main logo of samtekhoda

98-08-09- حجت الاسلام والمسلمین عاملی - مسیر سلوک الی الله


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 09- 08-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
گر قطره‌ایم از آب وضویی چکیده‌ایم *** گر ذره‌ایم گرد عبایی دویده‌ایم
مثل نسیم قصه‌ی دلهای تنگ را *** با شرح صدر غنچه به غنچه شنیده‌ایم
در هم شکست گرده‌ی گردون و کوه را *** باری که ما به شانه زخمی کشیده‌ایم
آوازه‌مان به عالم و آدم رسیده است *** هرچند خود ز عالم و آدم بریده‌ایم
آسان و سخت عشق سوا کردنی نبود *** ما نیز مهر و قهر تو در هم خریده‌ایم
ما را فراغ بال نداد این زمین ولی *** یک چند پلک خواب پریدن که دیده‌ایم
خوابی است تلخ این قفس تنگ، این جهان *** پلکی به هم زنی از اینجا پریده‌ایم

سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، را رسیدن ماه ربیع الاول را به شما تبریک می‌گویم. انشاءالله بهترین‌ها در این ماه که ماه شادی اهل‌بیت است برای شما رقم بخورد. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز. آرزوی توفیق و لحظه‌های بسیار مبارک برای همه دارم.
شریعتی: در مورد منازل سیر و سلوک صحبت می‌کنیم و نکات نابی که حاج آقای عاملی می‌فرمایند. نکات شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بحث ما در این بود که طی منازل برای رسیدن به پذیرایی خاص خداست و این خلقت توجیه‌اش با رحمت و پذیرایی است. یعنی غیر این ممکن نیست. خدا بشریت را خلق کرده که پذیرایی خوبی از آنها داشته باشد، آیه قرآن هست که «وَ لِذلِكَ‏ خَلَقَهُمْ» (هود/119) من انسان‌ها را برای رحمت و پذیرایی آفریدم. انبیاء هم که فرستاده، اینها هم از سر محبت آمدند. «ثم بعثهم علی سبیل محبة» به یک تعبیر انبیاء آمدند دلال محبت شوند. خدا در حدیث قدسی به حضرت شعیب گفت: «حَبِّبْنِي إِلَى خَلْقِي، وَ حَبِّبْ‏ خَلْقِي‏ إِلَي‏» از من تصویر خوبی برای مردم درست کن. انسان‌ها از من تصویر خوبی داشته باشند و از انسان‌ها برای من تصویر خوبی درست کن. با اینکه خود خداست، همه چیز دستش هست. تعبیر نشان می‌دهد که یک سمت بسیار فوق العاده است، کسانی که در این نشئه دلال محبت باشند، یعنی بندگان خدا را به خدا وصل کنند و یک رابطه که براساس «یحبُّهم و یحبّونه» درست شود. این نکته بسیار خوبی دارد که اول گفته: او دوست دارد، حبّ از معشوقه اول سر زند. یعنی کار را خودش شروع کرده است. معلوم می‌شود ما اینجا در بساط مهمانی نشستیم. مهمان هستیم آن هم نه مهمان دعوت نشده و ناخوانده، «أنت دعوتنی الیک» در شعبانیه حضرت ختمی مرتبت هست که «دُعِيتُمْ‏ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّه‏» یعنی دعوت شده هستید. مهمانی که دعوت شود با مهمانی که بیاید، خیلی فرق دارد.
آنچه بسیار مهم است این است که ما لیاقت نشستن در کنار اینها را داشته باشیم، کسی که می‌خواهد پذیرایی بیاید، لباس و ظاهر خوب، قیافه خوب، باید آداب مهمانی را رعایت کند. خدا از لباس صحبت کرده است. از اینکه قیافه ظاهری ما دست خداست اما قیافه باطنی را، قلم را دست ما داده است که ما تصویر خود را داشته باشیم. در خصوص لباس می‌گوید: «وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ‏ خَيْر» (اعراف/26) لباس برای دو چیز است یکی برای سَتر و یکی برای زینت، در هر موضوع تقوا حرف اول را می‌زند. هم ستر است از معایب، چون کف نفس نباشد انسان زمین می‌خورد و بی آبرو می‌شود. رسوا می‌شود اگر کفّ نفس نباشد. ما به کفّ نفس تقوا می‌گوییم. به واهمه قدسی تقوا می‌گوییم. به ملکه مانعه که حساسیت درست می‌کند برای احتمال خطا، تقوا است. تقوا یک حالت روحی است که باعث می‌شود جایی که انسان احتمال خطر می‌دهد، خودش را از احتمال خطر حفظ کند. صرف کنار کشیدن از خطر نه، متقی همین است. وقتی احتمال می‌دهد من این مجلس بروم قضایای شخصی مطرح می‌شود. حرف شخصی مطرح می‌شود و آبروریزی می‌شود، مقدماتی فراهم می‌شود که دیگر اجتناب ناپذیر است از اینکه من به گناه نیافتم، این تعبیر در روایات هم آمده است. اثر دوم لباس زینت است. تقوا بالاترین زینت را درست می‌کند. وقتی انسان واهمه قدسی داشته باشد، طبیعی است کارهایی که عزت است، جمال هست، شرف است برای فردی، یعنی با همان شرف تعریف می‌شویم وقتی واهمه قدسی باشد، طبیعی است انسان هم از جهت اینکه خودش را از خطرات حفظ کند و هم از جهت اینکه کارهای خوب در این عالم داشته باشد، ما می‌گوییم: تقوا توشه است. توشه این است که از دست کسی بگیریم. توشه این است که گره کسی را باز کنی. توشه این است که کسی که دستش از همه جا کوتاه است، دلش را باز کنی. کسی که یک دقیقه، یک سال برایش می‌گذرد. آنوقت از دست او بگیری و گره را حل کنی. «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» (بقره/197) توشه یک کلمه است و یک عالم معنا درونش است. توشه هست یعنی شما یک عالم دیگر دارید. توشه را برای همین برمی‌داریم.
شما در حال سفر هستید، خدای متعال از تقوا و لباس که صحبت می‌کند، می‌فرماید: «يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً» (اعراف/26) لباس دو کار می‌کند، «يُوارِي‏ سَوْآتِكُمْ» بدی‌های شما را می‌پوشاند. گاهی یک خطا آبروی یک طایفه را می‌برد. ساقط کرد، وقتی داشتند کسی را رجم می‌کردند، زمان حضرت یحیی و حضرت عیسی، حضرت یحیی گفت: دست نگه دارید. دو زانو جلوی این شخص نشست و گفت: مرا موعظه کن! او هم گفت: یا عیسی، گناه نکن. من گناه کردم از چشم خدا ساقط شدم و سقوط اینجا، سقوط آنجاست. سقوط این نشئه می‌شود سقوط عالم آخرت، ما آنجا سقوط نداریم اینکه مستحب است جنازه را می‌آورند سه بار زمین بگذارند و بعد بگذارند در قبر، از حضرت سؤال کردند چرا اینطور می‌کنید؟ فرمود: «فَإِنَّ لِلْقَبْرِ أَهْوَالًا» چون قبر خیلی هول دارد. آن کسی که به حلال و حرام و حقوق مردم توجه نکرده، این تعبیر به سقوط شده است. امیرالمؤمنین فرمود: قبر را گورکن نمی‌کند، عمل شما می‌کند. لذا بعضی قبرها «حُفْرَةً مِنْ‏ حُفَرِ النِّيرَانِ» بعضی‌ها «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّة» است. فرمود: «يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي‏ سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً» زینت! لباس زینت است. ظاهر انسان را خیلی خوب نشان می‌دهد. «وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ» این دو هردو در تقوا هست. هم جلوی آبروریزی‌ها را می‌گیرد. یعنی بدترین آبروریزی، آبروریزی اخلاقی است. از نظر اعتدال قوای نفس، وقتی در مملکت بدن، حاکمیت از آن عقل نشد، قوای نفس ابزاری دست عقل نشد، افتضاح و آبروریزی حتمی است. از جهت اینکه زینت باشد برای انسان باز تقوا بهترین زینت را درست می‌کند برای اینکه دنبال توشه است. شما متقین را نگاه کنید، هرکاری را نگاه کنید، سبقه‌ی ابدیت دارد. یعنی می‌خواهد با ابدیت معامله کند. به هرکاری وارد می‌شود نفسانیات نیست و با ابدیت معامله می‌کند. انگیزه معامله با ابدیت یک چیز بسیار استثنایی است. در سیر و سلوک می‌گویند: یک مدتی باید انسان تمرین کند کارهایی که انجام می‌دهد به قصد ثواب اخروی باشد تا ملکه شود. وقتی ملکه شد مرحله‌ی دوم شروع می‌شود. کارها را انجام بدهد نه به قص ثواب اخروی، بلکه به قصد «وَ رِضْوانٌ‏ مِنَ‏ اللَّهِ‏ أَكْبَرُ» (توبه/72) یک مدتی که تمرین کرد تا اینها درست شد، خودش درست شد و بهترین نسخه است. یعنی از جهت روحی و روانی و نیت خودش را ممارست و اصلاح کند. یعنی در رفتار خودش را نشان بدهد. یعنی از جهت روان مسلط شد که من همیشه قصد ثواب اخروی و قصد «رضوانٌ من الله اکبر» را داشته باشم، در رفتار خودش را نشان می‌دهد. همه انسان‌ها براساس شاکله‌ی اعتقادی کارهایشان را انجام می‌دهند و طبیعی است که همین اعتقاد و باور باعث می‌شود شاهکارهای رفتاری خوبی در جامعه و خانواده و سیاست و تربیت باشد.
امیرالمؤمنین در پی شکار کسی نبود. ابن ابی الحدید می‌نویسد: کل زندگی امیرالمؤمنین را نگاه کنید، «کان لا یستمیل احداً الی نفسه» در پی شکار میل کسی نبود. که من چه کار کنم که این آقا مرید من بشود و هوای مرا داشته باشد. یعنی تصرف در وجود مبارک فقط خود خداست. هوا و هوس نمی‌تواند تصور کند...
که نی ام، کوهم ز صبر و علم و داد *** کوه را کی در رباید تند باد
از جهت لباس و قیافه، تمام تمنیات و خاطرات و خیالات برای ما قیافه درست می‌کند. همچنان که اینها در قیافه ظاهری هم مؤثر است. در حالت تکون به خیالات و خاطراتی که داریم، در حالت تکون فرزند اینها تأثیر دارد. یک بحث کاملاً علمی است. خصوصیات روحی خانم و آقا در حالت تکون همه تأثیر دارد. از جهت معنوی کارهایی که می‌کنیم همه برای ما قیافه درست می‌کنند. قیافه یعنی صورت برزخی که داریم با صورتی که محشور می‌شویم و با صورتی که در آن نشئه زندگی می‌کنیم، مواد صورت‌های برزخی همین نیت شماست. با چه نیتی از خانه بیرون آمدی؟ سر کسی کلاه بگذاری زرنگی نکردی، این مواد صورت‌های برزخی می‌شود. با نیت اینکه امروز بتوانم دلی را شاد کنم، این مواد صورت‌های برزخی است. یک شخصی بود که وضع خوبی نداشت، دختر حاکم را دید و عاشق شد. پشت سرش به راه افتاد. دختر متوجه حرکت او شد. وارد کاخ می‌شود و به دربارها می‌گوید: بگذارید بیاید. وارد حیاط کاخ که می‌شوند به دربان می‌گوید: کار نداشته باش. حرکت می‌کند وارد کاخ می‌شود. سمت راست به اتاق دختر می‌رود. دختر می‌گوید: برای چه آمدی؟ گفت: عاشقت شدم. خیلی حرف خوبی زد. گفت: من حرفی ندارم ولی قیافه‌ات را نگاه کن. غیبت خورشت سگ‌های جهنم است. این معنی‌اش این است که کسی که غیبت می‌کند رفته رفته قیافه‌اش عوض می‌شود چون درندگی است و حیاط اجتماعی کسی را درندگی می‌کنیم. از جهت حیاط اجتماعی ساقطش می‌کنیم. یعنی کم کم قیافه شخص عوض می‌شود. بدتر از آن درندگی پایش را گاز گرفته می‌شود کاری کرد اما وقتی زندگی کسی ساقط شد، الآن در فضای مجازی سایت‌هایی هست که شصت هزار جمعیت دارد، یک غیبت بنویسی در یک لحظه شصت هزار غیبت برای شما نوشته شد.
دین ما آنقدر برای حیات اجتماعی افراد حساس است که به هیچ چیز حساس نیست. جون ما با آبرو زندگی می‌کنیم و در جامعه تعامل می‌کنیم. موقعیت اجتماعی بزرگترین عامل صیانت است. چون پایگاه خوبی دارد خلاف نمی‌کند و می‌گوید: بد است. وقتی ساقط شد دیگر حیایی ندارد. آنوقت روایت است کسی که غیبت می‌کند، غیبت را می‌شنود گناهش بیشتر از کسی است که غیبت می‌کند. چون او گوش مفت گیر آورده است. حالا با اثر روحی‌اش کار ندارم. آ میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، کسی کنارش غیبت کرد، گفت: چهل روز مرا به زحمت انداختی. ما برای رسیدن به مدنیت فاخر باید آنقدر کار کنیم. یک تهمت و بهتان را تا می‌بینیم کسی به ما فرستاده، ما می‌فرستیم. اولاً شصت هزار بهتان در یک لحظه، آنقدر وحشتناک است، شما یک بهتان را نمی‌توانید جواب بدهی. در روز قیامت کسی که بهتان زده است داخل آتش می‌‌کنند، خدا می‌گوید: اثبات کن بیرون بیا. می‌گوید: خدایا شنیدم، به او می‌گویند: شنیدن که مساوی با تحقق نیست. می‌گوید: خدایا همه می‌گفتند، می‌گویند: همه بگویند که مساوی نیست با اینکه این آقا این کار را کرده است. عجیب است اگر کسی یک جا جلوی بدی را بگیرد، دوازده هزار بلا را خدا از او دفع می‌کند برای اینکه آبروداری کرده است.
آنهایی که در خانواده‌ها استراتژی تربیتی دارند، خانواده یله نیست، مادر و پدر یله نیست، چنین خانواده‌هایی می‌بیند بچه‌ها هستند برای اینکه حرف شخصی بزنند. خانواده‌هایی که هیبت گناه آنجا ریخته است، بزرگترین نقطه ضعف برای پدر این است که غیبت بکند. پدری که نقطه ضعف دارد، نمی‌تواند دین پدری را ادا کند. مادری که در خانه نقطه ضعف پیش بچه‌ها نمی‌تواند دین مادری را ادا کند. اعمال ما همه بو دارد، ما شامه درک بو را نداریم. بوی مؤمن بوی ترنج است. کافر هم بو دارد. دروغ و بهتان و زنا و ربا بو دارد. کسی که دروغ می‌گوید، بوی دروغ به آسمان متصاعد می‌شود و به مشام ملائکه می‌رسد. آنوقت آنها نفرین می‌کنند بر کسی که دروغ گفته است. آنقدر باید ما این حرف‌ها را بگوییم، من خیلی ناراحت هستم از کشورهای دیگر مثال بزنم. آقایی می‌گوید: من ژاپن رفتم، به راهنما گفتم: از شما سؤالی دارم راستش را بگویی. این قهر کرد و رفت! گفتم: چرا رفتی؟ گفت: حرفت بد بود، معنایش این بود که گاهی دروغ می‌گویی. قهر کرد و رفت! به ایران آمدم و نزد یکی از بزرگان رفتم، گفتم: آقاجان من یک سؤالی از شما دارم ولی راستش را بگویید. گفت: نه، اول باید ببینم چه سؤالی داری! فاخریت یک فرهنگ، فاخریت یک مدنیت و این را صریح می‌گویم تفاضل دو ملت، بسته به فضیلت‌های اخلاقی است. هر فضیلت اخلاقی که زمین ماند می‌تواند لشگری از ناهنجاری‌های اجتماعی درست کند.
من گاهی می‌بینم از ریاضت صحبت می‌کنند، می‌گویم: ریاضت این است که برویم فلان کار را بکنیم. ریاضت یعنی چه؟ در سرمای زیر بیست درجه اردبیل، طرف کنار میدان ایستاده یک سیب زمینی را پخته و در سرمای شدید دارد سیب زمینی می‌فروشد. به او پیشنهاد می‌کنند این مواد را از اینجا به فلان‌جا منتقل کنید، صد میلیون برای شما. می‌گوید: نه، من نان نمی‌خورم اما این مشقت را می‌پذیرم. ریاضت همین است، اینکه دستت باز است که نقب پنهانی به بیت المال بزنی. روایت است که رد دانقی از حرام معادل حج است، اینها ریاضت است که شما دنیا از یک جایی چشمک زده است. این قدرت روحی را داشته باشی که نه بگویی. می‌توانی الآن خیانت ناموسی بکنی، این کار را نکنی و ریاضت همین است که خودت را بشکنی، بخاطر مصالح کلان نهاد خانواده.
سهل شیری دان که صف‌ها بشکند *** شیر آن دان آنکه خود را بشکند
می‌گوید: اگر من اینجا کوتاه بیایم، خانم پا می‌گیرد برای من. اینقدر این حرف شیطانی است، بگذارید پا بگیرد، همه را به حساب خدا بگذار ببین چقدر لذت دارد. وقتی حضرت زهرا(س) خطبه خواندند، خلیفه گفت: با من با قرآن بحث نکن. اول بحث را با قرآن شروع کردند، حضرت زهرا آیات قرآن را که خواند، خلیفه گفت: با من با قرآن بحث نکن. مردم به من رأی دادند. اگر از این مردم کسی حاضر است به شما شهادت بدهد، بلند شود. شاعر عباسی می‌گوید: چشم حضرت زهرا پر از اشک بود، چشمش را می‌گرداند که کسی بلند شود، هیچکس بلند نشد. نعوذ بالله می‌گویند: حضرت زهرا اشتباه کرده بود که هیچیک از اصحاب همراهی نکرد یا چهل شب رفت منازل مهاجرین و انصار همراهی نکردند. عصمت زهرا را خدا امضاء کرده است. حضرت زهرا شکست، وقتی خواست بیاید از کوچه آمده بود، چون مرحوم سید محمد باقر صدر نوشته است: وقتی مسجد می‌آمد، مثل پیغمبر راه می‌رفت. مرحوم سید محمد باقر صدر می‌گوید: خواست مردم را جلب کند که مردم را به مسجد بریزد. همانطور شد. زهرا شکست و چطور شکست. آنوقت برگشتنی که از کوچه آمد، برگشتن از دری که باز می‌شد به منزل از آنجا وارد شد. امیرالمؤمنین نشسته است. امیرالمؤمنین می‌گوید: یا علی، تو باید در مدار امامت بنشینی. اما آنقدر ناراحت بود، تعبیری دارد «يا لَيْتَنِي‏ مِتُ‏ قَبْلَ هذا» ای کاش من می‌مردم و چنین روزی را نمی‌دیدم. حالا علی چطور آرامش کند؟ امیرالمؤمنین یک کلمه گفت، فرمود: زهرا جان بنویس به حساب خدا! تا این را گفت حضرت زهرا فرمود: حسبی الله! این چقدر ارزش دارد.
بعضی می‌گویند: ما احتیاج به دین نداریم، می‌توانیم با تکیه بر اخلاق طبیعی، تکیه بر طبیعت انسان از طریق آموزش و پرورش فضیلت‌های اخلاقی را درست کنیم، اما دین کمال اخلاقی برای ما درست می‌کند، یعنی جایی که دیگر آموزش جواب نمی‌دهد. همان لحظه بند دلش را از دست داده است. یک تاجری تمام ثروتش در کشتی است، الآن می‌گویند: غرق شد. چطور فضیلت اخلاقی داشته باشد؟ همه چیزش رفت، اینجاست که باورهای دینی به سراغ ما می‌آید. در جبهه به صورت یکی از رفقا خمپاره خورده بود و صورت داغون شده بود. بچه تبریز بود. یک شاعر از تبریز با یکی از رفقا، برادر آن آقا با یک شاعر رفته بودند اتاق که ببینند، برادرش رفته بود اتاق برگشت گفت: برادر من اینجا نیست. یعنی صورت او با خمپاره به هم خورده بود. این شاعر می‌گفت: فهمیدم که این نشناخته است. وارد اتاق شدم. مجروحان را نگاه کردم شناختم او همان است اما صورتش به هم ریخته است. تا مرا دید نمی‌توانست صحبت کند، اشاره کرد کاغذی به من بده، به او کاغذی دادم یک شعری نوشت، می‌گوید: الآن هم نگه داشتم. نوشت: در بلاء هم می‌کشم لذات او، مات اویم مات اویم، مات او! این را با اخلاق طبیعی می‌شود درست کرد؟
شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم. انشاءالله خداوند توفیق عمل به همه این دانسته‌ها را به ما عطا کند. امروز صفحه 211 قرآن کریم، آیات 21 تا 25 سوره مبارکه یونس را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ‏ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ «21» هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ «22» فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «23» إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «24» وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»
ترجمه آیات: و هرگاه پس از رنجى كه به مردم رسيده، (طعم) رحمت و لطفى به آنان بچشانيم، (به جاى سپاس،) در آيات ما مكر و حيله مى‏كنند. بگو: تدبير الهى سريعتر و نافذتر است. همانا فرستادگان ما (فرشتگان)، آنچه را مكر و نيرنگ مى‏كنيد مى‏نويسند. او كسى است كه شما را در خشكى و دريا سير مى‏دهد، تا آنگاه كه در كشتى باشيد و بادى موافق، كشتى‏ها را به جريان در آورد و بدين وسيله خوشحال شوند، ناگهان تندبادى آيد و موج از هر سو سراغشان آيد و گمان برند كه در محاصره‏ى بلا گرفتارند، (در اين هنگام) خداوند را با اخلاص عقيده مى‏خوانند (و مى‏گويند:) اگر ما را از اين خطر نجات دهى، قطعاً از شاكران خواهيم بود. پس چون خداوند نجاتشان داد، در آن هنگام در زمين به ناحقّ سركشى مى‏كنند. اى مردم! همانا سركشى شما فقط به زيانِ خودتان است. كاميابى زندگى دنيا (چند روزى بيش نيست)، سپس بازگشت شما به سوى ماست كه شما را به عملكردتان آگاه خواهيم ساخت (وكيفر ستم‏هايتان را خواهيم داد). همانا مَثَل زندگى دنيا همچون آبى است كه از آسمان فرود آورديم، پس گياهِ زمين از آنچه مردم و چهارپايان مى‏خورند با آن در آميخت (و روئيد)، تا آنكه زمين (از آن گياهان) زينت بگرفت و اهل زمين پنداشتند كه بر استفاده از آن همه‏ى نباتات توانايند. (ناگهان) فرمان (ويرانى ما) شبى يا روزى آمد، پس آن را چنان درو كرديم كه گويى ديروز گياهى وجود نداشته است. ما اين گونه آيات خود را براى گروه انديشمند تشريح مى‏كنيم. و خداوند (مردم را) به سر منزل سلامت و سعادت (بهشت) مى‏خواند و هر كه را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند.
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید، این هفته قرار است در مورد شخصیت جناب ابوذر غفاری صحبت کنیم.
حاج آقای عاملی: «إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ» مثل دنیا مثل آبی است که خدا می‌فرماید: از آسمان نازل کردیم «فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ» این باران باعث می‌شود رویش و سبزی زمین، طراوت زمین با این آب شکل بگیرد، چیزهایی رویش دارد که «مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ» هرکس نگاه کند چه جمالی، چه طراوتی، چقدر دلباز است، انگار در بهشت نشسته است. آنقدر طراوت پیدا می‌کند «وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها» مردم خیال می‌کنند این دیگر ابدی است. اما «أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً» یک لحظه بلایی می‌آید می‌بیند همه چیز رفت. «كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ» گویی دیروزی نبوده که این طراوت اینجا درست شده بود. «كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» کسانی که اهل تفکر باشند جای تفکر اینجاست، ما این آیات را می‌گوییم تا جرقه‌های تفکر درست شود. «وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ» این سلامتی نیست. خدا شما را دعوت می‌کند به بساطی که بساط سلامتی است و آفت ندارد. «وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» هیچ خطری در این عالم خطرناکتر از اعتقاد به خلود نیست. خلود یعنی من دیگر همینطور هستم و زوالی بر من نیست. زندگی دائمی است و همینطور جوان می‌مانم و اینجا جای دائمی من است. این وطن اصلی من است و محل زندگی همیشه من است و رفتن و مرگی در کار نیست و هیچ نعمتی در این دنیا بالاتر از این نیست که انسان بگوید: من در حال طی منازل هستم. اینجا قرار است من از اینجا رد شوم و زمانی بانگ الرحیل شروع می‌شود و این نعمت فوق العاده است. آقا رسول الله اسم چنین اشخاصی را «اکیسُ الناس» با کیاست‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که متوجه شوند این نشئه دائمی نیست. این دو نگرش به طور مستقیم تأثیر دارد روی رفتار اجتماعی انسان‌ها.
خانمی بود بدحجاب بود، یکباره با حجاب شد. گفتند: چطور شد با حجاب شدید؟ گفت: همینطور که در خیابان راه می‌رفتم و این همه لذت می‌بردند و این همه چشم پشت سرم هست، اما یکوقتی خدا در دلم گذاشت الآن من روی مغسل خوابیدم و غسال با بی رحمی مرا این طرف و آن طرف می‌کند و چشم‌ها را آب گرفته است و طراوت رفته است.
گل رویت بپژمرد آخر *** وین طراوت در او نماند باز
همان لحظه دیدم که بازیچه شدم. مسیر زندگی من عوض شد. در محضر آقا رسول الله از مردی تعریف کردند، حضرت فرمود: رابطه رفیق شما با مرگ چطور است؟ گفتند: ما چیزی از او نشنیدم. حضرت فرمود: این کسی که بالا بالا قرار دادید، این صاحبتان آنجا نیست. انسان‌ها در این نشئه در این عالم دو قسم هستند. یک قسم از اول متوجه می‌شوند، اینجا جای خلود نیست. اینجا دار مجاز است. قرار است ما یک عالمی فراخ‌تر و بالاتر از این و با عظمت‌تر از این را طی کنیم. اما عده‌ای که اکثریت را تشکیل می‌دهند، اینها آخر عمرشان متوجه می‌شوند. یک لحظه متوجه می‌شوند که دیگر همه چیز تمام شده است. آن لحظه دنیا چهره‌ی زشت خود را نشان می‌دهد در حالی که توشه‌ای دستش نیست. یک خانی یک جمله می‌گوید، می‌گوید: در روستا که بچه بودیم خیال می‌کردیم مردم همیشه سه قسم هستند، یک قسم ما بچه‌ها هستیم که همیشه اینطور می‌مانیم و بازی می‌کنیم. یک قسم هم مثل پدر هستند که باید کار کنند و پول دربیاورند. یک قسم هم پیرمردها هستند که جلوی قهوه‌خانه روی سکو بنشینند و از گذشته‌ها صحبت کنند. نمی‌دانستم اینها ادواری است که باید همه طی کنند. خدا در قرآن به طور مفصل، با تشبیهات و استعارات و کنایات و بیانات متنوع می‌خواهد این حقیقت را به ما برساند که این عالم برای ماندن درست نشده است. هرچه تلاش کنید و کاری کنید که کار شما بگیرد، نمی‌توانید به این نقطه برسید. آن کسی که از اول فهمیده رابطه‌ی ابدی بین ما و این نشئه نیست، خودش را آماده می‌کند و هر کار او سبقه‌ی ابدیت در کارش است. با خدا معامله می‌کند. مؤسسه خیریه زده، وقف کرده، از ثلث مالش استفاده کرده است. وقف یعنی مدیریت مال بعد از مرگ، با اینکه از دنیا رفته است ولی اموالش را مدیریت کرده است. یک اثرش این است که در حالت احتضار وقتی می‌خواهد از عالم جدا شود، مرگ برایش آسان است چون عُلقه‌ها را بریده است.
عزرائیل می‌آید با قیچی عُلقه‌ها را ببرد، هرچقدر عُلقه زیاد است تبدّل نشئه و احتضار سخت‌تر است اما کسی که از اول اعتقاد به این کارها نداشته و کار خیری نکرده است، دخترخانمی که تبرج جاهلی می‌کند انگار که تضمین کردند این طراوت و جوانی همیشگی است. اما یکوقت می‌بیند اوضاع به هم خورد و اینها وقتی بخواهند از زندگی جدا شوند، اینها خیلی مشکل است. بعضی‌‌ها حالت احتضارشان، احتضار از حضور است. چند چیز حاضر می‌شود. 1- اهل‌بیت حاضر می‌شوند تا تلقین کنند. 2- شیاطین حاضر می‌شوند که شیاطین عدیله می‌گویند. تا عدول بدهند و برگردانند، 3- عملش حاضر می‌شود. تجسم پیدا می‌کند و اعمال حاضر می‌شود.
پس پیامبر گفت بهر این طریق *** باوفاتر از عمل نبود رفیق
وقتی این عُلقه‌ها ماند، حالت احتضار بعضی طوری می‌شود که انگار علمای اخلاق تشبیه کردند، پاشنه‌ی در حلقه‌ی چشمش بچرخد. یا درخت خواری که در کل بدنش رفته بخواهی بیرون بکشی. لذا دست زدن بر میت، مثل شمشیر زدن است. می‌گوید: خیلی آرام بردارید و بگذارید در تابوت، خیلی آرام در قبر بگذارید. این آیه از بهترین آیات است که می‌گوید:     این نشئه همیشگی نیست. آن طراوت پاییز شد، زمستان شد.
در خصوص حضرت ابوذر که یکی از اصحاب بسیار ویژه پیغمبر ماست و جزء حواریون پیغمبر ماست. روز قیامت می‌گویند: حواریون پیغمبر و امام صادق و امام باقر کجا هستند. جزء صبات بوده است، اصحاب پیغمبر می‌گویند: صبات، صابی یعنی عاشق، اینها اصحاب عاشق پیغمبر بودند. بعضی‌ها در عشقشان غوغا بود و یکی ابوذر است. لشگر همه رفته بودند و ابوذر عقب مانده بود. منتظر بودند ابوذر بیاید. پیغمبر ما از دور سیاهی دید و گفت: ای سیاهی هرچه هستی و هرکه هستی، «کن أباذر» ابوذر باش. دیدند ابوذر است. تا آمد لشگر دیدند از بی آبی غش کرد. کوله‌اش را درآوردند و دیدند آبی خنک در قمقمه دارد. وقتی بیدار شد، گفتند: ابوذر آب داشتی، چرا نخوردی؟ گفت: یا رسول الله، من بدون تو این آب گوارا را نمی‌خورم. خیلی استثنایی است. می‌گویند: تنها کسی از اصحاب است که قبلاً بت پرست نبوده است. آنقدر ساده بود، پیغمبر به او مدال داد و گفت: آسمان سایه نیافکنده به کسی که راستگوتر از ابوذر باشد. بزرگترین خصیصه‌ی ابوذر امر به معروف و نهی از منکر است. محکم در برابر حاکمان ایستاد و گفت: کاری که می‌کنید خلاف است و لذا عمرش در تبعید بود. هرجا می‌رفت اعتراض می‌کرد، به معاویه گفت: این کاخ چیست که درست کردی؟ با پول چه کسی درست کردی؟ حتی می‌گفت: پیغمبر با دو تنور غذا نمی‌پخت. آنقدر برای اسراف و تبذیر و تشریفات اعتراض می‌کرد. دیدند در مدینه نمی‌شود بماند و به شام تبعید شد. در شام چنان روشنگری کرد، وقتی می‌دید حاکم از مردم فاصله گرفته است، او یک حق ویژه بر خودش قائل شده است. اعتراض را شروع می‌کرد و ترسی نداشت. معاویه دید اگر اینطور پیش برود، اوضاع حکومت به هم می‌ریزد. نامه نوشت: این کشور را به هم ریخته است. نامه نوشتند: او را سوار کنید به شتری بدون جهاز و به مدینه بفرست. این شتر بدون جهاز گوشت‌های پای این بزرگوار را خورد و هرچه پول می‌دادند نمی‌توانستند بخرند. آنقدر پول پیشنهاد کردند که ساکت شود، حریّت او استثنایی است. می‌گفت: این پول را از کجا آوردید؟ اگر برای بیت المال است من چه فرقی با دیگران دارم که این پول را پیشنهاد می‌کنید؟ با اینکه به شدت محتاج بود. خلیفه سوم دو تا نوکر فرستاد که این پول را به ابوذر بدهید و اگر ابوذر بپذیرد، شما را آزاد می‌کنم. اینها آمدند، ابوذر گفت: نه، من چنین حقی ندارم. بیت المال کجا چنین چیزی برای من تدارک دیده که من به صورت ویژه حق ویژه داشته باشند. مدیریت براساس حق ویژه خطری است. آنها التماس کردند که فلانی اگر تو این را بپذیری آزاد می‌شویم. گفت: اگر شما آزاد شوید من برده می‌شوم.
وقتی به مدینه آمد، گفتند: این را کجا تبعید کنیم؟ گفتند: جایی که آدمیزاد نباشد. چون آدمیزاد باشد باز شروع می‌کند که پیغمبر اینطور بود. سیره‌اش اینطور بود. گفتند: به ربذه بفرستیم. وقتی به ربذه رفت، خدیجه گفت: هیچکس حق ندارد مشایعتش کند. تنها کسی که مشایعت کرد امیرالمؤمنین بود، امام حسن و امام حسین بود با یکی دو نفر از حواریون امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین گفت: ابوذر اگر زمین و آسمان به روی کسی بسته شود اما تقوا داشته باشد خدا یک فرجی برایش درست می‌کند.
از خدای متعال عنایت خاصه، توفیق عبودیت، طاعت و تهجّد و مناجات، خلوت، انس با خودش و همزمان بودن با خدا و همزبان شدن با خدا را از خدای متعال برای همه عزیزان خودم و ملت عزیزمان از خدای متعال مسئلت دارم.
شریعتی: سلام من به مدینه به بارگاه رفیعش.... ماه ربیع، ماه رسول خداست. دلهایمان را راهی مدینه می‌کنیم و به حضرت رسول سلام می‌کنیم.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»