در مسجد الحرام به علامه طباطبایی گفتم: می‌خواهم خدا را صدا بزنم با چه اسمی صدا بزنم؟ گفت: با اسمی که تمام انبیاء با آن اسم خدا را صدا زدند. همه انبیاء بگویند: «یا ربّ یا ربّ یا ربّ»، «اقْرَأْ بِاسْمِ‏ رَبِّكَ» این کتاب، کتاب آموزش و پرورش است. نظام تربیتی داریم. اینکه می‌گوییم: «الحمدلله رب العالمین» یعنی تربیت تمام عالم دست خداست. انسان مختار شده است. «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان/3) می‌تواند خودش را در اختیار خدا بگذارد، تربیت من با تو، خودت تولیت کن، اگر شما صالح باشید تولیت شما را خدا بدست می‌گیرد، گاهی ممکن است تربیت خودتان را به کانال‌های هوایی بدهید. دست انسان‌هایی که با بشریت نا محرم هستند. کارشان مکر و سیئات است. کارشان مکر است. روح انسان پرورش پیدا کند در محیط آلوده، شما از آن محیط ظاهراً بیرون آمدی، در آن محیط شما نفس می‌کشید. شما روحتان را تغذیه می‌کنید از آن صحنه‌ها و حرف‌ها و مطالبی که می‌شنوید. قرار نیست گوش در اختیار هرکسی باشد. چرا می‌گویند: کسی که غیبت کند یک گناه دارد و کسی که بشنود هفتاد گناه دارد. هر لحظه صورت انسان شکل می‌گیرد. تأملات، خیالات و خطورات و خاطرات، نیت‌ها، مواد صورت‌های برزخی است. انسان‌ها محشور می‌شوند بر پایه نیت‌هایی که داشتند. با چه نیتی بازار رفتی؟ با چه نیتی رفتی فلان چیز را خریدی؟ حضرت گفت: این الاغ را خریدی خیلی پول دادی؟ چرا اسب نخریدی؟ گفت: آقا جان این قیمت خریدم می‌گویید اسراف است. اسب بخرم؟ گفت: اسب می‌خریدی، نیت می‌کردی که اسب می‌خرم تا در رکاب صاحب العصر و الزمان باشم. آنوقت بر عمرت اضافه می‌شد.
یکوقتی بین صفا و مروه اعمال حج همه سرّ دارد، آن سرّ را باید نیت کرد و اگر نیت نکنید حج شما حج نیست. امام سجاد به شبلی گفت: لباست را برای احرام درآوردی نیت کردی، گفت: نه. هنگام پوشیدن احرام نیت کردی؟ گفت: نه، در طواف نیت کردی؟ نه، در سعی بین صفا و مروه نیت کردی؟ گفت: نه، گفت: تو حج نکردی. صفا و مروه برای این است که الآن از این اتاق چه حکمی بیرون می‌آید؟ هی این طرف و آن طرف می‌رود، دائم دلشوره دارد. قبول شدی یا مردود شدی؟ حساب کنید یک حاجی با این نیت این طرف و آن طرف برود. این دست دیگر امانتدار است و خیانت نمی‌کند، چرا شما فقط در برابر حجر الاسود می‌گویی که خدایا به پیمان خودم عمل کردم؟
امیرالمؤمنین شب رفت به فقرا و ایتام رسیدگی کرد، تأمین نیازمندها را کرد، آمد با خدا نجوا کرد. خدایا ای کاش می‌دانستم آیا با نظر رضا به من نگاه می‌کنی یا از من اعراض کردی؟ «فلا تُعرض عنی بوجهک الکریم» ادبیات اینقدر اینجا خوب است. اینقدر شیرین صحبت کرده است. انسان این جمله را به خدا می‌گوید اینقدر آرام می‌گیرد. دومی محشر است. «لیت شعری ماذا تقول لدعائی أَ تَقُولُ لِدُعَائِي نَعَمْ أَوْ تَقُولُ لَا فَإِنْ قُلْتَ لَا فَيَا وَيْلِي يَا وَيْلِي يَا وَيْلِي يَا عَوْلِي يَا عَوْلِي يَا عَوْلِي يَا شِقْوَتِي يَا شِقْوَتِي يَا شِقْوَتِي يَا ذُلِّي يَا ذُلِّي يَا ذُلِّي» این عجب هدیه‌ای است برای بینندگان عزیز، یعنی آنقدر ارزش دارد که عزیزان این را حفظ کنند. اینکه تو را صدا می‌زنند، می‌گویی بله یا نه؟ نعم را نگفته است اما «لا»، نعم را نگفته است اما «لا»، اگر خدا به ما «لا» گفت چه کنیم؟ ما به «لا» احتیاج داریم. اگر گفت نه، بگو: «یا ویلی یا ویلی» ویل یعنی هلاکت، یعنی ای هلاکت حاضر شو، الآن وقت این است که من از «لا» گفتن خدا هلاک شود. آنقدر سخت است خدا مرا رد کند. یکوقت شما را دعوت می‌کند و یکوقت شما را رد می‌کند. یکی از تعبیرات بسیار زیبای آذری این است که اگر دعوت کنم، چطور نمیاید، مگر می‌شود نیاید؟ اگر دعوت نکنم به روزی می‌افتد که به درد هیچی نمی‌خورد. گاهی می‌گوید: بیا، حضرت زهرا به سلمان گفت: سلمان تو به ما ظلم کردی. گفت: من؟ گفت: چرا خانه ما نمی‌آیی؟ اما به ابو هُریره می‌گوید: یک روز بیا و یک روز نیا تا محبت تو به ما بیشتر شود. اگر خدا بگوید: لا، اولین راه برای اینکه لا را بشکنیم و دل خدا را بدست بیاوریم، امیرالمؤمنین می‌خواهد لا را حل کند. می‌خواهی این لا حل شود، بگو: یا ویلی یا ویلی.
یا عَولی یا عَولی، عول یعنی مصیبت. چه مصیبتی که خدا مرا نپذیرد. «یا شِقوتی یا شقوتی» شقوت یعنی بدبختی، یعنی خدایا من چقدر بدبخت هستم اگر تو مرا نپذیری، وقتی تو را صدا می‌زنم به من نه بگویی. «یا ذُلّی یا ذُلّی» ذُلّ به معنی ذلت و ذلیل شدن. اگر ما رابطه‌مان با خدا طوری باشد که خدا ما را نپذیرد، ذلت بالاتر از این نمی‌شود. چقدر خوب است شب‌های قدر با این نجوا شود. شب‌های قدر تکرار شود که خدایا من ذلیل شدم اگر با من کاری کردی که بگویم نه، قرار است با خدا و عبودیت خدا عزیز شویم. یک خلیفه مریض شد نتوانستند معالجه‌اش کنند. یک شخصی گفت: بی‌جا این طرف و آن طرف نرو، کارت درست نمی‌شود. این داروها را نخور، من حقیقت را بگویم. یک کسی باید تو را دعا کند تا درست شود. امام موسی بن جعفر را صدا زدند بیاید دعا کند. یک جمله فرمود غوغا است. خدایا همچنان که به این آقا نشان دادی کسی که معصیت کند چطور ذلیل می‌شود، حالا نشان بده کسی که به طاعت تو برسد چقدر عزیز می‌شود. «يَا ذُلِّي يَا ذُلِّي يَا ذُلِّي»
گاهی می‌گویید: خدایا دعایم را قبول کن. گاهی می‌گویید: خدایا اعمالی را انجام دادم قبول کن. اما گاهی حرف سالک سبیل حق بالاتر از این است. خدایا مرا قبول کن. آقای هاشمی رفسنجانی یک هفته مانده به وفات حضرت امام آمدند نماز جمعه و گفتند: از محضر حضرت امام می‌آیم، حضرت امام فرمودند به شما برسانم که دعا کنید خدا مرا بپذیرد. گاهی ما احتیاج داریم به خدا بگوییم: خدایا مرا بپذیر.  شهید باکری هم این را گفته خدایا مرا پاکیزه بپذیر. یک جمله‌ای است در این باب اینقدر شیرین است باور نمی‌کنم کسی از این جمله سیر شود. خدایا اگر دلت به حال کسی مثل من بسوزد، پس دلت به حال من هم بسوزد. «إِنْ كُنْتَ رَحِمْتَ مِثْلِي فَارْحَمْنِي وَ إِنْ‏ كُنْتَ‏ قَبِلْتَ‏ مِثْلِي‏ فَاقْبَلْنِي» اگر مثل من را قبول کردی من هم قبول می‌کنم. «يَا قَابِلَ السَّحَرَةِ اقْبَلْنِي» ای خدایی که سحره فرعون را با یک سجده قبول کردی. پس مرا هم بپذیر. این پذیرش خود است نه پذیرش اعمال.
«يَا مَنْ‏ يَرْحَمُ‏ مَنْ‏ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ وَ يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَادُ» اگر می‌خواهید برای قبولی دعا داشته باشید، این دعا را دقت کنید. ای خدایی که دلت می‌سوزد به کسی که هیچکس به حال دلش نمی‌سوزد اما تو می‌سوزی. کسی یک کاری کرده هیچ شهری نمی‌پذیرد جلویش را می‌گیرند، خدا می‌گوید: من او را می‌پذیرم. خدایا عادت و روش تو احسان به آدم‌های بدکار است، هرکس به خوان خود نیکان را دعوت کند اما خدا اینطور است. همه را دعوت می‌کند. «عَادَتُكَ‏ الْإِحْسَانُ‏ إِلَى‏ الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ» سبیل تو ابقاء بر معتدین، کسی که تعدی و تجاوز کرده و از حق گذشته، ابقاء یعنی از دامنش می‌گیرد کجا می‌روی؟ به حضرت موسی گفت: برو به خدا بگو به من روزی ندهد و مرا بکشد. حضرت موسی آمد و نگفت، گفت: موسی چرا نمی‌گویی؟ گفت: خجالت می‌کشم. گفت: برو به او بگو اگر تو ما را برای ربوبیت قبول نداری، ما تو را به عبودیت قبول داریم. یعنی اگر تو قهر شوی ما قهر نمی‌شویم. «يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ وَ يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ‏ الْبِلَادُ» اینها همه آبی است که روی آتش ریخته می‌شود وقتی فوران حرارت در سالک سبیل حق است که خدایا آیا مرا می‌پذیری؟
گاهی گذشته که یادش می‌افتد آتش می‌گیرد، خدایا من چقدر بی ادبی کردم. هرچه می‌خواهد گذشته را فراموش کند نمی‌تواند. از خدا می‌خواهد گذشته فراموشش شود اما نمی‌شود. می‌خواهد اسف و تأسف خودش را به گذشته نشان بدهد، خدایا من این بودم و این کار را کردم. یک تعبیری می‌خواهد، تعبیر را نگاه کنید و لذت ببرید. بخش عظیمی از ادعیه ما نازل به همین است. خدایا من حرمت تو را شکستم. این چه معامله‌ای بود با تو کردم؟ این چه بی حیایی بود که در برابر تو کردم. عالم، عالم ادب است. عالم حیاء است. عالم شعور دارد، جمال باطنی این عالم شعور ذرات این عالم است. یک سگی آمد جلوی من ایستاد، یک چارک نان را انداختند رفت و باز آمد، یکی را انداختند باز رفت و آمد. گفتم: عجب سگ بی حیایی است! آیت الله میانجی نقل می‌کردند، تا گفتم عجب سگ بی حیایی است، رفت چهارتوله را آورد و جلوی من گذاشت. بی حیا من نیستم و بی حیا تو هستی که بی حساب حرف می‌زنی. أسف و تأسف یک عالم ارزش برای خدا دارد. یکوقت گناه می‌کند و برای گناهش هم خوشحال است. آقای میانجی می‌فرمودند: هرکس روایت از گناه کند و برای گناهش خوشحال باشد خدا می‌زند. چطور؟ محبت امیرالمؤمنین را از قلبش بیرون می‌آورد. گذشته را می‌بیند می‌خواهد یک خرده آرامش داشته باشد، با ادبیاتی با خدا حرف می‌زند. خدایا أسف، تأسف می‌خورم از خجالتم، از افتضاحم، مفتضح شدم، می‌سوزم از بدی عملم، آمدم در محضر تو گناه کردم و جرأت کردم. با این ادبیات حرف بزنی، من می‌گویم: کسی اینطور بگوید خدای متعال می‌گوید: سرت را بالا بگیر! دیگر یاد گذشته نکن.
حضرت حر به محضر امام حسین رسید شروع کرد که در گذشته چنین کردم. من این کارها را کردم. تا اینها را گفت، امام حسین نگذاشت بگوید. آنوقت حضرت او را داخل خیمه برد. کسی که عاشق شده شأن عشق این است که عاشق با معشوق حرف می‌زند. می‌گوید: برایت می‌میرم. می‌گوید: غیر از تو در دلم نیست. شب و روزم تو هستی. خواب ندارم، آرامش ندارم، بی قرار هستم. همه چیزم تویی! این تعبیرات ثروت روحی برای انسان است و تأثیرش خیلی عجیب است. یعنی کسی به این حد از معاشقه برسد، محبت خدا یک آتشی است که هرجا برود می‌سوزاند، یعنی ناخالصی‌ها را می‌سوزاند. «إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ‏ مَعْصِيَتِكَ‏ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» امام سجاد عرض می‌کند: خدایا من نمی‌توانم خودم را از معصیت کنار بکشم مگر در آن لحظه‌ای که مرا به عشق خودت بیدار کردی. بالاترین قدرت در این عالم، قدرت عشق است.
عشق ساید کوه را مانند ریگ *** عشق جوشد بحر را مانند دیگ
عشق بشکافد فلک را صد شکاف *** عشق لرزاند زمین را از گزاف
گر نبودی بهر عشق پاک را *** کی وجودی دادم این افلاک را
یعنی این عالم را که درست کردم، برای اینکه عشق پاک و انسان‌های پاک در این عالم شکل بگیرد، عاشق در این عالم درست شود، من این عالم را درست نمی‌کردم. عالم را درست کردم تا عاشق درست شود. شأن عشق اینقدر بالاست که جهان در سیر حبّی شد هویدا! این مرتبه که به حالتی رسیده که ذوب شده عاشق در معشوق، می‌گوید: عشق سیمی است که از معشوق کشیده شده به وجود عاشق و تمام خصوصیات او را به عاشق منتقل می‌کند. دیگر عاشق تشخصی ندارد. تعینات نیست،
ره را دو گام گفتند، زیرا که فصل و وصل است *** پیوند دوست گشتی از خویش اگر جدایی!
گفتم که مایی ما، ما را ز تو حجاب است *** گفتا که محو ما شد آنگه ببین تو مایی
تمام دستورات سیر و سلوک گویی در این جمله جمع شده است. خدا وحی فرستاده یکی از پیغمبرها که خودت را بگذار و بیا، یعنی برو گمشو! آمد گفت می‌خواهم خدا را ببینم، گفت: برو گمشو! گفت: چرا فحش می‌دهی؟ گفت:
گویند که کدخدای این خانه چه شد *** چون کد برود خدا عیان خواهد شد
یعنی شما روستا را ببینی، دیگر کدخدا را نمی‌بینی، کدخدا می‌خواهد خدا را ببیند که روستا را نمی‌بیند. یعنی تشخصات را کنار بگذار، دلم می‌خواهد... خوشم می‌آید... این بچه من است... اینها را باید داخل زندگی بیاوریم، اینطور نیست بالا برویم و مباحث را داشته باشیم. اینها باید به زندگی مردم گره بخورد. از استطاعت عمومی خارج می‌شود. پیغمبر ما از استطاعت عمومی خارج نشد. می‌گوید: من نمی‌توانم بچه‌ام سرشکسته و سرافکنده شود. تشریفات شکننده و آزادی در مصرف و ریخت و پاش در نعمت، جمع کردن به میل نه جمع کردن به نیاز، آقای پهلوانی به ما می‌فرمود: پهن نکنید نمی‌توانید جمع کنید. اینها مثل خار است سر راه سالک سبیل حق، قدرت عشق اگر به مرتبه‌ای از معرفت برسد که رابطه‌اش را با خدا اینطور تنظیم کند و دنبال ادبیات خوبی باشد که با خدا صحبت کند، آنوقت می‌گوید: خدایا شما که عاشق به معشوق می‌گوید: من بدون تو قرار ندارم و بی قرار هستم.  این بی قراری تکوینی نیست و در همه جا هست. خدا دستش را بگذارد همه چیز به هم می‌ریزد. این یک بی قراری خاص است که در اثر اعتلای نفس ناطقه به جایی رسیده که ذائقه با عالم بالا تنظیم شده است و روح به حدی رسیده که غذایش پلو و فسنجان نیست. ذائقه‌اش طوری است که آن جمال کشیده و برده است. «إلهي من ذا الذي ذاق‏ حلاوة محبّتك فرام منك بدلًا» خدایا می‌شود کسی محبت تو را بچشد و برکردد؟ «ومَن ذا الذي آنس بقربك فابتغى عنك حولًا» برگردد؟ «يَا مَنْ‏ أَذَاقَ‏ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقِينَ» ای خدایی که خودت لذت مؤانست را به بندگان خود چشاندی، تملق همه جا بد است جز در برابر خدا، این تملق در برابر خدا را تَبَصبُص می‌گویند. حضرت عیسی گفت: خدایا از چه چیزی خوشت می‌آید که من انجام می‌دهم؟ گفت: «أَنْ تُبَصْبِصَ‏ إِلَيک» برای من تبصبص بکنید اما تملق در برابر خدا، اینکه شما تمنا در عنایات آسمانی دارید. تمنایی که ظهور عنایات لا یتناهی خداست، آنوقت تملق کنی در برابر خدا می‌شود تَبَصبص! یعنی شأن عاشق یکی تبصبص است.
شریعتی: انشاءالله حلاوت و شیرینی ذکر و نام خدای متعال را به همه ما بچشانند. امروز صفحه 421 قرآن کریم آیات 23 تا 30 سوره مبارکه احزاب را تلاوت خواهند کرد.
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ‏ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا «23» لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً «24» وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً «25» وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً «26» وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيراً «27» يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا «28» وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً «29» يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً»
ترجمه آیات: از ميان مؤمنان مردانى هستند كه آنچه را با خداوند پيمان بسته بودند صادقانه وفا كردند (و خود را آماده‏ى جهاد نمودند)، برخى از آنان پيمانشان را عمل كردند (و به شهادت رسيدند) و بعضى ديگر در انتظار (شهادت) هستند، و هرگز (عقيده و پيمان خود را) تغيير ندادند. تا خداوند صادقان را به خاطر صداقتشان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب كند يا (اگر توبه كنند) لطف خود را بر آنان باز گرداند زيرا كه خداوند آمرزنده‏ى مهربان است. و خداوند كسانى را كه كفر ورزيدند با دلى پر از خشم برگرداند، بدون آن كه هيچ خيرى (پيروزى و غنيمتى) به دست آورند، و خداوند مؤمنان را از جنگ بى نياز ساخت (و آنان را پيروز كرد)، و خداوند، تواناى شكست‏ناپذير است. و خداوند كسانى از اهل كتاب (يهوديان) را كه از مشركان عرب پشتيبانى مى‏كردند، از برج و قلعه‏هاى مرتفعشان پايين كشيد و در دل‏هاى آنان ترس و وحشت افكند، (كه در نتيجه شما مسلمانان) گروهى (از آنان) را كشتيد و گروهى را اسير كرديد. و سرزمين آنان وخانه‏ها واموالشان و (نيز) زمينى را كه در آن گام ننهاده بوديد در اختيار شما گذاشت، و خداوند بر هر كارى تواناست. اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زينت (و زرق و برق) آن را مى‏خواهيد، بياييد تا شما را (با پرداخت مَهرتان) بهره‏مند سازم و به وجهى نيكو (بدون قهر و خشونت) رهايتان كنم. و اگر خدا و رسولش و سراى آخرت را مى‏خواهيد، پس (بدانيد كه) قطعاً خداوند براى نيكوكاران از شما پاداش بزرگى را آماده كرده است. اى همسران پيامبر! هر كس از شما كار زشت (و گناهى) آشكار مرتكب شود، عذابش دو چندان خواهد بود و اين (كار) براى خدا آسان است.
شریعتی: خدایا دلهای ما را جلا بده و جان‌های ما را به نور معرفت روشنی ببخش. اشاره قرآنی را بفرمایید.    
حاج آقای عاملی: خدای متعال در این صفحه فرمود: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ» به خانم‌های خودت بگو اگر اینها اراده دنیا را دارند و زینت دنیا را دارند به حدی که احکام شرعی را صرف علاقه به دنیا، طوری که تعارض کند با وظیفه شرعی، در این صورت بگو که بیایید من شما را متمکن می‌کنم و به صورت زیبا طلاقتان می‌دهم. اگر خدا و پیغمبر را می‌خواهند، خدای متعال برای محسنین شما اجر عظیمی آماده کرده است. بعد فرمود: «يا نِساءَ النَّبِيِّ» هرکس از شما کار زشتی بکند، به طور مضاعف ما عذاب می‌کنیم. «    مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً» این آیات یک اصل بسیار مهمی را بیان می‌کند. اطرافیان حکومت نباید آلوده به دنیا باشند. ثانیاً اگر خلاف بکنند اینها نه تنها حق ویژه ندارند بلکه عقوبت مضاعف دارند. اگر اینطور نباشد باور مردم خراب می‌شود. باور خراب شود، باور سوزی بدتر از قرآن سوزی است. چون قرآن هم می‌خواهد باور درست کند. اگر اینطور نباشد وثوق مردم از بین می‌رود. ثروت اصلی یک دولت اعتماد حکومت است. اعتماد حکومت را از دست داد، همه چیز را از دست داد، اگر اینطور نباشد سقوط حکومت هم قطعی است و حکومت ساقط می‌شود. از امیرالمؤمنین سؤال کردند چرا کار خلیفه‌ی سوم، عثمان به اینجا رسید؟ یک جمله جمع کرد.
یک شیعه کنار در منصور دوانقی ایستاده بود، خواست چیزی بگیرد، راه نمی‌دادند. به امام گفت: داخل می‌روی برای من این را بگیر. حضرت که خارج شد گفت: خوب از همه خوب است ولی از تو خوب‌تر است چون به ما مربوط هستی. بد از همه بد است ولی از تو بدتر است چون به ما مربوط هستی. آنها که کارگزار حکومت اسلامی هستند، باید خیلی حواسشان جمع باشد. یک مرحله آرمانی این است که ذره‌ای با اطرافیان مماشات نشود. جناب اسماعیل به امام صادق گفت: ما که اهل‌بیت پیغمبر هستیم، گناه کنیم چه می‌شود؟ حضرت فرمود: «لَيْسَ‏ بِأَمانِيِّكُمْ‏ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ» (نساء/123) «مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ» قانون کلی است. کار خلاف کنی، «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ‏» محکم‌ترین آیه قرآن همین است. لذا حضرت امام در برزخ می‌گویند: شما حق ندارید بگویید: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَا جزائه» این دیگر محکم نشد، عمل برمی‌گردد. جناب نراقی در جامع السعادات یک بحثی دارد که «ان العمل نفس الجزاء»، «جَزاءً وِفاقا» (نبأ/26) عمل خودش جزاء هست. عمل برمی‌گردد. پس وهله اول این هست که مماشات نشود، امیرالمؤمنین هم به ابن عباس این مطلب را گفت که اگر مال مردم را برنگردانی با شمشیر می‌زنم که به جهنم بروی، حسن و حسین هم این کار را بکند، من این کار را با آنها هم می‌کنم. یک زنی از قبیله بنی مخزوم دزدی کرده بود، می‌خواست دست او را ببرد. رؤسای قبیله جمع شدند، گفتند: یا رسول الله هرچه می‌خواهی به تو می‌دهیم، این کار را نکن. این زن برای ما مهم نیست، ولی در تاریخ گفته می‌شود از بنی مخزوم، پیغمبر دست یک نفر را قطع کرد. حضرت فرمود: حکومت‌ها در گذشته ساقط شدند برای اینکه حد را برای ضعفا جاری می‌کردند و برای اغنیاء جاری نمی‌کردند. بعد فرمود: والله اگر دخترم زهرا این کار را بکند، من مماشات ندارم. حالا در نامه 53 به مالک می‌گوید: تو را فرستادم به مصر، والی همیشه اطرافیانی دارد، اینها فزون خواه هستند. ریشه اینها را قطع کن. اطرافیان و دوستانی دارد اینها زیاده خواه هستند. خیلی در معاملات خودشان با مردم بی انصاف هستند. ریشه‌شان را قطع کن. یک ذره زمین به اینها نده، این یک مرحله هست اما اسلام بالاتر از این را می‌گوید. می‌گوید: آنهایی که آدم‌های خاص هستند، عقوبتشان باید خاص باشد.
در روایت هست اولاد فاطمه مثل سایر ناس نیستند، امام رضا فرمود: اولاد فاطمه اگر خوب کاری انجام بدهند دو برابر حسنه می‌گیرند و اگر خلاف کنند دو برابر است. یکی از شاگردان امام صادق و امام باقر فضیل بن یسار است جزء اصحاب اجماع است. می‌گویند: اصحاب اجماع اینطور هستند که اگر روایت افتادگی دارد از اینها می‌پذیرند. امام صادق مردم را به اینها حواله می‌داد. اگر من نبودم از اینها بپرس. یکی این بزرگوار است. امام صادق فرمود: هرکس می‌خواهد اهل بهشت را نگاه کند، ایشان را نگاه کند. گفت: زمین با فضیل بن یسار آرامش می‌گیرد، یعنی زمین اینقدر شعور دارد، وقتی غسلش می‌دادند غسال را کمک می‌کرد. آمدند به امام صادق گفتند: ما او را غسل می‌کردیم، غسال را کمک می‌کرد. حضرت فرمود: رحم الله فضیل، او جزء اهل‌بیت است.
از خدای متعال می‌خواهم لذت عبودیت، مناجات و خلوت و انس با خودش را به ما مرحمت کند، برای گرفتاران عنایت بفرماید و وسعت رزق به تمام خانواده‌ها مرحمت کند، عزیزانی که در حال تشکیل خانواده هستند را کمک کند. معضل بیکاری را از جامعه ما ریشه‌کن و ارزانی و فراوانی را خدای متعال با عنایات خاص خود به جامعه ما مرحمت بفرماید و بالاترین و عالی‌ترین مرتبه معرفت را به ما عنایت بفرماید و در عمر دنیا عالی‌ترین مقامات معنوی را به هر نبی داده است به ما مرحمت بفرماید و این مملکت را تحت حمایت خود از بلاها مصون و محفوظ بدارد. دشمنان ما را اگر قابل اصلاح نیستند، نابود بفرماید.
شریعتی:
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم *** کاز بهر جرعه‌ای همه مهمان این دریم
«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»