main logo of samtekhoda

98-11-03-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-مسیر سلوک الی الله


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 03- 11-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
گهگاه تنفی به اوقات بده، رنگی به همین آینه مات بده
می‌دانم سرت شلوغ است اما، گاهی به خودت وقت ملاقات بده
سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، انشاءالله هرجا هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز و عنایات خاصه خداوندی را برای همه آرزومندم. ایام پربرکت را برای ملت عزیز از خدای متعال خواستارم، اعتلای نظام اسلامی را از خدای متعال خواستارم، مسئلت دارم که لحظه‌های معنوی، عرفانی، خلوت و انس با خدای متعال نصیب همه ما شود. انشاءالله شیرینی انس با خدا و تقرب با خدا و هم صحبت شدن و جلیس شدن با خدا متعال را داشته باشیم.
شریعتی: گاهی به خودت وقت ملاقات بده، یکوقت‌هایی باید بیدار شد و یکوقت‌هایی باید راه افتاد، در این جلسات داریم عوامل بیداری و یغظه را می‌شنویم. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث ما در ارکان یغظه بود، منزلی که انسان آگاه و بیدار می‌شود، اینکه یک اراده حکیمانه در این عالم حکومت می‌کند، اینکه ما مسافر هستیم و یک روزی هست که ما با خدا در روبرو قرار می‌گیریم، انسان وقتی از دنیا می‌رود، اول کاری که می‌کنند روح انسان را در برابر خدا قرار می‌دهند، حقیقت انسان غیر از این ظواهر و مظاهر است و این بزرگترین بیداری است. اینکه این عالم برای پذیرایی خلق شده است و خدای متعال مقاماتی برای ما تدارک دیده است. «وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُم‏» (بقره/187) من مقاماتی برای شما آماده کردم، سراغ این مقامات بروید. در بعضی روایت هست که یک رفعتی نزد خدا برای شما هست و بروید این را پیدا کنید. از حضرت سؤال می‌کنند: این چیه؟ حضرت فرمود: «وَ هُوَ أَنْ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تُعْطِيَ‏ مَنْ‏ حَرَمَكَ‏» یعنی دائم خلاف نفس است، نفس اینها را نمی‌خواهد. کسی که به تو ظلم کرده را عفو کن. کسی که محرومت کرده اعطی کن و کسی که رابطه‌اش را با شما قطع کرده را قطع نکنید. اینها مخالفت نفس است و هر مخالفت نفس یک رتبه است. یعنی از نظر روحی نف ناطقه اعتلا پیدا می‌کند. هر مخالفت نفسی یک مقام برای انسان است.
این ارکان یغظه چیزی است که باعث می‌شود زیرساخت‌های سلوک در منزل یغظه شکل بگیرد، این دنیا یک رستوران برای ما نیست و خدا قصد ملعبه نداشته است. اگر قرار بود ملعبه درست کند، خدا فرمود: در دستگاه خودمان درست می‌کردیم، احتیاجی به این اوضاع نبود. بنابراین نباید تصور کنیم خدا ما را خلق کرده و کاری با ما ندارد، برای ما برنامه‌ریزی کرده است. یک آیه آنقدر شیرین است که خدا در قرآن فرموده است، کسانی که خیال می‌کنند من بشر را خلق کردم و رها کردم و به فکر تربتی و اعتلایش نیستم، اینها مرا نشناختند، «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَ‏ قَدْرِهِ‏ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ» (انعام/91) آنهایی که اعتقاد دارند خدا هیچ چیز برای بشر نازل نکرده اینها همه ظهور کرامت و تکریم است. پیغمبر را فرستاده تکریم بشریت،
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم *** لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم
این همه کتاب آسمانی فرستادیم تکریم است و ظهور غیرت و محبت خدا بر بشریت است. کتابی چون قرآن برای ما فرستاده، پیغمبری، حضرت ختمی مرتبت که از تصور شخصیتش عاجز هستیم. اینکه پنج تن آل عبا را در روایت اشباح خمسه می‌گویند، یک شبهی می‌بینیم ما امیرالمؤمنین می‌گوییم. می‌گویند: خلیفه دوم محضر آقا رسول الله وارد شد، سلمان بیرون آمد، از سلمان سؤال کرد که چه کسی آنجا هست؟ گفت: یک کسی آنجا بود من نشناختم، آنوقت خلیفه دوم وارد شد که دید امیرالمؤمنین آنجا نشسته است. چه محرمیتی می‌خواهد که ما با حقیقت نورانیت حضرت امیر آشنا شویم. بحثی را که شروع کردیم، گفتیم: یک نگاه فاخر به این عالم این است که این عالم برای پذیرایی است و اساس درست شده که از انسان پذیرایی شود و اگر انسان برای عبادت روایات می‌گویند خلق شده است، عبادت بالاترین پذیرایی است، عبادت یعنی شما در محاذات جمال و جلال حضرت حق قرار بگیرید، مطالعه جمال بالاترین پذیرایی است. یعنی اگر شما کسی را دعوت کند به جای دیدنی ببرد، پذیرایی‌اش خرد و خوراک نیست، همان منازل خاصی است که شما رفتید دیدید، این را به هزاران هزار و میلیاردها میلیارد ضرب کنید و ببینید که
با صد هزار جلوه برون آمدی که من *** با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
امروز هم همین را ادامه می‌دهیم که عبادت پذیرایی است، خدایی که اجازه عبادت داده است، این که توجه به اسماء و صفات حضرت حق را به ما داده است بالاترین پذیرایی است و در نماز ادبیات عوض می‌شود، فقط در نماز خدا گفته است که «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ‏، الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» (ماعون/4و5) در هیچ عبادتی خدا وحی نگفته است، معلوم می‌شود یک اسراری اینجاست که در نماز عنایت و برکت و رابطه غوغاست، اهل طائف که پیغمبر ما را دیدند، گفتند: یا محمد ما به دین شما وارد می‌شویم ولی ما کی خم شدیم که الآن بیاییم در نماز خم شویم؟ ما هیچوقت این کار را نکردیم، ارتفاع در کم بود عرب جاهلی وارد نمی‌شد و در را خراب می‌کرد، حضرت فرمود: دینی که آنجا ارتباط با آسمان نیست، ارتباط با خدا نیست و محرمیت با خدا نیست، چه دینی است؟ لذا در نماز یک احکام خاصی است، مثلاً در نماز صورتش را برگرداند، فرمود: آیا نمی‌ترسد کسی که در نماز صورتش را برمی‌گرداند، خدای متعال صورتش را برگرداند. در امت پیغمبر مسخ نیست، وقتی صورت برگردانده است، کمال مطلقی که در برابرش ایستاده است، نمی‌داند کجا ایستاده است و نمی‌فهمد با چه کسی حرف می‌زند.
طاعتش نغز است و معنی نغز نی *** جوزها بسیار و در وی مغز نی
مغز باید تا دهد طاعات بر *** مغز باید تا شود دانه شجر
آقا رسول الله که نماز جمعه می‌خواندند، طبل تجارت را زدند، خیلی وقت بود منتظر بودند که کاروان تجارت مدینه بیاید و نیازشان را بخرند. ول کردند و رفتند! چند نفر ماندند. خدا گلایه می‌کند در قرآن که کارهای خلافشان را از مردم می‌پوشانند و از من نه! افضل الحیاء، حیاء از خداست. رفتند دیدند آ میرزا جواد آقای ملکی تبریزی نشسته است و یک کسی گفت: آقا آدمیزاد اینجا نیست، اینطور معذب می‌شوی. فرمود: خودم که آدم هستم! آنوقت رفتند چند نفر ماند. حضرت فرمود: اگر چند نفر هم می‌رفتند، خدا مدینه را به آتش می‌کشید. چون انسان کامل آنجا می‌شکند. جمالی که در پیغمبر هست را رها کنی و بروی و جای دیگر، جمال حضرت حق که در نماز هست، در نماز آن مقدار قبول است که حضور قلب باشد. گاهی به اندازه یک سجده و رکوع، گاهی به اندازه یک قیام است. گاهی اینقدر نماز شأنش پایین آمده است، «أقم الصلاة لذکری» یعنی توجه به مبدأ اعلی نیست، نماز را می‌پیچند مثل کهنه‌ای که پیچیده شود، «فَيُضْرَبُ‏ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا» این «تنهای عن الفحشاء و المنکر» لذا اصل صیانت به حیاء برمی‌گردد. یعنی حیاء می‌کند در برابر خدا بایستد، آن درست می‌کند.
مرحوم شهید مدنی الله اکبری که می‌خواستند بگویند، نمی‌توانستند، نماز جمعه تأخیر می‌افتاد. گاهی می‌گفتند: وسواس است. فرمودند: من وسواس نیستم. هرچه می‌خواهم الله اکبر بگویم می‌بینم با الله اکبر سنخیت ندارم. آخر سر به وعد پناه می‌برم و به خودم وعده می‌دهم انشاءالله کاری می‌کنم که سنخیت با الله اکبر داشته باشم. حرف علمای اخلاق یادم می‌افتد که نفس انسان سریع وعده می‌دهد ولی خیلی دیر عمل می‌کند. یعنی باز آنجا نگرانی پیدا می‌کنند. آن بزرگوار یک شخصیت بزرگ آسمانی بود. اصل لذت، اصل پذیرایی این است که انسان توجه به ذات لا یتناهی داشته باشد و عشق به لا یتناهی داشته باشد، عشق به جمال و جلال لایتناهی داشته باشد. عشق به قدرت لا یتناهی، اینهاست که انسان را درست می‌کند. این لذت‌ها که بیاید از بقیه لذت‌ها باید استغفار کند. همچنان که امام سجاد عرض می‌کند خدایا، «استغفرک من کل لذة بغیر ذکرک» ببینید در آن ذکرک چه خوابیده است؟ می‌گوید: خدایا استغفار می‌کنم، یعنی دلخوشی انسان قیمت انسان است و به هرچه دلخوشی دارد معلوم است با آن باید به او نمره داد و ارزشش همانقدر است. آرزو قیمت انسان است چون آرزو بر پایه معرفت است. هرکس بر پایه معرفتش آرزو دارد.
آقای قمشه‌ای می‌گوید: آرزوی من این است که کنار حوض کوثر با امیرالمؤمنین نهج‌البلاغه بخوانم. هرکس را می‌خواهیم نمره بدهیم ببینیم چه آرزویی دارد. بعضی آرزو دارند ذوب شوند برای خدمت به بشریت، فدا شوند برای عزت و حشمت جامعه، یعنی آنقدر بلوغ پیدا کردند از تربیت مادی بیرون آمدند. خدای متعال که گفته: «أقم الصلاة لذکری» این لذکری برای این است که روح نماز همین ذکر است و ذکر یعنی توجه به مبدأ لا یتناهی است. آنوقت آن توجه و ذات این توجه نورانیت دارد. استضائه می‌کند در برابر این نور، کلمه «استضائه» را امیرالمؤمنین به کار برده که نماز در محاذات حق ایستادند و استضائه از همان نور است. اینکه مکرر تکرار شد، فرموده است: نماز مثل نهری است که از دم در ما می‌گذر و روزانه ما پنج بار استحمام می‌کنیم. چرا پنج بار؟ یعنی روح انسانی اینقدر سریع آلودگی می‌گیرد.
جان همه روز از لگد کوب خیال *** و از زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر *** نی به سوی آسمان راه سفر
قرار است ضمیر انسان تلطیف پیدا کند باید پی در پی خودت را شستشو بدهی، آنوقت این نور اگر وارد شود به وجود انسان در ادبیات عرفانی ما خیلی روی این کار کردند.
گر نور عشق حق به دل و جانت افتد *** بالله که از آفتاب فلک خوبتر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود *** در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
خلوص محض خیلی معنا دارد. هرچقدر که خلوص پیدا کرد، خلوص که بیشتر شد دیگر باید برود. انسان‌ها وقت مردن دو قسم هستند. بعضی را خدا طول عمر داده و وقتش رسیده است. خدا اجازه می‌دهد برو باز هم زندگی کن. بعضی هستند خدا زمان اجلشان رسیده، جانشان گرفته نشود نمی‌توانند بمانند. بی تاب هستند و امکان زندگی نیست. «لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ‏ طَرْفَةَ عَيْن‏» امیرالمؤمنین در خطبه همام گفت، اینها کسانی هستند که آن اجل مشخص، اگر آن نباشد اصلاً امکان زندگی برای اینها نیست. ببین خلوص چقدر شده است! سنخیت با چه نورانیتی درست شده است. در مورد این می‌گوییم نماز پذیرایی است. چون استضائه از نور خداست. چه پذیرایی بالاتر از این؟ امیرالمؤمنین وقتی قلعه خیبر را برداشتند که بعداً چهل نفر نتوانست تکان بدهد گفتند: این را چطور برداشتی؟ حضرت در خطبه می‌گوید: من خیبر را با نیروی مادی و حرکت غذایی برنداشتم. یک جمله‌ای گفته بشارت عظیمی برای اهل سلوک است.من این را با نفسی برداشتم که از خدای خودش نور گرفته بود، این نور بود که کارش را کرد. یعنی از نظر نفس ناطقه انسانی به چه قدرتی می‌رسد، این تصرفات بدون اسباب آلات تصرف در تکوین می‌کند. حضرت موسی بیل و کلنگ نداشت، اما تونل زد از داخل آب.
عرفای ما به این مطالب خیلی حکایت دارند ولی از کرامت بدشان می‌آید، چرا از کرامت بدشان می‌آید؟ عارفی که ساخته و پرداخته است. آقای قاضی می‌فرمود: سراغ کرامت نروید چون اطراف ما همه پر از کرامت است، هر ذره را نگاه کنی کرامت است. اطرافت را نگاه کنی همه نانوتکنولوژی است، یک جنبنده ریز روی یک کتاب راه می‌رود، یک کارخانه ده کیلومتری بزنی این جنبنده را تولید کند، نمی‌تواند. آقای قاضی می‌گفت: ما هرکار کنیم به این کرامت‌ها نمی‌رسیم. خدا رحمت کند شیخ مرتضی حائری می‌گفت: طلبه‌ها ائمه را با کرامت معرفی نکنید. کرامت کار امامزاده‌هاست. با علم معرفی کنید. امیرالمؤمنین می‌خواهد اهل‌بیت را معرفی کند، می‌فرماید: «وَ هُمْ عَيْشُ‏ الْعِلْمِ‏ وَ مَوْتُ الْجَهْل‏» کسی که سکته کرده یا مرگ مغزی است، زنده است ولی عیش نیست. حرکت علم با اینهاست. حضرت فرمود: علم صحیح پیدا نمی‌شود. غرض من این است که قرار گرفتن در برابر ذات احدیت یک پذیرایی استثنایی است.
در برابر دو چیز قرار گرفتن انسان را طوفانی می‌کند. استاد سلوک مترّبی را به این مسیر بیاورد غوغا است. اول ایستادن در برابر ابدیت است. ما هر لحظه در برابر ابدیت هستیم. ما به طرف ابدیت می‌رویم. عالمی که آنجا انتها ندارد. لی، حتی، متی معنا ندارد. می‌گویند: این جمله هم درست نیست که تا خدا، خدایی می‌کند... علامه طباطبایی دو جمله را خیلی تکرار می‌کرد. یکی این بود که می‌گفت: اعتبارات دنیا به من وفا نمی‌کند و اگر وفا کند تا دم قبر است، بعد از آن ما هستیم و ابد ما. هستیم که هستیم. خیلی توجه کنید! یعنی در سعادت هستید و تمام نمی‌شود و در شقاوت هستی تمام نمی‌شود. مرگ را به صورت یک گوسفند می‌آورند و ذبح می‌کنند و به اهل بهشت می‌گویند: دیگر مرگ نیست. آنها می‌گویند: «أَفَمَا نحْنُ‏ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ» (صافات/ 58) دیگر برای ما مرگ نیست؟ اهل جهنم وقتی می‌بینند مرگ را ذبح کردند، زوزه می‌کشند، چطور ممکن است تا ابد در سختی و رنج باشیم؟ تصورش وحشتناک است. یعنی هیچ ثروت و توفیقی بالاتر از یغظه نیست. لذا آنجا می‌گوید: وقتی نور قطع می‌شود، «فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ‏ بابٌ» (حدید/13) کنار مؤمنین راه می‌روند، خدا می‌گوید: «وَ امْتازُوا الْيَوْمَ» (یس/59) جدا شوید، یک دیواری زده می‌شود این طرف ظلمت مطلق است. اینها التماس می‌کنند که «انْظُرُونا نَقْتَبِسْ‏ مِنْ نُورِكُمْ» (حدید/13) ما در تاریکی افتادیم، صبر کنید از نور شما استفاده کنیم. می‌گویند: «قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً» برگردید از دنیا نور بیاورید! برگشتی در کار نیست.
هرچه ما تأکید کنیم بالاخره این ذات لا یتناهی و اراده حکیمانه صد در صد با عدن این تشکیلات حل نمی‌شود. یک عالم دیگری هست. «تلک دار الآخره» تلک اسم اشاره بعید است. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ‏ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص/83) حتی بند کفشش خوب باشد، نسبت به بند کفشش به فرد دیگری تفوق داشته باشد، این هم علو است که من سر و گردنی از او بالاتر هستم! یعنی تَفوُّق، معنی‌اش این است که خودش را از دیگری بالاتر بداند. این زندگی ما را حبس کرده است و جهنم کرده است. من باید مناسب ثروت خودم لذت داشته باشم، این طفل است، قد کشیده است ولی طفل است.
همه اندرز من به تو این است *** که تو طفلی و خانه رنگین است
کسی پولش را بانک گذاشته بود، سود گرفته بود. کارمند بانک گفت: اینجا فقیری داریم می‌شود رسیدگی کنید؟ گفت: من ضامن زندگی یک مشت گدا و گرسنه نیستم. تنزل را ببینید! سهروردی می‌گوید: انسان را نمی‌شود تعریف کرد، ماهیت ندارد. چون صعود کند دیده نمی‌شود، سقوط کند دیده نمی‌شود، چه سقوطی بالاتر از این؟ وقتی عواطف انسانی رفت یعنی همه چیز رفت. وقتی ما معنی اشک چشم یتیم را نمی‌فهمیم. این همه طفل در دنیا هست چقدر راحت کشته می‌شوند. چقدر انسان‌ها کشته می‌شوند، سیصد هزار نفر در عراق کشته شد. بوش گفت: ما اشتباه کردیم سلاح جمعی نبود ولی خدا ما را خواهد بخشید. مگر تو از طرف خدا وکالت داری؟ روایت داریم «الانسان بنیان الله» انسان بنیان خداست. شما یک ساختمانی درست کردید، کسی خرابش کند، ناراحت می‌شوید. «ملعون من هَدم بنیانه» ملعون است کسی که این بنیان را منهدم کند. اینهایی که داعش را درست کردند، آقایی می‌گفت: در یک خیابان یکی شیعه بود و یکی سنی بود، او حلال را می‌فروخت و او حرام، همه مثل یک خانواده زندگی می‌کردند. پای داعش که رسید همه را تکفیر کرد. محمد بن عبدالوهاب قائل به تکفیر عام است. حتی ابن تیمیه قائل به تکفیر عام نیست. تکفیر عام همه شعار دادند «العلوی الی التابوت و الدُروزی الی البیروت» علوی باید به تابوت برود و دُروزی به بیروت برود. غوغایی درست شد. مرزهای نامتعارض بین انسان‌ها درست کردن گناه کبیره است.    
پیغمبر فرمود: من با یهودی‌ها برادر هستم. من با مسیحی‌ها برادر هستم. اولین منشور مسالمت آمیزی که در مدینه نوشت، فرمود: مسلمان‌ها با یهودی‌ها یک ملت را تشکیل می‌دهند. خدا شهید سلیمانی را رحمت کند، خدمتش برای بشریت بود. داعش یک جرثومه بود که می‌گفت: همه باید مثل من فکر کنند. همه کافر هستند و باید کشته شوند. یک وهابی را اخیراً تلویزیون سعودی آورده است، بعد از بن سلمان که می‌خواهند این اندیشه را کنار بگذارند، گفته: نظرت چیست به مردم عربستان؟ گفت: مسلمان‌ها همه کافر هستند. همه باید کشته شوند. برای اینکه روی قبر نمی‌شود قبه درست کرد. این قبه پیغمبر را باید خراب کنید. اگر خراب نکنید همه کافر و مشرک هستید. چون خدا گفته: «لا يَتَناهَوْنَ‏ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ» (مائده/79) شما «لا يَتَناهَوْنَ‏ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ» هستید. یعنی بنی اسرائیل ملعون شدند بر لسان داود و عیسی، چرا؟ مداومت می‌کردند بر یک گناه، این قبه الآن گناه است. مجری گفت: من کافر هستم؟ گفت: بله تو کافر هستی! گفت: اگر متمکن شوی مرامی‌کشی؟ گفت: بله، گفت: با چاقو یا تفنگ؟ گفت: با هرچه دستم بیاید! هیچی دستم نیاید خفه‌ات می‌کنم. سردار سلیمانی چه کار کرد؟ من چند روز پیش ترکیه بودم، بعد از شهادت شهید سلیمانی، صفحات روزنامه ترکیه نوشته بودند: شهید همه ما امنیت همه ما! امنیت همه ما بود.
در برابر دو چیز ایستادن انسان را درست می‌کند، یکی ایستادن در برابر ابدیت است. یعنی ما عالمی داریم که این عالم تمام شدنی نیست. علامه طباطبایی دو جمله را تکرار می‌کردند، یکی همین بود که اعتبارات دنیا وفا نمی‌کند و اگر وفا کند تا دم قبر است. بعد از آن ما هستیم و ابدیت! بهشت برین ابدی است. اهل بهشت وقتی بهشت می‌روند، خدا یک نامه سرگشاده به آنها می‌دهد. «سلام الی الحی الذی لا یموت الی الحی الذی لا یموت» سلام از خدایی که حی لا یموت است به بنده من که او هم حی لا یموت شد. چه سلامی! خدای نکرده مال مردم را خورده است. دل کسی را شکسته است. زندگی کسی را به هم ریخته است، پنهانی به بیت‌المال دست برده و روی آبروی یک کشور معامله کرده است. بعضی ایرانی‌های خاصی که در کانال‌ها نشستند و علیه کشورشان صحبت می‌کنند، به مسلمان‌ها خیانت کردند، این چهل سال در جهنم به خدا التماس می‌کند. با ربا زندگی‌ها را ویران کرده است. چهل سال التماس می‌کند و بعد از چهل سال خدا می‌گوید: «اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ‏» (مؤمنون/108) دور شوید و با من حرف نزنید. جهنم همین است. خدا می‌گوید: با من حرف نزن. آنوقت آنها یک جمله آنجا می‌گویند خدا در قرآن نقل کرده است. بعد از این جمله خدا می‌گویند: «سَواءٌ عَلَيْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِيصٍ» (ابراهیم/21) برای ما مساوی است چه جزع فزع بکنیم و چه نکنیم برای ما هیچ مفرّی نیست. وقتی یک کسی سوخته، آهش بلند شده و صدایش جایی نرسیده، آمده یک زندگی سالم را به هم ریخته، گاهی پای مرد سست می‌شود. وقتی یک کسی با آرایش کذایی وارد زندگی کسی شده است، اینها نهاد خانواده را از بین می‌برد. عرش خدا را می‌لرزاند، تمام مظاهر عرش است و لذا هیچ چیز نمی‌تواند از عرش خارج شود چون همه چیز مظهر است. اگر از عرش خارج شود غیر مظهر می‌شود. در این عالم هیچ چیز نمی‌تواند غیر مظهر باشد. در روایت هست قدم هیچکس نمی‌تواند بالای عرش برسد، چون اگر برسد دیگر مظهر نیست.
دومین مورد هم علامه طباطبایی فرمود: ما از کتاب خدا چه می‌فهمیم؟ تا به حال کسی نتوانسته کتابی بر پایه المیزان بنویسد، دائم می‌گفت: ما از کتاب خدا چه می‌فهمیم؟ پیامش این است که در زندگی حساب خاصی برای قرآن باز کنید و با قرآن مأنوس شویم و سهمی در زندگی ما داشته باشد، نورانیت قرآن، اسرار قرآن و مفاهیم قرآن، ایستادن در برابر ابدیت و دوم ایستادن در برابر ذات لا یتناهی است که اسمش را نماز می‌گوییم.
شریعتی: امروز صفحه 295 قرآن کریم آیات 16 تا 20 سوره مبارکه کهف را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ‏ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً «16» وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً «17» وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً «18» وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً «19» إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً»
ترجمه آیات: و آنگاه كه از مشركان و آنچه جز خداى مى‏پرستند فاصله گرفتيد، پس به غار پناه بريد، تا پروردگارتان از رحمت خود براى شما گشايشى بخشد و برايتان در كار (و سرنوشت) شما گشايشى فراهم آورد. و (اگر آنجا بودى) خورشيد را مى‏ديدى كه هنگام طلوع، به سمت راست آنان متمايل مى‏شود وچون غروب كند، ايشان را وامى‏گذارد وبه چپ متمايل مى‏گردد و آنان در محلّى وسيع از آن غار قرار داشتند. اين از آيات و نشانه‏هاى خداست. هر كس را خدا هدايت كند، او هدايت يافته‏ى واقعى است و هر كه را به بيراهه واگذارد وگمراه كند، هرگز براى او ياورى راهنما نخواهى يافت. و (اگر به آنان نگاه مى‏كردى) آنان را بيدار مى‏پنداشتى (زيرا چشمانشان باز بود،) در حالى كه آنان خواب بودند و ما آنان را به پهلوى راست و چپ مى‏گردانديم (تا بدنشان سالم بماند) و سگشان دست‏هاى خود را بر آستانه‏ى غار نهاده بود (و نگهبانى مى‏داد) اگر نگاهشان مى‏كردى، پشت كرده و از آنان مى‏گريختى و سرتاپا، پراز ترس از آنان مى‏شدى. و ما آنگونه (كه خوابشان كرديم)، آنان را (از خوابى كه شبيه مرگ بود) برانگيختيم تا ميان خود از يكديگر پرسش كنند. يكى از آنان گفت: چه مدّت (در اين غار) مانده‏ايد؟ گفتند: يك روز يا بخشى از روز. (سرانجام) گفتند: پروردگارتان داناتر است كه چه مقدار مانده‏ايد. پس يكى از خودتان را با اين پولتان به شهر بفرستيد تا ببيند كدام يك غذاى پاكيزه‏ترى دارد، پس غذايى از آن برايتان بياورد و بايد (در اين كار) زيركى و دقّت به خرج دهد، و مبادا كسى را از شما آگاه كند! زيرا اگر آنان (مشركان) بر شما دست يابند، سنگسارتان خواهند كرد، يا شما را به آيين خودشان باز خواهند گرداند و در اين صورت هرگز رستگار نخواهيد شد.
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و از شخصیت جناب عبدالمطلب برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: این صفحه مربوط به قصه اصحاب کهف است، اصلاً چرا خدا قصه اصحاب کهف را درست کرد و در کتاب‌های آسمانی هم ذکر کرده است؟ اصل مطلب برمی‌گردد به اینکه انسان‌ها استبعاد در معاد نداشته باشند، اینها این همه آنجا ماندند و اما دوباره زنده شدند، برای اینکه این از ذهن انسان بیرون برود، بسیاری از آیات قرآن نازل بر امور خارق العاده است و فقط این نیست، هم در باب معاد و هم در باب توحید خدا آیاتی دارد، این آیه اصحاب کهف برای مسأله معاد است، لذا آخرش فرمود: «لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ‏ فِيها» (کهف/21) من یک روزی با شما دارم. شما زنده می‌شوید و برمی‌گردید. مشابه این در قرآن که خارج از اسباب ظاهری است خیلی نقل شده است. باز شدن دریا برای حضرت موسی با اسباب ظاهری درست بشو نیست. آب تونل شد بدون اینکه آب به هم برسد، باید یک حائلی باشد. بنی اسرائیل داخل شدند و گفتند: تونل درست کردی و دوازده طایفه هستیم، حالا من وارد شدم نکند طایفه دیگر وارد نشد. گفت: پس چه کار کنم؟ گفت: این تونل‌ها سوراخ سوراخ باشند. این آب‌ها سوراخ سوراخ شد و این تونل سوراخ سوراخ بود و می‌دیدند آن طایفه دارد می‌رود، مثلاً حضرت یونس زیر آب برود و خفه نشود. حضرت ابراهیم در آن سن بچه‌دار شود. اینها همه هشدار است که نباید یأس به خودت راه بدهی. حساب استقلالی برای اسباب ظاهری باز نکن. یا حضرت عیسی بدون پدر متولد شود. حضرت عیسی در گهواره سخنرانی کند. یا جناب عُزیر صد سال بماند و غذایش هم خراب نشود. این یک نکته است.
نکته دیگر اینکه اگر حاکم، حاکم جائر شد اعتراض کن. اگر نتوانستی کاری کنی هجرت کن، همچنان که اینها هجرت کردند. زیر بیدق حاکم جائر یک انسان در نگاه خدا نمی‌تواند زندگی کند. نماز شب بخواند، نمی‌پذیرد. بهترین خیرات را انجام بدهد نمی‌پذیرد. روایت است «لأعذبن‏ كل رعية دانت بإمام ليس من الله و إن كانت الرعية في أعمالها برة» از نگاه‌های بسیار ویژه در دین ماست. می‌شود بعضی به ملائکه بگویند: چرا در چنین جایی زندگی کردی که حاکم جائر بود؟ می‌گوید: چه می‌کردم؟ آنهایی که روح انسان را می‌گیرند یک جمله می‌گویند که خدا در قرآن ذکر کرده است. «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ‏ اللَّهِ‏ واسِعَةً» مگر زمین خدا وسیع نبود، جای دیگر می‌رفتی زندگی می‌کردی؟ امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمود: شما سؤال می‌شوید که چرا در این شهر زندگی کردید؟ چرا در روستا زندگی کردید؟ چرا جای دیگر را انتخاب نکردید؟ چرا این حیوان را اذیت کردید؟ در روایت است که پیغمبر فرمود: زنی بخاطر اینکه یک گربه را حبس کرده بود و از گرسنگی گیاه می‌خورد به جهنم رفت. از حضرت سؤال کردند: کدام شهر برای زندگی بهتر است؟ حضرت فرمود: شهری است که تو را بپذیرد! یعنی فکر و مرام تو را بپذیرد.
نکته دیگر اینکه اگر بخاطر خدا از زندگی دست کشیدیم، اعتراض کردیم، خدا با ماست «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى‏ الْكَهْفِ‏ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» هجرت کنید، خدا تماشا نمی‌کند و از دست شما می‌گیرد. خدا می‌گوید: خودم کار شما را درست می‌کنم. انقلاب اسلامی بر همین اساس بوده است. یک نکته برای آنهایی که به کرامات قرآن خیلی علاقه دارند،در این صفحه که تلاوت شد می‌گوید: «وَ لْيَتَلَطَّفْ» یعنی اینهایی که بیدار شدند بعد از سیصد و خرده‌ای سال یکی پول داد و گفت: پول ببر و نان بخر ولی دقت کن که نفهمند چه کسی هستی. توجه کن، حواست باشد. این «و لیَتَلَطَّف» درست وسط قرآن است. یعنی خدا انگار با یک کلمه دو مطلب را رسانده است. نکته دیگر این است که وقتی اینها از دنیا رفتند و مردم با خبر شدند، گفتند: روی قبر اینها بنا درست کنید. نگفتند: شرک است. آنهایی که می‌گفتند: در امت سابق بوده، ما در شرک استثناء نداریم. لذا آنهایی که به شیعه ایراد می‌گیرند، کار خودشان ایراد دارد.
حضرت عبدالمطلب رئیس قبیله بنی هاشم بود، چاه زمزم که در اثر دعوا و درگیری از بین رفته بود، ایشان احیاء کرد، ماجرای ابرهه و عام الفیل در زمان ایشان اتفاق افتاد. مدتی سرپرستی حضرت ختمی مرتبت را داشته است. یک نکته بسیار شنیدنی این است که وقتی ایشان کوچک بودند و پدرشان برای تجارت می‌رفت، پدرش در مدینه فوت کرد. مادرش با این طفل آنجا ماند، عمویش بعد از هفت سال او را از مادرش گرفت و به مکه آورد. او را پشت خودش روی شتر نشانده بود. همه خیال کردند رفته یک برده خریده و آورده است. لذا اسمش را عبدالمطلب گذاشتند. این عبد از عبادت نیست، از عبید است. سؤال: اگر ما اسم کسی را عبدالمحمد و عبدالحسن و عبدالحسین گذاشتیم، این ایراد دارد یا نه؟ مفتیان عربستان با مفتیان الازهر دعوایشان شده است. مفتیان الازهر می‌گویند: ایراد ندارد چون این عبد از عبادت نیست. مفتیان سعودی می‌گویند: این کافر است، هرکس این نام را گذاشته کافر است. رئیس وهابیت آذربایجان می‌گوید: من دیدم شیعه یک کتابی نوشته به نام توحید، گفتم: عجب شیعه که سرتا پایش شرک است چطور کتابی نوشته و اسمش را توحید گذاشته است؟ کتاب را برداشتم دیدم اسمش هم شرک است. آقای دستغیب که نامش عبدالحسین بود! اولاً در امر اختلافی نمی‌شود کسی را تکفیر کرد. مثل توسل وقتی اختلافی است تو حق نداری در توسل کسی را تکفیر کنی. الازهر می‌گوید: توسل به اهل‌بیت افضل عبادات است و آنها می‌گویند: شرک است. تبرک را می‌گویند شرک است. جشن گرفتن بخاطر پیغمبر آنها می‌گویند: افضل عبادات است و اینها می‌گویند: شرک است. حالا که مسأله اختلافی شد، در مسأله اختلافی نمی‌شود کسی را تکفیر کرد. چرا تکفیر کردید و اینقدر خون ریختید؟ فردا چه جوابی در برابر خدا دارید؟
از خدای متعال می‌خواهم به حرمت اسماء حسنی، با رحمانیت و رحیمیت خود در این برهه حساس کشور ما که بعد از چهل سال است که محاصره هستیم و بعد از پنجاه سال است که از دهان گرگ افتادیم، لذا ملت ما بصیرترین ملت دنیاست، انشاءالله خداوند دشمنان ما را محو و حصار هزار برابر بر دشمن نازل کند، این حصاری که برای ما درست کردند را از بین ببرد و عزت و اقتدار کشور ما را روزافزون کند.    
شریعتی: دعا می‌کنیم برای سلامتی کسی که نه تنها چشمانش سوره والشمس می‌خواند، به المیزان قسم تفسیر یوسف می‌کند رویش!
«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»