main logo of samtekhoda

98-06-18-حجت الاسلام والمسلمین بهشتی-سیره عبادی امام حسین (ع)

برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: پیش نیازهای امر به معروف (براساس حدیثی از امام صادق علیه‌السلام)

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی

تاريخ پخش: 18-06- 98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

حضرت زینب خطاب به حضرت عباس می‌گوید:

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی *** عباس من، دیدی اما مانند خواهر ندیدی

آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را *** وقتی غریبانه می‌رفت، بی یار و یاور ندیدی

آری، در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است *** اما درآوردن تیر از نای اصغر ندیدی

حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد در دست *** آن بهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی

شد پیش تو نا امیدی، تیر نشسته به مشکت *** مثل من اطراف عشقت انبوه لشگر ندیدی

بر گودی گرم گودال، خوب است چشمت نیافتاد *** چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی

«السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین، و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین» امروز متوسل می‌شویم به باب الحوائج حضرت ابالفضل العباس، روز تاسوعاست. حضرت عباس که گفت:

در های و هوی آتش شیرازه‌ی قنوتت هرگز ز هم نپاشید

تنها دو دستی آبی از دست آسمان رفت

ای با سحر سرشته، آینه دار ذکرت

اینک دو بال روشن از پیکر فرشته

انشاءالله همه ما دست به دامن حضرت عباس شویم و حضرت به ما عنایت و نگاهی بکنند. سلام می‌کنم به همه‌ی بیننده‌های نازنینمان، شنونده‌های بسیار گرانقدرمان، عزاداری‌های شما قبول باشد. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.

حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت شما و بینندگان و شنوندگان عزیز سلام می‌کنم. روزهای غم و حزن اهل‌بیت را تسلیت می‌گویم و از خداوند می‌خواهیم توسلات را در شرق و غرب عالم به لطف و کرمش قبول بفرماید تا توشه‌ای برای آخرت ما باشد. امروز همه جای جامعه ما رنگ حضرت ابالفضل العباس را دارد، این روز به حضرت قمر بنی هاشم انتساب دارد، شخصیتی که امام صادق(ع) در زیارتنامه‌ای که به ما تعلیم دادند، فرازی را فرمودند که نشان دهنده بلندی مقام حضرت ابالفضل است، سلام خدا و سلام فرشتگان مقرب و پیامبران و صدیقان و شهیدان هر صبح و شام بر تو باد. این نشان می‌دهد چقدر شخصیت حضرت ابالفضل و پدرش امیرالمؤمنین و مادرش ام البنین مادر چهار شهید مهم هستند. سلام بر همه شهیدان تاریخ مظلومیت انسان.

شریعتی:

چشم امید همه عالم و آدم به دست توست *** باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

این روز بسیار سخت و سنگین است، برای تسلای دل حضرت و آرامش او دعا کنیم و صدقه بدهیم که انشاءالله خداوند دل حضرت را با این داغ سنگین آرام کند. به علت اینکه حاج آقای فرحزاد در سفر تبلیغی هستند، از حاج آقای بهشتی دعوت کردیم که در خدمتشان باشیم. ایام امر به معروف و نهی از منکر است و از این واجبی که با نام سیدالشهداء گره خورده است کمتر شنیدیم. امروز نکته‌های شما را در این مورد خواهیم شنید.

حاج آقای بهشتی: بسم الله الرحمن الرحیم، الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی.

در این هزار و چند صد ساله تحلیل‌های متفاوتی از نهضت امام حسین شده است ولی آنچه خود امام(ع) هم فرموده و هم به صورت مکتوب برای ما به جا مانده این است که من برای اصلاح جامعه «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فى‏ امّة جدّى‏ اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر» اصلاح از چه طریقی، از طریق امر به معروف و نهی از منکر، یک سرفصل فوق العاده مهمی است که در ماه‌های اول انقلاب اسلامی ایران حضرت امام در یکی از سخنرانی‌هایشان فرمودند: جا دارد یک وزارتخانه‌ای برپا شود. اینقدر لایه‌ها و زوایا و اضلاع دارد، امر به معروف و نهی از منکر، نقشه حکومت چیست و مسئولین چه مسئولیت‌هایی دارند و مردم چه کارهایی باید بکنند، اقشار و اصناف مختلف، یک مسأله‌ای که زود جم و جور بکنیم و کنار بگذاریم نیست و خیلی کار دارد. من به نظرم رسید این بحث را مطرح کنیم و امیدوارم مورد قبول پروردگار باشد. تحت عنوان پیش‌نیازهای امر به معروف و نهی از منکر، گاهی عزیزانی هستند در دانشگاه قبول می‌شوند ولی دانشگاه اعلام می‌کند شما در بعضی درسها کمبود داری، نیاز به گذراندن پیش نیاز داری. حدیث از امام صادق(ع) است و مهم تأثیراتی است که این حدیث باید در ما بگذارد و فکر کنیم ما به دنبال هدف امام حسین هستیم. این روزها پی در پی می‌آیند و می‌روند. یکوقتی به امام حسین عرض کنیم، ای فرزند رسول خدا، من امسال را از محرم تصمیم گرفتم برای هدف تو کار کنم و فکر کنم و با دیگران این موضوع را درمیان بگذارم. با این مقدمه وارد حدیث شویم.

فرمودند: «وَ صَاحِبُ الامْرِ بِالْمَعْرُوفِ يَحْتَاجُ» کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، هرکسی، در دولت ممکن است مسئولیت اجرایی دارد، یا استاد دانشگاه است، طلبه و معلم است، پدر و مادر است، هرکسی که می‌خواهد امر به معروف کند احتیاج دارد به 1- «إِلَي أَنْ يَكُونَ عَالِماً بِالْحَلالِ‏ وَ الْحَرَامِ» باید به حلال و حرام آشنا باشد. امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز عبادتی است. منتهی یک عبادت اجتماعی است، من می‌خواهم امر کنم به معروف، معروف چیست؟ باید مستندات داشته باشم، منکر چیست؟ ممکن است یک کاری مستحب است و من امر می‌کنم. باید بدانم امر به واجب، امر به مستحب، مستحب است. این موسیقی حرام است. این مال حرام است، این رابطه بین این دو نفر حرام است. باید آشنا باشم و مسائل دینی را بدانم، معارف دینی را بدانم. یک کسی پرسید: شما از کجا می‌گویی؟ بگویم من براساس این مسأله رساله، اطلاعات دینی کافی داشته باشم. این ایستگاه خیلی مهم است، 2- «فَارِغاً مِنْ خَاصَّةِ نَفْسِهِ» کسی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، باید از پل خودش گذر کرده باشد و عامل به برنامه باشد. پدری که سیگار می‌کشد وقتی به بچه‌اش می‌گوید: پسر سیگار نکش، یا حتی بعضی از پزشکان را آدم می‌بیند که سیگار می‌کشند، بعد درباره‌ی مضرات سیگار صحبت می‌کنند. سیگار برای قلب و ریه ضرر دارد. سالی چند نفر سیگاری از دنیا می‌روند. وقتی نگاه می‌کنیم کسی که خودش مبتلا هست، غیبت می‌کنند، می‌گوید: غیبت نکنید، دو دقیقه بعد، شروع به غیبت می‌کند. یا انضباط مالی ندارد و به دیگران می‌گوید: چرا شما به این پول دست می‌زنید؟ کسی که امر می‌کند، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: نشد ای مردم من شما را به چیزی امر کنم مگر اینکه قبلش خودم انجام بدهم. نشد شما را از چیزی نهی کنم مگر اینکه قبل از آن خودم پرهیز کرده باشم. این قصه را همه مردم ما می‌دانند که یک مادری بچه‌اش را نزد پیغمبر آورد، گفت: یا رسول الله، این بچه بیش از اندازه خرما می‌خورد، شما بفرمایید: خرما نخور! پیغمبر فرمود: برو فردا بیا! نمی‌دانست چرا، رفت فردا آمد و پیغمبر به آن بچه فرمود: عزیزم زیاد خرما نخور. مادر گفت: یا رسول الله! این حرف را دیروز می‌زدید. فرمود: دیروز خودم خرما خورده بودم.

بسیاری از امر به معروف‌های ما که تأثیر ندارد، مردم به زندگی ما نگاه می‌کنند. بنده در تلویزیون صحبت می‌کنم، خیلی‌ها کنجکاوانه از بچه‌های ما می‌پرسند. ایشان در غیر تلویزیون چطور است؟ در خانه چطور است؟ بالآخره اطلاعات کسب می‌کنند، کسی که امر به معروف می‌کند از خودش باید گذشته باشد و عامل باشد. به مردم می‌گویم: نماز شب بخوانید، خودم باید نماز شب بخوانم. استاد بنده حاج آقای قرائتی می‌فرمود: خدمت آیت الله مدنی شهید محراب تبریز بودم، به ایشان گفتم: حضرت استاد در برنامه درسهایی از قرآن تلویزیون چیزهایی به مردم می‌گویم که خودم عمل نمی‌کنم. با این مشکل چه کنم؟ یکوقتی دیدند شهید محراب گریه می‌کند. فرمود: چرا شما گریه می‌کنید؟ فرمودند: من هم در نماز جمعه این مسأله را دارم، ولی من سعی کردم چیزی که روز جمعه می‌گویم هفته قبل عمل کرده باشم. اگر عاملین به معروف خودشان را مقید کنند، ما یک حرف خوبی به مردم می‌زنیم، می‌خواهیم بگوییم: تمیز باشید و منظم باشید و به حقوق دیگران احترام بگذارید. ظلم نکنید، اجحاف نکنید، دست‌اندازی نکنید، خودمان باید رعایت کنیم. این بند دوم است.

3- «نَاصِحاً لِلْخَلْقِ» باید این کار از روی دلسوزی برای مردم باشد. انتقام گیری نه، دلم خنک شود، تخریب کنم، خراب کنم و ویران کنم، «ناصحاً» همانطور که پیامبر ما بودند. در کتاب‌های آسمانی قبل پیامبر ما اینگونه معرفی شدند. «يَأْمُرُهُمْ‏ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَر» (اعراف/157) این تصویر پیامبر اسلام در تورات و انجیل است. اما پیامبر عزیز ما می‌سوخت برای من، خدیجه کبری می‌گوید: شش روز پیامبر با چشم گریان وارد خانه شد. روز هفتم با لب خندان، پرسیدم: ای رسول رحمت، دلیل گریه‌ی شما در آن شش روز و راز خوشحالی شما امروز چیست؟ فرمود: خدیجه شش روز است دنبال هدایت یک نفر هستم و امروز به نتیجه رسیدم. این را ناصح می‌گوییم. خداوند می‌فرماید: «طه‏، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏» (طه/1و2) داری خودت را می‌کشی، برای مردم می‌سوخت. اشک می‌ریخت برای هدایت مردم، آمر به معروف باید اینطور باشد. «ناصحاً للخلق» آقا و خانم چرا امر به معروف می‌کنید، می‌گوید: دلم می‌سوزد و دوستشان دارم. نمی‌خواهم بدبخت شوم و می‌خواهم به بلندای بهشت برسم. «رَحِيماً رَفِيقاً بِهِمْ» باید با لطافت و مهربانی باشد. وقتی کسی، کسی را دوست دارد، وارد گفتگو می‌شود. جنس امر به معروف باید از این جنس باشد. اینها تمریناتی است که قبل از امر به معروف و نهی از منکر باید به خودمان مراجعه کنیم ببینیم دوست داریم مردم را، این کار ما با مهربانی همراه است؟ ممکن است یک حرفی را چند جور بزنند. بفرمایید! بنشینید، یا یک کلمه‌ی توهین آمیز همراه باشد. با مهربانی و مدارا و نرمی باید آمیخته باشد. عروس و دامادها که اختلاف داشتند، خانواده‌هایی که اختلاف داشتند نزد پیغمبر می‌آمدند، پیغمبر می‌فرمود: پیوسته مدارا کنید و با یکدیگر بسازید.

«دَاعِياً لَهُمْ بِاللُّطْفِ» آمر به معروف و ناهی از منکر، قمر بنی هاشم برای همین موضوع شهید شد. یک مقدار در مورد این موضوع مطالعه کنیم. یعنی این دعوت باید براساس ظرافت باشد. لطیف در زبان عربی، در زبان فارسی چند جور ترجمه می‌کنیم. لطیف یعنی لطف و محبت دارد، یک معنای لطیف یعنی ظریف، بعضی از شغل‌ها زبر و خشن است. یک قطعه فولاد برای یک تراکتور می‌سازد. در ریخته‌گری هرچه نگاه می‌کنی زبری است. ولی گاهی یک قطعه‌ی ظریف برای کامپیوتر همان ماشین دارد. یا استادی مثل فرشچیان تابلویی مثل عصر عاشورا را با لطافت، یک پرنده و مرغابی می‌کشد و چشمان او را اینقدر با ظرافت می‌کشد که گاهی با ذره‌بین باید دید. تعبیر من این است که امر به معروف حساسیتش از جراحی چشم بیشتر است. یک کار سختی است و خیلی ریزه‌کاری و ظرافت دارد، چون مخاطب ما انسان است. گاهی وقت‌ها جراح دستش می‌لرزد، احتمال دارد به جای مداوای چشم آسیب بزند و کور کند. امر به معروف‌های ما اینطور است که گاهی به جای درست کردن، خراب می‌کنیم.

جوانی خدمت پیغمبر رسید و گفت: یا رسول الله، من از پنج نماز، یک نماز می‌خوانم. وقتی این حدیث را دیدم بلافاصله کتاب را بستم و بقیه‌اش را نخواندم. به فکر رفتم و به خودم گفتم: در تهران یک جوانی این حرف را بزند چه می‌گویی؟ حاج آقا ببخشید من از پنج نماز، یک نماز را می‌خوانم، من چه حالتی پیدا می‌کنم؟ از درون و بیرون، او از صورت من می‌فهمد درون من چه خبر است؟ هرچه با خودم فکر کردم، دیدم نه، آمادگی ندارم آن حالتی را که پیغمبر عکس‌العمل نشان داد، پیغمبر فرمود: عزیزم همان یک نماز را بخوان. بعد از دو ماه دیدم بقیه‌ی نمازها را هم می‌خواند. معلوم است یک نسخه نمی‌توانیم برای همه بنویسیم و با خشونت نمی‌توان کار را پیش برد. با نرمی و با رحمت و نصیحت، اینجا می‌فرماید: با ظرافت! یک جوانی آمده به پیغمبر می‌گوید: من نماز می‌خوانم و گناه هم می‌کنم. کبائر، گناهان بزرگ، همین جوان بیاید این را به من بگوید، چه بسا ممکن است جوابش را ندهم، پیغمبر فرمود: بخوان و رها نکن. بعد از چند وقت دیدند توبه کرد. یک کسی اسمش شقرانی است، خودش و اجدادش از اصحاب ائمه هستند. شقرانی کسی است که به خانه امام صادق رفت و آمد می‌کرد. امام(ع) مطلع شد شراب خورده است. او را در خیابان دید، ما باشیم چه می‌گوییم؟ تند برخورد می‌کنیم و قهر می‌کنیم. امام فرمود: «يَا شَقْرَانِيُ‏ إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ» کار خوب را هرکس انجام بدهد، خوب است «وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ» ولی از تو خوب‌تر چرا؟ «لِمَكَانِكَ مِنَّا» بخاطر جایگاهی که تو داری و به خانه ما رفت و آمد می‌کنی و مردم می‌گویند: این از یاران امام صادق است. «وَ إِنَّ الْقَبِيحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٌ» کار زشت را هرکس انجام بدهد زشت است، ولی از تو زشت‌تر است. «وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَحُ وَعَظَهُ عَلَي جِهَةِ التَّعْرِيضِ لانَّهُ كَانَ يَشْرَبُ»‏ (المناقب، ج 4، ص 236) امام همین دو جمله را فرمود. یک انقلابی در او به وجود آمد. من آبروی امام خود را ریختم، آبروی امام حسین را ریختم، آبروی امیرالمؤمنین را با این کار و رفتارم ریختم.

«دَاعِياً لَهُمْ بِاللُّطْفِ» آمر به معروف با لطافت باید این کار را انجام بدهد. چه حرفی را بزنم اثر مثبت دارد؟ 6- «وَ حُسْنِ الْبَيَانِ» امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله دارد. در دل نسبت به خوبی‌ها و معروف‌ها خوشحال شویم و نسبت به زشتی‌ها ناراحت شویم. حداقل امر به معروف این است که در دل واکنش نشان بدهیم. به معروف می‌رسیم خوشحال شویم و به منکر می‌رسیم ناراحت شویم. یک کار خوبی دیدیم، پیغمبر وقتی کار خوبی می‌دید تشویق می‌کرد. «یحسن الحسن و یقبح القبیح» این با زبان است. سوم با اقدام و عمل است، ولی بیشترین امر به معروفی که رهبر انقلاب هم به مردم ما می‌فرمایند، تذکر لسانی است، منتهی با زبان باید با ادبیات خوش حرف بزنیم. بیان، یکی از معجزات قرآن همین ادبیات قرآن است. انتقاد می‌کند ولی با ادبیات فوق العاده جذاب، چه کلمه‌ای را به کار ببریم؟ از چه تعبیری و از چه مثلی، با چه جمله‌ای؟ تمام حالات و کلمات ما باید حساب شده باشد. «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّنا» (طه/44) «قَوْلًا سَدِيداً» (نساء/9) با دلیل حرف بزنید. «قَوْلًا مَعْرُوفا» پسندیده حرف بزنید. «قولاً کریماً» احترام آمیز حرف بزنید، کتاب آسمانی ما این است، امام حسین(ع) امر به معروف می‌کند و خطبه‌هایش هست. با فصاحت و بلاغت و احترام آمیز، «حسن البیان» با بیان آمر به معروف.

حضرت امام بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران و مقام معظم رهبری، بیانات و نوشته‌هایشان می‌تواند متن‌هایی باید برای آموزش در دانشگاه‌ها، به لحاظ ادبیات فوق العاده جذاب و گیرا و تأثیرگذار، زبان ما هم خوشبختانه فارسی است. ادبیات فارسی و نثری که برای ما به جا گذاشتند، اشعاری که به جا گذاشتند، سرشار از حکمت است. یکجا ممکن است با یک بیت شعر بتوانم در دلی نفوذ کنم. با یک حکایتی از سعدی بتوانم نفوذ کنم. این بیان خیلی مهم است. گاهی در اجتماعات دانش‌آموزان یا معلمان می‌گویم: کسانی که صفحه اول گلستان سعدی را حفظ هستند، دست بلند کنند. آدم غصه می‌خورد که در چهارصد نفر یک نفر دست بالا می‌کند و غلط می‌خواند.

7- «عَارِفاً بِتَفَاوُتِ أَخْلاقِهِمْ» کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند باید بداند آدم‌ها متفاوت و گوناگون و پیچیده هستند و نمی‌شود یک نسخه را برای ده نفر پیچید. مریض‌ها وقتی سراغ طبیب می‌روند، یکی آزمایشگاه، دیگری رادیولوژی، سومی استراحت برو. برای هر مریضی یک نسخه می‌نویسد. به یک بچه سیزده ساله باید یک جور گفت. جوان 28 ساله طور دیگر، دختر با پسر فرق دارد. یک کسی مریض است و یکی سالم است. یکوقتی به زندان رفتم تا سخنرانی کنم. باید فکر کنم در زندان چه مشکلاتی دارند؟ چه روحیاتی دارند؟ از من چه انتظاری دارند؟ سخنرانی در زندان با سخنرانی در مسجد متفاوت است. آدم‌ها فرق می‌کنند. دخترها با پسرها فرق دارند. امر به معروف سخت است و آسان نیست.

شهید مطهری(ره) در کتاب «حماسه‌ی حسینی» که امر به معروف و نهی از منکر را توضیح می‌دهد، می‌گوید: فهم من این است به نظر من برای بسیاری از کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند دانستن دو علم روانشناسی و جامعه شناسی واجب است تا این تفاوت اخلاق را بشناسد. یک کسی زودرنج و یک کسی زود عصبانی می‌شود و یک کسی پر توقع است. فرهنگ‌ها با هم فرق می‌کند. هر استان ما با استان دیگر فرق دارد، اگر کسی تیزهوش باشد، قبل از سفر به یک استان می‌پرسد: مردم این استان چگونه هستند؟ آداب و رسوم، غذاها، مراسم عروسی و عزاهایشان چطور است؟ این بار وقتی حرف می‌زند متناسب با فرهنگ آنجا حرف می‌زند. این را امام معصوم به ما یاد داده که قبل از امر به معروف باید مقدمات را بیاندیشیم و آنوقت می‌بینیم که حرف ما تأثیرگذار است. سالمندان، توقع سالمندان زیاد است و زود رنج هستند. پسری می‌گفت: هرکاری برای پدر سالمند خود می‌کنم به چشم او نمی‌آید. همین دیروز به او تلفن کردم، می‌گوید: دو ماه است این بچه به ما زنگ نزده است. اینجا باید صبوری کنم. باید حوصله به خرج بدهم.

استاد بنده حاج آقای قرائتی این مثال را بارها در برنامه زده است، می‌فرماید: آدم‌ها مثل میوه‌ها هستند بعضی توتی، بعضی اناری، بعضی گردویی و بعضی نارگیلی هستند. توت میوه‌ای است که هسته و پوسته ندارد، شیرین است و اول تابستان یا آخر بهار می‌رسد. چیدن این میوه هم آسان است، نسیمی می‌وزد این توت‌ها می‌ریزد. بعضی آدم‌ها مثل توت هستند، حق پذیر، سر به راه، دو کلمه نگفتی اشک چشمش جاری می‌شود. همه اینطور نیستند. دانش آموزان یک کلاس، یا آدم‌هایی که مسجد می‌آیند همه مثل توت نیستند. بعضی مثل انار هستند. انار آخر تابستان می‌رسد با سه ماه تأخیر، یعنی سه ماه باید مربی روی آن کار کند تازه ترش و شیرین است. پوسته هم دارد. وقتی می‌چینی، ته آن تیغ دارد و س انگشتان ممکن است خونی شود. انار یک میوه‌ای است و نمی‌شود از آن صرف نظر کرد. میوه سوم گردو هست، فصل پاییز و دیرتر از انار می‌رسد و چیدن آن سخت است. چوب بلندی دارند که گردوی بالای درخت را بریزد. گردو هم پشت برگ پنهان شده و چموشی می‌کند. بعضی آدم‌ها اینطور هستند، چند بار آدم فرصت پیدا کرده با او حرف بزند، فرار می‌کند. نمی‌توانیم بگوییم: گردو نمی‌خواهیم. فصل گردو است، کسی پول داشته باشد گردو بخرد. روی آن پوست سبز است که دست را سیاه می‌کند. پوست دوم دارد، اگر بخواهیم سالم دربیاوریم مهارت می‌خواهد. کسانی هستند که دقیق این را با یک ضربه درمی‌آورند. تربیت هم همینطور است، بلد نباشی از بین می‌رود ولی بلد باشی از همه سدها می‌گذری و در قلب گردو نفوذ می‌کنی. یک میوه چهارمی هست به نام نارگیل، ده روز در جنگلی در هندوستان یک دوره آموزشی بود و از طرف یونسکو، من رفته بودم و تمام درختان نارگیل بود. چیدن نارگیل خیلی سخت است، ولی با سه شماره طرف می‌رود و نارگیل را می‌چیند. پوست کندنش هم سخت است ولی کسی که بلد است راحت پوست می‌کند. آدم‌ها بعضی توتی، بعضی اناری و بعضی گردویی و بعضی نارگیلی هستند. همه اینها خلق خدا هستند. گاهی یک پدر و مادر از من می‌پرسد: من سه تا بچه دارم ولی نمی‌دانم چرا بچه سوم اینطور است؟ بچه اول نماز خوان و روزه گیر، با نظم و انضباط، این هم همان لقمه را خورده و پدرشان هم همان شغل را دارد. می‌گویم: حکمت خدا این است که آدم‌ها را متفاوت بیافریند. این آزمون و امتحان ما هست. وضعیت‌های مختلف، یک بچه درس نمی‌خواند و یک بچه می‌خواند. این ما هستیم که آفریده شدیم با همه این خوی‌ها و شکل‌ها.

8- «بَصِيراً بِمَكْرِ النَّفْسِ وَ مَكَايِدِ الشَّيْطَانِ» کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند باید بداند انسان موجود پیچیده‌ای است و گاهی خودش سر خود کلاه می‌گذارد. با کسی خرده حساب داشته و می‌خواهد تسویه حساب کند. در قالب امر به معروف به میدان می‌آید. در حقیقت خودش می‌داند، امر به معروف نیست. شیطان سر او کلاه می‌گذارد، می‌گوید: برو این حرف‌ها را بزن. زمان انتخابات است مثلاً در قالب افشاگری، 9- «صابراً» آمر به معروف باید صبوری کند و حوصله داشته باشد. امام حسین(ع) عاشورای سال 61 امر به معروف کرد، الآن ما میوه‌هایش را می‌چینیم و جمعیت‌های میلیونی فریاد می‌زنند «لبیک یا حسین» اما اگر انتظار داشته باشیم شام عاشورا جامعه اصلاح شده باشد، نمی‌شود و صبوری لازم است. ممکن است دو روز بعد یا بیست روز بعد نتیجه بدهد ولی کار و فکر و هدف درست است. شتاب زده باشد نتیجه نمی‌دهد. 10- «لا يُكَافِئُهُمْ» نباید انتقام بگیرد، ظاهرش نهی از منکر و باطنش انتقام است. در مناسبات اجتماعی این چیزها پیش می‌آید. در جنگ احد یک کسی بود، قبل از اینکه مسلمان شوند یکی از آنها زده بود پدر آن دیگری را کشته بود. بعد هم هردو مسلمان شده بودند. یک قانونی بود که اسلام که آمد قبلی‌ها را پاک می‌کند.

در جنگ احد قسمت اول مسلمان‌ها پیروز شدند، بعد دشمن از یک نقطه ضعفی استفاده کرد و از دو طرف حمله کرد، مسلمان‌ها در محاصره گیر کردند و یک عده فرار کردند. در این میان یکی گفت: بزنم او را بکشم. یعنی قاتل پدرم را بکشم. زد او را کشت، هیچکس نمی‌داند الا جبرئیل، جبرئیل از آسمان خبر آورد برای پیغمبر، پیغمبر کجا هستند؟ بین راه احد و مدینه، داغدار و عزادار، پیغمبر همه را جمع کرد و آن نفر را صدا زد و گفت: تو چرا فلانی را کشتی؟ این گفت: یا رسول الله عذرخواهی می‌کنم. پیامبر فرمود: حکمت اعدام است. هرچه التماس کرد، گفت: دیه می‌دهم. دو تا دیه می‌دهم، سه تا دیه می‌دهم، فرمود: این یک نوع بی صفایی و بی صداقتی است و ظاهرش چیست؟ جهاد است. شمشیر می‌زند اما باطنش چیست؟ انتقام است. نکند کارهای ما گاهی ظاهرش امر به معروف و نهی از منکر است اما باطنش انتقام از گروه و قبیله، انتقام از یک دوست است.

11- «وَ لا يَشْكُو مِنْهُمْ» یکی از مسائلی که امر به معروف و نهی از منکر دارد، واکنش مردم است. ما که امر به معروف می‌کنیم خیلی‌ها نمی‌پذیرند. ممکن است آن خانم یا آقا حرف تندی به من بزند. من امر به معروف کردم و او هم حرف تندی می‌زند. آمر به معروف نباید رنجیده خاطر شود. من برای خودم مثال می‌زنم و می‌گویم: گاهی دکتر هر روز به مریض‌هایش در بیمارستان سر می‌زند، یک مریضی است دوازده سیزده سال در بیمارستان و دیگر حوصله‌اش کم شده و مریضی حوصله را کم می‌‌کند. به دکتر یا پرستار اهانت می‌کند. دکتر حرف را به دل نمی‌گیرد. آمر به معروف مثل همین دکتری که از کنار این رد می‌شود، اگر حرف تندی شنید نباید گلایه کند و بگوید: خدایا نیت من تو بودی. من عاشق مکتب و مردم هستم.

12- «وَ لا يَسْتَعْمِلُ الْحَمِيَّةَ» در امر به معروف و نهی از منکر تعصب نباید باشد. چون تعصب کار را خراب می‌کند. تعصب فامیلی، قبیله‌ای و حزبی، تعصب شغلی، من وارد محل می‌شوم و می‌بینم پسرم با یکی گلاویز شده است. طرف چه کسی را بگیرم؟ درستش این است که جانب حق را بگیرم. قرآن می‌فرماید: اگر بین ثروتمند و یک فقیر دعوا شد، شما جانب چه کسی را می‌گیری؟ گاهی ممکن است جانب حق را بگیری ولی دلت... یا اینکه جانب پولدار را بگیری. تصادف شده بین یک ماشین گران و ارزان، موضع ما اینجا حساس است. خدا را در نظر بگیر، چرا جانب پولدار را می‌گیری؟ چرا جانب فقیر را می‌گیری؟ اینها تعصب است. تعصب زبانی و قومی و فامیلی که در عرب‌ها هم خیلی بود. پیغمبر خیلی هزینه کرد که این تعصب‌ها را از بین ببرد. جابر بن عبدالله انصاری روز اربعین همه جا اسم او هست، یکی از ویژگی‌هایش این است. گفتند: هیچ حدیثی در ستایش قبیله‌اش نگفت. معمولاً هرکسی از قبیله خود می‌گفت. در امر به معروف طرف مقابل باید بداند که ما جانبدارانه ورود پیدا نمی‌کنیم، ما بخاطر خدا یک معروفی هست که می‌خواهیم آن را نشر بدهیم. تعصب نباید به خرج بدهیم.

13- «وَ لا يَغْتَاظُ لِنَفْسِهِ» گاهی در امر به معروف و نهی از منکر به خشونت و خشم می‌رسد. از اول با نرمی شروع می‌شود و گاهی هم می‌رسد، آن خشم باید برای خدا باشد. «لنفسه» برای خودم نه، این قصه را همه مردم می‌دانند که امیرالمؤمنین(ع) با آن پهلوان در جنگ خندق وقتی گلاویز شدند، امام او را به زمین زد و بر سینه‌ی او نشست. او خدو انداخت بر روی علی! مرحوم مولوی می‌گوید، امام(ع) برخاست و چند قدم زد و آنجا سر از تن او جدا نکرد، بعد خشمش را برد در راستای غضب الهی، سمت و جهت داد. قصه این است. گاهی مسائل شخصی یا فرقه‌ای یا حزبی با غضب الهی قاطی می‌شود. در امر به معروف فقط خدا، خودمان را قاطی نکنیم. «مُجَرِّداً نِيَّتَهُ لِلَّهِ» فقط و فقط نیت باید خدا باشد. «مُسْتَعِيناً بِهِ» در این کار از خدا کمک بگیریم. پروردگارا من برای تو این کار را کردم. دلها به دست تو هست، دل این خانم و آقا را نرم کن، من می‌خواهم رو به معروف امر کنم و او را از منکر جدا کنم. تو خودت می‌دانی نیت من چیست، خدایا تو کمک کن. «وَ مُبْتَغِياً لِوَجْهِهِ» فقط برای جلب رضایت او باشد.

ممکن است کسی بگوید: ما همه اینها را رعایت کردیم، شما تضمین می‌دهید؟ جواب این است، نه، مخاطب ما انسان است. می‌تواند بپذیرد، بالاترین انسان پیغمبر است، نزدیکترین کس به پیغمبر همسرش است. «ضَرَبَ‏ اللَّهُ‏ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ» (تحریم/10) خدا همسر دو پیغمبر را مثال زده است. «كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ» اینها تحت نظر دو پیغمبر بودند، پیامبران نیت‌هایشان پاک بوده و روانشناسی می‌دانستند و جامعه شناسی می‌دانستند، همه اینها را رعایت می‌کردند، امام فرمود: یکی از دو حالت را دارد، «فَإِنْ خَالَفُوهُ وَ جَفَوْه‏»  اگر طرف مقابل مخالفت کرد و جفا کرد، «صَبَرَ» صبر می‌کند. «وَ إِنْ وَافَقُوهُ» اما اگر موافقت کرد، «وَ قَبِلُوا مِنْهُ» از آمر به معروف قبول کرد، «شَكَرَ» از خدا تشکر کند. [مصباح الشريعة، ص 18] به برکت شهیدان کربلا این شور را با شعوری که امام حسین(ع) و ائمه ما، امام هادی در روزگاری زندگی می‌کرد که رفتن به کربلا خیلی زیاد شده بود، آنجا بود که زیارت جامعه را به شیعیان یاد داد و این شور با این شعور وقتی همراه شود این مکتب جاودانه خواهد ماند.

شریعتی: یک مقدار باید جامعه و اطرافیان ما و هرکسی با او در تعامل هستیم، باید در این فضا همراه باشند که این زیبایی‌ها حاکم شود و یک دافعه نسبت به امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد ولی اگر بناست رشد کنیم ناگزیر هستیم امر به معروف و نهی از منکر یک سنت شود و یک واجبی که احیاء شده و این ایام فرصت خوبی است که با این نکات بیشتر آشنا شویم و این اتفاق روانشناسانه بیافتد. امروز صفحه 159 قرآن کریم، آیات 68 تا 73 سوره مبارکه اعراف را تلاوت خواهیم کرد. چقدر خوب است ثواب تلاوت این آیات را به روح بلند حضرت عباس و حضرت ام البنین هدیه کنیم.

«أُبَلِّغُكُمْ‏ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ «68» أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «69» قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ «70» قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ «71» فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ ما كانُوا مُؤْمِنِينَ «72» وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»

ترجمه آیات: من پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و براى شما خيرخواهى امينم. آيا تعجّب كرديد كه بر مردى از خودتان، مايه‏ى تذكّرى از سوى پروردگارتان آمده تا او شما را (از عواقب گناهان و انحراف‏ها) بيم دهد؟ و به ياد آوريد هنگامى را كه خداوند، شما را پس از قوم نوح جانشينان آنها قرار داد و شما را در آفرينش توانايى افزود، پس نعمت‏هاى خدا را به يادآوريد، باشد كه رستگار شويد. (قوم عاد به حضرت هود) گفتند: آيا به سوى ما آمده‏اى تا فقط خدا را به بپرستيم و آنچه را پدران ما مى‏پرستيدند رها كنيم؟ اگر از راستگويانى، پس آنچه (از عذاب الهى) به ما وعده مى‏دهى بر ما بياور. (حضرت هود، با ديدن سرسختى قوم عاد) گفت: پليدى و خشم و عقوبت از سوى پروردگارتان بر شما حتمى شد. آيا با من درباره‏ى نام‏هايى جدل مى‏كنيد كه شما و نياكانتان بر آن (بت‏ها) نهاده‏ايد؟ خداوند نسبت به حقّانيّت معبودهاى شما برهانى نازل نكرده است. پس منتظر (قهر الهى) باشيد، من هم با شما از منتظرانم. پس هود و همراهان (فكرى و عملى) او را به رحمتى از خود نجات داديم، و كسانى كه آيات مارا دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ريشه‏كن كرديم. و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را (فرستاديم. او نيز مثل حضرت نوح و هود در دعوت مردم به توحيد) گفت: اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستيد، براى شما معبودى جز او نيست. همانا از طرف پروردگارتان معجزه و دليلى آشكار براى شما آمده است. اين شتر ماده (از جانب) خداوند براى شما آيه ونشانه است، (مزاحم آن نشويد و) بگذاريد در زمين خدا بچرد، و گزندى به آن نرسانيد كه عذابى دردناك شمارا خواهد گرفت.

شریعتی:

ای ساقی سرمست ز پا افتاده *** دنبال لبت آب بقاء افتاده

مشک و علم و دست سه حرف عشق است *** افسوس ز هم این سه جدا افتاده

انشاءالله همه مشمول شفاعت و نگاه حضرت سیدالشهداء شویم. هرجا مشرف شدید و دلتان لرزید و اشکتان جاری شد، همدیگر را دعا کنیم. از حضرت عباس(ع) بشنویم.

حاج آقای بهشتی: حضرت ابالفضل مقام خیلی بالایی دارد. اولین نکته اینکه ما در کربلا چند خانواده چند شهیده داریم. همین‌جا به همه خانواده‌ی شهدا و به ویژه خانواده‌های دو شهیده، سه شهید، چهار شهید، پنج شهید، در ایران تا هشت نه شهید هم داریم. اینها گفتنش برای ما آسان است که وقتی بشیر آمد، معرفت خودش را نسبت به اهل‌بیت نشان داد و قبل از انتخاب ام البنین برای همسری امیرالمؤمنین در اوصافش آمده که از محبین اهل‌بیت بود. از بشیر فقط یک سؤال پرسید، از حسین چه خبر! وقتی بشیر گفت: پسرانت را کشتند، او هیچ اعتنایی نکرد و گفت: من از حسین می‌پرسم و تو از پسران من پاسخ می‌گویی. پسران من و همه پسران عالمیان به فدای حسین(ع). این مادری است که حضرت ابالفضل و سه برادرش، برادرها را هم قبل از خودش به میدان فرستاد تا این داغ بی برادری را چشیده باشد.

ما از فقاهت حضرت ابالفضل کم سخن می‌گوییم. او از فقهای اهل‌بیت بود. در تاریخ آمده کسانی وقتی برای مسأله‌ای به امام مجتبی(ع) یا به سیدالشهداء مراجعه می‌کردند، به قمر بنی هاشم ارجاع می‌دادند. نکته سوم عبادت حضرت ابالفضل بود. اهل تهجد و اهل سجده بود. دوستان حضرت ابالفضل (ع) این شباهت را دارند، قاتل ابالفضل العباس در کوفه می‌رفت به خود می‌زد و می‌گفت: جوانی ماهرو را کشتم که میان دو چشمانش جای سجده بود. بزرگان ما مثل صاحب اعیان الشیعه لبنانی می‌گوید: راز اینکه مرقد حضرت ابالفضل العباس فاصله دارد، خداوند خواسته او را باب نجات و باب حاجات قرار بده و در طی اسن چند صد سال صدها نفر به حضرت متوسل می‌شدند و خداوند آبرویی به این شخصیت داده که گره‌گشا است. حاج آقای قرائتی می‌فرمود: به دیدن علامه امینی در بیمارستان رفتم، علامه امینی عمرش را برای ولایت گذاشته است. ایشان خوابیده بود و حال بدی داشت. آقای قرائتی فرمودند: من به ایشان گفتم: به حضرت عباس متوسل شوید. ایشان با حال سختی که داشت نشست و فرمود: ابالفضل آقاست، آقاست، بیش از ده بار این را تکرار کرد. حضرت ابالفضل العباس خیلی نزد خدا آبرو دارد و انشاءالله به حق این شهید بزرگوار همه حاجتمندان حاجت روا شوند و همه توسلات قبول شود و آینده خوش‌تر برای امت اسلامی تقدیر بفرماید.

شریعتی: انشاءالله خداوند متعال به همه شما توفیق بدهد و اشک شما سرازیر باشد. اشک آب حیات ماست. خدایا بین ما و اشک و گریه جدایی میانداز و دست ما را از دامان اهل‌بیت کوتاه نکن. دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای بهشتی: «اللهم حصل مقاصدنا، یسر مطالبنا، و اقض حوائجنا» خدایا به ابالفضل العباس، برای جوان‌های ما وسیله اشتغال و ازدواج و مسکن فراهم بفرما. مریض‌های بی‌کس و بی چیز را لباس شفاء بپوشان. پروردگارا لحظه جان دادن ما را شیرین‌ترین ساعت عمر ما قرار بده و همه کسانی که در مسلمانی ما و شیعه بودن ما سهم داشتند، پدران و مادران و اجداد و نیاکان و شهداء را مهمان سفره‌ی ابالفضل العباس بفرما.

شریعتی:

عباس برو ولی نجنگ چشم آقا *** عباس برو به سوی دریاها، چشم

یک ساعت بعد علقمه غوغا شد *** یک دست، دو دست تیره شد دنیا، چشم

سلام بر حضرت ابالفضل العباس و سلام بر سیدالشهداء(ع) و همه فرزندان و اصحاب و یارانشان.

السلام علیک یا أباعبدالله...

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»