main logo of samtekhoda

98-11-17-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-مسیر سلوک الی الله


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 17- 11-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می‌کنم همه شما دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، انشاءالله هرجا هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. باغ ایمانتان آباد و قلبتان سلیم باشد و بهترین‌ها برای شما اتفاق بیافتد. ایام دهه فجر انقلاب اسلامی را تبریک می‌گویم. آرزو می‌کنیم که ایران سرافراز با آینده‌ای روشن را تجربه کنیم. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز و آرزوی توفیقات بزرگ و تحولات بزرگ و حسنات بزرگ برای همه دارم و این ایام را تبریک می‌گویم. پیغمبر ما می‌فرماید: زمانی مبعوث شدم که از هیچ جا نوری نمی‌آمد، فریب و دجالی همه جا را گرفته بود. خدا را شکر که ملت ما هم در زمانی که تاریکی همه‌جا را گرفته بود، حاکمیت‌های ملی را شکستند، حتی اسم کشور ما زمان شاه ایالت 51 آمریکا بود، ملت ما با اراده ستونی مشیعت و سرنوشت و مقدرات خود را دست گرفت و حاکمیت ملی الآن کبریت احمر است. یعنی اوضاع را طوری درست کردند، امپراطوری رسانه‌ای، امپراطوری اقتصادی، نهادهای بین‌المللی را دست گرفتند، قدرت اهریمنی که فزون خواهی‌اش زیاد است و می‌گوید: همه‌جا برای ماست و غیر از ملت ما کسی جرأت نکرده در برابر اینها بایستد. انقلاب ما چهل سال مقاومت در برابر سخت‌ترین فشارها از جهت جنگ روانی و اقتصادی توانسته روی پای خود بایستد و این یک معجزه است و انشاءالله در 22 بهمن با حضور خودمان دشمن را به یأس مطلق می‌رسانیم.
شریعتی: انشاءالله، داریم در مورد یغظه و بیداری صحبت می‌کنیم، دو نکته را در جلسات گذشته اشاره کردید یکی بحث ابدیت بود و دیگری هم صحبتی و راز و نیاز با خدای متعال و سفره‌ای که از طریق عبادت پهن شده است.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث ما در این بود که نگاه به این عالم باید نگاه از سر پذیرایی و جمال و رحمانیت باشد. خدای متعال فرمود: من برای رحمت خلق کردم. برای عنایت به انسان خلق کردم. بزرگترین پذیرایی عبادت است، اگر برای عبادت خلق کرده یعنی برای پذیرایی خلق کرده است. اجازه داده به محضرش برسیم و جلیس با خدا شویم. توجه به جمال مطلق، علم مطلق، ذات لا یتناهی، فوق این می‌شود جمالی تصویر کرد؟ خدای متعال عالم را اینطور خلق کرده است. در روایت هست که خدا می‌فرماید: من هر دستم دست راست است. من دست چپ ندارم. دست راست کنایه از خیر و دست چپ کنایه از شر است. شر نسبت به خدا و کار خدا راه ندارد. درباره حضرت ابراهیم آمده است که هردو دستش راست بود و دست چپ نداشت و همه کارهایش خیر بود. یک عنایت مفصل هست که خدا اذن داده است با خدا صحبت کنیم. نماز در محاذات حق قرار گرفتن اینطور است که در این نشئه بخواهد با خدا اجازه صحبت داده است. یعنی عاشق بخواهد با معشوق صحبت کند اوج اتصال است. آیا کسی سیر می‌شود؟
آیت الله بروجردی و اشتهاردی به ما می‌گفتند، چون آقای اشتهاردی جزء اندرونی‌های آقای بروجردی بودند. می‌گفتند: آقای بروجردی گاهی در نماز دعای کمیل را می‌خواندند. یعنی آن جلوه‌ای که از آن جهت می‌آید، امام سجاد صبح که می‌شد، می‌فرمود: خدایا شب تمام شد. ولی من سیر نشدم. مرا فرات ز سر گذشت و تشنه‌ترم! یکی از بهترین راه‌ها برای سیر و سلوک این است که استاد طریق سالک را واقف بر جمال حق کند. وقتی به جمال کشیده شد، روز به روز هم اضافه شود، «وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ‏ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ» (محمد/17) عالم براساس زیادت است، یعنی حرکت کنی زیاد به تو می‌دهند. هی زیاد می‌شود به کدام نقطه می‌رسد، این خیلی مهم است. وقتی خداوند گفت: «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ‏ يا مُوسى‏» (طه/17) ای موسی این چیست در دست توست؟ باید می‌گفت: «هی عصای» اما دید چه فرصتی درست شد؟ از آب و نان افتاد در چهل روز، هنوز چهل روز نشده به طور رفت. خدای متعال فرمود: چرا آمدی؟ هنوز به موعد مانده است؟ گفت: نتوانستم بمانم و دلم تنگ شد. «وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى‏» (طه/84) نماز اجازه صحبت با خداست و پذیرایی بالاتر از این نیست که معشوق اجازه بدهد عاشق با او صحبت کند.
گاهی معشوق که با عاشق صحبت می‌کند، عاشق با معشوق صحبت می‌کند. حضرت زهرا فرمودند: وقتی می‌خواهم با خدا صحبت کنم نماز می‌خوانم. وقتی می‌خواهد خدا با من صحبت کند قرآن می‌خوانم. قرآن خود ظهور پذیرایی است و خدا از ما بالاترین پذیرایی را کرده است. بالاترین پذیرایی، پذیرایی علمی است. در بهشت جایی هست که خبری از حور العین نیست، حضرت امام فرمودند: اینها از باب این هست که
چون سر و کارت با کودک فتاد *** پس زبان کودکی باید گشاد!
امام صادق فرمود: بهشتی هست که آنجا هرچه هست معارف هست، بهشتی است که در آن بهشت آن کسی که لذت می‌برد، صحبت خدا با بنده است. اگر قرآن را خدا نازل نمی‌کرد ما این دنیا می‌آمدیم سؤالی که می‌کردیم قطعاً این بود که ای کاش می‌دانستم خالق این نظام اگر با من حرف می‌زد چه می‌گفت؟ چه مطالباتی از من دارد؟ این در دل ما بود که ای کاش خالق این نظام با من صحبت کند. خدا صحبت کرده است. «إِنَّا سَنُلْقِي‏ عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (مزمل/5) گاهی وقت‌ها که قرآن نازل می‌شد کم بود که مرکب پیغمبر به زمین بخورد. یعنی ناف حیوانی که رویش بود. این حقیقت را ما نمی‌توانیم بفهمیم. گاهی دستش را روی شانه یکی از اصحاب می‌گذاشت. مرحوم صدوق می‌فرماید: این در اثر تخاطب با خداست. خدا هم برنامه در هر شأنی برای ما داده است. یک جامعه آرمانی بنا ریخته است و بهترین جامعه برنامه آرمانی مجری آرمانی می‌خواهد. مجری نباشد فاتحه‌اش را بخوان. همیشه انسان‌ها در مقام اجرا شکست می‌خورند. انقلاب اسلامی با نورانیتی که دارد تلفاتش فقط در مقام اجراست. لذا این همه آیه نازل شد خدا نگفت: قرآن کامل شد. یک مجری آرمانی که آمد، گفت: الیوم اکملت لکم دینکم! امروز دین کامل شد.
وقتی حضرت ابراهیم گفت: خدایا من می‌خواهم پیغمبر من امام شود، تولیت انسان‌ها را به من بده. تولیت دست نمرود باشد و من هم بیایم کلاس درس بگذارم، این نمی‌شود. خداوند فرمود: اگر می‌خواهی در مقام اجرا تولیت انسان‌ها را داشته باشی باید امتحان بدهی، امتحان شجاعت و امتحان حریّت، حریت یعنی نگویی این دختر من است، پسر من است، داماد من است. این در ستاد من کار کرده است. این برای رأی ما خوب است. ابن ابی الحدید درباره‌ی امیرالمؤمنین گفته است. در پی شکار میل کسی نبود. مجری در مقام اجرا ذره‌ای تأثر نداشته باشد. از شرایط اجتماعی، فشارها و واسطه‌ها، از عواطف، امیرالمؤمنین یک کاری کرد که ام هانی گریه کرد. برادرش عقیل گریه کرد. صدای دامادش بلند شد. دست شاعرش نجاشی را شلاق زد. دست خادمش را برید و گفت: برو. خون می‌ریخت و می‌رفت. یک منافقی جلویش را گرفت و گفت: هان، خیلی علی علی گفتی، علی این است! گفت: من علی را برای همین می‌خواهم! علی گفت: اینطوری گفته؟ بگویید بیاید. آوردند دستش را روی سنگ گذاشت، بریده‌ها را هم روی سنگ گذاشت. یک پارچه رویش گذاشت و دستش را کشید. گفت: دستت را بکش. دستش را کشید، صاف صاف شده بود. این مقام اجرا است.
چرا دوازده امام داریم و سیزده امام نداریم؟ یعنی دوازده نسل باید تمرین کند، پیغمبر ما فرمود: من واهمه دارم چون هنوز خوی جاهلی در امت من هست. افرادی می‌خواست که تمرین بدهد و انسان‌ها بتوانند مسأله عدالت خیلی سخت است و به این سادگی زیر بار عدالت نمی‌روند. گاهی عواطف و گاهی منافع جلویشان را می‌گیرد. ما باید روی اینها تمرین کنیم. یک ملت اینقدر باید تمرین کند تا به آن نقطه برسد که عقل چانه‌شان را بچرخاند. در روایت هست که «من‏ جعله‏ أمامه‏ قاده إلى الجنة» هرکس قرآن را جلو بیاندازد و پشت سرش راه برود به بهشت می‌رود. «و من جعله خلفه» هرکس قرآن را پشت سرش بیاندازد، همه چیز برایش مهم باشد جز خدا و حق و قرآن، متأثر شوی از حرف مردم، یعنی نکند اینطور بگویند. همه چیزت آمریکایی باشد و بعد گفتگوی تمدن کنی، ما هفتصد نوع آداب داریم. دین همین آداب است. در هر بابی آداب داریم. علامه طباطبایی می‌فرماید: من هر روز مراقبتم دقیق‌تر می‌شود، آن شب مشاهداتم صاف‌تر و زلال‌تر است.
شریعتی: آیا این بیداری و تنبه و جدایی و غافل نبودن در شرایط امروز جامعه برای ما جوان‌ها سخت‌تر نیست.
حاج آقای عاملی: اگر قدرت روحی در انسان باشد شرایط اجتماعی نمی‌تواند مغلوبش کند. عبادت خالصانه، کمال قوه عملی که تقواست، کمال قوه نظری که یقین است، در آن دو عرصه اگر کار کند و در هر شرایطی قرار بگیرد مغلوب نمی‌شود. یعنی قدرت ایمان خیلی بالاست. درجه دارد، واجبات و محرمات در مرحله اول، مستحبات و مکروهات در مرحله دوم، مریض که دارو می‌خورد تدریجاً اثر می‌کند. اگر این عبادات خالصانه باشد تدریجا اثر می‌کند و بعضی انسان‌ها هستند که در سخت‌ترین شرایط قرار گرفتند اما خودشان را نباختند. آقا رسول الله فرمودند: اگر آفتاب را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، به منظومه شمسی مرا مسلط کنند من از حرفم برنمی‌گردم. اینکه دنیا چشمک می‌زند، کف نفس وقتی ضعیف باشد از دست می‌رود. هنر این نیست که شما در یک گوشه باشید و گناه نکنید. درد داخل جمع هست اما صیانت و زمینه‌های صیانت خوب درست شده است. اگر به شما بگویند: دستت را به این سیم لخت بزن، می‌زنی؟ نمی‌زنی. شما نسبت به آن عصمت دارید. می‌دانی دست بزنی چه می‌شود. شأن انسان خیلی بالاست.
چاک پیراهن یوسف که قل تقواست بود *** خنده بر سستی تدبیر زلیخا می‌کرد
اگر قرآن جلو قرار بگیرد در همین دنیا به بهشت می‌برد. اگر پشت سرش بگذارد، «ساقه الی النار» در همین‌جا به جهنم می‌رود. جهنم و بهشت از کجاست، ما باید لذت‌ها و ذائقه‌ها را تعریف کنیم تا این مطلب جا بیافتد. امام صادق جمله‌ای دارد که هیچکس از قرآن عدول نمی‌کند مگر اینکه راهی که انتخاب کرده است به طرف جهنم است. «مَا عَدَلَ‏ أَحَدٌ عَنِ الْقُرْآنِ إِلَّا إِلَى النَّارِ» بحث ما در تجلی است. قرآن می‌گوید: این پذیرایی است چون خدا در قرآن تجلی کرده است، نمود دارایی خداست. قرآن نمودی از دارایی خداست. این معارف اوج قدرت است. یکوقت شما کائنات را می‌بینید این قدرت است. این معارف با این سبک و ترکیب و استخدام کلمات و استخدام مفاهیم و اسلوب، وقتی قرآن نازل شد خود عرب‌ها آمدند، آقا رسول الله که قرآن را می‌خواندند یکی از مشرکین که فامیل حضرت بود دستش را در دهان حضرت گرفت و گفت: دیگر بس است یا محمد، مردم! این فصاحت را می‌فهمید. آقا رسول الله که در مسجد الحرام نماز شب می‌خواند، ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب در حجره‌ها پنهان می‌شدند که قرآن را بشنوند.
در روایت است که «الْقُرْآنَ‏ مَأْدُبَةٌ اللَّه‏» مأدبه یعنی سفره‌ای که انسان‌ها را به آن سفره دعوت می‌کنند، ادبستان! «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ‏ ذِكْرُكُمْ‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (انبیاء/10) من یک کتابی نازل کردم که شما را در آنجا ذکر کردم. بعد از اینکه قرآن آمد، خدا چقدر اهتمام دارد در قرآن برای صحبت کردن با انسان، هی دورش می‌چرخد، مثل و تاریخ می‌آورد، برهان و استدلال می‌آورد. این خودش نشان می‌دهد انسان یک مشت گوشت و پوست و استخوان نیست.
حد انسان به مذهب عامه *** حیوانی است مستوی القامه
پهن ناخن برهنه‌ پوست ز موی *** به دو پا رهسپر به برزن و کوی
هرکه را بنگرند کاینسان است *** به گمان چون رسد که انسان است
چیست انسان برزخی جامع *** صورت خلق و حق در او واقع
یک چیزهایی خدا عنایت کرده در وجود انسان که منسوب به خداست، اگر آنها را ما برسیم یک سرمایه‌ای دست ماست و بعد از آن زندگی معنا می‌گیرد. ریاضت شرعی که داشته باشی، ریاضت شرعی همین واجبات و محرمات است. اینکه حرام نخوری، رفته رفته نفس ناطقه انسانی اعتلا پیدا می‌کند. رفته رفته اقتدارش بالا می‌رود و لذتش عوض می‌شود. در سفره‌ای که در شأن خداست قرار می‌گیرد. اینها همه مظاهر پذیرایی است. همین که خدای متعال انبیاء را فرستاده، خدا می‌گوید: من در اینجا دفینه گذاشتم، آن دفینه‌ها را بگذارید انبیاء شکوفا کنند. آن دفینه پذیرایی است. زبانی باز کرده است نه زبان مدرسه،
غیر نطق و غیر ایما و سجل، صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
ای خدا بنما تو جان را آن مقام، کاندر آن بی حرف می‌رویی کلام
زلیخا که حضرت یوسف را آورد، پذیرایی زلیخا از زن‌های شهر با جمال یوسف بود. پرتقال نبود. اینها وقتی جمال را دیدند، با آن پذیرایی کرد. خدای متعال از ابراهیم پذیرایی می‌کند اما ذره‌ای از جمالش را نشان می‌دهد و پذیرایی می‌کند. «و کذلک نری» به پیغمبر می‌گوید: «لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ‏ اللَّه‏» هرطور نشان می‌دهیم حکم کن. یعنی علم پیغمبر علم مدرسه‌ای نیست. علم ارائة اللهی است. علم همه ائمه ما همینطور است.
مرا دلی است که آن را نه انتهاست نه غایت *** نهایت همه دلها به پیش اوست بدایت
علوم او ز طریق تجلی است و تدلی *** نه از طریقه فکر است و ذکر و روایت
در مدرسه نشانی از خدا می‌دهند اما خدا را نشان نمی‌دهند، حضرت ابراهیم رشید شد. «وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ‏» (انبیاء/51) خدا به ابراهیم فقط این را گفته است، چرا؟ چون «وَ كَذلِكَ نُرِي‏ إِبْراهِيمَ‏ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (انعام/75) این باطن اوضاع را به او نشان دادیم. برای همین حضرت ابراهیم به مقامی رسید که وقتی شنید سبوحٌ قدوس، اصل پذیرایی در آخرت هم از آنهایی که جزء کملین هستند ظهور جمال حق است، در این عالم که خدا تجلی کرده است، در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد! اساس با تجلی شروع شد. عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد. در آخرت هم طوری است که جمال حق در آخرت هرچقدر در اینجا هست، جمال حضرات معصومین، بهشت این است که شما در آخرت پیغمبر را ببینید. چرا در دعاها می‌خوانید اللهم لا تحرمنی رؤیته، بهشت حورالعین نیست. بهشت «لحم طیر مما یشتهون» نیست. خدایا روز قیامت مرا از جمال پیغمبر محروم نکن. این دنیا امکان تجلی برای آنها نیست. آنها مظهر لا حدی خدا هستند. مظاهر اولیه خدا هستند. امام سجاد فرمود: «و نحن مظاهره فیکم» امر حضرت زهرا لا یُحد است. فقط پیغمبر و امیرالمؤمنین دیدند. هردو می‌گویند: وقتی زهرا را می‌دیدیم خستگی از تن ما بیرون می‌رفت. لذا روز قیامت می‌گویند: «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ» چشمانتان را ببندید، تا زهرا رد می‌شود. نمی‌توانید تجلی را بفهمید. نور آفتاب نور ظاهری است. امام صادق فرمود: «لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ‏ نُورِ عَظَمَتِه‏» خدا مادرم زهرا را از نور عظمت خود خلق کرده است. حضرت فرمود: هیچ اسم و رسمی روی من، نمی‌تواند مرا بیان کند. هیچ چیز مثل من خدا را نشان نمی‌دهد. آیه‌ای بالاتر از من خدا ندارد. یعنی هرکس می‌خواهد خدا را مطالعه کند، مرا مطالعه کند. پیغمبر فرمود: هرکس مرا دیده، خدا را دیده است. برای اینها امکان تجلی در اینجا نیست. بهشت یعنی پیغمبر را دیدن، ببینید که ندامت در آخرت چه عمقی دارد. آنهایی که محرم با آنها نبودند. یک عده در محشر این طرف می‌روند، آن طرف می‌روند. ملائکه می‌گویند: شما چه کسی هستید؟ مگر پیغمبر نداشتید؟ می‌گویند: پیغمبر داشتیم اما اسمش از یاد ما رفته است.
بهشت یعنی امام زمان را شما آنجا ببینید. خاتم الاوصیاء یعنی تمام زیبایی‌های اوصیاء را ختم کرده است. خاتم الانبیاء یعنی پیغمبر ما تمام زیبایی‌های انبیاء را ختم کرده است. حضرت آدم در علم اوج گرفته است. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» (بقره/31) حضرت ابراهیم در خُلة «وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ‏ خَلِيلًا» (نساء/125) حضرت عیسی در صفوت، حضرت موسی در هیبت، اما آن کسی که جامعیت دارد، خاتم انبیاء یا خاتم اوصیاء اینطور است. حالا ما زیارت علی بن موسی الرضا می‌رویم آنوقت یک محرمیتی با آن جمال پیدا می‌شود. یکی از صلحا آقا رسول الله را در خواب دیدند، گفت: یا رسول الله، کدام یک از فرزندان شما را زیارت می‌کنم؟ فرمود: بعضی از فرزندان من مسموم و بعضی شهید شدند. آن کسی که اقرب به منزل شماست را زیارت کن. گفتم: نظر شما علی بن موسی الرضا است؟ علی بن موسی الرضا را خالی از القاب گفتم. تا این را گفتم حضرت به من دو بار گفت: بگو صلی الله علیک... هیبت علمی حضرت را نگاه کنید. بالاترین جمال علم است. بالاترین جمال عقل است. گفتند: بالاترین کرامت میرزای شیرازی چه بود؟ گفتند: بالاترین کرامتش عقلش بود. حضرات معصومین حالاتی که در آخرت دارند، بحثش بالاست.
این مطالبی که عرض کردم یک نکته بسیار مهم دارد، اینقدر مهم است، ما گفتیم: عبادت پذیرایی است، عبادت مطالعه جمال است. رؤیت جمال است. در محاذات جمال بودن است. بالاترین لذت است. عبادت تکلیف است یا تشریف؟ عبادت تکلیف است یا حق؟ یک دعوایی هست بین درست کردن تکلیف و حق، لیبرالیسم معاصر می‌گوید: خدا حق ندارد برای ما تکلیف درست کند، ما حق داریم و خدا باید حق ما را بدهد. انسان حق دارد، حرف‌هایی زدند مفصل است. ما می‌گوییم: این بحث از اساس ساقط است. عبادات ما حق انسان است. چون تشریف است. چون شرافت است. در روایت است که شرف مرد نماز شب و کف نفس اوست. انسان حق دارد کف نفس داشته باشد. انسان حق دارد نماز بخواند و با خدا هم صحبت شود. چرا شما کلفت می‌گویید؟ این کلفت است؟ انسان حق دارد روزه بگیرد. یک آقای می‌گوید: من آنقدر گرسنه بودم، چهل روز دکترها گفتند: فقط آب می‌خوردم. بعد از چهل روز احساس می‌کردم فوق عالم هستم. شما چطور اسمش را کلفت گذاشتید؟ یعنی انسان در زندگی خودش یک ضروریاتی احتیاج دارد، عبادت جزء آنهاست، اگر عبادت جزء آنهاست، چطور کلفت دارد؟ اگر آقا رسول الله بلند می‌شود می‌گوید: «ارحنا ارحنا» این کلفت است؟ می‌گوید: مرا راحت کن. تا وقت اذان می‌شد، زوجه پیغمبر می‌گوید: اصلاً ما را نمی‌شناخت. فوراً به بلال می‌گفت: «ارحنا ارحنا» یعنی روح تو نیازهایی دارد که باید جاهای دیگر دنبالش بگردی و آنها را هدا تأمین کرده است. هرچه خدا به ما تشریع کرده حق انسان است و انسان باید اینها را داشته باشد.
آنها آمدند گفتند: انسان حق دارد نه تکلیف، اصل از تکلیف گذشته است و ما حقمان را از خدا می‌خواهیم این هم براساس خویشتن مالکی، یعنی انسان مالک خودش است، چون مالک خودش است در نتیجه خود آئینی درست کردند. خودش برای خودش باید آئین درست کند. من مالک خودم هستم بنابراین خدا باید حق مرا بدهد نه اینکه برای من تکلیف تعیین کند. این از اساس باطل است. برای اینکه عباداتی که وصف شده باعث اعتلاء نفس ناطق انسانی است. این حق است نه تکلیف. یک جمله بگویم خیلی عجیب است، خدا به این بحث در قرآن وارد شده و فرمود: «وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ كانُوا أَحَقَ‏ بِها» (فتح/26) من تقوا را توصیه کردم به مؤمنین، تقوا یعنی کف نفس، یعنی به ناموس مردم تعدی نکن، به مال مردم تعدی نکن، قدرتی داشته باشی، خودت را حفظ کنی در برابر ناموس مردم، در برابر آبروی مردم و سرنوشت مردم، نه اینکه زندگی مردم را به هم بریزی. این قدرت حق مردم و حق انسان است. اگر این حق را نداشته باشد آنوقت همه چیز به هم می‌ریزد و این بحث بسیار شیرین است.
شریعتی: امروز صفحه 309 قرآن کریم، آیات 52 تا 64 سوره مریم را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ نادَيْناهُ‏ مِنْ‏ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا «52» وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا «53» وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا «54» وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا «55» وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا «56» وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا «57» أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا «58» فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا «59» إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئاً «60» جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا «61» لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً إِلَّا سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا «62» تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا «63» وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا»
ترجمه آیات: و از جانب راست (كوهِ) طور او را ندا داديم و به (مقام قرب خود و) رازگويى نزديكش ساختيم. و از رحمت خويش، برادرش هارونِ پيامبر را به او بخشيديم. و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن كه او همواره در وعده‏هايش صادق و فرستاده‏اى پيامبر بود. و همواره خاندان خود را به نماز و زكات امر مى‏كرد و پيوسته نزد پروردگارش مورد رضايت بود. و در اين كتاب، از ادريس ياد كن، همانا او پيامبرى بسيار راستگو بود. و ما او را به مقام والايى رسانديم. آنان پيامبرانى بودند كه خداوند بر آنها نعمت (ويژه) ارزانى داشت؛ از نسل آدم و از (فرزندان) كسانى كه با نوح (در كشتى) سوارشان كرديم و از نسل ابراهيم واسرائيل (يعقوب) واز كسانى كه هدايت نموديم و برگزيديم؛ هرگاه آيات خداى رحمان بر آنان خوانده مى‏شد سجده‏كنان و گريان از رو به خاك مى‏افتادند. آنگاه پس از آنان، جانشينان بد و ناشايسته‏اى آمدند كه نماز را ضايع كردند و هوسها را پيروى كردند. پس به زودى (كيفر) گمراهى خود را خواهند ديد. مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد، پس آنها داخل بهشت مى‏شوند و به هيچ وجه مورد ستم قرار نمى‏گيرند (و از پاداششان كاسته نمى‏شود). بهشت‏هاى جاويدى كه خداى رحمان از غيب به بندگانش وعده داده، مسلّماً وعده‏ى او تحقّق يافتنى است. در آنجا سخن بيهوده‏اى نمى‏ شنوند، (و گفتارشان) جز سلام (نيست) و در آنجا هر صبحگاه و شامگاه، روزى آنان آماده است. اين، همان بهشتى است كه به هر يك از بندگان پرهيزكار خود به ارث مى‏دهيم. ما (فرشتگان) جز به فرمان پروردگار تو نازل نمى‏شويم؛ آنچه پيش روى ما (در آينده) و آنچه پشت سر ما (در گذشته) و آنچه ميان اين دو قرار دارد از اوست و پروردگار تو فراموشكار نيست.
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و در مورد شخصیت جناب حنظله برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: صفحه 309 می‌فرماید: «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا» موضوعی که خدا، نهج‌البلاغه، روایات به طور مفصل از آن بحث کردند بحث تقواست. کمتر صفحه‌ای در قرآن و نهج‌البلاغه پیدا می‌شود که درونش بحث تقوا نباشد و تأکید بالاتر از این نمی‌شود که خدای متعال فرمود: من که خدای شما هستم، همه سفارش تقوا را کردند. معلوم می‌شود تقوا هم اثرش در این دنیا و هم در آخرت استثنایی است. می‌گوید: بهشت را هم به اهل تقوا می‌دهم. یعنی این اثر وضعی است و امر قراردادی نیست. وقتی انسان کف نفس داشته باشد و واهمه قدسی داشته باشد، بهشت است. در این شهر اگر همه کف نفس داشته باشد، حقی ضایع نشود بهشت است. لذا تمام تلاش انبیاء این بود که زمینه تقوا را درست کنند. از طریق «یعلمهم و یزکیهم» خدا در قرآن آیات عجیبی در این باب فرموده است. «وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ‏ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (زمر/61) همه به جهنم می‌روند. تقوا را نشان می‌دهند و بیرون می‌آیند. آیا همسایه‌ات را اذیت کردی؟ حقوق واجبه را دادی؟ در زندگی در درد و غم فقرا شریک شدی؟ آیا بیت المال را حفظ کردی؟ انسان باید طوری زندگی کند که حداقل چهل نفر شهادت بدهند و از او راضی باشند. بعضی داخل جهنم می‌شوند خاموش است، بعضی جهنم خودشان وارد می‌شوند، آهی که دیگران کشیدند، تجسم پیدا می‌کند و جهنم می‌شود. هرکس تقوا داشته باشد، چقدر آیه عجیب است. متقین بیرون می‌آید، «ثُمَّ نُنَجِّي‏ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا» (مریم/72) ظالمین را آنجا می‌گذاریم، آن کسی که به خودش و جامعه ظلم کرده است آنوقت به زانو در آنجا می‌ماند.
کسی که کف نفس دارد در جهنم نمی‌ماند اما خلاف کند دستگاه خدا شوخی بردار نیست. از امام صادق پرسید: آن‌هایی که از ما هستند و گناه کردند، چه عاقبتی دارند؟ حضرت این آیه را خواند، «لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ‏ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ» (نساء/123) هرکس کار خلافی کند «وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً» دیگر ولی و نصیری هم ندارد و کار خلافی است. خدا فقط از متقین می‌پذیرد، تقوا نباشد. یک آیه در قرآن کمرشکن است. خدا فرمود: من از اهل فسق راضی نیستم. «يَحْلِفُونَ‏ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ» (توبه/96) این منافقین قسم می‌خورند تا شما از آنها راضی شوید. «فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ» اگر شما از آنها راضی شوید، «فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ» شما هم راضی باشید من از قوم فاسق راضی نیستم. غیب کردی فاسق شدی، شایعه پراکنی کردی، «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ» (نور/20) یعنی حرف افتراء را نمی‌زنند، دلشان می‌خواهد افتراء در جامعه شیوع پیدا کند. خدا می‌گوید: من راضی نیستم. این آیه خیلی عجیب است. اگر در برابر حق الناس و مال و زندگی مردم و آینده مردم و بیت المال، کف نفس داشتیم همه ضیافت خانه است. اما اگر آتشی که خودمان درست کردیم، وقت اذان که می‌شود ندا می‌کنند که بلند شوید، آتشهایی که با اعمال خود درست کردید با نماز خاموش کنید. وای به حال کسی که این آتش‌نشان را ندارد. این آتش می‌ماند متصل به آتش جهنم می‌شود. آقای مشکینی می‌فرمود: زمان شاه تهران رفتم کاری داشتم، چشمم به نامحرم می‌افتاد. گفتم: خدایا آیا کار من اینقدر ارزش دارد که ناخواسته چشم من به نامحرم بیافتد، احتمال دادم که کار من اینقدر اهم نبوده که چشم من به نامحرم بیافتد. برای همین نمازم را هم تمام و شکسته خواندم. چون سفرم سفر معصیت است.
یکی از بهترین صحابه رسول خدا حنظله است. شب زفاف او پیغمبر اجازه گرفت در جنگ احد که بماند، ماند. بعداً که فردا صبح به احد حرکت کرد، در احد هم شهید شد. جبهه یک ظاهری دارد یک باطنی دارد. در پشت پرده جبهه چه می‌گذرد، آقا رسول الله اینجا کشف کرد. چشم، چشم پیغمبر است. گفت: خودم دارم می‌بینم که ملائکه غسلش می‌دهند. آقای میانجی می‌فرماید: یکی از علما به من گفت: گلزار شهدا رفتم و گفتم: واقعاً شهدای ما امام حسین سراغش آمد، درست است؟ یکی از شهدا در خواب آمد و گفت: این چه فکری بود که کردی؟ قسم به خدا یک نفر از ما زمین نیافتاد مگر اینکه امام حسین را از دستش گرفت. این پشت جبهه را خانمش دید. خانمش صبح بلند شد و چهار نفر را آورد و گفت: شهادت بدهید من با ایشان بودم تا بچه‌ای که متولد می‌شود سرش دعوا نشود. شب دیدم که آسمان باز شد و حنظله بالا رفت و می‌دانم او شهید می‌شود.
خدای متعال ما را با شهدا محشور کند. خون شهید هرجا بریزد آنجا مسجد می‌شود. انشاءالله خدا به برکت خون شهداء عزت و اقتدار کشور اسلامی را روز افزون کند و به برکت خون شهدا تمام فضای کشور ما را سالم‌ترین فضای تربیتی و مسجد گونه قرار بدهد.
شریعتی: شبی از خط نسخ روی ماهت پرده را بردار *** شکسته قلب‌ها را خط نستعلیق ابرویت
«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»