main logo of samtekhoda

98-07-09-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-سیره اصحاب امام حسین علیه السلام


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: سیره اصحاب امام حسین (علیه‌السلام)

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی

تاريخ پخش: 09- 07-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله بهترین اتفاق‌های زندگی برای شما رقم بخورد و همه ما در طول ایام سال زیر سایه‌ی پیغمبر و اهل‌بیت گرانقدرشان باشیم. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم.

شریعتی: هفته گذشته سیره‌ی اصحاب سیدالشهداء را بررسی کردیم، بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، در مجموعه مباحثی که تقدیم کردم سعی کردیم شهدای کربلا را اشاره کنیم و درسی از زندگی اینها بگیریم. شهدایی که اشاره کردیم ده شهید بزرگوار هست. کسانی چون عمر بن قرظه انصاری، محمد بن بشیر خضرمی، حنظلة بن اسعد و عبدالله بن عمیر کلبی، عبدالله بن یقطر. امروز از یکی از شهدای بزرگوار به نام سلیمان بن رَزین صحبت خواهم کرد. آیا می‌توانند چیزی در مورد این بزرگوار بگویند. اگر همین یک جمله در مورد این بزرگوار باشد کافی است که در زیارت ناحیه مقدسه امام(ع) به او سلام کردند. «السلام علی سلیمانريال مولی الحسین ابن امیرالمؤمنین و لعن الله قاتله» این بزرگوار نامه رسان امام حسین(ع) بود از مکه به سران بصره، حضرت یک نامه نوشتند برای سران بصره، رؤسای بصره و اینها را دعوت به همیاری خود کردند. این جناب سلیمان نامه را برداشت و از مکه به بصره آمد. قابل توجه کسانی که می‌گویند: امام حسین(ع) «هل من ناصر» نگفت، یار گیری نکرد و یک مرتبه در یک شرایطی قرار گرفت که راه پیش و پس نداشت و تن به شهادت داد. جواب این نامه‌ها چیست؟ حضرت به بصره نامه فرستادند، به کوفه و جاهای مختلف و دعوت به همیاری کردند. یک قیام است. چطور می‌شود گفت: حضرت قیام نداشتند. یک مرتبه در یک مسیری قرار گرفتند که چاره‌ای نداشتند تن به شهادت بدهند. از جمله شواهد همین نامه است که در مصادر قدیمی ما آمده است.

این نامه را وقتی حضرت به سران بصره نوشتند، چهار نوع عکس‌العمل به نامه‌ی امام(ع) نشان دادند. هر کدام یک مدل عکس‌العمل، امروز هم عکس‌العمل‌های ما در برابر اوامر ولی خدا مختلف هست. «أمّا بعد: فانّ اللّه اصطفى محمدا صلّى اللّه عليه [و آله‏] و سلّم على خلقه‏، و أكرمه‏ بنبوّته‏، و اختاره لرسالته» خداوند پیامبر را به رسالت برگزید، «ثم قبضه اللّه إليه» بعد هم او را به سوی خودش برد، «و قد نصح لعباده و بلّغ ما ارسل به» پیامبر رسالتش را ابلاغ کرد. بعد از پیامبر «صلّى اللّه عليه [و آله‏] و سلّم و كنّا أهله و أولياءه و أوصياءه و ورثته و أحق الناس بمقامه في الناس» چهار ویژگی حضرت برای اهل‌بیت در این نامه بیان می‌کند. ما اهل‌بیت و اولیای پیامبر بودیم. وصی و جانشین پیامبر بودیم. وارث پیامبر بودیم و از همه سزاوارتر بودیم به اینکه جانشین پیامبر باشیم. کسانی که می‌گویند: امیرالمؤمنین و اهل‌بیت(ع) هیچ جا از حق خودشان دفاع نکردند. کی گفتند: آقا حق ما غصب شده است؟ همراهی و همکاری می‌کردند. امیرالمؤمنین که فراوان علامه مجلسی نقل می‌کنند و در نهج‌البلاغه فقط سی مورد هست. از جمله امام حسین می‌فرماید: ما بعد از پیامبر، وارث بودیم. وصی پیامبر ما بودیم. اهل‌بیت پیامبر ما بودیم ولی «فاستأثر علينا قومنا» عده‌ای حق ما را بردند و ما سکوت کردیم. خواستیم در جامعه اختلافی نشود و بخاطر مصلحت اسلام و مسلمین سکوت کردیم. «فرضينا و كرهنا الفرقة و أحببنا العافية، و نحن نعلم أنّا أحقّ بذلك الحق المستحق علينا ممن تولّاه» اعتقاد داریم از همه سزاوارتر هستیم.«و قد أحسنوا و أصلحوا و تحرّوا الحق» تا به این جمله می‌رسد که «و قد بعثت رسولي إليكم بهذا الكتاب» فرستاده خودم را با این نامه فرستادم، «و أنا أدعوكم إلى كتاب اللّه و سنّة نبيّه» شما را دعوت به قرآن و سنت می‌کنم. «فانّ السنّة قد اميتت، و انّ البدعة قد احييت» سنت دیگر مرد و چیزی از سنت پیامبر باقی نمانده است. هرچه مانده بدعت است.

ملا جلال الدین سیوطی از علمای اهل سنت، کتاب‌های متعددی دارد، یک کتابی دارد به نام تاریخ خلفاء، از منابع دیگر اهل‌سنت نقل می‌کند. بعد از شهادت امام حسین(ع) مردم مدینه یک گروهی را به شام فرستادند به سرپرستی عبدالله بن حنظله پسر حنظله‌ی قصیر الملائکه، ببینند شام چه خبر است و خبر شهادت امام حسین آمد، گفتند: یک هیأت بفرستیم و ببینیم شام چه خبر است. این هیأت که رفته برگشته، این گزارش هیأت اعزامی مردم مدینه است. در منابع عامه آمده چه برسد به منابع خاصه، گزارش هیأت این بود و من این مطلب را ترجمه نمی‌کنم، شرم می‌کند انسان به یک گزارشی که رفتند از خانه یک خلیفه مسلمین آوردند، کسی که ادعا می‌کند جای پیغمبر است. شرابخوار است، نماز نمی‌خواند، قماربازی می‌کند، «ینکح الامهات» کسی که پایبند اصول دینی نیست. لذا سیدالشهداء فرمود: سنت تمام شد وقتی خلیفه مسلمین پای بند هیچ اصلی نباشد.  «فانّ السنّة قد اميتت، و انّ البدعة قد احييت‏ و إن تسمعوا قولي و تطيعوا أمري اهدكم سبيل الرشاد» نامه نوشتند اگر حرف مرا گوش بکنید من راه هدایت به شما نشان می‌دهم. «و السلام عليكم و رحمة اللّه» این نامه همین چند سطر است.

یک عده از اینهایی که نامه را گرفتند، مالک بن مسمع، احنف بن قیس، مسعود بن عَمر، احنف بن قیس گفت: آقا شما حوصله کنید، صبر کنید، یک عده هم سکوت کردند و چیزی نگفتند. دسته سوم یک آدم‌های نادانی مثل منذر بن جارود، امام برایش نامه نوشته، ولی گفت: نکند نامه نقشه است و شاید ابن زیاد این نامه را فرستاده که ببیند، ما با حسین بن علی همکاری می‌کنیم یا نه. این نامه رسان (سلیمان) را مستقیم تحویل ابن زیاد داد. گفت: یا فرستاده امام حسین است و یا فرستاده ابن زیاد است. چون خواهرش هم همسر ابن زیاد بود، گفت: نکند نقشه باشد. این نامه واقعاً برای امام حسین بود. ابن زیاد هم خوشحال شد که امام حسین چنین نامه‌ای نوشته است. هنوز در بصره بود و به کوفه نرسیده بود. سلیمان بن رزین را درجا گردن زدند و به شهادت رسیدند. اینها هم جزء شهدای کربلا هستند. اتفاقاً این هم از وفای امام حسین(ع) است. همه شنیدیم روز عاشورا وقتی حضرت خواستند با شهداء سخن بگویند، با اینکه بدن‌های مطهر شهدا روی زمین بود، امام حسین اول خطابی که کردند چه بود؟ فرمودند: یا مسلم بن عقیل، با اینکه بدن مسلم آنجا نبود و مسلم یک ماه قبل شهید شده بود. یا هانی بن عروة، اول آنها را حضرت صدا زد و بعد فرمود: یا زهیر، یا بُریر!

در میان اینها بزرگواری است به نام ابن مسعود نَهشلی، انسان متحیر می‌ماند، این بزرگوار از بزرگان بصره بود که نامه به دستش رسید. وقتی نامه به دستش رسید، تمام قبیله‌هایی که روی آنها نفوذ داشت را جمع کرد. یک سخنرانی مفصلی برای اینها کرد. نامه حضرت را برای اینها خواند و اینها را آماده کرد برای حرکت به سمت کربلا، چند طایفه و قبیله را آماده کرد. بصره تا کربلا راه زیادی هست. اینها تا خودشان را به کربلا رساندند، سیدالشهداء به شهادت رسیده بود. یک نامه برای امام حسین نوشته که واقعاً افتخار است، با اینکه به کربلا نرسید. این بزرگوار یک خواهری دارد به نام لیلا، لیلا همسر امیرالمؤمنین(ع) و مادر یکی از شهدای کربلا هست. نامه ایشان جاودانه و تاریخی است و ای کا می‌توانستیم اینطور با ولی خدا سخن بگوییم. ای کاش سیدالشهداء یک تعداد یارانی مثل این آدم باوفا داشت. ««امّا بعد، فقد وصل الينا كتابك و فهمت‏ ما ندبتنى‏ اليه» نامه شما به دست من رسید، فهمیدم شما از من چه می‌خواهید. نظر شما این است که من بهره خودم را از اطاعت شما ببرم. اگر اطاعت شما را کردم، خودم بهره‌مند شدم. «مِنَ الْأَخْذِ بِحَظِّي مِنْ طَاعَتِكَ وَ بِنَصِيبِي مِنْ نُصْرَتِكَ» من سهم خودم را ببرم. خدا همیشه دینش را یاری کرده است. اینکه در کلمات امیرالمؤمنین هست که حضرت می‌فرماید: خداوند از شما یاری خواسته است. «اسْتَنْصَرَكُمْ‏ وَ لَهُ‏ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» (نهج‌البلاغه/خ82) خدایی که تمام آسمان و زمین لشگر اوست، به شما گفته: مرا یاری کنید. خدا خواست شما را امتحان کند. این به امام حسین نوشت این نصیب و بهره من است. من از یاری شما بهره می‌برم. اگر از من سؤال کنند زیباترین سخن شهدای کربلا، به نظرم از این جمله زیباتر نداریم که به امام حسین شب عاشورا عرض کرد که خدا بر سر من منت گذاشته که در رکاب شما بجنگیم، «نقاتل بین یدیک و تقطع فیک اعضاءنا» قطعه قطعه شویم و منت خداست بر ما.

ما داریم برای شهدایی عزاداری می‌کنیم که ایستادند و از جانشان گذشتند و تازه می‌گفتند: خدا بر ما منت گذاشته که به امام حسین برسیم و قطعه قطعه شویم. ما سر خدا منت نگذاریم. قرآن می‌فرماید: «يَمُنُّونَ‏ عَلَيْكَ» (حجرات/17) گاهی بعضی بر پیامبر منت می‌گذاشتند «أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ» خدا بر شما منت دارد که خدا شما را هدایت کرد. در ادامه به امام حسین در نامه گفت: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُخْلِ الْأَرْضَ قَطُّ مِنْ عَامِلٍ عَلَيْهَا بِخَيْرٍ أَوْ دَلِيلٍ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ أَنْتُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ وَدِيعَتُهُ فِي أَرْضِه‏، تَفَرَّعْتُمْ مِنْ زَيْتُونَةٍ أَحْمَدِيَّةٍ هُوَ أَصْلُهَا وَ أَنْتُمْ فَرْعُهَا» شما حجت خدا و امانت خدا هستید. شما از یک شاخه زیتون احمدی هستید که ریشه‌اش پیامبر خداست. «فَأَقْدِمْ سَعِدْتَ بِأَسْعَدِ طَائِرٍ فَقَدْ ذَلَّلْتُ لَكَ أَعْنَاقَ بَنِي تَمِيمٍ» من بنی تمیم را آماده کردم برای اطاعت از شما، «وَ تَرَكْتُهُمْ أَشَدَّ تَهَافُتاً» تشنگی اینها برای یاری شما مثل تشنگی شتری است که روز پنجم به آب برسد. مردم تشنه یاری شما هستند. امام از این نامه خوشحال شدند و در حقشان دعا کردند. نامه رسان که آمد، آنجا ماند و در رکاب امام به شهادت رسید ولی اینها نرسیدند. امام در حقشان دعا کردند و فرمودند: «قَالَ مَا لَكَ آمَنَكَ اللَّهُ يَوْمَ الْخَوْفِ وَ أَعَزَّكَ وَ أَرْوَاكَ يَوْمَ الْعَطَشِ الْأَكْبَرِ»

امروز هم برای ما این امتحانات هست. امروز هم ما می‌توانیم چهار دسته باشیم. یک عده سکوت می‌کنند. یک عده هم می‌گویند: صبر کنید. یک عده هم نادانی می‌کنیم مثل منذر بن جارود، یعنی خیانت می‌کنیم و ضربه هم می‌زنیم. یک عده هم اینطور به امام و ولی خدا اعلام وفاداری می‌کنند. یکی از حرف‌هایی که زیاد مطرح می‌شود این است که شیعیان، امام حسین را شهید کردند و حالا خودشان هم دارند عزاداری می‌کنند. در بصره که امام نامه نوشتند، یک نفر پیدا شده مثل ابن مسعود اینطور جواب امام را می‌دهد. اینکه بعضی تصور می‌کنند در آن زمان، اینها شیعیان امیرمؤمنان بودند، مثل شیعه‌ای که امروز ما هستیم، این اشتباه است. اگر بعد از 25 سال خانه نشینی امیرالمؤمنین، آمدند در خانه حضرت و گفتند: شما خلیفه باشید، ما آمدیم بیعت کنیم، نه اینکه گذشته را اصلاح کنیم. نه آن اعتقادی که امروز ما داریم. نه آن امیرمؤمنانی که امروز می‌شناسیم. نه، گفتند: سه نفر بودند، شما هم چهارمی باش. در زمان عثمان مردم خیلی شکایت داشتند، گله‌های فراوان داشتند، مفاسد اقتصادی فراوانی که پیش آمده بود. حیف و میل بیت المال، گفتند: امیرمؤمنان به عدالت رفتار می‌کند. نه امامتی که در جامعه کبیره و امین الله می‌شناسیم.

مرحوم کلینی در کافی شریف، جلد هشتم، یک خطبه‌ای است برای امیرمؤمنان. سید رضی سه چهار خط اول که خیلی آرام است، خطبه 42 و پنجاه نهج‌البلاغه، اولین خطبه خیلی آرام است. حضرت هنوز تند نشده و نرم است. قسمت‌های آرامش را سید رضی آورده است. اصل خطبه را سید رضی نیاورده است. سید رضی نهج‌البلاغه را طوری تنظیم کردند که عده‌ای حساسیت نداشته باشند و بگویند: این کتاب اختصاصی شیعیان هست و به ما ربطی ندارد. لذا نهج‌البلاغه در مجامع اهل سنت فراوان راه دارد. جای حساسی که سید رضی نیاورده، مرحوم کلینی در کافی شریف آورده است. جلد هشتم روضه کافی است. امیرالمؤمنین وقتی به خلافت رسیدند یک خطبه خواندند. حضرت فرمود: «قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي‏ أَعْمَالًا» حاکمان قبل از من کارهایی کردند «خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِينَ لِعَهْدِهِ مُغَيِّرِينِ لِسُنَّتِهِ» به نظر من آن کارها خلاف سنت پیامبر بود. امروز حکومت دست شماست، شما اصلاح کنید. «وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا» اگر امروز بخواهیم بگوییم: این بدعت‌ها را جمع کنید و کنار بگذارید حضرت بیست مورد را نام می‌برد. امیرمؤمنان در این خطبه بیست بدعت قبل از خودش را نام برده است. «وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي» تمام مردم از اطراف من پراکنده می‌شوند. «حَتَّى أَبْقَى وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ» علی تنهای تنها می‌ماند. در نهج‌البلاغه بخش حکمت‌ها حضرت فرمود: اگر جای پای من محکم شود، آن بدعت‌ها را برمی‌دارم. ولی جای پای حضرت محکم نشد. حضرت این خطبه را برای ثبت در تاریخ خواندند که آیندگان درست قضاوت کنند. من نتوانستم اصلاحاتی انجام بدهم.

امام صادق(ع) در حدیثی فرمودند، ما کتابی به نام رجال الکشی داریم. در این کتاب حدیثی از امام صادق هست که وقتی کوفیان و عراقی‌ها به مدینه خدمت حضرت می‌رفتند، حضرت به آنها می‌فرمود: جدم امیرمؤمنان در عراق بود و با دشمنان می‌جنگید «و ما کان معه خمسون رجلاً یعرفونه حق معرفته» جدم ما امیرمؤمنان پنجاه نفر نداشت که حق معرفت حضرت را بشناسند. حق معرفت چیست؟ «و حق معرفته امامته» به امامت امیرالمؤمنین را بشناسند. پس یکی از شهدایی که آدم غصه می‌خورد چون اینها خیلی حق بر گردن ما دارند، مثلاً وقتی در کوفه آمدند، داستان عبدالله بن عفیف عضدی را گفتیم، این بزرگوار در کوفه به شهادت رسید. من هروقت قصه‌ی این بزرگوار را نقل می‌کنم خجالت می‌کشم که بگویم شیعه هستم.

وقتی همین روزها در کوفه ابن زیاد مجلس گرفت و اهل‌بیت را وارد کرد، جشن پیروزی گرفت و بد مستی کرد، سر امام حسین را وارد مجلس کرد، می‌گوید: خدا حق را یاری کرد. یزید را یاری کرد. یزید را امیرالمؤمنین می‌خواند، کذاب بن کذاب، حسین بن علی... یک پیرمرد نابینا از وسط جمعیت بلند شد و گفت: «ابن زیاد، الکذاب بن الکذاب أنت و ابوک» گفت: تو و پدرت و آن کسی که تو را فرستاده و پدرش! گفت: چه کسی دارد با من اینطور حرف می‌زند؟ گفت: دشمن خدا، من هستم! بچه‌های پیغمبر را می‌کشی و بعد مثل آدم حسابی‌ها سخن می‌گویی! تو خدا را می‌شناسی که الحمدلله می‌گویی؟ اینها بچه‌های پیغمبر بودند. ابن زیاد عصبانی شد. گفت: او را بگیرید. او را فاری دادند و به خانه‌اش ریختند و دستگیرش کردند. این پیرمرد نابینا بود، از اصحاب امیرالمؤمنین است و در جنگ صفین چشم راست و در جنگ جمل چشم چپش را در رکاب امیرالمؤمنین تقدیم کرده است. علت اینکه نابینا بود در کربلا نیامد. علت اینکه آنروز در مسجد کوفه بود نه اینکه در جشن ابن زیاد شرکت کند، هر روز به مسجد کوفه می‌آمد مشغول نماز و دعا می‌شد. آن روز هم برای این کار آمده بود. وقتی وارد منزلش شدند، خودش و دخترش تنها بود. دختر گفت: مأمورین مسلح در خانه ریختند شما را دستگیر کنند. الله اکبر! به دخترش گفت: من همان بازوی رکاب امیرالمؤمنین را دارم و چشم ندارم. تو چشم من باش و من بازوی تو، بگو از کجا حمله می‌کنند و من از همین‌جا می‌جنگم. شمشیر را گرفت، دخترش چشم شد. گفت: بابا از سمت راست، از پشت سر، در خانه مقاومت کرد و جنگید و دخترش چشم او شد. او را دستگیر و نزد ابن زیاد آوردند. ابن زیاد گفت: نظر تو در مورد عثمان چیست؟ گفت: چه کار به عثمان داری؟ از عثمان نپرس. از خودت و پدرت بپرس! به تو یابن مرجانه می‌گویند، به پدرت زیاد می‌گویند. زیاد بن أبی، زیاد پسرش پدرش! اسم پدرت معلوم نیست!!! ریشه‌ی شما این است که اساس شما معلوم نیست. عصبانی شد، وقتی دست روی شجره نامه خودش و پدرش می‌گذاشتند، خیلی عصبانی می‌شد. دستور داد او را به قتل برسانند. تا گفت: فرمان می‌دهم تو را به قتل برسانند. این پیرمرد گفت: ابن زیاد تو به دنیا نیامده بودی. تو از مادر به دنیا نیامده بودی، من در رکاب مولایم امیرالمؤمنین می‌جنگیدم و آرزوی شهادت داشتم. دو چشمم را که در راه خدا دادم، دیگر نا امید شدم. گفتم: پیرمرد نابینا چطور می‌تواند به شهادت برسد. شکر خدایی که دعای قدیمی مرا مستجاب می‌کند! ابن زیاد در کربلا 33 سال داشت و چند سال بعد به دست مختار به جهنم واصل شد. اینها همه از شهدای کربلا هستند و حضرت مسلم بن عقیل را که یک ماه قبل شهید شده بود، اول مسلم را صدا زد، یا مسلم بن عقیل و یا هانی بن عروه.

شریعتی: السلام علیکم یا انصار دین الله، السلام علیکم یا انصار أبی عبدالله... «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً» دعا و خواسته ما با اخلاص و همه وجود ما باشد. امروز صفحه 181 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.

«وَ ما لَهُمْ‏ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ «34» وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ «35» إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ «36» لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ «37» قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ «38» وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «39» وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِيرُ»

ترجمه آیات: و چرا خداوند آنها را عذاب نكند؟ با اينكه آنان (مردم را) از مسجدالحرام باز مى‏دارند، در حالى كه سرپرست آنجا نيستند. جز افراد پرهيزگار ديگران حقّ توليت و سرپرستى آن را ندارند، ولى بيشترشان نمى‏دانند. (دعا و) نمازشان نزد بيت اللّه (كعبه)، جز سوت و دست زدن نبود. پس به خاطر آنكه كفر مى‏ورزيديد، عذاب (الهى را) بچشيد. همانا آنان كه كافر شدند، اموال خود را صرف مى‏كنند تا از (رفتن مردم به) راه خدا جلوگيرى كنند. در آينده نيز اين گونه خرجها را خواهند داشت، سپس (اموال هزينه شده) مايه‏ى حسرت آنان مى‏گردد و آنگاه شكست مى‏خورند. و آنان كه كافر شدند، به سوى دوزخ محشور خواهند شد. (اين حسرت، شكست و عذاب،) براى آن است كه خداوند، ناپاك را از پاك (در اين جهان و آن جهان) جدا كند و پليدى‏ها را برهم نهد و همه را متراكم سازد و در دوزخ قرار دهد، آنان همان زيانكارانند. (اى پيامبر!) به كافران بگو: اگر (از انحراف و عملكردهاى ناپسند) دست بردارند، گذشته‏ى آنان بخشوده مى‏شود و اگر (به روش سابق خود) برگردند، به تحقيق سنّت الهى در برخورد با گذشتگان، (درباره‏ى آنان نيز) جارى است. و با آنان (دشمنان) بجنگيد تا فتنه‏اى (از كفر و شرك) بر جاى نماند و دين، يكسره براى خدا باشد، پس اگر (از كفر خود) دست كشيدند، همانا خداوند به آنچه انجام مى‏دهند بيناست. و اگر (باز هم) سرپيچى كرده و روى بگردانند، بدانيد كه خداوند، مولى و سرپرست شماست، چه خوش مولايى و چه نيكو ياورى است.

شریعتی: خیلی‌ها مهیا می‌شوند برای سفر اربعین سیدالشهداء، خیلی از دوستان تمایل داشتند که کتابی را در مورد فلسفه و آداب زیارت اربعین معرفی کنیم. کتاب بسیار خوبی است، فلسفه و آداب زیارت اربعین، نوشته جناب علیرضا بهمانی، امیرالمؤمنین به جناب کمیل فرمودند: «يَا كُمَيْلُ‏ مَا مِنْ‏ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَة» آنهایی که دلشان می‌خواهد زیارت با معرفت داشته باشند که زیارتشان زیارت مقبول باشد، حتماً توصیه می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند. کتاب مختصر و جامعی است. برای تهیه کتاب به 20000303 پیامک بدهید.

حاج آقای حسینی قمی: در آستانه‌ی پنجم صفر هستیم، بزرگداشت شهادت سه ساله‌ی سیدالشهداء حضرت رقیه(س)، یکوقتی گفتم ولی چون فاصله می‌شود و شبهات پیدا می‌شود، این کتاب کامل بهایی برای عماد الدین طبری است و حدود هشتصد سال پیش زندگی می‌کرد. مرحوم محدث قمی وقتی می‌خواست از ایشان توصیف کنند، می‌فرمایند: عالم ماهر خبیر متکلم جلیل محدث، دوازده سال این کتاب دستش بود تا تألیف کرد. محدث قمی می‌فرماید: منابعی دست او بود که دیگر بعدها به دست ما نرسید. روضه‌ی حضرت رقیه(س) را آورده است. عین همان روضه ای است که ما می‌خوانیم. خاندان نبوت در حالت اسیری، حال مردان که در کربلا شهید شده بودند بر دختران و پسران پوشیده می‌داشتند و نمی‌گذاشتند بچه‌ها بفهمند. هر کودکی را وعده‌ها می‌دادند که پدر تو به فلان سفر رفته و باز می‌آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند، دخترکی بود، شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم من حسین کجاست؟ این ساعت او را خواب دیدم، عین همین روضه‌ای که عرض کردم، سر امام حسین را برایش آوردند و در طبقی بود، روپوش را کنار زد، کتابی صد سال جلوتر از این هست «لباب الانساب» هست تقریباً نهصد سال پیش است. در صفحه 355 کتاب وقتی می‌خواهد اولاد امام حسین را نقل کند، اولاد را نام می‌برد، زین العابدین(ع)، فاطمه، سکینه، رقیه، از این واضح‌تر؟ چطور یک عده به راحتی می‌گویند: اصلاً فرزندی به نام حضرت رقیه نبوده است؟

مطلب دوم اینکه هفتم صفر، یکشنبه شهادت امام حسن مجتبی(ع) است. انشاءالله همه عزیزان احترام کنند و مجلس شرکت کنند. حوزه علمیه قم، بازارهای قم، تهران، به احترام شهادت امام حسن تعطیل کنند. مطلب سوم اینکه یک روایت در کامل الزیارات است، از امام صادق سؤال کردند: پدرتان امام باقر می‌فرمود: هرکسی در حج یک درهم انفاق کند خدا هزار درهم برایش حساب می‌کند. اگر کسی برای زیارت جدت امام حسین برود، چقدر حساب می‌شود؟ حضرت فرمود: برای یک درهم، هزار و هزار و هزار و هزار، حضرت ده بار هزار را شمردند. کسانی که نمی‌توانند بروند، دیگران را تجهیز کنند و بانی دیگران شوند. انشاءالله در کشور ما کسی نباشد که بگوید: من کربلا مشرف نشدم. در اخبار شنیدم که آستان قدس از پنجاه هزار زائر افغانستانی پذیرایی می‌کند. از عزیزانی که همراهی و تجهیز می‌کنند، امام حسین(ع) زائر برایش فرقی ندارد. در کربلا همه را زیر یک خیمه جمع کرده است. همانطور که به هموطنان ایرانی خدمت می‌کنیم، از دولتی‌ها خواهش می‌کنم در بحث تردد و خروج، انشاءالله همه جور همراهی داشته باشند.

شریعتی: «السَّلَامُ عَلَى مَنِ الْإِجَابَةُ تَحْتَ‏ قُبَّتِه‏»

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»