main logo of samtekhoda

98-05-24-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-منازل سلوک


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: منازل سلوک

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی

تاريخ پخش: 24- 05-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بی قرار تو ام و در دل تنگم گله‌هاست *** آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب *** در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است *** مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست

باز می‌پرسمت از مسأله‌ی دوری و عشق *** و سکوت تو جواب همه‌ی مسأله‌هاست

سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، به سمت خدای امروز خوش آمدید. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز.

شریعتی: قرار شد راه بیافتیم و از بیت نفس خارج شویم و زاهد شویم به سمت خدای متعال و بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث ما در این بود که این عالم و این نشئه برای این است که انسان با طی منازل سلوک، برای عنایات بزرگ قابلیت پیدا کند. انسان‌ها در این دنیا خودشان تعیین می‌کنند در آخرت و اینجا چه سفره‌ای داشته باشند. همه سفره دارند و سفره‌ها متفاوت است. بعضی به سفره‌هایی اکتفا کردند که نشان می‌دهند آن را به عنوان ارزش و قیمت خودشان پذیرفتند. خدا در قرآن می‌گوید: «أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ‏ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها» (احقاف/20) لذت‌های خودتان را در دنیا بردید، لذت‌هایی که به عنوان مقصد برای خود گرفتید، لذت را بردید، دیگر از من چه می‌خواهید؟ برای بعضی خدا می‌گوید: مزدت را گرفتی، عالمی که ریاکار است، عالمی که آخرت می‌آید، خدا می‌گوید: بخاطر عالم بودن خود قیمت‌ها را پایین با تو حساب نمی‌کردند؟ می‌گوید: چرا. خدا می‌گوید: بخاطر عالم بودن تو سابق به سلام با تو نبودند؟ آنها اول سلام می‌دادند، می‌گوید: چرا. خدا می‌گوید: «أخذت اجرک» دیگر مزدت را گرفتی. در این عالم دلخوشی انسان‌ها قیمت انسان‌هاست و آرزوهای انسان‌ها قیمت انسان‌هاست. انسان‌ها خودشان قیمت خودشان را تعیین می‌کنند، به چه چیزی در این عالم دلخوشی دارند؟ علاوه بر اینکه ارزششان همان است مسیر ابدیتشان هم همانجا مشخص می‌شود. معلوم می‌شود خودش را در این پذیرفته که ارزش من همین است. خدا هم به همان نگاه می‌کند و با انسان معامله می‌کند. بحث ما در این بود که اگر این منازل طی نشود در یک لحظه گاهی اوضاع عوض می‌شود بر اثر جرقه‌ای که نفس دارد. اگر انسان ساخته و پرداخته نشود، آن جرقه باعث می‌شود ایمانش بسوزد و انسانیت او بسوزد.

زمان خیلی قدیم انبار باروت بودف، این قصه را حضرت آیت الله اشتهاردی برای ما در درس اخلاق می‌گفتند، می‌فرمودند: زمان سابق محوطه‌ای که انبار باروت بود، آنجا نوشته بودند: با اسب نعل دار وارد نشوید. علتش این بود که ممکن بود نعل اسب به سنگ بخورد و جرقه‌ای درست شود و آنوقت انبار منفجر شود. چقدر بعید است اما احتیاط می‌کردند. نفس هم همینطور است، ممکن است جرقه‌ای درست شود، صدرای شیرازی می‌فرماید: من دو نفر را دیدم با هم بحث می‌کردند، غیبت می‌کردند، این دهانش را باز می‌کرد آتش بیرون می‌آمد و او دهانش را باز می‌کرد، آتش بیرون می‌آمد.

برو بفروش این چشمی که داری، که در دیدن ندارد استواری!

یکی چشم دگر بی غش و بی عیب، به دست آورد برای دیدن غیب

یعنی اعمال ما همه باطنی دارد، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی! گاهی انسان در یک حالتی است که خدای متعال از آن حالت خوشش نمی‌آید. مثلاً زندگی یک جوانی را دارد آتش می‌زند. از سر دل بخواهی و اشتهای نفس و از سر ارضای احساسات پست، احساسات بر دو قسم هستند. احساسات عمیق و بعضی احساس‌ها خیلی کم عمق هستند. احساس پست، با یک احساس تا ابد زندگی کسی را آتش زد. یا از حیثیت یک ملت هزینه کرد. یکوقتی یک کاری کرده است از حیثیت ملت هزینه شده است. یکوقت از بیت‌المال هزینه می‌شود و یکوقت از آبرو و حیثیت، آنوقت در چنین حالتی، روایت ما چیز عجیبی می‌گویند. می‌گویند: خدا در این لحظه قسم می‌خورد که دیگر تو را نمی‌بخشم. بعد از آن هرچه تلاش می‌کند برگردد نمی‌شود. بدبیاری پشت بد بیاری، نمی‌داند این سنگ از کجا خورده است. امام صادق فرمود: در حدیث است که وقتی فکر گناه کردید، دیگر جلو نروید. چون گاهی خدا در حالت گناه انسان را می‌بیند و قسم می‌خورد که دیگر تو را نمی‌بخشم.

هر سو دود آن کس ز در خویش براند *** آن را که بخواند، به در کس ندواند

در یک روایتی هست وقتی کسی شراب می‌خورد، مست می‌شود و نماز از دستش می‌رود، ملائکه و فرشته‌ها مذمت می‌کنند که چه کاری بود کردی؟ چرا خودت را از ضیافت نماز محروم کردی؟ از شراب ناب که در نماز بود، از دست دادی و رفتی این شرابی کذایی را خوردی، وقتی ملائکه اینطور مذمت می‌کنند بنده خدا را، خدا یک جمله دارد و از سر غیرت این جمله را می‌گوید که بدا به حال تو! البته خدا نفرین و دعا ندارد چون خدا همه کارها دستش است. یعنی تمام بدی زندگی تو را گرفت! اینجا باز گرفتار می‌شویم.

یک نکته مهم این است که حسن ظن به خدا داشته باشی. در زندگی همیشه حسن ظن داشته باشیم. اگر بلایی پیش آمد نگو خدا مرا می‌زند. بگو: لطف است. سوء ظن به خدا گناه بسیار بزرگی است و جامه بسیاری از گناهان است. به حضرت امام گفتند: سید مصطفی شهید شد. فرمود: از الطاف خفی خداست. چه نگاه خوبی به خلقت و به تعامل خدا، ما گاهی نمی‌دانیم سنگ از کجا خورده است. گرفتاری پیدا می‌کنیم و در عین حال که باید حسن ظن به خدا داشته باشیم، باید مواظب باشیم همه چیز را به حساب خدا بنویسیم، به شرطی که خودمان کوتاهی نداشته باشیم. کسی که دروغ می‌گوید، یک بویی از او متصاعد می‌شد، این بو می‌رسد به عالم بالا به مشام ملائکه، ملائکه نفرین می‌کنند و گاهی کارش خراب می‌شود. مشام ما الآن کار نمی‌کند، یک روزی این مشام که در آخرت به ما می‌دهند کار می‌کند.

زانیان را گند اندام نهان *** خمر خواران را بود گند دهان

گند مخفی کان به دلها می‌رسید *** گشت اندر حشر محسوس و پدید

ما الآن بوی دروغ را نمی‌فهمیم و استشمام نمی‌کنیم، هرکس که نماز جمعه می‌رود، ملائکه جلوی در می‌ایستند و اسامی آنها را می‌نویسند. وقتی خطبه شروع شد، ملائکه قلم را روی کاغذ می‌گذارند و صفحه‌ها را می‌گردند. می‌گویند: فلانی هفته گذشته آمده بود، چرا الآن نیامده است؟ بگویند: مریض است یا گرفتاری شغلی دارد، دستشان را بالا می‌گیرند و دعا می‌کنند. گاهی کار اینطور درست می‌شد و عالم، عالم عجیبی است. «معرفة الاسباب» یک چیزی است که کدام سیم کجا متصل شده است. یک عارفی نمی‌آمد سر سفره پادشاه ظالم بنشیند، پادشاه گفت: بروید از بیابان کبک بگیرید و دیگر برای من نیست، سفره باز کنید، اگر این عارف آمد گفت: نه من مال تو را نمی‌خورم، من بگویم: برای من نیست. عالم را دعوت کرد و گفت: باید بخوری، گفت: معذور هستم. از مال تو نمی‌خورم! گفت: ما این را از بیابان گرفتیم. گفت: بله، ولی سر سفره‌ی شما رنگ گرفت. آنهایی که مال مردم می‌خورند و بی حساب در اموال تصرف می‌کنند، کارشان خیلی مشکل است.

رسول الله به بنی نجار گفت: شهیدتان را آزاد کنید. بخاطر هفت درهم حبسش کردند و نگه داشتند. با اینکه شهید است. در روایت است هر گناهی را خون شهید تطهیر می‌کند، «كُلُّ ذَنْبٍ يُكَفِّرُهُ الْقَتْلُ فِي‏ سَبِيلِ‏ اللَّهِ‏ إِلَّا الدَّيْن‏» (من لا یحضر الفقیه/ج3/ص378) حقا‌لناس طور دیگر است. یعنی وحشتناک است که یک لحظه انسان حق الناس بر گردنش باشد و تبدل نشئه شود یعنی عالمش عوض شود و دیگر هیچ جبرانی هم ممکن نیست. آنجا می‌گوید: وای، خدا در قرآن می‌گوید: یکبار نگو وای! بلکه خیلی بگو وای! به تعبیر من هزاران بار بگو: وای، «وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً» (فرقان/13) وقتی به جای تنگ انداخته می‌شوند، چرا مکانی تنگ؟ روحش اینجا جای تنگی بوده است. مجال درست نکرد که روحش اعتنا پیدا کند و تنگ می‌شود. در روایت هست روح بعضی مثل میخ در دیوار است. میخ در دیوار تحت فشار است. خدا می‌گوید: «مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً» یکبار نگو وای! زیاد بگو وای! اینها همه انگیزه می‌شود برای اینکه ما حرکت کنیم، طهارت نفس پیدا کنیم، کف نفس پیدا کنیم، نورانیت باطن پیدا کنیم. ذائقه فاخر پیدا کنیم، آرزوهای بزرگ داشته باشیم، قلب‌های بزرگی داشته باشیم. قلبی که خدا می‌گوید: زمین و آسمان مرا نگرفت ولی قلب مؤمن گرفت. حضرت امام می‌گوید: ما این قلبی که خدا می‌گوید: قلب مؤمن مرا گرفت، آنقدر کوچکش می‌کنیم که حضرت امام می‌گوید: اگر گنجشک بخورد، سیر نمی‌شود. بعد خودش تفسیر می‌کند که چه قلب تنگ و تاریکی دارد آن کسی که از این همه کمالات به یک لباس اکتفا کرده است. به یک عبا و قبا و یک آرایش، این قلب خیلی وسیع است و ذائقه‌اش فراتر از اینهاست که با اینها تنظیم شود.

گاهی آنقدر ندامت و پشیمانی می‌گیرد وقتی که می‌بیند هیچ چیز قابل تغییر نیست، آنوقت عرق می‌گیرد و در روایت هست که جای نرم گوش عرق می‌گیرد. این عرق گرما نیست، چون در آخرت «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَت‏» (تکویر/1) آفتابی در کار نیست. این عرق دو چیز است: 1- عرق شرم 2- عرق حسرت. عرق شرم آنجا هم به جایگاه خودش واقف می‌شود و هم به جایگاه خدا، می‌بیند خدایا چه بی ادبی کرده نماز صبحش را نخوانده است. چه بی ادبی کرده نماز ظهرش را نخوانده است. آنجا متوجه می‌شود هر نمازی یک اثری دارد. روایت داریم علم آنقدر پیشرفت می‌کند در آینده ممکن است در چین یک پروانه پر بزند و اثرش در این طرف دنیا دیده شود. عالم، عالم جزیره‌ای نیست. همه متصل هستند.

اگر یک ذره را برگیری از جای *** خلل گیرد همه عالم سرا پای

یک خانمی نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله، شوهر من به حرف من گوش نمی‌داد. دائم در خانه دعوا بود. من خیلی خوب سحر بلد هستم، او را سحر کردم، بعد از این اینقدر خانه آرامش پیدا کرده که هیچ دعوایی نیست. می‌گویم: بنشین، می‌نشیند و می‌گویم: بخواب، می‌خوابد. آقا رسول الله خیلی ناراحت شد، پیغمبر ما فرموده است: خدا به من قدرتی داده که می‌توانم با یک جمله یک عالم حرف بزنم. ما خیلی غصه می‌خوریم که چرا صدر اسلام گفتند: «کفانا کتاب الله» احادیث پیغمبر را آتش زدند. یکی از آن کلمات جامع همین است. فرمود: عصبانی شدم، گفتند: «أُفٍّ لَكِ كَدَّرْتِ دِينَكِ لَعَنَتْكِ الْمَلَائِكَةُ الْأَخْيَارُ لَعَنَتْكِ‏ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ لَعَنَتْكِ‏ مَلَائِكَةُ الْأَرْض‏» (بحارالانوار/ج100/ص250) تمام خاک‌ها از این کار تو تیره شدند و تمام دریاها از این کار تو تیره شدند. این روایات را سهل نگیرید. اراده‌ی ما تأثیر دارد. اعمال ما تأثیر دارد، کارهای خیر ما در مسیر حوادث تأثیر دارد. شترش در حج گمشده بود، حضرت به این مضمون فرمود: اگر توکل تو درست بود، ناقه گم نمی‌شد. توکل یک باور باطنی است، یعنی این حالات روحی تأثیر دارد در مسیر حوادث خارجی. گاهی نیت می‌کنید کارتان بد می‌شود. گاهی نیت خوب می‌کنید، انجام هم ندادید، خود کارها درست می‌شود. حضرت فرمود: خاک را تیره کردی. دریاها را تیره کردی. ملائکه آسمان و زمین به تو لعنت فرستادند. چرا ملائکه‌ی زمین و آسمان لعنت می‌کنند؟ چون این بر خلاف غایت خلقت کار کرده و اثر داره در ملائکه و ملائکه این اثر را می‌بینند. لذا روایت هست که برای معلم خیر جنبنده‌ی سوراخ‌ها، ماهی‌های دریاها و ملائکه‌‌ی آسمان‌ها همه استغفار می‌کنند. چون معلم خیر به غایت خلقت خدمت می‌کند و اثرش به همه می‌رسد. ماهی دریا هم احساس می‌کند که کاری که معلم خیر کرده است به من هم رسیده و استغفار می‌کند. چه اسراری را برای ما گفتند؟

خدا دنبال بهانه است که کار همه را درست کند. در آخرت شیطان گردنش را جلو می‌آورد و می‌گوید: انگار قرار است خدا مرا هم ببخشد. بعضی را دستور می‌دهند جهنم ببرند، راه می‌افتد. بقیه در قیامت روزی که همه دفاع می‌کنند خدایا! یک کسی سرش را می‌اندازد و می‌رود. خدا می‌گوید: این را بیاورید، تو چرا حرف نزدی و اعتراض نکردی؟ گفت: خدایا حق با توست. خدا می‌گوید: برگرد. یکی را می‌آورند خدا دستور می‌دهد به جهنم ببرند. اوضاعش خراب است. می‌رود جهنم برمی‌گردد یک نگاهی می‌کند. خدا می‌گوید: برگردد! چرا اینطور نگاه کردی؟ گفت: خدایا آخر من امیدم این نبود. اینطور با من معامله کنی. خدا گفته است این دروغ می‌گوید، هیچوقت اینطور امید به من نداشت ولی این دروغش را قبول دارم. دروغش را هم قبول کنید!

بعضی را که جهنم می‌آورند، اینها را که کنار جهنم جمع می‌کنند، اینهایی که خرابی بزرگی درست کردند انسان‌ها را ضله گذاشتند، خانواده‌ها چشم‌ها را گریان کردند،  مال حرام خانه آوردند و حق بچه را ادا نکرده، اینها را که جمع می‌کنند جهنم بریزند. اینها می‌گویند: خدایا به ما اجازه بده کنار جهنم یک خرده به حال خودمان گریه کنیم و بعد ما را جهنم ببر. گریه یعنی شکستگی دل. خدا می‌گوید: اگر کسی دنبال من است و جستجو می‌کند مرا پیدا کند، هرکجا دلی شکسته است من آنجا هستم. آنها گریه می‌کنند به اینها خطاب می‌شود که اگر شما در دنیا ذره‌ای از این گریه را داشتید، ذره‌ای از این خضوع و دل شکستگی را داشتید، کارتان به اینجا نمی‌رسید. خدا چه معامله‌ای می‌کند؟ این خودش یک بحثی است، چون دل که شکست قیمت پیدا می‌کند. هرچه بشکند از قیمت می‌افتد جز دل شکسته. دل که شکست زبان پیدا می‌کند. می‌گویند: در دنیا این گریه را اگر داشتید کار به اینجا نمی‌رسید. مستحب است کسی را که لحد می‌گذارند، کسی برود دو تا دوش او را محکم تکان بدهد و بعد تلقین را بخواند. حتماً این تکان دادن تأثیر دارد و بعد بگو: «اسم افهم یا عبد الله» علمای اخلاق به اینجا می‌رسند می‌گویند: این تکان دادن باید از همین‌جا شروع شود و اینجا باید دامنش را تکان بدهد و بگوید: خدایا هرچه بود ریختم و با خدا معامله کند، اینجا آثارش دیده می‌شود. خلاصه صحبت این شد که طی طریق در این عالم نداشته باشیم ممکن است در یک لحظه شش عالم را باید طی کنیم، الآن در طی یکی از این عوالم هستیم، آنوقت این عالم عوض می‌شود، عوض شد از این شش عالم نمی‌شود به دیگری برگشت. آنجاست که متوجه می‌شود چه اهمیتی داشت که در این عالم باید حرکت می‌کرد.

یک آقایی عتیقه‌جات نفیسی جمع کرده بود. گاهی می‌رفت داخل خانه و اینها را نگاه می‌کرد. یک وقتی رفت، در بسته شد و داخل عتیقه‌جات ماند، خواجه طوسی می‌گوید: «لا یحتاج الیه فی الحال مقدم علی ما یحتاج الیه فی المآل» آنچه الآن به آن نیاز داری، مقدمه است بر آن چیزی که در آینده احتیاج داری. الآن داخل طلا و جواهر است، به چه دردش می‌خورد؟ انشاءالله خدای متعال ما را موفق کند مسیر را خوب طی کنیم.

شریعتی: انشاءالله بیدار شویم و قبل از اینکه ما را تکان بدهند، تکان بخوریم. چه خوب گفت:

ما کشته‌ی نفسیم بسا وقت که برآید *** از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم

انشاءالله نفسمان را همینجا بکشیم، مسیر را حرکت کنیم و حاج آقای عاملی هم دست ما را بگیرند. امروز صفحه 134 قرآن کریم، آیات 53 تا 59 سوره مبارکه انعام را تلاوت خواهیم کرد. انشاءالله با این آیات نورانی راه و مسیر و طریق را به ما نشان بدهند و دست به دست پیغمبر و اهل‌بیت گرانقدرشان و با نور قرآن کریم راه را پیدا کنیم و عازم شویم.

«وَ كَذلِكَ‏ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ «53» وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ «54» وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَ لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ «55» قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ «56» قُلْ إِنِّي عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ «57» قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ «58» وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ»

ترجمه آیات: و اين گونه بعضى از مردم را به وسيله‏ى بعضى ديگر آزمايش كرديم، تا (از روى استهزا) بگويند: آيا اينانند آنهايى كه خداوند، از ميان ما بر آنها منّت نهاده است؟ آيا خداوند به حال شاكران داناتر نيست؟ و هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر كرده است كه هر كس از شما از روى نادانى كار بدى انجام دهد و پس از آن توبه كند و خود را اصلاح نمايد، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است. و ما بدين گونه آيات را (براى مردم) به روشنى بيان مى‏كنيم، (تا حقّ آشكار) و راه و رسم گناهكاران روشن شود. بگو: من از پرستش آنها كه به جاى خدا مى‏خوانيد نهى شده‏ام. بگو: من از هوسهاى شما پيروى نمى‏كنم، كه در اين صورت گمراه شده و از هدايت يافتگان نخواهم بود. بگو: همانا من از طرف پروردگارم بر دليل آشكارى هستم، ولى شما آن را دروغ پنداشتيد. آنچه را شما (از عذاب الهى) با شتاب مى‏طلبيد به دست من نيست فرمان جز به دست خدا نيست كه حقّ را بيان مى‏كند و او بهترين (داور و) جدا كننده‏ى حقّ از باطل است. بگو: اگر آنچه كه درباره‏ى آن شتاب مى‏كنيد نزد من بود (و به درخواست شما عذاب نازل مى‏كردم،) قطعاً كار ميان من و شما پايان گرفته بود، ولى خداوند به حال ستمگران آگاه‏تر است (و به موقع مجازات مى‏كند). و گنجينه‏هاى غيب، تنها نزد خداست و جز او كسى آن را نمى‏داند و آنچه را در خشكى ودرياست مى‏داند، و هيچ برگى از درخت نمى‏افتد جز آنكه او مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكى‏هاى زمين وهيچ تر وخشكى نيست، مگر آنكه (علم آن) در كتاب مبين ثبت است.

شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و بعد از جناب مسلم بن عقیل برای ما بگویید.

حاج آقای عاملی: این آیه «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» از آیات بسیار نفیس هست و معنای مهمی دارد. خدای متعال فرمود: اینجا می‌گوید حکومت برای من است. خدای متعال چند چیز را برای خودش نگه داشته است. اولی حکومت و دومی قانون گذاری است، سومی اطاعت است، «لِيُطاعَ‏ بِإِذْنِ اللَّه» باید من اجازه بدهم از کسی اطاعت کنید. حکومت را به هیچکس نمی‌دهد، قانون‌گذاری به هیچکس نمی‌دهد و اطاعت، اجازه نداده کسی همه چیز را به مؤمن واگذار کرده «و لم یفوض الیه أن یکون ذلیلاً» گفته حق نداری خودت را ذلیل کنی، چون برای من هستی و منصوب به من هستی. حکومت قانون، خدای متعال گفته: برای من است. چرا؟ چون هردو تصرف است. کسی که حاکم است در انسان‌ها تصرف می‌کند. کسی که وضع قانون می‌کند در انسان‌ها تصرف می‌کند. هیچ تصرفی مثل این دو تصرف نیست. از طرفی هرکس باید برود در مال خودش تصرف کند. انسان‌ها ملک خداست پس غیر خدا حق ندارد نه برای انسان‌ها حکومت درست کند و نه قانون وضع کند برای انسان‌ها، برای همین است که حکومتی که آن حکومت را خدا امضاء نکند، غیر شرعی می‌شود. قانونی را که خدا وضع نکند باز هم آن قانون تصرف به غصب است. این انحصار البته ناشی از غیرت خدا و محبت خداست. خدا می‌خواهد بگوید: من بندگان خودم را دست هرکسی نمی‌دهم. از سر غیرت پیغمبر راه‌ها را فرستاده، از سر غیرت به ما امامان را فرستاده و از سر غیرت و محبت به ما کتاب‌ آسمانی را فرستاده «وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ‏ الْفَوَاحِش‏» (أمالی/ص427) اگر زنا را گفته حرام است از سر غیرت گفته حرام است. اگر می‌گوید: خانم حجاب داشته باشد از سر غیرت به ناموس خودش گفته است. بشریت ناموس خداست، انسان بنیان خداست و خدا خودش این را بنا نهاده است. ملعون است کسی که این بنا را منهدم است. آنوقت خدا محال است انسان‌ها را بسپارد دست امثال صدام، اینهایی که بالاخره نامحرم با بشریت هستند. اگر روز قیامت یک نفر بلند شود و بگوید: خدایا من به نمایندگی از انسان‌ها می‌خواهم صحبت کنم. خدایا ما را به چه کسی سپردی؟ اینها شأن ما را شکستند، کرامت ما را شکستند، شکنجه کردند و عزت ما را به هم ریختند، زندگی ما را تیره و تار کردند. آنوقت خدا باید جواب داشته باشد یا نه، حکومت و قانون شأن خداست. این را لیبرالیسم جدید فهمیده و آمدند خویشتن مالکی درست کردند. خود آئینی درست کردند. خویشتن مالکی یعنی انسان برای خودش است. نه اینکه خدا مالک انسان است. انسان مالک خودش است و خدا حق ندارد تکلیف برای انسان تعیین کند، انسان حق دارد بر ذمّه‌ی خدا، اسقاط ‌جنین را هم اینطور اجازه می‌دهند. می‌گویند: بدن انسان ملک خانم است و آن بخشی از بدن خودش است و می‌تواند این کار را بکند. از همین‌جا ما فلسفه‌ی ولایت فقیه را می‌فهمیم. ولایت فقیه یعنی ولایتی که مأذون از طرف خداست. چون انسان ملک خداست، «ان الحکم الا لله» خدا می‌گوید: حکومت برای من است. خدا باید تفویض کند، آنوقت به پیغمبر و ائمه ما تفویض کرده و قرار است بعد از ائمه بشریت به دست چه کسی سپرده شود، به جانورهای درنده، این هیچوقت در غیرت و شأن خدا نیست.چون حکومت تصرف است و خدا هیچوقت اجازه نمی‌دهد بیگانه در ملک خدا تصرف کند، لذا به چند پیغمبر گفته است که برو امت را از دست این نامحرم‌ها بگیر. حضرت موسی به فرعون گفت: «أَنْ‏ أَرْسِلْ‏ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ» (شعرا/17) تو حق نداری بر اینها حکومت کنی و بر اینها بیگانه هستی. شاید گفت: تو حق نداری عباد خدا را داشته باشی. همه آنها را باید به من بسپاری. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ‏ بِإِذْنِ اللَّه‏» (نساء/64) اگر خدا اجازه نداده از شیاطین اطاعت شود برویم ما اطاعت کنیم، شرک است.

خدا فرمود: «إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ‏ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ» (انعام/121) اگر از شیاطین اطاعت کنید مشرک هستید. آمریکا شیطان بزرگ است. اطاعت کنی مشرک هستی، چطور شده وهابیت نشسته در قبرستان و می‌گوید: کُفُر، چرا شرک فقط در قبرستان است؟ خدا چند جا از شرک صحبت کرده است و یکی اینجاست. چرا از این صحبت نمی‌کنید؟        چرا توحید شما توحید قبوری است؟ سید قطب می‌گوید: توحید اسلام توحید قصوری است نه قبوری، قصوری یعنی حمله کن به قصر زمامداران «اذْهَبْ‏ إِلى‏ فِرْعَوْنَ‏ إِنَّهُ طَغى‏» (طه/24) مثل ابراهیم بگو: «أُفٍ‏ لَكُمْ‏ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (انبیاء/67) این توحید است. قهرمان توحید مگر نیست؟

دو مطلب از حضرت مسلم عرض کنم. یکی اینکه آقا رسول الله روضه‌ی مسلم را خوانده است. به امیرالمؤمنین فرمود: من عقیل را دو بار دوست دارم یکبار برای اینکه خودش آدم خوبی است و یکبار برای اینکه ابوطالب آن را خیلی دوست دارد. بعد فرمود: «و ان ولده لمقتولٌ فی محبته ولدک» فرزند عقیل بخاطر فرزند تو یعنی حسین شهید می‌شوند. مؤمنین برای مسلم گریه می‌کنند. یعنی از مؤمنین برای مسلم اشک چشم خواسته است. ملائکه هم بر مسلم درود می‌فرستند. بعد حضرت گریه کرد و گفت: خدایا به تو شکایت می‌برم، از مصیبت‌هایی که امت من بعد از من می‌بینند. یعنی حتی قصه‌ی مسلم و قصه‌ی کربلا را دیده، قصه‌ی صفین را دیده و با جزئیاتش گفته است. قصه‌ی جمل را با جزئیات گفته است. پیغمبری که همه اینها را دیده مگر عقل کل نیست. انسان عاقل دست روی دست می‌گذارد یا تدبیر می‌کند. اینها را ملاحمه می‌گویند، ملاحمی که در مورد امت هست که امت چه مصیبت‌هایی می‌بینند همه را جمع کردند، همه را جمع کنید ما حصل این است که پیغمبر امت را سر خودش وا نگذاشته است و حتماً تدبیری کرده است و گرنه نعوذ بالله شریک جرم می‌شود.

اما درباره‌ی مسلم یک جمله بگویم که انشاءالله ساعت‌ها در برنامه بحث کنیم. در منزل هانی، هانی ابن زیاد را دعوت کرد آنوقت دستش را زد و گفت: هروقت من دستم را به دستم می‌زنم بیا بیرون، مسلم را از پشت پرده ترور کن. هرچه دستش را زد مسلم بیرون نیامد و ابن زیاد فهمید و فرار کرد. هم جان خودش و هم جان مسلم به خطر افتاد. گفت: مسلم چرا این کار را نکردی؟ مسلم یک جمله گفت، ما الآن به او احتیاج داریم. مسلم گفت: پیغمبر ما فرموده است «الْإِسْلَامَ‏ قَيَّدَ الْفَتْكَ» (کافی/ج7/ص375) اسلام با ترور مخالف است. آیت الله کمره‌ای می‌گوید: بارک الله مسلم که نگذاشتی یک لکه ننگ به دامن آل علی بیافتد. خیلی آدم بزرگی بوده است، برای همین امیرالمؤمنین دامادش کرد. یک فیلسوف ایرانی می‌گوید: کرسی تدریس برای اسلام می‌خواستند در اروپا، من رفتم شرکت کردم از عامه و یهودی و صهیونیست‌ها شرکت کردند، من برنده شدم. صهیونیست‌ها خیلی ناراحت بکنند آمدند مناظره گذاشتند مرا خراب کنند و کرسی را از من بگیرند. در مناظره کار به جای باریکی رسید که اینها همه تروریست‌ هستند. به أبا عبدالله الحسین توسل کردم، که اینجا به دادم برس. یکباره خدا حرف مسلم را در دلم گذاشت. وقتی حرف مسلم را گفتم ورق برگشت و مسلم مرا نجات داد. انشاءالله درس خوبی از سفیر بزرگ أباعبدالله الحسین بگیریم.

شریعتی: دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای عاملی: از خداوند می‌خواهم که عنایات خاصه اهل‌بیت را شامل حال ما بکند، ما را غدیری کند و با صاحب غدیر محشور کند و جزء موالیان اهل‌بیت قرار بدهد.

شریعتی: برای عید غدیر در اردبیل رسم خاصی هست؟

حاج آقای عاملی: یکی از مراسمی که در عید غدیر در اردبیل برگزار می‌شود، روز عید غدیر همه می‌خواهند بروند به پیغمبر و امیرالمؤمنین تبریک بگویند، چون دستشان به امیرالمؤمنین نمی‌رسد منزل سادات می‌روند و نیت می‌کنند که به امیرالمؤمنین تبریک می‌گوییم. اینها خانه خانه به منازل سادات می‌روند. ما آمدیم سادات را جمع کردیم در مسجد بزرگ، مخصوصاً علمای سادات، اهل شهر به مسجد می‌آیند و این اجتماع خیلی ارزش دارد. این یک مانور عظمت است و برای سادات و غدیر خوب است. اگر سادات عزیز این کار را انجام بدهند دین ما، شریعت ما، برای شعائر و اجتماع خیلی حرمت قائل است.

شریعتی: انشاءالله این اتفاق بیافتد. بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنم. انشاءالله همه زیر سایه پیغمبر و اهل‌بیتشان باشیم.

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»