main logo of samtekhoda

98-07-16-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-سیره اصحاب امام حسین علیه السلام


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: سیره اصحاب امام حسین (علیه‌السلام)- نافع بن هلال

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی

تاريخ پخش: 16- 07-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

«اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عاقبة امرنا خیرا» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله هرجا هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم.

شریعتی: سیره‌ی اصحاب سیدالشهداء را بررسی کردیم، بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، یکی از اصحاب باوفای سیدالشهداء شخصیت بزرگواری است به نام نافع بن هلال، مرحوم سماوی کتابی به نام «ابصار العین فی انصار الحسین» کتاب بسیار ارزشمندی است و سیره‌ی اصحاب را بیان کردند. بعضی به اشتباه می‌گویند: هلال بن نافع، هلال بن نافع از گزارشگران حادثه کربلاست که در سپاه حضرت نبود، وقایع کربلا را گزارش داد. اما نافع بن هلال جزء اصحاب سیدالشهداء(ع) است.

هفت ویژگی ایشان را عرض کنم که در تاریخ آمده است و بعد فرازهایی از حضور او در کربلا را اشاره می‌کنم. «کان سیداً شریفاً» یک موقعیت اجتماعی بالایی داشت، اصحاب سیدالشهداء(ع) مختلف بودند، بعضی چهره‌های سرشناس بودند، تأثیرگذار بودند و حضور آنها در سپاه حضرت تأثیرگذار بود. ولو بقیه هم جزء شهدا هستند ولی به هر ترتیب درجه‌ی موقعیت‌های اجتماعی‌شان متفاوت است. نافع موقعیت اجتماعی بالایی در کوفه داشت. آدم بسیار شجاعی بود. از قاریان قرآن هست. در حالات بعضی از اصحاب سیدالشهداء این تعبیر هست که «سید القُراء» این آموزه‌ی مهمی برای ماست. یادمان باشد اینها کسانی هستند که وقتی می‌خواهند معرفی کنند به عنوان سید القراء معرفی می‌کنند. بُریر هم همینطور است. وقتی قاتلان شهدای کربلا و لشگریان کوفه برگشتند، در تاریخ هست، کسی که بریر را شهید کرده بود، کعب بن جابر، وقتی به خانه آمد. همسرش خبر دار شد در کربلا بریر را به شهادت رسانده است. گفت: «قتلتَ سید القراء والله لا اُکَلّمُّک کلمة أبدا» شیخ صدوق نقل می‌کند. گفت: تو سیدالقراء را به شهادت رساندی. به خدا قسم من یک کلمه با تو حرف نمی‌زنم. استاد تلاوت و قرائت بودند. در مورد حبیب همین تعبیرات هست. در مورد دیگر شهداء همین تعبیرات هست. سر مقدس سیدالشهداء در چندین منزل، در چهل منزلی که از کربلا به کوفه و شام بردند، چندین منزل سر مقدس سیدالشهداء قرآن تلاوت می‌کرد.

یکی از ویژگی‌های اصحاب امام حسین(ع) سیدالقراء بودن، قاری بودن و اهل تلاوت قرآن بودن است. گاهی یک شب چقدر قرآن تلاوت می‌کردند. تاریخ کربلا خیلی خوب است ولی فرصت نداریم در این برنامه فقط تاریخ کربلا را بگوییم. اگر اینها به سیدالقراء معروف بودند، ما چقدر اهل تلاوت قرآن هستیم. سر مقدس سیدالشهداء را چهل منزل می‌برند، نه یکبار، نه دوبار، چندین منزل سر بریده قرآن خواند. یکی را زیاد شنیدیم که آن شخص می‌گوید: دیدم حضرت این آیه را می‌خواند. «أَمْ‏ حَسِبْتَ‏ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا» (کهف/9) اگر سر مقدس سیدالشهداء قرآن می‌خواند. این داستان را یکی از منابع اهل سنت دارد. ابن عساکر از علمای اهل سنت و برای هزار سال پیش است، در تاریخ دمشق می‌گوید: امام حسین(ع) شب عاشورا قرآن می‌خواندند با صدای بلند در حالی که اشک بر گونه‌های حضرت جاری بود. این قرآن حضرت و این سر بریده و این اصحابشان، ما چقدر قرآن می‌خوانیم؟ امروز که به این ساعت رسیدیم، چقدر قرآن خواندیم و چقدر دنبال کارهای دیگری بودیم که یا مفید نیست و یا ممکن است ضرر هم داشته باشد.

در بعضی سخنرانی‌ها گفتم، در مجلسی در مشهد این روایت را خواندم، در حالات امام رضا(ع) هست و شیخ صدوق نقل می‌کند که حضرت هر سه روزی یک ختم قرآن داشتند. یعنی روزی ده جزء قرآن، از منبر که پایین آمدم یک جوانی گفت: این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟ چرا مقام امام را پایین می‌آورید؟ گفت: شما می‌گویید: امام رضا روزی ده جرء قرآن می‌خواند. مگر امام رضا بیکار بود؟ اینقدر اینها کار داشتند. گفتم: روزی ده جزء یعنی حضرت صبح یک ساعت، ظهر یک ساعت قرآن و شب یک ساعت قرآن بخوانند. کسی یک ساعت قرآن بخواند، یک ساعت می‌شود سه جزء قرآن خواند. حضرت یک ساعت صبح، یک ساعت ظهر، یک ساعت شب، خیلی عجیب است؟ ما همان سه ساعت بلکه بیشتر موبایل دست می‌گیریم! ما همه گرفتار شدیم. این عجیب نیست که روزی سه ساعت قرآن بخوانیم.

تلاوت قرآن مقدمه‌ی تأثیر آیات قرآن بر جان و روح انسان است، سخن گفتن با قرآن و تأثیر پذیری است، منتظر رفتار قرآنی بودن، چه بسا کسانی قرآن بخوانند، قرآن لعنتشان کند وقتی توجه به آیات نداشته باشیم. یکی از عزیزان ما اهل منبر در قم، آقای فاضل تبریزی هستند، می‌گفت: من در تبریز زندگی می‌کردم، شاید پنجاه سال پیش قبل از انقلاب شبی جایی مهمان بودیم، مرحوم علامه طباطبایی در آن جلسه بودند، در جلسه اظهار کردند که من فردا صبح می‌خواهم جایی بروم و کاری دارم و وسیله ندارم. کسی هست وسیله داشته باشد و مرا برساند؟ ایشان گفتند: من در خدمت هستم. ساعت هفت صبح دنبال ایشان رفتم. تا سوار ماشین شدند، من بهانه کردم که از محضر علامه فیض ببرم. تا نشستند گفتند: ببخشید، من روزی یک جزء قرآن می‌خوانم، دیروز جلسات من زیاد بود، دیشب هم طولانی شد، فرصت نکردم. با اجازه شما یک جزء دیروز را بخوانم و بعد در خدمت شما هستم.

مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی زیاد با علامه طباطبایی مأنوس بودند و به خانه همدیگر می‌رفتند، یک روز که ایشان منزل علامه طباطبایی رفته بودند، سؤال کردند: آقای طباطبایی الآن به چه کاری مشغول هستید؟ کتاب می‌نویسید؟ کتاب می‌خوانید؟ تدریس دارید؟ چه کار می‌کنید؟ مرحوم علامه طباطبایی جواب داده بودند چندی پیش مادرم را خواب دیدم، مادرشان از دنیا رفته بود، زن بسیار مؤمنه و فاضله، کسی که توانسته علامه طباطبایی و برادرش را تحویل بدهد. گفت: مادرم را خواب دیدم که به من گفت: محمد حسین در دنیا کاری کن که وقتی اینجا آمدی خریدار داشته باشی. گفتم: مادر شما که این مراحل را طی کردی، چه خریدار دارد؟ فرمود: اینجا قرآن خریدار دارد. چون این خواب را دیدم تصمیم گرفتم تفسیر قرآن بنویسم. یعنی تفسیر المیزان علامه طباطبایی که قریب پنجاه سال است مرجع همه کسانی است که می‌خواهند تفسیری بنویسند، داستانش از یک خواب شروع شده که مادرش به او گفت: اینجا قرآن خریدار دارد.

یک برنامه‌ریزی داشته باشیم که حداقل یک پنجم وقتی که برای فضای مجازی می‌گذاریم برای انس با قرآن بگذاریم. این اصحاب غالباً قاری قرآن بودند، در حالت نافع دارد که از حاملان حدیث بود و از اصحاب امیرمؤمنان بود. ویژگی ششم اینکه در هر سه جنگ در محضر حضرت علی  حضور داشت. مورد هفتم اینکه در زیارت ناحیه مقدسه امام به او سلام داده است. السلام علی نافع بن هلال! کی به سیدالشهداء ملحق شد؟ از کوفه راه افتاد و قبل از شهادت حضرت مسلم در مسیر به امام حسین ملحق شد و به کربلا آمد. دو سه گزارش بگویم. گزارش اول این است که وقتی حر آمد راه را بر سیدالشهداء(ع) بست، گفت: اجازه نمی‌دهیم یک قدم جلوتر بروید. از آن طرف از کوفه خبر آمد که جناب مسلم به شهادت رسیده، جناب هانی به شهادت رسیده است. اوضاع کوفه برگشته، سیدالشهداء ایستادند یک خطبه‌ای خواندند و سخنرانی کردند. وقتی حضرت خطبه خواندند و اعلان کردند آنطور که ما فکر می‌کردیم پیش نرفته است، نافع بن هلال ایستاد یک سخنرانی کرد. در این فضایی که شاید خیلی از اصحاب ترسیدند و نگران شدند، نافع بن هلال ایستاد یک خطبه خواند. خطاب به سیدالشهداء عرض کرد: «أَنْتَ‏ تَعْلَمُ‏ أَنَ‏ جَدَّكَ‏ رَسُولَ اللَّهِ لَمْ يَقْدِرْ» شما می‌دانید جد شما پیامبر هم نتوانستند دل همه مردم را بدست بیاورند. در بین اصحاب پیامبر منافقین زیادی بودند. اگر نبود که سوره منافقون و مسجد ضرار معنا نداشت. عده‌ای که در ظاهر همراهی ولی در باطن نقشه می‌ریختند. شما می‌دانید که پدرتان امیرالمؤمنین هم همینطور بودند. عده‌ای یاری کردند و عده‌ای حضرت را تنها گذاشتند، به امام حسین عرض کرد: آقاجان الآن عین همان جریان است. «وَ خَلَعَ بَيْعَتَهُ فَلَنْ يَضُرَّ إِلَّا نَفْسَهُ» هرکس پیمان شکنی می‌کند، به خودش ضرر می‌رساند. «وَ اللَّهُ مُغْنٍ» خدا بی نیاز است. «عَنْهُ فَسِرْ بِنَا رَاشِداً مُعَافًى مُشَرِّقاً إِنْ شِئْتَ وَ إِن‏ شِئْتَ مُغَرِّباً» نگران نباشید، کوفه پیمان شکنی کردند، باشد. آنهایی که ما اینجا هستیم، ما را هرجا خواستی ببر، شرق عالم، غرب عالم، «فَوَ اللَّهِ مَا أَشْفَقْنَا مِنْ قَدَرِ اللَّهِ وَ لَا كَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا» ما آماده شهادت هستیم. «وَ إِنَّا عَلَى نِيَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا» ما با بصیرت آمدیم و می‌دانیم چه راهی را انتخاب کردیم. «نُوَالِي مَنْ وَالاكَ وَ نُعَادِي مَنْ عَادَاكَ» شرق و غرب عالم بروی، ما همراه شما هستیم. این خطبه در آن فضای نا امیدی خیلی تأثیر گذار بود.

گزارش دوم که در حالات نافع بن هلال آمده این است که وقتی به کربلا رسیدند، معروف است که آب را بر سیدالشهداء بستند، شنیده‌اید که گاهی اصحاب می‌توانستند قبل از عاشورا بروند آب بیاورند، یکی از مراحل این است که امام حسین(ع) نافع بن هلال را فرستادند، برادرشان علمدار باوفای کربلا به همراه پنجاه نفر برای آوردن آب فرستادند. وقتی نافع بن هلال زودتر آمد، دید کسی به نام عمر بن حجاج هست که مسئول این بود نگذارد کسی به آب نزدیک شود. گفت: چه کسی هستی؟ خودش را معرفی کرد. گفت: من نافع بن هلال هستم. با هم یک ارتباط قوم و خویشی داشتند. وقتی نافع را دید، گفت: ما با تو کاری نداریم. تو هرچه می‌خواهی برو آب بخور. گفت: به خدا قسم یک قطره آب نمی‌خورم، امام حسین تشنه باشد و من آب بخورم؟ امکان ندارد. نزدیک شدند و علمدار باوفای کربلا با اینها درگیر شدند تا باقی اصحاب مشک‌ها را پر از آب کردند و از آن مرحله گذشتند.

گزارش سومی که از هلال آمده است داستانی است که روزی گفتیم دو برادر بودند، یکی در لشگر امام حسین و یکی در لشگر عمر سعد. عمر بن قرظه انصاری در لشگر امام حسین بود و به شهادت رسید. برادری داشت زبیر بن قرظه انصاری که در لشگر عمر سعد بود. وقتی برادرش شهید شد، یک بی ادبی کرد به امام حسین و گفت: تو برادرم را کشتی و من تو را می‌کشم. اگر ما همه مسیرها را درست رفته باشیم، همه تأثیرگذاری روی فرزندان ما برای پدر نیست. دو برادر است. عوامل مهمی است، دو برادر یکی لشگر امام حسین و یکی لشگر عمر سعد است. هردو از یک مادر شیر خوردند، ولی رفیق و جامعه اثر دارد. امیرالمؤمنین در غررالحکم می‌فرماید: «النَّاسُ بِزَمَانِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ» مردم به زمانشان بیشتر شباهت دارند به پدر و مادرهایشان، بچه‌های ما بیش از آنکه تحت تأثیر پدر و مادرها  قرار بگیرند، تحت تأثیر محیط هستند. امروز تحت تأثیر فضاهای مجازی، روزنامه و رادیو و سریال‌های خانگی خیلی تأثیرگذاری بیشتر شده است. وقتی برادر دیگر به شهادت رسید، برادری که در لشگر عمر سعد بود جمله تندی گفت و به امام حسین حمله کرد. اینجا نافع بن هلال نقش آفرینی کرد و ایستاد از امام حسین دفاع کرد و با او درگیر شد و او مجروح شد. اتفاقاً او را بردند، جراحتش را درمان کردند و خوب شد و رهایش کرد.

نافع یک کار استثنایی در روز عاشورا کرد، تیرانداز ماهری بود و اسم خودش را روی تیرهای خودش می‌نوشت. تیرهایش که تمام شد، شمشیر کشید. او را محاصره کردند و بازویش را شکستند و زنده دستگیرش کردند. او را نزد عمر سعد بردند. در تاریخ هست که شمر او را نزد عمر سعد آورد. عمر سعد گفت: چرا این کار را می‌کردی؟ گفت: خدا می‌داند انگیزه من چه بوده و الآن اسیر هستم و بازوان من شکسته است، وگرنه دست از جنگ با شما برنمی‌داشتم. شمر به عمرسعد گفت: تو به قتلش برسان. عمر سعد گفت: نه، خودت به قتل برسان. جرأت نمی‌کردند دست خود را به خون نافع بزنند. شمر او را به شهادت رساند. قبل از شهادتش جمله‌ای دارد، فرمود: «فالحمد للّه الذي جعل منايانا على يدي شرار خلقه‏» خدا را شکر که امروز شهادت ما به دست بدترین انسان‌های روی زمین انجام می‌شود.

هدفم در این جلسه این بود که عطشی در مخاطبین خود ایجاد کنیم، مخصوصاً عزیزانی که تریبون دارند، روحانیون عزیز، در جلسات زوایای زیبا و پنهان و کمتر گفته شده از اصحاب سیدالشهداء زیاد داریم. به عجله زوایای پنهانی از جناب زهیر بگویم. زهیر بن قین چند ویژگی مهم دارد. اولاً ایشان یک شخصیت اجتماعی بسیار مهمی داشتند. اینکه سیدالشهداء دنبالش رفت و دعوتش کرد پیداست این آدم ممتازی هست، ثانیاً آدم بسیار شجاعی بود، ثالثاً در جنگ‌ها موارد متعددی حضور داشت. این قصه‌ای که در مسیر آمده بود، سیدالشهداء پیام داد، بالآخره ملحق به حضرت شد. ما باید از این شهید بزرگوار دفاع کنیم. گاهی نسبت‌هایی به این شهدای جلیل می‌دهند که اینطور نیست. گاهی زیاد می‌گویند که زهیر عثمانی بود. اولاً عثمانی بودن یعنی چه؟ ثانیاً آیا واقعاً زهیر عثمانی بود یا نه؟ به نظرم یکبار هم شده در مورد این شهید بزرگوار باید ابهام را برطرف کنیم.

اینکه می‌گویند: عثمانی بوده است یعنی چه؟ عثمانی به کسانی می‌گویند که بعد از کشته شدن عثمان، یکی از ظلم‌های بزرگی که تاریخ به امیرالمؤمنین انجام داد و نقشه بنی امیه و معاویه بود، این بود که کشتن عثمان را به گردن امیرالمؤمنین گذاشتند. امیرمؤمنان انتقادات بسیار شدیدی علیه عثمان داشتند، ابهامی در تاریخ نیست و معلوم است. حضرت با شورش و قتل عثمان به این صورت موافق نبودند، در عین اینکه حضرت منتقد سرسخت عثمان بودند ولی با این شیوه موافق نبودند. در نهج‌البلاغه یکی در نامه ششم، حضرت به معاویه نوشتند. چون معاویه خیلی تبلیغات می‌کرد که امیرمؤمنان عثمان را کشته است، معاویه یاری نکرد با اینکه لشگری را عثمان فرستاد و تقاضای کمک کرد، او هم لشگر فرستاد ولی به لشگر اجازه نداد وارد مدینه شوند برای حمایت از عثمان، گفت: نه، شما بیرون مدینه باشید. حتی تأکید کرد و به فرمانده گفت: بیرون مدینه می‌مانی و هروقت عثمان کشته شد وارد مدینه می‌شوی. فقط دنبال پیراهن خونین عثمان بود، این را برایش بالای منبر بردند و در مسجد شام آویزان می‌کرد و می‌گفت: خلیفه مسلمین مظلوم کشته شد و انتقامش را باید از علی بن ابی طالب بگیریم. یکی نامه ششم است « وَ لَعَمْرِي يَا مُعَاوِيَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ‏ هَوَاكَ» اگر واقعاً هواپرستی و هواهای نفسانی را کنار بگذاری و بخواهی انصاف به خرج بدهی، «لَتَجِدَنِّي أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ» من هیچ سهمی در ریختن خون عثمان نداشتم، «وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ» حضرت مخالفت هم می‌کردند. اینکه معروف است در داستان تاریخ، در همه منابع نوشتند. «إِلَّا» مگر اینکه بی‌خودی به من تهمت بزنی و این خون را گردن من بیاندازی.

یکی هم در نامه 37 نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین می‌فرماید، مرحوم شهید مطهری هم در «جاذبه دافعه» مفصل نقل کردند. «فَإِنَّكَ‏ إِنَّمَا نَصَرْتَ‏ عُثْمَانَ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَكَ وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَهُ وَ السَّلَام‏» آن روزی که باید یاری می‌کردی، نکردی. به قول بعضی مورخین مرده عثمان برای معاویه بهتر از زنده‌اش بود. یعنی همین پیراهن کشته شده او بهانه شد. یک نامه‌ای حضرت دارد که در نهج‌البلاغه نیامده و در مکاتیب الائمه است. امیرالمؤمنین به معاویه نوشتند: تو به چه مناسبت ادعای خونخواهی داری؟ بچه‌های عثمان اینجا هستند. اینها باید بگویند: چه کسی پدر ما را کشت؟ متأسفانه در این فتنه و غبار فتنه یادمان باشد که بر خیلی‌ها امر مشتبه شد و باور کردند، تبلیغات مسموم بنی امیه را باور کردند، باور کردند امیرالمؤمنین در این جریان سهیم است و خطشان را از حضرت جدا کردند. اگر می‌گویند: فلانی عثمانی است یعنی در جریان کشته شدن عثمان این خون به گردن امیرالمؤمنین گذاشته شده است. خطشان را از امیرالمؤمنین جدا کردند. حالا می‌گویند: زهیر عثمانی بود. این خلاف و اشتباه است. در تاریخ طبری هست که نوشتند: «زهیر علویٌ» خود جناب زهیر وقتی روز عاشورا آمد با لشگر عمر سعد، سخن می‌گوید یک کسی از میان لشگر عمرسعد فریاد زد و گفت: «ما کنتَ عندنا من شیعة هذا البیت» تو که از شیعه اهل‌بیت نبودی اینجا چه می‌کنی؟ کسی از لشگریان کوفه به زهیر گفت: تو اینجا چه کار می‌کنی؟ تو شعه اهل‌بیت نبودی، همان جوی که در مورد بعضی شخصیت‌ها درست  کرده بودند، «افلست تستدلّ‏ بموقفي هذا أنّي منهم‏» اینکه من دارم در رکاب سیدالشهداء می‌جنگم، این بهترین دلیل و برهان نیست که من علوی هستم. اگر کسی چنین طرز تفکری داشته باشد، کجا جانش را در راه سیدالشهداء قربانی می‌کند؟ اینکه در تاریخ هست، در مسیر امام حسین برایش پیام داد، فوری جواب داد، خیلی‌ها نیامدند. چه کسی زهیر را تشویق کرد؟ همسرش.

در تاریخ فراوان داشتیم مردانی که به برکت زن‌هایشان بهشتی شدند. خیلی خانواده‌ها می‌گویند: فلانی اهل هر فسق و فجور و خلافی بوده و بعد از ازدواج توسط همسرش آدم شده است. گفت: تو بلند شو برو، حرف امام حسین را بشنو. خیلی از مشکلاتی که داریم این است که حاضر نیستیم حرف طرف را بشنویم. کسی سالهاست اختلاف دارند، حاضر نیستند با هم حرف بزنند. بسیاری از دعواها و دشمنی‌ها در خانواده و اقوام و خویشان برای این است که حاضر نیستند حرف همدیگر را بشنوند. گزارشی در مورد زهیر هست، امام حسین در ملاقات با زهیر چه گفت، این در تاریخ نیامده است. وقتی زهیر برگشت، گفت: من یاد یک حدیثی افتادم، در یکی از جنگ‌ها سلمان فارسی حضور داشت، ما می‌جنگیدیم و فاتح شدیم، سلمان به من گفت: خیلی خوشحالی که فاتح این جنگ هستی؟ گفتم: بله، گفت: آن روزی که با امام حسین باشی، شادی تو خیلی بیشتر است. وقتی امام حسین این حدیث را برای اصحابش خواند، گفت: این را سلمان به من گفت. گفت: خوشحال هستی جایی را فتح کردی؟ آن روزی که در رکاب سید شباب اهل الجنه بودی، شادی تو بالاتر است. یادمان باشد برای اصلاح یک نفر گاهی یک جرقه کافی است. در قصه‌ی اربعین، از خانواده‌ها خواهش می‌کنم جوان‌ها را مهمان کنند. اگر امر دایر است، مادر خانواده برود، پدر خانواده یا پسر خانواده برود، حتماً پسر خانواده برود. جوان‌ها را ببریم. یک جرقه کافی است برای اینکه مسیر این جوان‌ها عوض شود. وقتی آدم در جمعیت میلیونی می‌رود، نه شخصیتی مطرح است، نه منیتی، همه دارند با چه صفایی این مسیر را می‌روند. خیلی اثر گذار است.

یک گزارش دیگر که در مسیر وقتی حر آمد و جلوی سیدالشهدا را گرفت که نگذاشت حضرت ادامه مسیر را بدهد، هم نافع بن هلال خطبه خواند و هم زهیر خطبه خواند. در مجالس ما باید این کلمات اصحاب تابلو شود. گفت: ما سخن شما را شنیدیم. عمر این دنیا که شصت، هفتاد سال است. والله اگر سند عمر جاودانه به ما می‌دادند، در زندگی دنیا، ما همراهی با تو را ترجیح می‌دادیم. باز در رکاب شما باقی می‌ماندیم. در گزارش دیگری هست که شب عاشورا یک جمله‌ی دیگر از زهیر جاودانه است. گفت «و اللّه لوددت أني قتلت ثم‏ نشرت‏ ثم‏ قتلت، حتى اقتل كذا ألف قتله، و أن اللّه يدفع بذلك القتل عن نفسك و عن أنفس هؤلاء الفتية من أهل بيتك!» به خدا قسم اگر به شهادت می‌رسیدم و بدنم را می‌سوزاندند و خاکسترش را به دریا می‌ریختند، دوباره زنده می‌شدم باز در رکاب شما می‌جنگیدم، تا هزار بار. زهیر فرمانده قسمت راست لشگر سیدالشهداء(ع) است. آنجایی که یکی از لشگریان عمر سعد به زهیر گفت: با اهل‌بیت چه کار داری؟ از جمله جواب‌هایی که داد، گفت: من الآن با امام حسین هستم، ولی من نه برای امام حسین نامه نوشته بودم، نه دعوت‌نامه فرستاده بودم. شما که دعوتنامه فرستادید چرا خجالت نمی‌کشید، پسر پیغمبر را دعوت کردید و تنها گذاشتید.

شریعتی: زندگی و سیره اصحاب سرشار از نکات لطیفی است که می‌تواند برای امروز ما درس باشد و حسرت بخوریم به معرفتشان نسبت به امام زمانشان. امروز صفحه 188 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.

«كَيْفَ‏ يَكُونُ‏ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ «7» كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ «8» اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ «9» لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ «10» فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ «11» وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ «12» أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

ترجمه آیات: چگونه مى‏تواند نزد خدا و رسولش، پيمانى با مشركان (عهد شكن) باشد، مگر كسانى‏كه نزد مسجدالحرام با آنان پيمان بستيد. پس تا هنگامى كه به عهدشان وفا دارند، شما هم وفادار بمانيد كه خداوند، متقيّن را دوست دارد. چگونه (مى‏توان با آنان پيمانى داشت) در حالى كه اگر بر شما دست يابند، هيچ خويشاوندى و پيمانى را درباره‏ى شما مراعات نمى‏كنند. شما را با زبانِ (نرم) خويش راضى مى‏كنند، ولى دلهايشان پذيرا نيست و بيشترشان فاسق و (پيمان شكن) اند. (مشركان پيمان شكن،) آيات خدا را به بهاى اندكى فروختند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به راستى آنان بد اعمالى انجام مى‏دادند. (مشركان پيمان‏شكن، نه تنها درباره‏ى شما، بلكه) درباره‏ى هيچ مؤمنى، (هيچ‏گونه) حقّ خويشاوندى و (هيچ) عهد وپيمان را مراعات نخواهند كرد و ايشان همان تجاوزكارانند. امّا اگر توبه كردند و نماز بر پا داشتند و زكات پرداختند، در اين صورت برادران دينى شمايند. و ما آيات خود را براى گروهى كه مى‏دانند (و مى‏انديشند)، به تفصيل بيان مى‏كنيم. امّا اگر (به جاى توبه،) سوگندهاى خويش را پس از بستنِ پيمانشان شكستند و در دين شما، زبان به طعنه (و عيب‏گوئى) گشودند، پس با سران كفر بجنگيد. زيرا كه آنان را (پايبندى به) سوگندى نيست، باشد كه (با شدّتِ عمل شما،) از كردار خود باز ايستند. آيا با گروهى كه سوگندها (و پيمان‏هاى) خود را شكستند و به بيرون كردن پيامبر (از وطنش) همّت گماشتند، و آنان نخستين بار جنگ را با شما آغاز كردند، پيكار نمى‏كنيد؟ آيا از آنان مى‏ترسيد؟ اگر ايمان داريد، سزاوارتر آن است كه از خدا بترسيد!

شریعتی: خیلی‌ها عازم کربلا و اربعین سیدالشهداء هستند، انشاءالله همه آنهایی که در حسرت زیارت امام حسین می‌سوزند و می‌سازند را در گام‌هایشان دعا کنند.

حاج آقای حسینی قمی: تشکر می‌کنیم که امسال دولت ویزا را برداشتند، این خیلی کمک کرد. خروجی هم برداشته شد، الحمدلله. دو روز پیش دیدم که معاون اول رئیس جمهور گفتند: امسال اگر ما کسری بودجه داشته باشیم، دست در جیب مردم نمی‌کنیم. از این عنوان تعجب کردم! در جیب مردم دیگر چیزی باقی نمانده است که بخواهید بردارید! از بین هستاد میلیون جمعیت فقط سه میلیون به زیارت اربعین می‌روند.

زائر کرب و بلا گفت خداحافظ و رفت *** دل من پشت سرش کاسه آبی شد و ریخت

در کامل الزیارات هست که فردای قیامت، منادی ندا می‌دهد: «أین زوار الحسین» زائران امام حسین کجا هستند؟ «یقوم أناسٌ» یک عده قیام می‌کنند، به اینها خطاب می‌شود: دست هرکسی دوست دارید بگیرید و به بهشت ببرید. اینها دست دیگران را می‌گیرند، وقتی اهل محشر می‌بینند زائران امام حسین اینطور دارند شفاعت می‌کنند و همه را بهشت می‌برند، یک کسی می‌گوید: مرا نمی‌شناسی؟ من یک روزی چنین خدمتی کردم، او را می‌برد. أین زوار الحسین از نداهای روز قیامت هست. انشاءالله این زیارت یک تحولی در زندگی ما به وجود بیاورد. کسی وقتی در این سیل می‌رود، بخواهد و نخواهد تحت تأثیر قرار می‌گیرد. از امام صادق سؤال کردند: کسی نتواند برود، مشکلی دارد، هزینه دیگری را بدهد و دیگری را تجهیز کند؟ در همسایه و بستگان بگردید، جوانی که نرفته را بفرستید.  امام(ع) فرمود: کسی که در راه کربلای دیگری هزینه کند، برای درهمی که خرج دیگری کرده، به اندازه کوه احد خدا به او حسنه می‌دهد. چند برابر اینکه در راه خدا داده، جبران می‌کند. خدا اموالش را حفظ می‌کند. شما یک تومان بدهی، به اندازه کوه احد به شما حسنه می‌دهند.

شریعتی: دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای حسینی قمی: خدایا به حق محمد و آل محمد آنچه به زائرین سیدالشهداء و زائرین اربعین عنایت می‌فرمایی، به همه آنهایی که این روزها پای صفحه تلویزیون می‌نشینند، همه پاداش‌ها را به اینها عنایت بفرما. اینکه شما دلتان می‌خواهید کربلا باشید، یقین بدانید خدا همان ثواب را می‌دهد. مگر جابر نیامد روز اربعین، ما با شهدای کربلا سهیم بودیم. عطیه گفت: ما چه کاری کردیم؟ گفت: ما نیت و فکرمان با اینها بوده است.

شریعتی:

زائر کرب و بلا حق شفاعت دارد *** قطره در کوی تو دریاست أبا عبدالله

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»