main logo of samtekhoda

98-07-25-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-منازل سلوک


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی

تاريخ پخش: 25- 07-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

چیزی نگو تا نوحه خوان باد صبا باشد *** بگذار تاول ترجمان ماجرا باشد

آخر رها کردم دلم را اول این راه *** حیف است آهو بچه‌ای در تنگنا باشد

فتح الفتوح ما عمود آخر راه است *** فرصت بده فرماندهی کشورگشا باشد

بسیار می‌آید پس از ما اربعین‌هایی *** ای کاش‌ها کم، کوزه‌های سر جدا باشد

صبح ازل این سوی ما، شام ادب آن سو *** شاید جهان راه نجف تا کربلا باشد

سلام می‌کنیم به حضرت سیدالشهداء(ع)، سلام می‌کنیم به حضرت زینب کبری، سلام می‌کنیم به قافله اسرا و سلام به همه زائرین اربعین سیدالشهداء، نوش جانشان این زیارت با معرفت و انشاءالله ما و همه کسانی که در حسرت زیارت کربلا هستند، از دعای خودشان بی نصیب و بی بهره نسازند. اینجا سمت خداست که با احترام تقدیم شما می‌شود. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید. ایام را تسلیت می‌گویم.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز. آرزوی تن درستی و سلامتی و موفقیت برای همه عزیزان و کشور اسلامی دارم و سلامتی و شوکت برای رهبر معظم انقلاب می‌خواهم و از خدای متعال می‌خواهم برهان رهبر ما را بر دنیا غالب کند و ما را با حضرات معصومین محرم قرار بدهد.

شریعتی: در این چند جلسه در مورد حیات دوباره و تولد دوباره صحبت می‌کنیم، خیلی‌ها شروع دوباره زندگی‌شان دهه اول محرم است، روز عاشورا و روز تاسوعاست، زلفی با امام حسین گره زدند و راه جدید و مسیر جدید و حیات طیبه‌شان را آغاز کردند و اربعین هم یکی دیگر از آن نقطه‌های شروع است، خوشا به حال همه آنهایی که نقطه شروع و تولدشان را با نام و یاد سیدالشهداء شروع می‌کنند. بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث ما در این بود که اساس خلقت، ضیافت و رحمت و عنایت است. غیرت خداست بر بندگان خودش و محبت خداست بر بندگان خودش، سلسله انبیاء هم اثر محبتی که خدا به ما داشته است شروع شده است و از سر غیرت برای ما کتاب آسمانی فرستاده که ما با خاک بازی نکنیم.

چیست این، برخاستن از روی خاک *** تا که آگه گردد از خود جان پاک

طبعاً این نگاه، نگاهی است بسیار زیبا و عالم خلقت و حوادثی که پیش می‌آید و یک رابطه‌ی «یحبُّهم و یحبونُّ» است. بین بنده و بین خدا، در نتیجه کارهایی که انجام می‌دهیم بهترینش هماهنگی با اراده‌ی خالق این نظام است، ما اگر با اراده‌ی خالق این نظام هماهنگ شویم، تمام ذرات عالم با ما هماهنگ می‌شود. اگر ما هماهنگ با اراده خالق این عالم نشویم، ذرات عالم در برابر ما چموش می‌شوند. جوارح عصیان می‌کنند یعنی در متن این خلقت قرار داده شده که اگر شما با اراده‌ خالق این نظام همراه شوید موفق هستید. یک نکته بسیار مهم این است که این خلقت طوری درست شده است که حق یک مؤید باطنی دارد. از باطن خودش مؤید دارد. باطل یک زمانی جولان می‌دهد، ولی «للباطل جوله و للحق دوله» عمر سعد یک جولانی داد، یزید یک جولانی داد، ولی امام حسین گفت: من برمی‌گردم. سر نیزه چرا آیه‌ی کهف را خواند؟ معنی‌اش این بود که من برمی‌گردم. همچنان که أباعبدالله الحسین آیه کهف را که خواند، اصحاب کهف آمدند و دوباره برگشتند. چرا این آیه را خواند؟ همچنان که اصحاب کهف برگشتند، من هم برمی‌گردم. گفت: به اندازه‌ی اسب، سوار شوی و پیاده شوی به این اندازه بنی امیه به آرزویشان می‌رسند. یعنی آینده از آن من است و همینطور شد و سه بار فرمود: من کسی نیستم که خون من را بشود با خاک دفن کرد. خون من همیشه می‌جوشد و قابل دفن با خاک نیست. می‌بینید چقدر خون امام حسین جوشیده است؟ در هیچ دوره‌ای این همه جمعیت را هیچکس نتوانسته غیر از حسین جمع کند! لذا بعضی از مسیحیت وارد شدند که ببینند این چه جاذبه‌ای است و چه رگه‌هایی از جمال و عقلانیت است که باعث شده بعد از هزار و چهارصد سال این همه جمعیت جمع شوند؟ معلوم است حسین کاری کرده است که گمشده‌ی بشریت است، شعارهای جهانی است. مهمانانی از آلمان داشتم آمده بودند فقط برای تحقیق در عزاداری، ببینند این عزاداری چیست که اینقدر جمعیت، این علاقه، این عشق و شور چیست؟

قرآن کهنه می‌شود؟ پیامبر فرمود: «لن یفترقا» اهل‌بیت من از قرآن جدا نمی‌شود. اول محرم هر سالی که می‌رسد امکان ندارد کسی فکر تکرار و کهنگی بکند. امام حسین گفت: من برمی‌گردم! بعضی خیال می‌کنند بر می‌گردم یعنی رجعت، من بحث دیگری را وارد شدم. اینطور نیست، حسین برگشت، پیغمبر ما در آن سیزده سالی که در مکه بود نتوانست احکام را بگوید. خدا می‌گوید: «أَنْقَضَ ظَهْرَكَ‏» (شرح/3) مکه کمرت را شکست. ده سال هم در مدینه بود و بیش از 74 جنگ بود می‌توانستند تمام احکام را بگویند؟ احکام نازل شده بیان نشده است. زراره به امام صادق گفت: چهل سال است از حج می‌گویی، کی تمام می‌شود؟ گفت: خانه‌ای که دو هزار سال قبل از آدم مورد طواف بوده می‌خواهی احکامش در چهل سال تمام شود. تازه فقط حج، یعنی مردم در آن ده سال طاقت نداشتند تمام احکام گفته شود. تازه بسیاری از احکام موضوعاتش پیدا نشده بود. مثلاً خانمی بمیرد در رحمش بچه زنده است. موضوع پیدا نشده بود تا پیغمبر ما احکام بگوید. امیرالمؤمنین هم درگیر شد، هروقت خواست احکامی که گفته نشده را بگوید، لشگر به هم ریخت. امام حسن آمد گفت: پدر چه نشستید؟ شما که گفتید از روی کفش نمی‌شود مسح کرد، لشگر به هم ریخته است. چون کسانی که جای پیغمبر نشسته بودند، آنها را هم خلیفه می‌دانستند و هم مثل پیغمبر مشرّح، لذا این خطرناک بود، یعنی هرچه می‌گفتند، شرح همان است. متوجه شدید حضرت زهرا چهل شب در صحابه را می‌زد و حضرت زهرا سخنرانی می‌کرد، برای فدک نبود. در روایت هست که زمین و آسمان از نور حضرت زهرا ختم شده است. فدک را می‌خواهد چه؟ اینها را می‌دیدند. آنها مأموریت داشتند که دین الهی با خلوص عرضه شود تا حجت دست خدا باشد. «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة» (انعام/149)

امیرالمؤمنین وقتی حضرت زهرا را دفن کرد، به زمین و آسمان نگاه کرد و گفت: زمین و آسمان بعد از زهرا چقدر چرکی شده است. چون از نور حضرت زهرا زمین و آسمان خلق شده است. این احکام را امیرالمؤمنین هم نتوانست بگوید. امام حسن فرمود: لشگر به هم ریخت! حضرت فرمود: بخوانید، بخوانید. نتوانست احکام را بگوید. پس این احکام را قرار است چه کسی بگوید؟ اگر احکام گفته نشود، مرجعیت علمی درست نشود، داعش به حساب خدا نوشته می‌شود. وهابیت به حساب خدا نوشته می‌شود. القاعده و طالبان به حساب خدا نوشته می‌شود. می‌گویند: چینش آیات همین را می‌رساند. حرف‌های پیغمبر همین را می‌رساند. کسی باید کاری کند حجت تمام شود. این احکام بیان شود، آنوقت از امام حسن و امام حسین هم هیچکس سراغ امام حسن و امام حسین نیامد. از امام حسن   و امام حسین فقط یک سؤال پرسیدند، نماز بعد از طواف، خوب پس احکام را چه کسی می‌گوید؟ امام سجاد وقتی به مدینه برگشت، به کسی گفت: رفتید چه شد؟ حضرت فرمود: نمی‌رفتیم چه می‌شد؟ یعنی از پدرم در ده سال یک سؤال می‌پرسیدند، ده سال بعد هم یک سؤال می‌پرسیدند. دو تا سؤال کجا، بیست میلیون جمعیت دنیا را حسین تسخیر کرده است.

آمیرزا اسماعیل دولابی می‌گفت: حسین دنیا را پر کرده است. حضرت فرمود: «نحن والله الاسماء الحسنی فبهم ملئت سمائک و ارضک حتی ظهر عن لا اله الا أنت» احکام مانده و دل معصومین خون است، چون معصومین به فکر خودشان نیستند. به فکر مأموریت هستند. مأموریتی که دین الهی به صورت خالص عرضه شود. تحریف نشود، تأویل نشود. با هفتاد هزار منبر دین تأویل شده است. حسین شهید تأویل و برای تأویل است. چرا امام حسین وسط میدان این آیه را خواند؟ قرآن را شما قطعه قطعه کردید؟ ما بحث تأویل داریم طولانی است که تمام تأویل‌هایی که از زمان پیغمبر تا زمان بنی امیه و زمان معاصر ما شروع شد، وهابیت بزرگترین   تأویل معاصر ماست. من اینها را مفصل کار کردم. تمام کتاب‌هایی که استدلال می‌کنند و در مکه و مدینه دست مردم می‌دهند، همه را کار کردیم. ریشه‌های تفسیرها را درآوردم یعنی اگر وارد شوم وحشتناک است که چه بلایی سر آیات قرآن آمده است و در زیارتنامه می‌خوانید: خدا با خون تو قرآن را تفسیر کرد. بیش از پنجاه روایت جعل کردند که اطاعت از حاکم واجب است ولو فاسق و ظالم باشد، ولو شرب الخمر باشد، ولو زنا، اطاعتش واجب است. یعنی فاتحه دین کلاً خوانده شد. این چه دینی است که ما دست و پای مردم را ببندیم و دست حاکم ظالم بدهیم. در روایت هست که پیغمبر می‌گوید: اگر از حاکم جائر جدا شوی، دین، ایمان از گردنت باز شد.

حسین برگشت! کی برگشت؟ زمان رجعت؟ نخیر، حسین برگه‌ی مظلومیت را دستش گرفت. بعد از اینکه برگه‌ی مظلومیت دست حسین افتاد، سیل مردم ریخته شدند به مسجد النبی، راوی می‌گوید: من سی روز تلاش کردم دستم به دست امام صادق مسجدالنبی برسد، نرسید. آنقدر جمعیت پر بودند. آنوقت مطالبی که گفته نشده بود، گفته شد. لذا هنر حسین این است که کاری کرد که حجت دست خدا باشد. علامه طباطبایی می‌گوید: مدرسه‌ی باقرین مدرسه‌ی حسینی است تا باقرین، چون‌ امام حسین درست کرد. امام حسین مکمل بود این کار را بکنند. حسین در وسط میدان ایستاد و گفت: کار به جایی رسیده که غیر از من هیچکس نمی‌تواند جلوی انحراف را بگیرد. «أنا حق من غیرّ» فقط من می‌توانم تغییر بدهم. آنقدر آرزو می‌کنم عزیزانی که عزاداری می‌کنند، سینه می‌زنند یا زنجیر می‌زنند، اول معنی این را بفهمند، بعد بروند. آنوقت می‌بینند عزاداری چقدر مزه دارد. کار حسین احساسات محض نبود، رگه‌های عقلانیت در کار حسین غوغاست. حرکت انتحاری محض نبود، می‌دانست دارد چه کار می‌کند. غروب عاشورا دو نفر کشیک می‌دادند، دو نفر از بنی اسد بودند. یکی گفت: تو بخواب من کشیک بدهم، دیگری دید این نمی‌خوابد. گفت: چرا نمی‌خوابی؟ گفت: والله هرچه فکر می‌کنم این چه کاری بود ما کردیم؟ جمع شدیم پسر پیغمبر را کشتیم! حسین را کشتیم، چرا بدنش را مُثله کردیم؟ حسین را کشتیم چرا بچه‌هایش را اسیر کردیم؟ حسین را کشتیم چرا سرش رفت برای کوفه و شام؟ آن شب یک عده خودشان را به فرات انداختند و خودشان را کشتند. بعضی هم که به کوفه برگشتند، زنشان در را باز نکردند. گفتند: شما بدون طلاق از ما جدا هستید. رفتید پسر پیغمبر را کشتید؟ ابن عباس به یزید می‌نویسد اگر چند روز کربلا تأخیر می‌افتاد آنوقت می‌فهمیدید غلبه با کیست؟

أباعبدالله الحسین برگشت، در قالب مدرسه‌ی صادقیه برگشت. آیه کهف را خواند و برگشت، حجت تمام شد. به اندازه‌ی نصف وسایل الشیعه سند احادیث اهل سنت از طریق اهل‌بیت است، چون گفتند: تدوین حدیث و نقل حدیث ممنوع، زمان عمر بن عبدالعزیز شروع شد و دیدند در سینه‌ها احادیث دفن می‌شود. شروع کردند بنویسند، حدود 130 سال فاصله بود. قربان حدیثی بروم که بین صدور و تدوینش اینقدر فاصله باشد. گفتند: چه کار کنیم اسناد دست ما نیست؟ امام صادق و امام باقر فرمودند: ما اسناد را درست می‌کنیم. لذا سیوطی می‌نویسد: بالاترین اسانید، اسانید اهل‌بیت است. آمدند درست کردند و حجت تمام شد. الآن دیگر نمی‌شود داعش را به حساب پیغمبر نوشت. فقه اهل‌بیت مثل حاشیه بود که تمام انحرافات جلویش را گرفتند. مخصوصاً مرجعیت علمی، یک آیه را می‌شود سی جور معنا کرد. امیرالمؤمنین فرمود: آیات قرآن دهها وجه را می‌تواند بپذیرد. به ابن عباس گفت: با قرآن با خوارج بحث نکن! قرآن ذو وجوه است، چند وجه می‌شود در بیاید. پشت هر قرائتی هم یک گروه درست می‌شود و امت اینطور تکه تکه شده چون لازمه‌ی طبیعی کشتن امام قطعه قطعه شدن است. چون امام عامل وحدت است. حضرت زهرا در خطبه خودشان خواندند، «جعل أمامتنا أماناً من الفرقه و نظاماً للملة» خدا امامت ما را قرار داده به عنوان اینکه تفرق و اختلاف در امت درست نشود. شیرازه‌ی دین از هم نپاشد.

حضرت فرمود: «ولایتنا قطب القرآن» ولایت ما قطب قرآن است. یعنی ولایت ما نباشد، آیات را طوری معنی می‌کنند، آخر می‌بینی ضد دین می‌شود. یعنی جان دین را می‌گیرند و با تأویل باطل جان دین را می‌گیرند. می‌شود ما در آیه ی قرآن دستور انتحار داشته باشیم. بروید خودتان را بکشید تا زن و بچه مردم کشته شود. بیایید برای شما؛ آنهایی که در سوریه افکار و اندیشه اینچنینی دارند، آیات را برای شما بخوانم. خدا می‌گوید: «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» همدیگر را نکشید، قبلش از تجارت بحث می‌کند که مربوط به رفتار اجتماعی است. می‌گوید: همدیگر را نکشید. این برداشته می‌گوید: خودتان را نکشید. خودکشی نکنید! در ادامه می‌گوید: «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً» (نساء/30) هرکس عدواناً و ظلماً خودکشی کند به جهنم می‌رود. می‌گوید: خودکشی نمی‌کنیم. خدا به ما دستور می‌دهد خودت را بکش، ما می‌رویم مسیحی‌ها را بکشیم، قبطی‌ها را بکشیم، این «عدواناً و ظلماً» نیست. دیگر چه آبرویی برای دین می‌ماند؟ از همین‌جا بفهمید امام حسین چه کار کرد. بعد از مدرسه صادقیه کسی حق ندارد چنین حرفی بزند و حجت تمام است.

حضرت أباعبدالله الحسین چرا خاکش اینقدر آثار دارد؟ چرا زیارتش اینقدر آثار دارد؟ بکاء بر حسین اینقدر آثار دارد؟ یک قطره اشک می‌تواند آتش جهنم را خاموش کند. چطور می‌شود یک قطره اشک حسین آتش جهنم را خاموش کند، آتش ریاست را خاموش نمی‌کند. آتش شهوت افسارگسیخته را خاموش نمی‌کند. آتش حرص ولع را خاموش نمی‌کند. اینکه بگویند: حسین قتیل العبره است، فرق دارد که قتیل الدمعه باشد. حسین می‌گوید: من قتیل العبره است. کوفیان که گریه می‌کردند آن دمعه بود. حضرت زینب(س) سخنرانی می‌کرد، های های گریه می‌کردند. حضرت فرمود: اشک چشمتان هیچوقت خشک نشود یعنی همیشه گریان باشید. ولی حسین «دمعه» نیست، عبره است. یعنی این اشک قرار است شما را عبور بدهد و ببرد. این ثواب‌ها برای قطره اشکی است که شما را با حسین هماهنگ کند. نه برای قصابی، در طول تاریخ خیلی قصابی‌ها شده است. آنهایی که با حسین هماهنگ شدند، حسین از جانش بگذرد و ما نتوانیم از نگاه به نامحرم بگذریم، از اینکه در چشم مردم خودمان را جستجو کنیم، به ما یک به به بگویند، حسین از جانش بگذرد اما ما از مال دنیا نگذریم؟ خدای نکرده رشوه و اختلاس، دزدی! کاری که حسین(ع) کرده مدرسه است.

یکی از اساتید بسیار محترم ما کتابی نوشته «مدرسه حسینی» بخشی از درسهای حسین را آنجا نوشته است. حضرت أباعبدالله الحسین با این کاری که اینقدر ثواب می‌گویند، چرا ثواب دارد؟ چون کار، کار بزرگی بود. بزرگترین انحراف جلویش را گرفت. یعنی وقتی که صحیح بخاری به روایاتی می‌رسد که می‌گوید: اطاعت از حاکم واجب است ولو ظالم و جائر باشد، آنجا می‌گوید: من معطل هستم بگویم: این روایات درست است یا کار حسین بن علی درست است؟ حسین همین را می‌خواست. چون خودشان روایت کردند، پیغمبر ما فرمود: حسین یعنی من، من یعنی حسین! «حسینٌ منی و أنا من حسین» امکان ندارد حسین خلاف بگوید. وقتی حسین این کار را کرد، خط بطلان کشید به خطرناکترین تأویل. اگر ما اطاعت جائر را واجب بدانیم هیچ آبرویی برای دین نمانده است. بخش عظیمی از آیات قرآن ذبح می‌شود و پایمال می‌شود. «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ‏ النَّارُ» (هود/113) «لا تَظْلِمُونَ‏ وَ لا تُظْلَمُون‏» (بقره/279) این چه شد؟ حسین یک خدمتی به آیات قرآن کرده است.

از یک کسی بپرسید: حسین چطور دین را زنده کرد؟ نمی‌داند. ما باید بدانیم که چه تأویلی در جریان بوده که حسین طفلش را هم با خودش آورد؟ وقتی علی اصغر را دفن کرد، دامنش را تکان داد. یعنی خدایا دیگر هیچی نماند! حسین غوغا کرده است برای همین زیارتش هم خصوصیاتی دارد. حسین زیارتش لبیک دارد، هفت بار لبیک می‌گوید چون هفت بار گفت: «هل من ناصرٍ ینصرنی» احساسی که حسین داشت، از اینکه چه مغازله‌ای کرده در برابر خدا! ای کاش ما محرم باشیم و این را بفهمیم. کار حسین در کربلا مغازله بود.

عنقای قاف را هوش آشیانه بود *** غوغای نینوا همه در ره بهانه بود

مغازله یعنی عشق بازی، وقتی که معرفت عارف بیشتر می‌شود، هرکاری می‌کند می‌گوید: نشد، نشد. یعنی در برابر عظمت خدا هرکاری می‌کند می‌گوید: نشد، اما مقام شهادت، مخصوصاً تمام عزیزانش را بیاورد، این همه قربانی بیاورد، می‌دانی چقدر برای یک عارف انبساط خاطر است. خدایا همه چیزم را بردند. فقط خدا فهمید که حسین چه انبساط خاطری داشته است. لحظه‌ای که همه چیزش را آورده است. یعنی اصلاً ترتیب دعای عرفه را بخوانی، می‌بینی این آتش خاموش نمی‌شود. گاهی می‌گویم: این آتش فقط با کربلا خاموش می‌شد که همه چیزش را در برابر خدا فدا کند، مثلاً خدایا مثل اینکه یک ذره‌ای ادا کردم. محرمیت می‌خواهد که محرم این هوش جز بی هوش نیست!

شریعتی: نکات خوبی را شنیدیم. امام حسینی که خودش را فدای اسلام کرد و برای حیات طیبه ما همه زندگی‌اش را داد. خوش به حال آنهایی که زندگی‌شان با امام حسین گره خورده و چیز دیگری شده است. انشاءالله زیارت حضرت در دنیا و شفاعتش در آخرت نصیب ما شود. امروز صفحه‌ی 197 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.

«يَحْلِفُونَ‏ بِاللَّهِ‏ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كانُوا مُؤْمِنِينَ «62» أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِيها ذلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ «63» يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ «64» وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ «65» لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ «66» الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ «67» وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ»

ترجمه آیات: (منافقان) براى شما به خدا سوگند مى‏خورند تا شما را راضى كنند، در حالى كه اگر ايمان آورده‏اند، شايسته‏تر آن است كه خدا و رسولش را راضى كنند. آيا ندانستند كه هركس با خدا و پيامبرش دشمنى كند، كيفرش آتش دوزخ است و پيوسته در آن خواهد بود؟ اين است خوارى و رسوائى بزرگ (كه بهره‏ى مخالفان است). منافقان بيم دارند كه سوره‏اى به زيان آنان نازل شود كه از آنچه در درونشان است، خبر دهد. بگو: (هرچه مى‏خواهيد) مسخره كنيد، قطعاً خداوند آنچه را كه (از آشكار شدنش) بيم داريد، آشكار خواهد كرد. اگر از منافقان بپرسى (چرا مسخره كرديد؟) قطعاً مى‏گويند: ما فقط شوخى و بازى مى‏كرديم (و غرضى نداشتيم). بگو: آيا خداوند و آيات او و پيامبرش را مسخره مى‏كرديد!؟ (بى‏جهت) عذر و بهانه نياوريد. همانا شما بعد از ايمانتان كافر شديد. اگر از گروهى از شما (به‏خاطر توبه يا آنكه بار اوّل اوست) درگذريم، گروهى (ديگر) را به خاطر سابقه‏ى جرمشان كيفر مى‏دهيم. مردان و زنانِ منافق، از يكديگرند (از يك قماشند)، به منكر فرمان مى‏دهند و از معروف نهى مى‏كنند و دستهاى خود را (از بخشش و انفاق) مى‏بندند. خدا را فراموش كرده‏اند، پس خداوند نيز آنان را فراموش كرده است. همانا منافقان، همان فاسقانند. خداوند به مردان و زنان منافق و به كافران، وعده‏ى آتش دوزخ را داده، كه پيوسته در آن خواهند بود. آن (دوزخ) برايشان بس است و خداوند آنان را لعنت كرده (واز لطف خويش دور ساخته) و برايشان عذابى پايدار است.

شریعتی: آنهایی که به هر دلیل نتوانستند به زیارت امام حسین بروند، دلخوش شوند به این روایت از امام صادق که فرمود: هروقت توفیق زیارت پیدا نکردی و دلت زیارت حضرت را خواست، سه بار بگو «صلی الله علیک یا أباعبدالله» انشاءالله رزق و روزی همه بشود. اشاره قرآنی را بفرمایید و از شخصیت محمد بن ابی بکر بگویید.

حاج آقای عاملی: خدای متعال در این آیه فرمود: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» یعنی خدا را فراموش کردند و خلقت طوری درست شده که خدا را فراموش کنی، خدا تو را فراموش می‌کند. خدا که فراموشکار نیست یعنی حکم فراموش شده را بار می‌کند. مثلاً لشگر عقب نشینی می‌کند، می‌بینیم این مجروح مانده است، اعتنا نمی‌کنیم. اینجا می‌گویند: حکم فراموش شده را بار کرد. یا شما در مسیر مسافرت، در یک قهوه‌خانه و رستوران می‌نشینید و غذا می‌خورید، بعد راه می‌افتید و یادتان می‌افتد که دستمالتان جا مانده است. می‌گویید: ول کن برویم! اینجا حکم فراموش شده را بار کردید و بی توجه رد می‌شوید. خالق این نظام حکم فراموش شده را بر کسی بار کند، جهنم همین است. اگر کسی از وحشتش دق کن، ملوم نیست. شیخ جعفر شوشتری می‌گوید: علما جمع شدند ببینند کدام آیه اشد است؟ هرکس یک آیه را گفت، «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ، ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ، ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ» (حاقه/29-31) ولی من می‌گویم شدیدترین آیه این است، « إِنَّا نَسِيناكُمْ‏ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (سجده/14) ما امروز شما را فراموش می‌کنیم. می‌گوید: هر بلایی نازل شود حاضر هستم ولی این بلا نازل نشود. این اشاره است به یک سنتی که در این عالم حاکم است.

شما بیایید در سفره‌ی کسی بنشینید، در ضیافت کسی بنشینید و سر دعوا هم داشته باشید، طبیعی است، مگر ما می‌توانیم از حکومت خدا خارج شویم؟ شما اگر چموشی کنید ذرات عالم هم چموشی می‌کنند. حالا شما بگویید: خدا مرا فراموش می‌کند، خدا به حضرت موسی گفت: موسی چاره‌ی تو من هستم! این دو معنا دارد. یک معنی این است که سببیت تمام اسباب دست من است، کجا می‌توانی بروی؟ آقای بروجردی می‌فرمودند: گاهی یک کاری صد مقدمه دارد، 99 مقدمه را درست می‌کنیم و خدا یکی را درست نمی‌کند کار لنگ می‌ماند. الآن من که برای شما صحبت می‌کنم، شاید دهها و صدها مقدمه فراهم شود تا من بتوانم صحبت بکنم. مگر جمع اسباب دست ماست؟ توفیق یعنی جمع اسباب، رفته درس خوانده خارج کشور و تخصص گرفته، با یک پرواز به وطن می‌آید، پرواز به مقصد نرسید. یادگاری از من این جمله باشد، در روایت هست، بلاهایی که خدا از ما دفع می‌کند، بیشتر از نعمت‌هایی است که خدا به ما می‌دهد. «أنا بُدُّک اللازم» یک معنی‌اش این است که من اگر در زندگی نباشم کارت حل نمی‌شود. یک معنی عرفانی خیلی بالایی دارد. یعنی آن آتشی که در وجودت شعله‌ور است، چاره‌اش من هستم. وقتی که امام سجاد جامش در چاه افتاد، چاه جام را بالا آورد، جام را برداشت و گفت: خدایا با این آب آتش من خاموش نمی‌شود، با تو خاموش می‌شود. «مرا فرات ز سرگذشت و تشنه ترم» آنوقت این آیه، یک آیه‌ی بسیار مهمی است و نشان می‌دهد که در این نشئه ما اگر خدا را فراموش کنیم در هجمه همه بلاها هستیم. داری است که همه بلاها از همه جا سمت ما می‌آید.

افلاطون می‌گوید: سیل حوادث، طرف انسان می‌آید. کجا می‌تواند فرار کند. به امام صادق گفتند، امام صادق گفت: خدا فرمود کجا فرار کند. باید به خدا پناه ببرد و مأوایش خدا باشد. اینجاست که هرکس مأوا را خراب کند، گرفتاری پیدا می‌شود و نمی‌تواند اسباب را جمع کند. بنابراین برای اینکه انسان از این بلا خلاص شود مجبور است یک رابطه‌ی عاشقانه‌ای با خالق این نظام داشته باشد. اگر خدا فراموش شد هر بلایی سر انسان می‌آید. خدا می‌گوید: «اذکرنی اذکرکم»، معنایش این نیست که مثل ما بیاید یاد کند، یاد خدا ضیافت خداست. امام سجاد از پدر پرسید، امام سجاد می‌فرماید: دیدم پدرم که نفس می‌کشد از زره جنگی او خون می‌آید. پرسیدم پدر کار اینها کجا رسید؟ فرمود: شیطان بر اینها غالب شد و ذکر خدا را فراموش کردند. وقتی ذکر خدا از یاد برود انسان امام کش هم می‌شود.

جناب محمد بن ابی بکر دو ساله بود که پدرش از دنیا رفت، مادرش همسر جعفر طیار بود. در جنگ موته که جعفر شهید شد، اسماء با ابوبکر ازدواج کرد و بعد که ابوبکر از دنیا رفت با امیرالمؤمنین ازدواج کرد. دو ساله بود که پدر را از دست داد. لذا با مادر آمد منزل امیرالمؤمنین و منزل امیرالمؤمنین بزرگ شد. تربیتش تربیت علوی بود. پرورش او دست امیرالمؤمنین بود. تربیت در بین عوامل شخصیت فائق است بر تمام عوامل، حتی پسر یزید بر علیه یزید شورش کرد و گفت: پدرم غاصب بود. تربیت همه چیز را عوض می‌کند. این بحث بسیار مهمی است. آنقدر امیرالمؤمنین خوب تربیتش کرده بود یک مدح عظیمی از محمد می‌کند. محمد هم عاشق امیرالمؤمنین بود. یک جمله می‌گویم که باید یک کتاب نوشته شود، اینکه امیرالمؤمنین دائم می‌گفت: محمد فرزند من است و من او را مانند فرزند خودم پرورش دادم. دختری داشت که امام باقر با او ازدواج کرد و امام صادق متولد شده است. یعنی امام صادق از فرزند من متولد شده است. آنقدر در محضر امیرالمؤمنین محبوب بود که گفتند: این محمد نزد امیرالمؤمنین همسنگ ابوذر بود کنار پیغمبر. می‌گوید: «محمد بن ابی بکر ولداً ناصحا و عاملاً کادحاً و سیفاً قاطعاً و رکناً دافعاً» امیرالمؤمنین می‌گوید. هیچ ابایی نداشت که صراحتاً بگوید امیرالمؤمنین خلیفه بلافصل پیغمبر است و یک نفرت عظیمی داشت به ابوسفیان و خاندان ابوسفیان، نفرت عظیمی به معاویه داشت و شجاعت عجیبی داشت. بارها فرمانده بخشی از لشگر کرده بود. امیرالمؤمنین در جنگ جمل و جنگ صفین، با اینکه در جنگ جمل آن طرف خواهرش بود اما شجاعت فوق العاده از خودش نشان داد و آخر شهید شد. معاویه لشگر فرستاد به سرکردگی عمروعاص و به شهادت رسید. عمروعاص دستور داد جنازه‌اش را داخل شکم یک الاغ مرده گذاشتند و آتش زدند و این خلاف شرع‌هایی که بنی امیه کردند یکی دو تا نیست. وقتی خبر شهادتش به امیرالمؤمنین رسید خیلی ناراحت شد. فرمود: «کان لله عبداً صالحا و لنا ولداً صالحا» نقل شده بعد از شهادتش خواهرش عایشه همیشه نفرین می‌کرد هم به معاویه و هم به عمروعاص.

یک جمله بگوشم و آتش بر دلها بزنم. امیرالمؤمنین آنقدر محمد را با فضیلت تربیت داده بود که جامع فضایل بود. اسماء از تمام فرزندانش بیشتر محمد را دوست داشت. وقتی محمد شهید شد اسماء از شدت غم از دنیا رفت. وقتی محمد از امیرالمؤمنین تربیت پیدا کند آنوقت علی اکبری که از فضیلتش نمی‌توانیم بگوییم، چه بود! چقدر برای أباعبدالله سنگین بود. وقتی می‌خواست میدان برود فقط برای علی‌اکبر ریشش را گرفت و با خدا صحبت کرد و فقط علی اکبر را معرفی کرد و غیر از علی اکبر هیچکس را به خدا معرفی نکرد. شما یک عتیقه‌ای داشته باشید نمی‌فروشید، مجبور باشید بفروشید می‌فروشید ولی به خریدار می‌گویید: قدرش را بدان. این خیلی برایم نفیس بود. خیلی برایم عزیز بود. خبرنگار یزید می‌گوید که فقط برای علی اکبر نتوانست در خیمه بماند و راه افتاد. یکوقت دیدیم وسط میدان علی اکبر جلو و حسین پشت سرش و فقط در علی اکبر، عمر سعد را نفرین کرد و گفت: نسل مرا از این فرزند قطع کردی، خدا نسلت را قطع کند. تعبیری دارد که به هیچکس این تعبیر را ندارد، وقتی علی اکبر به میدان رفت، امام حسین نتوانست از علی اکبر دل بکند. علی اکبر بیست بار وارد لشگر شد و بیرون آمد، تشنه تشنه بود اما شهید نمی‌شد. علی اکبر با درایتش فهمید و آمد با کنایه از پدر خواست که پدر مرا از دلت بیرون کن! می‌دانست حسین آب ندارد، مگر می‌شود اکبر بیاید و بگوید: به من آب بده. اینکه گفت: «العطش قد قتلنی» یعنی پدر از دلت بیرون نمی‌آوری اما عطش مرا از پا درآورد. حسین با کنایه گفت: از دلم بیرون آوردم و انشاءالله از دست جدت سیراب شوی.

شریعتی:

این اشک‌ها به پای شما آتشم زدند *** شکر خدا که در عزای شما آتشم زدند

اربعین هست و جهان یکسره هیأت شده است *** حرم یار مهیای زیارت شده است

«السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین...»

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»