main logo of samtekhoda

98-06-11-حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد-سیری در صحیفه سجادیه-شرح دعای بیستم(مکارم الاخلاق)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در صحیفه سجادیه-شرح دعای بیستم(مکارم الاخلاق)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين فرحزاد
تاريخ پخش: 11-06- 98
شریعتی
: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
زندگی چیز دیگری شده است تا به نامت رسیده‌ایم حسین
عشق سوغات کربلاست اگر مزه‌اش را چشیده‌ایم حسین
هر دلی را به دلبری دادند، هر سری را به سروری دادند
ما که هروقت گفته‌ایم خدا، از خدایت شنیده‌ایم حسین
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های خوبمان، انشاءالله هرجا که هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. فرا رسیدن ایام عزای سیدالشهداء(ع) را تسلیت می‌گویم، انشاءالله برای همیشه زیر سایه‌ی خیمه‌ی امام حسین باشیم و بهترین‌ها برای ما رقم بخورد. حاج آقای فرحزاد سلام علیکم، ایام را تسلیت می‌گویم.
حاج آقای فرحزاد: علیکم السلام و رحمة الله. خدمت جنابعالی و بینندگان و شنوندگان عزیز عرض سلام دارم. فرا رسیدن ماه عزا و ماتم سرور و سالارمان آقا أباعبدالله الحسین و همه شهدای کربلا را تسلیت می‌گویم. انشاءالله عزیزان مجالس را خیلی با شکوه به پا دارند و از الآن برای اربعین نیت کنند که یک زیارت عالی نصیب همه بگرداند و ما مشمول شفاعت حضرت أباعبدالله باشیم.
شریعتی: «اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود» انشاءالله که در این شب‌ها ما را دعا کنید، خاصه مریض‌ها و اساتید و پدر و مادرهایی که سال گذشته در بین ما بودند و دیگر نیستند. خدمت شما هستیم و بحث شما را خواهیم شنید.
حاج آقای فرحزاد: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.  
«السلام علیک یا أباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین» دو هفته بود که بخاطر ایام غدیریه مصادف با غدیر بود در مورد غدیر صحبت کردیم و هفته گذشته عید مباهله بود، از صحیفه سجادیه مقداری فاصله گرفتیم. شهادت آقا امام سجاد هم در همین ماه محرم هست. یک فراز از دعای بیستم صحیفه سجادیه که دعای مکارم الاخلاق هم نامگذاری شده و خیلی خیلی عالی و بلند است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِي‏ مِنْ‏ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ» خدایا کمک کن تبدیل کنم بغض و کینه‌ی اهل دشمنی را با محبت دادن پاسخ بدهم.
یک موقعی آدم اشداء علی الکفار است و معاندینی هستند که چاره نیست و باید با اینها مقابله کرد ولی با دوستان نادان و فامیل و آشنا و خودی‌ها هرچه آدم بتواند مقابله به مثل نکند و بدی را با بدی پاسخ ندهد، بتواند طرف را به سمت خودش جذب کند، دستور اسلام این است. لذا حضرت دعا می‌کنند که کینه‌ی اهل عداوت را به محبت تبدیل کن. «وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْيِ الْمَوَدَّةَ» آنهایی که بر اثر حسادت سر طغیان دارند ما با مهر و محبت با آنها رفتار کنیم. «وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ» آنهایی که گمان بد به ما دارند، وثوق و اطمینان به ما مرحمت کن. «وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَيْنَ الْوَلَايَةَ» خدایا تبدیل کن از دشمنی نزدیکان من، که دشمنی با من می‌کنند من مهر و محبت و دوستی با آنها داشته باشم. «وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِي الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ» نافرمانی فامیل و بستگانم را تبدیل کن که با بر و نیکی رفتار کنم. «وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِينَ النُّصْرَةَ» اگر نزدیکان من مرا رها کردند، من با نصرت و یاری کمکشان کنم. «وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِينَ تَصْحِيحَ الْمِقَةِ» آنهایی که با من از سر محبت و راستی حرکت نمی‌کنند، من با راستی و عشق و محبت با آنها رفتار کنم. «وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِينَ كَرَمَ الْعِشْرَةِ» آنهایی که با من انس دارند و رفت و شد دارند، اگر بخواهند مرا رد کنند، من با کرامت و بزرگواری با آنها معاشرت کنم. «وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِينَ حَلَاوَةَ الْأَمَنَةِ» ظالمینی که فضا را ناامن می‌کنند، من شیرینی محبت و امنیت را به آنها بچشانم.
فرازهای زیادی از بخش اول صحیفه سجادیه، دعای مکارم الاخلاق در مورد کبر و غرور بود. ما مختصر رد شدیم و بینندگان پیام‌های زیادی داده بودند. انشاءالله بحث کبر و غرور را که عمده‌ی معضلات و مشکلات خانوادگی غرور است، در آیه‌ی قرآن خدای مهربان می‌فرماید: «إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ‏» (نحل/23) چیزی از این بدتر نیست که خدا بگوید: من یکی را دوست ندارم. کاری نکنیم که خدا بگوید: من دوستت ندارم. خدا می‌گوید: من مستکبرین و اهل تکبر را دوست ندارم. مستکبرین چه کسانی هستند؟ ما فکر می‌کنیم مثلاً آنهایی که در رأس حکومت‌های فاسد هستند، رئیس جمهور آمریکا و اسرائیل، آل سعود، فرعون‌ها مستکبر هستند. ولی آنها در حد خودشان و ما در حد خودمان، او زورش می‌رسد به یک مملکت و جهانی ظلم کند و من هم زورم به خانم و بچه‌ام می‌رسد. لذا در ذیل این آیه که خدا مستکبرین را دوست ندارد، امام صادق(ع) فرمودند: مستکبر کیست؟ اینکه من خودم را از دیگران بالاتر و برتر ببینم، بزرگ بودن و برتر بودن عیب نیست. خدا توفیق داده و کمک من کردند و استعداد داده نفر اول کنکور شدم. اما اینکه تفاخر کنم و دیگران را ملامت کنم و تحقیر کنم و بگویم: من از همه بهتر هستم، این بد است. این بزرگ بینی و بزرگ خواهی و زیاده طلبی بد است. لذا هرکس در هر مرحله‌ای که خودش را برتر از دیگران بداند این استکبار است.
از امام جواد(ع) هست که فرمود: «من دخله العجب هلک» بزرگی می‌فرمود: در گناهانی که گرفتار هستیم بزرگترین گناهی که مواظب هستم در من این سم و چیز خطرناک حلول نکند، غرور است. گناه دیگر در مقابل این کوچک است. روایت داریم که اگر مؤمن مبتلا به غرور نمی‌شد خدا هیچوقت او را مبتلا به گناه نمی‌کرد. «لو لم تذنبوا لخشيت عليكم ما هو أكبر من ذلك العجب‏ العجب‏» گناه مثل یک چاله و غرور مثل یک چاه عمیق است. گاهی حدیث داریم خدا مؤمن را رها می‌کند در یک گناه کوچک بیافتد، غرور و تکبرش شکسته شود و زانوی غم بغل کند. برای اینکه آن سم مهلک به او نرسد. لذا آن بزرگ فرمود: چیزی که من شبانه‌روز مواظب هستم خدا را فراموش نکنم، خودم را ببینم. بگویم: از خانم و بچه‌ام بهتر هستم. تمام این دعواها و درگیری‌ها این است که یک سر و گردن خودمان را بالا می‌آوریم. من قول می‌دهم اگر هرکسی با کسی معاشرت کند، یک سر و گردن خودش را پایین بیاورد، تمام دعواها و اختلاف‌ها حل می‌شود. غدیر گذشت، بیاییم در محرم جبران کنیم.
از آقا أباعبدالله سؤال کردند: ادب چیست؟ مرحوم دولابی می‌فرمودند: چیزی مثل ادب و حیاء ما را نزد خدا و پیغمبر نزدیک نمی‌کند. ادب و حیاء بالاترین چیزی است که ما را به اینها نزدیک می‌کند. هرکس با ادب‌تر است، نزدیک‌تر است. حر یک ادب کرد او را بالا بردند. از امام حسین پرسیدند: معنی ادب چیست؟ حضرت فرمود: «هو أن تخرج من بیتک فلا تری احداً الا و له الفضل علیک» صبح که از خانه بیرون می‌آیی به هرکس که می‌رسی، این کارگر، این مهندس، معمار، کارهای جزئی می‌کند، به همه بگویی: او بهتر از من است. تواضع کنی، بگویی: من پایین‌تر هستم. لذا اگر کسی به ما انتقاد می‌کند به ما برمی‌خورد. هیچوقت کسی با رئیس و مدیرش درگیر نمی‌شود چون برکنارش می‌کنند و می‌ترسد. ولی با زیرمجموعه‌اش بر سرش می‌زند و آزارش می‌دهد و هزار ظلم و گناه می‌کند. اگر ما خدایی بالای سرمان می‌بینیم، اگر ما خودمان را پایین‌تر از همه ببینیم، دعوا و اختلاف نداریم. رنجش پیدا نمی‌کنیم. تمام این رنجش‌ها که ریشه‌ی خیلی از افسردگی‌ها و مریضی‌های روحی و روانی است. شوهرم به من خیلی اهمیت نداده است. خانم من خیلی اهمیت نداده است. پدرم، برادرم، مرا دعوت نکردند، دیر کردند. این برای غرور است.
الآن یک بچه در مجلس می‌آید، به او جا نمی‌دهند بلند نمی‌شوند، محل نمی‌گذارند، به او برنمی‌خورد چون خودش را از همه پایین‌تر می‌بیند. لذا آقا أباعبدالله فرمودند: معنی ادب این است که وقتی از خانه بیرون می‌آیی به هرکس که می‌رسی تواضع کنی. در روایت سؤال کردند: ما به افراد خوب و خیّر و مؤمن و با تقوا می‌رسیم روشن است و می‌گوییم: اینها بهتر از ما هستند. من به یک ظالم و قاچاقچی و آدم فاسق می‌رسم، آدمی که سر و وضعش پیداست او عوضی است. چطور بگویم: این از من بهتر است؟ ظاهرش خیلی خراب است. اینجا دو پاسخ دادند. 1- شما ظاهر این فرد را می‌بینی و از باطنش خبر نداری. ممکن است کسی ظاهرش خوب و باطنش بد باشد. 2- پایان کار چه می‌شود؟ پایان کار را کسی خبر ندارد. چه کسی می‌دانست زهیر با یک ملاقات أباعبدالله 180 درجه چرخش پیدا می‌کند؟ عاقبت مهم است. چه افرادی که در لشگر عمرسعد بودند و این طرف آمدند و چه افرادی که امام حسین را رها کردند و رفتند و خذلان نصیب خود کردند. پایان کار پشت آدم را می‌لرزاند. زبیر منا اهل البیت بود. از سلمان و ابوذر در دفاع از اهل‌بیت قوی‌تر بود. لذا امام جواد فرمود: هرکس غرور در وجودش بیاید، هلاک شده است. هروقت خودت را دیدی زمین خوردی.
یک کسی سوار اسب بود، به رودخانه رسید. هرچه نهیب زد اسبش نرفت. آب کم عمق بود. فکر کرد چرا نمی‌رود. یک رندی آنجا نشسته بود آمد آب را گل آلود کرد و اسب رفت. گفت: رمزش چه بود؟ گفت: این آب زلال بود این حیوان خودش را می‌دید و پا روی خود نمی‌گذاشت. تا وقتی آدم پا روی خودش نگذارد هیچوقت جلو نمی‌رود. ایثار و فداکاری نکند، خیلی از عزیزانی که کارهای بزرگ کردند، می‌گویند: جاهایی رسیده که ما آبروی خود را گذاشتیم مال و جان خود را گذاشتیم. چون گذاشتیم خدا راه را باز کرده است. امام حسین و اهل‌بیتش همه ایثار کردند و روی خود پا گذاشتند. اگر منافع شخصی خود را در نظر می‌گرفتند، دین قوام پیدا نمی‌کرد. همه ایثار است.
چیزی که مانع رشد و پیشرفت ماست چیست؟ امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «الْإِعْجَابُ‏ يَمْنَعُ‏ الِازْدِيَادَ» (نهج‌البلاغه/ص500) چه چیزی مانع رشد ماست؟ می‌فرماید: هرکس غرور به وجودش برسد، دیگر رشد پیدا نمی‌کند و دور خودش می‌چرخد. خیلی‌ها به ما می‌گویند: حاج آقا در عبادت رشد پیدا نمی‌کنیم. خیلی دوست داریم نماز شب بخوانیم و روزه بگیریم و کارهای خیر کنیم، موفق نمی‌شویم. علت‌هایی دارد و یک علت بزرگش غرور است. اگر کسی به کاری غرور و تفاخر پیدا کرد، خدا راهش را می‌بندد. عجب مانع رشد است. تا وقتی خودت را می‌بینی من چنین و چنان کردم، خدا محکم می‌زند. لذا امیرالمؤمنین فرمود: بدترین آدم‌ها کیست. «شَرُّ النَّاسِ‏ مَنْ‏ يَرَى‏ أَنَّهُ خَيْرُهُمْ» آن کسی که می‌گوید: همه دروغ می‌گویند و من از همه بهتر هستم. همه را خراب می‌کند تا خودش را بالا ببرد. اینکه بزرگی فرمود: من از همه گناهان این یکی را مواظب هستم. چون این مادر فسادهاست.
داستان جالبی در اصول کافی است. از حضرت عیسی(ع) داستانی نقل کردیم که حواریین را خواستند و فرمودند: من حاجتی دارم و پاهای همه را شستند. ما بیاییم مجالس اهل‌بیت را جارو بکشیم. ظرف بشوییم. نوکری کنیم. این خیلی غرور ما را می‌شکند. آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی غروی معروف به کمپانی استاد آقای میلانی و بهجت بوده است. ایشان پنجشنبه‌ها روضه داشته و مجلس روضه کفش جفت می‌کرد. یک مرجع تقلید بیاید جارو کند، کفش جفت کند. چقدر قشنگ است. پیغمبر ما همه کارهای خانه را می‌کردند، وصله زدن، جارو کردن، ظرف شستن، آیت الله بهجت نقل کردند و به ایشان می‌گفتند: آقا شاگردان شما هستند، بچه‌های شما هستند، این همه خدمتگزار، فرمودند: مجلس امام حسین را می‌خواهم نوکری کنم.
در حالات یکی ازعلمای اصفهان نقل می‌کنند که ایشان صبح‌ها روضه می‌گرفتند، معمولاً شاگردان و رفقا می‌آمدند، چای می‌ریختند. یک روز دیر کردند. مهمان‌ها آمده بودند، آقا مجبور می‌شود عبایش را می‌گذارد، چای می‌ریزد، شب حضرت زهرا را خواب می‌بیند. حضرت می‌فرمایند: تا دیروز آقایی می‌کردی امروز نوکری کردی، دستت درد نکند. یعنی عنوانت را کنار گذاشتی. یکی از جاهایی که غرور آدم را از بین می‌برد، مجالس اهل‌بیت است. وکیل، وزیر، صغیر و کبیر همه یک غذا دارند. همه در جمع کنار هم هستند. مجالس امام حسین فقط یک سینه زنی و زنجیر زنی نیست. خیلی درونش برکات هست. دستگاه امام حسین خیلی سازندگی دارد. خانم‌ها و آقایان و بچه‌ها همه در کشتی امام حسین بروید.
شریعتی: هرکسی می‌خواهد تمام بهره‌ی این ایام را یکجا داشته باشد باید ادب کند و آداب عاشقی را رعایت کند. کتاب «ادب عاشقی» برای عزیزانی که می‌خواهند از مجالس اهل‌بیت دست پر بیرون بیایند.
حاج آقای فرحزاد: حضرت عیسی(ع) با یک کسی همسفر بودند. قدشان کوتاه بود و آدم مؤمن و خوبی بود. به نهر آبی رسیدند، اگر می‌خواستند دور بزنند طولانی می‌شد. حضرت عیسی صاحب معجزه و کرامت بود و مرده زنده می‌کرد. فرمودند: من بسم الله می‌گویم یا اسم اعظم را می‌آورم و روی آب می‌روم، شما هم پشت سر من بیا. حضرت عیسی اسم اعظم خدا را گفتند، آب زیر پای حضرت سفت شد و رفتند. پشت سرش هم آن آقا می‌آمد. چند قدم که رفتند، یکباره زیر پای آن آقا شل شد و زیر آب رفت. ناله زد که غرق شدم، حضرت دستش را گرفت و بالا آورد و فرمود: چه فکری کردی؟ گفت: من فکر کردم که فرق من با حضرت عیسی چیست؟ او پیغمبر است و من هم کسی هستم. او روی آب راه می‌رود و من هم راه می‌روم. من خیلی بزرگ و مهم هستم. همین فکر آمد و در آب فرو رختم. حضرت فرمود: تو از جایگاهی که خدا تو را در آن قرار داده بیشتر خواستی. یک روایت جالبی امام باقر(ع) دارند. چه کنیم جلوی غرور را بگیریم؟ یک راه این است که حضرت می‌فرماید: «سُدَّ سَبِيلَ‏ الْعُجْبِ‏ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ» (تحف العقول/ص285) یکی از راه‌هایی که غرور را از آدم می‌گیرد شناخت خود است که ما فقر محض هستیم. عجز محض هستیم، یک ویروس سرماخوردگی، آدمی که جوان و پهلوان و ورزشکار است، یک ویروس ریز در بدنش برود، این آقایی که رکورد جهان را می‌شکست با یک ویروس زمین می‌خورد. تب بدنش بالا برود نمی‌تواند از جا بلند شود.
یکی از راه‌های پیشگیری از غرور شناخت خود است. خدا را بشناسی و خود را بشناسی. او غنای محض و قدرت محض است. ما از خودمان مستقلاً چیزی نداریم. «لا حول و لا قوة الا بالله» اگر کسی واقعاً خودش را بشناسد، محال است مغرور شود. «أنت المولاء و أنا الحی، أنت الحی و أنا المیت و هل یرحم المیت الا الحی» غرور را باید مواظبت کنیم. آنهایی که غرور خودشان را در هم می‌شکنند و مواظب هستند مغرور نشوند، همیشه رو به جلو هستند. أیاز گفت:
محمود غزنوی که هزارش غلام بود *** عشقش انان گرفت و غلام غلام شد
در حالات محمود غزنوی می‌نویسند یک غلامی بود، خیلی دانا و فهمیده و عاقل بود. دست به دست می‌فروختند، نزد سلطان محمود آوردند. گفت: اسمت چیست؟ گفت: هرچه شما صدایم بزنید. گفت: چه می‌خوری؟ گفت: هرچه به من بخورانید. گفت: این غلامی واقعی است، این عبد است. گفت: من مولا نیستم. من عبد هستم، عبد باید شش دانگ در اختیار مولا باشد. اینقدر از اخلاق و ادب و تواضع او متعجب شدند، تواضع شاه را از سلطنت پایین می‌کشد و عاشق تو می‌کند. می‌گوید: اینقدر دل سلطان محمود را برد، که گاهی می‌آمد پایین می‌نشست و ایاز را جای خود می‌نشاند. می‌گفت: من غلام تو هستم و تو آقای من هستی.
محمود غزنوی که هزارش غلام بود *** عشقش انان گرفت و غلام غلام شد
گفتند: آقا چرا احترام می‌گذاری؟ گفت: شما منافع می‌خواهید و او مرا می‌خواهد. این من ندارد و مرا برای خود می‌خواهد. گفتند: ایاز شب‌ها وقت خواب در اتاق خلوت می‌کند و هیچکس را راه نمی‌دهد. این ممکن است نقشه‌ای داشته باشد. در را شکستند و او را با پوستین کهنه‌ای که آنجا بود، آوردند. هرشب آنجا چه می‌کنی؟ گفت: من چوپان بیابان بودم و چیزی نداشتم. الآن به جایی رسیدم مافوق سلطان مملکت، سلطان مملکت مرا جای خود می‌گذارد و مانند عبد ذلیل مقابل من می‌نشیند. کسی این جایگاه از این بالاتر دارد؟ برای اینکه غرور مرا نگیرد من هرشب در اتاق می‌روم پوستین چوپانی‌ام را نگاه می‌کنم و می‌گویم: ایاز تو همان چوپان هستی، حواست باشد. انشاءالله خدا کمک کند طلسم غرور را بشکنیم و رستگار شویم.
شریعتی: انشاءالله اهل تواضع باشیم و بهترین‌ها برای ما رقم بخورد. این کتاب به زحمت آقای جعفری تدوین شده و مجموعه فرمایشات حاج آقای عابدینی است. انشاءالله هرجا هستند خداوند متعال ایشان را حفظ کند. دوستانی که می‌خواهند برای ورود به مجالس اهل‌بیت مهیا و آماده شوند، این کتاب را تهیه کنند. به 20000303 پیامک بدهید و این کتاب را تهیه کنید. امروز صفحه 152 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد. چقدر خوب است ثواب تلاوت این آیات را هدیه به روح آسمانی و ملکوتی اصحاب و یاران سیدالشهداء کنیم.
«قالَ ما مَنَعَكَ‏ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ «12» قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ «13» قالَ أَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ «14» قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ «15» قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ «16» ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ «17» قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ «18» وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ«19» فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ «20» وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ «21» فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ»
ترجمه آیات: (خداوند به ابليس) فرمود: وقتى كه من (به سجده) فرمانت دادم، چه چيز تورا از سجده كردن باز داشت؟ (شيطان) گفت: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از گِل آفريدى. (خداوند به شيطان) فرمود: از اين (جايگاه) فرودآى! تو را نرسد كه در آن جايگاه تكبّر كنى، پس بيرون شو! قطعاً تو از خوار شدگانى. (ابليس، به جاى توبه و عذرخواهى) گفت: تا روزى كه مردم برانگيخته مى‏شوند، مرا مهلت بده! (شيطان) گفت: پس به خاطر آنكه مرا گمراه كردى! من هم براى (فريب دادن) آنان حتماً بر سر راه راست تو (به كمين) خواهم نشست. سپس از روبرو و از پشت سر و از راست و چپشان بر آنان مى‏تازم و بيشتر آنان را سپاسگزار نخواهى يافت. (خدا) فرمود: از اين جايگاه، با ذلّت و سرشكستگى بيرون رو! سوگند ياد مى‏كنم كه هر كس از آنها پيرو تو شود، به يقين دوزخ را از همه‏ى شما پر خواهم كرد. و اى آدم! تو و همسرت در آن باغ (بهشت گونه) ساكن شو و از (هرگونه و هرچه و) هرجا خواستيد بخوريد، و (لى) نزديك اين درخت نشويد كه از ستمكاران (بر خويش) خواهيد شد. پس شيطان، آن دو (آدم و همسرش) را وسوسه كرد تا آنچه را از زشتى (عورت) شان از آن دو مخفى بود، برايشان آشكار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از (خوردن) اين درخت نهى نكرده مگر براى اين كه مبادا دو فرشته شويد يا از جاودانان شويد (و حيات ابدى بيابيد). و (شيطان براى آن كه وسوسه‏اش تأثير كند،) براى آن دو سوگند ياد كرد كه به راستى من از خيرخواهان شمايم. پس شيطان آن دو را با فريب و حيله به سقوط (و پرتگاه گناه) كشاند، پس چون از آن درخت (نهى شده) چشيدند، زشتى برهنگى‏شان براى آنان آشكار شد و به (پوشاندن خويش با) چسباندن برگ درختان بهشت بر خود پرداختند و خداوند ندايشان داد: آيا شما را از آن درخت نهى نكردم و به شما نگفتم كه شيطان براى شما دشمنى آشكار است؟!
شریعتی: عزاداری‌های شما قبول باشد و انشاءالله مجالس عزای حضرت با شکوه برگزار شود و دوستان ما وقتی به روضه مشرف می‌شوند برای ما و همه سمت‌خدایی‌ها و همه مردم دعا کنید و در رأس دعاهایمان فرج آقا امام زمان را بخواهیم. از فضیلت ذکر بلند صلوات بر محمد و آل محمد بشنویم.
حاج آقای فرحزاد: شب معراج پیغمبر خدا عجایبت و غرایب و ملکوت آسمان‌ها را به حضرت نشان دادند، به یک فرشته‌ای رسیدند که عظیم الجثه بود و انگشتان دست زیادی داشت. سؤال کردند: کار او چیست؟ گفتند: حسابرسی، حضرت با این فرشته ملاقات کردند، به حضرت عرض کرد: من حساب قطرات باران را می‌توانم داشته باشم. حضرت فرمود: چیزی هست که از شمارش آن عاجز باشی؟ عرض کرد: بله هرگاه امت شما دور هم جمع شوند و نام و ذکر شما و صلوات باشد، خدا آنقدر ثواب و رحمت و برکت می‌دهد که من از شمارش این ثواب و برکات عاجز هستم.
آیه‌ی 12 این صفحه، داستان ابلیس است که تجسم غرور و تکبر بود. خدای مهربان می‌فرماید: «قالَ ما مَنَعَكَ‏ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ» به ابلیس گفتم که چه چیز باعث شد که من امر کردم تو سجده کنی، سجده نکردی؟ «قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ» من بهتر هستم! ریشه‌ی همه‌ی اینها من است. من بهتر هستم. آینه مثال خوبی است. تمام وسایل و اجسامی که دور ما هست، خودشان را نشان می‌دهند، حتی ما خودمان را نشان می‌دهیم، این کتاب است، این لیوان است، این دیوار است و این پارچه است. ولی آینه اینطور نیست و شما را نشان می‌دهد. آینه شفاف است و من ندارد. زلال و صاف است. اینقدر صیقلی شده و تمیزش کردند که فقط از نظر شفافی و پاکی طرف مقابل را نشان می‌دهد. انسان‌ها هم که من خود را کنار می‌گذارند و پاک می‌شوند، همه حقایق در وجودشان خدا را می‌بینند. اشیاء در وجودشان تجلی پیدا می‌کند. می‌گوید:
آینه گر شکل تو ننمود راست *** خود شکن آینه شکستن خطاست
پیغام امام رضا(ع) به یکی از  علمایی که نامه نوشته بود، مرحوم حاجی اشرفی در بهشهر بوده است، در پاسخش حضرت از یک طریقی این شعر را جواب داده بودند.
آئینه شو جواب پری طلعتان طلب *** جارو بزن به خانه سپس مهمان طلب
تمام این کینه‌ورزی‌هایی که فراموش نمی‌کنیم، می‌گوید: از آینه یاد بگیرید.
صورت نبست در دل ما کینه‌ی کسی *** آینه هرچه دید فراموش می‌کند
ما خیلی چیزها می‌توانیم از آینه یاد بگیریم. عکس یا فیلم نگه می‌دارد. ولی یکی از حسن‌های آینه این است که بدی‌های دیگران را باید مثل آینه رفتار کنیم. شیطان چرا ملعون و مطرود شد؟ منم گفت. ما هفتاد سال منم می‌گوییم بعد می‌خواهیم بالا بالاها برویم. گفت: من از او بهتر هستم. من از آتش خلق شدم و آدم از گل و خاک خلق شده است. حضرت امیر می‌فرماید: حکم خدا در اهل آسمان و زمین واحد است. اینطور نیست که خدا یک کسی که در  آسمان‌ها تکبر دارد را زمین بزند و کسی که در زمین تکبر می‌کند، بالا ببرد. حضرت در خطبه‌ی قاصعه مکرر در مورد تکبر صحبت کردند. می‌فرماید: ذلت و تواضع و ادب را روی سرهایتان بگذارید. تاجتان ذلت و تواضع و فروتنی و عجز باشد. «وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ‏ أَقْدَامِكُمْ‏» تکبر و غرور و فخرفروشی را زیر پاهایتان له کنید. تواضع و فروتنی را بین خودتان و شیطان و جنود شیطان سلاح قرار بدهید. انشاءالله خدای متعال توفیق بدهد، ماه محرم فرصت خوبی است که خودخواهی‌ها را دور کنیم.
خود نشان مؤمنان مغلوبی است *** لیک در اشکست مؤمن خوبی است
شریعتی: انشاءالله همه اهل تواضع شویم. یک سلام مخصوص به همه اصحاب و یاران امام حسین(ع) بکنیم. شخصیت‌هایی مثل جناب زهیر، مثل حبیب، همه آنهایی که در این ایام روضه‌شان را می‌خوانیم.
سرها رسید از پی هم مثل سیب سرخ *** اول سری که رفت به کوفه حبیب بود
می‌خواهیم در مورد شخصیت دوست داشتنی جناب حبیب صحبت کنیم.
حاج آقای فرحزاد: ابتکار خوبی است که از یاران اهل‌بیت می‌توانند الگو باشند، ممکن است کسی بگوید: اهل‌بیت در یک افق بلندی هستند ولی یارانشان آدم‌های معمولی بودند که رشد پیدا کردند. سوره «هل أتی» در مورد فضّه هم هست. فضّه کنیز این خانواده بود ولی مراتب لطف و عنایت شامل او هم می‌شود.
یکی از یاران خوب و پیرغلام‌های آقا أباعبدالله که معمولاً عزیزانی که کربلا می‌روند، صحابی که دو بار به او سلام می‌دهند و جدا ضریح مطهر دارد، حبیب بن مظاهر است. از بچگی عاشق اهل‌بیت بود و پیغمبر را درک کرده بود. سنش بالا بود. مدافع جدی اهل‌بیت بود. وقتی کربلا آمد اینقدر اصحاب خوشحال شدند، آقا أباعبدالله همه قسمت‌ها فرمانده را معین کردند و قسمت چپ لشگر را فرمانده نگذاشته بودند. حبیب بن مظاهر مخفیانه آمد وگرنه او را می‌کشتند. وقتی کربلا آمد خیلی خوشحال شدند لذا بعضی مقاتل نوشتند چون یک شخصیت قابل توجه بود. حضرت زینب(ع) پرسیدند: چه خبر است که اصحاب شادی و خوشحالی می‌کنند؟ گفتند: جناب حبیب آمده است. می‌گویند: حضرت زینب (ع) چقدر خوشحال شد که یک پیرغلام به یاری برادرش آمده، فرمودند: سلام مرا به حبیب برسانید، وقتی این سلام را رساندند، یک مقدار خاک بر سرش ریخت و گفت: من چه کسی هستم که قابلیت داشته باشم، عقیله بنی هاشم، دختر امیرالمؤمنین از آمدن من خوشحال شود و بر من سلام بفرستد. شبیه این تعبیر برای قمر بنی هاشم آمده که وقتی حبیب چون بزرگ اصحاب بود و وجه فوق العاده‌ای داشت، وقتی شهید شد آثار شکستگی در چهره‌ی أباعبدالله پیدا شد و فرمودند: خوش به حالت ای حبیب، تو انسان با فضیلتی بودی. تو کسی بودی که گاهی در یک شب، یک ختم قرآن می‌کردی و خیلی فوق العاده بود.
یک شخصی حبیب را بعد از شهادت خواب دید. به حبیب گفت: آرزویی هم داری؟ تو بهترین مقام و کمالات را داشتی و در رکاب امام حسین به شهادت رسیدی. آیا آرزویی هم داری؟ گفت: دو آرزو دارم. 1- آرزو دارم زنده شوم و به تشنه‌ها آب بدهم. ایام محرم فرصت خوبی است که نوشیدنی به مردم بدهیم. آب، شربت، چای، ثوابش از طعام دادن هم بالاتر است. حبیب‌ بن مظاهر آرزو دارد به دنیا برگردد و به مردم آب بدهد. مثل غدیر نباشد که بعد از غدیر افسوس بخوریم کاش یک کاری می‌کردیم، الآن دوم محرم است. تا آخر صفر فرصت هست. مرحوم دولابی همیشه می‌فرمودند: «کلا ارض کربلا و کل یوم عاشورا» هر زمینی کربلاست، هر روز عاشورا است. ما فکر می‌کردیم فقط یک روز عاشورا است. به یک معنا جبهه حق و باطل همیشه هست. یک جمله سوم هم باید داشته باشد و هر شخصی هم یا حسینی است یا یزیدی است. در عاشورا و محرم بی تفاوت نباشیم و حتماً یک قدم خیری برداریم. هرطور می‌توانی با بدن و فکر و نیت خود کار کن. حبیب بن مظاهر می‌گردد من آرزو دارم برگردم و آب بدهم و مجلس روضه‌ی أباعبدالله شرکت کنم. آنهایی که بهشت می‌خواهند، برکت و آرامش و سعادت می‌خواهند، هر خیری می‌خواهید از امام حسین بخواهید.
مرحوم شیخ جعفر شوشتری جمله زیبایی دارد. ایشان منبر می‌رفت و کتاب‌های قدیمی می‌برد و حافظه‌اش یاری نمی‌کرد. یک شب به امام حسین توسل می‌کند و می‌گوید: آقاجان حافظه من یاری نمی‌کند و کتاب‌های سنگین را می‌برم و فراموش می‌کنم. شب آقا أعبدالله را خواب می‌بیند. می‌بیند در کربلا است و در خیمه‌ی امام حسین مهمان است. حضرت به جناب حبیب می‌فرماید: آب که نداریم ولی از ایشان پذیرایی کن. سویق که پودر نخود و پسته است، یک مقداری از آن قاووت خوردم و وقتی بیدار شدم دیدم همه چیز بلد هستم و نکته‌های نابی که به ذهن هیچکس نیامده است. عجیب است وقتی ایشان منبر می‌رفت گاهی تا یک ساعت بعد مردم گریه می‌کردند. ایشان یک زمان تهران آمد منبر برود، مجالسی که ایشان می‌رفت پول می‌دادند تا داخل شوند. شیخ جعفر شوشتری می‌گوید: شب قدر شب عفو و رحمت و مغفرت است. اگر شب قدر آمرزیده نشدی، عرفه نتوانستی کاری بکنی، الآن دستگاه‌های محرم راه افتاده، اربعین راه افتاده، این ایام امام حسین گناهان بزرگ را منهدم می‌کند. کشتی امام حسین قوی‌ترین و سریع‌ترین و وسیع‌ترین است.
در هندوستان که 72 ملت مذاهب مختلف است، گاوپرست، آتش پرست، بت پرست، روز عاشورا تعطیل رسمی است. چون آتش پرست‌ها عزاداری می‌کنند. گاندی هم می‌گوید: من عاشق امام حسین هستم. امام حسین برای همه عالم است. امام حسینی که رابط ما با خداست، رحمت واسع الهی است. حیف است این ایام ما سوار این کشتی نشویم. از کار دنیایی‌مان یک مقدار بزنیم. مرخصی بگیریم، مجالس روضه اهل‌بیت برویم. مرحوم علامه امینی فرمودند: مجالس روضه امام حسین شعبه‌ای از حرم امام حسین است. بروید شرکت کنید و زیر خیمه‌ی امام حسین بروید. خدایا تو را قسم می‌دهیم به حق آقا أباعبدالله الحسین توفیق بهترین عرض ادب و عزاداری در این ایام نصیب همه ما بگردان. توفیق زیارت أباعبدالله خصوصاً در اربعین با معرفت نصیب همه بفرما. قلب امام زمان از ما راضی و فرجش را نزدیک بگردان و ما را جزء بهترین یارانش قرار بده. مریض ‌ها شفا عنایت بفرما. آنهایی که شغل ندارند، همسر و اولاد و مسکن ندارند، به آنها مرحمت بفرما.
شریعتی:
عزت‌سرای ماست عزاخانه‌ی شما *** با گریه بر تو بود عزیز خدا شدیم
ما را خدا به عشق تو می‌بخشد عاقبت *** ما عاقبت بخیر تو در روضه‌ها شدیم
السلام علیک یا أباعبدالله...