main logo of samtekhoda

98-09-20-حجت الاسلام والمسلمین سعیدی- آرامش در زندگی بر مبنای کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره)- شرح حدیث سی و ششم


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: آرامش در زندگی بر مبنای کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره)- شرح حدیث سی‌ و ششم
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين سعیدی
تاريخ پخش: 20-09-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
گفتی بگو راز خزان‌ها را به آنها *** پایان تلخ داستان‌ها را به آنها
گلها نمی‌دانند اما می‌رسانم*** پیغام رنج باغبان‌ها را به آنها
ای کاش هرگز بادبادک‌ها نفهمند *** بسته است دستی ریسمان‌ها را به آنها
برفی که روی بام‌های شهر بارید *** وا کرد پای نردبان‌ها را به آنها
یا در قفس آتش بزن پروانه‌‌ها را *** یا باز گردان آسمان‌ها را به آنها
چون دوستانم دشمنند و دشمنان دوست *** وا می‌نهم بعد از تو آنها را به آنها
سلام به همه‌ی بیننده‌های عزیز و نازنین‌مان، انشاءالله هرجا هستید خدای متعال پشت و پناه شما باشد. حاج آقای سعیدی سلام علیکم، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای سعیدی: بسم الله الرحمن الرحیم، بنده هم خدمت شما و همه بینندگان عزیز عرض سلام دارم. انشاءالله که توفیق بندگی و عبادت خداوند را در همه احوال زندگی داشته باشیم. انشاءالله خداوند ما را نسبت به اهل‌بیت و پیامبر اکرم(ص) وفادار و عامل و عالم قرار بدهد.
شریعتی: در محضر چهل حدیث حضرت امام هستیم و امروز حدیث سی و ششم از چهل حدیث حضرت امام را خواهیم شنید.
حاج آقای سعیدی: احادیث اهل‌بیت(ع) با همه شیرینی که دارند، ارتباط آدم را با خدا وصل می‌کنند. ما برای ارتباط با خدا حواسمان جمع هست که سیم اتصال ما قطع نشود. اهل‌بیت سبب هستند و مسیر هستند برای رسیدن به خدا، وسیله ارتباطی ما هستند. حدیث سی و ششم، از وجود نازنین امام صادق(ع) است که ابی بصیر خدمت حضرت می‌رسند. «لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏ وَ لَا مَعْلُومَ» حدیث در مورد صفات الهی است، در موقعیتی است که در زمان امام صادق(ع) بسیاری از آراء دیگر در مورد دین و یهودی‌ها، زندیق‌ها و کسانی که اصل دین را نپذیرفته بودند، خیلی تضاد آراء زیاد شد و تصوراتی که در مورد خدا داشتند، بازگشت اعتقادات بت پرستی در بین مسلمان‌ها شد بالاخص در مورد خود خداوند. لذا در زمان امام رضا(ع) جلسات مفصلی گرفته می‌شد که حضرت پاسخگو بودند نسبت به این شبهات و اینها اتفاق افتاده بود.
این نوع روایات را از حضرات اهل‌بیت خاصه امام صادق(ع) بیشتر داریم چون این دوره بود که هم شبهات بود و هم فضای علمی مهیا بود که حضرت بیان کنند وگرنه این فضای علمی را نگذاشتند اتفاق بیافتد. باز در مورد علم و سمع خداوند نکته مهم عرض کنم. خیلی از صفات خدا را وقتی می‌خواهیم شناسایی کنیم چون ذهن ما محدود است با صفاتی که در ذهن خودمان است شبیه سازی می‌کنیم و بعد یکسری اشکالات به ذهن ما می‌آید. خداوند عالم است، قرآن هم می‌گوید: خدا عالم است و علیم است. علم من با علم خدا قابل مقایسه است؟ هر عالمی علمی را بدست آورده رفته یکجا کتاب خوانده و آزمایش کرده و بدست آورده، خدا کدام کتاب را خوانده است؟ چون در ذهن ما عادت کردیم که علم باید از جایی بدست بیاید. این در مورد علم خدا صادق نیست. حضرت امام در چهل حدیث می‌گویند: نجار میز می‌سازد، یعنی چوب را از حالتی به حالت دیگر تغییر می‌دهد. آیا خداوند هم اینطور خلق می‌کند یا نه، «فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ‏ فَيَكُون‏» (بقره/117) خداوند خلقتش از چیزی نیست، یعنی خداوند بگوید: دست من بسته است، باید چیزی قبل از خلقت من وجود داشته باشد  من تغییر حالت بدهم، خدا خودش مواد اولیه را خلق می‌کند بدون اینکه هیچ سابقه‌ای داشته باشد. ما این خلقت را ذهنمان متوجه نیست چون عادت به محدود بودن دارد. ما هرچیزی می‌خواهیم تعریف کنیم باید محدود کنیم. این مقدار است و در اینجا هست، در این زمان وجود دارد، رنگش این است و وزنش این است. اینها همه عوارضی هستند که برای ماده هستند، بعد من با همین عوارض می‌خواهم خدا را بشناسم گیر می‌کنم.
خداشناسی به غیر مسیر اهل‌بیت(ع) این گیرها را دارد. قرآن شناسی این گیرها را دارد. قرآن می‌فرماید: «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَة» (قیامت/23) مردم روز قیامت به خدا نگاه می‌کنند. بقیع هم مشرف شوید یک نفر آنجاست که می‌گوید: خدا در روز قیامت دیده می‌شود. عوارض مادی که خدا دارد، ببینی و نور به آن بخورد و به چشم تو برگردد، این عوارض مادی است. اما نظری که اهل‌بیت برای ما تعریف می‌کنند، خدایی که اهل‌بیت تعریف می‌کنند، اینها خیلی فرق می‌کند با خدایی که من تحلیل کنم. با ذهن محدود خودم،
از قیاسش خنده آمد خلق را *** کوچ خود پنداشت صاحب دلق را
طوطی بود کوزه روغن را شکست، صاحبش ناراحت شد و بر سرش زد که چرا این کار را کردی؟ پرهای سرش ریخت. بعد صدایش هم برید و صاحب هم ناراحت بود. مردی وارد شد که موهای سرش ریخته بود، به او گفت: تو هم کوزه روغن را ریختی؟ چون تنها دلیلی که برای ریخته شدن پرهای سر می‌دید شکستن کوزه بود. محدودیت ذهنش باعث شد همه بخندند به این مسأله، تعابیری که ما بخواهیم با ذهن محدود خودمان درباره خداوند عالم به کار ببریم، به همین خنده داری است. چون همه را محدود تصور می‌کنیم. خدایی که اینطور است. اما وقتی صفات الهی را می‌بینیم، تعریفی که اهل‌بیت دارند. ما با گوش می‌شنویم اگر دست روی گوش بگذاریم شنیدن مختل می‌شود. آیا واقعاً خداوند با ابزار می‌شنود؟ برای سمع و بصر خداوند مانع پیش می‌آید؟ اگر من روی دستم را نگاه کنم پشت دستم را نمی‌بینم. در دوران جاهلیت که گناه می‌کردند اعتقادشان این بود که گناه اگر علنی باشد بد است ولی در خفا اشکال ندارد. مگر ما گناه در خفا نسبت به خدا داریم؟ گناه در خفا نسبت به مردم داریم. مگر چیزی داریم خدا نفهمد. اینجا جایی است که خدا متوجه نشد! مثل کبکی که سرش در برف است و فکر می‌کند دیگران او را نمی‌بینند. اگر شناختی هست از مسیر اهل‌بیت است و ما اهل‌بیت را هم از مسیر خود اهل‌بیت می‌شناسیم. طرقی که حضرات می‌گویند، مسأله عصمت، مسائل دیگر، همه علم نزد آنهاست. اگر باب علم، مدینه علم را کسی به غیر بابش رفت، سارق است. اگر سراغ شهری علمی به نام پیغمبر رفتید، از غیر باب رفتید سارق است و سارق، مالک نمی‌شود.
«وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لَا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لَا مُبْصَرَ» اینکه عادت کرده ذهن ما که می‌گوییم: آنچه دیدنی است باید باشد، نور باشد، خدا بصیر است بدون اینکه لوازم مرا نیاز داشته باشد. سؤال: دانستن اسماء و صفات الهی به چه درد می‌خورد؟ من می‌دانم آقای شریعتی اسمشان آقای شریعتی است. ده تا صفت دیگر هم داشته باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ من تعاملات و برخوردم عوض می‌شود. ایشان خیلی زودرنج است، پس باید خیلی حواسم باشد چیزی نگویم. خیلی با سخاوت است. حتی تعامل در آینده، در خواستگاری چه می‌کنند؟ شناخت را پیدا می‌کنند. شما چه صفاتی دارید؟ یا در این موقعیت چه کار می‌کنید؟ عملکرد من و تعامل من نسبت به شخص یا کاری براساس شناخت اوست. اگر من نسبت به خداوند عالم شناخت داشتم، عملکرد من متفاوت است. در زیارت اهل‌بیت صفات الهی خیلی بیان می‌شود. آخر آیه‌های قرآن «علیمٌ بذات الصدور» این صفات به چه درد ما می‌خورد؟ اهل‌بیت(ع) این بصر و سمعی که از خدا می‌گویند به چه معناست؟ می‌خواهند درس فلسفه بدهند، حکمت اسلامی بدهند، یا نه اگر خدا را بصیر دیدیم، راه در رو وجود ندارد. وقتی خدا را عالم و حکیم دانستیم، اگر کاری می‌کند از روی حکمت است. دلم آرام می‌شود، اگر دستوری داده از روی حکمت است. در انجام دستور الهی پیروزی با من است و نتیجه را خدا رقم می‌زند. آدم با یک اطمینانی جلو می‌رود که همه چیزهای ترسناک برای آدم خنده‌دار می‌شود و دیگر ترسناک نیست. خداوند حکیم است و چون و چرا ندارد. یکوقت طلب حکمت است، نمی‌دانم و می‌خواهم بدانم. خدا به بعضی می‌گوید و به بعضی حکمت را نمی‌گوید. به حضرت خضر می‌گوید و به حضرت موسی(ع) نمی‌گوید. حضرت موسی اصرار میکند که بدانم. بعضی جاها باید بدانی و بعضی جاها ندانستن ترفیع درجه است که امام صادق فرمودند: بعضی مواقع شما عبادت‌هایتان بسیار بالاست چون شما از پشت قضیه خبر ندارید.
صفت بعدی اینکه خدا را رزاق ببینیم. اگر خدا را رزاق دیدم دنبال مال حرام نمی‌روم. بدانم خداوند آگاه به من است و رزق من دست اوست. بدانم خدای حکیم رزق مرا به اندازه‌ای که باید به من می‌دهد. فاعل پولی که امروز درآوردم را خدا رسانده است. رزق از جانب خداست و خدا رزاق بوده است. بعد از ته دل می‌گویید: الهی شکر! خدایا به داده و نداده‌ات شکر. مثال بعدی سمیع و بصیر، اینها صفات الهی است. اگر کاری کنم می‌بیند، چه بد و چه خوب، چیزی از زیر دست خدا در نمی‌رود. یک ظلم اگر بشود، چه در دنیا و چه در آخرت، پاسخش را می‌گیرد. «لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد» (آل‌عمران/182) خدا ظلم را نمی‌پذیرد و ظالم نیست. وقتی خدا را مالک دیدم و خودم را امانتدار دیدم، بعد خوشحال می‌شوم از چیزی که بدست می‌آورم، بعضی از خوشحالی‌ها همانطور که ناراحتی‌ها دیوانه می‌کند، خوشحالی زیاد هم این حالت را دارد و تعادل را از بین می‌برد. قرآن می‌گوید: «فرحٌ بما آتاکم» شادی که فکر می‌کند این برای من است. اینقدر فرح ایجاد می‌کند که طغیان ایجاد می‌شود. ناراحتی که بخاطر از دست دادن مال پیدا می‌شود، این چیز از دستم رفت. از اول برای تو نبود و از الآن هم برای تو نیست. اگر خدا را مالک دیدی، مادر شهدا بچه‌اش که می‌رود می‌گوید: امانت خدا بود یک روز داد و یک روز گرفت. خداوند شکور است. اینها همه صفات قرآنی است.
مرحوم آیت الله شجاعی یکی از مبانی‌شان در بحث‌های خداشناسی همین تعریف صفات الهی بود. خداوند شکور است، یعنی چه؟ شکور حالت مبالغه دارد، خیلی شکر می‌کند. بیش از کاری که کردی خدا جواب می‌دهد. اولاً این آبی که شما آوردی از جانب خودت آوردی. ولی چیزی که من می‌آورم همان داشته‌هایی است که خدا به من داده را دارم پس می‌دهم. قدرت بر نماز و روزه و عبادت و ذکر الهی را چه کسی داده است؟ خدا داده است. بعد دارم به خودش تحویل می‌دهد. پش هر شکری هم دوباره یک شکر اضافه‌تری است. همین خدای کریم شکور است، یعنی چه؟ یعنی همین تشکر را انجام دادی، خدا مضاعف به تو ثواب می‌دهد. ما تشکر را به تناسب می‌گوییم و خدا «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ‏ عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام/160) خدا ده برابر تشکر می‌کند در حالی که اصلاً جای تشکر نیست و امانت را برگرداندی. آنوقت مبالغه‌ای که در مورد خدا می‌گوییم با مبالغه‌ای که در مورد آدم‌ها داریم فرق می‌کند.
امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ‏ الصِّفَاتِ‏ عَنْهُ» آخر اخلاص و برای خدا بودن این است که نفی صفات بکنی. خدا عالم است، نه آن عالمی که من می‌گویم. خدا شکور است نه شکوری که من می‌گویم، خدا جواد است نه جود و کرمی که من می‌گویم. جود و کرمی که آدم‌ها دارند فرق می‌کند با جود و کرمی که خدا می‌گوید. «الله اکبر من یوصف» خدا از وصف شدن بزرگتر است و عاشقی برای خدا لذت‌بخش است. تبعیت از خدا را نفس و فطرت انسان دستور می‌دهد و قدرت مطلق است. لذا خداپرستی فطری است. پیامبران الهی فقط راهنما به فطرت بودند و الا اصل خداشناسی را فطرت می‌فهمد. وقتی زندیق نزد حضرت می‌آید و کافر است، حضرت می‌گوید: لحظه غرق شدن امیدت به کیست؟ ما آن را خدا می‌گوییم. تو هم که زندیق هستی و عمرت به کفر گذشته است، فطرت هم براساس فطرت پاک و خداشناسی است. چطور پرستش آدم با فهم و قدرت الهی است. دانه دانه این صفت‌ها، پرستش‌های ما را و آگاه شدن ما را به مسیر زیاد می‌کند. اگر کسی خدا را کریم و جواد دانست، جواد بودن خداوند در مقابل چیزی نیست.
می‌گوییم: فلانی آدم کریمی است. یعنی چه؟ یعنی اگر کاری کردی به جای هزار تومان، دو هزار تومان می‌دهد. ولی کار خوب را از شما طلب کرده است. یک موقع برای اینکه به چیزی برسیم، برای ثواب عند الله تجارت می‌کنیم. خدایا من برای بهشت، برای ... این کار خوب را انجام می‌دهم. خدا برای بدست آوردن چه جواد است؟ مگر خدا چیزی را ندارد؟ یعنی لطف مطلق است. خدایا چه چیزی قرار دادی؟ چرا زمانه الآن حضرت حجت غایب هستند؟ برای شکستن هدایت‌هایی که اتفاق افتاد. خدا چقدر قرار بدهد، چه کار کردید؟ مگر انبیای الهی را نکشتند؟ مگر یکی از اهل‌بیت به سلامت از دنیا رفتند؟ یا شهید شدند یا مسموم شدند. الآن که غیبت است می‌فهمیم خدایا در چه فقری هستیم؟ از صفات امتحان‌های الهی در زمان غیبت این است که به مردم سخت گرفته می‌شود به این معنی که ظلم و جور زیاد می‌شود اما مردم سراغ او را نمی‌گیرند و راه نجات را گم می‌کنند و کم کم خارج می‌شوند. می‌گویند: اگر بود می‌آمد. آنجا ثبوت قدم می‌خواهد، مثل نگه داشتن آتش داغ، دینداری این حالت است. زغا داغ در کف دست است. حفظ اعتقاد به حضرت حجت برای آنهایی است که ثبوت قدم دارند.
قدرت و عزت از صفاتی است که خداوند دارد. خداوند عزیز است. بعضی مواقع قدرت برای ما حالت طغیان می‌آورد. طرف زورش که زیاد می‌شود، مالش که زیاد می‌شود، سرکشی می‌کند. خداوند اینطور نیست و عزیز و مقتدر است. اما هیچ صفت خداوند بر صفت دیگر غلبه پیدا نمی‌کند به این معنی که خدا را به هم بریزد. غضب و رحمت با همدیگر است. براساس حکمت است. خداوند ستارالعیوب است. خداوند پوشاننده است. خیلی از صفات را خدا دوست دارد در بنده‌هایش ببیند تا برایشان پیاده کند. مصل رحم کردن، «ارحم، ترحم» دوست دارد ببیند بنده‌هایش به هم رحم می‌کنند. تو که پدر هستی بچه‌ات را بخشیدی. کسی که خطا کرد عذرش را پذیرفتی. ستار بودن هم همین است. سعی کنیم پوشش برای عیب دیگران باشیم. حتی حضرات اهل‌بیت می‌گویند: عیبش را اگر دیدی در جمع نگو، خرابش کردی بیا در مخفی بودن بگو. عیب کسی را دیدی و جای دیگر مطرح شد، هفتاد نوع توجیه برایش بیاور. بگو: انشاءالله اینطور نبوده است! اگر ستر عیب داشتیم خدا ستر عیب برای ما دارد.
یکوقت سارقی را دستگیر کرده بودند، حضرت استاد به من گفت: فلانی بگو می‌دانی چرا لو رفتی، سالها بود این کار را می‌کردی و ما نمی‌دانستیم. این جایی بود که نسبت به پدر و مادرت بی احترامی کرده بودی و پرده دری کردی و خدا دیگر ستر نکرد و باید آبرویت می‌رفت. خدا نکند پرده ستاریت خدا بیافتد، روایت است که هرکدام از ما همدیگر را دفع نمی‌کنیم و جنازه‌های شما روی زمین می‌ماند اگر از درون همدیگر خبر داشته باشید. این ستار العیوب بودن است. ستر خدا طوری دیگر است، خدا پاک می‌کند و از ذهن خود طرف هم گناهش را پاک می‌کند. روایت است است که خدا از زمینی که رویش گناه انجام داده پاک می‌کند. از نامه اعمالش پاک می‌کند. خدا بسیار توبه پذیر است. از ذهن طرف هم پاک می‌شود فراموش می‌کند چنین گناهی کرده است. هیچ اثری در عالم نمی‌ماند. خداوند کاری می‌کند که طرف فراموش می‌کند. نزد این خدا معصیت کردن نامردی است!! با او زندگی لذتبخش است. سختی و راحتی‌اش لذتبخش است. با خدا باش، پادشاهی کن، بی خدا باش هرچه خواهی کن!
لذتی که تقرب به خدا را درک کنی با چه لذتی قابل مقایسه است؟ لذت دنیایی چیزی نیست. حرف از خدا و کرامت خداوند زده می‌شود. رحمان و رحیم، خداوند رحم می‌کند و دوست داشتنی است و نسبت به بنده‌هایش طوری است که انگار همین یک بنده است. بنده‌های من به من طوری نگاه می‌کنند که گویی همه کس خدای آنها هستند به غیر از من. آخرین مرحله در خانه من می‌آیند. حیف است زندگی ما بگذرد و طعم ارتباط با خدا را نچشیده باشیم. حیف است زندگی ما بگذرد و برخورد نداشته باشیم. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‏» (ذاريات، 56) بندگی یک ویژگی خوب است و بندگی فخر زمین و زمان است، فخر پیامبر اکرم بندگی است. بندگی چه کسی را کردن، بندگی خدا را کردن، یعنی از همه نفسانیات آزاد بودن، از دست شیطان آزاد بودن. انسان بودن، از ملک بالاتر شدن. اینها چیزهای کمی نیست. اگر خودمان را آدم و بنده تعریف کردیم، مگر می‌شود آدم طور دیگر زندگی به او بچسبد. مگر می‌شود آدم در نافرمانی خدا لذت ببیند. اصلاً او را هیچ نمی‌بینم. در خوراکی که هوس کنم نجاست بخورم، سنگ بخورم، این هوس پیش نمی‌آید وقتی آدم خودش را در بندگی خدا دید. رحمان و رحیم از صفات الهی است.
جواد، ستار، شکور، سمیع و بصیر، رزاق، عالم و حکیم است. خداوند خالق ماست. کسی که از همه به فرزند مهربانتر است، پدر و مادر است. می‌گویند: در ایجادش تأثیر داشتند. فقط تأثیر داشتند ولی خالقش که نبودند. خداوند خالق ماست و ما را خلق کرده است. شبیه به خلق، اثر هنری است، استاد فرشچیان اثر هنری خلق می‌کند. این خلق مثل خلق خدا نیست. انسان‌ها ترکیبات صور مختلف ذهنی‌شان را کنار همدیگر می‌چینند و از رویش صورت جدیدی ایجاد می‌شود. اینها همه ترکیب است و بالآخره چند خطی را کنار هم می‌گذارند. خطوطی که از قبل اینها را آموزش دیدند و کنار هم می‌گذارند و اثر جدید خلق می‌شود. خداوند خلق کرده بدون اینکه این ابزار را بخواهد. آدمی که اثری را خلق کرد، یک حس عجیبی نسبت به آن دارد و دوستش دارد. خداوند نسبت به بنده‌هایش اینطور است. خدا ما را خیلی دوست دارد. خدا محبوب ماست و ما محبوب خدا هستیم. اگر باورمان شد خدا ما را دوست دارد، تمام حرف‌ها و گویش‌ها و واجب و حرامش را تکلیف نمی‌بینیم. با عشق است. باید با خدا عاشقی کرد. قدرت و عزت دست خداست.
امام حسن عسکری (ع) می‌فرماید: اگر کسی دنبال گناه رفت و دنبال چیزهای خوار کننده رفت و خواست به واسطه‌ی اینهایی که نزد خدا ذلیل است، عزیز شود، هیچ وقت نمی‌رسد. با دروغ گفتن و مال مردم خواری خواست عزتی کسب کند، ذلیل می‌شود. اگر کسی نزد چیزهایی که برای خدا عزیز است، انجام فرایض می‌شود، تکلیفی که پیش خدا دارد، خواست برود، خدا عزت می‌دهد و او را بالا می‌برد. روایت داریم در مورد خنده خداوند، یک جاهایی خداوند می‌خندد، جایی که همه عالم دست به دست هم بدهند و بخواهند یکی را عزیز کنند و خدا بخواهد ذلیلش کند. خدا بخواهد کسی را عزیز کند، همه جمع شوند او را ذلیل کنند، خدا عزیزش می‌کند. عزت دست خداست و هرچه در عالم رخ می‌دهد فقط به دست خداست.
شریعتی: از خدای متعال بخواهیم که خودش، خودش را به ما بشناساند.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند *** فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هردو جهانش بخشی *** دیوانه‌ی تو هردو جهان را چه کند
امروز صفحه 252 قرآن کریم، از جزء سیزدهم، آیات نورانی سوره مبارکه رعد را تلاوت خواهیم کرد.
«أَ فَمَنْ‏ يَعْلَمُ‏ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ «19» الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ «20» وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ «21» وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ «22» جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ «23» سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ «24» وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ «25» اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ «26» وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ «27» الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
ترجمه آیات: پس آيا كسى‏كه مى‏داند آنچه از جانب پروردگارت بسوى تو نازل شده حقّ است، مانند كسى است كه نابيناست؟ همانا تنها صاحبان‏خرد پند مى‏گيرند. (خردمندان) كسانى هستند كه به پيمان الهى وفا مى‏كنند و عهد (او را) نمى‏شكنند. و (خردمندان) كسانى هستند كه آنچه را خداوند به پيوند با آن فرمان داده پيوند مى ‏دهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختى كه دارند خشوع و) خشيت دارند و از سختى حساب مى‏ترسند. و (خردمندان) كسانى هستند كه براى جلب توجّه پروردگارشان صبر پيشه كرده ونماز بپا داشتند واز آنچه روزيشان كرديم پنهانى وآشكارا انفاق كردند وبدى را با نيكى پاك مى‏كنند. آنانند كه سراى آخرت مخصوص آنهاست. (سراى آخرت) باغ‏هاى جاودانى كه آنان و هر كس از پدران و همسران و فرزندانشان كه صالح بوده‏اند بدان داخل مى‏شوند و فرشتگان از هر درى (براى تبريك و تهنيت) بر آنان وارد مى‏شوند. (فرشتگان هنگام ديدارِ بهشتيان به آنان مى‏گويند:) بخاطر استقامتى كه كرديد، بر شما درود باد. پس چه نيكوست سراى آخرت. (در برابر گروه اوّل) كسانى هستند كه پيمان خدا را پس از محكم بستن مى‏شكنند و آنچه را خداوند به پيوند آن فرمان داده قطع مى‏ كنند و در زمين فساد مى‏نمايند. آنانند كه برايشان لعنت است و برايشان بدمنزلى است. خداوند براى هر كه بخواهد روزى را گسترش مى‏دهد و (يا) تنگ مى‏ گرداند. و (مردم) به زندگى دنيا دل‏خوشند، در حالى كه زندگى دنيا در (برابر زندگى) آخرت جز يك كاميابى (موقت و اندك) نيست. كفّار مى‏گويند: چرا از طرف پروردگارش معجزه‏اى (به دلخواه ما) بر او نازل نشده است؟ بگو: همانا خداوند هر كه را بخواهد (به حال خود رها و) گمراه مى‏كند و هر كس را كه به سوى او رو كرده و توبه نمايد، به سوى خويش هدايت مى ‏نمايد. (هدايت شدگان) كسانى هستند كه ايمان آورده ودلهايشان به ياد خدا آرام مى ‏گيرد. بدانيد كه تنها با ياد خدا دلها آرام مى‏گيرد.
شریعتی: «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی» روزهای چهارشنبه رنگ و بوی امام رضا دارد. انشاءالله زیارت حرم کریمه اهل‌بیت و حرم نورانی امام رضا نصیب همه ما شود. اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای سعیدی: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» اطمینان و آرامشی که یاد خدا در ما ایجاد می‌کند. در مقابل اطمینان تشویش است. اگر یاد خدا نبود، انسان در جایی نمی‌ایستد، دچار تشویش‌های دیگر می‌شود. برای اینکه تشویش از دلش بیرون برود، مجبور است دل و ذهنش را کور کند و با مستی که از دنیا پیدا می‌کند غفلت او را بگیرد. دنیا فراموش خانه او می‌شود و هیچ لذتی برایش لذت بخش نیست. هرجا اضطراب و مشکلی پیش آمد بدانید خدا هست و خدایی می‌کند.
شریعتی: انشاءالله همه به سمت خدای متعال حرکت کنیم و توجهات او شامل حال ما شود. از حضرت معصومه(س) برای ما بگویید.
حاج آقای سعیدی: حضرت معصومه عزیز دل امام کاظم و امام رضا(ع)، در مسیری که برای زیارت امام رضا می‌آیند در قم وفات پیدا می‌کنند. بدانیم زیارت امام رضا چقدر ارزش داشت که حضرت معصومه این همه راه را با سختی طی کردند. لذا با همه سختی‌ها در زندگی‌مان قرار بدهیم، نزدیک شدن به امام اثراتی دارد که بسیار وصف نشدنی است. وقتی به حضرت نزدیک می‌شویم خودمان را به حضرت می‌سپاریم. یکبار حضرت آیت الله بروجردی را یکی از پادشاهان سعودی می‌خواند که به قم بیایند. ایشان این دیدار را قبول نمی‌کند و می‌فرماید: اگر او بیاید اول به دیدن من می‌آید و به زیارت حضرت معصومه هم نخواهد رفت و این یک توهین است که کسی به دیدن من بیاید و به دیدن حضرت معصومه نرود. حضرت آیت الله گلپایگانی گاهش به جاسب می‌رفتند، نزدیک قم است. گفته بودند: بیایید برویم یک آب و هوایی عوض کنید. گفته بود: باید اول خدمت حضرت برویم عرض ادب کنیم و بعد برویم. گفته بودند: شما حال مساعدی نداری و برای بهتر شدن حال و هوای شما می‌رویم. شما از درون ماشین سلام بدهید، نپذیرفته بودند و خواسته بودند به حرم بروند، طوری که در برگشت تا جلوی حرم نتوانسته بود بیاید و دوباره صندلی گذاشته بودند، نشسته بود و نفسی تازه کرده بود و آمده بود. به هرکسی عسل اجتهاد را نمی‌چشانند. باید اینطور ادب کنی. باز از مرحوم آ میرزا جواد آقای ملکی تبریزی صاحب المراقبات نقل است که ایشان فوق العاده بودند. ایشان خیلی جدیت داشتند در این زیارت رفتن و همه روزه حرم می‌رفتند. یکوقت من نیمه شبی نزدیک حرم بودم. آ میرزا جواد آقای تبریزی تنها می‌رفتند. من سریع از ماشین پیاده شدم، گفتم: بفرمایید. ایشان گفت: من پیاده مشرف می‌شوم. ایشان قبل از اذان صبح مشرف می‌شدند و با چشم دیدیم که چطور به حضرت ارادت دارند. انشاءالله خداوند توفیق زیارت را به همه ما عطا کند.
نکته‌ای از بحث انتخاب کردم، مناجات خمسه عشر، مناجات پانزده گانه از لسان مبارک امام سجاد است. یک نکته زیبایی دارد « لو لا الواجب‏ من‏ قبول أمرك لنزهتك من ذكري إياك» معبود من، اگر پذیرش ذکر تو نبود، فرمان تو نبود که یادت کنیم، تو را منزه تر از آن می‌دانستم که نام تو را بر زبان بیاورم. خودت گفتی ذکر مرا بگویید و الا من زبانم را لایق نمی‌دانستم. خدایا شکرت که اجازه دادی نماز بخوانیم و تو را بخوانیم و یاد کنیم. اینها خیلی شکر و اجازه می‌خواهد. اجازه ملاقات خصوصی با خدا، خیلی زیبا و شیرین است. مناجات ذاکرین و عارفین خیلی خواندنی و انشاءالله توفیق داشته باشیم. خدایا آن کسی که جلوه تو در عالم است و از همه زیباتر است وجود نازنین حضرت حجت است. کسی که سبب متصل ارض و سماء است. کسی که نامش ما را یاد تو می‌اندازد و شیرینی یاد کردن از تو وقتی یادت را می‌کنیم می‌گوییم: ما به چه کسی نزد تو آبرو داریم و «یا وجیها عند الله» می‌گوییم، آن شیرینی که «یا وجیها عند الله» می‌گوییم برای حضرت حجت است. خدایا ظهورش را نزدیکتر کن و ما را از اعوان و انصار حضرت قرار بده.
شریعتی: دو نفر به دستگیری معروف و مشهور هستند یکی حضرت مهدی(عج) و دیگری حضرت رضا(ع).
دعایم کن همیشه در پناه این حرم باشم *** که عمری غیر از اینجا هرجا رفتم پشیمانم
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»