main logo of samtekhoda

99-02-25-حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 25- 02-99
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
می‌روی با فرق خونین پیش بازوی کبود *** شهر بی زهرا که مولا قابل ماندن نبود
با وضو آمد به قصد لیلة الفرقت علی *** ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود
مسجد کوفه کجا پشت در کوچه کجا *** ضربت کاری که خوردی یا علی آن ضربه بود
دور محرابت نمی‌بیند ملائک را مگر *** با چه رویی دارد این شمشیر می‌آید فرود
ساقیا در سجده هم جام شهادت می‌زنید *** اولین مستی که می‌خوانی تشهد در سجود
با یتیمان آمدم پشت سرای زینبت *** شیر آوردم پدر جان دیر آوردم چه سود
سلام می‌کنیم به حضرت پدر، امیرالمؤمنین و همه آنهایی که دلشان در حال و هوای نجف اشرف و صحن و سرای با صفا پرسه می‌زند. سلام به آنهایی که عزادار امیرالمؤمنین هستند. طاعات و عبادات شما قبول باشد. انشاءالله توفیق درک شب‌های قدر را داشته باشیم. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، از خدای متعال می‌خواهم بهره‌ی کافی از ضیافت کبری الهی داشته باشند و دعاهای عزیزان مستجاب شود، عنایات خاصه حضرت احدیت بر ملت ما نازل شود، انشاءالله این بلیه هرچه سریعتر از کشور ما و جهان با عنایات خداوندی برطرف شود، در آستانه شهادت امیرالمؤمنین هستیم و شب قدر، از خداوند می‌خواهم بهترین تقدیرات را برای ملت و کشور ما مقدر بفرماید، در شب قدر که مقدرات انسان‌ها نوشته می‌شود برای عزیزانی که گرفتار هستند و دستشان از همه جا کوتاه است و هیچ نوری در زندگی ندارند، فرج عاجل را در سرنوشت شب قدر مقدر بفرماید، مخصوصاً ما را با امیرالمؤمنین محرم بفرماید.
شریعتی: انشاءالله، چون ایام شهادت امیرالمؤمنین است و شب‌های قدر است، امروز بحث ما رنگ و بوی دیگری خواهد داشت. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: امروز بنا داریم عرض ادب بکنیم به ساحت قدسی و آسمانی و عرشی امیرالمؤمنین، خیلی مشکل است ما درباره امیرالمؤمنین آنطور که حق حضرت هست صحبت کنیم. جایی که خدای متعال ایشان را دو بار به عنوان شاهد بر رسالت معرفی کرده است. یا محمد، به تو می‌گویند: تو پیغمبر نیستی، هرکسی دو شاهد دارد. «قُلْ‏ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» (رعد/43) شیعه و سنی نوشتند، «من عنده علم الکتاب» امیرالمؤمنین است. این نکته که چرا خداوند امیرالمؤمنین را با علم معرفی کرده است؟ «أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ‏ رَبِّهِ‏» (محمد/14) یعنی من دو شاهد دارم، یکی خدا، یکی علی بر رسالتم. «أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ‏ رَبِّهِ‏ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» (هود/17) آنجا باز امیرالمؤمنین را به عنوان شاهد بر رسالت معرفی کرده است. شاهد بر رسالت یک عنوان بسیار خطیری است. یعنی اگر بخواهید در دادگاه شهادت بدهید اول باید آن حادثه را تحمل کنید و اشراف داشته باشید و بعد شهادت بدهید. یعنی امیرالمؤمنین رسالت نبوی را تحمل کنند، اشراف داشته باشند بیایند شهادت بدهند دیگر همه ما عاجز هستیم چه صحبتی کنیم، در کلمه «منه» خدا غوغا کرده است. «منه» را آورد تا بگوید: تفسیر است. لذا ترجمه‌های وهابی‌ها را ببینید، «منه» را حذف می‌کنند. ما بخواهیم درباره امیرالمؤمنین صحبت کنیم که معجزه رسالت خاتمیت است، هر وصفش را وارد شویم معجزه است. امیرالمؤمنین مدینة المعاجز می‌شود. اینکه ابن ابی الحدید نوشته است حلم امیرالمؤمنین معجزه بود، اشتباه کرده است. هر وصفش معجزه است. بعضی اعجازهایی که دارد انسان‌های عادی امکان ندارد نزدیکش شوند و یک اراده استثنایی می‌خواهد. یک محرومیت وحشتناکی برای خودش در دوران خلافت درست کرده است.
گفت من خودم را باید با پایین‌ترین فرد جامعه تطبیق بدهم، چه کسی می‌تواند این کار را بکند. کفشش را از لیف خرما دارد. می‌گوید: چون من رعیتی دارم که از لیف خرما کفش دارد. لباسی دارد که وصله دارد. می‌گوید: آنقدر وصله زدند من حیاء کردم، کسی که وصله می‌زد من حیاء کردم بگویم باز هم وصله بزن! به من گفت: دیگر این لباس را بیرون نمی‌اندازی؟ این دیگر به درد نمی‌خورد! گفتم: الآن شب شود بگذار صبح شود، بعد تعریف می‌کنم. گفت: من رعیتی دارم که اینطور لباس می‌پوشد. فرمود: خدا واجب کرد «انّ اللّه فَرَض على ائمة العدل ان يُقدّروا انفسهم بِضعَفَةِ الناس» امامان عادل زندگی خود را با پایین‌ترین فرد جامعه تنظیم کنند، چرا؟ تا «كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُه‏» تا فقر پدر فقیر را در نیاورد. بگوید: علی هم مثل من می‌پوشد. تنها شخصیتی که به احتمال گرسنگی رعیت گرسنه مانده است. شاید در یمامه کسی باشد که یادش نمی‌آید یک شکم سیر خورده باشد. منزلش را با منزل فقرا تنظیم کرده بود. وقتی کوفه دید کاخ سفید برایش درست کردند، چون معاویه کاخ اخضر داشت، کوفیان هم برایش کاخ سفید درست کردند. گفت: من داخل این کاخ نمی‌روم. این عمارت برای بنی امیه ماند و حضرت داخل نشد. فرمود: نمی‌خواهم ارتفاع خانه من از ارتفاع خانه فقرا بالا برود. غذایش را با غذای آنها تنظیم کرد. این چه اراده‌ای می‌خواهد. تا آخر عمر نان گندم نخورد چون پیامبر نخورد. فالوده آوردند، نخورد. گفتند: حرام است؟ فرمود: نه، چون پیامبر نخورده است. فدک را نگرفت، گفتند: چرا فدک را نمی‌گیری؟ فرمود: چون پیغمبر ما وقتی مکه را فتح کرد، خانه‌اش را که عقیل فروخته بود پس نگرفت. چیزی که ظلماً از ما گرفته شود، ما پس نمی‌گیریم.
تمام گمشده‌های بشریت در زندگی امیرالمؤمنین هست. بشر خیلی گمشده دارد، هرکسی مسئول می‌شود، هرطور وارد شده همینطور خارج شود. یک کسی فرماندار شد، هرطور وارد شد همینطور خارج شود. امام جمعه شد، هرطور وارد شد همانطور خارج شود. امیرالمؤمنین وارد بیت المال می‌شد، می‌فرمود: خدایا شاهد باش، هرطور وارد شدم همینطور خارج شدم. این خیلی سخت است. یکوقتی قنبر دلش به حال حضرت سوخت و رفت چیزهایی از بیت‌المال جمع کرد پنهانی و یک روز آشکار کرد و گفت: آقاجون دلم برایت سوخته است، رفتم اینها را برایت درست کردم. با شمشیر زد کیسه را پاره کرد و همه چیز را تقسیم کرد کوفه را. به هفت قسمت تقسیم کرد و هرچه می‌آمد تقسیم می‌کرد. عواطف فرزندی، عواطف فامیلی، یک چیز گمشده بشریت این است کسی که رئیس و والی می‌شود بتواند این قدرت را داشته باشد که تحت تأثیر عواطف فامیلی و حزبی قرار نگیرد. تنها کسی که در این باب غوغا کرد، امیرالمؤمنین است. عقیل کاری کرد که گریه کند. ام هانی را کاری کرد که گریه کند. عبدالله بن جعفر کاری کرد که گریه کند، ام هانی آمد اعتراض کرد که این کنیز من است و سه روز است مسلمان شده است، این هم سه درهم و من هم سه درهم؟ دو مشت خاک را برداشت، گفت: من بین این خاک و این خاک، هیچ تفاوتی نمی‌بینم. چقدر این عدالت وحشتناک است
در یک روایتی گفت: من به کتاب خدا و سنت پیغمبر نگاه کردم، هیچ فرقی بین اولاد اسماعیل و اولاد اسحاق ندیدم. وقتی طلحه و زبیر زیاد حرف زدند، گفت: این خادم بیت المال را می‌بینید حقوق من با او یکی است. این یک اقتدار و اراده روحی می‌خواهد که به این سادگی نیست. یعنی قدرت روحی پیغمبر ما بر امیرالمؤمنین تجلی کرده است. لذا خودش گفته خدا بالاتر از من آیه ندارد. هرکس می‌خواهد خدا را ببیند، مرا ببیند. «لیس لله آیة اکبرٌ منی» شاعر نجاشی را شلاق زد. رئیس قبیله را شلاق زد. رئیس قبیله را شلاق بزنی یک قبیله را از دست دادی، خیلی سخت است، رئیس قبیله بلند شد گفت: علی چه کار کنم؟ با تو بودن ذلت است و با تو نبودن کفر است. اگر با تو باشم ذلیل می‌شوم، اگر با تو نباشم کفر می‌شوم. حضرت فرمود: اینکه گفتی با من نباشی کافر می‌شوی یک حسنه است. آنکه گفتی با من نباشی ذلیل می‌شوی این هم صحیح است، این حسنه را با سیئه مقابلش می‌گذارم تو را رها می‌کنم. امیرالمؤمنین یک جامعیتی دارد.
چرا اسمش را علی گذاشتند؟ خدا اسمش را علی گذاشت وقتی از کعبه می‌خواست خارج شود، فاطمه بنت اسد، خدا اسمش را علی گذاشت. همه ما دو اسم داریم، یک اسم پدر و مادر گذاشته، یک اسم ما را خدا گذاشته است. یکی از کارهای خدا نامگذاری است. در روایت هست بعضی نامشان را بزرگ می‌گذارند، برای منافق چهار اسم می‌گذارند. در طواف می‌خوانیم «رَبِّ لَا تُبَدِّلِ اسْمِي رَبِّ لَا تُغَيِّرْ جِسْمِي‏» اسم خدا بگذارد بر پایه‌ی دارایی‌هاست. گفت: من علی اعلی هستم، اسمش را از اسم خودم اشتقاق کردم، اشتقاق لفظی نیست، تجلی صفات است. علوّ خود را به علی دادم، اسمش را علی گذاشتم. امکان ندارد در یک وصفی رو دست داشته باشد. در تمام اوصاف، جامعیت امیرالمؤمنین را اگر بخواهیم بحث کنیم، «جمعت فی صفاتک الاضداد فلهذا عزت لک الانداد» اضداد جمع شده است، عرب‌ها اسم مار گزیده را سلیم می‌گذارند و فال نیک می‌زنند که خلاص شود از اثر سم، یا بیابان را مفازه اسم می‌گذارند که محل نجات است. در بیابان رفته گم نشود. کسی که شبش اینطور است و جنگش آنطور است. طوری با ایتام معامله می‌کرد که ابو طفیل می‌گفت: آرزو می‌کردم ای خدا ای کاش من هم یتیم بودم. یعنی پیغمبر ما حجت را تمام کرده است. پیغمبر فرمود: من شما را ترک می‌کنم در حالی که شما را در محجه بیضاء گذاشتم. شبش مثل روز است. یعنی آنقدر حجت را بر شما تمام کردم هیچکس روز قیامت قدرت احتجاج در برابر من ندارد که من چرا مسیر اهل‌بیت تو را کنار گذاشتم.
وقتی خطبه می‌خواند گویی از پیش خدا آمده است. مطالب فلسفی دارد که برای چه کسانی این را می‌خواند. قریش فصاحت بلد نبود. این فصاحت از کجا پیدا شد؟ اگر فقط از علم او صحبت کنم، علومی که از علوم غریبه، از علوم جدیدی است که آن زمان مطرح کرده، تاریخ زیر پایش بوده است. فرمود: هزار عالم آمده و شما در هزارمین عالم، هزارمین آدم زندگی می‌کنید. می‌پذیرید که عده‌ای دیوانه شوند در عشق امیرالمؤمنین، در یک لحظه کجا را صید کرد؟
من از قدرت روحی امیرالمؤمنین بخواهم بگویم، یک وصف بسیار عجیبی دارند. یک ذره ملاحظه‌کاری نکرد. آنقدر دشمن تراشی کرد، هرچه گفتند: نکن، اوضاع کشور به هم می‌ریزد. این بحث بسیار مهمی است. اگر ما تابع امیرالمؤمنین هستیم، یک کسی به آقای بهجت گفت: من امیرالمؤمنین را خیلی دوست دارم، ایشان یک شعری خواند و گفت: همه می‌گویند لیلا را دوست داریم، لیلا به اینها اصلاً اعتنا نمی‌کند! شأن او خیلی بالاست. فقه و احکام و اعتقاداتت را از من بگیر، تعریف شرک و توحید را از من بگیر، تعریف ایمان و کفر را از من بگیر، «أَعِينُونِي‏ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ» خودتان را شبیه ما کنید با عفت. عفت فقط مربوط به شهوت نیست، کسی که دستش باز است به بیت‌المال و می‌تواند نقب پنهانی به بیت‌المال بزند، تمول و تمکن پنهان، رانت خواری امروزی، نمی‌شود علی علی گفت. مثل علی ید الله شوی، یَد بدون اراده ذوالیَد کار نمی‌کند. در عمرش یکبار غیر خدا نتوانست علی را تکان بدهد، «که نی‌ام کوهم ز صبر و علم و داد *** کوه را هی در رباید تندباد» یکجایی پیدا کنید امکان ندارد!
یک شب نماز مغرب را تمام کرد و به منزل نرفت و راه افتاد بیرون شهر و همه مأمومین بیرون شهر رفتند. از شهر که بیرون آمدند، گفت: شما چه کسانی هستند؟ گفتند: ما شیعه شما هستیم. صورت اینها را نگاه کرد و فرمود: من در شما سیمای شیعه نمی‌بینم! ما وظیفه داریم امیرالمؤمنین که در اوج اوج است پایین بیاوریم و اوصافی که امیرالمؤمنین دارد در هر عرصه، یک جامعیت بسیار استثنایی، یک اخلاقی دارد آنقدر لطیف است که نسیم خجالت می‌کشد که در برابرش مطرح شود. هیبتی داری که جمادات در برابر این هیبت ذوب می‌شوند. به شاعری می‌گویند: در تعریف علی از حد گذشتی، می‌گوید: من از حد نگذشتم، او در کمال از حد گذشته است. ما باید یک رابطه بین خودمان و خدا، یک رابطه بین خودمان و رسول الله، یک رابطه بین خودمان و علی(ع) تعریف کنیم و از آن رابطه سهم می‌بریم. چه رابطه‌ای تعریف کردی؟ بعضی رابطه‌ها این است که در عزایش خرما بخورد و در تولدش شیرینی بخورد و گاهی هم نجف برود. این خیلی کم عمق است. امیرالمؤمنین در دنیا هم ساقی کوثر است. امیرالمؤمنین محافظه کاری نکرد، آنقدر دشمن درست شد، خودش دشمن درست می‌کرد. این ظاهرش ساده است ولی اینکه ما شیعه امیرالمؤمنین هستیم، ما تمام اصول سیاست خودمان و مدیریت خودمان را باید براساس همین پایه‌ریزی کنیم.
جناب ابن عباس گفت: دست به معاویه نزن، کارت تثبیت شود بعد دست بزن. گفت: قسم به خدا معاویه خودش نامه نوشته، گفت: به من دست نزن، بعد از من هرکس را می‌خواهی جای من بگذار. گفت: قسم به خدا دو روز نمی‌گذارم اینجا بنشینی. تمام استاندارها غیر از یک نفر را عوض کرد. مگر می‌شود این کار را کرد؟ چه فتنه‌ای درست می‌شود؟ امیرالمؤمنین فدای مدیریت صالح و کارگزار صالح شد. برای اینکه کارگزارش صالح باشد، این همه فتنه درست شد. طلحه و زبیر تشکر کردند، گفت: من باید از شما تشکر کنم به شما عمارت می‌دهم. شما می‌گویید: حق صله رحم را ادا کردید، غوغا درست شد. هرچه گفتند استاندارها، دست نزد! بگذار کارت تثبیت شود بعد این کار را بکن، گفت: این نفاق است. از طرفی شما به من تضمین می‌دهید زنده باشم؟ بعداً اینها را عوض می‌کنم. گفتم: بخه اشراف برس! ابن ابی الحدید می‌گوید: اوضاع علی را اشراف خراب کردند. شما می‌خواهید من به پیروزی برسم اما با ظلم بر زیردستان خودم، حق اینها را به اشراف بدهم.
فرماندارش از مدینه نوشت آقا دارند همه به شام فرار می‌کنند، گفت: بگذار فرار کنند. مالک اشتر آمد گفت: اینطور که شما کار را پیش گرفتید خودت تنها می‌مانی. دو  جمله گفت، پیغمبر هم تنها بود و خدا زیادش کرد. «لا يستميل‏ أحدا إلى نفسه» ابن ابی الحدید می‌نویسد، در پی شکار میل کسی نبود. وقتی یک پسری را دید در مکه به دختری نگاه می‌کرد، یک سیلی به او زد، رفت به عمر شکایت کرد. عمر گفت: یا علی شکایت دارد، قضیه اینطور است. گفت: تو را چشم خدا دیده است و تو را دست خدا زده است. به دو نفر گفتند: «مَمْسُوسٌ‏ فِي ذَاتِ اللَّه‏» یکی امیرالمؤمنین و یکی علی اکبر، وقتی امام حسین دید زن‌ها ول نمی‌کنند علی اکبر به میدان بیاید، گفت: پسرم را رها کنید، «فانّه ممسوسٌ فی ذات الله» امیرالمؤمنین شروع کرد کارهایی کرد، تا به خلافت رسید، گفت: همه باید اموالتان را رسیدگی کنید. گفتند: گذشته را کاری نداشته باش! فرمود: حق قدیم را هیچ چیزی باطل نمی‌کند. امیرالمؤمنین در صدد تصویر حکومت آرمانی بود. یعنی هر امامی از طرف خدا مأموریت داشت الگو شود برای چیزی، امام حسین از طرف خدا مأموریت پیدا کرد الگو شود که اگر زمانی بشریت مبتلا شد به حاکم مستبد، مردم باید چه کار کنند؟  طفل شیرخواره‌ات را بده و بیعت نکن. زیر بار حاکم استبدادی نرو، زیر بار زمامدار خودسر نرو.
امیرالمؤمنین برای دو چیز مأمور بود، 1- تشکیل حکومت آرمانی؛ لذا بعد از امیرالمؤمنین همه می‌گفتند: علی، حکومت علی اینطور بود. معاویه دیوانه می‌شد. تعامل با رعیت، تعامل در بیت‌المال، تعامل در جنگ، در همه چیز یک شرایط آرمانی را تصویر کرد. لذا با هفتاد هزار منبر لعن علی را شروع کرد. به عمر بن عبدالعزیز گفتند: از علی صحبت کن. گفت: گذشته‌ها را فراموش کرد، آیندگان را به زحمت انداخت. تا به خلافت رسید فرمود: دفترها را بیاورید. خلیفه دوم دفتر درست کرد. خلیفه اول چیزی در بیت‌المال نگه نمی‌داشت، امیرالمؤمنین هم همینطور بود. امروز را برای فردا نمی‌گذاشت. سریع تقسیم می‌کرد. خلیفه دوم گفت: برای اینکه امور مالی کشور تنظیم شود باید یک دفترهایی باشد، بیت‌المال باید پول داشته باشد، طبقه‌بندی کرد، این سابقه دارد، فامیل پیغمبر است، این موقعیت را دارد، اینها را حقوق‌های متعددی تقسیم کرد. حضرت گفت: دفترها را بیاورید، همه را آتش زد. چه طوفانی شد. در حق‌الناس آنقدر سخت بود، در حق الله معامله می‌کرد. مثلاً در جنگ امام حسن مجتبی آمد گفت: آقاجان دستور دادی که نباید از روی کفش مسح شود، یا دستور دادی که جماعت در نافله درست نیست، لشگر به هم خورد. حضرت فرمود: بیست و سه چیز را تغییر دادم، اگر پای من محکم شود همه را به جای خود برمی‌گردانم که نشد و نگذاشتند. آنجا این کار را می‌کرد اما در حق الناس اینطور نبود. حق الناس محکم بود. لذا اول کار که آمدند گفتند: می‌خواهیم با تو بیعت کنیم، گفت: مرا رها کنید، نه مغز شما کار مرا می‌کشد و نه قلب شما تحمل کار مرا دارد. الآن هم خیلی اعتراض می‌کنند و می‌گویند: چرا مصلحت سنجی نکرده است. اگر مصلحت سنجی می‌کرد که کار به آنجاها نمی‌رسید. اما امیرالمؤمنین در این باب تصلب بسیار عجیبی داشت. به ابن عباس گفت: اموال مردم را برگردان. تصرف در مال مردم کردی، مثل گرگ گرسنه‌ای که گوسفند و بز دیده و نمی‌تواند رها کند. اگر برنگردانی یک شمشیری به تو می‌زنم که هرکس را با این شمشیر زدم به جهنم رفته است. قسم به خدا اگر حسن و حسین هم چنین کنند، در آنجا هم دست برنمی‌دارم!
مشک را آوردند پر از عسل، امیرالمؤمنین آمد با دست خود عسل برمی‌داشت و دهان ایتام می‌گذاشت و برای ایتام حساب خاص داشت. امشب بدانید برای چه کسی عرض ادب می‌کنید. هویت شیعه یعنی هویت غدیر، هویت شیعه یعنی هویت عاشورا، هویت شیعه یعنی سیره امیرالمؤمنین، اگر از این سیره جدا شویم هویت خود را از دست دادیم. دشمنان ما آرزو دارند از این هویت تنازل کنیم و شماتت را شروع کنند، اما نقشه راه را امام حسین نوشته است. نقشه راه را در غدیر نوشتند. نقشه راه را در سیره امیرالمؤمنین برای ما نوشتند. در طول تاریخ همیشه خون شیعه ریخته شد. امام حسین در میدان ایستاد و گفت: من آمدم رهبر را تعریف کنم. شیعه محکم ایستاده است پای رهبریت صالح، آخر سر هم امام بزرگ ما به خاطر همین اصول به شهادت رسید. گفت: می‌دانم چطور کار کنم مشکلی پیش نیاید. اگر تقوا نبود، من از معاویه بهتر بلد بود. وقتی مقصد مقدس است راه هم باید مقدس باشد. راه بخشی از هدف است. گفت: پیروز نشده کسی که گناه بر او پیروز شده است. یعنی هدف وسیله را در مکتب من توجیه نمی‌کند.
شریعتی:
به لب دارم این نغمه را دم به دم *** به سر دارم این سایه را مستدام
امیری حسینٌ و نعم الامیر *** امامی علیٌ و نعم الامام
امروز صفحه 407 قرآن کریم، آیات 25 تا 32 سوره مبارکه نمل را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ مِنْ‏ آياتِهِ‏ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ «25» وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ «26» وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «27» ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ «28» بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ «29» فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ «30» مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ «31» مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ»
ترجمه آیات: و از نشانه ‏هاى الهى آن است كه آسمان و زمين به فرمان او بر پاست؛ پس هرگاه شما را از زمين فرا خواند، ناگهان (از قبر) بيرون مى‏آييد (و در صحنه‏ ى قيامت حاضر شويد). و هر كه در آسمان‏ها و زمين است از آن اوست، همه براى او فرمانبردارند. و او كسى است كه آفرينش را آغاز مى‏كند، سپس آن را (باز مى‏گرداند و) تجديد مى‏كند و اين كار براى او (از آفرينش نخستين) آسان‏تر است، و قدرت برتر در آسمان‏ها و زمين مخصوص اوست؛ و او غلبه‏ ناپذير و دانا به حقايق امور است. خداوند براى شما، مثالى از خودتان زده است (و آن اين كه) آيا در آنچه ما روزى شما كرديم، از بردگانتان شريكانى را مى‏پذيريد، تا آنان در رزق، مساوى (و شريك) شما باشند؟ و آيا همان‏طور كه از يكديگر مى‏ترسيد از بردگانتان مى‏ترسيد؟! (شما كه در يك لقمه‏ى نان، حاضر نيستيد با زيردستان خود شريك باشيد، چگونه بت‏هاى بى روح را شريك خدا مى‏دانيد؟!) ما آيات خود را براى گروهى كه مى‏انديشند، اين گونه شرح مى‏دهيم. آرى، كسانى كه ظلم كردند، بدون آگاهى، از هوس‏هاى خود پيروى نمودند. پس كسى را كه خدا گمراهش كرد، چه كسى مى‏تواند هدايت كند؟ براى آنان هيچ گونه ياورى نيست. پس با گرايش به حقّ به اين دين روى بياور، (اين) فطرت الهى است كه خداوند مردم را بر اساس آن آفريده است، براى آفرينش الهى دگرگونى نيست، اين است دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند. (شما نيز بر اساس همان فطرت)، به سوى او روى آوريد و از او پروا كنيد و نماز را بر پا كنيد و از مشركان نباشيد. از كسانى كه دين خود را جدا و پراكنده كردند و به دسته‏ها و فرقه‏ها تقسيم شدند؛ و هر گروهى به آنچه نزد آنهاست شادمانند.
شریعتی: اگر خلق عالم علی را می‌شناختند دوستش می‌داشتند و اگر خلق عالم علی را دوست می‌داشتند، جهنم خلق نمی‌شد. حضور ما را در بهشت عشق علی جاودان بدار. اشاره قرآنی را بفرمایید و در مورد شخصیت سهل بن حنیف بشنویم.
حاج آقای عاملی: «وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» خدای متعال ایجاد اختلاف را شرک نام گذاشته است. خیلی باید دقت کرد که چطور شرک بر این مسأله صدق می‌کند. وصف خداوندی را به کس دیگری بدهید این شرک است، کسانی که ایجاد اختلاف در امت می‌کنند، معلوم می‌شود اینها خدا را قبول ندارند. خدای متعال خیلی حساس است روی مسأله اختلاف، اختلاف در دین باعث خونریزی‌های بسیار وحشتناکی می‌شود و انسان‌ها نسبت به هم بیگانه می‌شوند. پشت به هم کردن و هویت‌های متعارض درست می‌شود و دیگر نمی‌شود جمع کرد. خداوند هر پیغمبر را فرستاده، این جمله را گفته است، در سوره شوری است «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ‏ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيه‏» (شوری/13) من شما را می‌فرستم بروید دین را اقامه کنید، اما حق ندارید در دین ایجاد اختلاف کنید. اختلاف را چه کسی درست می‌کند؟ اختلاف را کسی درست می‌کند که می‌گوید: غیر از من همه کافر هستند. می‌گوید: همه باید مثل من فکر کنند. اختلاف را کسی درست می‌کند که می‌گفت: هزار و چهارصد سال مسلمان‌ها در کفر زندگی کردند و وقتی می‌خواست وارد شود به منصب آنها می‌گفت: «ایها المشرک» اول اذعان کن تمام اجداد و آباء تو در شرک زندگی کردند. محمد بن عبدالوهاب این کار را می‌کرد. اینکه ما می‌گوییم همه باید مثل ما فکر کنند صدها مقدمه لازم دارد. یعنی هرکس را ما تکفیر کردیم تو باید او را تکفیر کنی. آنها می‌گویند: شیعه کافر است. اگر الازهر نگوید شیعه کافر است، الازهر هم کافر است. امت اگر به اختلاف بیافتد هیبتش می‌ریزد.
سهل بن حنیف از صحابی بسیار بزرگ پیغمبر است، زمان پیغمبر دزدکی بت‌ها را می‌دزدید و به یک پیرزن می‌داد و می‌گفت: آتش بزن! این بزرگوار فداکاری‌های بزرگی کرده است. 25 تکبیر امیرالمؤمنین در نماز برای ایشان گفت، اینقدر جایگاه اجتماعی بلندی هم داشت. توسل به ذوات مقدسه معصومین، «إِذَا نَزَلَتْ بِكُمْ شِدَّةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنَا عَلَي‏ اللَّهِ‏» (اعراف/ 180) امام رضا فرمود: کارتان مشکل شد بیایید ما را بردارید و نزد خدا بروید. وقتی قرآن سر می‌گیرید معنی‌اش را بدانید. یعنی خدایا مفاهیم قرآن بالای سرم است. اگر می‌خواهید دعاهایتان مستجاب شود دیگران را دعا کنید. پدر و مادرها آرزوهای مبارکی دارند، عواطف پدر و مادر نسبت به فرزند غیر قابل وصف است، کوچکترین مشکل آنها پدر و مادرها را پیر می‌کند. مخصوصاً کسانی که گرفتاری‌هایی دارند که یک سال است و یک عمر است، گذشت زمان برای اینها بسیار سنگین است. کسانی که ذوی الحقوق ما هستند و الآن در برزخ هستند، موالیان اهل‌بیت که زندگی نامناسبی داشتند رفتند در برزخ و گرفتار هستند. حضرت فرمود: در برزخ ما با شما کار نداریم. برزخ به عهده شماست. شفاعتم را برای کبائر امتم ذخیره کردم.
شریعتی: «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»