main logo of samtekhoda

98-07-30-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- نامه سوم


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- نامه سوم

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی

تاريخ پخش: 30- 07-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

تا داشته‌ام فقط تو را داشته‌ام *** با یاد تو قد و قامت افراشته‌ام

بوی صلوات می‌دهند دستانم *** از بس که گل محمدی کاشته‌ام

سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و گرانقدرمان، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله هرجا هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان عزیز دارم. امیدوارم عزاداری‌ها مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته باشد و این روزهای پایان ماه صفر را هم مخصوصاً در آستانه‌ی رحلت خاتم الانبیاء، امام حسن مجتبی، شهادت آقا علی بن موسی الرضا، باز هم مجالس را مثل همیشه گرم نگه دارند.

شریعتی: انشاءالله زیارت بقیع نورانی و مدینه النبی و مسجد النبی و زیارت آقای ما علی بن موسی الرضا نصیب همه ما شود در این ایامی که متبرک به نام این بزرگواران هست. بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، در بخش نامه‌های نهج‌البلاغه، بخش دوم که 79 نامه دارد، نامه سوم امیرالمؤمنین که شیخ صدوق در کتاب أمالی آوردند. نامه‌ای است که حضرت به شریح قاضی نوشته است. به حضرت خبر دادند شریح قاضی خانه‌ای به هشتاد دینار خریده است. حضرت خیلی ناراحت شدند و این نامه بسیار بلند بالا را در خطاب به شریح نوشتند. قبل از اینکه اصل نامه را بخوانیم دو مطلب را عرض کنم. اولاً گزارشی از زندگی شریح قاضی بگویم و دو سؤال هم جواب بدهم. شریح قاضی 65 سال قاضی بود. طولانی‌ترین قاضی است که 105 سال عمر کرد. 65 سال قاضی بود. اولین حکم قضاوتش را از خلیفه دوم گرفت تا در دوران خلفای بنی امیه، در دوران فتنه‌ی عبدالله بن زبیر بود که استعفا داد و کنار رفت. در زمان امیرالمؤمنین هم قاضی بود. امیرالمؤمنین با او شرطی کردند، به شرطی تو در پست خود می‌مانی که نظر نهایی را در احکامت من بدهم. در تاریخ هست، امیرالمؤمنین فرمود: هیچ قضاوتی را قطعی نکنی و به من نشان بدهی، مقدمات را آماده می کرد و حکم نهایی با حضرت بود. قبل از امیرالمؤمنین آزاد بود و هرکاری می‌خواست می‌کرد. دو مطلب خیلی مهم است، یکی اینکه در داستان آمدن جناب مسلم بن عقیل به کوفه، شریح خیلی کار بدی کرد و نقش زشتی داشت و تأثیرگذار در شهادت جناب هانی بود. وقتی حضرت مسلم به خانه هانی رفتند، از خانه مختار آمدند و مخفی‌گاهی انتخاب کردند و رفتند خانه جناب هانی، ابن زیاد هانی را دستگیر کرد برای اینکه اعتراف بگیرد و صورتش را مجروح کرد و اذیتش کرد. هم قبیله‌ای‌های او خبردار شدند. قیام کردند و آمدند دارالاماره کوفه را          محاصره کردند. جمعیت زیادی بودند. اگر همین‌ها می‌ماندند و مقاومت می‌کردند، ورق برمی‌گشت و ابن زیاد از بین می‌رفت. هانی همانجا فریاد می‌زد که کجا هستند دینداران، کجا هستند کسانی که اهل این شهر هستند و مرا تنها گذاشتند؟ همانطور که آثار جراحت و ضربات ابن زیاد بر صورتش بود خون بر سر و صورتش جاری بود. کسی خبر داد برای اینکه مردم را بیشتر تحریک کنند که هانی کشته شد! شما چرا نشستید؟ اینها قیام کردند و گفتند: ما نمی‌رویم تا هانی را زنده نگیریم. خیلی موقعیت حساسی بود. یک خیانت بزرگی کرد. ابن زیاد گفت: این مردم قیام کردند و الآن داخل دارالاماره می‌ریزند. تو برو هانی را ببین و بگو: هانی زنده است! چه کسی گفته او کشته شده است؟ تو بگو: من دیدم هانی زنده بود. این دروغ نیست. هانی زنده است. مردم را متفرق کن. این هم این خیانت را کرد و خدمت بزرگ را به ابن زیاد کرد. آمد گفت: من رفتم نزد هانی، هانی زنده بود. دیگر نگفت چه بلایی سر هانی آورده است. مردم آرام شدند و رفتند. این خیانت در پرونده شریح قاضی هست.

مطلب دیگر اینکه اهل‌بیت(ع) وقتی به کوفه آمدند، بعد از حادثه کربلا اهل‌بیت را به اسارت به کوفه آوردند، این هیچ موضع‌گیری نکرد. اهل‌بیت را که اسیر کردند و کوفه آوردند، هیچی نگفت و سکوت کرد. حقایق تاریخی را باید واضح گفت. معروف است شریح قاضی به قتل سیدالشهداء فتوا داد، این نیست. اگر کسی چنین سندی دارد به ما نشان بدهد. در منابع معتبر هزار سال پیش، ما نیامدیم از شریح قاضی دفاع کنیم. اگر این دو خیانت را نکرده بود شاید در کوفه ورق برمی‌گشت. اما اینکه بگوییم: فتوا داده که امام حسین خونش مباح است، اگر در منابع قدیمی چیزی پیدا کردید به ما بگویید. سؤال دوم اینکه گفتیم: شریح در زمان امیرمؤمنین قاضی بود و لذا حضرت این نامه تند را نوشتند. داستان این نامه چیست؟ حضرت فرمود: به من خبر رسید که تو خانه‌ای خریدی به هشتاد دینار، حضرت مورد عتاب و خطاب قرار می‌دهند. آیا هشتاد دینار برای قاضی مبلغ زیادی است؟ شارحین نهج‌البلاغه وقتی به اینجا رسیدند توضیح خوبی دادند و گفتند: درست است هشتاد دینار زیاد نیست ولی برای قاضی زیاد است. قاضی در معرض اتهام است وقتی قاضی خانه جا به جا می‌کند، ویلا می‌خرد، ماشین عوض می‌کند، نگاه مردم دنبال اوست و باید مراقب باشد. حاکمان باید مراقب باشند. آدم یا مسئولیتی را نمی‌پذیرد و یا اگر پذیرفت باید به لوازمش ملتزم باشد. اینکه حضرت علی(ع) لباس بسیار ساده‌ای داشتند، می‌فرمودند: «كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُه‏» گفتند: شما چقدر ساده پوش هستید؟ حاکم اسلامی هستید. فرمود: تا فقیر فقرش او را به خروش وا ندارد. وقتی فقرای جامعه می‌بینند این حاکم ماست و این خودش چیزی ندارد. آرام می‌شوند. اما اگر یک جامعه دید نه، مردم گرفتار هستند، مردم ندارند و در انواع مشکلات هستند اما رئیس‌ها، قضات، مسئولین اجرایی بهترین زندگی را دارند. من نمی‌گویم از کسب حلال نبوده است. ولی مردم چه؟ نگاه مردم چه؟

حضرت فرمود: اگر می‌خواهید فقرا خروش نکنند و ناراحت نشوند، فقرش او را به خروش وا ندارد، زندگی همه در یک سطح باشد. حاکم باید مسئولیت خودش را بپذیرد. یک جوابی که شارحین نهج‌البلاغه دادند، گفتند: حضرت از کارگذارانش انتظار داشت، لذا این نامه 45 نهج‌البلاغه به عثمان بن حنیف، یک مهمانی رفت که فقرا آنجا نبودند و مشکل دیگری نبود. استاندار سر این سفره نشست. حضرت نامه تندی به او نوشت «أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ‏ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ» من امام تو هستم، تو به من نگاه کن. مگر اشکال دارد استاندار مهمانی ثروتمند برود؟ نه، حرام نیست. اما امیرمؤمنان می‌فرماید: کارگزار من نباید جایی برود که فقرا نبودند. باید جایی برود که فقیر و غنی همه باشند و فقرا زندگی او را ببینند. نکته دوم که شارحین نهج‌البلاغه اشاره کردند، گفتند: امیرمؤمنان نگران بود از اینکه جامعه اقبال به اشرافیگری پیدا کند. متأسفانه این شد و در صدر اسلام گزارش‌ها را می‌بینید. اینها سمت اشرافیگری‌های فوق العاده رفتند، بعد از فتوحات و غنایمی که دستشان رسید، حضرت از این اشرافیگری مخصوصاً کارگزارانشان بیزار بودند. لذا حضرت برای یک خانه هشتاد دیناری قاضی خود را سرزنش می‌کند.

من به این مناسبت یک تعبیر خیلی لطیفی است، خیلی ضرر کردیم که از نهج‌البلاغه حضرت امیر دور هستیم. در عهدنامه امیرمؤمنان به مالک اشتر، نامه 53 آمده است، حضرت برای یک قاضی خوبی که بپسندد دوازده ویژگی ذکر کردند. قاضی که امیرمؤمنان قبول داشته باشد.

«ثُمَ‏ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ‏ بَيْنَ النَّاسِ» مالک برای قضاوت انتخاب کن، «أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ» بهترین انسان‌ها را باید انتخاب کنی. 1- «مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ» فشار کار بر او نباشد. 2- «وَ لَا تُمَحِّكُهُ‏ الْخُصُومُ» کسی باشد که طرف‌های دعوا وقتی نزد او می‌آیند اظهار شکایت می‌کنند، این پرخاش نکند و خسته نشود. کار قضاوت شوخی نیست. حوصله داشته باشد و پرخاشگر نباشد. 3- «وَ لَا يَتَمَادَى‏ فِي الزَّلَّةِ» اگر اشتباهی کرد، بر خطای خود اصرار نکند. جناب قاضی فهمیدی اشتباه کردی، بگو: اشتباه کردم. 4- «وَ لَا يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْ‏ءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ» اگر فهمید اشتباه کرده، حق را شناخت فریاد بزند و بگوید. با صدای بلند بگوید: اشتباه کردم. می‌دانید چقدر اطمینان جامعه بالا می‌رود. 5- «وَ لَا تُشْرِفُ‏ نَفْسُهُ عَلَى طَمَعٍ» کسی را انتخاب کن که طمع نداشته باشد و رشوه گیر و زیر میز فریبش ندهد. قاضی نباید طمع داشته باشد و رأی را عوض کند. 6- «وَ لَا يَكْتَفِي بِأَدْنَى فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ» در درک مسائل نهایت فهم و درک را در نظر بگیرد. مسئولین می‌گویند: زیادی پرونده‌ها باعث شده دقت لازم نباشد. 7- «وَ أَوْقَفَهُمْ فِي الشُّبُهَاتِ» اگر جایی شک داشت، بایستد. احتیاط کند. 8- «وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ» بیش از همه دنبال حجت و دلیل و مدرک و بینه باشد. 9- «وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الخَصم» کسی را انتخاب کن که از مراجعین خسته نشود. از آمدن دیگران خسته نشود. قوه قضائیه از جاهایی است که نصف مراجعینش ناراضی هستند. چون حکم علیه کسی صادر می‌شود. 10- «وَ أَصْبَرَهُمْ‏ أَلَا عَلَى تَكَشُّفِ الْأُمُورِ» بیش از همه حوصله کند که حقیقت کشف شود. 11- «وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُكْمِ» وقتی حکم معلوم شد، از همه قاطع‌تر قضاوت کند. «مِمَّنْ لَا يَزْدَهِيهِ إِطْرَاءٌ» کسی نباشد که بخاطر مدح و ثناء مغرور شود. بنده از منبر پایین می‌آیم یک آقایی می‌گوید: عجب منبری! به عمرم چنین منبری ندیده بودم! می‌گویم: به به! «وَ لَا يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاءٌ» اگر تشویق است، تشویق بی‌خود است. پیداست این تشویق‌ها چاپلوسی است و این چاپلوسی‌ها شما را از حق جدا نکند. یا امیرالمؤمنین دوازده شرط برای قاضی فرمودید، از این مورد چند تا داریم؟ «وَ أُولَئِكَ قَلِيلٌ» کم هستند.

روزی یک صفحه از نهج‌البلاغه را بخوانیم، تقریباً یک ساله همه نهج‌البلاغه را خواندیم. از حکمت‌ها و کلمات قصار شروع کنید و بعد سراغ خطبه‌ها بیایید. امیرالمؤمنین یک دریاست، الآن در دنیا بگردید، کجا این دوازده ویژگی را پیدا می‌کنید؟ کلامی از رسول گرامی اسلام هست که حضرت وقتی می‌خواهد پذیرش پست قضاوت را نام ببرند، می‌فرماید: هرکس به قضاوت مبتلا شد، این کارها را باید مواظب باشد. قضاوت شغلی است که واجب عینی و گاهی واجب کفایی است. یعنی اگر یک زمانی قاضی نداشته باشیم، کسی که شرایط قضاوت در خودش می‌بیند، باید خودش را معرفی کند و بگوید: من می‌توانم قضاوت کنم. قاضی در اسلام باید مجتهد باشد. اصل قضاوت برای مجتهد است. باید خودش را به امام، ولی مسلمین معرفی کند، واجب کفایی است و بعد واجب عینی است. در عین اینکه یک شغلی است که واجب کفایی و عینی است، حضرت می‌فرماید: آزمون است. «مَنِ‏ ابْتُلِيَ‏ بِالْقَضَاءِ» کسی مبتلا شد به قضاوت، باید این کارها را انجام بدهد. در تعبیر دیگر داریم «فَقَدْ ذُبِحَ‏ بِغَيْرِ سِكِّينٌ» در مثل عوامانه هست می‌گویند: فلانی سرش را با پنبه بریدند، خودش را ذبح کرده، بدون کارد! خودش حواسش نیست در چه آزمونی قرار گرفته است.

مرحوم آقای مروی(ره) معاون اول قوه قضاییه بودند. ایشان یکوقتی می‌گفت: در آن دوران در یکی از کشورها رفتیم، سمیناری بود که قضات سراسر دنیا آمده بودند. ما از طرف جمهوری اسلامی رفته بودیم، من یک سخنرانی داشتم. در سخنرانی این حدیث از پیامبر را خواندم که رسول خدا فرمود: قضات چند دسته هستند. فقط یک دسته نجات پیدا می‌کنند اما چند دسته در آتش هستند. «رَجُلٌ‏ قَضَى‏ بِالْحَقِ‏ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ» اگر کسی به حق قضاوت کرد، علم و دانش نداشت ولی تصادفاً قضاوتش به حق بود، فرمود: این در جهنم است. باید قاضی بداند چطور قضاوت می‌کند. «وَ رَجُلٌ‏ قَضَى‏ بِالْحَقِ‏ وَ هُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ» این یکی در بهشت است اما اگر به ظلم قضاوت کند، جهنمی است. اگر قضاوت به ظلم کرد و می‌دانست، این جهنمی است. بداند و به حق قضاوت کند، جایش در بهشت است. اما اگر به ظلم قضاوت کرد، جهنمی است. به حق قضاوت کرد و ندانسته، این هم جهنمی است. فردا می‌خواستم زودتر برگردم و به جای دیگر بروم، سحر از سمینار بیرون آمدم، دیدم آقایی در حیاط محل اجلاس قدم می‌زند. طرف من آمد. مترجم گفت: رئیس دستگاه قضای یکی از کشورهای مهم اروپایی است. گفت: از دیشب تا حالا نخوابیدم وقتی این حدیث پیغمبر شما را شنیدم. لذا امیرالمؤمنین هم قضاوت اینها، هم زندگی اینها را حضرت یک انتظار بالایی دارند. آنوقت امیرمؤمنان شروع می‌کنند توبیخ جناب شریح. اخیراً جناب آقای رئیسی یک جمله‌ای را گفتند، رشوه‌هایی در دستگاه قضا کشف کردیم که بُهت آور است. رسول خدا فرمود: کسی می‌خواهد قضاوت کند باید نگاهش به اطراف مساوی باشد. در قفه ما هست، دو نفر نزد قاضی آمدند، اگر یکی سلام کرد و یکی سلام نکرد، من قاضی چه کنم؟ مسئولیت بسیار سنگینی است.

شریعتی: این برنامه فقط مختص قُضات نبوده است و هرکدام از ما در معرض قضاوت کردن دیگران هستیم.

حاج آقای حسینی قمی: کسی خدمت حضرت امیر آمد، دو خط را نشان داده بودند، حضرت فرمود: حواست باشد این قضاوت است. همه ما به نوعی درگیر هستیم.

شریعتی: امروز صفحه 202 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.

«يَعْتَذِرُونَ‏ إِلَيْكُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِكُمْ وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «94» سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ «95» يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ «96» الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «97» وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ «98» وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

ترجمه آیات: هنگامى كه از جهاد برگشتيد، (منافقانِ متخلّف از جنگ تبوك،) براى شما عذر مى‏آوردند. بگو: عذرتراشى نكنيد، ما هرگز حرف شما را باور نمى‏كنيم، خداوند ما را از اخبار (و احوال) شما آگاه كرده است. خداوند و پيامبرش عملكرد شما را مى‏بينند، آنگاه نزد خدايى كه داناى پنهان و آشكار است بازگردانده مى‏شويد و او شما را به آنچه مى‏كرديد، آگاه خواهد كرد. هنگامى كه از جهاد نزد منافقان بازگشتيد، براى شما به خدا سوگند مى‏خورند تا از (گناه و سرزنشِ) آنان چشم بپوشيد. پس، از آنان اعراض و دورى كنيد كه آنان پليدند و به خاطر آنچه بدست خود كسب مى‏كرده‏اند، جايگاهشان دوزخ خواهد بود. براى شما سوگند مى‏خورند تا شما از آنان راضى شويد. (بدانيد كه شما هم) اگر از آنان راضى شويد، قطعاً خداوند از گروه فاسق، خشنود نخواهد شد. باديه‏نشينانِ عرب (به‏خاطر دورى از تعليم وتربيت وسخنان پيامبر)، در كفر ونفاق شديدترند وبه اينكه حدود آنچه را خدا بر پيامبرش نازل كرده ندانند سزاوارتر، و خداوند دانا و حكيم است‏ بعضى از باديه‏نشينان، كسانى هستند كه آنچه را انفاق مى‏كنند، (به خاطر نفاق يا ضعف ايمان،) ضرر حساب مى‏كنند وبراى شما پيش آمدهاى بد را انتظار مى‏كشند. بر خود آنان پيش آمد بد باد! و خداوند شنوا و داناست. امّا برخى از عرب‏هاى باديه‏نشين، كسانى هستند كه به خداوند و روز قيامت ايمان دارند و آنچه را انفاق مى‏كنند، وسيله‏ى قرب به خدا و (جلب) دعا و صلوات رسول مى‏دانند. آگاه باشيد كه همين انفاق‏ها، براى آنان موجب قرب است. به زودى خدا آنان را در رحمت خويش وارد مى‏كند. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و در ادامه از شخصیت جابر بن عبدالله انصاری بشنویم.

حاج آقای حسینی قمی: آیه 94 که تلاوت شد، «قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِكُمْ وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» این یکی از آیاتی است که نشان می‌دهد، خداوند و پیامبر شاهد بر اعمال ما هستند، در بحث گواهان اعمال ما چندین گواه و شاهد بر اعمالمان هست، خدا هست، رسول هست، زمین و زمان هست، ائمه(ع) هستند، اهل‌بیت، زمین، «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها، وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها، يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ‏ أَخْبارَها» (زلزله/1-4) حواسمان باشد که هفت هشت شاهد در اطراف ما هست.

چند ویژگی از جناب جابر بگویم، از اصحاب رسول خدا بود و در جنگ بدر و هجده جنگ دیگر در رکاب رسول خدا حضور داشت. از اصحاب امیرمؤمنین هست. از اصحاب امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر(ع) هست. در ویژگی او وقتی در کتاب رجال می‌رسد، از برگزیدگان هست، از سابقین در یاری اهل‌بیت هست. بعد از شهادت سیدالشهداء چون پیرمردی بود و نابینا شد نمی‌توانست در کربلا حضور داشته باشد ولی همچنان وفادار به اهل‌بیت بود. به کربلا آمد، کسی که آمدنش به کربلا قطعی است، جناب جابر است. غسل کرد و به زیارت سیدالشهداء رفت، همراه با عطیه که از اصحاب جلیل القدر است. وقتی کنار قبور شهدای کربلا آمد، گفت: ما در ثواب با شما شریک هستیم. عطیه تعجب کرد و گفت: ما کاری نکردیم؟ گفت: بله ولی از پیامبر شنیدم، کسی قومی را دوست داشته باشد با آنها محشور می‌شود. کسی کار گروهی را دوست داشته باشد در ثوابش شریک است.

جمله زیبایی هست که از جابر سؤال کردند: امیرمؤمنان چطور شخصیتی بود؟ در فضایل الصحابه احمد حنبل هست. پرسیدند: امیرالمؤمنین(ع) چگونه شخصیتی بود؟ پیرمردی شده بود، ابروهایش روی چشمش بود. ابروهایش را بالا زد و گفت: از پیامبر شنیدم که فرمود: «علیٌ خیر البشر و من أبی فقد کفر» گفت: ما اگر می‌خواستیم منافقین را در زمان پیغمبر بشناسیم، اگر با علی دشمن بود می‌فهمیدیم منافق است. معیار ایمان و نفاق این بود. به امام باقر عرض کرد: برای من شفاعت را تضمین کنید. حضرت فرمود: «قد فعلتُ لک یا جابر». این روایتی که خواندیم«علیٌ خیر البشر و من أبی فقد کفر» در کوچه‌های مدینه می‌چرخید با صدای بلند می‌گفت: «يَا مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ‏ عَلَى‏ حُبِ‏ عَلِيٍ» (من لا یحضره الفقیه/ج3/ص493) در زمانی که اظهار محبت به امیرمؤمنان هزینه داشت، می‌گفت: ای جماعت انصار بچه‌هایتان را با محبت امیرمؤمنان بار بیاورید. روزها خدمت امام باقر می‌آمد و عرض دین می‌کرد. خدا را قسم می‌دهیم به حق محمد و آل محمد در آستانه‌ی رحلت خاتم الانبیاء، امام مجتبی و امام هشتم(ع) خداوند زیارت خانه‌ی خودش، مدینه الرسول، قبرستان بقیع، مشهدالرضا نصیب همه آرزومندان بگرداند. به حق اهل‌بیت(ع) همه آنهایی که پای تلویزیون نشستند و التماس دعا می‌گویند، به حق محمد و آل محمد حوائجشان برآورده بخیر بفرما و مریض‌ها لباس عافیت بپوشان. توفیق نصرت و یاری ولی‌ات امام زمان را به همه ما عنایت بفرما. ما را با ولایت اهل‌بیت زنده بدار و با ولایت اهل‌بیت بمیران و با ولایت اهل‌بیت محشور بگردان.

شریعتی: السلام علیک یا رسول الله...

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»