main logo of samtekhoda

99-02-18-حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 18- 02-99
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی *** در نمازت گریه‌ی انگورها را بشنوی
تار شد شب‌های تنهایی چنگی زن به دل *** تا صدای هق هق تنبورها را بشنوی
رکعتی از رنگ بیرون آی ای همرنگ نور *** نور شو تا ربنای نورها را بشنوی
سعی کن آئینه را هر صبح لب خوانی کنی *** سعی کن با یک نظر منظورها را بشنوی
پنبه را از گوش بیرون آر ای حلاج وهم *** تا ان الحق گفتن منصورها را بشنوی
تو سلیمان می‌توانی شد ولی با چند شرط *** شرط اول آنکه حرف مورها را بشنوی
شرط آخر آنکه برگردی به ظهر کربلا *** محو عاشورا شوی و شورها را بشنوی
سلام می‌کنم به شما دوستان عزیزم، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. طاعات و عبادات شما قبول باشد. انشاءالله بهترین اتفاقات زندگی در این روزهای نورانی برای همه مردم عزیز رقم بخورد. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، از خدای متعال می‌خواهم در این ایام مبارک و لحظه‌های قدسی توفیق نجوا و ارتباط داشته باشند، توفیق خلوت و انس با خدا را داشته باشند، زبان خدا را داشته باشند، زبان خدا زبان عربی نیست.
غیر نطق و غیر ایما و سجل *** صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
ای خدا بنما تو جان را آن مقام *** کاندر آن بی حرف می‌روید کلام
برای همه عزیزان توفیق شرکت در رزمایشی که مقام معظم رهبری فرمودند، رزمایش رسیدگی به اقشار محروم از اینکه ما یک خانواده را تشکیل می‌دهیم در این کشور بلکه دنیا یک خانواده هست، نظریه‌ی خانواده واحد جهانی را آقا رسول الله ابداع کردند و باید بر پیشانی سازمان ملل نوشته شود. ما همه یک خانواده را تشکیل می‌دهیم انشاءالله درد افراد خانواده را درد خود بدانیم، آنهایی که می‌خواهند توشه‌های بزرگ در ماه رمضان داشته باشند، قطعاً بالاتر از این روزه‌ها و ادعیه این است که گره عزیزی را برطرف کنند، صد در صد ثواب ویژه‌ای دارد. انشاءالله در همه عرصه‌ها موفق باشند. در آستانه ولادت حضرت امام حسن مجتبی کریم اهل‌بیت هستیم، انشاءالله وساطت فیض ایشان باعث شود ما در محضر خدای متعال موجه باشیم و خدای متعال ما را با ذوات مقدسه معصومین محرم کند. مخصوصاً این شخصیت بسیار عظیم آسمانی و شخصیتی که از جهت علمی معرفی نشده است. گاهی امیرالمؤمنین فرمود: پسرم بلند شو خطبه بخوان. در محضر حضرت خطبه نمی‌خواند. همچنان که امیرالمؤمنین تا آخر در محضر پیغمبر خطبه نخواند و ادب را رعایت کرد. این خطبه‌ها را وقتی انسان نگاه می‌کند غصه می‌خورد که چرا امت از این دریای علم محروم شد و مظلومانه به شهادت رسید. انشاءالله ما سهم خوبی از وساطت فیض حضرات معصومین داشته باشیم.
شریعتی:
نام حسن یعنی تمام حسن دنیا *** حالا من و دست کریم آل طاها
این هفته‌ها در مورد ادبیات خواستن از خدای متعال صحبت می‌کنیم. در ادعیه حضرات معصومین فراوان به چشم می‌خورد ولی ما از آن غافل هستیم. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بحث ما در این بود که دعاهای حضرات معصومین هم آموزش می‌دهد که ما اولویت را بر چه مطالباتی بگذاریم و هم ادبیات خاصی که دارند از جهت فصاحت و بلاغت، از جهت معرفت، همه در انسان‌هایی که انسان‌های کامل هستند، انسان کامل بخواهد با خدا صحبت کند خیلی تفاوت دارد که انسان عامی با خدا صحبت کند. سرمایه‌های بزرگی دست ما افتاده است. این بحث دو رکن دارد، اول بحث مطالبات است، با چه ادبیاتی با خدا صحبت کنیم؟ خدای متعال برای این ارتباط خیلی حساب باز کرده است. اینکه انسان از خدا سؤال می‌کند احساس تعلق و وابستگی است و این مخ عبادت است. لذا گفتند: «الدعاء مخ العبادة» در این خصوص بررسی کلماتی که معصومین به کار گرفتند و مطالباتی که دارند بسیار جذاب است. گاهی تا کجا اوج می‌گیرند که عقل حیران می‌ماند که تا چه عوالمی سیر کردند. ما که می‌خواهیم سیر بکنیم طرف حضرت احدیت، می‌خواهیم این نفس ناطقه اعتلاء پیدا کند و زبان ما باز شود و یک سرنوشت خوب معنوی برای ما رقم بخورد، خدای متعال برای ما حساب خاصی باز کند، احتیاج به این دعاها داریم. من بیست تا از این مطالبات را نوشتم که فهرست اینها را عرض می‌کنم. در آخر چند جمله کوتاه از دعای معصومین به عزیزان می‌گویم که با این چند جمله با خدا صحبت کنند.
اولین چیزی که در دعاها به چشم می‌خورد طلب عنایات خاص است. سهم خوبی از این عالم داشته باشیم. دعاهای بسیار خوبی هم در این باره هست. دوم طلب سلامتی از خداست. یکوقت یک کاری نکنی که مغضوب خدا باشی. اگر بخواهی غضب خدا تو را نگیرد با چه ادبیاتی با خدا صحبت می‌کنی. انسان آنقدر با این تعبیرات آرامش پیدا می‌کند، سوم طلب سهولت در محاسبه است. حساب و کتابی این عالم دارد، بعد از نشئه، ما نشئه‌ای داریم که آنجا خدای متعال می‌گوید: «وَ قِفُوهُمْ‏ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» (صافات/24) ما می‌گوییم خدا برای ما آن را سهل کند. چهارم که بسیار زیباست، نیازهای روحی سالک، کسی که سیر و سلوک می‌کند حالات مختلف عارض می‌شود. در حالات مختلف با چه تعبیری با خدا حرف بزند. دلش گرفته، چطور به خدا بگوید؟ می‌خواهد شکایت کند با چه تعبیری گله کند؟ حالات مختلف روحی سالک سبیل حق اگر می‌خواهد با خدا صحبت کند، اینجا هست. هی می‌افتد و بلند می‌شود. می‌گوید: ای خدا، چقدر من افتان و خیزان باشم. «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ حَتَّى مَتَى وَ إِلَى مَتَى أَقُولُ‏ لَكَ‏ الْعُتْبَى‏ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى ثُمَّ لَا تَجِدُ عِنْدِي صِدْقاً وَ لَا وَفَاءً فَيَا غَوْثَاهْ ثُمَّ وَا غَوْثَاهْ بِكَ يَا اللَّه‏» پنجم طلب عاقبت بخیری است، عاقبت بخیر در این عالم شود. پرونده که می‌خواهد بسته شود، دیگر باز نمی‌‌شود، خدا آخر را می‌بیند با اول کار ندارد. سحره فرعون یک جمله بسیار خوبی گفتند، وقتی به حضرت موسی ملحق شدند و باید کشته شوند، فرعون را نصیحت کردند «إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً» (طه/74) چطور پیش خدا بیایی مهم است. ششم؛ آرامش در برابر آتش رؤیت تقصیر، عارف هرکار می‌کند، می‌گوید: نشد. هر عبادتی می‌کند می‌گوید: نشد. حضرت زهرا پاهایش ورم کرد، آنوقت این آتش را طوری تدبیر کند، این آتش خیلی سوزان است. یعنی جمله‌ای باشد که یک خرده آرام شود، خدایا من می‌خواهم حقت را ادا کنم، مگر می‌شود حق خدا را ادا کرد؟ چه کار کنم؟ هفتم؛ از خدای متعال بخواهد تمام تشخصات و تَعیّنات کنار برود. انسان دنبال تشخص و تعیّن است. عالم ازداد، بخواهد خدایا این تشخصات را از من بگیر. این تشخص‌ها همه گرفته شود و به وحدت برسد.
تا بود یک ذره از هستی بجای *** کفر باشد گر نهی در عشق پای
اگر بخواهی این را از خدا با لفظ معصوم بخواهی، چه تعبیری باید داشته باشی؟ با این جمله‌ها با خدا حرف بزنید. مورد بعد طلب سرنوشت آرمانی است. عاقبت بخیری آخر را نگاه می‌کند. کسی آخرش هم تمام شده، مؤمنی است از بین رفته است. اما سرنوشتی نوشته می‌شود، هزاران اسباب مؤثر است در مسیر ما که هیچ یک از اینها دست ما نیست. میلیاردها عوامل، آنوقت یک سرنوشت آرمانی برای شما نوشته است، با چه دعایی این سرنوشت را از خدا بخواهیم؟ «أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ كِتَابٍ قَدْ خَلَا، وَ أَعُوذُ بِكَ‏ مِنْ‏ شَرِّ كِتَابٍ‏ قَدْ خَلا» در اهمیت این بحث سرنوشت صحبت می‌کنیم، با این دعاها یک سرنوشت خوبی برای خودتان از خدا بگیرید. یک مطلب دیگر این است که خروج از دنیا، با توشه‌ی بسیار زیادی باشد. ممکن است شما سوفَ سوفَ بگویید. ما اگر بخواهیم توشه بزرگ در این عالم داشته باشیم، با چه دعایی از خدا بخواهیم، توشه مرا زیاد کن. خدایا نکند من هنوز تعهد ندارم، یکباره پرونده بسته شود. من نتوانستم توشه جمع کن. تا چشمش را می‌بندد می‌گوید: خدایا برگردید، من دست خالی هستم. برای اینکه خدای متعال ما را موفق کند، یک توشه عظیمی با خودمان داشته باشیم، حضرات معصومین در این باب دستورالعمل‌های خوبی دارند.
مرحله بعدی اخلاص هست. این سرّ است. اخلاص سرّ هست. یک چیزهایی اینجا نهفته است، اگر امروز کسی تصمیم بگیرد آنقدر خلوص پیدا بکند،
گر بشکافند سراپای من *** جز تو نیابند در اعضای من
این خلوص اگر درجه‌اش را کسی بالا ببرد، عالم طوری درست شده است که تمام ذرات عالم حساب برایش باز می‌کنند. کسانی که به جاهای بزرگ رسیدند در این خصوص خیلی قوی بودند. آنقدر خالص شدند، آقای بروجردی می‌گوید: در بروجرد بودیم یک چیزهایی به ما می‌گفتند و می‌شنیدیم. آنقدر خالص بود. فامیلش از دنیا رفت، خیلی با ایشان بد بود. آقا آمدند نماز میتش را بخوانند گفتند: ایشان وصیت کرده آقای بروجردی حق ندارد نماز بخواند، آقا فرمود: اشتباه کرده است. الله اکبر!
دریای فراوان نشود تیره به سنگ *** عارف چو برنجد تنگ آب هست هنوز
ما نباید در نزاع رتبه داشته باشیم. هیچ شهری و هیچ استانی، لذا صفت اهل جهنم هست، «فَأَخْلِصْنِي بِخَالِصَةِ تَوْحِيدِكَ‏ وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَفْوَةِ عَبِيدِكَ» اخلاص بیاید صفوة می‌آید. صفوة یعنی خدا برگزید. خدا صفا به انسان داد. صفا داد بلند می‌شود. قلب وقتی صفا پیدا کند، بلند می‌شود. وقتی بلند شد زمین به این بزرگی تنگ است. مطلب بعدی طلب عصمت است. خدایا مرا معصوم کن. انقدر دعا داریم در معصومین که خدایا مرا معصوم کن. این عصمتی که داریم کف شخصیت معصومین است. بزرگانی از علمای ما در این مرحله بودند. یکی از اساتید می‌گوید: من بیست سال در خلوت علامه طباطبایی بودم یک ترک اولی از ایشان ندیدم. مطلب دیگر این است که انسان عالم و عامل به وظیفه باشد. عزیزان دقت کنند که گاهی طرف تلاش می‌کند به جایی نمی‌رسد چون وظیفه‌اش را نمی‌داند. همسایه‌اش از گرسنگی می‌میرد، دعای کمیل می‌خواند. مردم در نهایت گرفتاری هستند آقا در دعای ندبه شرکت می‌کند! چله می‌گیرد. گاهی ما تلاش می‌کنیم به جایی نمی‌رسیم، چرا؟ چون عالم به وظیفه نیستیم. وظیفه من این است که بلند شوم به آفریقا بروم و برای ایتام آل محمد آخوندی کنم. آ سید ابوالحسن اصفهانی در یک مجلس ترحیم شیخی شرکت کرد، در آفریقا فوت کرده بود. گفتند: شما در مجلس ترحیم اینقدر نمی‌نشینید. گفت: مرجعیت برای من نبود، برای ایشان بود. دو نفری که درس می‌خواندیم از آفریقا آمدند. گفتند: ما عالم نداریم، آنوقت مرتکب گناه و خلاف شرع می‌شویم! گفت: وظیفه من نیست اینجا بنشینم و باید بروم! حضرت آیت الله میانجی می‌فرمودند: این حدیث که می‌گوید: «الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ التَّفَقُّهُ‏ فِي‏ الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَةِ» یعنی بدانی وظیفه من چیست؟1- عالم به وظیفه باشیم. 2- عامل به وظیفه باشیم. اینها را در دعاها می‌خوانیم.
گاهی می‌خوانید «اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي‏ بِالْهُدَى‏، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِيَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا» وظیفه‌ام را بشناسم و عمل کنم. من یک مطلب مهمی را گفتم. یعنی آنهایی که خرابی در سیر و سلوک دارند توجه کنند. حساب بانکی‌اش صفرها ردیف، تسبیح برداشته یا هو یا هو می‌کند. «وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ‏ وَ الْمَحْرُومِ» (ذاریات/19) خدا آن را از تو سؤال می‌کند. آدم جاهل باید برود و گوش بدهد و با علما حشر و نشر داشته باشد. آقا رسول الله به ابوذر گفت: مرا موعظه کن! به ابن مسعود می‌گفت: قرآن بخوان. امیرالمؤمنین به صعصعه بن صوحان می‌گفت: مرا موعظه کن. اینها درس است برای ما، حسابی باز کنیم برای آنهایی که نفس خوب دارند.
هرکه ز دولت اثری یافته *** از دم صاحب نفسی یافته
مطلب دیگر از خدا می‌خواهیم خدایا آن آگاهی که بعد از مرگ درست می‌شود، به من بده. آگاهی که بعد از مرگ پیدا می‌شود را به من بده. مطلب بعدی از خدا می‌خواهیم خدایا عطش مرا زیاد کن. خدایا درد مرا بزرگ کن. بخشی از روایات ما می‌گوید: خدایا عطش را زیاد کن. عطش وقتی زیاد شد، وقتی تشنگی زیاد شد، مسیر باز می‌شود. چون تشنه باید خودش را به آب برساند.
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق نیک *** چو درد در تو نبیند که را درمان کند
یک مطلب دیگر طلب عبودیت است. که خدایا من عبد باشم برای تو، مطلب دیگر «و رضوانٌ من الله اکبر» است. خدا از من راضی باشد. بخشی از دعاها این است که خدایا «وَ مُغْنِيَ فَاقَتِي، وَ لَا تَقْطَعْنِي عَنْكَ وَ لَا تُبْعِدْنِي مِنْكَ يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي يَا دُنْيَايَ‏ وَ آخِرَتِي‏ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»    همیشه در انسان مؤمن هست که آیا خدا از من راضی هست یا نیست؟ ای خدا ای کاش می‌دانستم با من چه معامله‌ای می‌کنی. در دعا طلب بلوغ و رشد می‌کنی. «وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ‏ رُشْدَهُ‏ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ» (انبیاء/51) بزرگ شوم! انبیاء کارشان این است که انسان را تربیت کنند و انسان‌های بزرگ در جامعه درست شوند. انسان که کوچک شد، فکر و آرزو و اخلاقش کوچک است. جهنم از همین‌جا شروع می‌شود، انسان‌هایی که فکرشان کوچک است، مشغول بازی هستند.
مطلب بعدی از خدا می‌خواهیم خدایا من یکه خوار نباشم، دست‌های زیادی به سفره من برود. آقا رسول الله فرمود: بهترین سفره، سفره‌ای است که توفیق رسیدگی به بندگان خدا در آن باشد. یعنی همت من مصروف تیمار این بدن مادی نباشد. دیگران را هم ببینم. مطلب بعدی تسلیم در برابر مشیت خداست. خدای متعال برای شما تصمیم می‌گیرد. انتخاب را دست خدا دادی، در دعا می‌گویی: خدایا بیا در قلب من تصمیم بگیر، خدایا بیا در عقل من بنشین و تصمیم بگیر. در دعا هست، «أقومُ مقام عقله» خودم در عقلش می‌نشینم، آنوقت عقلش شد خدا، «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ‏ قَلْبِي» بیا خودت در قلب من بنشین. اینطور اتصال بالاست. یکی ابدیت آرمانی و یکی‏ اینکه خدایا در برابر مذلات الفتن مردود نشوم! ما هر لحظه در حال امتحان هستیم. بخشی از دعاهای ما ناظر به همین است. خدایا کمک کن من در مذلات الفتن مردود نشوم و نزد تو روسیاه نشوم. طعام حلال قوت انبیاء است، مأکل پاک باشد، کسی گفت: یا رسول الله، می‌خواهم خدا به من لبیک بگوید، فرمود: غذای حلال و طیب بخور!
شریعتی: راه و رسم سلوک را به ما گفتید و نکات خوبی را شنیدیم. امروز صفحه 400 قرآن کریم، آیات 31 تا 38 سوره مبارکه عنکبوت را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ لَمَّا جاءَتْ‏ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ «31» قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ «32» وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِي‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ «33» إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ «34» وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ «35» وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ «36» فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ «37» وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ»
ترجمه آیات: و چون فرستادگان ما (كه از فرشتگان بودند،) براى ابراهيم مژده‏ى (تولّد فرزند) آوردند، گفتند: ما نابود كننده‏ى اهل اين منطقه هستيم، زيرا مردم آن ستمگرند. (ابراهيم) گفت: در اين منطقه لوط است، فرشتگان گفتند: (نترس) ما به كسانى كه در اين جا هستند آگاه‏تريم؛ قطعاً او (لوط) و خاندانش را نجات مى‏دهيم، جز همسرش كه از باقى ماندگان (در قهر ما) است. و هنگامى كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از آمدنشان بد حال شد و دستش (از حمايت آنان در برابر بدكاران) كوتاه گرديد؛ (فرشتگان) گفتند: نترس و غمگين مباش، ما تو و خانواده‏ات را نجات مى‏دهيم، مگر همسرت كه از باقى ماندگان (در عذاب) است. همانا ما بر اهل اين منطقه به خاطر فسقى كه داشتند، عذابى از آسمان فرو خواهيم ريخت. و از آن منطقه (غضب شده) نشانه‏ى روشنى (و درس عبرتى،) براى كسانى كه مى‏انديشند باقى گذاشتيم. و به سوى (مردم) مَدين، برادرشان شعيب را (به رسالت فرستاديم)؛ پس گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد، و به روز قيامت اميدوار باشيد، و در زمين (فتنه‏انگيزى و) فساد نكنيد. پس شعيب را تكذيب كردند و (به اين سبب) زلزله آنان را فرا گرفت، و بامدادان در خانه‏هاى خود به رو در افتاده (و مرده) بودند. و (قوم) عاد و ثمود را نيز (هلاك كرديم)؛ و بى‏شك (بعضى) از خانه‏هاى مسكونى (مخروبه‏ى) آنان براى شما آشكار است؛ و شيطان اعمالشان را براى آنان زينت داد، پس آنان را از راه (خدا) باز داشت، در حالى كه (براى شناخت حقّ و باطل) بصيرت داشتند.        
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عاملی: آیه 31 و 32 قصه حضرت ابراهیم و لوط هست که «وَ لَمَّا جاءَتْ‏ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ» مأموران الهی که می‌آیند شهر را زیر و رو کنند، بخاطر ظلمی که شده است. حضرت ابراهیم تلاش می‌کند آنها را منصرف کند، می‌گوید: آنجا جناب لوط هست، آنها می‌گویند: ما می‌دانیم چه کسی آنجا هست، ما اول لوط را نجات می‌دهیم و بعد شهر را زیر و رو می‌کنیم. این آیه دو نکته دارد، اول این هست که گفتند: «إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ» ظلم و هلاکت مقرون است. ما باید این را همیشه آویزه خود کنیم. هلاکت انواع دارد، کسی که مرتکب ظلم شده است، یا حکومتی که ظلم کرده است، خدای متعال بارها در قرآن به این قاعده اشاره کرده که ظلم باعث هلاکت است، یعنی تمدن‌های بزرگ در طول تاریخ اگر بررسی شود، می‌بینیم اینها نسبت به رعیت ظلم کردند.
چاه مظلم گشت چاه ظالمان *** اینچنین گفتند جمله عالمان
مولوی قصه‌ای در مورد خرگوش و شیر دارد، خدای متعال فرمود: این آیات یکی دو تا نیست. «فَكَأَيِّنْ‏ مِنْ‏ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ» (حج/45) ما چقدر شهرها را خراب کردیم بخاطر اینکه ظلم کردند. «فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» زیر و رو شد، چقدر ثروت‌ها بی صاحب آنجا ماند. «وَ تِلْكَ‏ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً» (کهف/59) چقدر ما شهرهایی که ظلم کردند را هلاک کردیم و برای هلاکتشان موعدی گذاشتیم. ظلم چیزی است که خدا از آن نمی‌گذرد. ظلم ممکن است در اداره باشد. با ارباب رجوع عناد می‌کند. ممکن است ظلم در خانواده باشد. در رفتارهای اجتماعی باشد و در سیاست و مدیریت‌ها باشد. قرآن به چند موضوع حساسیت ویژه نشان داده است. «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ‏ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ» (ابراهیم/13) کفار گفتند: یا پیغمبرها را از شهر بیرون می‌کنی یا باید برگردید با ما هم عقیده شود و مشرک شوید. خداوند به پیغمبرها وحی کرد: غصه نخورید، اینها ظلم کردند و نمی‌گذارم کسی با ظلم زندگی کند.
«قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ» (انعام/47) به من خبر بدهید اگر عذاب خدا به طور ناگهانی و آشکار بیاید، آیا غیر از ظالم‌ها دامنش را می‌گیرد؟ باز هلاکت و ظلم یکجا قرار گرفت. سنت خدا قابل تغییر نیست. یکوقت ظلم صدام است و یکوقت در زندگی یک جوانی را به خاطر هیچ به هم ریخته و تا آخر عمر بدبختش کرده است. خدا این را داخل دیگ در بسته می‌گذارد که صدایش به جایی نرسد «فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ» (همزه/9) چون آن دختر خانم صدایش به جایی نرسید. آخرت خیلی دیدنی است. «وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ‏ قَرْيَةٍ كانَتْ‏ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ» (انبیاء/11) چقدر ما قریه‌ها را به هم پیچاندیم چون ظالم بودند. قَصم، به هم ریختن است.
اگر یک آجر و سنگ قصبی در خانه باشد، کافی است خانه را خراب کند. «وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذا أَخَذَ الْقُرى‏ وَ هِيَ ظالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ» (هود/102) خدا اینطور قریه‌های ظالم را اخذ می‌کند. اولویت اول ما در مدیریت این باشد که به کسی ظلم نکنیم. در حقوق بشر بالاتر از این آیه نداریم «وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ» (اعراف/85) چون شیء خیلی وسیع است. حق هیچکس را کم نکنید و این آیه غوغا کرده است. خدا این کره را زیر و رو می‌کند، چرا؟ چون در اینجا ظلم شده است. «يَوْمَ تُبَدَّلُ‏ الْأَرْضُ‏ غَيْرَ الْأَرْضِ» (ابراهیم/48) البته بعضی شاید بگویند: آقا بعضی ظلم می‌کنند و هستند و طوری نشد، خدا می‌گوید: بعضی ظالم‌ها را من عمداً مهلت می‌دهم تا بعداً محکم بگیرم. می‌گوید: مهلت دادم، در حالی که ظلم می‌کند. باز آخر به من می‌رسند. ابراهیم گفت: شهر را زیر و رو می‌کنی، در این شهر یک نفر خوب است، یعنی در یک شهر یک آدم خوب باشد، شهر را زیر و رو نمی‌کنند. یعنی ما کنار سفره صلحا نشستیم و آنها باعث می‌شوند بلا از ما دفع شود. ما یک روحانی داشتیم بیش از 110 سال داشت، ایشان دولا بود، آقای بهجت همیشه می‌پرسید: ایشان چه کار می‌کند؟ نمی‌توانست منبر برود و نماز بخواند. اما می‌فرمود: خدا بخاطر آنها به شهر شما عنایت می‌کند. گاهی صلحا و انسان صالح دافع بلاست، چرا امام زمان را اباصالح می‌گویند؟ خودش فرمود: با من خدا بلا را از اهل خودم و از شیعیان خودم دفع می‌کند. ملائکه هم این را می‌دانستند، آنها می‌دانستند یک نفر آدم خوب باشد خدا زیر و رو نمی‌کند. گفتند: لوط را بیرون بیاورید، بعد آنجا را زیر و رو می‌کنیم.
در روایت هست چهار فرشته آمدند شهر را زیر و رو کنند، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، نزد ابراهیم آمدند. گفتند: ماجرا این است. آنوقت حضرت ابراهیم گفت: اگر صد نفر مؤمن در این شهر باشد، هلاک می‌کنیم؟ گفتند: نه، گفت: اگر پنجاه نفر آدم خوب باشد، شهر را زیر و رو می‌کنید؟ گفتند: نه، گفت: اگر سی نفر آدم مؤمن باشد، زیر و رو می‌کنید؟ گفتند: نه، گفت: اگر پنج نفر آدم خوب باشد بلا می‌فرستید؟ گفت: نه، گفتند: اگر یک نفر باشد؟ آیا آنجا را زیر و رو می‌کنید، گفتند: نه، «قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً» لوط آنجاست، «قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ» اول او را نجات می‌دهیم و بعد این کار را می‌کنیم. حضرت فرمود: شما روزی هفت نفر را می‌خورید، بعد از پیغمبر که زمین بر آنها تنگ شد. اگر آنها نبودند رزق نبود.
شخصیت سعید بن قیس همدانی از اصحاب بسیار خوب امیرالمؤمنین است و تنها کسی است که امیرالمؤمنین با شعر او را مدح کرد. اگر امیرالمؤمنین کسی را مدح کند، به مؤسس حوزه گفتند: آقا میرزا جواد آقای ملکی تبریزی شما را تعریف می‌کرد، می‌گفت: آدم خوبی است. دائم می‌گفت: مرا تعریف کرد؟ حالا امیرالمؤمنین را تصور کنید، خودش و قبیله‌اش را چنان در اختیار امیرالمؤمنین قرار داد، چندین بار نماینده امیرالمؤمنین بود که با خوارج صحبت کند، این شخصیت جزء کسانی بود که با خوارج صحبت کند. به ابن عباس گفت: با اینها با قرآن صحبت نکن. اما این آقا بسیار در این باب وارد بود. ولایت پذیری او در برابر امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین پذیرفت در جنگ صفین، در برابر ولایت نایستاد. در رکاب امام حسن مجتبی هم بود. در جنگ صفین یک خطبه دارد مردم را تشویق کرده بر نصرت امیرالمؤمنین و مردم را بر علیه معاویه شوراند. بعد از جنگ صفین که حضرت خواست لشگر جمع کند به جنگ معاویه برود، جمع کردن لشگر خیلی سخت بود. یک عده در جمل و یک عده در صفین کشته شده بودند. بعد که امام حسن مجتبی خواست لشگر جمع کند داد زدند بگذارید بقیه بمانند، اینقدر ما کشته دادیم. اما تا امیرالمؤمنین اعلان بسیج عمومی داد، سعید بن قیس با شجاعت تمام آمد و قبیله خودش را در برابر امیرالمؤمنین ردیف کرد.
ای خدای مهربان، شب‌های قدر نزدیک است. خدایا، ما بنده تو هستیم و خودت ما را دعوت کردی، خدایا در این چند روز در دنیا مهمانت هستیم. به اسماء حسنی قسم، به عطوفتت قسم این بلا را از عالم اسلام و کشور ما برطرف بفرما و با عنایات خاصه خود به خاطر حرمتی که به قرآن داری، به حرمتی که به قرآن و ذوات مقدسه معصومین داری، به لطف و کرمت، در اسرع وقت این بلیه را از بشریت برطرف بفرما. خدایا همه ما تسلیم هستیم و خاضع هستیم و تضرع داریم، خودت گفتی: اعلان اضطرار کنید لبیک می‌گویم. خدایا همه در برابر تو توبه می‌کنیم، خودت گفتی دو چیز تا هست بلا نمی‌فرستم «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (انفال/33) تا پیغمبر و استغفار هست بلا نمی‌فرستم. خدایا همه از ته دل و با عزمی کامل و با نیت ترک گناه استغفار می‌کنیم، انشاءالله به برکت استغفار خدا این بلا را از کشور ما دفع بفرماید.        
شریعتی: «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»