main logo of samtekhoda

98-11-28-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی– سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (خطبه 32)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(خطبه 32)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 28- 11-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و نازنین‌مان، حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان عزیز دارم.
شریعتی: در محضر نهج البلاغه شریف هستیم، بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: خطبه 32 نهج‌البلاغه «أَصْبَحْنَا فِي‏ دَهْرٍ عَنُودٍ و زَمَنٍ‏ كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ‏ فِيهِ عُتُوّاً لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا» حضرت می‌فرماید: مردم ما در دوران بسیار پر کینه‌ای قرار داریم و همراه با ناسپاسی‌های شدید روزگاری است که انسان‌های خوب را بد می‌شمارند و ظالم بر ظلمش می‌افزاید، از دانشمان استفاده نمی‌کنیم. آنچه نمی‌دانیم، نمی‌پرسیم و از حوادث هم نگران نیستیم تا بر ما وارد شود. یکی از زیباترین خطبه‌های حضرت هست و پیام بسیار مهمی دارد. حضرت دارند یک گزارشی از دوران خودشان و زمان خودشان می‌دهند. تلاش امام در تمام خطبه‌ها، پیام کلی خطبه‌های امیرالمؤمنین این است که حضرت می‌خواهند جامعه را برگردانند به ارزش‌هایی که در دوران پیامبر بین مسلمان‌ها بود و در آن 25 سال کمرنگ شد. حضرت می‌خواهند در این دوران پنج سال خلافتشان دوباره فضای جامعه را به فضای دوران پیامبر برگردانند. همه تلاش امام این است که با سخن گفتن و خطبه خواندن و بیان اشکالاتی که مردم دارند، یادآوری آن دوران، اصحاب پیامبر چه ویژگی‌هایی داشتند، حضرت تلاش می‌کردند دوباره ارزش‌های زمان پیامبر را حاکم کنند. در این 25 سال گرایش‌های به معنویت و اخلاق و ارزش‌های متعالی که پیامبر اسلام آورده بود خیلی جا به جا شد. در جنگ و جهاد اگر چند نفر مجروح می‌شدند و روی زمین می‌افتادند، آب برایشان می‌بردی اشاره می‌کرد او از من تشنه‌تر است و آب به کسی نمی‌رسید. همه به همدیگر تعارف می‌کردند. اوج ایثار و تقوا و اخلاص بود. ریافروشی و تظاهر در جامعه نبود. محصولش سلمان فارسی و مقداد و ابیذر شد اما در این 25 سال آن ارزش‌ها به شدت تضعیف شد و علاوه بر این در این 25 سال به دلیل فتوحاتی که برای مسلمان‌ها پیش آمد و غنایم جنگی که نصیب یک عده از مسلمان‌های ضعیف الایمان شد، دیگر بیشتر ثروت ارزشمند شد. قدرت ارزش پیدا کرده بود. مسابقه ثروت و قدرت بود. در حالی که در زمان پیامبر مسابقه اخلاق و ایثار و معنویت و گذشت بود. اگر بخواهیم یک پیام کلی برای خطبه‌های امیرالمؤمنین ترسیم کنیم همین است و شاید رمز اینکه در نهج‌البلاغه زیاد می‌بینید حضرت دعوت به زهد می‌کنند، در برابر دنیا زدگی در این 25 سال خانه‌نشینی امیرالمؤمنین بود که اینها به ثروت‌هایی رسیده بودند.
حضرت می‌فرماید: «أَصْبَحْنَا» ما امروز صبح کردیم، روزگار امروز را بخواهیم توصیف کنیم دو ویژگی دارد، «فِي‏ دَهْرٍ عَنُودٍ و زَمَنٍ‏ كَنُودٍ» عنود یعنی پر از کینه و عناد، به جای محبت و اخلاص و برادری و گذشت، در جامعه آدم کینه می‌بیند. کنود در قرآن هم هست، «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود» (عادیات/6) انسان‌ها ناسپاس هستند. کسی اهل ستایش و سپاس پروردگار نیست. هرکسی مواظب کلاه و زندگی خودش است. از آثار این شرایط،«يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً» آدم‌های خوب، بد جلوه می‌کنند. شما بخواهی دنبال تقوا و ایمان و گذشت و ایثار باشی، تعجب می‌کنند. متقین را وقتی کسی می‌بیند، کسی می‌گوید: به داد مردم برسید، می‌گویند: اینها قاطی دارند. «وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ‏ فِيهِ عُتُوّاً» در این فضا قهراً آنهایی که می‌خواهند ستم کنند زمینه را برای خودشان می‌بینند و هر روز به ستمشان می‌افزایند.
در حکمت 93 حضرت می‌فرماید: روزگاری می‌رسد «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ» آنهایی که مکر و حیله و شیطنت دارند، راه برایشان باز است. «وَ لَا يُظَرَّفُ‏ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ» آدم‌های فاجر را می‌گویند: چقدر مراقب و حواس جمع است. «وَ لَا يُضَعَّفُ‏ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ» یک آدم مؤمن و منصف را تضعیف می‌کنند. «يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً» می‌گوید: آقا دنبال دستگیری از دیگران باشید، شما که ثروت دارید، از دیگران دستگیری کن. وقتی به عده‌ای می‌گفتند: به بیچاره‌ها برسید، می‌گفتند: اگر خدا می‌خواست می‌داد، صدقه دادن را خسارت می‌دانند و حاضر نیستند از دیگران دستگیری کنند. «وَ صِلَةَ الرَّحِم ‏مَنّاً» آقا به خویشاوندت برس، اگر هم کاری کند با منت است. «وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ» اگر هم کسی اهل عبادت باشد، فخرفروشی به دیگران هست. حتماً بعضی می‌پرسند: امیرالمؤمنین موفق به اصلاح جامعه شدند؟ پیام تمام خطبه‌های امیرالمؤمنین همین است. تغییر ارزش‌های غلطی که بر جامعه در این 25 سال حاکم شده است و بازگرداندن مردم به ارزش‌های زمان پیامبر، آیا حضرت موفق شدند؟ نه، نتوانستند. وقتی جامعه با فضایی انس گرفت، با ارزش‌های باطل انس گرفت، بازگرداندن آن سخت و دشوار است.
اوایل انقلاب چقدر مردم اهل گذشت و ایثار بودند. آیا فضای جامعه، مردم همان ارزش‌هایی که روزهای اول داشتند را دارند؟ الآن فاصله‌های طبقاتی در جامعه محصول چیست؟ شما دو تا خانه خالی داری، آمار می‌دهند در سراسر کشور دو میلیون خانه خالی هست. اگر در هر خانه چهار نفر زندگی کند، ده میلون نفر آواره را پناه می‌دهیم. الآن صدقه را خسارت می‌دانند، زرنگی را به مکر و حیله و استفاده از رانت می‌داند. امیرالمؤمنین در این پنج سال گرفتار سه جنگ داخلی شدید شدند و فرصت نشد که حضرت فرهنگ‌سازی کنند. یادمان باشد اگر محصول دوران پیامبر سلمان فارسی‌ها شد، ابوذرغفاری‌ها شد، محصول این دوران که نظام ارزشی عوض شد، تقدم ابوسفیان‌ها شد، ابوموسی اشعری‌ها شد. مردم در کوفه دنبال ابوموسی اشعری می‌دوند که فرماندار و استاندارشان شود. حضرت در غررالحکم می‌فرماید: «النَّاسُ‏ بِزَمَانِهِمْ‏ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ» مردم بیش از آنکه تحت تأثیر پدر و مادرشان باشند، تحت تأثیر زمانشان هستند. زمان یعنی فضای جامعه، چه چیزی ارزش شده است.
بارها به پدر و مادرها گفتم که شما نگران بچه‌ها هستید. جوان ما تحت تأثیر فضای جامعه است. تحت تأثیر دانشگاه و رسانه است. تحت تأثیر فیلم‌ها و روزنامه و سریال‌های خانگی است. رسانه چه چیزی را تبلیغ می‌کند و ارزش می‌داند. مرحوم استاد محمد جواد مغنیه که از علمای بزرگ بودند، در نجف درس می‌خواندند و یک مقاله مفصلی نوشتند. می‌گویند: گاهی انسان غفلت می‌کند و فکر می‌کند فرزندش محصول تربیت خودش است، بچه‌ها که خوب درنمی‌آیند خودش را سرزنش می‌کند و می‌گوید: من چه کار بدی کردم. مادر می‌گوید: من لقمه حلال دادم، کم نگذاشتم. چرا اینطور شدند؟ بچه‌های ما بیش از اینکه تحت تأثیر پدر و مادر و سفره و خانه باشند، تحت تأثیر فضای جامعه هستند. در جامعه ما چه چیزی بیشتر ارزش است؟ «النَّاسُ‏ بِأُمَرَائِهِمْ‏ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِم» مردم بیش از آنکه تحت تأثیر پدر و مادرها باشند، تحت تأثیر حاکمانشان هستند. حاکم یعنی فضای جامعه، امروز حاکمان ما بیشتر چه چیزی را تبلیغ می‌کنند؟ مردم از اینها می‌شنوند. به گوش دیگران می‌رسد. گاهی جامعه به حدی جا به جا می‌شود، یک آدم خوب ببینند تعجب می‌کنند.
رسول خدا حدیثی دارند که مرحوم کلینی در کافی شریف نقل کردند. رسول خدا به اصحابشان فرمودند: چه می‌کنید؟ زمانی می‌رسد که دیگر کسی امر به معروف و نهی از منکر نکند. گفتند: یا رسول الله، مگر ممکن است چنین زمانی پیش بیاید؟ حضرت فرمود: بالاتر از این، امر به منکر و نهی از معروف کنند. اصحاب جا خوردند، گفتند: یا رسول الله مگر ممکن است؟ امر به منکر و نهی از معروف؟ حضرت فرمود: زمانی که «رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً» معروف در جامعه منکر می‌شود و خوبی‌ها عجیب باشد.
ما خانم‌های با حجاب خوب خیلی داریم اما یک عده از این پوشش‌ها تعجب می‌کنند. مگر می‌شود زن اینقدر خودش را محفوظ نگه دارد؟ معروف منکر شده است. یک منکر خیلی عادی است، بعضی از بدحجابی‌ها خیلی ناجور است و منکر نیست. اگر ارزش‌‌ها تغییر کرد همه چیز عوض می‌شود. در سوره مبارکه نمل قرآن کریم می‌فرماید: «فَما كانَ‏ جَوابَ قَوْمِهِ» (نمل/56) در زمان لوط زشت‌ترین گناهی که در تاریخ ثبت شده، عده‌ای از مردم زمان لوط انجام می‌دادند. حضرت لوط اینها را نهی از منکر می‌کرد. «إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ» پیامبر الهی، حضرت لوط و خانواده‌اش را بیرون کنید از شهرتان! چرا؟ جرمشان چیست؟ «إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ» این پیامبر و قبیله‌اش را بیرون کنید، آدم‌هایی هستند که می‌خواهند پاک باشند و پاکی جرم است. در سوره مبارکه هود آیه 27 داستان حضرت هود است. «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ‏ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا» به هود می‌گفتند: تو یک بشری مثل ما هستی، فکر نکن خیلی ممتاز هستی. «وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا» یک عده اراذل دنبالت هستند. «بادِيَ الرَّأْيِ» آدم‌های کوتاه فکر دنبالت هستند. پاک بودن جرم است و باید بیرونشان کرد.
یکی از شارحین نهج‌البلاغه نکته‌ی قشنگی را تذکر دادند و فرمودند: می‌دانید انسان خود به خود طالب شخصیت است. انسان دوست دارد در جامعه محترم باشد. شخصیت‌ها به چه تفسیر می‌شود؟ چه کسی محترم است و شخصیت دارد؟ یک زمانی ارزش به چه بود؟ سلمان فارسی را می‌دیدند، ابیذر و مقداد را می‌دیدند اینها را افراد صالحی می‌دانستند و می‌گفتند: می‌شود ما هم مثل اینها شویم؟ اما اگر در این جامعه ارزش‌گذاری‌ها عوض شد، الآن ارزش‌ها عوض شده و به جای اخلاق و گذشت و ایثار، با فاصله 25 سال از زمان پیامبر دو ارزش مهم در جامعه هست، یکی ثروت و یکی قدرت است. در تاریخ هست به قدری ثروت‌ها زیاد بود که طلاهایشان را با تبر می‌شکستند. همه نوبت دارند و می‌دوند برای اینکه به یک پست و مقامی برسند. اگر مصلحان جامعه بتوانند نظام ارزشی را عوض کنند، هنر کردند. داستان شیخ بهایی معروف است. شیخ بهایی یک عالم استثنایی بود که حدود چهارصد سال پیش زندگی می‌کرد. مرحوم علامه مجلسی شاگرد ایشان بود. اوایل جوان بود پای درس شیخ بهایی می‌رفت. شیخ بهایی در اصفهان بود و بعد از اینکه از دنیا می‌رود بدن مطهرش را طبق وصیتش به مشهد آوردند. یک مرد استثنایی بود. شخصیت فوق العاده‌ای بود و از مفاخر کم نظیر است. شاه عباس به شیخ بهایی گفت: در برابر این خدماتی که به علم و دانش کردی یک جایزه به شما بدهم. فهمید که باید کاری کند نظام ارزشی جامعه را عوض کند. اقبال به علم و دانش کم شده بود. به شاه عباس پیشنهاد کرد مصالحه کنیم. هرچه در نظرت هست به من جایزه بدهی، مصالحه کنیم. می‌گوید: هرچه شما بگویی. می‌گوید: من یک روز ساعت ده صبح، سوار مرکب شاهی می‌شوم، من سواره و تو پیاده باش. این انگیزه او را متوجه نمی‌شود و شیخ بهایی آدم فخرفروشی نبود. قبول می‌کند که ساعتی ایشان سوار بر مرکب شاهی و شاه عباس دنبال شیخ بهایی باشد. ایشان هدفشان این بود که می‌خواست به جوانان بگوید: نظام ارزشی جامعه این است. من شیخ بهایی بخاطر علم و دانشم، سوار هستم شاه را کنار مرکب خودم پیاده کشاندم. همین حرکت در چشم‌ها تأثیرگذار بود و اقبال به علم و دانش بیشتر شد.
گاهی انسان می‌تواند با تأثیرگذاری حرکتی را عوض کند. در مقابل دوران 25 ساله‌ای هست که امیرالمؤمنین شکایت می‌کنند. «أَصْبَحْنَا فِي‏ دَهْرٍ عَنُودٍ» ما در زمان پر کینه هستیم «و زَمَنٍ‏ كَنُودٍ» همه دنبال ثروت و جمع مال هستند. «فی دهر» کنایه از مردم زمان هست. «يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً» خوب‌ها بد جلوه می‌کنند. «وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ‏ فِيهِ عُتُوّاً» ستمگر فرصت خوبی می‌داند که افکارش را بر مردم پیاده کند. «لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا» اگر ارزش‌ها عوض شد از دانسته‌هایمان استفاده نمی‌کنیم. الآن فراوان هستند کسانی که می‌گویند: اینقدر راه‌هایی که برای درآوردن ثروت و رانت‌ها هست. شما صبح فلان‌جا ثبت نام کن، پولت چند برابر می‌شود. با این اوضاعی که هست و مسابقه‌ای که برای ثروت هست. برای چه علم داشته باشیم؟ اینگه چندین سال درس بخوانی و بعد چه شود. زمانی علم ارزش دارد که در جامعه تمام مردم بگویند: یک عالم ارزشمند است. ایثارگر ارزشمند است. تجلیل از سردار سلیمانی از کارهایی است که نظام ارزشی جامعه را عوض می‌کند. جوانان ما می‌بیند کسی که اینقدر مخلص است و ایثارگر است، مردم اینطور از اخلاص و ایثار تقدیر می‌کنند. می‌گوید: ما هم برویم برای خدا کار کنیم، خدا می‌بیند و جامعه می‌فهمد. اما اگر نظام ارزشی جامعه رسانه‌ها بود، ایثار و علم و دانش ارزش نباشد، هرکس سر کسی کلاه بگذارد موفق است. حضرت فرمود: «وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا» دنبال این نیستیم که آنچه نمی‌دانیم را یاد بگیریم. «وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا» از حوادث تلخ نگران نیستیم مگر اینکه بر ما فرود بیاید.
مسلمان باید حوادث را پش بینی کند، دشمن ضربه نزند. حضرت از اینجا می‌فرماید: «وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ» امروز مردم چهار دسته شدند. «مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ‏ وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ» یک عده اگر فساد نمی‌کنند و مفسد اقتصادی نیستند، چون دستشان نمی‌رسد. «وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ ‏[بِسَيْفِهِ‏] لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ‏ وَ رَجِلِهِ‏» یک عده قدرت دارند و خوب می‌توانند سر دیگری کلاه بگذارند، «قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ‏ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ» آماده شده برای این کار «لِحُطَامٍ‏» این گروه دوم سه کار انجام می‌دهند، «يَنْتَهِزُهُ‏» یا دنبال جمع کردن مال است، «أَوْ مِقْنَبٍ‏ يَقُودُهُ» یا دنبال قدرت است. مردم سه دسته هستند. «أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ‏» بعضی لذتشان این است که دلشان می‌خواهد فرعون باشند، یک عده دلشان می‌خواهد قارون باشند و یک عده دوست دارند سامری باشند. فرعون قدرت و قارون ثروت می‌خواهد و سامری از تزویر لذت می‌برد. آنهایی که دنبال مال هستند، شاید اگر هزار پست هم پیشنهاد کنی دوست نداشته باشند و دنبال فساد مالی هستند. «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ» ولی بدانید بد تجارتی است. «أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً» همه ثمن خود را در دنیا خلاصه کردی. این جمله که امیرالمؤمنین دارند انسان قیمت تو بهشت بود. آسمانی شدن و اوج گرفتن، تو مسجود فرشته بودی و فرشته‌ها به تو سجده کردند.
من که اینجا نشستم یا فرعون هستم، یا قارون یا سامری یا علوی، باید علوی باشم. مردم گرفتار زیاد است، شب عید نزدیک است. می‌توانی به خانواده‌ای کمک کنی، بکن. یک عده قارون هستند و فقط جمع می‌کنند، یک عده فرعون هستند و فقط فکر رسیدن به قدرت هستند. حاضر است همه جور پولی بپاشد تا به قدرت برسد. بعضی قدرت را فدای ثروت می‌کنند. یک عده سامری هستند. «وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ» دسته اول آب نداشتند شنا کنند. دسته دوم همه چیز دارند یا فرعونی یا قارونی یا سامری یا زر و زور و تزویر است. دسته سوم «وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا» نمی‌آید آخرت را با تلاش دنیایی‌اش بدست بیاورد، نماز و عبادتش تظاهر است. اگر چهره عبادی هم دارد، آخرت نمی‌خواهد و ادای زاهدها را درمی‌آورد. «قَدْ طَامَنَ‏ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ» خطر این دسته از آن دسته قبلی بیشتر است. چون آنها شمشیر را از رو بستند.
خا رحمت کند مرحوم حاج آقا حسین فاطمی که مرد بزرگی بود. ولی خدا بود و تأثیر کلام عجیبی داشت. علما و مراجع ما پای درس اخلاق ایشان می‌رفتند. از قدیمی‌ها شنیدم که امام مقید بودند پای درس ایشان باشند. مرحوم بهجت عاشق ایشان بود. کتابی هم هست که همه حرف‌های ایشان در این کتاب هست «جامع الدرر» عنوان این کتاب هست. این قصه را نقل کردند، در این کتاب می‌نویسند: قافله‌ای به سفر می‌رفت. در بین راه دزدها سر گردنه جلوی این قافله را گرفتند. سر دسته دزدها از بالا مواظب بود و حمایت می‌کرد. دید یکی از این دزدها که مشغول غارت اموال است به کاغذی رسیده و روی این کاغذ هی توقف می‌کند، دزد را صدا کرد. گفت: قصه این کاغذ چیست؟ گفت: من یکباره در این کاغذ دیدم یک دعایی نوشته و گفته هرکس این دعا همراهش باشد، از دزد در امان است. این سر دسته دزدها گفت: عجب! پس اینها با این اعتقاد آمدند که این دعا همراهشان است. تمام اموالشان را برگرداندند. اینها تعجب کردند که با هزار مکافات شبانه روز ایستادیم، یک قافله آمده غارت کردیم، چرا باید برگردانیم؟ گفت: ما دزد مال مردم هستیم نه دزد دین مردم! کسی که می‌گوید: با این دعا من نجات پیدا می‌کنم، دینش نباید از دست برود. گاهی ما در پوشش دین، به اسم دین کاری می‌کنیم دین مردم را می‌دزدیم که دزهای سر گردنه این کار را نمی‌کنند. اگر نگاه جامعه طوری شد که بگویند: جامعه اسلامی نتوانست درست عمل کند و زندگی مردم را به سامان برساند و نظام اسلامی را ناکارآمد جلوه دادیم، به خون شهدا خیانت کردیم، به امام و ارزش‌های انقلاب خیانت کردیم، دین مردم را گرفتیم، دزدهای سر گردنه مال مردم را می‌برند. امروز اعتقادات و دین مردم را نبریم.
در کدام صحنه از مردم خواستید و نیامدند، رهبر انقلاب فرمودند: با این مردم جنس ما جور است. لذا حضرت می‌فرماید: اگر راست می‌گویی در دنیا تلاش کن. حضرت چهار دسته را بیان می‌کنند در برابر این دسته مردانی هستند، یک عده مردان مرد هستند. ولی حضرت در دوران خودش می‌فرماید: امروز کم هستند. چند تا مالک و عمار و سردار سلیمانی داریم؟ این خطبه 32 نهج‌البلاغه هست که عزیزان خودشان مطالعه کنند.
شریعتی: نکات بسیار خوبی را شنیدیم. انشاءالله به سمت جامعه آرمانی حرکت کنیم و در روزگار حضرت بقیة الله باشیم و انشاءالله این کمال به اوج خود می‌رسد و این میسر نخواهد شد مگر با همدلی مردم عزیزمان. امروز صفحه 320 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.
«فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ‏ الْحَقُ‏ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً «114» وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً «115» وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى‏ «116» فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏ «117» إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ «118» وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏ «119» فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى‏ «120» فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏ «121» ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى‏ «122» قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى‏ «123» وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏ «124» قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً»
ترجمه آیات: پس (بدان كه) بلند مرتبه است خداى فرمانرواى بر حقّ، و تو (اى پيامبر!) بر خواندن قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو: پروردگارا! علم مرا زياد كن. وبه تحقيق، پيش از اين با آدم پيمان بستيم، امّا او فراموش كرد و ما عزم استوارى براى او نيافتيم. وزمانى كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد، پس همگى سجده كردند، مگر ابليس كه سرپيچى و امتناع كرد. پس گفتيم: اى آدم! همانا اين (ابليس) دشمن تو وهمسر توست، پس (مواظب باش كه با وسوسه‏هايش) شما را از بهشت بيرون نكند كه به رنج ومشقّت خواهى افتاد. (در صورتى‏كه) همانا تو در آنجا (بهشت)، نه‏گرسنه مى‏شوى ونه برهنه مى‏مانى. ودر آنجا (بهشت)، نه تشنه مى‏شوى و نه از حرارت آفتاب آزار مى‏بينى. پس شيطان او را وسوسه كرد (و) گفت: اى آدم! آيا (مى‏خواهى كه) تو را به درخت جاودانگى و مُلك (و پادشاهى) فنا ناپذير راهنمايى كنم؟! پس (آدم و همسرش فريفته شده و) هر دو از آن (درخت ممنوعه) خوردند، پس (به ناگاه لباس‏هايشان ريخت و) شرمگاهشان براى آنان ظاهر شد و (ناچاراً) هر دو به چسبانيدن برگ (درختان) بهشت بر خودشان مشغول شدند و (اين چنين) آدم پروردگارش را نافرمانى كرد و بيراهه رفت.سپس پروردگارش او را برگزيد، پس (لطف خويش را) بر او باز گرداند و او را هدايت كرد. (خداوند به آدم وحوا) فرمود: از آن (بهشت و مقام والا) فرود آييد (كه) بعضى از شما، دشمن بعض ديگر خواهد بود، پس اگر از جانب من رهنمودى براى شما آمد، پس (بدانيد كه) هر كس از رهنمود من پيروى كند، نه گمراه مى‏شود و نه تيره بخت. و هر كس از ياد من روى گرداند، پس همانا براى او زندگى تنگ و سختى خواهد بود و ما او را در قيامت نابينا محشور مى‏كنيم. (در قيامت خواهد) گفت: پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور كردى در حالى كه من (در دنيا) بينا بودم؟!
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای حسینی قمی: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى» عده‌ای فردای قیامت کور محشور می‌شوند. «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً» من در دنیا چشم داشتم چرا کور محشور شدم؟ «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏» این همه گفتیم در دنیا یادت رفت و نشنیدی. امروز ما تو را نشنیده فرض می‌کنیم. امروز ما تو را فراموش شده حساب می‌کنیم. اگر کسی می‌خواهد باری ببندد، از همین‌جا از این فرصت استفاده کند. عده‌ای در دنیا بینا هستند و آنجا نابینا هستند. مرحوم حاج آقا مرتضی حائری در کتاب خاطراتشان نوشتند، خانمی خادمه خانه ما بود، خواب او را دیدند که آنجا بیناست. اینجا نابینا بود و آنجا بینا شده بود. یک عده اینجا بینا هستند و آنجا نابینا هستند. قرآن می‌گوید: تمام زمین و آسمان و انبیاء و اولیاء و شهدا همه نشانه خدا بود، نخواستی بشنوی. در قیامت هم خدا تو را فراموش می‌کند.
ام ایمن(س) شخصیت بزرگی هستند، دهها حدیث در داستان ام ایمن و شخصیت او هست. از زن‌های بهشتی است. کسی است که پیامبر را نگهداری کرد. پیامبر شش ساله بودند، مادرشان سفری داشتند، ام ایمن نگهدار رسول خدا بود. پیامبر در دامن ام ایمن تربیت شد. بسیاری از حوادث آینده برای اهل‌بیت از طریق ام ایمن نقل شده است. وقتی سیدالساجدین کنار بدن مطهر پدرشان در روز عاشورا یا روز یازدهم حضرت بی‌تاب شدند که شهدای کربلا را بی سر روی زمین گذاشتند، امام سجاد بی تاب شدند. زینب(س) فرمودند:     چرا داری با جانت بازی می‌کنی؟ ما کسی را به غیر از تو نداریم. فرمود: عمه جان اینها بدن اولیای خدا را روی زمین گذاشتند و بدن خودشان را دفن کردند. بی بی زینب(س) وقتی از آینده کربلا و عاشورا خبر می‌دهد، می‌فرماید: از ام ایمن شنیدم که رسول خدا چنین فرمود. بسیاری از حوادث آینده را در قالب تاریخ و گزارش از زبان این زن بهشتی می‌شنیدند.
خدا را قسم می‌دهیم به حق محمد و آل محمد، حوائج همه ملتمسین را برآورده به خیر بفرماید. مریض‌ها لباس عافیت بپوشاند. گرفتاری‌ها برطرف بفرماید. دنیا و آخرت ما را از اهل‌بیت جدا نفرماید.
شریعتی: از چشم یار قامت دلدار دیدنی است *** نام حسین از لب زینب شنیدنی است
السلام علیک یا أبا عبدالله...
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»