main logo of samtekhoda

98-10-10- حجت الاسلام والمسلمین کاشانی-زمینه های پذیرش حکومت از سوی امیرالمومنین علی علیه السلام


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: زمینه‌های پذیرش حکومت از سوی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين کاشانی

تاريخ پخش: 10-10- 98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

هرچند نام نیک فراوان شنیده‌ایم *** نامی به باشکوهی زینب ندیده‌ایم

ارث از دل شجاع تو برده است یا علی *** نامش گره به نام تو خورده است یا علی

ترکیب عقل روشن و بیداری دل است *** شاگردی تو کرده که استاد کامل است

آنقدر از زبان تو حکمت شنیده است *** تا با یقین به وادی عصمت رسیده است

مستی همان حقیقت مستور زینب است *** آباد همان خانه‌ای که در آن نور زینب است

بر دامن حسین و سر شانه‌ی حسن *** این است راز زینت شیعه، خدا شدن

قانون عقل و عشق جهان را به هم زند *** وقتی عقیله العرب از عشق دم زند

زینب به بند، بندگی یار می‌کند *** گیراست زلف یار و گرفتار می‌کند

از چشم یار قامت دلدار دیدنی است *** نام حسین از لب زینب شنیدنی است

سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، پیشاپیش فرا رسیدن ایام ولادت حضرت زینب کبری را به همه شما تبریک می‌گویم مخصوصاً به پرستارهای عزیز و خانواده‌های شهدای مدافع حرم، حاج آقای کاشانی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای کاشانی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالی و همه بینندگان و شنوندگان سلام می‌کنم. من هم به مدافعان حرم و خانواده‌هایشان عرض ادب دارم.

شریعتی: در سیر تاریخی که پیش گرفتیم به دوران حکومت امیرالمؤمنین رسیدیم، نکات امروز را خواهیم شنید.

حاج آقای کاشانی: جلسه گذشته بحث به اینجا رسید که گفتیم در دوازده سال ابتدایی پیغمبر اکرم فضا امنیتی شد، خشونت زیاد شد. با مردم قبل از اینکه قانون وضع شود و قوانین الهی نبود، برخورد می‌شد و بعد قانون وضع می‌شد و فضای جامعه به سمت ریاکاری رفت و تردید زیاد شد، فشار بر مردم زیاد شد، نابرابری‌های مالی وضع شد. نوعی پول شویی رخ داد. در سیزده سال بعدی که منتهی به حکومت امیرالمؤمنین است، حدود سال 23 هجری قمری، 12 سال بعد از رسول خدا تا سال 35 این روند شتابش خیلی زیاد شد و با گذشت 25 سال جامعه اسلامی اتفاقاتی درونش افتاد که در سلطنت‌های طواغیت اینطور رخ می‌داد. یعنی نوع برخورد با مردم خشن و بدون احترام بود. بیت المال و دارایی‌ها برای طبقه خاص بود. فامیل بازی و بستگان درجه یک در دوازده سال اول اینقدر دریافت نمی‌کردند. درجه بندی و طبقه بندی مردم را کرده بودند، اما در بین بدریوم ممکن بود آدم غیر قریشی هم باشد. در سیزده سال بع که به حکومت امیرالمؤمنین می‌رسد، چون حاکمی که آمده بود از بنی امیه بود تمام کارگزاران خلفاء و حاکمان قبلی را سعی کرد جا به جا کند، به مرور اینها را از بنی امیه قرار بدهد. شایستگی‌ها به سمت حزب و قبیله رفت. شش سالی که گذشت اینها بیشتر به سمت این رفت که حتی در بین بنی امیه هم باز فامیل‌های خاص از بنی امیه آمدند. پسردایی حاکم بصره، پسرعمو کوفه، می‌گفتند درخواستی داریم، کلان به اینها پرداخت می‌شد.

شریعتی: رویکرد مردم و نحوه مواجهات مردم با این اتفاقات رویکردی بود که همه ساکت بودند و می‌گفتند؟

حاج آقای کاشانی: اینطور نبود که راحت جرأت کنند حرف بزنند اما به مرور انتقاداتی بود و این روش باعث شد انتقادات گسترش پیدا کند و چون ترسی که از مسئول قبلی داشتند، از مسئول فعلی نداشتند، جسارت بیشتری پیدا کرده بودند و رفتار حاکمیت باعث عصبانیت مردم می‌شد. دو خبر رسید که نشان می‌دهد فضای رسانه‌ای آن روز چه بود؟ از حاکم نقل شده که ایشان گفته: اگر کلیدهای بهشت را به من بدهند به بنی امیه می‌دهم. اینها رسانه‌ای است. از دوره فتح ایران، جواهرات سلطنتی امپراطوری ایران را در بیت المال آوردند. اینها را به عنوان پشتوانه نگه داشته بودند. وقتی خلیفه سوم آمد این را دخترش برداشت استفاده کند. تا دیروز پیغمبر و همسر پیغمبر و دختر پیغمبر به چه چیز شناخته می‌شدند؟ وقتی در مسجد وارد می‌شدیم و نگاه می‌کردیم معلوم نبود پیغمبر کدام است. بعد نگاه می‌کردیم که بیشتر بقیه با یک نفر صحبت می‌کردند، می‌گفتند: لابد او پیغمبر است. یعنی اگر کسی فاطمه زهرا را در دوره پیغمبر اکرم می‌دید و او را نمی‌شناخت از لباسش اصلاً تشخیص نمی‌داد دختر رسول خدا و سرور زنان بهشت است. همسران پیغمبر هم زمان پیغمبر اکرم اینطور شناخته نمی‌شدند. اما بعضی از همسران با کجاوه‌های خاص و دورباش و محافظ، فضا از حالت خلافت و نبوت به سلطنت رسید. در تشریفات هم یکوقتی دیوار خانه من آجر است و درونش سلطنتی است و این برای دوره‌ای است که کتمان بکنم. یک دوره دیگر می‌گویم: نه، اینها مظاهر اسلامی است و باید مانور ثروت بدهیم. این در دوره‌های بعد هم ممکن است رخ بدهد، یک نفر بگوید: ما می‌خواهیم مانور ثروت بدهیم، رژه ثروتمندان، برای اینکه چشم کفار را پر کنیم! چشم کفار با این چیزها پر نمی‌شود. به جای اینکه اعتراض کنند خیلی تعریف می‌کردند. ظرفی بود که در این ظرف جواهرآلات سلطنتی بود و دختر ایشان استفاده می‌کرد، اینها را حاکم به خانواده‌اش داد و تقسیم کرد. مردم اعتراض کردند گفت: ما نیاز داشته باشیم برمی‌داریم. افکار عمومی به ما ربطی ندارد. من صله رحم می‌کنم و از صله رحم من ناراحت نشوید.

یکوقتی زید بن ارقم مسئول خزانه بود. دید امروز خلیفه می‌گوید: صد هزار تا به ابوسفیان بده. پیامبر پدر روان را طرد کرده بود. صدا زدند و صد هزار تا به مروان دادند. زید بن ارقم ارتباطی با تشیع ندارد. زیر گریه زد. گفت: مثل اینکه هرچه قبلاً خدمات داشتید در دوران انقلاب گری بوده و می‌خواهی استفاده کنی. این تفکر مادی در طول این هزاران سال تغییر نکرده، مدل‌هایش عوض شده است. یکروز اسب و شتر خاص است و یکروز ماشین خاص است. وقتی آفریقا را فتح کردند خمس غنائم نیمی از آفریقا را برای مردم می‌گذارند و خمس دیگر غنائم را به برادر شیری او که در مصر بود دادند. اینها وقتی اینطور سلطنتی زندگی می‌کردند نگاه مردم به اینها بود که این پولها از کجاست؟ نگاه مردم به حاکم و حکومت و والی این است که ارتباط بگیریم، زمین بدهیم و زمین بگیریم، چطور ما در مورد بعضی شاهان شنیدیم که ضل السلطان فامیل ناصرالدین شاه در دهی می‌رفت و می‌گفت: عجب دهی! می‌گفتند: قابل شما را ندارد و می‌بخشیدند. پیغمبر اکرم زمینی نزدیک کوفه بود یا مدینه، اینها را پیغمبر جزء اموال عمومی قرار داده بود که دامدارها برای چرای دام‌ها استفاده کنند. خلیفه گفت: فقط بنی امیه حق استفاده دارد. گفتند: بقیه چه کنند؟ علوفه تهیه کردن گران است. بعد از یک مدتی یک نفر که ویژه خواری کرده، صحبت کنی می‌گوید: ژنم فرق دارد!! ما استعداد خاص داریم یا قارون می‌گوید: «قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏ عِنْدِي‏» (قصص/78) بالاخره ما یک استعدادی داریم در صورتی که نمی‌گوید: اگر خودت بودی اینطور نبودی، یکی از فامیل‌ها که حاکم کوفه بود، یک روز در بالکن قصر آمد نگاه کرد و رو به کوفه گفت: این همه برای ماست. این یکی از باغ‌های ماست. نگرانی و درگیری مردم زیاد شد. امیرالمؤمنین در یکی از حکمت‌های نهج البلاغه بیان زیبایی دارند، حضرت به زیاد بن ابی فرمود: به اندازه‌ای که گفتم مالیات بگیر و عادل باش با مسلمان و کافر، یعنی عدالت کف کار است وگرنه با مؤمن باید به احسان رفتار کنی. از استبداد و ظلم بپرهیز. وقتی زور و استبداد زیاد شود مردم فرار می‌کنند و می‌روند و آواره می‌شوند. طبیعت رانت واری و ویژه خواری و چپاول استکبار است. اگر ظلم کنی شورش مسلحانه می‌کنم. یعنی وقتی شما فشار اقتصادی به مردم بیاوری و ظلم و تبعیض ببینند قاعده کار این است که ناامنی ایجاد می‌شود. اگر به مردم ستم کنی این حکومت نمی‌ماند.

مردم از گروه‌های مختلف اعتراض می‌کردند، بعضی از گروه‌های مختلف انتقاد می‌کردند مثل امیرالمؤمنین که فرمود: نمی‌شود شما هرطور خواستی به بیت المال دست بزنی، عمار اعتراض کرد و امیرالمؤمنین را از شهر بیرون کردند. برادر شیری حاکم آنقدر به مردم فشار آورده بود و ظلم کرده بود، مردم به اعتراض می‌گفتند: او ما را بیچاره کرده است. به داد ما برسید. اول بی اعتنایی می‌شد، از کوفه افرادی بودند که مسخره می‌کردند. بزرگی را می‌فرستادند انتقاد کند به لباسش می‌خندید. وقتی لباس حاکم صد مثقال طلا ارزش داشته باشد، یک آدم معمولی لباسش چقدر ارزش دارد. تفاخرها علنی شد. به یک قاری برجسته و عالم برجسته، یزید بن قیس ارحبی حاکم گفت: لباس را ببینید! قیافه را ببینید! اینها برای ماست، خورده که خورده است! اسمش را صله رحم و دین گذاشته بودند. مردم کوفه و بصره و مدینه و مصر اعتراض می‌کردند، گاهی کار به جایی می‌رسید که محاصره می‌شد. معاویه شام بود احساس می‌کرد دارد عزل می‌شود. چون عمروعاص در مصر بود و عزل شده بود. برادر شیری خلیفه آمده بود. اعتراضات جدی‌تر شده بود. امیرالمؤمنین را از بیرون مدینه صدا می‌زد    که اعتراضات جدی است بیایید اینها را حل کنید. حضرت برای اینکه نا امنی نشود، وقتی حاکم را بکشند و اتفاقاتی بیافتد، ناامنی هم بر مشکلات اضافه می‌شود و حضرت می‌دانست چون منتقد اصلی حکومت است، حتماً به او بعداً تهمت می‌زنند، حضرت از آنها تعهد می‌گرفت. چون مردم می‌دیدند امیرالمؤمنین اولین منتقد است و هیچ چیز از بیت المال دریافت نکرده است، از طرفی امیرالمؤمنین به عنوان شخصیتی که باغ درست می‌کند و چاه می‌کند و آدم محبوبی از نظر خدمات اجتماعی است و میانه خوبی با حاکمیت ندارد، حضرت این وسط را می‌گرفت و چند بار پادرمیانی می‌کرد. پادرمیانی که تمام می‌شد دوباره می‌گفتند: علی جان بفرمایید بیرون! حضرت گله کردند که من مشکلات را حل می‌کنم و باز مرا بیرون می‌کنید! ولی باز حضرت می‌رفتند تا بار آخر شد. وقتی حاکم در کوفه به والی کوفه گفت: همه کوفه برای ماست. کوفی‌ها به هم ریختند.

یک جلسه که هیأت دولت در مدینه جلسه داشت و همه استاندارها رفته بودند، کوفه را کوفیان با فرماندهی مالک اشتر اعلام خودمختاری کردند و مردم که فشار روی آنها بود، گفتند: همه رزم‌ها و جنگ‌ها با ما است که اهل یمن هستیم و پولی به ما نمی‌دهند، دیگر مردم سعید بن عاص را به کوفه راه ندادند. یعنی زمینه یک اعتراض جدی فراهم شد. خلیفه گفت: چه کنیم؟ گفتند: باید یکی از ما را انتخاب کنی. هنوز بنایی بر انقلاب و قتل نداشتند. گفت: باشد و ابوموسی اشعری حاکم کوفه شد که از جنس یمنی‌ها و مردم باشد. منتهی دوباره که این مسیر ادامه پیدا کرد، مردم کوفه این مزه زیر زبانشان رفت که ما با یک فشار توانستیم حاکم را از خود کنیم، دیدند که پیروز شدند گفتند پس می‌شود باز هم امتیاز بگیریم. اعتراض شد، از کوفه گروهی رفت، دور قصر را گرفتند، امیرالمؤمنین باز رفتند پا درمیانی کنند که حتماً به شما ظلم نمی‌شود. ولی مروان که داماد خلیفه بود نامه‌ای نوشت که اینها رسیدند شلاق بزن! در راه مردمی که داشتند برمی‌گشتند چاپار را دیدند و نامه را گرفتند و برگشتند و محاصره شد و حلقه محاصره تنگ شد. از طرف معاویه خدمتی نرسید با اینکه نامه نوشت اینها مرا محاصره کردند. حلقه محاصره که تنگ شد چند گروه در قتل خلیفه تلاش کردند. یک گروه کسانی بودند که اینها ثروت‌های بسیار زیاد داشتند و در شش سال اخیر یک مقدار کم شده بود. اینها پول داشتند و قدرت داشتند، به طلحه هم گفته بود که من چند صد کیلو طلا دادم، بس است! یکی از این جریان‌ها رهبری‌اش با طلحه بود. طلحه مستقیم حضور پیدا نمی‌کرد، طبیعتاً طلحه شخصیتی بود که همسران پیغمبر مثل عایشه طرفدار او بودند. زبیر را همراه کرده بود، جمعیت ثروتمندی بودند و اینها جزء مخالفان درجه یک بودند. یعنی هر روز یک لباسی از رسول خدا را می‌آوردند و می‌گفتند: سنت پیغمبر پوسید، هنوز چند سال نگذشته که کفش و لباس پیغمبر سالم است. دین کجا رفت و انقلاب نبوی چه شد؟ یک گروه اصلی اینها بودند. یک گروه مردمی مثل مردم مصر بودند که ظلم شده بود و عصبانی بودند. یک گروه کسانی بودند که به جهت مسائل دینی با خلیفه مشکل داشتند. محمد بن ابی بکر، عمار، مالک، کسانی بودند که اعتقاد دینی داشتند. این سه گروه درگیر بودند که محاصره شد. وقتی محاصره شد حلقه محاصره تنگ شد. امیرالمؤمنین اعتراض کردند که اگر قرار بود اعتراض کنید باید روشش باشد. این کار به سمتی رفت که بحث را بردند به جایی که حاکم را بکشند و طلحه به حکومت برسد و شد آنکه نباید می‌شد. در خانه ریختند و خلیفه را کشتند. خلیفه را به طرز فجیعی کشتند. با جسارت کشتند. غیر محترمانه و بدون محاکمه به خانواده او جسارت شد. یک نفر بیرون آمد گفت: طلحه کجاست و کار تمام شد! این اتفاق افتاد همه منتظر بودند چه می‌شود. از این سه گروه، یک گروه مثل مردم مصر و مردمی که مظلوم واقع شدند، رهبری نداشتند و کسی مد نظر اینها نبود و منتظر بودند ببینند چه می‌شود. گروه اول دنبال این بودند طلحه را سر کار بیاورند مخصوصاً عایشه که شخصیتی بود خیلی مقدس و محترم نزد مردم آن زمان بود. چون مرجع تقلید حکومت‌های گذشته بود و حامی طلحه بود، طلحه در منزلش نشسته بود که با او بیعت بکنند. یک گروه هم مالک و عمار بودند. مردم گیج شده بودند که چه کنیم؟ انقلابی رخ داده و خلیفه کشته شده و تا دیروز خلفای اسلامی، خلیفة الله و خلیفة الرسول تبلیغ می‌شدند، امروز ما به عنوان کسی که مهدورالدم است باید او را بکشیم، خیلی احساسات زیاد و فضای هیجان بالا، طبیعتاً پولدارانی که طرفدار طلحه هستند آماده بودند بروند که طلحه باید حاکم می‌شد. عمار، مالک اشتر و امثال اینها اگر نبودند هیچوقت تاریخ حکومت امیرالمؤمنین را نمی‌دید. اینها با مردم صحبت کردند نه که اینها یک سابقه‌ای در کوفه داشتند، با مردم شروع به حرف زدن کردند. گفتند: الآن می‌روید با طلحه بیعت می‌کنید و سال بعد طلحه را می‌کشید. زندگی‌اش را ببینید، خانه و نمای زندگی را ببینید، اگر طلحه بیاید مسیر عوض می‌شود؟ بروید سراغ کسی که هزینه بابت مخالفت داده و انتقاد کرده و تبعید شده و نخورده، چاه درست کرده و وقف عمومی کرده است.

اینجا مردم زود تصمیم می‌گیرند و حرف منطقی بود. کسانی که به امیرالمؤمنین بیعت کردند، شیعه‌های امیرالمؤمنین نبودند. عموم مردم بحثشان این نبود که بیاییم خلافت را به امیرالمؤمنین برگردانیم. ماجرای غدیر را احیاء کنیم. از این خبرها نبود. منتهی دیدند که بهترین گزینه امیرالمؤمنین است. از طرفی تنها کسی که احتمال دارد ما را با قریش برابر حساب کند علی بن ابی طالب است و بقیه می‌خواهند حزب خودشان را رشد بدهند. لذا مسأله فقط دینی نبود. بعضی بخاطر دین و بعضی بخاطر صلاحیت‌های امیرالمؤمنین، گروه‌های مختلف سمت حضرت هجوم آوردند، حضرت قبول نکرد بیعت کند و زیر بار نرفت. یکی این است که نیامدند بگویند: حق شما خورده شد، غدیر غصب شد، ما اشتباه کردیم. شما خلیفه بر حق بودید. بیا روش رسول خدا را زنده کن و از این خبرها نبود. حضرت دید اگر الآن بخواهد بیاید باید در سایه‌ی حکومت‌های بعد از پیغمبر به ویژه حکومت بعد از پیغمبر حکومت کند. یعنی به شرط می‌خواهند بیعت بگیرند و حضرت قبول نکرد. از طرفی نگاه امیرالمؤمنین نسبت به اصل حکومت دو نکته مهم دارد. اصل حکومت به معنای اینکه صرفاً من فقط یک علوی پیدا کنم، من رئیس شوم، من به شما دستور بدهم، اولاً اینها پشیزی ارزش ندارد و ثانیاً حضرت از اینها فرار می‌کند. روایت فراوانی در این زمینه هست که خیلی تلاش می‌کنند شما بیا قبول کن و حضرت قبول نمی‌کنند. چرا قبول نمی‌کنید؟ حضرت می‌فرماید: اگر من بیایم بر شما برتری بخواهم صرف اینکه آمدید یک حاکم انتخاب کردید، کسی حاکم شود اولین کسی است که قیامت باید حساب پس بدهد که این در خطای او شریک بوده یا نه. یکوقتی می‌گویید: خلافت نبوت را به شما برمی‌گردانیم و این جای رد کردن ندارد و این امر الهی است. یکوقت می‌گویید: نه، آقا این مسیری که اینها رفتند طبیعتش دوباره بعد از چند سال به این اشرافیت خواهد رسید. طبیعت دور شدن از سیره رسول خدا این است و صد بار هم تکرار کنید ممکن است مدتی ظاهرش را حفظ کند و باز بعد از مدتی که لو برود، به همانجا می‌رسد. ظلم برای من مهم است، لذا من قبول نمی‌کنم. اینقدر اصرار می‌کنند حضرت فرمود: بچه‌هایم داشتند زیر دست و پا می‌رفتند. خیلی فشار آوردند و حضرت به چند دلیل پذیرفتند. در این دلایلی که چرا پذیرفتند گفتند که چرا نمی‌خواستم حکومت را بگیرم؟ 1- فرمود: به خدایی که حبه را شکافت و عالم را خلق کرد، اگر این همه آدم نبودند و حجت بر من تمام نشده بود که اینها گریه می‌کنند و می‌گویند: تو بیا ما را نجات بده.     خدا از دانشمندان و عالمان، کسانی که می‌دانند، اگر این نبود که خدا عهد گرفته از اندیشمندان که اینها بر پرخوری ستمگران آرام و قرار نداشته باشند، یعنی اگر ما دیدیم یک کسی می‌داند در برابر غارت بیت المال آرامش دارد، معلوم است این عالم نیست یا خائن به اخذ میثاق است. خدا از من اخذ میثاق کرده است و حالا که از من می‌خواهید بیایم، خدا از من عهد گرفته که علما قرار نداشته باشند بر پرخوری ستمگران و گرسنگی مظلومان.

من بیایم در برابر غارت ستمگران و گرسنگی مظلومان اقدام خواهم کرد. «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ‏ أَنَّهُ‏ لَمْ‏ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ» خدایا تو می‌دانی اگر من نقدی به حاکم قبلی کردم بحث سر این نبود که من دنبال رقابت با او در حکومت بودم. من دنبال دنیا نبودم. همان لحظه‌ای که امیرالمؤمنین به حکومت رسید، سالانه چهل هزار درهم درآمد داشت که همه را وقف کرده بود. انتقاد من از حاکم انتقاد سر رقابت نبود. یعنی گاهی ما در انتخابات‌ها می‌بینیم که طرف اگر از مظلومین و محرومین و عدالت صحبت می‌کند، چماقی می‌خواهد برای زدن بر سر رقیبش و این به درد نمی‌خورد. من واقعاً دنبال عدالت هستم. اگر موضوع خلافت و نبوت است کسی جز امیرالمؤمنین شایسته نیست. اما اگر قرار بود این حاکم شود باید اصلاحش کرد. خدایا من برای رقابت این حرف‌ها را نزدم. «وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ» الآن اگر بیایم می‌خواهم شاخص‌های دینت را بلند کنم. «وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ» شهرهای تو را اصلاح کنم. «وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ» امنیت برای مظلومین بیاورم. احکام تعطیل شده را برگردانم. امیرالمؤمنین می‌گوید: من آمدم چون دین بدنام شده و حکومت به نام دین خرابکاری کرده است. می‌آیم که شاخص‌های دین را اصلاح کنم و پاک کنم و احکام معطل شده را اقامه کنم. لذا حضرت شاید تنها حاکمی در عالم باشد که وقتی به حکومت می‌رسد به جای تبلیغ ضد تبلیغ می‌کند و تهدید می‌کند.

شریعتی: انشاءالله امام زمان بیایند و این اتفاق بیافتد و احکام تعطیل شده و اعتقادات و باور مردم درست شود.

دیر یا زود ولی می‌رسد از راه آخر *** یک نفر عین علی می‌رسد از راه آخر

امروز آیات 43 تا 54 سوره مبارکه نحل را تلاوت خواهیم کرد.

«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ‏ قَبْلِكَ‏ إِلَّا رِجالًا نُوحِي‏ إِلَيْهِمْ‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ «43» بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ «44» أَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ «45» أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ «46» أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى‏ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ «47» أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ «48» وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ «49» يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ «50» وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ «51» وَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّينُ واصِباً أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ «52» وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ «53» ثُمَّ إِذا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ»

ترجمه آیات: ما قبل از تو نيز، جز مردانى كه به سويشان وحى مى‏نموديم (فرشته يا موجود ديگرى را) نفرستاديم (كه آنها از آمدن تو تعجب مى‏كنند، به آنها بگو:) اگر نمى‏دانيد از اهل ذكر بپرسيد. (ما پيامبران پيش از تو را) همراه با معجزات وكتب (آسمانى فرستاديم) و به سوى تو ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم، تا براى مردم آنچه را كه برايشان نازل شده روشن بيان كنى و شايد بيانديشند. آيا كسانى‏كه بدى‏ها را با حيله و نيرنگ انجام دادند، درامانند، از اينكه خداوند آنان را در زمين فرو برد يا از جايى كه پيش‏بينى وانديشه نمى‏كنند، عذاب الهى به سراغشان آيد. يا (قهر الهى) در حين تلاش و كوششان ناگهان آنان را بگيرد، پس نتوانند آن عذاب را خنثى و عاجز نمايند. يا آنكه در حال دلهره آنان را بگيرد، پس البتّه پروردگار شما رؤف ومهربان است. آيا چيزهايى را كه خداوند آفريده نديده‏اند كه چگونه از راست و چپ سايه‏هايشان مى‏گسترد و در حال سجده، فروتنانه خضوع دارند. و آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است از جنبده وفرشتگان، تنها براى خداوند سجده مى‏كنند و تكبّر و سرپيچى نمى‏كنند. واز پروردگارشان كه حاكم و محيط بر آنهاست مى‏ترسند و آنچه را فرمان داده شده‏اند انجام مى‏دهند. وخداوند فرمود دو معبود نگيريد، فقط او معبود يكتاست، پس تنها از من بترسيد. وآنچه در آسمان‏ها وزمين است از آن اوست وپرستش وفرمان‏بردارى پيوسته براى اوست، پس آيا از غير خداوند پروا مى‏كنيد. وآنچه از نعمت داريد، پس از خداوند است. (به علاوه) هرگاه نگرانى و بلا به شما رسد، تنها به سوى او ناله مى‏كنيد. اما همين كه نگرانى ومِحنت را از شما برطرف كرد، ناگهان گروهى از شما نسبت به پروردگارشان شرك مى‏ورزند. (وعوامل وافراد ديگرى را در دفع بلا مؤثّر مى‏دانند)

شریعتی: امشب شب میلاد حضرت زینب(س) است، نکات پایانی شما را خواهیم شنید.

حاج آقای کاشانی: حضرت زینب(س) شخصیت بسیار عظیمی است که یکی دو مورد در مورد ایشان عرض خواهم کرد. یکی در کتاب کامل الزیارات است، امام سجاد فرمود: روز عاشورا که احساس کردم زمین و زمان می‌لرزد و با بیماری و به سختی از خیمه بیرون آمدم، آنقدر آن فضای تلخ در قتلگاه شدید بود که داشتم قالب تهی می‌کردم. حضرت زینب قاعدتاً بیشتر نیاز به دلداری داشتند. هم امام نیست و هم بانو است. حضرت فرمودند: عمه من مراقب من بود، احساس کرد حال من بد است برگشت و مرا برگرداند و گفت: چرا با جان خودت بازی می‌کنی؟ حضرت زینب فرمود: نگاه نکن ما غریب شدیم، آسمانیان ما را می‌شناسند و این سرزمینی که امروز محل پایکوبی این رذل‌هاست روزی از زائران پدرت پر می‌شود. هم علم حضرت زینب که هزار سال بعد از خودش را می‌بیند و هم آرامشی که به امام معصوم تسری می‌دهد.

شاید تنها بانویی باشند که برای ایشان ادعای قلابی هم شده است. برای مثل من کسی نمی‌آید کاشانی جعلی شود ولی پیغمبر دروغین داریم. برای یک زن در زمان امام هادی پیدا شد که یک نفر می‌گفت: من زینب دختر فاطمه زهرا هستم که سوء استفاده کند و این نشان می‌دهد در افکار آن زمان آنقدر زینب کبری عظیم الشأن بوده که دروغگویی می‌آید خودش را زینب کبری معرفی می‌کند و با حضرت هادی گفتگو می‌کند و حضرت او را رد می‌کند.

ما مباحثی که تا امروز تقدیم کردیم، بحث‌هایی که نسبت به تخریب‌ها بود عمده‌اش از منابع اصلی فیش برداری می‌شود اما یکی از شخصیت‌هایی که مباحث مهمی دارد مرحوم علامه سید مرتضی عسگری(ره) است. ایشان عمده آثارشان عربی است ولی یکی دو کتاب فارسی دارند که مهم است. از جمله درسهایی که ایشان می‌دادند با این عنوان «نقش ائمه در احیای دین» ائمه ما برای احیای دین چه کردند؟ یعنی اگر از خرابکاری‌ها گفتیم، ائمه برای اصلاح چه کردند؟ طبیعتاً باید خرابکاری‌ها گفته شود و انحرافات بیان شود تا اصلاحات. این کتاب در شانزده مجلد منتشر می‌شد، بعد هم نوع چاپش متفاوت شد و آخرین چاپش سال 98 است که در پنج مجلد است که اگر کسی علاقه به تاریخ اسلام دارد، از این کتاب مرحوم علامه عسگری شروع کنند.

شریعتی: «نقش ائمه در احیای دین، نفوذ فرهنگ یهود در دستگاه خلافت و تأثیر آن در تحریف اسلام حقیقی» که عنوان جلد دوم این کتاب هست از علامه سید مرتضی عسگری(ره)، دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای کاشانی: امیدواریم به شادی دل زینب کبری(س) که آن لحظه دیدند بعد از سالها سایه‌ی امیرالمؤمنین بیشتر روی سر مسلمین قرار گرفت، خدا ما را هم از کسانی قرار بدهد که سایه‌ی حکومت و عدل گستری امام زمان را شاهد هستیم.

شریعتی: «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»