main logo of samtekhoda

98-09-09-حجت الاسلام والمسلمین کاشانی-عوامل غربت اهلبیت ؛اجتهاد در مقابل نص( نمونه هایی تاریخی و امروزی)


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: عوامل غربت اهل‌بیت؛ اجتهاد در مقابل نص (نمونه‌های تاریخی و امروزی)

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين کاشانی

تاريخ پخش: 09 -09- 98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

گفتمت خورشید اما آسمان زیباتر است *** گفتمت باران ولیکن ابر از آن زیباتر است

در رگانت می‌دود خون تمام انبیاء *** خواندن نام تو با پیغمبران زیباتر است

در سکوت چاه‌های کر نمی‌جویم تو را *** جستنت در لا زمان، در لا مکان زیباتر است

گرچه فیض آسمان جاری است اما باز هم *** روی دوش ماه گونی‌های نان زیباتر است

گوش دل دادم به نجوای جهان دیدم چقدر *** ذکر نامت در حدیث دیگران زیباتر است

از تمام سوژه‌هایم گفتن از مردی که داشت *** در گلویش سالهایش استخوان زیباتر است

ابتدا گفتم رکوع و دادن انگشتری *** بعد دیدم سجده و تقدیم جان زیباتر است

«صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، به سمت خدای امروز خوش آمدید. حاج آقای کاشانی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای کاشانی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالی و همه بینندگان و شنوندگان سلام می‌کنم.

شریعتی: بحث ما غربت اهل‌بیت بود، هفته گذشته بحث اجتهاد در مقابل نص مطرح شد و خیلی مورد استقبال قرار گرفت. بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای کاشانی: در هندسه‌ی بحث ما یکی از مسائل بسیار مهم مسأله غربت اهل‌بیت است، اینکه مردم از اهل‌بیت کم استفاده کردند، سراغ اهل‌بیت کم رفتند و از اهل‌بیت دین را اخذ نکردند، اهل‌بیت را ملجأ و پناهگاه قرار ندادند. در حالی که پیامبر در روایات متعددی فرموده بود تا وقتی به قرآن و اهل‌بیت متمسک هستید و تبعیت می‌کنید نجات پیدا کردید، عوامل را بررسی می‌کنیم. یکی از عوامل این بود که جمع زیادی که حتی یک لحظه رسول خدا(ص) را دیده بودند، گروهی همه را اصحاب پیغمبر حساب کردند و همه را عادل قلمداد کردند، اینها گاهی اشتباهات فاحش می‌کردند، برای این اشتباهات فاحش یا گفتند: سکوت کنیم، کتمان کنیم و اسناد را منتشر نکنیم، اینها گذشت. اینها گفتند: آقا اینها مجتهد بودند و اجتهاد می‌کردند، در مورد اجتهاد به معنای خطا گفتگو کردیم کسی که مقدمات مسأله علمی را نمی‌داند و بخواهد اظهار نظر بکند یا به دین چیزی را نسبت بدهد.

ابعاد دیگری هم این مسأله دارد، وقتی اینها خطا می‌کردند رسماً بعضی خلاف قرآن عمل می‌کردند، برای اینکه بشود این را توجیه کرد، هرکس نظر داده و فهمش را گفته است، همه آزاد هستند فهمشان را بگویند، ما ممکن است این را در شعار بعضی از آقایان بشنویم ولی چرا نظام پزشکی داریم؟ چون هیچکس حق اظهار نظر برای درمان دیگران ندارد الا اینکه متخصص باشد. چرا کانون وکلا و نظام مهندسی داریم؟ هرکس از راه برسد بگوید: من وکیل هستم، از نظر من این پل خوبی است، یکوقتی من یک نظر شخصی دارم، یکوقتی می‌خواهم در جایی که حاکمیت دستم است به دین چیزی را نسبت بدهم و نماز مردم را تغییر بدهم، عبادت مردم را تغییر بدهم و قانون دینی درست کنم. اجتهاد در برابر نص یعنی یک نفر بی ضابطه حرفی که خلاف قرآن، عقل قطعی یا روایات قطعی از رسول خداست بیان کند، مثلاً فرض کنید نماز در سفر شکسته است ولی یکی از مسئولین بعد از پیغمبر اکرم، شش هفت سال که از حکومتش گذشته بود در منا وقتی نماز خواند، نماز را کامل خواند. همه همدیگر را نگاه کردند و تعجب کردند. از هیبتش می‌ترسیدند، امیرالمؤمنین اعتراض کردند که چرا تغییر دادید؟ هم زمان رسول خدا در سفر و منا نماز را شکسته می‌خواندیم و هم در زمان مسئولین بعد از پیغمبر که شما را سر کار آوردند. چه شد شما تغییر نظر دادید؟ گفت: به نظرم اینطور بهتر است. یعنی شما ببینید، به نظر من، من اینطور فکر می‌کنم بهتر است. اولاً چطور خدا را عبادت می‌کنی، چون خدا را باید آنطور عبادت کرد که به ما دستور داده، پیغمبر هم فرمود: «صلوا کما رأیتمونی اصلی» نگاه کنید چطور نماز می‌خوانم، همانطور نماز بخوانید. در عبادت و نماز حق نداریم کم و زیاد کنیم. شروع نماز معلوم است، چه شکلی بایستی، دست‌ها را چه کنی؟ اذکار چه باشد و حرکات چه شکلی باشد. آن شکلی که رسول خدا فرموده باید باشد. نزد بعضی از اصحاب یا عبدالله بن عمر رفتند، به عنوان فقیه از ایشان سؤال کردند، گفتند: آقا نماز را به هم زد. گفتند: ول کن دعوا می‌شود. یعنی نظر شخصی کم کم جزء دین تلقی شد.

شریعتی: پس پرده این اتفاقات چه بود؟

حاج آقای کاشانی: دو غرض بود، یک غرض هرجا کسی اشتباه کرد و نتوانستیم توجیه کنیم می‌گوییم: اجتهاد کرده است. خطا کرده و ثواب هم برده است. چون مسأله عدالت همه اصحاب مهم است. با این عنوان می‌گویند: این عادل نیست. درست است. نظر مختلف است. یکی روتوش اشتباهات است. یکی اینکه بنی امیه دنبال بدنام کردن اسلام بودند. در عالم اسلام باور نمی‌کنید کسی این حرف‌ را زده باشد. نفوذی‌های اسلام برای بدنامی اسلام این کار را کردند. وقتی نظر شخصی مطرح شود، خلاف صریح آیه قرآن که می‌فرماید: اگر می‌خواستید غسل کنید آب نبود و تیمم کنید، آنکه مسئول شد، آمدند سؤال کردند ما غسل واجب داریم چه کنیم؟ ایشان گفت: فعلاً نماز نخوانید. خلاف صریح آیه 43 سوره نساء بود. عمار ایستاده بود، گفت: یادت هست ما با پیامبر در سفر طولانی بودیم، هردو غسل واجب بر گردن داشتیم. شما رها کردی ولی من خودم را خاکمال کردم، تیمم را خوب بلد نبودم و بیش از وظیفه‌ام از خاک استفاده کردم و پیامبر به من یاد داد و گفت: اینقدر نیاز نیست. الآن که پیغمبر از دنیا رفته می‌گویی: نماز نخوان. نظر من این است! از این مثال‌ها اینقدر داریم، وقتی باب این را باز کنی که من وقتی می‌خواهم دین را بفهمم، منابع دین یا عقل قطعی است، یا قرآن کریم متن صریح و واضح قرآن کریم است. یا روایات قطعی است با حفظ شرایط، اما اینکه من دلم خواست من دوست داشتم، به نظرم اینظور بود. اگر باب این باز شود دو اتفاق می‌افتد، یکی اینکه چیزهایی به دین نسبت داده می‌شود، اسلام بدنام می‌شود و ضد تبلیغ می‌شود.

مثلاً داعش وقتی چند بچه و طفل را قفس می‌گذارد و زنده زنده می‌سوزاند، اسم این را چه می‌گذارد؟ جهاد راه خدا و ادب کردن کفار، تکبیر هم می‌گوید. تکبیر یعنی اسمش را دین گذاشته است. این غده سرطانی امتداد اجتهادی است که کار را به اینجا کشانده است. دهها نمایش بیرونی و امروزی دارد، بحث ما درست است تاریخی است ولی داریم در مورد درد امروز صحبت می‌کنیم. اینکه به نظرم می‌رسد، قرآن کریم می‌فرماید: برای بعضی کارها دو شاهد عادل لازم است. مثلاً برای طلاق و چیزهای دیگر، دو شاهد عادل لازم است. یک نفری اسمش را فقیه می‌گذارد، ایشان می‌گوید: آقا در طلاق شاهد لازم نیست، اولاً چرا خلاف قرآن، این باب باز شود خیلی چیزها به اسم دین می‌شود و ثانیاً مصیبت درست می‌کند، بزرگواری که کتاب نوشته از یک مذهبی مستبصر شده و شیعه شده است، ایشان قاضی در کشور مصر بود، کتاب منتشر شد، یک قاضی مصری است. چرا شما شیعه شدی؟ می‌گوید: در دادگاه مشغول کار بودم آنجا دیدم یک مرد و زنی آمدند و خانم می‌گوید: آقا به من نفقه نمی‌دهد. شوهر من است و گرسنه هستیم. مرد گفت: برای چه نفقه بدهم؟ چند ماه پیش ایشان را طلاق دادم و پیرو شخصی هست که می‌گوید: طلاق شاهد نمی‌خواهد. این زن گریه کرد و گفت: ما با هم ارتباط داریم. من در خانه این هستم، در خانه او حجاب ندارم. زن زیر گریه زد، ولی مرد گفت: من طلاق دادم و شاهد هم نمی‌خواهد. من دیدم مظلومیت این زن را دیدم و من می‌فهمیدم این خلأ قانون ماست، چون قانون را براساس فتوای فقیهی نوشتند که این حرف را زده است. تا کشتم و پیش استادم رفتم، از او پرسیدم و دیدم یک فقیهی در همان عصر گفته باید دو شاهد عادل باشد، قرآن هم می‌گوید. گفتم: آن کیست؟ گفتند: جعفربن محمد، گفتم: جعفر بن محمد امام صادق شیعیان است. این مسأله‌ای که من یا یک شخصی خودش را منضبط نکند از مصادر و منابع اصلی دین اخذ کند، باب این باز می‌شود. هرکس از راه برسد، بخواهیم همه را به اسم دین نسبت بدهیم.

این نظر شخصی وارد کردن، کار را به جاهای عجیب رساند. ما فرض کنید برویم نماز جماعت شرکت کنیم. در نماز جماعت پشت سر امام جماعت بایستیم نماز بخوانیم. امام جماعت ویژگی‌هایی دارد، عدالت، قرائت صحیح، حلال زاده باشد، سه تا امام جماعت داریم چه کنیم؟ قرائت بهتر، عدالت و تقوای بیشتر، سیادت، ملاک‌های ذکر شده است. یک فقیهی از این جریانی که رأی را خیلی دخالت می‌دهند یک حرفی زده در یکی از فرقه‌ها باور نکردنی است. در چند سال اخیر منتشر شده به عنوان رساله‌ای که یک عده هم حاشیه نوشتند به این عمل کنند. می‌گوید: اگر دیدیم چند امام جماعت هستند و نتوانستیم تشخیص بدهیم، مثلاً علم و تقوایشان شبیه هم هست، چه کنیم؟ یک روش این است که ببینیم همسر کدام بهتر و زیباتر است؟ یعنی دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. شما داری دین را مسخره می‌کنی؟ دیگر نص در کار نیست. این رأی اینقدر سلیقه شخصی در آن اضافه شده به اینجا رسیده است.

امروز اگر در جامعه اسلامی یک از اشکالات جدی ما اجتهاد به رأی‌های عجیب و غریب است و انگیزه‌های مختلف، یک نمونه داعش بود که دیدیم. مثلاً به نظر من اول سراغ مسلمان‌های موافق و بعد برویم سراغ کفار، لذا داعشی‌ها بیشتر از اینکه با کفار و مستکبرین درگیر باشند هی مسلمان‌ها را می‌کشند. به نظر ما خطر اینها بیشتر است. مسلمان را منافق و مرتد می‌دانند و می‌کشند. یک سنگی یک روزی کج شد، هزار و چهارصد سال است آسیب می‌خوریم. این همه شیعه کشته شد یا مذاهب مختلف همدیگر را کشتند برای این اجتهادات است. درگیری‌های مختلفی بین انواع مذاهب هست و دعوا سر ثقلین است.

پیغمبر فرمود: به قرآن و اهل‌بیت تمسک کنید، گمراه نمی‌شوید، این مسیر سمت این رفت که این خلأ را پر کنیم، اجتهاد به رأی می‌کنند. اجتهاد به رأی این است که می‌توانیم نظر شخصی بدهیم. یک نفر گفت: آقا وسط جنگ شما حی علی خیرالعمل نگویید. مردم فکر می‌کنند باید نماز بخوانند و برای جنگ نمی‌روند. الآن جای «حی علی خیر العمل» نیست. شما اذان را نمی‌توانید دستکاری کنید. اینکه در همه چیز اختلاف پیدا می‌شود و قابل توقف نیست. یکوقت سلطانی گفت: با این وضع که پیش می‌رود، فوج فوج فقیه از راه می‌رسند، جلویش را بگیریم، اینطوری سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. دیدند نمی‌شود جامعه را اداره کرد، یک انحرافی ایجاد شد و هی گسترده شد و در بین شیعیان گاهی این اشتباهات را می‌بینیم.

شریعتی: می‌توانیم در مقابل نص اجتهاد کنیم؟

حاج آقای کاشانی: طبیعتاً اجتهاد کردن و برداشت کردن در مقابل نص صریح روایات و قرآن، در مذهب ما به شدت برخورد شد. یکی از علائم شیعیان این است که اهل استفاده از نظر شخصی نیستند آنجایی که از دین صحبت می‌کنند. بالآخره کسی که استنباط می‌کند یک فهمی دارد. اما اینکه ظاهر آیه می‌فرماید: دو شاهد عادل بگیرید و او بگوید: نیاز نیست، قرآن بفرماید: آب نبود تیمم کنید، من بگویم: نه نیاز نیست. این را همه تقبیح کردند اما در فقها کمتر می‌بینیم ولی در مسئولان سیاسی یا بعضی آدم‌هایی که دنبال انحراف مردم هستند، زیاد می‌بینیم. از نمونه‌های واضح از دین مایه گذاشتن و اجتهاد کردن اتفاقاتی است که سالهای اخیر مد شده است. بین کسانی که مذاکره را راه حل کشور می‌دانند و کسانی که مذاکره با غرب را راه‌حل نمی‌دانند اختلاف است و یک بحث کارشناسی است و به محلش ربط دارد. اما اینکه شما می‌بینید از سیره سیدالشهداء بگویی من از امام حسین درس مذاکره می‌گیریم، یک طرف می‌گوید: ما از امام حسین هیهات من الذله درک می‌کنیم و یک طرف می‌گوید: ما از امام حسین درس مذاکره می‌گیریم. یعنی چیزی که می‌خواهیم را به امام حسین نسبت می‌دهیم. امام حسین کدام است؟ امروز می‌خواهیم امام حسین را اسوه خودمان قرار بدهیم، چه کنیم؟

فرض کنید در مذاکرات هسته‌ای ما آمریکایی‌ها خیلی نامردی کردند و عهدشکنی کردند و به برجام ظلم کردند. ما اخلاق مدارانه بیش از وظایفمان انجام دادیم و آنها بی انصافی کردند. وضعیت کشور را می‌خواهیم حل کنیم، راه‌حل در داخل است یا مذاکره مجدد است؟ هردو طرف ممکن است استدلال‌هایی داشته باشند. مثلاً فرض کنید بزرگواری می‌گوید: ما از پیغمبر یاد می‌گیریم که هرچه اینها عهد شکستند دوباره برویم عهد ببندیم. یکوقتی می‌گوید من به عنوان یکی از مسئولین، شرایط را می‌بینم و برای راه حل باید این کار را کنیم. یکوقت می‌گوید: سیره رسول خدا این بود که هرچقدر عهد شکستند، دوباره عهد ببندد. چرا اینطور گفته می‌شود؟ چون وقتی شما این را به حضرت رسول نسبت می‌دهی مردم جرأت نکنند بگویند: این بر خلاف عقل واضح است. این خلاف آیات قرآن و سیره پیغمبر است. پس یکی کتمان صحابه، یکی بدنام کردن دین است، سومی انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی و منافع است. یعنی حتی ممکن است طرف خیرخواه باشد. من می‌خواهم کشور را نجات بدهم باید مذاکره کنم یا نه؟ چه کنم مردم قبول کنند؟ گردن امام حسین می‌اندازم. عهد مکرر را چه کنم؟ گردن رسول خدا می‌اندازم. این درست است یا نه؟ این به دین و ائمه دین نسبت‌هایی می‌دهیم که مشکل ما حل شود. انگیزه باعث می‌شود از استانداردهای استنباط و اجتهاد بیرون بیایم، چرا؟ چون نیازی باعث شد. این همان است که من بدون ملاکات می‌آیم نظر شخصی‌ام را دخالت می‌دهم.

شریعتی: برای رسیدن به منافعم می‌توانم از دین به عنوان پوشش استفاده کنم.

حاج آقای کاشانی: سه حالت را عرض کردیم، یک حالت دیگر هم دارد و این خود درمانی و خود اجتهادی است که دو حالت دارد. یکوقتی دلم می‌خواهد در جامعه مطرح شوم و یک روش مطرح شدن در جامعه این است که می‌گویند: با جامعه مخالفت کن و یک کار عجیب غریب کن اسمت مطرح می‌شود. الآن اگر بخواهند اسم مرا بین اهل علم ببرند من باید آباء و اجدادم را یاد کنم و کلی پدرم به زحمت بیافتد و درد سر بکشم و آخر هم معلوم نیست استعداد داشته باشم. اما اگر در یک رسانه حرفی که مخالف همه است بگویم، خیلی طرفدار پیدا می‌کنم. در جامعه ما اینها زیاد است. فرض کنید یک نفر هست علاقه‌مند است که پوشش سر برای بانوان در اسلام نیست. با اینکه شیعیان و غیر شیعه جزء مسائلی است که با هم اختلاف ندارند. شما چطور با آیات قرآن و روایات محکم ما می‌توانی بگویی بانوان پوشش سر نیاز ندارند؟ از این طرف و آن طرف می‌گردیم و یک چیزی پیدا می‌کنیم. اگر کسی بخواهد اجتهاد کند به این معنا که به صورت منضبط و با تحصیل شرایط و مقدمات از منابع اصلی استفاده کند، نباید آدم چیزی را  به قرآن و روایات نسبت بدهد که دهها آیه و روایت خلافش است. معلوم است اشتباه فهمیدی. اگر نخواهم این کار را بکنم و بگویم: یکی یکجا چیزی را گفته است. این خودش کلی شهرت می‌آورد و من محقق موضوع حجاب می‌شوم. این تعجب کردن خودش شهرت آور است و این شهرت آوردن و فضای مجازی که کمک به شهرت آوردن می‌کند، حرکات عجیبی که بعضی جوان‌‌ها در بعضی صفحات می‌کنند.

خود درمانی‌هایی که داریم اجتهاد است. مسأله اجتهاد یک طرف رجوع به متخصص است. همینطور که در مورد وکیل و مهندس است. اما ممکن است بگویم: نه این حرف‌ها چیست، من خودم می‌خواهم تصمیم بگیرم، مشکلی نیست. اتفاقاً دین ما برخلاف بعضی از ادیان اجازه می‌دهد و می‌گوید: از هر نژادی حتی در دوره‌هایی که ظلم بیشتر بوده برده‌ها می‌توانستند درس بخوانند و معلم می‌شدند. یعنی درس می‌خواهی بخوانی، در ایران قبل از اسلام درس خواندن برای یک عده بود. در اسلام و در تشیع درس خواندن، از دین آموزش گرفتن به عنوان متخصص نه نژاد خاصی می‌خواهد، نه طبقه خاصی، نه درآمد خاصی اگر دوست داری و استعداد داری بسم الله! در باز است و مجانی است. اما یک نفر بگوید: من حال آنها را ندارم، خودم می‌خواهم نظر بدهم. این خیلی خطر است. یعنی همه خطراتی که گفتیم مثلاً من می‌خواهم حیوان خانگی نگه دارم، این ایام که هوا سرد است و خوردنی نیست، شهرداری مسئول است، جایی در وزارت بهداشت و دامپزشکی است، ولی بعضی حیوانات در این ایام گرسنه هستند، اگر اینها را ساماندهی کردند که هیچ، ولی تا هستند و گرسنه هستند، ما مراقبت کنیم. سیره ائمه ما غذا دادن حتی به حیوان است و این کار بسیار خوبی است و هرکس این کار را می‌کند، نیتش را قصد قربت کند و عبادت محسوب شود. بعضی می‌خواهند این حیوانات را به خانه ببرند. برای نگهداری حیوان در منزل شرایطی از نظر شهروندی است، یا شرع به من اجازه نمی‌دهد، من مقدمه را عرض کردم که فرصت نداریم بگویم که چقدر ائمه ما با حیوانات مهربان بودند.

شخصی از گربه خانگی سؤال کرد، حضرت فرمود: باید غذایش را بدهی ولی یک نکته که گربه خانگی در زندگی و رختخواب و تخت و مبل نه، آن موقع حیاط داشتند و گریه هم گوشه حیاط بود. شرع برای اینکه این گریه یا سگ را در خانه و در زندگی بیاوریم، شرع در اینجا ملاحظاتی دارد، فقها برداشتشان از دین است که سگ را اسلام ناپاک قلمداد کرده است. اگر دست من تر است به سگ بخورد، نیاز به شستن دارد. اگر شرایط برای نگهداری سگ دارم به شرطی که بدون افراط باشد ایرادی ندارد. اگر ما این را در دین بیاوریم، طرف می‌گوید: من هر روز این را می‌شویم! من می‌گویم: اگر مسلمان و شیعه هستیم، نگاه شرع این است که خداوند این مخلوق را پاک اعلام نکرده است. پاک نبودن به معنی تمیز نبودن نیست، به نظر من این تمیز است و شستم، این به نظر من همان اجتهاد است. اگر شما فقیه متخصصی پیدا کردی که ایشان برداشتش این بود که سگ ناپاک نیست حرفی نیست ولی چون دلایل زیاد است ما فقیه و متخصصی نداریم این را گفته باشد.

شریعتی: آنهایی که به هر دلیلی از یک مرجع تقلید نمی‌کنند، چه؟

حاج آقای کاشانی: فرض کنید من متخصص نیستم، مرجع تقلید ندارم. به متخصص خاصی رجوع نمی‌کنم. در اسلام و در تشیع آزادی است. چطور شما در انتخاب پزشک آزاد هستی. در تشیع کسی شما را مجبور نمی‌کند حتماً از آن آیت الله تبعیت کنید. می‌گوید: خودت برو بپرس من حرف مشهور را می‌زنم. کسی که دو تا متخصص آن را کارشناس خبره معرفی می‌کنند، خودت انتخاب کن، نمی‌گوید حتماً از کاشانی بپرس، آزاد هستی. شما ممکن است از یک نفر تقلید کنی که جز شما مقلد نداشته باشد. کسی در تشیع نمی‌گوید: خطاست. می‌گوید: اگر تحقیق کردی که آن فرد خبره است، به او مراجعه می‌کنی. فرض کنید من این کار را نکردم، الآن می‌خواهم حج بروم، می‌خواهم روزه بگیرم، عین اینکه شما اگر مبتلا شوید، پزشک بروید، نظرات پزشکان متخصص مختلف است، شما شنیدید کسی بگوید: من رفتم سه تا پزشک، داروی اول را از پزشک اول می‌خورم و آمپول را از پزشک دوم می‌خورم و پزشک سوم هم ماساژ داده است. شما باید سیر مسیر درمان را نزد یک پزشک طی کنی. حالا من بگویم: من در احکام نیت از نفر اول، اذکار نفر دوم و اوقات نماز نفر سوم، اینکه هرکاری دلم خواست بکنم است. نمی‌شود هرکاری خواستیم بکنیم و این خیلی مهم است و خود درمانی در آن بسیار خطرناک است.

در اسلام زن و شوهر نسبت به هم وظایفی و تکالیفی دارند، زن اگر بخواهد سفر برود، نباید حقوق اصلی مرد ضایع شود. لذا اگر مرد اذن ندهد او نمی‌تواند سفر برود. وقتی ازدواج می‌کنی عهد را می‌پذیریم. می‌شد کسی عهد نبندد و بگوید: من زیر بار نمی‌روم چون توانایی کار ندارم. وقتی عهد بستیم همانطور که خیلی زشت است آن مرد پول دارد و خرج خانه نمی‌کند. وظیفه دارد با همسرش خوش رفتار باشد و نباشد. فرض کنید خانم بگوید: آقا من می‌خواهم بروم خارج درس بخوانم. ما بگوییم مرد باید تا جایی که می‌تواند با هم مهربان باشند و لجبازی نکنند، اگر به جایی رسید بگوید: من شرایطی دارم که دوست ندارم شما تنها سفر بروید و با هم عهد بستیم. یک خانم نماینده گفته بود یعنی چه؟ اگر نماینده مجلس شد دیگر حقوق شوهر چیست؟ شما قانونگذاری هستی که می‌خواهی قانون بر بی قانونی درست کنی؟ می‌توانی بگویی: کسی عهد نبندد ولی وقتی عهد بست، این حکم شرعی است. ما زیاد این را دیدیم و این بحث تخصصی است.

شریعتی: امروز صفحه 241 قرآن کریم، آیات 44 تا 52 سوره مبارکه یوسف را تلاوت خواهیم کرد.

«قالُوا أَضْغاثُ‏ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ «44» وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ «45» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ «46» قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ «47» ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ «48» ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ «49» وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ «50» قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ «51» ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ»

ترجمه آیات: (اطرافيان پادشاه) گفتند: خواب‏هايى پريشان است و ما به تعبير خواب‏هاى آشفته دانا نيستيم. و آن كس از آن دو (زندانى) كه نجات يافته بود، پس از مدّتى (يوسف را) به خاطر آورد، و (به عزيز مصر) گفت: مرا (به سراغ يوسف) بفرستيد تا (از تعبير خواب) شما را با خبر كنم. (فرستاده شاه، وارد زندان شد و گفت:) اى يوسف! اى مرد راستگوى! درباره‏ى (اين خواب كه) هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را مى‏خورند و هفت خوشه‏ى سبز و (هفت خوشه‏ى) خشكيده ديگر، به ما نظر بده تا به سوى مردم برگردم، شايد آنان (از اسرار خواب) آگاه شوند. (يوسف در جواب) گفت: هفت سال پى‏درپى كشت كنيد و آنچه را درو كرديد، جز اندكى را كه مى‏خوريد، در خوشه‏اش كنار بگذاريد. سپس بعد از آن، هفت سال سخت مى‏آيد كه مردم آنچه را برايشان از پيش ذخيره كرده‏ايد خواهند خورد جز اندكى كه (براى بذر) حفظ مى‏كنيد. سپس بعد از آن، سالى فرا مى‏رسد كه به مردم در آن سال باران مى‏رسد (و مشكل قحطى تمام مى‏شود) ودر آن سال مردم (به خاطر وسعت و فراوانى، از ميوه‏ها ودانه‏هاى روغنى) عصاره مى‏گيرند. و پادشاه گفت: او را نزد من آوريد، پس چون فرستاده‏ى شاه نزد وى آمد (يوسف) گفت: نزد آقاى خود برگرد و از او بپرس كه ماجراى آن زنانى كه دستانشان را بريدند چه بود؟ همانا پرودگار من، به حيله آنان آگاه است. (پادشاه به زنان) گفت: وقتى از يوسف كام مى‏خواستيد چه منظور داشتيد؟ زنان گفتند: منزه است خدا، ما هيچ بدى از او نمى‏دانيم. همسر عزيز گفت: اكنون حقيقت آشكار شد، من (بودم كه) از او كام خواستم و بى‏شك او از راستگويان است. (يوسف گفت:) اين (اعاده حيثيّت) براى آن بود كه (عزيز) بداند من در نهان به او خيانت نكرده‏ام و قطعاً خداوند نيرنگ خائنان را به جايى نمى‏رساند.

شریعتی: اشاره قرآنی و نکات پایانی شما را خواهیم شنید. این هفته در مورد شخصیت احمد بن اسحاق از یاران و اصحاب باوفای امام عسکری خواهیم شنید.

حاج آقای کاشانی: آیه ابتدایی این صفحه به بحث ما خیلی مرتبط است. «قالُوا أَضْغاثُ‏ أَحْلامٍ» گفتند اینها خواب‌های آشفته است که تأویلش را نمی‌دانیم. ما وقتی خواب می‌بینیم گاهی اولیای خدا یا مردم خواب که می‌بینند، رؤیای صادقه است. بعداً می‌گویند: اینکه دیده بودیم منظور این بود. هرچه افراد بیشتر نزد خدا مقرب شوند، انبیاء و اولیای خدا خواب‌هایشان شفاف‌تر است. اما گاهی این خواب‌ها را کسی مثل من می‌بیند و ملاک دینی ندارد. چرا این کار را کردی؟ چون خواب دیده بودم. در تصمیم گیری‌های مهم، می‌گوید: خواب دیدم. می‌خواهد ازدواج کند، این ازدواج انتخابی است که تا آخر عمر شما مهم است. خواب دیدن چیست! اسلام دین عقلانیت و استدلال و برهان است. کتاب‌های تعبیر خوابی که در بازار هست، ابن سیرین که نه شیعه بود، خواب لزوماً ملاک نیست و ثانیاً کتاب‌هایی که در بازار برای تعبیر خواب هست، اهل فن خود را نیاز دارد. اینکه خواب چیست، اصلاً از کسی نپرسید که خیلی از زندگی‌ها را به خطر می‌اندازد.

احمد بن اسحاق که نماینده قمییّن در دیدار با ائمه بود به ویژه امام عسکری، امام جواد، امام هادی، امام عسکری و حضرت ولیعصر را دیده است و از خواص امام عسکری بود. وقتی امام زمان به دنیا آمدند، امام عسکری به احمدبن اسحاق نامه نوشت که آن کسی که منتظرش بودی به دنیا آمد، این را برای تو نوشتم که دلت شاد شود چون دل ما شاد شد. در خوشحالی ما سهیم باشی. از مراجع مهم قمیین است و وافد هم هست، وجوهات و خمس و سؤالات قمییّن را به امام در سامرا می‌رساند و وکیل امام بود و بالاتر از وکیل بود. از افرادی بود که جزء خواص یاران امام است. روزی به امام عسکری عرض کرد: آقا جان دستخطی از خودت به من بده که اگر نامه‌ای آمد بتوانم تشخیص بدهم. آقا که داشت می‌نوشت گفتم: کاش قلمی که دست حضرت است را بگیرم. وقتی حضرت نامه را نوشت، با دستمالی که دوات را پاک می‌کردند، قلم را پاک کردند و به من دادند. اینقدر ارتباط نزدیک است و یکی از ویژگی‌های این بزرگوار که در مورد ایشان سخن زیاد است، این است که مردم بعد از امام زمان چطور به نایبان خاص حضرت اعتماد کردند؟ یکی از پایه‌گذاران اعتماد احمد بن اسحاق است. به جای اینکه حسادت کند که من نایب خاص شوم، ترجمه استاد حسین استاد ولی برای کتاب کافی شریف، بسیار ترجمه خوبی است. کتاب اصول کافی مجلد دوم صفحه 471 باب 77 در مورد کسانی که امام زمان را دیدند، یکی از وکلای امام حسن عسکری به نام عبدالله بن جعفر حمیری می‌گوید: نزد نایب اول امام زمان رفتم و گفتم: دوست داریم از شما حقایقی را بشنویم. خودم را معرفی کردم و گفتم: چرا خدمت شما آمدم، چون از احمد بن اسحاق قمی شنیدم که امام هادی فرمود، پرسیدم از چه کسی دینم را بگیرم شما قبولش دارید؟ فرمود: از عثمان بن سعید عَمری و پسرش بگیرید که این دو بزرگوار نایبان اول و دوم و خاص امام زمان(ع) هستند. عالم تراز اولی که خودش می‌توانست این جایگاه را بگیرد، رفت گفت: از امام شنیدم ایشان نایب است. خود را نبیند و به نایب امام در جهت اهداف امام کمک کند.

خدایا ما از یاران ائمه که می‌گوییم، گاهی نا امید می‌شویم از اینکه چقدر با امام زمان فاصله داریم، خدایا دوست داریم بین ما و امام زمان رابطه شبیه این رابطه‌ها باشد و محبت امام که دائماً بر ما هست را بچشیم و رفتار ما مورد پسند حضرت باشد و دعای حضرت شامل حال ما شود و یک باری از روی دوش حضرت برداریم.

شریعتی:

مانده‌ام احمد پیامبر بود یا عطار عشق *** بس که سلمان‌ها مسلمان کرد با بوی علی

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»