main logo of samtekhoda

98-11-24-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-مسیر سلوک الی الله

حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مسیر سلوک الی الله
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 24- 11-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، توفیقات بزرگ، عنایات بزرگ و رفع گرفتاری‌ها برای همه عزیزان، عنایات خاصه برای جوان‌های عزیزمان از خدای متعال خواستارم، انشاءالله تربیت نسل ما را خدای متعال تولیت بکند، فرصت را غنیمت می‌دانم از اینکه ملت ما حماسه بزرگ آفریدند و از اینکه بزرگترین انقلاب مردمی از آن ملت ماست، فخر و شرف بزرگی است برای ما، و ما عاجز هستیم از اینکه تشکر کنیم. وقتی جلد اول الغدیر نوشته شد یکی از خطبای بسیار حراف اصفهان به نجف خدمت علامه امینی می‌رود و در برابر علامه امینی می‌ایستد و می‌گوید: حضرت آقا تشکر من از شما سکوت من است در برابر شما، این عنصر اصلی مقاومت ما که ملت ماست عاجز هستیم چطور تشکر کنیم و انشاءالله خدای متعال شاکر از ملت ماست.
شریعتی: انشاءالله برای ایران سرافراز و آباد گام برداریم با همدلی مسئولین و همت مردم و انشاءالله این اتفاق خوب بیافتد و آینده خوب برای کشور رقم بخورد. حاج آقای عاملی یکی از اساتید صاحب دل برنامه سمت خداست و افتخار داریم در محضر ایشان باشیم و برای رفتن به سمت خدا باید بیدار شد و عوامل بیداری و یغظه را با ایشان مرور می‌کنیم که انشاءالله دست ما را بگیرند و قدم به قدم پیش ببرند.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، گفتیم اساس سلوک به طرف خدا نگاه خاصی است که به آن عالم و آفرینش داریم. این عالم برای پذیرایی است و غرض پذیرایی از انسان است، پذیرایی که در شأن خداست، لذا همه ذرات این عالم دنبال انسان مستعد هستند. اگر مستعد است پیدا کنند دیگر ول نمی‌کنند و دنبال انسان قابل هستند و در اشعار ما هم این مطلب مطرح شده است. بانگ می‌آید که ای طالب بیا! آن کسی که اشتهای حقیقی دارد و آن کسی که به درجه‌ای رسیده که باید از این خاک بلند شود.
چیست این برخاستن از روی خاک *** تا که آگه گردد از خود جان پاک
آن کسی که آن عطش را داده فکر سیراب کردنش را هم داده است. همه جا عطش درست می‌کنند. آیویت آیه‌ها جا بیافتد فقط تشنگی درست می‌کنند. زبان، زبان می‌دهد.
غیر نطق و غیر ایما و سجل *** صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
یعنی زبان زبان مدرسه نیست.
ای خدا بنما تو جان را آن مقام *** کاندر آن بی حرف می‌روید کلام
بانگ می‌آید که ای طالب بیا *** جود محتاج گدایان چون گدا
جود دنبال کسی است که مشمولش می‌شود.
جود می‌جوید گدایان و ضعاف *** همچو خوبان کاینه جویند صاف
مولوی مطلب نقضی دارد محشر کرده است. تشبیه می‌کند به اینکه مادر وقتی بچه دارد دنبال بهانه است که بچه گریه کند تا شیر بدهد. بچه تا گریه می‌کند بهانه خوبی برای مادر است. خدای متعال به پیامبر ما فرموده است، خدا دنبال بهانه است برای افازه، بسیاری از تفضلاتی که تفضلات نامتناهی در این عالم است بهانه است. به نحوی سفره پذیرایی برای انسان درست کرده است. یک روز روزه رجب، چقدر ثواب دارد. یک روز روزه ماه رمضان چقدر ثواب دارد. یک آیه یک قرآن در ماه رمضان بهانه است. دایه و مادر، مولوی می‌گوید: بهانه جو بود. هم دایه اینطور و هم مادر اینطور است. تا کی آن طفل گریان می‌شود!! ادبیات عرفانی در زبان فارسی یک چیز دیگر است. در هیچ زبانی، زبان فارسی زبان شعر و ادبیات و زبان عرفان است. خیلی‌ها که زبانشان زبان دیگری بوده است خواستند شعر بگویند، آمدند به این زبان. مثل اقبال لاهوری و نظامی گنجوی!
تا نگرید ابر کی خندد چمن *** تا نگرید طفل کی نوشد لبن
تا نگرید کودک حلوا فروش *** دیگ بخشایش نمی‌آید به جوش
ای برادر طفل طفل چشم توست *** کام خود موقوف زاری دان نخست
کام تو موقوف زاری دل است *** بی تضرع، کامیابی مشکل است
اشتهای حقیقی با تضرع است. تضرع نباشد اشتها ندارد. ذات عالم مشتری اشتهای حقیقی است. تضرع آمد در باز می شود و تخلف امکان ندارد.
گر همی خواهی که مشکل حل شود *** خار محرومی به گل مبدل شود
گر همی خواهی که آن خلعت رسد *** پس بگریان طفل دیده بر جسد
طفل یک روزه همی داند طریق *** که بگرید تا رسد دایه شفیق
تو نمی‌دانی که دایه دایگان *** کم دهد بی گریه شیرت رایگان
اساس عالم اینطور است. وقتی اشتهای حقیقی درست شد، یعنی انسان به نقطه گریه برسد، اشتهای حقیقی و بی تابی و تضرع لازم دارد در آن نقطه تضرع افازه حتمی است. این عالم که برای پذیرایی است، یک بحثی را شروع کردیم بسیار شنیدنی است. بالاترین پذیرایی در این عالم رؤیت جمال حق است. آینه برای جمال حق است و لذا صرف حضور در این عالم، صرف وجود پذیرایی است. بالاترین لذت معنوی لذت وجود است. همین که هستیم، هرکس استعداد جمال در این عالم پیدا کرده است، در آخرت هم متنعم از جمال حق می‌شود. جمال حق تجلی‌اش در آخرت ویژه است. «وَ جاءَ رَبُّكَ‏ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (فجر/22) ما قائل به تجسم نیستیم. ولی همین «جاء ربک» نشان می‌دهد که مظاهر آنجا ویژه است. کسی که اینجا استعداد پیدا کرده برای رؤیت جمال، آنجا هم «وَ لَحْمِ‏ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُون‏» نیست. حورالعین نیست، نظاره کردن به جمال است. اینکه درباره پیغمبر می‌گویند: این دعا را بخوانید، «اللهم لا تحرمنی رؤیته» خدایا مرا از جمال حضرت ختمی مرتبت محروم نکن. چون این حصار زمان و مکان نگذاشت پیغمبر تجلی پیدا کند. ندامت نادم و کافر چقدر عمیق است. وقتی از جمال حق و جمال حضرت ختمی مرتبت جمال مظاهر اولی خدا بیاید محروم شود. پذیرایی اصلی در بهشت همان جمال حضرت حق است، نضرة صورت‌ها، وجوه از همان جمال است. «وُجُوهٌ‏ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلى‏ رَبِّها ناظِرَة» (قیامة/22 و 23) چون «الی ربها ناظره» است، لذا این وجه نظارت دارد. یعنی نضرت دارد. یک اسم امام زمان هم نضرة الایام است. بهار ایام است.
بنابراین قرآن که گاهی از رؤیت جمال صحبت می‌کند، «وَ جاءَ رَبُّكَ‏ وَ الْمَلَكُ‏ صَفًّا صَفًّا» مراد وقوف بر مظاهر جدیدی از جمال حضرت حق است و لذا اصلاً نمی‌شود ندامت کافر را تصور کرد. ندامت کسی که نماز نخوانده است، ندامت کسی که بندگی نکرده است، ندامت کسی که روزه نگرفته است. امیر بیان فرموده است، «فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ‏ مَا نَزَلَ بِهِمْ» من نمی‌توانم توصیف کنم که چه بلایی سرشان می‌آید و ندامتی اینها را می‌گیرد. آنچه به فکرشان نمی‌رسد آنجا مواجه می‌شوند. مگر می‌شود با این شور و زیبایی و حکمت و طراوت و زیبایی و عظمت، هرجا را نگاه کنی حکمت می‌بارد، ناصرالدین شاه گفت: «در جهان چون حسن یوسف کس ندید» نمی‌تواسنت مصرع دوم را بگوید. یک آقایی گفت: حسن از آن آنکه یوسف آفرید! این غفلت خیلی عمیق و پربلاست. در این عالم، در کنار این سفره، عقوبت هم برای کسی که در اینجا ادب را رعایت نکرده این است که در آخرت چشمش کور می‌شود. بزرگترین عقوبت آخرت این است که به عالم آخرت می‌آید اما چشمش کور است.
قرآن با خودش اصطلاحات جدیدی آورده است. یک اصطلاح قرآن عمای قلب است. عمای قلب یعنی قلب کور شود. کور دلی، «أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي‏ الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (حج/46) چشم کور نمی‌شود، قلب کور می‌شود. عمای قلب که در روایت هست وقتی خدا خیر بنده‌اش را بخواهد، دو تا چشمی که در قلبش هست را باز می‌کند. این دل باز شود، چشم دل یعنی چه؟ من خیلی ساده برای عزیزان بگویم که معنی‌اش این است که آیات را نمی‌بیند و جلوه را نمی‌بیند و از جلوه به ذی جلوه منتقل نمی‌شود. این آیه صاحب دارد یا ندارد؟ این جلوات صاحب دارد یا ندارد؟ همه تابلو، این انتقال نفیس‌ترین مطاع انسان در عالم است. وقتی کور شد، چه می‌گوید؟ می‌گوید: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً» (طه/125) من که چشم داشتم چرا کور آمدم؟ نمی‌داند آن چشم تا دم قبر است. چشم معنوی نیست، صدرای شیرازی می‌گوید:
چنان مکن که اگر راه حس فرو بندند *** تو خویشتن همه یکباره کور و کر یابی
یعنی در قلمرو حس هرچقدر کار کنی، دیگر اجزای معنوی نداری. ما یک گوش معنوی و یک گوش ظاهری داریم.     یک چشم معنوی داریم یک چشم ظاهری داریم. امیرالمؤمنین فرمود: وقتی من پیامبر را غسل می‌دادم، در و دیوار همه گریه می‌کردند. معلوم است در انسان چنین قابلیتی هست. وقتی قلبش کور شد، ندید آیات را می‌گوید: بهشت و جهنم را آخوندها درست کردند!!! در ماه رمضان خیار پوست می‌کند، می‌گفت: جهنم و بهشت چیه؟ اینها را روحانیون درست کردند. اصلاً من وقتی مردم و از دنیا رفتم، مرا دستشویی بیاندازند. در دهه 30 در یکی از شهرها همه چیز را تکذیب می‌کردند. اوضاع که عوض شد، حزب دموکرات شکست خورد، قتله شروع شد. مردم نمی‌دانستند این چنین حرفی زده است، آمدند جنازه‌اش را در دستشویی پادگان انداختند. عالم شعور دارد.
آنچنان گرم است بازار مکافات عمل *** دیده گر روشن بود هر روز روز محشر است
سیدی بود که تمام اجناسش را آقایی خرید. فردا رفت و رنگ پریده برگشت. در را باز کرد و گفت: سید، امروز اینجا آمدی، اگر فردا باز اینجا بیایی، تمام اعضای بدنت را زیر پایت می‌ریزم! این سید خیلی ناراحت شد و تمام اجناسش رفت. فردا خبر رسید که با آدم‌های نامناسب دعوایش شد و آنها زدند تمام اعضای بدنش را درآوردند و زیر پایش ریختند. عالم شعور دارد و یک روح دیوانه در این عالم حکومت نمی‌کند. این عالم می‌زند، دست بزن دارد اگر خطا کنی.
این جهان کوه است و فعل ما ندا *** سوی ما آید نداها را صدا
گرچه دیوار افکند سایه دراز *** باز گردد سوی او آن سایه باز
ای کاش اینها را یک جایی جمع کنیم، اینها مظاهر تربیتی است. مدرسه تربیتی است. انسان‌ها به اینطور مطالب خیلی مأنوس هستند تا مطالب عقلی، مطالب عقلی برای افراد خاص است. آقا رسول الله به امیرالمؤمنین فرمود: اگر دیدی که مردم به انواع بر طرف خدا می‌روند تو به انواع عقل طرف خدا برو. مرحوم ابن سینا می‌گوید: این خطاب جز با علی با هیچکس راست نمی‌آمد. خداوند از عمای قلب صحبت می‌کند که قلب اینجا کور می‌شود مصیبت دنباله ماجراست. وقتی اینجا در قلمرو حس کار کرده و همتش مصروف تیمار بدن مادی بوده، در آخرت هم کور می‌شود. آخرت احساس می‌کند آنجا چه خبر است اما تاریک تاریک، یعنی در آخرت هیچ محرومیتی بالاتر از این نیست که چشمش کور شود و از جمال حضرت حق محروم شود. یعنی اگر از غصه آتش بگیرد و بسوزد، صد در صد این سوزش از سوزش آتش جهنم بالاتر است. یعنی غفلت اینجا، آنجا تبدیل به حسرت می‌شود. چشم اینجا کور شد و آیات را ندید. انسان شیئا فشیئاً درست می‌شود، اولش خام خام است، به هر قالبی می‌افتد و خدای متعال چنان استعدادی در انسان گذاشته است، وقتی دست یک مربی افتاد، آنوقت هرجا نگاه کند خدا را می‌بیند. ما می‌بینیم هرجا نگاه کند خدا را می‌بیند، این برای انسان‌ها زمین تا آسمان متفاوت است. سلمان محضر رسول خدا بود، آقایی وارد شد، آقا رسول الله فرمایش خود را قطع کردند، آن آقا گفت: یا رسول الله ادامه بدهید! حضرت فرمود: عسل برای طفل ضرر دارد. اینکه هرجا نگاه می‌کند خدا را می‌بیند، این نسبت به انسان‌ها زمین تا آسمان متفاوت است.
بعضی‌ها چنان مستغرق می‌شوند در همین مظاهر در جمال و جلال حق، لذت هم همان است.
بغداد همان است که دیدید و شنیدید *** رو طلعت نو جو که آن را تو ندیدی
از دیگ جهان یک دو سه کفگیر که خوردی *** باقی همه دیگ آن مزه دارد که چشیدی
اینجا یک بحثی را داشته باشم بسیار لطیف است، بالاترین پذیرایی این عالم عبارت است از تحبّب، اصطلاح دعاهای ماست. حضرت امام فرمود: در روایات معصومین محدودیت داشتند. محدودیت مخاطب، اما در دعا مخاطب خداست.  گاهی اینقدر سطحش بالا رفته است، منازل سیر و سلوک انتقال از یک منزل به منزل دیگر است. در خود دعاها مطرح شده است. یکوقت ما خدا را یاد می‌کنیم و یکوقت خدا ما را یاد می‌کند. خدایا هیچ دری از درهای عنایتت نباشد مگر اینکه برای من باز می‌کنی.
آقای میانجی می‌فرمود: یکی از عرفا به من می‌گفت: وقتی مشهد می‌روم می‌بینم همه از امام رضا می‌خواهند که وصله مرا زیاد کن. یکی نمی‌گوید: بریز. تحبب و تعرف، «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَتَحَبَّبُ‏ إِلَيَ‏ وَ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي» حمد خدایی را که می‌خواهد طوری خودش را به من نشان بدهد که دوستش داشته باشم. این تحبب است. تحبب یعنی اظهار حب، تعرف یعنی می‌خواهد طوری باشد که من خدا را بشناسم. خودش را معرفی می‌کند. عاشق پروری، اینجا که سوخت دیگر آنجا نمی‌سوزد. امام سجاد می‌گوید: خدایا شفیع آوردم. «وَ حُبِّي‏ لَكَ‏ شَفِيعِي إِلَيْكَ» آنقدر این جمله لطیف است، یعنی خدایا من سوختم، همین سوزش من شفیع شده است. چقدر شفیع خوبی است. یعنی خدایا من دیگر سوختم، من در آتش دوزخت چه می‌سوزانی، من سوخته‌ی تو بوده‌ام تا بودم. حضرت فرمود: شهید عذاب قبر ندارد. گفتند: چرا؟ حضرت فرمود: آتش شمشیرهای بالای سرش بس است.
این جمله «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَتَحَبَّبُ‏ إِلَيَ‏ وَ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي» یعنی خدا هیچ احتیاجی به من ندارد ولی می‌خواهد طوری ظاهر شود که من دوستش داشته باشم. تسبیح یعنی خدا منزه است، معنی تسبیح که مفصل خواهم گفت، این است که خدا می‌گوید: من را شما معرفی نکنید. بگذارید من خودم را معرفی کنم! خودش چطور معرفی کرده است؟ روایات و معصومین باید خدا را توصیف کنند. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَتَحَبَّبُ‏ إِلَيَ‏ وَ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي» در حدیث قدسی است که یابن آدم قسم به عزتم که تو را دوست دارم، پس تو هم مرا دوست بدار. ذات لا یتناهی با یک ادبیاتی صحبت می‌کند، به یکی از انبیاء گفت: چقدر من پشت سرشان نگاه کنم و اینها برنگردند. کی بنده من برمی‌گردد؟! خدا انتظار ما را داشته باشد...
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم *** لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم
من خانه سالمندان رفتم، سالمندان احساس و شعور دارند، احساس اینکه با فرزندان و نوه‌ها کنار سفره باشند. متصدی می‌گفت: یکی از پیرمردها گفت: من خیلی دلم می‌خواهد پسرم را ببینم. اگر می‌شود زنگ بزن که بیاید. من زنگ زدم. پسرش گفت: می‌آیم. دو هفته پدر در ایوان ایستاد و نگاه کرد. کی پسرم می‌آید؟ چشم به راه بود. خدا بگوید: من چشم به راه هستم. ما برای پرورش عواطف آنقدر احتیاج داریم، یعنی سیستم تربیتی ما اگر پمپاژ عواطف به جامعه نکند، مقام معظم رهبری فرمودند: خانواده سلول جامعه است. نهاد خانواده است که عواطف را به جامعه پمپاژ می‌کند، در بعضی کشورهای اروپایی اگر مادر خودش را در حساس‌ترین دوران تربیتی در اختیار فرزند بگذارد به شوهر حقوق دوبل می‌دهند. می‌گویند: این سرمایه ماست، ثروت ماست،
دکتری بود که با خانمش هردو شاغل بودند. هردو سر کار می‌رفتند. طفل را مهدکودک می‌گذاشتند. طفل دوست نداشت برود. با گریه او را هر روز به مهدکودک می‌گذاشتند. یک روز دیگر دیدیم خانم انصراف داد و نرفت. چه شد؟ گفت: دیروز وقتی مهدکودک گذاشتیم و گریه می‌کرد، گفت: باشد من هم بزرگ شوم شما را مهدکودک می‌گذارم!! این چه معنی دارد؟ این معنی‌اش جنایت است.
متن تعرف را هم بگویم، امام حسین در دعای عرفه که علامه طباطبایی فرمودند: انفجار توحید است. یعنی پشت دعای عرفه دریایی از معارف بوده است که توانسته این را اجرا کند. خطبه‌ای که حضرت زهرا خوانده است، تا پشت این خطبه یک علمی که از تصورش عاجز هستیم قرار نگیرد نمی‌شود خطبه را خواند. ما تا روز قیامت باید گریه کنیم که چرا نگذاشتند حضرت زهرا غیر از دو خطبه داشته باشد. چرا نگذاشتند امام حسین غیر از دعای عرفه، دعای دیگر داشته باشد. تاریخ را محروم کردند، در زیارتنامه امیرالمؤمنین می‌خوانید، مصیبت تو بشریت را کوبید و خرد کرد. لذا گریه شیعه، گریه قدسی است. قدسی‌ترین گریه برای ماست. دعای ندبه ما ندبه بشریت است نه ندبه ما. یعنی آنهایی که ادب عربی را کار کردند، آنهایی که در باب معارف کار کردند، خدایا حضرت زهرا چه کار کرده است؟
غم و غصه کسی داشته باشد نمی‌تواند خطابه کند، کجا شود که خطابه‌ی فصیحی که در اوج اوج است، یعنی کلمه به کلمه باید بررسی شود چون جزء تراث ادب عربی است. مفاهیم اول باید شکل بگیرد و بعد قالب الفاظ بیاید. بعضی می‌گویند: بهترین شعر آن است که اول گوش عاشقش شود و بعد ذهنش عاشقش شود. این حرف خوب است ولی تفاضل شعرا به آن مفاهیم است. حافظ اول مفاهیم را داشت و بعد در آن قالب ریخته است. مشکل اصلی در شاعر همین است. بعضی شعرا الفاظ خوب دارند اما مفهوم ندارد. این دعای عرفه مفاهیم چطور شکل گرفته است. این برای مدرسه نیست، سوخته است. خدایا در این عالم به این بزرگی برای من تنگ است. خدایا به تو شکایت می‌کنم، من در این عالم غریب هستم. آنقدر بزرگ شده که دیگر این عالم نمی‌گیرد. «إِلَهِي عَلِمْتُ‏ بِاخْتِلَافِ‏ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ» عشق اول از معشوق سر زند!
خوشا آنکه مهربانی از دو سر بی *** که یک سر مهربانی درد سر بی
خدایا از تمام تحولات، آثار،که نگاه می‌کنم فهمیدم که «أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي» هدف تو از خلقت من و این عالم، «أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ» این است که در هر چیزی خودت را به من معرفی کنی که تو که هستی. «حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‏ءٍ» یعنی هرجا را نگاه کنم جمال تو را می‌بینم. جاهل نسبت به تو نباشم. وقتی خدای متعال به عنوان رئیس کاروان حرکت می‌کند، ما مأمور هستیم که برویم. حضرت فرمود: حرکت کنید، «سیروا فقد سبق المفردون» آنهایی که برای خدا حساب خاص باز کردند و خدا برای آنها حساب خاص باز کرد، جلو افتادند. در این سیر رئیس کاروان خداست، از چه سبکی استفاده می‌کند، از سبک تصویر جمال، یعنی استاد عرفان و اخلاق وقتی می‌خواهد متربی را ببرد، باید همتش تصویر جمال حق باشد. اگر می‌خواهد متربی به جایی برسد، قرآن می‌خواهد ما را پرورش بدهد. ما را سالک سبیل حق کند، از چه طریق؟ از طریق تصویر جمال من آیاته، من آیاته، من آیاته!
شریعتی: سعدی گفت:
تو به سیمای شخص می‌نگری، ما در آثار صنع حیرانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند، ما تماشا کنان بستانیم
امروز صفحه 316 قرآن کریم، آیات نورانی سوره مبارکه طه را تلاوت خواهیم کرد.
«قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏ «66» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى‏ «67» قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى‏ «68» وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى‏ «69» فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏ «70» قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى‏ «71» قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا «72» إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ «73» إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‏ «74» وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏ «75» جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ مَنْ تَزَكَّى»
ترجمه آیات: (موسى) گفت: بلكه شما بيفكنيد. پس (همين كه آنان بساط خود را افكندند) ناگهان طناب‏ها و عصاهاى آنان در اثر سحرشان چنان به نظر او (موسى) آمد كه حركت مى‏كنند! پس موسى در دل خود احساس ترس كرد (كه مبادا مردم فريب بخورند). ما (به موسى) گفتيم: نترس! همانا تو خودت برترى. و آنچه را در دست راستت دارى بيفكن تا هر چه را آنان ساخته‏اند در كام خود فرو برد (و ببلعد). همانا آنچه آنان ساخته‏اند (فقط) حيله ساحر است و ساحر هر جا رود (و هر چه كند پيروز) و رستگار نگردد. پس (وقتى آنان معجزه موسى را ديدند كه چگونه اژدها همه‏ى بافته‏هايشان را بلعيد، تمام) ساحران به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم. (فرعون كه تمام نقشه‏هاى خود را بر آب ديد به ساحران) گفت: آيا قبل از آنكه به شما اجازه دهم، به او ايمان آورديد؟! بى‏گمان او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است. پس قطعاً دست‏ها وپاهاى شما را بر خلاف (يكديگر، يعنى دست راست وپاى چپ يا به عكس) قطع خواهم كرد و شما را بر شاخه‏هاى درخت خرما به دار خواهم آويخت و به زودى خواهيد دانست كه شكنجه و مجازات كدام يك از ما سخت‏تر و پايدارتر است. (ساحرانى كه ايمان آورده بودند به فرعون) گفتند: ما هرگز تو را بر كسى كه ما را آفريده وبر آن معجزاتى‏كه براى ما آمده، ترجيح‏نخواهيم داد. پس تو هر حكم وقضاوتى كه مى‏خواهى بكن، تو فقط در اين زندگانى دنيا حكم مى‏كنى. همانا ما به پروردگارمان ايمان آورده‏ايم تا خطاهاى ما و آنچه را از سحر كه بر آن وادارمان كردى بر ما ببخشد، و خداوند بهتر و پاينده‏تر است. همانا هركس‏كه گناهكار ومجرم نزد پروردگار خود بيايد، پس براى او جهنّمى است كه نه در آن مى‏ميرد (تا رهايى يابد) ونه (با خوشى) زندگى مى‏كند. و هر كس در حالى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده باشد، نزد او آيد، پس براى آنان درجات عالى و برتر است. (و) باغهاى جاويدانى كه در زير آنها نهرها جارى است (و آنان براى) هميشه در آنجا خواهند بود، واين پاداش كسى است كه (خود را از كفر وگناه) پاكيزه گرداند.
شریعتی: دوستانی که اسماء متبرک الهی دارند و نمی‌دانند چطور باید امحاء کنند، می‌تواند به قم صندوق پستی 1555 ارسال کنند، انشاءالله دوستان ما آنگونه که شایسته است آنها را سر و سامان خواهند داد. اشاره قرآنی را بفرمایید و برای ما از حضرت ام البنین بگویید.
حاج آقای عاملی: آیه‌ی « إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً» خدای متعال بعضی از افرادی که پیغمبر نبودند اما آدم‌های خوبی بودند، حرف‌های آنها را در قرآن نقل کرده است. خیلی مهم است به درجه‌ای برسی و اینقدر حرف خوب بزنی که خدا در قرآن بیاورد. مثل جناب لقمان، از جمله سحره فرعون است. یک سجده بیشتر ندارند اما خدا اینقدر خوشش آمده مطالبی که آنها گفتند را در قرآن آورده است. یکی این است «إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً» هرکس در حالتی که مجرم است نزد خدا بیاید، «فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ» جزایش جهنم است. «لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى» نه می‌میرند و نه زنده هستند. اولاً ما یک روزی با خدا ملاقات داریم و خداوند با ما ملاقات می‌کند، در روایت هست وقتی انسان می‌میرد اولین کاری که می‌کنند روحش را در برابر خدا قرار می‌دهند. سخت‌ترین لحظه و برای یک عده‌ای که صالح بودند، لذت بخش ترین لحظه است. خدا آخر را نگاه می‌کند. هرچقدر کار خوب هم بکند، خدا کار لحظه آخر را می‌بیند. هرکس بتواند حسنات را نزد ما بیاورد، وسط راه شیطان غارت نکند، در آنجا زندگی پاکی را دارد. ملاقات پاکی را با خدا دارد. گاهی بین انسان و بهشت دو بار دوشیدن شتر فاصله است. کار را خراب می‌کند، رشوه می‌گیرد و تصرف در بیت المال می‌کند. تمام اعمال خوبی که داشت نگاه نمی‌کند. تو با حالت جور رفتی و باعث شدی آبروی کسی ریخته شود. در هر دوره غربال خدا تکان می‌خورد. آنچه مهم است این است که نباید بگذاریم اعمال غارت شود و باید به مقصد برسد.
یکوقت شیخ جعفر شوشتری خانه درست می‌کرد، بار الاغ را آوردند خاک بریزند، رفت به گوش الاغ چیزی گفت. بنا گفت: چه گفتی؟ گفت: به او گفتم خوش به حالت که بارت به منزل رسید. آیا بار ما هم به منزل می‌رسد؟ امیرالمؤمنین وقتی ضربت خوردند یقین کردند که بار به منزل رسید، گفتند: فزت و رب الکعبه! مال آدم را یکجا می‌برند و ایمانش را هزارجا می‌برند. خیلی‌ها آخرت می‌آیند می‌بینند از آثار خبری نیست. می‌گوید: خدایا حج رفتم، نماز خواندم، روزه گرفتم. می‌گویند: چون غیبت کردی همه رفت در نامه عمل کسی دیگر. امام صادق یک طبق خرما فرستاد به کسی که غیبتش را کرده بود، گفت: تشکر می‌کنم از اینکه حسناتت را به نام من کردی. ایام انتخابات که نزدیک است نقل مجالس غیبت است. ما خیال می‌کنیم حرفی گفتیم تمام شد و رفت، آنقدر غیبت وحشتناک است، برای تخریب همدیگر هر حرفی را می‌زنند. وای به کسی که اینها را نقل می‌کنند. چهلر هزار غیبت در یک لحظه می‌کند و چیزی را برای یک گروه می‌فرستد. نباید گناه کنیم و اگر گناه کردیم در نامه عمل ما زیر هر گناه یک استغفار باشد. در روایت هست که خوش به حال کسی که زیر هر گناهش یک استغفاری باشد. اگر اینطور نباشد سم گناه اثر می‌کند و آخر سر از تکذیب خدا سر درمی‌آورد. حضرت زینب(س) در مجلس ابن زیاد این آیه را خواند. «ثُمَ‏ كانَ‏ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ» (روم/10) آنهایی که هی گناه کردند و توبه نکردند آخر سر خدا را انکار کردند.
ایشان همسر حضرت علی و مادر چهار شهید است که از توصیف آنها عاجز هستیم. حضرت امیرالمؤمنین وقتی خواستند ازدواج کنند، کورکورانه عمل نکردند، از کوچه و خیابان انتخاب نکردند. فریب جمال ظاهری را نخوردند. می‌دانستند دختر مثل کتاب می‌ماند و باید این کتاب را باز کرد و خواند، همسر قرار هست نسل شما را پایه‌ریزی کند. همسر قرار هست که داد شما را پایه ریزی کند. آیا عرضه ادای دین مادری دارد و روحیه او به حدی است که می‌تواند برای شما نسل فاخر را پایه‌ریزی کند. نسل شما امتداد شماست، امتدادتان را به چه کسی می‌خواهید بدهید؟ با زنی که محل رشدش آلوده است ازدواج نکنید. در کشورهای عربی دیوار مدارس دخترانه این شعر را می‌نویسند، مادر مثل مدرسه است و این مدرسه اگر صالح باشد شما می‌توانید یک ملت پاک را پایه‌ریزی کنید. لذا امیرالمؤمنین گفت: بگویید عقیل بیاید. من یک همسری می‌خواهم، در شجاعت بی نظیر باشد. اجدادی دارد بعضی می‌گویند که نیزه را در آسمان می‌چرخاندند. آنقدر شجاعت و سخاوت کامل بود، شخصیتی مانند امیرالمؤمنین، شخصیتی مانند امیرالمؤمنین، چه فرزندانی دارند. اگر کسی می‌خواهد آتش دل ام البنین را بفهمد، چهار فرزند داشت از نسل امیرالمؤمنین که همه را فدا کرد.
شریعتی:
ام البنین کنایه‌ای از شرم عاشقی است *** کاز حجب تاب نام دل آرای خود نداشت
حاج آقای عاملی: از خدا می‌خواهم با عنایت خاصه خودش همه عزیزان، بینندگان محترم را پذیرایی کند و به حرمت حضرت ام البنین، عزیزانی که گرفتار هستند را فرج عاجل عنایت بفرماید.
شریعتی: «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»