main logo of samtekhoda

98-07-11-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-منازل سلوک


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: مسیر سلوک الی الله

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی

تاريخ پخش: 11- 07-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

زخمی‌ام التیام می‌خواهم *** التیام از امام می‌خواهم

السلام علیک یا ساقی *** من علیک السلام می‌خواهم

مستی‌ام را بیا دو چندان کن *** جام می پشت جام می‌خواهم

گاهگاهی کمی جنون دارم *** من جنونی مدام می‌خواهم

تا کمی بگردم به دور سرت *** طوف بیت الحرام می‌خواهم

لحظه‌ی مرگ چشم در راهم *** از تو حسن ختام می‌خواهم

در نجف سینه بی قرار از عشق *** گفت لا یمکن الفرار از عشق

سلام می‌کنم به همه‌ی دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، به سمت خدای امروز خوش آمدید. انشاءالله همیشه زیر سایه‌ی پیامبر و اهل‌بیت گرانقدرشان باشیم و زیارت کربلای معلی و نجف اشرف و زیارت عتبات عالیات و مشاهد مشرفه رزق و روزی شما شود. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز. از خدای متعال بهترین لحظه‌ها و خوشبختی و سعادت را برای همه مخصوصاً جوانان عزیز خواستارم.

شریعتی: هفته گذشته بحثی خوبی را شروع کردیم، برای رسیدن به خدای متعال و طی کردن این منازل نیاز به حیات دوباره داریم. حیات طیبه، حیاتی که با عزم و اراده باید بدست بیاوریم و طفل جان و روحمان را به سر منزل برسانیم. بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، اساس بحث ما این است که خلقت پذیرایی است و غیر از این نمی‌تواند باشد. این نگاه به این عالم بسیار بزرگ است. یک سفره است که خدای متعال با 124 هزار پیغمبر ما را دعوت کرده و به حساب آورده است.

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم *** لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

این پذیرایی عمومی برای همه هست و شأن خدا محروم کردن نیست، هروقت محرومیت هست از جانب بنده است. اگر جنگ و دعواست از جانب بنده است. از طرف خدا همه صلح است و دعوا نیست. این پذیرایی خاص هم هست. جلسه‌ای قرار است در آینده دعاهایی که از خدا پذیرایی خاص می‌خواهد را بخوانم. اینکه ما به این دعاها مداومت کنیم. «اللهم اجعلنی من خاصتک الخاصین لَدیک» یک پذیرایی خاصی خدا دارد که طبیعی است مقدماتی لازم دارد. بزرگترین مقدمه این است که ما یک تولد دوباره داشته باشیم. خدا در قرآن از دو نوع حیات صحبت کرده است. یک حیاتی که حیات اختیاری است. حیات غیر اختیاری است که ما متولد شدیم و تولد غیر اختیاری دست ما نیست. اما یک تولد اختیاری داریم. نوزاد دوم مثل نوزاد اول، او یک تغذیه دارد و این هم یک تغذیه دارد. او یک اقتضایی دارد و او هم یک اقتضایی دارد. اعضاء حسی و ظاهری دارد، این هم اعضای معنوی دارد، چشم و گوش معنوی. بحث ما امروز این است که این اعضای معنوی که در تولد دوم برای ما می‌رسد فرقش با اعضای حسی این است که اعضای حسی تا دم قبر است. بعد از آن دیگر اینها کاربرد ندارند. الآن نور هست چشم من می‌بیند. اگر نور کنار برود، چشم ما عاریتی است و من نمی‌بینم. بعد از مرگ دیگر آفتاب نیست، «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ‏، وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ» (تکویر/1و2) این چشم به درد آنجا نمی‌خورد. گوش هم به درد آنجا نمی‌خورد. کسی که تولد دوباره ندارد، وقتی از دروازه‌ی دینا خارج می‌شود «صُمٌّ بُكْمٌ‏ عُمْيٌ‏ فَهُمْ لا يَرْجِعُون‏» (بقره/18) دیگر این اعضا نیست. جناب صدرای شیرازی، یک رساله دارد، یک شعری دارد که:

چنان مکن که اگر راه حس فرو بندند *** تو خویشتن همه یکباره کور و کر یابی

کسی که در قلمرو حس کار کرده است، گاهی می‌بینم بعضی را که چنان اهتمام دارد زندگی مادی‌اش تأمین شود، زندگی مادی تأمین شود، آخرش بن بست هست، تمام اعضاء و جوارح به بن بست می‌رسند. «و ما المالُ و الأَهْلُون إِلا وَدائِع‏ و لا بد یوماً أن تُرَّدَ الودائع» اینها همه ودیعه هستند، این ودیعه یک روزی باید برگردد. یعنی هرچقدر بخواهی این دنیا را یک جوری درست کنی که بهشت را از اینجا شروع کنی با لذت‌های مادی درست نمی‌شود. ساختار این عالم گذرگاه است برای ضیافت بزرگ، وقتی از این نشئه خارج می‌شود، می‌بیند این اعضاء و جوارح دیگر نیست. لذا هرکس آنجا چشم و گوش ندارد. آنجا می‌گوید: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً» (طه/125) خدایا من چشم‌های خوبی دارم، چرا اینجا الآن چشم‌های من نیست. چشمش را از او نگرفتند اما نمی‌داند این چشم به درد آنجا نمی‌خورد. چون در قلمرو حس کار کرده است.

خدا در جوابش می‌گوید: «أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها» (طه/126) اینکه چشم نداری برای این است که این همه آیات را ندیدی. آیات آفاقی و آیات انفسی، آقای مشکینی همیشه در درس اخلاقشان می‌گفتند: ما باید سه کتاب را بخوانیم. کتاب تکریم، همه اینهایی که می‌بینیم مثل سوره و آیه است.

از او هر پدیده چون سوره‌ای خاص *** یکی چون کوثر و آن دیگر اخلاص

تمام عالم آیه است. آیه یعنی نشانه، همه پدیده‌ها دستشان را اینطور گرفتند. یکی از القاب حضرات معصومین هست، کتاب دوم کتاب تشریع، قرآن، این را خدا با ما حرف زده است، خیلی تکریم است که با ما حرف زده است. خدا می‌گوید: ما کتابی نازل کردیم که شما مذکور نبودید. ما در این کتاب شما را مذکور کردیم. خدا می‌داند این تکریم چقدر شأنش بالاست. چه حرف‌های حکمی، کتاب سوم کتاب نفس شماست. گاهی ستون غلطی نوشته شده که باید پاک شود. این کتابی است که خدا نوشته است، در روایت هست که «الصورة الانسانیه» نه صورت حیوانی، انسان تعریف خاص خودش را دارد. «الصورة الانسانیه هی الکتاب الذی کتب الله بیده» کتابی است که خدا با دست خودش نوشته است. ما گاهی ستون غلطی رویش می‌نویسیم آنوقت اقتضا و ذائقه به هم می‌خورد. یک بحثی را مطرح کنم بسیار جالب است. تولد اول قابله نیاز دارد. تولد دوم احتیاج به ماما دارد. سقراط یک حرف عجیبی دارد. سقراط می‌گوید: کار من مامایی است. شغل مادرم هم همین بود. مادرم مامان بود و فرزندان آتن را به دنیا می‌آورد. من نیز پیشه مامایی را از مادرم به ارث بردم و در پی زایاندن مردمان هستم. همان روحشان تولد دوم، می‌گویند: حضرت عیسی از جایی رد می‌شد دید ماهی‌گیر تور انداخته ماهی می‌گیرد. گفت: تور بیاندازی و ماهی بگیری هنر نیست. بیا با من همراه شو، تور بیاندازیم انسان بگیریم نه ماهی. آنوقت می‌گوید: آنچه من به دنیا می‌آورم نوزادان معمولی نیستند بلکه حاصل اندیشه و فرزندان معنوی و ذهنی افراد است. احساس جدید، عالم جدید، نوزاد اول یک جای خاصی دارد و بعد که متولد می‌شود به فضای جدید می‌آید، اعضای جدید پیدا می‌کند، این را تولد می‌گویند. ما وقتی که علاوه بر دارایی‌هایی که در تولد اول داریم، دارایی‌های دیگری داشتیم ما متولد شدیم. بعضی‌‌ها دارایی زائد بر دارایی اول را ندارند. حرف خیلی دقیقی است. می‌گفت: هنر من هنر مامایی است. ماما نمی‌زاید اما زورش زایمان را تسهیل می‌کند. سقراط می‌گوید: وظیفه من این است که دیگران را یاری کنم تا بینش درستی داشته باشند.

یک درس خیلی خوب این است که وقتی ماما می‌خواهد بچه را بگیرد شرایطی دارد. انسان‌هایی که دقیق هستند، هرکسی را ماما نمی‌آورند. سیدرضی بچه‌اش متولد شد، پادشاه هدیه فرستاد، برگرداند و گفت: ما از بزرگان هدیه نمی‌گیریم. دوباره پادشاه برگرداند و گفت: این را به نوزاد می‌دهم. گفت: نوزادان ما از بزرگان هدیه نمی‌گیرند. آقای اشتهاردی می‌گفت: ما کنار آقای بروجردی نشسته بودیم. سفیر عربستان آمد. هدیه برای آقای بروجردی آورد، گفت: من از بزرگان هدیه نمی‌گیرم. یک تکه پارچه کعبه را آورده بود، گرفت. در همان لحظه یک پیرمرد روستایی گفت: آقا برای شما یک عرقچین بافتم. در برابر سفیر گرفت و آنقدر تعریفش کرد، همانجا از آن استفاده کرد. دوباره برگرداند، گفت: این را به ماما می‌دهم. سید رضی گفت: ما هرکسی را ماما نمی‌کنیم. در روایت هست اگر ماما ترسو باشد، بچه ترسو می‌شود. ابوطالب می‌گوید: وقتی زایمان فاطمه بنت اسد نزدیک شد، بلند شدم چند خانم را بیاورم. هاتف ندا کرد و گفت: بنشین، «ان ولی الله لا تمسه ید نجسة» بنشین، زنی که کافر و مشرک هست، دستش نباید به این طفل بخورد.

حضرت ختمی مرتبت زمانی که قرار بود نور حضرت زهرا تکون پیدا کند، از آسمان دستور رسید که یا رسول الله چهل روز حق نداری با کسی تماس پیدا کنی. بگو خدیجه در منزل ام سلمه بنشیند، چهل روز با کسی تماس نگیرد. تماس امروز در نطفه‌ی چهل روز بعد اثر گذار است. اینها از نظر علمی ثابت شده است. یعنی اجزایی از بدن ارتباط داشته باشد با اجزایی از سلول‌های بدن دیگر، در روایت هست حضرت موسی هم وقتی از طور برمی‌گشت، وقتی در طور چله گرفت و خالص شد، با هرکس مصافحه می‌کرد، وحشت می‌کرد. اینها پیام‌های مهمی دارد. با هرکسی نباید رفت و آمد کرد.

یکی از آقایان می‌گوید: من زیارت حضرت ختمی مرتبت رفتم و گفتم: خدایا بوی ذاتی که پیغمبر ما دارد را می‌خواهم. پیغمبر ما اختصاصاتی دارد، یکی بوی ذاتی بود. از کوچه‌ای اگر شب رد می‌شد، تاریک تاریک اما از آن بو می‌فهمیدند که پیغمبر ما از اینجا رد شده است. بوی ذاتی بود. حضرت زهرا می‌گوید: پدر، هرکس آن بو را از تو بگیرد، دیگر به هیچ بویی مشتری نمی‌شود. من رفتم و بو را گرفتم، وقتی برمی‌گشتم، با یکی از همشهری‌های خود که مصافحه کردم، این بو از دست من رفت.

همانطور که در مامای اول شرایط اینطور لازم است در مامای دوم هم این شرایط خاصی لازم است. مامای دوم آنهایی که انسان‌ها را تربیت می‌کنند و هادی هستند. من تمام حرفم را با یک عبارتی از حضرت سلمان برای شما عرض می‌کنم. حضرت سلمان دید یک نفر در مسند ارشاد نشسته و مردم را هدایت می‌کند اما می‌دانست که اهلش نیست. اگر بخواهد عهده‌دار تولد دوم شود، مردم را بیراهه می‌برد. نامه نوشت اگر طبیب نیستی، مداوا نکن. من از شما سؤال می‌کنم، الآن چقدر ما احتیاج به این جمله داریم. کسانی که دکان باز کردند و حرف خاصی دارند. از کسی خیلی تعریف کردند، امام صادق دید چقدر کارهای خلاف شرع دارد به نام دین انجام می‌دهد. حضرت فرمود: کسی که به عنوان استاد اخلاق عهده‌دار هدایت مردم شده، دوداز آتش آنچنان خبر ندهد و باد از حاک که شاگرد از استاد. اثرش چنین است.

یک نکته دیگر از تولد بگویم، در تولد اول انسان از یک جای تنگ و تاریک به عالم نورانی وارد می‌شود. تولد دوم هم همینطور است. انسان بعد از تولد دوم جاهایی که زندگی می‌کند خیلی فراخ‌تر از این عالمی است که می‌بینیم و حضرت ختمی مرتبت اینجا غوغا کرده و فرموده است: «اذا دخل نور القلب ان فسخ و انشرح» وقتی نور ایمان، نور توحید وارد قلب انسان شد، همان تولد دوباره می‌شود، قلب دیگر قلب صنوبری شکل واقع در سمت چپ معده نیست.

دل اگر این مهره‌ی آب و گل است *** خرم هم از اقبال تو صاحب دل است

دل گر به منصبت به جز این گوشت پاره نیست *** قصاب کوی به ز تو داند بهای دل

عالم شد، عالم وسیع. یک آقایی می‌گوید: من چهل روز مشغول ریاضتی بودم. می‌گوید: بعد از چهل روز، احساس می‌کردم فوق این عالم هستم.

هر گرانی و کسل خود از تن است *** جان ز خفت جمله در پریدن است

به نقطه‌ی رسیده، می‌گوید: نفوس بشری، ارواح انسان طیور سماوی است. نه این طیری که پرنده‌ها دارند. اوج گیری که پرنده‌ها دارند. اما در قفس اشباح بشری حبس شدند. اگر با علم سر و کار داشته باشد از جنس ملائکه می‌شود و اگر در جهالت بماند و جاهل باشد، حشرات زمین می‌شود. حشره ضرب المثل است برای کوچکی، یعنی دیگر قلبش بزرگ نمی‌شود. حضرت امام در درس اخلاقشان دارند که خدا می‌گوید: مرا زمین نگرفت، آسمان نگرفت، قلب مؤمن گرفت. حضرت امام می‌گوید: ما گاهی آنقدر این قلب را کوچک می‌کنیم که اگر گنجشک بخورد، سیر نمی‌شود. بعد حضرت امام می‌گوید: چقدر قلب تنگ و تاریکی دارد از این همه کمالات به یک لباس و عبا اکتفا کند. به یک آرایش خاص. شما قرآن را ببینید که خدا با چه اهتمامی با ما صحبت می‌کند. نکته بسیار تربیتی است. آنقدر برای ما حساب باز کرده، ضرب المثل می‌آورد. تاریخ می‌آورد، از جهنم و از بهشت می‌گوید. مطالب حکمی و عرفانی می‌آورد، انسان صد در صد منتقل می‌شود به اینکه من یک مشت گوشت و پوست و استخوان نیستم که خدا اینقدر به من حساب باز کرده است. برای گوشت و پوست و استخوان اینقدر حساب باز نمی‌کنند.

پس با سرشتت چه ها که همراه است *** خاک آن را که از خود آگاه است

هیچوقت یأس به خود راه ندهید.

پشت این کوه قرص خورشید است *** زیر این ابر، زهره و ماه است

یوسفی در میان این چاه است *** گوهری در میان این سنگ است

اگر بخواهیم تولد دوم را بفهمیم نگاه کنیم به کسانی که به تولد دوم رسیدند. زندگی‌شان تمام فرق می‌کند. چانه‌شان را عقل می‌چرخاند. احساس‌های بزرگی که دارند. خودشان را برای عزت و حکمت جامعه فدا می‌کنند. احساس‌هایی که درد مردم را درد خودشان می‌دانند و گرفتاری مردم را گرفتاری خودشان می‌دانند. گریه می‌کنند برای گرفتاری مردم، پیغمبر ما به چه حالی افتاد، خدا گفت: «طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى» (طه/1و2) احساس را ببین، خدا یک جمله‌ای در قرآن آورده است. می‌گوید: «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ‏» (حجر/72) پیغمبر قسم به عمر تو، اینها قوم لوط اشاره می‌کند، قوم لوطی که به اشتهای کاذب افتادند. اشتهای شهوت کاذب، شهوت اگر به خط اشتهای کاذب وارد شود دیگر سیر نمی‌شود، با حرمسرا هم سیر نمی‌شود. دیگر با هیچ چیز سیر نمی‌شود. می‌گوید: پیغمبر قسم به قوم هرکس اینها را نگاه کند می‌گوید: اینها مست هستند. اینها سرگشته هستند. در دادگاه یک قسم هست، یک بیّنه، خدا به بینّه قسم می‌خورد. «لعَمرُک» هرکس عمر تو را ببیند، زندگی تو را ببیند، فکر تو را ببیند. این بزرگترین بینه است که بگوید: اینها هستند. از اینجا یک بحث بزرگی شروع می‌شود که انسان در تولد اول یک احساس‌هایی دارد، احساس‌های حیوانی، در تولد دوم احساس‌هایی دارد که احساس‌های انسانی است و بهشت و جهنم از اینجا شروع می شود.

از راه خلق و خو و سیرت زشت *** هفت دوزم تویی و هشت بهشت

من آرزو دارم مردم بروند احساس‌های امیرالمؤمنین، پیغمبر، امام صادق را بخوانند. آنقدر گرسنه ماند، خانم‌های پیغمبر به حالش گریه کردند. خزائن الارض، جبرئیل کلیدهایش را آورد. باز هم گرسنه ماند و گرسنه از دنیا رفت. از امام صادق سؤال کردند: چرا اینطور گرسنه ماند؟ همه چیز دستش بود. گفت: برای اینکه در ادبار بعدی نگاه کرد که در ادوار بعدی بعضی از امت من به گرسنگی می‌افتند. من پدر هستم، عیب است پدر سیر باشد. امت گرسنه باشد. پیشانی سازمان ملل بنویسید کم است. بهشت، جهنم از اینجا شروع می‌شود. به تعبیر حافظ:

امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود *** وعده‌ی فردای زاهد را چرا باور کنم

هفت دوزخ تویی و هشت بهشت، اشاره دارد به اینکه جهنم هفت در دارد. یک نکته برای امروز بگویم، چرا طواف هفت بار است؟ آنقدر بحث کردند که انسان هفت لطیفه ربانی دارد، هفت شهر عشق، برای اینکه یک در جهنم را باید ببیندیم. یک در جهنم از چشم است. آن را ببند. با خدا پیمان بستی، این چشم، چشمی نباشد که در جهنم شود. دهان یک در است. زبان، چه چیزی را صحبت کنم و یا نکنم؟ به پیغمبر عرض کردند: کسی با زبان هم به جهنم می‌رود؟ حضرت فرمود: مگر با غیر زبان هم انسان به جهنم می‌رود؟ با صورت انسان‌ها را به جهنم می‌اندازند. گوش، این درها را می‌بندی. وقتی طواف را تمام کردی، استلام حجر می‌کنی. حجر دست خداست، روی زمین. دست در دست خدا گذاشتی. در برابر حجر الاسود مستحب است حاجی بایستد و بگوید: خدایا به پیمانم عمل کردم! چرا در ماه رمضان و نماز و روزه این را نگفتند اما در حج؟ خدایا به پیمانی که با تو داشتم، عمل کردم. حالا حاجی وقتی برمی‌گردد با چه نورانیتی برمی‌گردد؟ امام رضا وقتی برمی‌گشت سوغاتی می‌آورد. سوغاتی چه بود؟ «إِنِّي‏ أَنْقَلِبُ‏ عَلَى أَلَّا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ» خدایا با توحید برمی‌گردم، چون خانه، خانه توحید است.

شریعتی: نکات خیلی خوبی را شنیدیم. امروز صفحه 183 قرآن کریم، آیات 46 تا 52 سوره مبارکه انفال را تلاوت خواهیم کرد.

«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ «46» وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ «47» وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ «48» إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «49» وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ «50» ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ «51» كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقابِ»

ترجمه آیات: و از خداوند و فرستاده‏اش اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع نكنيد، كه سست مى‏شويد ومهابت و قوّتتان از بين مى‏رود، و صبر كنيد، همانا خداوند با صابران است. و مثل كسانى نباشيد كه از روى سرمستى و خودنمايى و غرور و ريا در برابر مردم، از خانه‏هاى خود (به سوى جبهه) خارج شدند و مردم را از راه خدا بازمى‏داشتند وحال آنكه خداوند، به آنچه انجام مى‏دهند احاطه دارد. و (به يادآور) زمانى كه شيطان، كارهاى آنان (مشركان) را در نظرشان زيبا جلوه داد و گفت: امروز هيچ كس از مردم، بر شما غالب نخواهد شد و من ياور شمايم. امّا همين كه دو لشكر با هم درآويختند (و فرشتگان به يارى سپاه اسلام آمدند،) شيطان به عقب برگشت و گفت: هر آينه من از شما بيزارم، من چيزى را مى‏بينم كه شما نمى‏بينيد، همانا من از خدا بيم دارم و خداوند سخت عقوبت است. (به يادآور) زمانى كه منافقان و بيماردلان مى‏گفتند: آنان (مسلمانان را) دينشان مغرورشان كرده است، (كه بى‏ترس حمله مى‏كنند. غافل از آنكه مسلمين بر خدا توكّل نموده‏اند.) وكسى كه بر خدا توكّل كند، پس (بداند) قطعاً خداوند شكست‏ناپذير حكيم است. و (اى پيامبر!) اگر ببينى آن هنگام كه فرشتگان جان كافران را مى‏گيرند، بر چهره‏ها وپشت‏هاى آنان ضربه مى‏زنند (و مى‏گويند:) بچشيد عذاب سوزان را. اين (كيفر،) دستاورد كارهاى پيشين شماست و (گرنه) شكّى نيست كه خداوند بر بندگانش ستمگر نيست. (اى پيامبر! روش كافران زمان تو،) مثل روش فرعونيان و كفّار پيش از آنان است كه (از روى لجاجت و عناد) به آيات خداوند كفر ورزيدند، پس خداوند نيز به كيفر گناهانشان، آنان را گرفتار كرد. قطعاً خداوند، نيرومند سخت كيفر است.

شریعتی: فایل‌های متنی و صوتی در سایت برنامه موجود است. فایل صوتی برنامه و نکته‌های ناب را دوستان در کانال برنامه خواهند گذاشت. کسانی که عزم زیارت سیدالشهدا را کردند، کم کم راهی می‌شوند، اگر نکته و سفارشی هست بفرمایید.

حاج آقای عاملی: یک قیدی زیارت دارد «عارفاً بحقه» کسانی که می‌خواهند اربعین بروند یا هروقت کربلا بروند، زیارت یکی از ائمه بروند، بدانند آن امام چه حق خصوصی بر ذمّه‌ی ما دارد، بعد زیارتشان، زیارت می‌شود. آیه‌ی «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا» را انتخاب کردم. «و لو تری» یعنی ای کاش، خدا هفت بار در قرآن گفته «و لو تری» پیغمبر ای کاش ببینی! ای کاش در مورد خدا معنا ندارد. ای کاش می‌خواهد برساند، یا رسول الله صحنه دیدنی است. مثل تعجب، تعجب برای ماست، تعجب از خفاء سبب حاصل می‌شود. اگر می‌خواهید عقلا تعجب کنید، اینجا جای تعجب است. من هفت مورد را برای شما می‌خوانم و این از ترکیب‌های مخصوص قرآن است. عرب وقتی صحنه بسیار وحشتناکی را می‌خواهد تصویر کند، «و لو تری» را می‌آورد. یکی این است «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا» پیغمبر ای کاش ببینیم کفاری که زمانی خون می‌ریختند و جنایت می‌کردند در برابر آتش جهنم می‌ایستند که وارد جهنم شوند. آنجا همه می‌گویند: «يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» ای کاش ما همیشه زندگی نمی‌کردیم. ای کاش آیات قرآن را تکذیب نمی‌کردیم. آیات قرآن را زیر پا نمی‌گذاشتیم و ما هم جزء مؤمنین بودیم.

2- «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ» (انفال/30) یک زمانی پیغمبر اینها در برابر ربّ خودشان می‌ایستند. یکی از صحنه‌های بسیار سنگین که بشر در برابر خدا ایستاده است. هرکس تا از دنیا می‌رود اول کاری که می‌کنند روحش را در برابر خدا قرار می‌دهند. در محشر که همه در برابر خدا هستند، خدا می‌گوید: «قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ» این صحنه‌ها حق است یا نه که شما انکار کردید و حسابی برای معاد باز نکردید. آیات حجاب، آیات ربا، آیات زنا، «قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا» می‌گویند: خدایا قسم به ذات خودت، ما الآن متوجه شدیم که اینها حق است. «قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» (انفال/30)این عذاب برای شماست اما این عذاب را من نیاوردم و شما با خود آوردید. وقت نماز ملائکه ندا می‌کنند بلند شوید آتشی که با اعمالتان درست کردید، با نماز خاموش کنید. نماز خواندی آتش را خاموش کردی، نماز نخواندی این آتش متصل به آتش آخرت شد.

3- «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ» (انعام/93) پیغمبر ای کاش ببینی زمانی که انسان‌هایی که در دنیا به بقیه ظلم کردند یا به خودش ظلم کرده، یعنی تبدل نشئه آنقدر سخت است مثل آدم مست می‌ماند. «وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ» ملائکه می‌گویند: «أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ» جان‌های خودتان را بیرون بیاورید. این از تعبیرات استثنایی قرآن است او قادر نیست جان خودش را بیرون بیاورد.

4- «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ» (انفال/50) ای کاش ببینی آن لحظه‌ای که ملائکه جان انسان‌های کافر را بگیرد «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ» یک عده ملائکه به صورت و یک عده به پشت می‌زنند، آنهایی که به پشتش می‌زنند ملائکه دنیا است می‌گوید: یا الله، فرصت تمام شد. آنهایی که به صورتش می‌زند ملائکه آخرت است. می‌گوید: چرا دست خالی و رو سیاه آمدی؟ دست کسی را گرفتی؟ دل کسی را خوشحال کردی؟ گره از کار کسی باز کردی؟ برای خدا بندگی کردی؟ اینها همه نتیجه عمل شماست. اینطور نیست خدا به کسی ظلم کند.

5- «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (سجده/12) پیغمبر ای کاش ببینی آن لحظه که کفار سرشان را در برابر خدا پایین انداختند. «رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا» ما شنیدیم و دیدیم ما را برگردان.

6- «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ» (سبأ/31) کفار می‌گویند: قرآن چیست؟ همه مزخرف است، همه قصه است. ما نه به این ایمان می‌آوریم و نه به کتاب‌های آسمانی قبلی، اینها همه ساخته و پرداخته خیالات پیغمبرها بوده است. می‌گوید: «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» پیغمبر ای کاش ببینی آن لحظه‌ای که آنها در برابر خدا می‌ایستند، «يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ» با همدیگر صحبت می‌کنند و مستضعفین و مستکبرین می‌گویند: شما ما را بدبخت کردید.

7- «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ» (سبأ/51) ای کاش آن لحظه‌ای که در محشر همه را می‌گیرد، دیگر هیچ مفرّی هم نیست.

حذیفه از اصحاب سرّ پیغمبر بود، اسراری که پیغمبر به ایشان گفته به کسی نگفته و شخصیت منافقین را غالباً از زبان حذیفه می‌شنویم نه از کسی دیگر، یعنی اطراف پیغمبر که منافقین بودند پیغمبر ماهیتشان را کشف کرده است و لذا هرکسی، حذیفه نماز میت نمی‌خواند. می‌گفت: پیغمبر این را به من گفته، لذا همه به این نگاه می‌کردند. ایشان اگر در نماز میت شرکت نمی‌کرد، خلیفه دوم شرکت نمی‌کرد می‌گفت: پیغمبر اسرار را به او یاد داده است. از اصحاب خاص امیرالمؤمنین و پیغمبر است. پیغمبر اصحاب خودش را طبقه‌بندی کرده بود. برای بعضی کلاس خصوصی می‌گذاشت و حرف‌های خاصی به اینها می‌گفت. بعد از امیرالمؤمنین هفت نفر بودند که اگر این هفت نفر نبودند، اوضاع جور دیگر می‌شد. امیرالمؤمنین فرمود: زمین تنگ شد به هفت نفر که خدا به خاطر این هفت نفر به امت رحم کرد یکی همین آقاست. می‌گوید: آقا رسول الله به من اسم دوازده امام را گفت. دو فرزندش در رکاب امیرالمؤمنین در صفین شهید شد. یک جمله می‌گویم اینقدر مهم است حاکم مداین شد، وقتی برگشت دیدند هیچی از ثروت و اموال ندارد، هرطور رفت، همانطور برگشت. امیرالمؤمنین وارد بیت المال می‌شد، می‌گفت: خدایا شاهد باش، هرطور وارد شدم همانطور خارج شدم. یک استانداری استاندار شود، با هر ثروتی وارد شده، همانطور خارج شود. یک آقایی امام جمعه شده، با هر ثروتی وارد شده، با همان سطح خارج شود. وزیر شده، هرطور وارد شده همانطور خارج شود. رئیس جمهور شده، هرطور وارد شده همانطور خارج شود. امیرالمؤمنین گفت: کوفیان چه چیزی را می‌توانید از من عیب بگیرید. اگر من وقت ترک کوفه چیزی اضافه بر آنکه با خودم آوردم از مدینه بردم به شما خیانت کردم.

از خدای متعال می‌خواهم توفیق عمل به این معارف را به ما مرحمت کند و ما را به خاطر این حرف‌ها مؤاخذه نکند.

شریعتی: انشاءالله زیارت اربعین امام حسین نصیب همه شما شود. از ته دل برای ظهور آقا امام زمان دعا کنیم.

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی *** الا بر آنکه دارد با دلبری وصالی

السلام علیک یا أبا عبدالله...

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»