main logo of samtekhoda

98-10-30-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-شرح خطبه چهارم نهج البلاغه


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (خطبه چهارم)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 30- 10-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و نازنین‌مان، انشاءالله در این روزهای سرد زمستان دل و جانتان بهاری و گرم باشد. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان عزیز دارم. خدا را شکر می‌کنیم بخاطر نزول باران و برف رحمت الهی مخصوصاً در تهران که خیلی نیازمند این برف و باران بود. از آن طرف هم یادآوری کنیم که انشاءالله مسئولین و مردم خوب ما از مردم سیستان و بلوچستان هم غافل نباشند. دوشنبه هفته آینده، سه‌شنبه و چهارشنبه ایام فاطمیه دوم هست، هفتم و هشتم و نهم بهمن ماه که چهارشنبه روز شهادت صدیقه طاهره تعطیل رسمی است. عزیزانی که می‌خواهند برای تشکیل مجالس عرض ارادت به ساحت مقدس اهل‌بیت، سوگواری صدیقه طاهره را شرکت کنند یادشان باشد.
شریعتی: انشاءالله این فاطمیه، فاطمیه‌ی پر برکتی باشد. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: خطبه چهارم نهج‌البلاغه، «بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْمَاءِ وَ [تَسَنَّمْتُمُ‏] تَسَنَّمْتُمْ‏ ذُرْوَةَ [الْعَلْيَاءَ] الْعَلْيَاءِ وَ بِنَا [انْفَجَرْتُمْ‏] أَفْجَرْتُمْ‏ عَنِ السِّرَارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ» سید رضی قبل از نقل این خطبه می‌نویسند: از فصیح‌ترین خطبه‌های امیرالمؤمنین این خطبه است. در این خطبه و خطبه‌های بعد خیلی تعبیرات بسیار زیبای مبالغه در فصاحت و بلاغت به کار بردند، از اینجا تا خطبه چهاردهم، ده خطبه امیرالمؤمنین در یک موضوع مطالبی را بیان می‌فرمایند و آن موضوع یکی از سخت‌ترین و غم‌بار ترین قسمت‌های تاریخ خلافت امیرالمؤمنین است. دوران خلافت حضرت خیلی غمبار بود چون هم باعث دو دستگی در جامعه اسلامی و هم تلفات فراوانی بود. در جنگ جمل سی هزار نفر کشته شدند. پنج هزار نفر از یاران امیرالمؤمنین کشته شدند. از خطبه چهارم تا چهاردهم در مورد موضوع جمل است. در موضوع جمل کلمات فراوانی از اهل‌بیت داریم، جامع‌ترین و معتبرترین کتاب در این موضوع کتاب الجمل شیخ مفید هست.
امیرالمؤمنین می‌فرماید: «بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْمَاءِ» به وسیله ما اهل‌بیت از تاریکی جهالت نجات پیدا کردید و هدایت شدید. «وَ [تَسَنَّمْتُمُ‏] تَسَنَّمْتُمْ‏ ذُرْوَةَ [الْعَلْيَاءَ] الْعَلْيَاءِ» به وسیله من به قله هدایت رسیدید. «وَ بِنَا [انْفَجَرْتُمْ‏] أَفْجَرْتُمْ‏ عَنِ السِّرَارِ» وارد سپیده نورانی شدید. «وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ» کر باد گوشی که موعظه در آن اثر نکند. شارحین نهج‌البلاغه فرمودند: حضرت می‌فرماید: «لم یفقه» موعظه را نمی‌پذیرد. «وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ» چطور می‌شود انتظار داشت کسی که صیحه و فریاد او را بیدار نکرد، صداهای ضعیف او را بیدار کند. اشاره حضرت به سفارشاتی است که در قرآن و احادیث و کلمات پیامبر است. «رُبِطَ جَنَانٌ‏ لَمْ يُفَارِقْهُ الْخَفَقَانُ» مطمئن باد آن دلی که خوف خدا از او فاصله نمی‌گیرد. انسان همیشه باید بین خوف و رجاء باشد، «مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ» خطاب به آنهایی که قائله جمل را برپا کردند، فرمودند: من همیشه منتظر عواقب غدر و مکر و حیله شما بودم. قبل از اینکه شما دست به آتش فتنه جمل بزنید، انتظار چنین چیزی را داشتم. «وَ أَتَوَسَّمُكُمْ‏ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ» نشانه فریب خوردگان را در شما می‌دیدم. «حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّينِ‏» نه اینکه شما پوشش دین داشتید، تظاهر به دین داری می‌کردید، مانع می‌شد من پرده‌ها را کنار بزنم. رسول خدا با همین منافقین می‌ساختند و رو نمی‌کردند. مسجد ضرار را ساختند و حضرت در مقابلشان می‌ایستند. «وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ» فکر نکنید من خبر نداشتم، خدا بخاطر صدق نیتی که داشتم به من بصیرت داد. من می‌دانستم شما نقش و حیله و نیرنگ دارید و فتنه به پا می‌کنید.
شارحین نهج‌البلاغه اشاره کردند که این باطن دیدن را امیرمؤمنین از کجا بدست آورده است؟ نه تنها امیرالمؤمنین بلکه هر مؤمنی که جز اولیای خوب خدا باشد، می‌تواند این باطن را پیدا کند. در سوره انفال آیه 29 خداوند می‌فرماید: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» اگر شما تقوا داشته باشید، خدا یک قدرتی به شما می‌دهد که بتوانید حق و باطل را تشخیص دهید. یا این روایتی که در کافی مرحوم کلینی هست، حدیث بسیار زیبایی است. پیامبر خدا فرمودند: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ» از هوشیاری و بیداری مؤمن بر حذر باشید،«فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» او به نور خدا نگاه می‌کند. مؤمن یک بصیرتی دارد، با یک نور دیگر می‌بیند و باطن شما را می‌فهمد. روایت دیگر از امام رضا(ع) هست، این اختصاص به معصوم ندارد و هر مؤمنی به درجه‌ای از ایمان برسد می‌تواند این بصیرت را پیدا کند. امام رضا(ع) فرمودند: هر مؤمنی می‌تواند به نور الهی نگاه کند و آن هشیاری و بیداری را داشته باشد،«اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ بَلَى قَالَ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ فِرَاسَةٌ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَلَى‏ قَدْرِ إِيمَانِهِ‏ وَ مَبْلَغِ اسْتِبْصَارِهِ وَ عِلْمِهِ» خدا این نور را هرچقدر درجه ایمانش بالاتر باشد به او می‌دهد. «وَ قَدْ جَمَعَ اللَّهُ» البته ائمه درجه‌ای از این بصیرت را دارند که «لِلْأَئِمَّةِ مِنَّا مَا فَرَّقَهُ فِي جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ» ائمه از تمام ظرفیت ایمان استفاده کردند. حضرت می‌فرماید: من آن بصیرت را داشتم ولی شما را افشاء نمی‌کردم. بنا نبود پیامبر خدا و امیرمؤمنان از باطن افراد خبر بدهند.
«أَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ» من در کنار جاده‌های گمراهی ایستادم تا شما را به مسیر حق ببرم. «حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لَا دَلِيلَ» دور هم جمع می‌شدید ولی راهنمایی نداشتید. «وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لَا تُمِيهُونَ» به آب نمی‌رسیدید، چون راهنمایی نداشتید خودتان فکر می‌کردید با اجتماع خودتان به جایی می‌رسید، نمی‌رسید و نیاز به امام دارید. «الْيَوْمَ أُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْمَاءَ» این خطبه را حضرت بعد از جمل خواندند، «ذَاتَ الْبَيَانِ» امروز می‌خواهم حوادث بی زبان و عبرت آموز را به زبان بیاورم و واقعیت مسائل را بگویم. «عَزَبَ‏ رَأْيُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي» هرکس از من جدا شود، از حقیقت دور است. این روایت که اهل‌بیت(ع) را تشبیه به کشتی نجات کردند. «مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ» من از روزی که حق را دیدم لحظه‌ای شک و تردید در آن نداشتم. حدیث معروفی که حضرت فرمودند: «لَوْ كُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينا» همه پرده‌ها کنار برود به یقین من چیزی اضافه نمی‌شود. شما که این یقین را داشتید چرا زودتر افشاء نمی‌کردید؟ حضرت فرمودند: «لَمْ يُوجِسْ مُوسَى ع خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ» اشاره به سوره طه آیه 65 تا 67 دارد، در قرآن کریم هست وقتی ساحرها آمدند و عصا و ریسمان انداختند و تبدیل به مار شد، موسی ترسید و نگران شد. حضرت می‌فرماید: «بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلَالِ» نه اینکه نگران خودش بود، می‌ترسید نکند این بازی ساحران تأثیر گذار باشد و مردم ایمانشان را از دست بدهند. در دوران خلافت امیرالمؤمنین سه جنگ سنگین داخلی پیش آمد و جنگ خارجی با دشمن بیگانه نبود. جنگ جمل چقدر مردم را دو دسته کرد و مردم را از کنار امیرالمؤمنین پراکنده کرد. امیرالمؤمنین از شهادت خودش باکی نداشت، می‌ترسید حرفی بزند و مردم متفرق شوند. «الْيَوْمَ تَوَاقَفْنَا» فرمود: دیگر تمام شد، صف‌ها جدا شد. «عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ» آن طرف جاده حق و آن طرف جاده باطل است. آن طرف سپاه حق و آن طرف سپاه باطل است. «و مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَأْ» اگر کسی مطمئن باشد به رهبر بیدار و هوشیار هیچوقت تشنه نمی‌ماند. از اینجا ده خطبه پیوسته در موضوع جمل است. از خطبه ششم به بعد دوباره در مورد جمل است. خطبه ششم هم خیلی زیباست.
در تاریخ آمده است، در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید و دیگرن نقل کردند، وقتی امیرالمؤمنین به خلافت رسیدند و مردم با حضرت بیعت کردند، حضرت یک نامه‌ای به شام و معاویه نوشتند که مردم با من بیعت کردند. یک گروهی هم به مدینه بفرستید که من بپرسم آنجا چه خبر است. در یمن و جاهای دیگر هم این کار را می‌کردند که به مردم بگویید با من بیعت کنند. وقتی نامه را برای معاویه فرستادند، معاویه فهمید که اگر بخواهد تسلیم امیرالمؤمنین باشد، امیرالمؤمنین او را برکنار می‌کند. به جای اینکه جواب امیرالمؤمنین را بدهد، یک نامه برای زبیر نوشت. همین طلحه و زبیری که جمل را به راه انداختند. از یک نقطه ضعفی از آنها استفاده کرد. آن نقطه ضعف چه بود؟ اینها عشق و علاقه به حکومت داشتند. تشنه ریاست بودند. آخرین چیزی که از دل صدیقین بیرون می‌رود، حبّ ریاست است. به زبیر نوشت که من از مردم شام برای تو بیعت گرفتم، علی کیست! از اینجا مشکلی ندارید. فقط مواظب حجاز باشید و عراق را مواظب باشید، مواظب بصره و کوفه باشید. مواظب باشید علی در بصره و کوفه نفوذ پیدا نکند. ابن ابی الحدید ذیل خطبه هشتم آورده است، آدم از این قسمت تاریخ غصه می‌خورد. طلحه و زبیر که در جنگ احد افتخار آفریدند، جنگیدند و انگشت‌های طلحه آسیب دید و پیامبر خدا تشویقشان کردند، تا وسوسه سلطنت و قدرت و حکومت آمد، شک نکردند که ممکن است نقشه باشد! به طمع افتادند و گفتند: شام که برای ماست، کوفه و بصره را بگیریم تمام است.
ابن ابی الحدید می‌نویسد اینها خدمت امیرالمؤمنین آمدند. گفتند: «قد رأيت‏ ما كنا فيه من الجفوة» وقتی حضرت به خلافت رسید، گفتند: در دوران خلافت دیدید که چیزی به ما ندادند. شما که به قدرت رسیدی، یک پست و مقامی به ما بده. امیرمومنان فرمودند: من باید بررسی کنم، ولی همینجا حرف آخر را بزنم، بدانید من به کسی خلافت می‌دهم و استانداری و حکومت می‌دهم که دو شرط داشته باشد، دیندار باشد و امانتدار باشد. قصه شمع بیت المال را همه شنیدند که حضرت شمع را خاموش کردند و فرمودند: این چراغ بیت‌المال است، این دو بلند شدند و گفتند: صحبت با حضرت سخت است. وقتی اینها از حضرت علی نا امید شدند، خدمت امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: ما داریم به عمره می‌رویم، امیرالمؤمنین نگفت من باطن شما را می‌دانم، فرمود: این عمره نیست، حیله و مکر و فریب است. گفتند: به خدا قسم می‌خواهیم به عمره برویم. فرمودند: من می‌دانم شما می‌خواهید نقشه بکشید و لشگر جمع کنید. دوباره با امیرالمؤمنین بیعت کردند و به عمره رفتند. آنجا لشگری جمع کردند و جرقه جمل از آنجا زده شد.
در خطبه 172 نهج‌البلاغه حضرت خیلی ناراحت هستند، می‌فرمایند: «فخرجوا يجرون‏» اینها تنهایی موقعیتی نداشتند که بیایند و مردم را جمع کنند. از حریم پیامبر استفاده کرد و از همسر پیامبر استفاده کردند و این را راه انداختند. امیرالمؤمنین می‌فرماید: طلحه و زبیر، این نامردها! «فحبسا نساءهما في بيوتهما و أبرزا حبيس رسول اللَّه (ص) لهما و لغيرهما» این نامردهای بی انصاف، همسران خود را در خانه خود نگه داشتند ولی همسر پیغمبر را همراه لشگر به بصره بردند. «في جيش ما منهم رجل الا و قد أعطانى الطاعة» لشگری که همه با من بیعت کرده بودند. «و سمح لي بالبيعة طائعا غير مكره» مجبور نبودند و با میل و رغبت با من بیعت کردند. در خطبه سوم نهج‌البلاغه فرمودند: نزدیک بود بچه‌های من زیر دست و پا از بین بروند از هجوم جمعیت برای بیعت! «فقدموا على عاملي بها» یکوقت بصره رفتند «و خزان بيت مال المسلمين و غيرهم» استاندار بصره جناب عثمان بن حنیف را گرفتند و زدند، تمام موی سر و صورتش را کندند، امیرالمؤمنین وقتی این آقا را دید به گریه افتاد. از بس او را زده بودند. بیت‌المال را برداشته بودند، «فقتلوا طائفة» قبل از شروع جنگ یک عده را کشتند، «صبرا» کی امیرالمؤمنین دست به شمشیر بردند؟ قتل صبر چه قتلی است؟ آنقدر طرف را بزنی تا بمیرد. «و طائفة غدراً فو اللَّه»
تاریخ تکان دهنده‌ای است، یکی از غم‌بارترین و تلخ‌ترین دوران امیرالمؤمنین است. در خطبه‌ی شش حضرت می‌فرماید: «وَ اللَّهِ‏ لَا أَكُونُ‏ كَالضَّبُعِ» چون عده‌ای آمدند به امیرالمؤمنین گفتند: برای چه شما می‌جنگی؟ بگذار بصره هم برای آنها باشد. «تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ» من مثل کفتار نیستم. در ضرب‌المثل‌ها داریم که می‌گویند: کفتار نادان‌ترین حیوان است و زود فریب می‌خورد. صیاد در خانه کفتار می‌رود و می‌گوید: نگران نباش، صیادی در کار نیست. در خانه‌ات آرام باش. وقتی او را به خواب برد، او را صید می‌کند. «حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا» صیاد صیدش کند «وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا» فریبش بدهند. در خطبه 27 نهج‌البلاغه که مفصل‌ترین خطبه حضرت در مورد جهاد است، فرمود: «مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا» من اینطور نیستم که بنشینم دشمن در خانه من بیاید و در خانه با او بجنگم! هیچ قومی در خانه‌اش درگیر جنگ نشد، مگر اینکه ذلیل شدند! باید مرزها را جلوتر ببری. تعبیری که مقام معظم رهبری در نماز جمعه این هفته فرمودند، سردار سرافراز ما شهید سلیمانی و سردار شهید ما جناب ابوالمهدی یک مکتب بودند و دو تا فرد نبودند. مکتب مقاومت بودند. روز تشییع شهدای سرافرازمان گفتم که یمن و عراق و سوریه و غزه و لبنان و ایران و همه عالم اینها را می‌شناسد. اینها همین تعبیر امیرالمؤمنین است. حضرت قسم می‌خورد که «فَوَ اللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ»‏ فرمودند: دشمن داعش را برای عراق درست نکرده بود، داعش مقدمه ایران بود. ما بنشینیم تماشا کنیم، اگر مردمی نشستند تا دشمن در خانه بیاید و با آنها بجنگند، آنها ذلیل هستند. زود است که تاریخ بتواند قدر سردار سرافراز ما را بداند. «وَ لَكِنِّي أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ» من با یارانی که دارم و اینهایی که با حق همراهی می‌کنند با آنهایی که از حق روی گردان هستند، می‌جنگم. «وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِيعِ الْعَاصِيَ الْمُرِيبَ» با آنهای یکه مطیع من هستم با کسانی که از من تخلف کردند مثل طلحه و زبیر می‌جنگم «أَبَداً حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي» تا به شهادت برسم. این مظلومیت من امروز نیست، من 25 سال مظلوم بودم و هستم. «فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَراً عَلَيَّ» من از روزی که پیامبر از دنیا رفته «مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ» مظلوم بودم و نشستم. در این پنج سال مظلومیت امیرالمؤمنین بیشتر از 25 سال بود. من مثل حیوان نیستم، کفتار را در خانه خودش شکارش می‌کنند و بدون هیچ مقاومتی اسیر می‌شود.
این اوج مظلومیت امیرالمؤمنین است و جنگ جمل خیلی غم‌بار است. وقتی جنگ تمام شد، شیخ مفید در کتاب جمل نقل می‌کنند. امیرالمؤمنین وقتی جنگ تمام شد برای مردم بصره سخنرانی کردند. وقتی جنگ تمام شد، فرمود: مردم بصره! شما با طلحه و زبیر همراهی کردید، چرا با آنها همراه شدید؟ عیب و ایراد من چه بود و چه نقصی در زندگی من دیدید؟ یک عبا روی دوش حضرت بود و یک پیراهن بر تن داشتند، فرمودند: این عبا و پیراهن من از بیت‌المال شما نیست و دستباف اهل من است. «وَ اللَّهِ إِنَّهُمَا لَمِنْ غَزْلِ أَهْلِي مَا تَنْقِمُونَ مِنِّي يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ وَ أَشَارَ إِلَى صُرَّةٍ فِي‏ يَدِهِ‏ فِيهَا نَفَقَتُهُ» کیسه‌ای دست حضرت بود که خرجی حضرت در آن بود. «فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هِيَ إِلَّا مِنْ غَلَّتِي ِالْمَدِينَةِ» به خدا قسم این از بیت‌المال شما نیست. دسترنج من در مدینه است. «فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكُمْ بِأَكْثَرَ مِمَّا تَرَوْنَ فَأَنَا عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْخَائِنِينَ» اگر روزی که من رفتم دیدید یک ذره به اموال من اضافه شده به شما خیانت کردم! چه عیبی در حکومت من بود که با طلحه و زبیر همراه شدید؟ شیخ مفید می‌فرماید: سی هزار نفر کشته شدند. 25 هزار نفر جملی بودند. امیرمؤمنان در جنگ جمل خیلی عجیب به میدان می‌رفتند. اصحاب حضرت آمدند حضرت را قسم دادند، گفتند: اینطور به میدان نروید. اگر شما به شهادت برسی دین از بین می‌رود. شما ملاحظه کنید و بگذارید دیگران بروند. فرمود: به خدا قسم این جنگ و جهادی که اینطور به میدان می‌روم فقط برای خدا می‌روم. حضرت بهمحمد حنفیه، پسرش فرمود: اینطور بجنگ! اصحاب دلشان به حال محمد حنفیه سوخت و از او دفاع کردند و گفتند: یا امیرالمؤمنین چه کسی می‌تواند مثل شما بجنگد که از محمد حنفیه اینطور انتظار داری؟ حضرت وقتی در میدان رفتند، گفتند: زبیر آمده است. حضرت با یک پیراهن رفتند بدون زره و کلاه خود، طلحه و زبیر هردو در این جنگ کشته شدند، حضرت وقتی وسط میدان رفتند، اصحاب ترسیدند. محمد حنفیه گفت: بابا جان! تیراندازها همه نشستند، آماده هستند. تو با یک پیراهن وسط لشگر می‌روی؟ حضرت فرمود: پسرم نترس! «وَ اللَّهِ‏ قَاتَلْتُ‏ مَعَ‏ النَّبِيِّ ص وَ أَنَا حَاسِرٌ أَكْثَرَ مِمَّا قَاتَلْتُ وَ أَنَا دَارِعٌ» تو کجا بودی در زمان پیامبر، در جنگ بدر و حنین و احد و احزاب، ما بدون لباس و تجهیزات نظامی می‌جنگیدیم! در رکاب رسول الله بدون تجهیزات نظامی می‌جنگیدیم.
شریعتی: «الحمدلله الذی جعلنا من التمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الائمة المعصومین» امروز صفحه 292 قرآن کریم، آیات نورانی سوره مبارکه اسراء را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعِيراً «97» ذلِكَ جَزاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآياتِنا وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً «98» أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُوراً «99» قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً «100» وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى‏ مَسْحُوراً «101» قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً «102» فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِيعاً «103» وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً»
ترجمه آیات: و هر كه را خدا هدايت كند، پس همو هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد، هرگز ياورانى جز خدا براى آنان نخواهى يافت و ما در روز قيامت، آنان را واژگون (به صورت خزنده) كور و كر و لال محشور مى‏كنيم و جايگاهشان دوزخ است، كه هرگاه خاموش شود، آتش آنان را بيافزاييم. آن (دوزخ) كيفر آنان است، بدان جهت كه كافر شدند و گفتند: آيا پس از آنكه (مرديم و به صورت) استخوان و (مثل كاه) ريزريز شديم، آيا واقعاً به صورت آفريده‏ى جديدى برانگيخته خواهيم شد؟ آيا نيانديشيده‏اند خداوندى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده است، بر آفريدن مثل اين مردم نيز تواناست؟ و خداوند براى آنان مدّتى معيّن كرده كه شكّى در آن نيست، امّا ستمگران سرباز زده و جز به كفر به چيزى تن نمى‏دهند. بگو: اگر شما خزانه‏دار رحمت پروردگارم بوديد، قطعاً از ترس انفاق (و تهى‏دستى،) چيزى به كسى نمى‏داديد. وانسان تنگ‏نظر و بخيل است! همانا به موسى نُه معجزه‏ى روشن داديم. پس، از بنى‏اسرائيل آنگاه كه (موسى) به سراغشان آمد سؤال كن. پس فرعون (با ديدن آن همه معجزه) به او گفت: اى‏موسى! من تو را قطعاً افسون شده مى‏پندارم. موسى گفت: قطعاً مى‏دانى كه اين (معجزات) را جز پروردگار آسمان‏ها و زمين براى بصيرت شما نفرستاده است و من تو را اى فرعون! هلاك شده مى‏پندارم. پس (فرعون) تصميم گرفت كه آنان را از آن سرزمين تبعيد كند، پس ما او و همه‏ى همراهانش را غرق كرديم. و پس از آن (غرق فرعون) به بنى‏اسرائيل گفتيم: در اين سرزمين مستقرّ شويد، پس چون موعد آخرت فرا رسد، همه‏ى شما را با هم گرد خواهيم آورد.
شریعتی: برای کمک به هموطنان سیل زده دریغ نکنیم و هرکمکی می‌توانیم بکنیم. برای مشارکت می‌توانید به سایت و کانال برنامه سمت خدا مراجعه کنید. اخیراً حضرت آیت الله سید هاشم رسولی محلاتی به رحمت خدا رفتند، که انشاءالله روحشان شاد باشد، کتاب «پنج تن علیهم السلام، زندگانی حضرت فاطمه و دختران آن حضرت» است که بسیار کتاب خوبی است. برای تهیه کتاب به 20000303 پیامک بزنید، دوستانم شما را راهنمایی خواهند کرد.
حاج آقای حسینی قمی: برای این عالم بزرگوار طلب رحمت می‌کنم، ایشان قریب به صد کتاب تألیف و ترجمه و تصحیح کردند. داستانی را از امام جواد اشاره کنم، این روایت در کافی مرحوم کلینی است، شخصی به نام موسی بن قاسم محضر امام جواد رسید و گفت: خیلی دوست دارم وقتی مکه می‌روم به نیت ائمه طواف کنم، ولی به من گفتند: نمی‌شود به نیابت از امام طواف کرد. حضرت فرمود: نه مانعی ندارد و طواف کن. می‌گوید: دو سه سال بعد خدمت حضرت رفتم و گزارش سفرهای بعدی را به حضرت دادم و گفتم: از وقتی شما فرمودی اشکالی ندارد، هروقت مکه مشرف می‌شوم برنامه‌ای در نظر گرفتم، روز اول فقط برای رسول خدا طواف می‌کنم. روز دوم فقط امیرمؤمنان، روز سوم امام حسن و بعد امام حسین تا می‌رسد به روز آخر و شما، اما برای حضرت زهرا گاهی طواف می‌کنم و گاهی نمی‌کنم. امام جواد(ع) فرمود: از این به بعد یادت باشد هروقت مکه مشرف شدی، بیش از همه برای مادر ما فاطمه زهرا طواف کن که افضل عمل توست. در طول تاریخ دشمنان اصرار داشتند نام حضرت زهرا فراموش شود و اهل‌بیت اصرار داشتند نام فاطمه زهرا زنده بماند. بینندگان یادشان باشد، در طواف کسی متوجه می‌شود این نیت طواف برای کیست؟ نه، ولی حضرت می‌فرماید: تو نیتت برای حضرت زهرا باشد افضل است تا برای رسول خدا باشد. کاری که آنجا افضل است، آنوقت کاری که جزء شعائر دین باشد چطور؟ مجلس برپا کنیم، کتاب بنویسیم، سخنرانی کنیم، کاری که ظهور و بروز دارد، در طواف کسی از نیت شما با خبر نمی‌شود، امام جواد فرمود: نیت تو برای حضرت زهرا افضل است آنوقت وای به آن کاری که جزء شعائر دینی است. در فاطمیه دوم هرچه در توان داریم بگذاریم.
خدا را قسم می‌دهیم به حق صدیقه طاهره(س) همه آنهایی که به این برنامه التماس دعا دارند حوائجشان برآورده بخیر بگردان، مریض‌ها لباس عافیت بپوشان و گرفتاری‌ها برطرف بفرما و دنیا و آخرت ما را از اهل بیت حدا نکن.
شریعتی:
در فاطمیه بود که ما سینه‌زن شدیم *** از این در آمدیم که درمانتان کنیم
السلام علیک یا أباعبدالله...
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»