main logo of samtekhoda

98-06-26-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی– سیره اصحاب بزرگوار امام حسین علیه السلام


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه:سیره اصحاب بزرگوار امام حسین علیه السلام
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 26- 06-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
«السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله هرجا هستید خداوند متعال پشت و پناهتان باشد. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم. عرض تسلیت ایام شهادت سیدالشهداء را دارم و امیدوارم خداوند عزاداری‌های همه را قبول بکند.
شریعتی: امروز قرار است از سیره‌ی اصحاب با وفای سیدالشهداء برای ما بگویند. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، سیره‌ی اصحاب سیدالشهداء مخصوصاً اصحابی که کمتر نام مبارکشان برده می‌شود، یکی از این بزرگواران شخصیتی به نام عبدالله بن یَقطُر حِمیَری است. این بزرگوار در ویژگی‌هایش نوشتند که برادر رضاعی امام حسین بود. برادر رضاعی یعنی از یک مادر شیر خورده باشند. در حالی که نه سیدالشهداء(ع) از غیر فاطمه زهرا شیر خورده  نه این بزرگوار از صدیقه طاهره شیر خورده است. به این جهت که مدتی مادر این شهید بزرگوار از امام حسین پرستاری و نگهداری می‌کرد. مسلم است که سیدالشهداء(ع) فقط از حضرت زهرا شیر خورده است. قهراً با سیدالشهداء هم سن و سال هستند، قهراً از اصحاب رسول خدا به حساب می‌آید. امام حسین پیامبر را درک کرد و این بزرگوار هم پیامبر را درک کرده است. تاریخی که به کربلا برمی‌گردد از اینجا شروع می‌شود که سیدالشهداء(ع) وقتی نامه‌ای از جناب مسلم بن عقیل دریافت کرد که حضرت مسلم گزارش داد کوفه آماده است. من آمدم با کوفیان اعلام وفاداری کردم، هجده هزار نامه راست است و شما بیایید. سیدالشهداء یک جوابی برای جناب مسلم بن عقیل فرستادند و جواب این نامه را این صحابی بزرگوار از طرف امام حسین از مکه به کوفه بردند. وقتی نامه را آورد در مسیر وقتی به نزدیکی کوفه رسید، یکی از مأمورین عبید الله بن زیاد متوجه شد. او را نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد، عبیدالله گفت: برای چه به کوفه آمدی؟ چون به هر حال فاصله‌ی بین کوفه تا مکه یک مسیری است و اتفاق مهم این است که ابن زیاد در کوفه آمد و ترس و وحشتی که مردم از ابن زیاد داشتند و نقشه‌ای که برای ورود به دارالاماره کوفه ریخت، اوضاع زود عوض شد. مردم کوفه تا نیامدن ابن زیاد راست می‌گفتند. به قول مرحوم آیتی که تحلیل زیبایی دارند، می‌فرمایند: مردم کوفه مرحله‌ی اول راست می‌گفتند و اعلام وفاداری کردند. وقتی مرحله دوم حضرت مسلم آمد باز هم راست می‌گفتند، پای پرچم سیدالشهداء ایستادند. عبیدالله که آمد، ترسیدند. چون ابن زیاد از بصره آمده بود و شنیده بودند در بصره آدم صفاک و خون آشام است. وقتی در بصره ابن زیاد حکومتش را شروع کرد، گفت: همه باید برای بیعت بیایند. همه بیعت کردند، چند روزی گذشت و از اطرافیانش سؤال کرد: کسی باقی مانده که با ما بیعت نکرده باشد؟ لیستی دادند که این هشتاد نفر زیر بار بیعت شما نرفتند. به ابن زیاد گفتند: ما این هشتاد نفر را دعوت می‌کنیم تا توجیه شوند و با شما بیعت کنند. ابن زیاد گفت: ما با کسی جلسه توجیهی نداریم. اسامی هشتاد نفر را گرفت و گفت: دستی که با من بیعت نکرده شایسته نیست که بر بدنش باشد! عین هشتاد دست را از بدن قطع کرد. یک چنین چهره‌ی خشنی در کوفه آمده است. مردم کوفه خیلی وحشت داشتند. مخصوصاً وقتی فرمان داد همه باید در اردوگاه بروند و اعزام به کربلا شوند، خیلی‌ها مخفی شدند. یکوقت در شهر دید خیلی کسی نیست. چون افرادی مخفی زندگی می‌کردند. یک غریبی را دید، گفت: در شهر چه می‌کنی، چرا به کربلا نرفتی؟ گفت: نمی‌دانم کربلا کجاست؟ آمدم از کسی طلبم را بگیرم. گفت: گردنش را بزنید! کسانی که همراهش بودند گفتند: می‌گوید من از جایی خبر ندارم. گفت: می‌دانم ولی وقتی گردن این را بزنید، بقیه حساب کارشان را می‌کنند.
در این فاصله که حضرت مسلم به امام حسین گفت: بیایید، همه آماده هستند. عبیدالله آمد مستقر شد و همه چیز عوض شد. وقتی این نامه را عبدالله بن حِمیری آورد، دستگیرش کردند و نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد گفت: برای چه به اینجا آمدی؟ او مخفی کرد و چیزی نگفت. آنها می‌دانستند که او پیام رسان امام حسین است ولی عبدالله نامه را مخفی کرد. ابن زیاد گفت: برو برای مردم سخنرانی کن و تعبیر جسارت آمیزی در مورد امام حسین به کار برد و گفت: لعنت کن تا ببینم چه تصمیمی برایت می‌گیرم. اینها صحابی‌های با وفایی بودند، او برای سخنرانی آمد، می‌دانست که ابن زیاد چه آدم خشنی است. وقتی آمد سخنرانی کرد، همه مردم جمع شدند. گفت: «ایها الناس! أنا رسول الحسین» من فرستاده امام حسین هستم. «ابن فاطمه بنت رسول الله» پسر فاطمه، دختر پیامبر! برای چه به اینجا آمدم؟ بهترین استفاده را از این فرصت کوتاه کرد. من نماینده امام حسین هستم. امام حسین در راه است و دارد می‌آید. از شما یاری می‌خواهد در برابر ابن مرجانه بایستید. حرفش را خیلی سریع گفت. امام حسین در راه است، شما مقاومت کنید و آماده باشید و علیه ابن زیاد شورش کنید.    
ابن زیاد خیلی عصبانی شد. آنچه انتظار داشت بر عکس شد. می‌خواست به سیدالشهداء اهانت کند، ولی او عمل نکرد. به شکل سختی او را به شهادت رساند. در همه تاریخ قدیم آمده است که از بالای دارالاماره او را پرتاب کردند به سمت پایین و تمام استخوان‌هایش شکست. وقتی پایین افتاد، هنوز رمقی داشت و نفس‌های آخر را می‌زد. عبدالملک که قاضی شهر کوفه بود، این نامرد هم کم نگذاشت، او را ذبح کرد و سر از بدنش جدا کرد. اینها جزء شهدای کربلا به حساب می‌آیند ولی شهدایی که هنوز امام حسین به کربلا نرسیده است. حضرت مسلم هم جزء شهدای کربلا هستند. تاریخ کربلا و سیره‌ی شهدا خیلی خوب است ولی فرصت ما کم است. می‌خواهیم از نکته نکته سیره اصحاب درس بگیریم. از جمله نکته زیبایی که در تاریخ هست، امام حسین به فرستاده‌اش چه گفت؟ گفت: «ایها الناس أنا رسول الحسین» من فرستاده امام حسین هستم، امام حسین را یاری کنید و کمکش کنید. با این عبارتی که این آقا می‌گوید: که امام حسین در راه است، واقعاً واژه‌ی «هل من ناصر» بوده یا نه؟ می‌شود ما شک کنیم در اینکه سیدالشهداء دنبال جمع کردن نیرو بوده است؟ یاورانی می‌خواسته و یارگیری می‌کرده است و پایانش را شهادت می‌دانسته است. فرستاده‌ی امام حسین را به جرم اینکه پیام امام حسین را سریع رساند، اینطور کردند آنوقت ما می‌توانیم بگوییم: امام حسن دنبال جمع کردن نیرو و یاور نبوده است؟ امام حسین دنبال صلح با یزید بود و چاره‌ای جز شهادت نداشت؟!!
در لهوف سیدبن طاووس هست، وفات سید چه وقت است؟‌ 664 هست، یعنی قریب به هشتصد سال پیش، یکی از منابع قدیمی ما هست. سیدالشهداء هرکسی را می‌دید، می‌فرمود: به یاری من بیایید. حجت تمام شود، کسی نگوید: امام حسین به من نگفته بود. امام حسین مسیرش مشخص است ولو می‌داند پایان این مسیر شهادت است. در لهوف قصه‌ی عبدالله بن عمر را آورده است. در مکه هرکسی را دید دعوت کرد، از جمله عبدالله بن عمر فرزند خیلفه دوم است. فرمود: از خدا بترس و از یاری من دست برندار. مرا کمک کن! حضرت از مکه دارد یار جمع می‌کند. مگر حضرت با زهیر ملاقات نکرد؟ زهیر قبول کرد و به شهادت رسید. مگر ضحاک بن عبدالله و مالک بن نضر ارحبی، روز تاسوعا نیامدند. اینها در تاریخ طبری است، از این دو نفر دعوت کرد. مگر هرثمه خدمت امام حسین نیامد؟ آقا سیدالشهداء به هرثمه گفت: با ما می‌مانی؟ گفت: نه! رفت و نماند. یا نامه‌ای که حضرت به سران و اشراف بصره نوشتند. امروزه مخصوصاً می‌طلبد که در مجالس اهل‌بیت تاریخ و داستان قیام حضرت گفته شود. سید بن طاووس نقل کرده است که پیامبر خدا در عالم رؤیا به امام حسین فرمود: «يا حسين اخرج‏ (إلى‏ العراق‏) فإنّ اللّه قد شاء أن يراك قتيلا» ما یقینیات خود را ترک نکنیم. خطبه‌ی معروف امام حسین که گاهی که محرم فرا می‌رسد، فصل آسیب‌شناسی‌ها و تردیدها و شبهات است. اگر عزیزان با منابع و مصادر صحبت می‌کردند ما ناراحت نبودیم.
خطبه‌ی هفتم ذی‌الحجه که امام حسین می‌فرماید: «كأن بأوصالي‏ تتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلاء» دارم می‌بینم که بند بند بدنم را در کربلا پاره پاره می‌کنند. اینکه بگوییم: سیدالشهداء دنبال جهاد و دعوت مردم نبودند، در محاصره قرار گرفتند و چاره‌ای جز انتخاب شهادت نداشتند، درست نیست. در کامل الزیارات ابن قولویه قمی هست، ابن قولویه وفاتش 368 است، هزار و صد سال پیش، نامه امام حسین را در باب 23 آورده است. امام حسین(ع) از مکه به محمد حنفیه نامه نوشتند. «فَإِنَّهُ مَنْ ألحق [لَحِقَ‏] بِي‏ مِنْكُمْ اسْتُشْهِدَ مَعِي‏» هرکس به من ملحق شود، پایان این راه شهادت است. هنوز حضرت راه نیافتاده است و خبری از بی وفایی کوفیان نیست. «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ، فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً، إِنْ شَاءَ اللَّهُ» هرکس حاضر است خون قلبش را بدهد. شاید زیباتر از نیّر تبریزی کسی این خطبه را در قالب شعر نیاورده است.
گفت ای گروه، هرکه ندارد هوای ما *** سر گیرد و برون رود از کربلای ما
این عرصه نیست جلوه‌گه روبه و گراز *** شیرافکن است بادیه‌ی ابتلای ما
تا دست و رو به خون نشست، می نیافت کس *** راه طواف در حرم کبریای ما
ناداده تن به زاری و نا کرده ترک سر *** نتوان قدم گذاشت به خلوت‌سرای ما
ما را هوای سلطنت ملک دیگر است *** کین عرصه نیست در خور فرّ همای ما
یزدان ذوالجلال به خلوتسرای عشق *** آراسته است بزم ضیافت برای ما
برگردد آنکه با هوس کشور آمده *** سر ناورد به افسر شاهی گدای ما
برگشت هرکه طاقت تیر و سنان نداشت *** چون شاه تشنه کاری به شمر و سنان نداشت
این خطبه برای مکه است و هنوز حضرت راه نیافتاده است. من باب 24 را خواندم. باب 19 و 20 و 23 را ببینید، خبری که انبیاء از شهادت سیدالشهداء و ملائکه از سیدالشهداء(ع) داشتند. می‌شود انبیاء و اولیاء و همه با خبر باشند و سیدالشهدا و رسول خدا خبر نداشته باشد؟ از دعوات راوندی که برای هفتصد سال پیش است، وقتی سیدالشهداء(ع) خواستند از مدینه به سمت کربلا حرکت کنند، ام سلمه که بسیار باوفا بود و همسر با وفای پیامبر بود، به امام حسین گفت: «لا تخرج الی العراق» به کربلا نرو! «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ يُقْتَلُ‏ ابْنِيَ‏ الْحُسَيْنُ بِالْعِرَاقِ وَ عِنْدِي يَا بُنَيَّ تُرْبَتُكَ» حسین در کربلا به شهادت می‌رسد و آن خاکی که پیامبر به من داد، در شیشه نگه داشتم. کتاب «سیرتنا و سُنتنا» علامه امینی را زیاد دیده بودم، فکر می‌کردم سیره‌ی پیامبر است. اخیراً نگاه کردم و دیدم ایشان یک کتاب نوشته فقط در مورد اینکه تمام منابع عامه، تمام منابع قدیمی اهل سنت، آورده که امام حسین از شهادت خبر داشتند. پیامبر به ایشان خبر داده بودند. حدیث ام سلمه را مفصل نقل کردند. این درست است که ما بگوییم: نه، حضرت خبر نداشتند و نیتشان صلح بود؟ ام سلمه گفت: من این تربت را در شیشه‌ای گذاشتم و پیامبر فرمود: حسین به کربلا برود، به شهادت می‌رسد. امام حسین فرمود: «يَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنِّي مَقْتُولٌ» اگر من کربلا هم نروم، اینها اینجا مرا می‌کشند. اینطور نبود که اگر امام حسین در مکه می‌ماند، یزید با او کاری نداشت.
اگر دنبال منابع دست اول هستیم، ما بر تاریخ چیزی را تحمیل نکردیم. الآن به برکت سیدالشهداء و عزای سیدالشهداء، از دینداری ما چیزی جز عزاداری سیدالشهداء باقی نمانده است. عزای امام حسین متن همه چیز است. زیارت عاشورا متن همه چیز است. اربعین متن است و حاشیه نیست. مرحوم آیت الله العظمی حائری(ره) خیلی ناراحت بود که رضاخان عزاداری را ممنوع کرده بود. یکی از شاگردان گفت: چرا ناراحت هستید؟ مگر چه شده است؟ جلوی روزه و نماز را که نگرفتند. جلوی مستحبی را گرفتند، ایشان فرمود: بله ولی مستحبی است که هزار واجب از آن بیرون می‌آید. ماه رمضان شب‌های قدر چند نفر در خانه خدا می‌آیند؟ ولی به برکت عاشورا و اربعین، همین پیاده روی اربعین، کسانی که به کربلا می‌روند و نگاه به قبر شش گوشه سیدالشهداء بیاندازند، چقدر انسان‌ها را متحول می‌کند. همه اهل‌بیت کشتی نجات هستند. امام رضا هم کشتی نجات است ولی فرمود: «سفینة الحین اوسع و اسرع» در مجالس ما چقدر خطبه و روایات سیدالشهداء را خواندند؟ تمام این خطبه‌ها و پیام‌ها و معارف دین، هرچه داریم به برکت سیدالشهداء است. طبق آمارها که شنیدم، در استان یزد فقط در عاشورا مبلغ بسیار بالایی برای نیازمندان کمک کرده بودند.
در آستانه‌ی ماه صفر هستیم، پنجم صفر شهادت حضرت رقیه هست. بعضی می‌گویند: اصلاً کجا حضرت رقیه بوده است؟ کجا امام حسین طفلی به نام رقیه داشته است؟ کتاب عماد الدین طبری، نام کتابش «کامل بهایی» است. محدث قمی چه تجلیلی می‌کند که دوازده سال برای تألیف این کتاب زحمت کشیده است. شهادت حضرت رقیه و روضه‌ی حضرت رقیه را مثل همین روضه‌ای که می‌خوانیم، هفتصد سال پیش عمادالدین طبری نقل کرده است. کاهی آدم در یقینیات هم شک می‌کند. داشتیم زیارت عاشورا می‌خواندیم، گفتیم: نکند در این زیارت عاشورا هم دست برده شده است؟! دیدم مرحوم شیخ طوسی در مصباح آوردند، وفات شیخ طوسی 460 است، هزار سال پیش در مصباح و شهید اول در کتاب مزار، عین همین زیارت عاشورای مرحوم محدث قمی را نقل کردند. ما از همه مادحین اهل‌بیت خواستیم که همان خطبه‌ای که سخنران در سخنرانی‌اش می‌گوید، مداح اهل‌بیت در قابل شعرهای زیبا بیاورد. نخل میثم آقای سازگار که مداح اهل‌بیت هستند، شش جلد است. تمام خطبه‌های امام حسین را در قابل شعر آورده است.
بعضی می‌گویند: چرا به امام حسین می‌گویید من غلام شما هستم؟ ما عبد خدا هستیم، چرا به امام حسین می‌گویید: من بنده تو هستم!؟ این چیز عرفی است. من به شما می‌گویم: غلام شما هستم. مخلص هستم! چرا چنین برداشتی می‌کنید؟ مرحوم سید بن طاووس در اقبال مکرر نقل کرده که ما در زیارت امیرالمؤمنین و ائمه(ع) عرضه می‌داریم من بنده شما هستم. یعنی عبودیت پروردگار را ندارم؟ همین اصطلاحاتی است که ما در عرف داریم. خوب نیست در همه چیز تردید کنیم. چرا امام حسین را از همه انبیاء بالاتر می‌دانیم؟ کامل الزیارات برای هزار سال پیش است. پانصد حدیث در مورد امام حسین است. امام حسین از انبیاء بالاتر نیست. امام صادق(ع) فرمود: «لَيْسَ‏ مِنْ‏ مَلَكٍ‏ مُقَرَّبٍ‏ وَ لَا نَبِيٍّ مُرْسَلٍ إِلَّا وَ هُوَ يَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَزُورَهُ فَفَوْجٌ يَهْبِطُ وَ فَوْجٌ يَصْعَدُ» تمام انبیاء و فرشتگان یک التماس دارند، یک آرزو دارند. اینکه اجازه بگیرند و زیارت سیدالشهداء(ع) بروند. این چه ولی خدایی است؟ مرحوم علامه امینی فرمود: امام حسین هرچه داشت در راه خدا داد. خدا همه عزت را به سیدالشهداء داده است.
یکی از نوادگان ابوحمزه ثمالی می‌گوید: در اواخر حکومت بنی مروان مخفیانه به زیارت قبر امام حسین(ع) رفتم. چون اگر می‌فهمیدند، بنی امیه مرا می‌گرفتند و می‌کشتند. تاریکی شب رفتم و مخفیانه رسیدم. آقایی آمد گفت: تو نمی‌توانی بروی، گفتم: چرا؟ گفت: حضرت موسی با هزاران فرشته به زیارت امام حسین آمدند و تا سحر نوبت زیارت حضرت موسی است. مدتی گذشت و دوباره آمدم، گفت: نمی‌توانی بروی. گفتم: اگر بنی مروان بفهمند مرا می‌کشند، بگذارم بروم! گفت: نمی‌شود تا اذان صبح زیارت سیدالشهداء مخصوص جناب موسی و هزاران فرشته است.
شریعتی: انشاءالله زیارت امام حسین قسمت همه کسانی بشود که در دلشان مهر امام حسین را می‌پرورانند و در سرشان آرزوی زیارت کربلای معلی را دارند. امروز صفحه 167 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ جاوَزْنا بِبَنِي‏ إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ «138» إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ «139» قالَ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ «140» وَ إِذْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ «141» وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ «142» وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ»
ترجمه آیات: و بنى‏اسرائيل را از دريا گذرانديم، تا به قومى برخوردند كه بر پرستش بت‏هاى خويش پايبند بودند، (با ديدن اين صحنه) گفتند: اى موسى! براى ما خدايى قرار بده، همان گونه كه براى اينان معبودها (و بت‏هايى) است. موسى گفت: براستى، شما گروهى نادان (و جهالت پيشه) هستيد. (موسى گفت:) همانا آنچه اين قوم در آنند (از كفر و شرك)، نابودشدنى است و آنچه انجام مى‏دهند باطل است. گفت: آيا معبودى غير خدا براى شما بجويم، در حالى كه او شما را بر مردم اين زمانه برترى داده است؟! و (به ياد آوريد) زمانى كه شما را از چنگال فرعونيان نجات داديم، كه شما را سخت شكنجه مى‏كردند، پسران شما را مى‏كشتند و زنان شما را (براى خدمت‏گزارى و بردگى) زنده نگه مى‏داشتند و در اين ناگوارى‏ها، آزمايش بزرگى از سوى پروردگارتان براى شما بود. وما با موسى، سى شب (در كوه طور، براى نزول تورات وآيات الهى) وعده گذاشتيم و آن را با (افزودن) ده شب كامل كرديم، پس ميعاد پروردگارش چهل شب كامل شد و موسى (پيش از رفتن به اين وعده‏گاه) به برادرش هارون گفت: در ميان امّت من جانشين من باش (و كار مردم را) اصلاح كن و از راه وروش مفسدان پيروى مكن! و چون موسى به ميقات و وعده‏گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، (موسى) گفت: پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا به تو بنگرم! (خداوند) فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد، ولى به اين كوه بنگر، اگر در جاى خود برقرار ماند، پس به زودى مرا خواهى ديد. پس چون پروردگار موسى بر كوه تجلّى وجلوه نمود (و پرتوى از عظمت خود را بر كوه افكند)، كوه را متلاشى كرد و موسى مدهوش بر زمين افتاد! پس چون به هوش آمد گفت: (خداوندا!) تو منزّهى (كه ديده شوى)، من به سوى تو بازگشتم و من نخستين مؤمن هستم.
شریعتی: اسم ریان بن شبیب برای همه ما آشناست که روز اول محرم خدمت امام رضا رسید و حضرت یک توصیه‌هایی به او کردند و بعد این عبارت ماندگار که «يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ‏ كُنْتَ‏ بَاكِياً لِشَيْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْن‏» روایت بسیار نورانی و نابی است، یکی از دوستان ما زحمت کشیده و با عنوان «پریشان موی خاک آلود» شرح حدیث شرح حدیث ریان بن شبیب را از امام رضا با روایت بسیار نورانی ضمیمه کردند و نکته‌های نابی در این کتاب هست که می‌توانید بخوانید. برای تهیه این کتاب به 20000303 پیامک بدهید.
حاج آقای حسینی قمی: دو مطلب را عرض کنم، اولاً تقاضا می‌کنم در آستانه‌ی باز شدن مدارس هستیم، اگر قرار هست کمکی به نیازمندان بکنیم، ما شرمنده مردم هستیم. یکی آمد گفت: حقوق ما هفتصد هزار تومان است. دیروز سه تا بچه مدرسه‌ای دارم، برای یکی روپوش مدرسه خریدم، 94 هزار تومان. دو تای دیگر هنوز ماندند. با این حقوق هفتصد هزار تومانی چه کنم؟ اگر ما خدا و پیغمبر و انبیاء را قبول داریم، الآن وقت کمک کردن است. مطلب دیگر اینکه خبری خواندم و تعجب کردم، یکی از وزراء فرمودند: در جامعه ما شش تا هفت درصد بدحجابی هست. آمارهای دیگرشان هم چنین است؟ آیا واقعاً این آمار واقعی است؟ با کوچک کردن آمارها چیزی درست نمی‌شود. مطلب دیگر هم خوشحال شدم وقتی دیدم رئیس محترم قوه قضاییه دستور پیگیری پرونده‌‌ی کارگرها را دادند.
شریعتی: شنیدیم که ایشان پیشنهاد کردند در هر مسجدی یک حقوقدان مستقر شود تا ورودی پرونده‌ها کمتر شود و مردم مشاوره بگیرند.
حاج آقای حسینی قمی: کتابی با نام «ابصار العین» هست که چند نکته جالب دارد، می‌نویسد که هشت مادر شهید در کربلا حضور داشتند، مادران شهدای ما هیچکدام ناظر شهید شدن فرزندشان نبودند. ولی هشت مادر شهید در کربلا بودند که ناظر شهادت فرزندانشان بودند. یکی علی اصغر(س)، حضرت زینب(س) که فرزندش عون به شهادت رسید. بانوی بزرگوار به نام رمله مادر حضرت قاسم(ع)، عبدالله بن الحسن، عبدالله بن مسلم فرزند مسلم بن عقیل و مادرش رقیه که دختر امیرالمؤمنین بود. عمر بن جناده، عبدالله بن عمیر کلبی که مادرش ناظر شهادتش بود.
خدا را قسم می‌دهیم به حق سیدالشهداء(ع) همه آنهایی که به مجلس عزای سیدالشهداء، به محرم و صفر چشم دوختند، به حق سیدالشهداء حوائجشان برآورده به خیر بفرما و مریض‌ها را شفا بده و گرفتاری‌هایشان را برطرف بفرما. زیارت خانه خودت، مدینه الرسول، مشهد الرضا، عتبات عالیات را با معرفت نصیب همه بفرما.
شریعتی:
عالم همه خاک کربلا بایدمان *** پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید *** همواره حسین مقتدا بایدمان
السلام علیک یا أباعبدالله...
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»