main logo of samtekhoda

98-10-05-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-مسیر سلوک الی الله


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 05- 10-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صبحیم و از خزانه‌ی شب بردمیده‌ایم *** آری قسم به شب، شب رفته سپیده‌ایم
آری قسم، قسم به شب آن دم که رام شد *** رفته است رفته رفته شب و ما رسیده‌ایم
شب بود و شبه شایعه‌ی قهر آسمان *** از هر شهاب زخم زبانی شنیده‌ایم
گفتیم قهر نیست خدا آشتی است او *** گفتیم ما که این همه نازش خریده‌ایم
ما را به حال خویش نخواهد گذاشت او *** سختی کشیده‌ایم یتیمی چشیده‌ایم
آخر خودش هم از دل ما درمی‌آورد *** دنیا و آنچه را که شنیده ندیده‌ایم
دریا مزن به سینه ما دست رد که ما *** گر قطره‌ایم از آب وضویی چکیده‌ایم
سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز.
شریعتی: در باب یغظه و بیداری و نکاتی را فرمودند و نکات لطیفی را شنیدیم. بحث امروز را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، اولین منزل برای سلوک، برای اینکه انسان بالغ شود و سفره فاخری داشته باشد و لذت زندگی را بچشد و درک کند، برای اینکه قلب بزرگ و ذائقه فاخری داشته باشد و در کنار پذیرایی در شأن خود خدا بنشیند، منازلی را باید طی کند که اولین یغظه است. یغظه یعنی بیداری، پنج مطلب است که اگر تأمین شود می‌گوییم: به منزل یغظه رسیده است. بعد از آن عقل است و همه کارهای حساب شده است. رفتارش حساب شده است. از دور که نگاه کنی می‌بیند با همه فرق دارد. آقایی می‌گوید: من مسافرت می‌کردم، یکی از عرفا هم در اتوبوس بود. از دور می‌دیدم این تماماً رفتارش با بقیه فرق دارد، وقتی خواستیم پیاده شویم گفت: اینجا با هم غذا بخوریم. خودش یک غذایی آورد و با هم خوردیم و بعد رفتیم آنجایی که رستوران بود. ایشان یک تصرفی کرد و من دیدم این غذاهایی که خورده می‌شود از طهارت لازم برخوردار نیست. تعبیر ایشان این بود که خون بود.
برو بفروش این چشمی که داری *** که در دیدن ندارد استواری
یکی چشم دگر بی غش و بی عیب *** به دست آور برای دیدن غیب
ما گفتیم که پنج مطلب را اگر کسی نرسد، انگار بارها در حالت خواب به این دنیا آمده و در حالت خواب هم رفته است. گفتیم: پیامبر ما فرمود: «الناس‏ نيام‏ فإذا ماتوا انتبهوا» (بحار الانوار، ج 50) انسان‌ها در این عالم خواب هستند و وقتی می‌میرند از خواب بیدار می‌شوند. جایگاه خودشان و خلقت را می‌بینند. در حدی که در وسعشان هست عظمت خدا را می‌بینند. لذا پشیمانی آنجا غیر قابل وصف است. امیرالمؤمنین می‌گوید: در حالت احتضار دو چیز جمع می‌شود. «اجْتَمَعَتْ‏ عَلَيْهِمْ‏ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ» حسرت عظیمی اینها را می‌گیرد که چرا قدر ندانستند. فشاری که تبدل نشئه دارد چنان اینها را تحت فشار می‌گذارد که انگار عقل از سرش پریده است. گفتیم: تعبیر شده است به نام، پس اعمالی که داریم در حالت نوم خاص است. لذا همه اینها تعبیر دارد. در آخرت تعبیر همه اینها برای بشر باز می‌شود که صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. بسیاری از این تعبیرها در قرآن آمده است.
تعبیر اعمالی که ما انجام می‌دهیم در روایات آمده است. معراج، پیغمبر که به معراج رفت، تعبیر اعمال را آنجا به پیغمبر ما نشان می‌دادند. حضرت فرمود: مردی را دیدم که شکمش مثل خانه بزرگ بود و جداره‌ی شیشه‌ای که حیوانات در آن می‌لولند. خواست بلند شود، می‌افتاد. از جبرئیل پرسیدند: اینها چه کسانی هستند؟ عرض کرد: این تجسم اعمال آنهاست. مرحوم حاج ملا علی همدانی می‌گوید: در خواب دیدم آقایی نزد من آمد از دو جیب خودش دو مار برای من درآورد. روز یک آقایی آمد گفت: جوجه‌هایت را آوردم و از هر جیبش یک بسته پول برای من درآورد. من حساس شدم این چه ارتباطی با خواب دیشب من دارد؟ گفتم: تو چه کاره هستی؟ معلوم شد شراب فروش است. ملکوت شراب است، اینها مار است. امیرالمؤمنین فرمود: در زدند، رفتم دیدم برای من حلوا آوردند، به عنوان رشوه. حلوا را دیدم که از زهر دهان مار خمیرش گرفته شده است! ما اینجا تعبیرش را نمی‌بینیم ولی چشم امیرالمؤمنین، چشم خداست. «یا من نظره الی سدرة المنتهی» ما می‌خواهیم آن پنج مطلب را وارد شویم.
این بیدار شدن اولاً مباحثی که تا الآن داشتیم همه مباحث یغظه بود، مثل سیمرغی که دنبال سیمرغ بودند ولی خودشان سیمرغ بودند. ما با یک کاروان راه افتادیم. یک کاروان یک سفر معنوی، روحی، این مباحثی که مطرح می‌شود حالت روحی دارد. احساس درست می‌کند، عواطف و باور درست می‌کند. هرجا می‌رویم منطل سر راه است. صیانتی که مطالب درست می‌کند معلوم می‌شود راه افتادیم. مرحوم آمیرزا اسماعیل دولابی می‌گفت: زمان شاه بعد از ظهر روز عاشورا یک مجلسی داشتم، از مجلس زودتر بیرون آمدم. دیدم دو نوجوان با هم صحبت می‌کنند. یکی می‌گوید: سینما برویم. دیگری می‌گوید: نه امروز عاشورا است و من از امام حسین خجالت می‌کشم. امام حسین همین را می‌خواهد. حیاء از امام حسین، خروجی محرم اگر همین حیاء باشد، ما بالاترین صیانت را درست کردیم. بیشترین حرمت برای کسی است که وقتی در برابر معصیت قرار می‌گیرد، کفّ نفس داشته باشد. برای این شخص حساب خاص باز کردند. نوجوان برگشت گفت: عاشورا دیگر تمام شد. گفت: نه، الآن بعداز ظهر عاشورا است. او اصرار و این اِبا کرد، او که نمی‌توانست دوست خود را رد کند، شروع به گریه کرد. امروز روز عاشوراست، ایشان که گریه کرد، نوجوان دیگر هم گریه کرد. هردو گریه کردند. آ میرزا اسماعیل دولابی که بیان خوبی داشتند، فرمود: رفیقش می‌خواست او را به فرش ببرد ولی امام حسین هردو را به عرش برد.
در روایت هست که هیچ راهی برای رسیدن به محفل انس با خدا نیست جز از طریق علم، بعد از علم حرکت شروع می‌شود. انسانی که جاهل است، دور خودش می‌چرخد.
اگر صد سال دوری می‌شتابی، نه خود را و نه کس را بازیابی
یکی علم است و یکی کفّ نفس، یعنی مهار امیال، هرکدام نباشد سیر با مشکل روبرو می‌شود. علم و تقوا، انبیاء دو چیز دارند. بلعم باعورا علم داشت. روایت است که اسم اعظم داده شده بود. خدا می‌گوید: موسی که آمد دید ریاستش به هم خورد، سر ناسازگاری گذاشت و رفت که حضرت موسی را نفرین کند اما دیدند طوری می‌آید که خدا غضب کرد. نعوذ بالله خواست از خدا انتقام بگیرد. چه کنم؟ گفت: لشگر حضرت موسی از خانواده‌شان دور هستند. من می‌دانم چه کن. دختران بسیار وجیه بنی اسرائیل را جمع کرد، داخل لشگر حضرت موسی شدند. آخر آنطور شد که خدا با ادبیات فاخری که در قرآن دارد، می‌فرماید: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ‏ الْكَلْبِ‏ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث‏» به سگ تشبیه کرد، یعنی از جهت روحی، ریاست طلبی نجاست روحی است.
غرضم این است که حرکت شروع می‌شود کنارش هم که کفّ نفس نداشته باشد، یکباره می‌بینی یک عمری تلاش کرده با یک حرکت بدخرجی کرد، ولخرجی کرد، همه چیز از دستش رفت.
سالها ره می‌رویم و در اخیر *** همچنان در منزل اول اسیر
به منزل اول برگشت، یک اثر که کمرشکن است این است که هیچی نباشد جز اینکه خدای متعال از تو صیانت نکرد. و الا به این گناه نمی‌افتادی. امیرالمؤمنین شاگردش خواست بنشیند، صندلی در رفت شکست. حضرت فرمود: می‌دانی چرا اینطور شد؟ چون بسم الله نگفته است. بعضی‌ها را خداوند آنقدر مراقب است بخاطر بسم الله می‌زند که حواسش جمع باشد. زمینه سوء عاقبت فراهم بود. گاه بین انسان و بهشت بین دوشیدن دو وعده شیردوشی فاصله هست. این مقدار را حس کند به بهشت می‌رود. اما خدا آخر را نگاه می‌کند و اول را نگاه نمی‌کند. اوضاع به هم می‌خورد و یک کاری می‌کند که خدای متعال رضایتش در طاعت پنهان است و غضبش در معصیت پنهان است. گاهی هیچ کاری نمی‌کند، یک دل شکستنی هست، یک رفتار اجتماعی نامناسب هست، می‌بینید خدا به عزت و جلالم قسم می‌خورد که دیگر تو را نمی‌بخشم.
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست *** سخت کار ماست که از ما خدا برگشته است
امام صادق فرمود: گناه کردی دیگر جلو نرو، چون گاهی خدا در حال گناه انسان را می‌بیند و غضب می‌کند و می‌گوید: قسم به عزت و جلالم دیگر تو را نمی‌بخشم. دیگر هرچه می‌خواهد موفق شود نمی‌شود. هرچه می‌خواهد غیبت نکند، نمی‌تواند. هرچه می‌خواهد در ایام انتخابات که ایام ایمان سوز باور سوز است، خودش را حفظ کند، نمی‌تواند. به تعبیر علمای اخلاق جوارح عصیان می‌کند. زبان به حرف گوش نمی‌دهد. گوش به حرف گوش نمی‌دهد. آقای بروجردی می‌فرمودند: که وقتی انسان حرام می‌خورد، حرام تقسیم می‌شود، سهمیه بندی می‌شود. مال حرام که سوی تو آمد چشم سهم دارد، گوش سهم دارد، زبان سهم دارد. آنوقت دیگر اینها چموش می‌شوند در برابر انسان. یک مطلبی را حضرت امام می‌گویند: که منزل یغظه منزل نیست. منزل یعنی محل نزول، هنوز حرکت نکرده که نزول بکند. صفر است. زمانی بحث کردیم که انسان دو تولد دارد. در تولدی که حرکت نکرده همین غرایز طبیعی است. باید اینها باشد که حرکت کند و لذا ابن سینا می‌گوید که منزل یغظه منزل اول نیست. ابن سینا می‌گوید: منزل اول اراده است. وقتی در منزل یغظه اگر منزل باشد بیدار شد، اراده پیدا می‌کند و حرکت می‌کند.
حضرت امام یک جمله بسیار عالی در درس اخلاق دارد می‌فرماید: تمام سیئات اخلاقی قابل اصلاح است. عمده به فکر اصلاح افتادن است. گاهی استاد خوب باعث شده به فکر اصلاح بیافتیم. در دعا هست خدایا من به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که راحل است مرکب است که من خودم را به رضایت تو برسانم، عزم و اراده محکمی است که تو را انتخاب کند و روی رضایت تو مصالحه نکند. آنوقت اراده که شد بعد از آن حرکت شروع می‌شود و هرچقدر حرکت کنی از تو حرکت و از خدا برکت! استاد ما آقای میانجی می‌گفت: احتیاج به استاد نیست. می‌فرمود: شما گناه نکنید، راه را به شما نشان می‌دهند. این حدیث را می‌خواند که اگر کسی یک عیبش را اصلاح کند، خدا ده عیبش را نشان می‌دهد. ده عیبش را اصلاح کند، صد عیبش را نشان می‌دهد. یعنی خدا جلو می‌آید. ما این پنج مطلب را اگر داشته باشیم به منطل یغظه رسیدیم و هیچ چیز به بزرگی این پنج مطلب در زندگی انسان نیست. هیچ سرمایه‌ای مثل این پنج مطلب نیست.
آقای پهلوانی می‌فرمودند: حضرت علامه اعتقادش این بود که توحید در لفظ می‌خواهد اول خودش را نشان بدهد. لذا هیچوقت نمی‌گفت: من، می‌گفت: من بنده! یعنی تشخص قائل شدن آنقدر در نگاه خدا بد است و زشت است، «انّ اللّه يكره من عبده أن يراه متميزّا بين‏ أصحابه، و قام فجمع الحطب» خدا غضب می‌کند به بنده‌اش وقتی ببیند در بین اصحاب خودش برای خودش یک کلاسی و شخصیتی قائل شده است. خیلی مشکل است این پنج مطلب را کسی باور نداشته باشد و عاقبت بخیر شود و سالم از دنیا برود. سالم از دنیا خارج شدن یک هنر بسیار بزرگ است. در روایت هست که ملائکه تعجب می‌کنند اگر کسی سالم از دنیا بیرون برود. گاهی یک دروغ بگوید میلیاردها پول در جیبش می‌آید. اوضاع بازار به هم ریخته اگر جنس را نگه دارد، کلی سود می‌برد. الآن اوضاع بازار طوری است که طرف می‌بیند می‌تواند بدون اینکه جسم متوقف بر بهای بنزین باشد گران بفروشد. نفس است و این کار را انجام می‌دهد. یعنی غربال خدا تکان می‌خورد و امتحان هست. پیغمبر فرمود: امت من که وارد محشر می‌شوند ده صنف هستند. یک صنف به شکل انسان هستند.
این پنج مطلب، پنج مطلبی است که انسان را از سکر طبیعت، از سکر نعمت، از سکر شهوت بیدار می‌کند و باعث می‌شود انسان چابک شود در سلوک و جلو برنده است. این پنج مطلب حرکت می‌دهد. اولین مطلبی که باید حاصل شود تا بگوییم اینجا یغظه است این است که باور کند یک اراده حکیمانه این عالم را اداره می‌کند. اینقدر تأثیر در حرکات و رفتار و آرامش و سکونت و صبر و تحمل دارد. اعتقاد داشته باشند این عالم بی صاحب نیست و تمام اسباب یک مسبب حکیمی پشتش هست. این را ببیند نه اینکه اسباب را ببیند.
دیده‌ای خواهم سبب سوراخ کن *** تا حجب را برکند از بیخ و بُن
شما عینک را نگاه کنید، بیرون را نمی‌بینید. بیرون را نگاه کنید، عینک را نمی‌بینید. سراغ اسباب می‌روید ولی می‌گویید: اسباب کاره‌ای نیست. «الهی بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضریّ» خدایا دست در دست توست، زیادت من دست توست. وقتی دست خداست، دیگر چاپلوسی و تملق نمی‌کند. محتاج به دیگران باشد، رفتارهایی که متملقانه است را داشته باشد. ارزش‌های اخلاقی از همین توحید شروع می شود. اعتقادش این باشد که «والله من ورائهم محیط» اعتقادش این است که فرمان دست خداست، «بِيَدِهِ‏ مَلَكُوتُ‏ كُلِّ شَيْ‏ء» (مؤمنون/88)، اینها در دعاهای ما بسیار تکرار شده و برای ساختن رفتارهای اجتماعی ماست. وقتی سببیت دست خداست چرا من از سبب مخالف قوی بترسم. وقتی فرمان دست خداست چرا من با داشتن سبب موافق قوی تکبر کنم؟ تفاخر کنم؟
یکوقتی آقا رسول الله جوش‌های ریز زدند، حضرت آنقدر اضطراب داشتند، اصحاب گفتند: یا رسول الله این مشکل جدی نیست اینقدر تضرع به محضر خدا می‌کنید؟ حضرت فرمودند: یعنی اگر خدا اراده کند صغیر، عظیم می‌شود و اراده کند بزرگ، کوچک می‌شود. یعنی مثل یهودی‌ها نگوید که «ید الله مغلوله» بعد از اینکه این عالم به نظام اسباب و مسببات داده شد، دست خدا بسته است. «يَا سَبَبَ مَنْ لَا سَبَبَ لَهُ يَا سَبَبَ كُلِّ ذِي سَبَبٍ يَا مُسَبِّبَ‏ الْأَسْبَابِ‏ مِنْ غَيْرِ سَبَب‏» چاقو اگر می‌برد سببیت از خداست. حضرت ابراهیم هرچه چاقو را به گلوی اسماعیل کشید، گلو نبرید و آخر سر چاقو را پرتاب کرد داخل سنگ رفت. صدا بلند شد «الخلیل یامرنی و الجلیل ینهانی» خلیل می‌‌گوید: ببر و جلیل می‌گوید: نبر! این را در سیستم آموزشی خودمان وارد کنیم و طفلی از اول بفهمد که پول کاره‌ای نیست. ممکن است پول باشد و خوشبختی نباشد. ممکن است پول نداشته باشد، گفت: من مغازه دارم، پول ندارم گفت برو باز کن. وظیفه تاجر این است که بنشیند و بساطش را پهن کند.
مؤسس حوزه می‌گفت: خدا اگر بخواهد برای انسان از سنگ پول درمی‌آورد. آمد گفت: نه سرمایه دارم، نه مغازه دارم، گفت: برو بساطت را باز کن. آمد بساط را باز کرد و نشست. یک کسی آمد گفت: کفش خوبی داری می‌فروشی؟ گفت: می‌فروشم، هفت درهم فروخت، رفت چهار درهم یک کفش دیگر خرید و با همان کارش را شروع کرد. «وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ‏» (اعراف/86) خدا می‌گوید: یاد بیاورید که لشگر شما کم بود و خدا زیاد نشان داد. اینها همه توحید است. مگر می‌شود کسی آنقدر پیر شود که بچه‌دار شود؟ امام حسین برای اسباب ظاهری حساب استقلالی باز نکرد. ابن عباس گفت: نرو، امام حسین آینده را دید. حضرت علی اکبر گفت: بعداً خواهید فهمید ما چه کردیم! چه رجز عجیبی است. وقتی امام حسین کربلا آمدند، گفتند: «انا لله و انا الیه راجعون» حضرت علی اکبر عرض کردند: جمله خوبی است ولی جایش اینجا نبود. گفتند: من می‌رفتم، در خواب دیدم که این کاروان می‌رود ولی مرگ هم کنارش می‌رود. حضرت علی اکبر یک جمله‌ای گفتند که حق هستیم یا نه؟ گفت: بله. گفت: دیگر از مرگ نمی‌ترسیم. یعنی حق مؤید ذاتی دارد.
گوستاو لوبن می‌گوید: دین صد جان دارد، صد بار هم بکشی باز زنده می‌شود، چون اراده خدا درونش است. پیغمبر ما هر لباسی که مظاهر توحید است، اینها را اینقدر باید در قالب قصه‌ها برای بچه‌ها گفت، فردا که وارد جامعه می‌شود یک تخصصی پیدا می‌کند. خیانت از متخصصین خیلی سنگین‌تر از این است که یک آدم عادی بیاید خیانت کند. اینها در وجودش ملکه شود و بفهمد همه چیز دست خداست. یکوقتی کاروان می‌آمد، آقا رسول الله در جنگ بودند. آمدند سر چاه رسیدند دیدند آب نیست. حسابشان این بود این چاه آب دارد. دیدند چاه آب ندارد. لشگر آب می‌خواست نیست. حیواناتی که در لشگر هست آب می‌خواهد نیست. آقا رسول الله یک قوری کوچک داشتند، حضرت برای همه آب ریخت، اصلاً معلوم نبود این آب از کجا می‌آید. نوبت به یکی از اصحاب رسید، گفت: نه رسول الله، اول شما باید بخورید و بعد من بخورم. فرمود: «َ اشْرَبْ‏ فَإِنَ‏ سَاقِيَ الْقَوْمِ آخِرُهُمْ شُرْبا» بخور، من ساقی هستم. ساقی بد است اول خودش بخورد.
زمین‌های مدینه را تقسیم می‌کرد، جرئیل نازل شد. گفت: یا رسول الله چیزی برای خود برنداشتی؟ رهبر آسمانی اینطور است. در سختی‌ها در صف اول، در خوشی و بهره‌مند شدن و برخورداری آخر. امیرالمؤمنین فرمودند: وقتی جنگ می‌شد، همه پشت سر پیغمبر قرار می‌گرفت. جبرئیل نازل شد و گفت: فدک را به زهرا بده. فدک حق زهراست. اولین رکن منزل یغظه این است که اعتقاد داشته باشد یک اراده حکیمانه در این عالم حکومت می‌کند. خدای متعال هم مدبر است و مسبب الاسباب است. خدای متعال قیوم است، یعنی قوام همه چیز دست خداست. قوام انسان که وجود ربطی می‌گویند، دست خداست. یعنی هیچ چیز استقلال ندارد، همه چیز حالت آمیختگی دارد. «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى‏» (نجم/8) مدال وقتی خدا به پیغمبر می‌دهد، تدلّی یعنی به حالتی برسد که «من‏ عرف‏ نفسه‏ فقد عرف ربه‏» (عوالي اللالي، ج 4، ص 102) علامه طباطبایی فرمودند: 150 معنا برای این جمله ذکر شده است. بعد خودش تشخیص می‌دهد «من عرف نفسه بالفقر» آنوقت «عرف ربه» این رکن عمل است.
شریعتی: اولین منزل بیداری و یغظه، توحید است. نکته‌های خوبی را شنیدیم. امروز صفحه 267 قرآن کریم آیات پایانی سوره مبارکه حجر و آیات ابتدایی سوره مباکه نحل را تلاوت خواهیم کرد.
«الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ «91» فَوَ رَبِّكَ‏ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ «92» عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ «93» فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ «94» إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ «95» الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ «96» وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ «97» فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ «98» وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ «1» يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ «2» خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ «3» خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ «4» وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ «5» وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ»
ترجمه آیات: آنان كه قرآن را قطعه قطعه كردند. (آنچه به سودشان بود گرفتند و آنچه نبود رها كردند) پس به پروردگارت سوگند ما از همه آنان (در قيامت) بازخواست خواهيم كرد. از آنچه انجام مى‏داده‏اند. پس آنچه را بدان مأمور شده‏اى آشكار كن و از مشركان اعراض نما (و به آنان اعتنا نكن) همانا ما تو را از (شرّ) استهزا كنندگان كفايت كرديم. همانان كه معبود ديگرى را در كنار خداوند قرار مى‏دهند. پس به زودى حقيقت را خواهند فهميد. (اى پيامبر!) البتّه ما مى‏دانيم كه سينه ‏ات بواسطه آنچه مى‏گويند، تنگ مى‏شود. پس (براى تقويت خود) پروردگارت را با سپاس و ستايش به پاكى ياد كن و از سجده كنندگان باش. و پروردگارت را پرستش كن تا آنكه يقينى (مرگ)، تو را فرارسد.
به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان. فرمان (قهر) خدا آمد پس در آن شتاب نكنيد او منزه و برتر از هرچيزى است كه براى او شريك مى‏سازند. خداوند فرشتگان را، همراه با وحى كه از فرمان اوست، بر هر كس از بندگانش كه بخواهد فرو مى‏فرستد كه مردم را هشدار دهيد كه معبودى جز من نيست پس تنها از من پروا كنيد (و مخالف دستورم عمل نكنيد.) او آسمان‏ها وزمين را براساس حقّ آفريد او از آنچه با او شريك مى‏سازند برتر است. او انسان را از نطفه‏اى آفريد، پس آنگاه او به آشكارا با (خداوند) دشمنى مى‏ورزد. وچهارپايان را آفريد، كه براى شما در آنها وسيله گرمى وبهره‏هايى است و از (گوشت و شير) آنها مى‏خوريد. و براى شما در چهارپايان، (شب هنگام) كه از چراگاه برمى‏گردانيد و (بامدادان) كه به چراگاه مى‏فرستيد، شكوه و جلوه‏اى است.
شریعتی: انشاءالله خداوند متعال عنایتی بکند که بتوانیم گرد غربت را از ساحت قرآن کریم برداریم و دلمان را به نور قرآن جلا ببخشیم. اشاره قرآنی را بفرمایید و از حضرت عیسی مسیح (ع) برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» این آیه بسیار آیه‌ی مهمی است. در این آیه خداوند هم شرک را تعریف کرده و هم مشرک را تعریف کرده است. با وجود این آیه دیگر نباید اختلافی باشد. مشرک کسی است که مع الله به خدایی معتقد است. مع معنی‌اش این است که کسی را در ردیف خدا قرار بدهند. یعنی وصفی از اوصاف خدا را به غیر خدا بدهد. این «مع» است. اگر وصفی از اوصاف خدا را به غیر خدا بدهد، شرک است. شرک از شریک است، یعنی در اوصاف خداوندی شریک شد. یعنی کسی را در ردیف خدا قرار داد. آنوقت آیه دیگر هم این را تفسیر می‌کند. وقتی جهنم می‌روند، به او می‌گویند: شما چرا جهنم رفتی؟ می‌گوید: به معبود خودشان می‌گویند شما را در ردیف خدا قرار دادیم و برای همین جهنم آمدیم. من سؤال می‌کنم، وقتی می‌گوییم: السلام علیک یا رسول الله، اشفع لنا عند الله! تا این را می‌گوییم، وهابیت می‌گوید شما مشرک شدید! کدام وصف خدا را به پیغمبر نسبت دادیم؟ هیچی. یا وقتی می‌گوییم: السلام علیک یا امیرالمؤمنین، السلام علیک یا فاطمه الزهرا، اشفعی لنا عند الله، کدام وصف خدا را به حضرت زهرا دادیم؟ کدام وصف خدا را به امیرالمؤمنین دادیم؟ اینها همه عبد خدا هستند و اگر این شرک باشد، هم امیرالمؤمنین، هم خلیفه اول، که وقتی پیغمبر ما از دنیا رفت، روایت اهل تسنن است که هردو بزرگوار آمدند از صورت پیغمبر کفن را کنار زدند و گفتند: «اذکرنا عند ربک یا رسول الله» مرده را واسطه قرار دادند و توسل کردند. این شرک است؟ یعنی این جمله را گفتند کدام وصف خدا را به پیغمبر دادند؟ چقدر مطلب واضح است؟ چقدر حجت تمام است؟ از طرفی شما می‌گویید از زنده می‌شود سؤال کرد و از مرده نمی‌شود سؤال کرد. چطور می‌شود از مرده سؤال کنیم و وصفی از اوصاف خدا را به مرده دادیم؟ حیات و ممات چطور در شرک و توحید تأثیر دارد؟ بزرگترین پاشنه آشیل وهابیت همینجا هست. امکان ندارد این را ثابت کنند که حیات و ممات تأثیر در شرک و توحید دارد. می‌گویند: ما نباید از مرده سؤال کنیم چون خداوند اقرب است از حبل الورید. پس آنجا چرا سؤال کردید؟
آقای واعظ زاده خراسانی می‌گوید: ما رفتیم با ابن باز صحبت کردیم و گفتیم: بینک و بین الله، ما بگوییم: «السلام علیک یا رسول الله، اشفع لنا عند الله» این شرک است؟ گفت: شرک نیست، خوف شرک دارد! گفتیم: بنویس این را منتشر کن که توسل به پیغمبر خوف شرک دارد. چون احکامی که بر شرک بار می‌شود خیلی متفاوت است. هرچه کردیم را ننوشت. حاضر نشد مکتوب کند. پناه بر خدا که روز قیامت باید جواب بدهند. ما که می‌گوییم: «السلام علیک یا رسول الله، اشفع لنا عند الله» به ما می‌گویند: شما قائل به تعصب استقلالی هستید. این نیت خوانی است، پیامبر فرمود: هیچکس حق ندارد نیت خوانی کند، نیت برای خداست. قلب برای خداست. حضرت فرمود: من مبعوث نشدم دل مردم را بشکافم و ببینم درونش چیست. خدا در قرآن گفته: نیت خوانی نکنید. هرکس آمده می‌گوید: من مسلمان هستم، نگویید مسلمان نیستی تا از این طریق اموالش را غارت کنید.
یکوقتی در مسجد شجره احرام بسته بودم. کتاب پخش می‌کردند، رفتم کتاب بگیرم. به من گفت: «هذا للمسلم» گفتم: «و أنا غیر مسلم، اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» رگبار تناقض از همه جا به تفکر وهابیت می‌بارد. بشارت خوبی به بینندگان عزیز بدهم، لذت ببرند. وزیر خارجه سابق عربستان اخیراً مصاحبه کرد با کانال روسیه الیوم، گفت: چند هزار تن کتاب‌های ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب را آتش زدیم. دوازده میلیون تیراژ کتاب‌های این دو نفر را در مکه و موسم حج چاپ می‌کردند برای تمام حجاج پخش می‌کردند که اگر یکی را ما آتش می‌زدیم یا اهانت می‌کردیم، حکمش اعدام بود. اولش می‌گوید: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ‏ اللَّهِ‏ أَحَدا» پس احد، احد مسجودی شد.
در مورد حضرت عیسی جزء پیامبرانی است که زندگی‌شان پر از معجزه است. تولدش معجزه است. سخن گفتن در گهواره معجزه است. شفا دادن بیماران و کوران مادرزاری، دمیدن در هیأت حیوانات در گل، روی آب راه رفتن، مائده آسمانی آوردن، زهد حضرت، زنده کردن مرده‌ها، حتی مادرش را زنده کرد. آمد دید مادرش از دنیا رفته است. گفت: مادر می‌خواهی به دنیا بیایی؟ گفت: برای دو چیز می‌خواهم بیایم. در شب‌های بلند و طولانی و زمستان می‌خواهم نماز شب بخوانم و روزهای تابستان روزه بگیرم.
یک قصه از زنده کردن بگویم که خیلی آموزنده است. حواریون گفتند: مرده‌ای که ما می‌گوییم زنده کن. گفت: باشد. آمدند قبری را نشان دادند، گفتند: این قبر را زنده کن. حضرت عیسی با نفسی که داشت، خاک‌ها کنار رفت، آقایی بیرون آمد. دید اینها نگاه می‌کنند، او به اینها نگاه می‌کند. حضرت عیسی سؤال کرد: تو که هستی؟ در دنیا چه کار می‌کردی؟ گفت: در دنیا حمال بودم. برای مردی هیزم حمل می‌کردم و یک چوبی از آن جدا کردم، دندان‌های خودم را با آن خلال کردم، از آن روزی که من از دنیا رفتم، خدای متعال این را می‌پرسند که چرا از مال مردم برداشتی؟ این پیغمبر عظیم الشأن، خدا در قرآن قسم خورده که هم از پیغمبرها سؤال می‌کند و هم از امت‌ها سؤال می‌کند. «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ‏» (اعراف/6) برای نمونه عیسی را آورده است. قصه‌ی سؤال کردن از حضرت عیسی را در قرآن آورده است. «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ‏ قُلْتَ» (مائده/116) تو گفتی «لِلنَّاسِ» به مردم، «اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ» من و مادرم را خدا اتخاذ کنید، «مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ» خدایا تو منزه هستی و من حقی نداشتم چنین حرفی بزنم. «إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ» اگر چنین چیزی بگویم تو عالم هستی که چه گفتم. «تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ» تو اطلاع داری از چیزی که در دل من هست اما من نسبت به تو احاطه ندارم. خدایا تو هرچه گفتی من همان را گفتم. «ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ‏ فِيهِمْ» (مائده/117) همه را دعوت کردم به عبودیت خدا، «فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي» وقتی مرا از آسمان بردی، «كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ» این سؤال و جواب یکی از بهترین و زیباترین سؤال‌ها و جواب‌هاست.
خدای متعال که انبیاء را فرستاد، چند جمله را به همه گفته است. شما شخصیت حضرت عیسی را از همینجا بشناسید. چند جمله را به همه گفته است. در دین اختلاف درست نکنید، اگر در دین اختلاف شود می‌شود سوریه که چهارصد هزار نفر کشته شد. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل/36) به همه انبیاء گفت: به مردم بگویید دین من دو تکه هست. در سایه‌ی رهبریت ناصالح عبادت کنی نمی‌پذیرم. سومین مورد عبارت است از حرمت شراب، خدا هیچ پیغمبری را نفرستاده مگر اینکه شراب را حرام کرده است. چون همه چیز دین، همه چیزی که خدا از ما می‌خواهد با عقل است، عقل که رفت همه چیز رفت. مورد چهارم اینکه خدای متعال همه انبیاء را دو نقطه آورده است یکی مکه است که همه انبیاء آنجا رفتند. جضرت موسی با هفتاد پیغمبر آمده بود و لبیک می‌گفت. نقطه دوم هم کربلاست. امام سجاد فرمودند: همه پیغمبرها کربلا رفتند. در رأس آنها پیغمبر بود. در کربلا دیدند مردی خودش را دیوانه وار این طرف و آن طرف می‌زند، گفتند: چرا این کار را می‌کنی؟ گفت: من نگاه می‌کنم که پیغمبر خاتم بین زمین و آسمان قرار گرفته است و هیچکس نفهمید این کیست. بعداً از امام صادق سؤال کردند گفت: حضرت جبرئیل بوده است. از خدای متعال می‌خواهم ما را با قرآن و پیامبر خودش و با ائمه اطهار محرم قرار بدهد.
شریعتی: از آسمان چهارم مسیح بازگشته است، زمین ولی چه تنهاست مگر تو بازگردی...
«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»