main logo of samtekhoda

98-07-10-حجت الاسلام والمسلمین سعیدی-آرامش در زندگی بر مبنای کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره)- شرح حدیث سی‌ و یکم(مراتب ایمان)


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: آرامش در زندگی بر مبنای کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره)- شرح حدیث سی‌ و یکم (مراتب ایمان)

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين سعیدی

تاريخ پخش: 10-07-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اینگونه در قفس به رهایی نمی‌رسیم *** بی ناخدا بدان به خدایی نمی‌رسیم

یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی *** بی گریه بر حسین به جایی نمی‌رسیم

بی شوق انتظار، به بیراهه می‌رویم *** جز راه دل به کرب و بلایی نمی‌رسیم

یا ایها العزیز تو شرط رسیدنی *** ما مانده‌ایم و تا تو نیایی نمی‌رسیم

ما را بدون تو به پشیزی نمی‌خرند *** جز با حضور تو به بهایی نمی‌رسیم

صاحب عزا به دست تهی‌مان نگاه کن *** بی لطف تو به فیض گدایی نمی‌رسیم

سلام می‌کنم به شما دوستان عزیز و نازنینم، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. حاج آقای سعیدی سلام علیکم، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای سعیدی: بسم الله الرحمن الرحیم، بنده هم خدمت شما و همه بینندگان عزیز عرض سلام دارم. انشاءالله که توفیق بندگی و عبادت خداوند را در همه احوال زندگی داشته باشیم و انشاءالله خداوند توفیق عزاداری و عرض ارادت نسبت به حضرات اهل‌بیت علیهم السلام را تا آخر عمر برای ما مستدام نگه دارد.

شریعتی: انشاءالله زیارت اربعین رزق و روزی همه شما شود. برای همه مردم عزیز و نازنین و شریف ایران اسلامی دعا کنید. انشاءالله تا همیشه زیر خیمه امام حسین باشیم. آنهایی که می‌خواهند مصداق اهل ایمان «یا ایها الذین آمنوا»ها باشند و ایمانشان را بالا بیاورند و ارتقاء ببخشند. در ذیل بحث چهل حدیث حضرت امام در مورد ایمان صحبت می‌کنیم. راهکارهای تقویت ایمان را می‌شنویم.

حاج آقای سعیدی: در مورد ایمان صحبت کردیم، از کلام اهل‌بیت (ع)، هرچیزی یک روش بدست آوردن دارد. یک روش نگهداری دارد. یعنی یکوقت آدم می‌گوید: چطور پول بدست بیاورم؟ یکوقت این پول را چطور حفظ کنم؟ یکوقت می‌گویم کشاورزی کنم، محصول خوبی به بار بدهد. کوقت می‌گویم: نه، حواسم باشد آفت نزند. خرابش نکند، محصولی را که با این همه زحمت، از بین برود. از لسان مبارک اهل‌بیت روش‌های کاشت، داشت و برداشت، نسبت به ایمان را می‌گوییم. انشاءالله خدا ما را اهل ایمان قرار بدهد. از وجود نازنین امیرالمؤمنین که نامش بهجت در قلب ایجاد می‌کند و مطلع هرکاری باشد، آدم موفق می‌شود. حضرت می‌فرماید: «لَا يَصْدُقُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى‏ يَكُونَ‏ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ [سُبْحَانَهُ‏] أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِه» (نهج‌البلاغه/ص529) ایمان برای عبدی صدق نمی‌کند. تا کجا؟ جایی که آن چیزی که در دست خداست، محکم‌تر و ماندگارتر و واقعی‌تر ببیند نسبت به چیزی که در دست خودش است. آن چیزی که عند الله است را باقی ببیند. آن چیزی که پیش خودش است را فناپذیر ببیند. آن چیزی که در دست خودم هست، آن چیزی که نزد خداست به چشم سر نمی‌بینم ولی باور و ایمان یعنی همین، یعنی آنچه نزد خداست موثق‌تر و ماندگارتر است. من به او اطمینان و اعتماد بیشتری داریم. بحث ایمان با بحث اطمینان و اعتماد گره خورده است. اعتماد به خدا، لذا اگر من از یک جایی نگاه کنم، آدم بخواهد از جایی پایین بیافتد، این پایین یک توری قرار دادند، مشکلی نیست، بداند در این توری می‌افتد، با اطمینان پایین می‌آید.

گر نگهدار من آن است که من می‌دانم *** شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد

این اعتقاد نسبت به خدا و اعتماد نسبت به خدا. وعده‌هایی که خدا داده همه عین حقیقت است. اگر گفته سعادت تو در دست من است، اگر گفته رزقت را من تأمین می‌کنم. اگر همه اینها را گفته، آنجایی که نگران شدم، یعنی وثاقت نسبت به خدا را قبول ندارم. لذا آدم‌های با ایمان دل دریایی دارند، قلبشان آرام است، چون اطمینان به ما عند الله دارند، بیمه هستند، هرکس بیمه هست، تصادف هم بکند، مشکلی ندارد. کسی به خدا اینطور نگاه کرد، بیمه خدایی را قبول کرد، دیگر دلش نمی‌لرزد و به هم ریختگی ندارد. اینجا خداست و کارش خطا ندارد، همه کارهایش براساس حکمت است. با این اطمینان اینقدر می‌شود محکم قدم برداشت، همه عالم با او دربیافتند، یک ذره در قلبش شک و تردید راه پیدا نمی‌کند.

رسول الله(ص) فرمود: «لا يؤمن‏ عبد حتّى‏ يحبّ لنفسه من الخير ما يحبّ لأخيه المسلم» یکوقت رابطه‌ی انسان با خداست، ایمان یکسری خروجی هم دارد. اگر یک عمل مثبتی را آدم انجام داده، در اعتقادات باید یک خروجی از بیرون هم داشته باشد. خروجی بیرونش این است. آنچه برای خودت می‌پسندی، از خیر برای دیگران هم بپسند. خواستیم ببینیم ایمان ما چطور است، دماسنج بگذاریم، ایمان سنج بگذاریم، ببینیم آنچه برای خودمان می‌خواهیم، برای دیگری هم می‌خواهیم یا خودخواه هستیم. فقط برای من! وقتی خیر پیش می‌آید فقط برای من، وقتی مشکل پیش می‌آید، برای همه. این یک ایمان سنج است که حضرات اهل‌بیت آموزش دادند. رسول الله(ص) فرمود: «وَ الْإِيمَانُ‏ وَ الْعَمَلُ‏ أخوان شریکان فی قرن» دو تا برادر هستند، اعتقاد و عمل خارجی که انجام می‌دهد دو تا برادر هستند، مثل یک نخ تسبیح چطور دانه‌ها در کنار همدیگر هستند. در این ریسمان در یک جهت قرار دارند. «لا یقبل الله احدهما الا بصاحبه» خدا یکی را بدون صاحب، مصاحبش، دیگری اصلاً قبول نمی‌کند.

من تشنه هستم، می‌خواهم آب بخورم، بگویم: فقط برای من اکسیژن آب را بیاورید تشنگی‌ام برطرف شود. نه، نیست! این کنار آن باید ترکیب شود تا آب شود. این یک مقدار تشنگی را برطرف نمی‌کند. آب آتش را خاموش می‌کند، همان اکسیژن را شما به آتش بزن، ببین چطور می‌شود. شعله‌ور تر می‌شود. حواسم باشد ایمان و عمل، تکی باشد و ادعا کند، فقط ایمان کافی است. فقط اعتقاد کافی است، آنوقت مرجئه می‌شود و هفتاد پیامبر و هفتاد لسان لعن کردند، مرجئه را. کسانی که بگویند: ایمان عمل نمی‌خواهد. دل پاک نیاز است. عملی نیاز نیست. هفتاد پیامبر به هفتاد زبان مرجئه را لعن کردند. ایمان و عمل صالح هردو با هم توأم هستند.

چه چیزهایی ایمان ما را کامل می‌کند؟ یعنی نقص و آفت را می‌گیرد. اینجا باید سپر بگیریم. یکی سپر دارد و یکی سپر ندارد. آن کسی که سپر دارد تیر به او اصابت نمی‌کند. کسی که سپر ندارد تیر می‌خورد. چه کنیم ایمان ما کامل شود و سپر بگیریم؟ از وجود نازنین اهل‌بیت و پیامبر اکرم چند عبارت را عرض کنم که استکمال ایمان است. «رجلٌ لا یخاف فی الله لومة لائم» ایمانت بخواهد کامل شود، از سرزنش دیگران نترس! حضرت نوح(ع) چقدر سرزنش شد. کشتی می‌سازی در بیابان، به عقل عادی خودمان نگاه کنیم. کشتی در بیابان دلیل ندارد، وقتی امر الهی است سمعا و طاعتا. همان کشتی که لومة لائم گرفتش و همه مسخره کردند، راه نجات شدند و همه مسخره کنندگان غرق شدند و کسانی که ایمان آوردند نجات پیدا کردند. قرار نیست قاعده الهی آنچه به ذهن و عقل و تخیل من می‌رسد باشد، قرار است قاعده را خدا تنظیم کند. لومة لائم حرفش از حیث استدلال دنیایی درست بود. وسط بیابان چه کسی کشتی می‌سازد. از حیث استدلال خدایی درست نبود. خدا گفت: فرمان من و قاعده من است. در مورد پسر حضرت نوح یادم هست که پسر حضرت نوح هم استدلالش از حیث دنیایی درست بود. وقتی سیل بیاید و باران بیاید، بالای کوه می‌روم. از کوه محکم‌تر داریم؟ جواب نگرفت! قطعاً کوه بهتر از کشتی در طوفان است ولی خروجی بحث غیر از این است. لذا کشتی در قله کوه پایین می‌آید، «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» قاعده‌ی کشتی امام حسین(ع) را خدا تنظیم کرده که کشتی نجات باشد. انشاءالله خدا زیارت خوبی در زیارت اربعین با معرفت قسمت همه بکند. او تضمین کرده و داستان‌های قرآن عبرت است.

از آنهایی که حرف می‌زنند نترسید، ای پول را برای زیارت می‌خواهی بدهی؟ از لومة لائم خوف ندارند، یعنی یک گوش در باشد و یک گوش دروازه. هرکس جلوی خدا و حضرت أباعبدالله بخواهد حرف بزند، ترس نداشته باشد و حرفش هم بی‌خودی است. تأثیری روی دلت نگذارد. نگاهت جای دیگر باشد. دوستانی که برای زیارت اربعین می‌روند، می‌گویم: نه برای جامعه شناسی می‌روید، نه برای شهرداری می‌روید، خروجی سفرت تعریف کردن اینها نباشد. دلت را مشغول این جزئیات کنی از اصل می‌مانی. برای تحلیل نرفتی، برای زیارت أباعبدالله رفتی. یکوقت با یکی از اساتید بودیم، بار اول بود خدا توفیق داده بود برویم. گفتم: حرم کدام طرف است؟ حضرت استاد فرمودند: اینجا سؤال نمی‌کنند، ببین دلت چطور است؟ واقعاً می‌کشند و می‌برند و پذیرایی می‌کنند. گیر و بند دنیا نباشید. شیطان می‌خواهد یک ذره هم شده از زیارت تو بکند. لذا حتی به دوستان عرض می‌کردم زیارت اربعین را بخوانید. یکوقت یک پیاده روی داریم، یکی هم زیارت درست در روز اربعین داریم که نجات دادن عباد است. این را یکبار بخوانید با ترجمه. لحظه‌ای که زیارت اربعین را آنجا می‌خوانیم بدانیم چیست. شاید بعضی زیارات را زیاد خواندیم ولی این زیارت چون یکبار در سال خوانده می‌شود، انشاءالله بخوانیم که آنجا با معرفت بخوانیم.

«وَ لَا يُرَائِي بِشَيْ‏ءٍ مِنْ‏ عَمَلِهِ» یکی از نقص‌های ایمان و ضربه زننده‌ها و آفت‌های ایمان این است که عمل از بیرون وجود دارد ولی ریا خرابش کرده است. اول آدم خود آدم را گول می‌زند. کشاورز هم گول می‌خورد.

شریعتی: در شمال نارنگی خوشرنگ خریده بودم برای سوغاتی بیاورم. یک تعدادی را به رفقا دادم و تعدادی را نگه داشتم. بعد از یک مدت آنهایی که برای خانه کنار گذاشته بودم، دیدم از یک طرف پوسیده است. علت را جویا شدم، فهمیدم آفتی چند سال پیش سمت باغات شمال آمده بود و بدون اینکه در ظاهر میوه اتفاق بیافتد، نفوذ می‌کرد و از درون میوه را می‌پوساند.

حاج آقای سعیدی: ریا هم همین است. عمل را از بیرون نگاه می‌کنی، متوجه نمی‌شوی. ولی داخلش پوسید. آدم با ایمان حواسش را جمع کند. عمل فقط برای خدا، قربتاً الی الله، خدای برای تو و نه برای غیر تو، در هر عملی که رفتید، خالص بودن آن عمل، اگر دو کار پیش آمد، سر دوراهی گیر کرد. کاری برای دنیا و کاری برای آخرت. حلال و حرام نگفتیم. دو تا کار است، منتهی یکی ثمره‌ی اخروی و یکی ثمره‌ی دنیوی دارد، این دو را قرار شد انتخاب کند، «اختار امر الآخره علی الدنیاء» ترجیح امر آخرت. الآن نماز اول وقت است، کارت را کنار بگذاری و بگویی: خدایا این کار را کنار گذاشتم «حیّ علی الصلاة» آمدم دنبالش. اگر یک کاری را به نماز ترجیح دادی، آن کار به گیر می‌خورد و مشکل می‌خورد. کار خدا حیّ دارد، بشتابید. هرجا شد ترجیح بدهید. اگر تأخیر کردی، شیطان وقت پیدا می‌کند و دست و پایت را می‌گیرد، فکرت را منحرف می‌کند. او در همان تأخیر برنده شده است. نگذار ببرد.

صفت بعدی از آفت‌ها و صفات، «صدق لسانه مع الناس» با مردم با صداقت بودن، راست گفتار بودن با مردم، دروغ آفت ایمان است. حضرت می‌فرماید: از کذب کوچک دوری کن که تو را وادار به دروغ بزرگ می‌کند. خودش مقدمه است. بابا اینکه چیزی نیست، ای بابا مگر زمین به آسمان رسید. شما گناه کبیره کنی، زمین به آسمان نمی‌رسد، ولی دلیل بر این نیست که هرجا زمین به آسمان نرسید پس این گناه نیست. داریم مخالف امر خدا عمل می‌کنیم. لذا کذب و عادت بدهیم خودمان را، حتی در موردهای کوچک و شوخی هم کذب نداشته باشیم. از آن آفت‌های ایمان است. «وَ صَدَقَ لِسَانُهُ مَعَ النَّاسِ وَ اسْتَحْيَا مِنْ‏ كُلِ‏ قَبِيحٍ‏ عِنْدَ اللَّهِ» حیاء داشتن در مقابل خدا و در مقابل مردم، حتی حیاء در مقابل خود انسان، افراد با حیاء هستند. در روایات ما در کراهت و استحبابات، کراهت دارد انسان برای استحمام هم می‌رود کاملاً عریان نشود. حیاء را در تنهایی هم رعایت کند. حتی در حیاء در مقابل خداوند داریم که وقتی می‌خواهد گناهی انجام شود، در دوراهی قرار می‌گیرد، بگوید: اینجا خط قرمز الهی است. بگوید: من حیاء می‌کنم و نسبت به خداوند حیاء دارم. در مورد بی حیایی روایات عجیبی دارد که دین ندارد کسی که حیاء ندارد.

«وَ عِنْدَ النَّاسِ وَ يَحْسُنُ خُلُقُهُ مَعَ أَهْلِهِ» نوع برخوردم با مردم با حیاء باشد. از من آزاری نبینند، دایره‌ی حیاء گسترده است. خدا حیاء را دوست دارد. از چیزهایی است که خدا بنده با حیاء را دوست دارد. همین خجلت و حیای او را خداوند می‌پذیرد و می‌پسندد. یک ضریب در اعمال است. عملی که با حیاء انجام شود، ورعی که در آن حیاء هست پذیرفته‌تر شده است نزد خداوند و خدا بیشتر دوستش دارد. خودمان هم همین است. شما یکجا خواستگاری بروید. ببینید خواستگاری دختری رفتید که با حیاء است. چقدر امتیاز می‌دهید؟ حالا فکر کنید این به حالت بی حیاء حاضر شود در جمع، خود آدم یک منفی می‌دهد و ممکن است حتی از حیث اعتقادی هم خیلی اعتقادات خاصی نسبت به دین نداشته باشد. همه دوست دارند، ربطی به اعتقادات دینی ندارد. آدم‌ها فطری حیاء را دوست دارند و می‌پذیرند. حسن خلق بعضی جاها به صورت عام داریم، به فرموده امام سجاد(ع) «شَكَاسَةِ الْخُلُق‏» نداشته باشند، حضرت پناه می‌برد از شکاسة الخلق، از بداخلاقی و ناسازگاری اخلاقی. اینجا یک قیدی دارد «مع أهله» علامت ایمان این است که با خانواده‌ات خوش اخلاق باشی. ایمان سنجی، اگر می‌خواهی ایمانت را حفظ کنی و کامل باشد، استکمال، با خانواده‌ات خوش اخلاق باش. اگر دیدی با خانواده‌ات خوش اخلاق نیستی، بدان آن آفت دارد از درون کار خودش را می‌کند. ظاهرش مانده، نمازم سر وقتش است. روزه‌ام هست، چه هست.

یکی از بچه‌ها در دبیرستان آمد با خوشحالی به من گفت: یک خبر خوب، پدرم می‌خواهد یک ماه حج برود. اینقدر خوشحال هستیم. از دست بابا و عصبانیت‌های بابا راحت هستیم. پدر محترم چه رفتاری در خانه کردی! بچه‌ها لحظه شماری می‌کنند نباشی. حسن خلق با اهل، دیگران از اخلاق تو لذت ببرند. مطلب خانواده خیلی مهم است. یکوقت علتش این است که رفتار صمیمانه را بلد نیستند. در خانه که هستند چون رودربایستی با دیگران ندارند، دیگران، یکوقت آدم کارش گیر است که با رئیس اداره است، باید خوش اخلاق باشد تا وام بگیرد. با همکارانش است، می‌خواهم مرخصی بگیرم، اگر بداخلاقی کنم اینطور نمی‌شود. اما در خانه تسلط داری، خودت را نیازمند نمی‌بینی. اینجا اگر خوش اخلاق بودی مرد هستی. علماء و بزرگان ما امر نمی‌کردند. حتی نمی‌گفتند: یک لیوان آب بیاور. اگر یک لیوان آب اینجا بود چقدر خوب بود در مورد حضرت امام(ره)، ایشان می‌گفتند: اگر یک چای اینجا بود چقدر خوب بود. اصلاً با قصد امر نمی‌گفتند.

من خدمت یکی از اساتید بودم، خدا رحمتشان کند. به ایشان گفتم: می‌خواهم خانه‌ام بروم. ایشان اشکال کردند و گفتند: پسوند ملکیت در دنیا برای چیزی نیاور. بگو: می‌خواهم خانه بروم. حواست باشد. اگر آدم می‌خواهد تربیت دینی شود باید به حرف مربی بالای سر گوش بدهد. حسن خلق تو با اهلت چطور است؟ شما نسبت به آنها بالاتر هستی اما پیش خدا می‌توانی داشته باشی. پیش خدا اگر داشتم و اگر ظلم نسبت به زیر دست کردی، آنوقت توقع ترحم داشتن اشتباه است. حضرت می‌فرماید: حسن خلق ایمانت را کامل می‌کند.  آدم مؤمن حواسش باشد، نقص ایمانش تا جایی است که حرف بی‌خود بزند. حرف‌های بی فایده مفت نمی‌ارزد. حرف بی فایده، حرفی که خروجی ندارد. شخصی خدمت امام سجاد آمد و گفت: اینجا گران شده، تورم هست. حضرت فرمود: خدایی که رزاق من است، دیروز رساند و امروز هم رساند. گرانی برای خدا مانع رزق نیست. ما فکر می‌کنیم دست خدا بسته شد. خدا اصلاً این محاسبات برایش مهم نیست. یکوقت در زمینه کاری من است و من باید بدانیم فلان ماشین گران شد، ارزان شد، چون کارم معامله ماشین هست. اما حرف بی فایده، بعد هم فکر می‌کنیم علم است. «اعوذ بالله من علمٍ لا ینفع» از بعضی معلومات که نفع ندارد، صفر محور مختصات ایستاده، نه! وقتی می‌گوییم: اعوذ بالله یعنی در منفی‌هاست. علمی که نگرانی ایجاد می‌کند. اضطراب ایجاد می‌کند. من فردا چک دارم. بگویم: من با خانواده‌ام صداقت دارم. بچه‌ها، من فردا چک دارم. در خانه زلزله کنم. لذا اینجا مخفی کردنش عین عقل و روش دینی ماست. اینجا صداقت معنی ندارد. اینجا عین حکمت توست که این مشکل را به خانواده منتقل نکنی و حداقل یک نفر نگران باشد نه دیگران.

«وَ قِلَّةُ الْمِرَاءِ» مراء از چیزهایی است که آفت ایمان است. من دائم با این بحث داشته باشم، این ایمان را ضایع می‌کند چون برای اثبات حق نیست و برای اثبات نفس است. با مراء و یکی به دو کردن، می‌خواهم خودم را ثابت کنم. درونش پرورش نفس دارد نه پرورش حق، صفت مؤمن این است که مراء او کم است. «وَ حِلْمُهُ» حلمش زیاد است. علمای اخلاق می‌گویند: حلم به این معناست و با صبر فرق دارد. حلم معادل فارسی ندارد، چون بردباری را در مورد صبر به کار می‌بری، حلم یعنی چیزی او را به هم نمی‌ریزد. صبر یعنی ناراحتش کرد، عمل خروجی‌اش مطابق به هم ریختگی او نباشد، یک چیزی او را به هم ریخت، ظاهرش آرام باشد. صبر داشتن پسندیده است. حلم یعنی نمی‌تواند او را به هم بریزد. این دریاست، هی سنگ در دریا بیانداز و بگو: موج ایجاد کردم. دریا چه ربطی به سنگ تو دارد. مشکلات حلیم هستند. لذا امیرالمؤمنین در خطبه متقین می‌فرماید: حلم در حالت علم دارم. چون علم هم تشویش درونی ایجاد می‌کند. آدم وقتی عالم شد، یکباره دچار کبر می‌شود. پناه بر خدا از به هم ریختگی که علم ایجاد می‌کند. خدا نکند یک اصطلاح یاد بگیرد، ده بار این اصطلاح را به کار می‌گیرد. این حلم یعنی علم من به هم نمی‌ریزد. این به هم نریختن و آرامش درونی، موقعیت دنیا، مالی پیدا می‌کند دیگر احساس می‌کند در آسمان‌ها دارد پرواز می‌کند، همه برده من هستند. گفت: قطره قطره بدست آوردی یکباره ورشکست می‌شوی. به هم نریز و آرام باش.

«الفقه فی الدین» فهم دینی داشتن، اگر نبود ایمان آدم ضربه می‌خورد. چون فهم و درک و علم دینی که نبود، شیطان از همان روش ظهور و بروز می‌کند. به هم می‌ریزد و خرده خرده از ایمانت کم می‌کند. وقتی فقه ایجاد شد، فهم دقیق ایجاد شد دیگر شیطان نمی‌توانی ورودی پیدا کند. همه سوراخ‌هایی که شیطان از آن نفوذ می‌کند را گرفتی. اما شیطان روش‌های عقل و جهل را اگر دنبال کنید، در احادیث ما اصلاً ابوابی به نام عقل و جهل داریم. شیطان روش ورودی‌اش از روش‌های جهل است. یعنی از آن نفوذی‌هایی که نگاه می‌کند تا جهل آمد شیطان وارد می‌شود بعد ایمانت صدمه می‌خورد. یعنی چه؟ یعنی در هنگام عمل، دیگر نمی‌توانی مثل یک آدم با ایمان عمل کنی. «و حسن التقدیر فی المعیشه» در زندگی اقتصادی برنامه‌ریزی درست داشته باشی، رفق در معاش، مدارا در معاش، آمادگی داشته باش. اگر اینجا وضعیت مالی من زیاد شد، شب عید، عیدی دادن، پاداش دادن، یکباره به هم نریزم و تعادل داشته باشم. الآن کسر پیدا کرد، سراغ حرام نروم و میانه رو باشیم. انشاءالله خدا قسمت کند به این صفات زیبا متصف باشیم و از این آفت‌هایی که هرکدام از اینها ایمان ما را می‌پوساند، دور باشیم.

شریعتی: امروز صفحه 182 قرآن کریم، آیات 41 تا 45 سوره مبارکه انفال را تلاوت خواهیم کرد.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ «41» إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى‏ وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ «42» إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلًا وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «43» وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ «44» يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»

ترجمه آیات: بدانيد كه هر چه غنيمت گرفتيد، همانا خمس (يك پنجم) آن براى خداوند و رسول خدا و خويشاوندان (او، اهل‏بيت عليهم السلام) و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان (از سادات) است، اگر به خداوند وآنچه بر بنده‏ى خود، روز جدايى (حقّ از باطل،) روز درگيرى دو گروه (با ايمان و بى‏ايمان در جنگ بدر) نازل كرديم، ايمان داريد و خداوند بر هر چيزى تواناست. (به ياد آوريد) زمانى كه شما در جانب پايين بوديد و دشمنان در جانب بالا (بر شما برترى داشتند) و كاروان (تجارى ابوسفيان) از شما پايين‏تر بود و اگر قرار قبلى (براى جنگ هم) مى‏گذاشتيد، به توافق نمى‏رسيديد. (زيرا هم بالادست شما دشمن بود، هم پايين شما و شما بين دو صف مخالف بوديد و هرگز تن به چنين جنگى نمى‏داديد.) ولى (خداوند شما را در برابر عمل انجام شده قرار داد) تا كارى را كه خدا مى‏خواست، تحقّق بخشد، تا هركس (به گمراهى) هلاك مى‏شود، از روى حجّت و آگاهى هلاك شود و هر كس (به هدايت) حيات يافت، از روى دليل، حيات يابد و همانا خداوند شنوا و داناست. (اى پيامبر! به يادآور) زمانى كه خداوند، عدد آنان (دشمنان) را در خوابت، به تو اندك نشان داد و اگر (خداوند) آنان را (در ديد تو) زياد نشان مى‏داد، حتماً سست شده و قطعاً در كار جنگ نزاع كرده بوديد، ولى او (شما را از اين سستى و نزاع) سالم نگاه داشت، همانا خداوند به آنچه در سينه‏هاست آگاه است. و (به ياد آوريد) زمانى كه چون با دشمن برخورد كرديد، خداوند دشمنان را در نظر شما كم جلوه داد (تا با جرأت حمله كنيد) و شما را نيز در ديدگاه آنان اندك نشان داد (تا از كفّار مكّه، كمك نخواهند). اين كار براى آن بود كه خداوند كارى را كه مى‏بايست انجام شود، تحقّق بخشد. و (بدانند كه) همه‏ى كارها به خدا باز مى‏گردد (و اراده‏ى او بر هر چيزى نافذ است). اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هرگاه با گروهى (از دشمن) روبرو شديد، ثابت‏قدم باشيد و خدا را بسيار ياد كنيد تا شما رستگار شويد.

شریعتی: به امام رئوف، امام رضا(ع) سلام می‌کنیم.

در خرابات دلم خانه‌ی آبادی هست *** تا که بر روی زمین صحن گوهرشادی هست

اشاره قرآنی را بفرمایید. در ادامه جمع بندی مباحث امروز را خواهیم شنید.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ» آیه‌ی وجوب خمس هست که انشاءالله خداوند توفیق بدهد، مال‌های پاک داشته باشیم، مال‌هایی که وجوهات شرعی پرداخت شده، خمس آن چیزی است که اگر پرداخت کردی، خدا برکتش را جایگزین می‌کند، وقتی هم خدا تضمین کرده بدانید شیطان هم از آن طرف تضعیف می‌کند. اگر خداوند گفته من عینش، بلکه ضِعفش، اضافه‌تر در مالت می‌دهم و برکت می‌دهم، شیطان می‌گوید از مالت کم می‌شود. «یعدکم الفَقر» یکی از نشانه‌هایش این است که آدم در خمس سست می‌شود، در قسمت اول بحث عرض کردیم، واقعاً باور داشته باشی و خدا را اوثق ببینی، این یعنی همین حرفی که خدا می‌زند. «أَنَّما غَنِمْتُمْ‏ مِنْ شَيْ‏ء» آن چیزی که بدست می‌آورید از هر چیزی، بهانه تا دلتان می‌خواهد شیطان درست می‌کند. می‌گوید: «غَنمتم» این غنیمت جنگی بوده است. در حالی که هیچ کتاب لغتی هم چنین چیزی را نمی‌گوید. همه علما و بزرگان در این مسأله اتفاق دارند. مسأله خمس را در زندگی جدی بگیرید. برای پولدارها نیست، برای هرکس که به اندازه‌ی متناسبی دارد پول درمی‌آورد و اضافه‌ای که پیدا می‌کند، سال مالی داشته باشند، مازادی که بر خرجشان پیش می‌آید. موقع خمس دادن و اخراجی که باید برای خدا خرج شود، مثل عبادت‌های دیگر، مثل جهاد نیاز به جهاد با نفس دارد. بهشت را به بهاء می‌دهند نه بهانه. انشاءالله این وسوسه شیطانی دوری از خمس از همه ما دور شود.

شریعتی: این هفته قرار گذاشتیم در مورد صحابی بزرگوار پیامبر و امیرمؤمنان صحبت کنیم جناب حذیفة بن یمان، اگر نکته‌ای هست بفرمایید.

حاج آقای سعیدی: حذیفه یک صفت شیرین دارد و تشخیص دهنده‌ی منافقین است. چون پیامبر اکرم(ص) برای حذیفه بیان کردند که آن تروری که آقای کاشانی هم فرمودند، پیامبر بین حذیفه و عمار عقد اخوت خواندند. صفت عمار بصیرت او بود. صفت حذیفه بصیرت او بود و این تناسب برادری را ببینید. آنها باید برادر هم باشند و به عنوان حافظ سرّ پیغمبر بودند. اینها باید اسرار دان باشند و برادر باشند. بدانیم برادر و همراهی که برای خودمان انتخاب می‌کنیم در وجوه الهی باید با آنها مشترک باشیم. پدر حذیفه اشتباها توسط مسلمین در جنگ به شهادت رسید و کشته شد. وقتی پیامبر اکرم(ص) آمدند گفتند: از بیت المال دیه او را جبران کنید. حذیفه قبول نکرد و بخشید. اینها الگو هستند. چطور از بیت المال گذشتند در حالی که حقشان بود و حق را وجود نازنین پیامبر(ص) می‌خواستند بدهند. در تشییع جنازه حضرت صدیقه طاهره هم حضور داشتند. آنجا خیلی موقعیت سرّی است و چقدر باید محرم باشی کنار حضرت زهرا و امیرالمؤمنین باشی و در غم حضرت شریک باشی. حضرت حجت(عج) چگونه گریه می‌کنند و چه فهم و درکی از این روضه‌ها دارند.

اربعین یک نمایشی است انشاءالله برای قیام حضرت حجت، در قدم‌هایی که برمی‌دارید یک چیزی را با حضرت اتمام کنید. بگویید: آقاجان ما الآن برای زیارت جدت آمدیم با همه سختی‌ها و مشکلات، می‌توانیم نیاییم، ولی قدم به قدم می‌آییم و می‌گوییم: اگر در راه تو هم شد، همه سختی‌ها را تحمل می‌کنیم. اگر جد شما گفت: «هل من ناصرٍ ینصرنی» امروز جمعیت میلیونی در این مسیر هست. روزی بیاید انشاءالله همه به سمت تو راه بیافتیم و یک روز با این پرچم‌ها «یا لثارات الحسین» می‌گوییم و می‌گوییم مهدی فاطمه کجایی! الآن کمک تو آمدیم. امروز ما را نگاه کن، انشاءالله حجت باشد برای روزی که نوکری و خدمت تو را داشته باشیم.

شریعتی:

کی می‌شود که همه در جوار تو *** عزم زیارت نجف و کربلا کنیم

السلام علیک یا أبا عبدالله...