main logo of samtekhoda

98-05-20-حجت الاسلام والمسلمين بهشتی– دعای عرفه و شکر نعمت‌های الهی


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: دعای عرفه و شکر نعمت‌های الهی

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی

تاريخ پخش: 20-05- 98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات *** دست ما را برساند به دعای عرفات

موسی من تو به دنبال کدامین خضری *** گوشه‌ی  چشم تو ابری است پر از آب حیات

خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز *** که دلی دارند بشکسته‌تر از پیر هرات

دردشان دردی است از درد ابوالفضل علی *** تشنه لب با تن پر زخم لب شطّ فرات

یا حسین بن علی عشق دعای عرفه است *** عشق آن عشق که بیرون بردم از ظلمات

تو همه اصل و اصولی تو همه فرع و فروع *** تو همه حج و جهادی، تو همه صوم و صلاة

تو کدامین غزلی، عطر کدامین ازلی *** از تو گفتن نتوانند چرا این کلمات

جبل الرحمه همین‌جاست، همین‌جا که تویی *** پای این سفره که نور است و سلام و صلوات

سلام می‌کنم به همه‌ی بیننده‌های نازنینمان، شنونده‌های بسیار گرانقدرمان، روز عرفه از راه رسید، روز دعا و نیایش، خوش به حال کسانی که این روزها در کربلای معلی هستند. فرمود: خداوند متعال قبل از اینکه به حجاج صحرای عرفات نظر کند به زائرین قبر مطهر سیدالشهداء نگاه می‌کند. انشاءالله دعاگو و نایب الزیاره ما باشند و همینطور حاجیان عزیز و نازنین ما که در عرفات هستند، انشاءالله ما را دعا کنند. شهادت جناب مسلم بن عقیل را تسلیت می‌گویم. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.

حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت شما و بینندگان و شنوندگان عزیز سلام می‌کنم. سلام بر زائران بیت الله الحرام که امروز حاجی می‌شوند، انشاء الله ما هم در ثواب زیارت آنها شریک باشیم. سلام بر همه کسانی که روی کره‌ی خاک امروز دعای عرفه می‌خوانند به ویژه عزیزانی که توفیق دارند در کربلای معلی باشند.

شریعتی: خدمت شما هستیم و بحث شما را خواهیم شنید.

حاج آقای بهشتی: بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع بحث ما تربیت عبادی بود. در آینده می‌خواهم سی چهل مورد از شیوه‌های دعوت به نماز که خیلی هم پرس و جو می‌کنند، با چه شیوه‌ای دیگران را به نماز دعوت کنیم، چند سال از ستاد اقامه نماز گذشت، تقریباً طی سالهایی که ستاد اقامه نماز خیلی فعال بود حدود سیصد کتاب در بازار منتشر شد برای بچه‌های قبل از دبستان تا اساتید دانشگاه. من بیشتر آن سیصد کتاب را خواندم. خدمت حاج آقای قرائتی رسیدم و گفتم: حاج آقا خدا پدر شما را رحمت کند، کار خیلی خوب انجام شده ولی جای یک کتاب خالی است. گفتند: چه کتابی؟ گفتم: شیوه‌های دعوت! ایشان چنین کتابی را الآن دارند. ایشان به من گفتند: من سراغ ستاد زکات رفتم. موضوع زکات هم یک واجب به زمین افتاده است و این کار را تو انجام بده. من دنبال این کار رفتم ببینم برای شیوه‌های دعوت به نماز چه کار می‌توانم بکنم؟ رسیدم به یکی از کتاب‌های حضرت امام خمینی(ره)، این جمله مبدأ چند صد ساعت پژوهش بنده بوده از امام خمینی که بهترین روش در دعوت به نماز، پرورش ریشه‌های فطری نماز هست. ما همین جمله را از امام گرفتیم و خودم باید برای پرورش آن راه پیدا می‌کردم و در میدان عمل اجرا می‌کردم، نقص‌هایش را رفع می‌کردم. ده ریشه پیدا کردم برای نماز که ریشه‌های فطری است. امروز اروپایی‌ها اسمش را احساسات مذهبی گذاشتند.

یکی از آن ده ریشه احساس سپاسگزاری است که امروز به بهانه‌ی دعای عرفه این را خواهیم گفت. احساسی به نام احساس سپاسگزاری در ما انسان‌ها وجود دارد و این فطری است. یعنی در همه انسان‌ها مسلمان و مسیحی و یهودی و بودایی وجود دارد و نیاز به آموزش ندارد. در وجود زن و مرد، جوان و پیر این فطریات هست. این احساس را آزمایشگاه می‌بریم، گاهی در آزمایشگاه پوست ما یک ایرادی دارد، یا از کبد و گوارش، این نمونه را زیر میکروسکوپ‌های بزرگ می‌بریم تا ببینیم چه چیزی درونش است. وقتی کسی به ما لطفی می‌کند و هدیه‌ای می‌دهد، ما چه حالی پیدا می‌کنیم؟ این حال را در آزمایشگاه می‌بریم. لایه‌ی اول این است که احساس می‌کنم هدیه دهنده مرا دوست دارد. همه آدم‌ها این احساس را دارند و کاری به مسلمان‌ها ندارد. هدیه و لطف نشانه‌ی مهر است و هرچه بیشتر نشانی از مهری افزون‌تر، لایه‌ی بعد احساس می‌کنم من هم باید واکنشی نشان بدهم و عکس‌العملی نشان بدهم یا با کلمات یا با حرکات، مثلاً با کلمات می‌گویم: خیلی ممنون، متشکرم! دست شما درد نکند. چرا زحمت کشیدید. در هر فرهنگی از واژه‌هایی استفاده می‌کنیم. راننده‌ها یک جور و مغازه‌دارها یک جور، پزشکان یک جور، به انگلیسی، به فارسی و به عربی، گاهی با حرکات است. مثلاً با این حرکت که برای نظامی‌هاست. راننده‌ها بوق می‌زنند. در شب چراغ را روشن و خاموش می‌کنند. یک کتابی را خواندم به نام «سفرنامه‌ی برادران امیدوار» اخیراً دیدم چاپ شده است. دو برادر از ایران تصمیم می‌گیرند با موتور تمام کشورهای پنج قاره را بگردند. یک تصمیم فوق العاده سخت. این کار را طی دو سال انجام می‌دهند و گزارش این سفر شده این کتاب و بیشتر آداب و رسوم ملت‌هاست. می‌گوید: در یک کشوری وارد شدیم گاهی مردم گوش هم را می‌کشیدند، این یعنی متشکرم. یا دست به پیشانی و دماغ هم می‌گذارد، یا علامتی با انگشتانشان نشان می‌دهند. انسان‌ها خودشان را موظف می‌دانند با هر دین و آئینی وقتی به آنها لطف می‌شود واکنش نشان می‌دهند. یا با کلمات یا با حرکات. اگر کسی هدایایی را دریافت کرد و واکنشی نشان نداد ما او را نکوهش و سرزنش می‌کنیم. ای ناسپاس! یعنی معترض به او هستیم که چرا ساکت هستی.

لایه‌ی سوم اینکه احساس می‌کنم تشکر خوب من زمینه‌ساز هدایای بعدی است. امام باقر(ع) مراسم حج را انجام داده، دشوارترین کار حاجیان روز عید قربان است که باید مسافتی را پیاده بروند و به شیطان سنگ بزنند، قربانی کنند و سر بتراشند. امام باقر مراسم را انجام داده و آمدند در خیمه‌ای نشستند. یک سبد انگور مقابل امام بود که میل کنند. یک سائلی از در وارد شد و کمک خواست. امام هم خوشه‌ای انگور به او تعارف کردند. سائل بداخلاقی بود گفت: انگور چیست، پول بده! امام هم رنجیده خاطر شدند و فرمودند: خدا خیر بدهد. این سائل دست خالی رفت. امام خواست انگور میل کند سائلی دیگر وارد شد. ای پسر رسول خدا یک کمکی به من بفرمایید. امام به این سائل دوم چند دانه‌ی انگور داد. او هم با کمال ادب گرفت و گفت: الحمدلله رب العالمین! امام یک دو مشتی انگور به او داد، سائل گرفت و گفت: الحمدلله رب العالمین، امام تمام سبد انگور را به او داد. او گرفت و گفت: الحمدلله رب العالمین، امام لباسی نو آورد و به او داد، سائل گرفت و گفت: الحمدلله رب العالمین! امام رفت پول آورد، همان چیزی که سائل اول عرضه نداشت بگیرد.

یک آیه قرآن است که فارسی‌اش این است: شکر نعمت، نعمتت افزون کند. یعنی به صورت طبیعی وقتی ما تشکر می‌کنیم طرف مقابل را به واکنش وا می‌داریم که از آن نعمتی که به ما داده بیشتر بده. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏ لَأَزِيدَنَّكُم‏» (ابراهیم/7) لایه‌ی چهارم، احساس می‌کنم بین قیمت هدیه و نوع تشکر رابطه است. یعنی چه؟ یعنی کسی به من یک خودکار می‌دهد، شاید هیچ عکس‌العملی نشان ندهم و خیلی سرد تشکر کنم و مشغول کار شومو ولی گاهی یک خودنویس گران قیمت می‌دهد این بار جدی‌تر تشکر می‌کنم. گاهی یک سکه طلا می‌دهد، نوع تشکر فرق دارد. یا یک لپ تاپ هدیه می‌دهد. یا یک ماشین هدیه می‌دهد، اینها با هم خیلی فرق دارد. بین قیمت هدیه و نوع تشکر نسبت وجود دارد.

کنار استخری با یک نفر صحبت می‌کنیم، ناگهان نوه من در قسمت عمیق می‌افتد، من هم شنا بلد نیستم. یکی از دوستان می‌پرد و او را نجات می‌دهد. چند بار از او تشکر کنم خوب است؟ این بار از عدد خارج است. لزومی نمی‌بینم او باشد یا نباشد، در خلوت خودم یا در یک جمعی به او دعا می‌کنم از او یاد خیر می‌کنم. یک خدمت‌هایی هست که فراموش نشدنی است. دوست معلمی داشتم، شاید قصه برای سی سال قبل است، خیلی خوش اخلاق و خوش چهره بود. یکبار در خیابان دیدم که تمام صورت او را غم گرفته است. پرسیدم چه شده است؟ گفت: نمی‌دانم امروز دکتر رفتم، می‌گوید: کلیه‌هایت از کار افتاده و باید کلیه بخری. شروع به گریه کرد که ندارم، مستأجر هستم و مقروض هستم، چه کنم؟ من گفتم: در روزنامه یک اطلاعیه بنویس، شاید کسی حاضر شد. یک اطلاعیه نوشت که به نام خدا، خواهران و برادران و شهروندان،         من یک معلم هستم و آینده‌ی بچه‌های شما به دست من است. کلیه‌هایم خراب شده و پول ندارم، آیا کسی هست که یک کلیه‌ی مجانی به من بدهد؟! یک هفته گذشت، یک کسی تماس گرفت و گفت: شما همان معلم هستی؟ گفت: بله، گفت: من می‌خواهم کلیه‌ام را به شما بدهم! همه کارها انجام شد، کار جدی شده بود، این برادر عزیز پرسید: شما برای چه می‌خواهید به من کلیه بدهید؟ چه باعث شد راضی شوید؟ گفت: من روی کره‌ی زمین هیچکس را بیشتر از معلم‌ها دوست ندارم، این کار من برای عشق به شماست. پیوند کلیه صورت گرفت و این برادر عزیز سلامتش را به دست آورد. یک شبی در مسجد پسرش را دیدم و گفتم: پدرت چطور است؟ گفت: پدرم یک طوری شده و دائم گریه می‌کند. دیشب با صدای گریه‌ی او همه از خواب بیدار شدیم. پرسیدم: باز کلیه درد گرفته است؟ گفت: نه، پرسیدم چرا گریه می‌کنی؟ می‌گوید: به یاد کسی افتادم که این کلیه را به من داده، بدون اینکه به من احتیاج داشته باشد و مرا بشناسد، بدون اینکه منت بگذارد و انتظاری داشته باشد، فقط برای اینکه مرا دوست دارد.

دعای عرفه امروز همه یک نوع عشق بازی است. یعنی امام حسین(ع) دریای مواج حبّ خدا را جوشان کرده است. یک چیزهایی می‌گوید که معنایش این است که خدا بندگانش را دوست دارد. نیازی ندارد و انتظار ندارد و فقط می‌گوید: دوستت دارم. پسر این معلم می‌گفت: دوست دارم تلویزیون یک مستندی از او بسازد، روزنامه‌ها شرح زندگی او را بنویسند. بین قیمت هدیه و نوع تشکر رابطه است. سعدی شیرازی گلستانش را با حدیثی شروع کرده که من فکر می‌کنم از امام صادق(ع) وام گرفته است، منتهی حدیث را دستکاری کرده است. حدیث امام صادق این است «در هر نفسی که می‌کشی یک نعمت نه، هزار نعمت موجود است.» سعدی آمده 998 تا را کم کرده و گفته: «منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات» یعنی به همین دم و بازدم نگاه کرده است. در هر نفسی دو نعمت! ما در شبانه‌روز چند بار نفس می‌کشیم، فکر کنم من پرس و جو کردم بیست هزار بار نفس می‌کشیم. حتی اگر بخواهیم به فتوای سعدی عمل کنیم، فقط برای نفس‌ها در یک شبانه‌روز باید چهل هزار بار از خدا تشکر کنیم.

از دست و زبان که برآید *** کاز عهده‌ی شکرش به در آید

این مفهوم دعای عرفه است. یعنی خدایا من توان ندارم و دست‌هایم بالا هست. من ادعا ندارم، هرچه دارم از توست. این هنری که دارم، سخنی که می‌گویم، همه از توست. خدا به ما چقدر چیزهایی داده است. در دعای عرفه هم این آیه هست که اگر بخواهید نعمت‌های خدا را بشمارید نمی‌توانید. «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (ابراهیم/34) لایه اول چه شد؟ هدیه دهنده مرا دوست دارد. لایه‌ی دوم، من هم باید تشکر کنم. لایه‌ی سوم بین قیمت هدیه و نوع تشکر رابطه است. لایه‌ی چهارم تشکر خوب من نفعش به خود من برمی‌گردد. خدا که «أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌ‏ حَمِيد»

لایه‌ی پنجم؛ گفتیم: تشکر یا با کلمات است یا با حرکات، ولی بین افراد فرق می‌گذاریم. تشکر ما باید متناسب با هدیه دهنده باشد. مثلاً دختربچه‌ی دانش آموز بخواهد تشکر کند از دوستش این حرکت را می‌کند ولی با مدیر مدرسه نه. در تهران ممکن است مرسی بگوید اما نزد یک آیت الله نمی‌گوید. کلمه‌ای که انتخاب می‌کند در ادبیاتش، مثلاً مریضی دارم در حادثه‌ی تصادفی چشمش آسیب دیده و همه اطباء جواب رد دادند و یک دکتری با یک تیمی آنقدر در اتاق عمل تلاش کرد تا بینایی عزیز مرا برگرداند. من به خانم خود می‌گویم: برویم از این دکتر تشکر کنیم. دنبال یک وقت مناسب هستیم که کی برویم؟ شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، جمعه شب یا روز. ممکن است بیننده‌ها یک نظری داشته باشند، یک نظر این است که از خود او بپرسیم چه وقتی را اجازه می‌دهد؟ چرا نمازهای ما وقت خاص دارد؟ خدا می‌فرماید: من دوست دارم در این وقت‌ها باشد. یک زنگی به مطب به آقای دکتر می‌زنیم، ما می‌خواهیم خدمت ایشان برسیم کی ایشان صلاح می‌دانند؟ انتخاب وقت به عهده‌ی... آماده برای رفتن می‌شویم. یک کادویی می‌خواهیم ببریم. این دکتر به کادوی من نیاز دارد؟ نه! نشانه‌ی نیاز او نیست، نشانه‌ی ادب من است و قدرشناسی من، می‌خواهم بگویم: من مستحق این کمک بودم. چه ببریم؟ با خانم خود مشورت می‌کنم مثلاً یک پارچه ببریم. باید ببینیم دکترها چه پارچه‌هایی دوست دارند. ما می‌خواهیم نشان بدهیم که قدردان هستیم نه اینکه تو نیاز داری.

فرض کنید این آقای دکتر اهل تبریز است. بدم نمی‌آید که به زبان آذری تشکر کنم. می‌دانم او خوشش می‌آید. چند روز تمرین می‌کنیم، امام حسین در دعای عرفه بیست سی تا قید آورده از بن دندان، از عمق جان پروردگارا به در خانه‌ات آمدم و می‌خواهم تشکر کنم. بعد هم می‌فرماید: نمی‌توانم. بعضی می‌پرسند: چرا نماز را به زبان عربی بخوانیم؟ یک جوابش این است که او دوست دارد. دوست دارد به زبانی که کتاب جاوید آخر پیامبر است حرف بزنیم. شهید مطهری یک بحثی دارد تحت عنوان شکل عبادت، چرا باید به این شکل نماز بخوانیم؟ نیت می‌کنیم، می‌ایستیم و تکبیرة الاحرام می‌گوییم، اسمش منسک است، منسک یعنی شکل عبادت، او اینگونه دوست دارد، نه اینکه نیاز دارد. به تبریز رفته بودم، یک سالن شاید هشتصد دختر دبیرستانی بود، در مورد نماز قرار بود صحبت کنیم. بلندگو قوی نبود و نمی‌شد صحبت کنیم. گفتیم: چه کنیم؟ دخترها گفتند: ما سخنرانی نمی‌خواهیم. گفتیم: ما از تهران آمدیم. گفتند: پرسش و پاسخ، گفتم: باشد. یک دختر از آخر سالن با صدای مردانه گفت: حاج آقا، خدا چه نیازی به نماز ما دارد؟ گفتم: قبول داری خدا دوست دارد؟ گفت: بله. گفتم: از این به بعد هم می‌خواهی؟ آینده‌ی درخشان، موفقیت‌های چشم‌گیر، هدایای تازه؟ گفت: بله. گفتم: معنای این نماز این است. خدایا من لایق هستم، چیزهایی که به من دادی باز هم بده. نه اینکه تو نیاز داری، یعنی من ادب دارم. وگرنه همه فرشته‌ها هم اعتصاب کنند و تسبیح نگویند. خداوند بی نیاز است و ما باید این را بفهمیم.

این احساس را آزمایشگاه بردیم، برای پرورش این احساس چه کنیم؟  امام خمینی این را به ما یاد داد که بهترین روش در دعوت به نماز پرورش ریشه‌های فطری نماز است. در حدیث هست که خداوند جبرئیل را به سوی موسی بن عمران فرستاد که ای موسی مردم را عاشق من کن. موسی بن عمران به جبرئیل گفت: به خدا بگو بلد نیستم و روش این کار را به من بگو. جبرئیل گفت: ای موسی خداوند می‌فرماید: نعمت‌هایم را بشمار، بندگانم عاشق می‌شوند. یعنی یک روش پیشنهادی خداست، ممکن است از طرف خودمان فکر کردیم و بگوییم: این روش‌ها برای دعوت به نماز خوب است. این روش برای خداست و اگر فطرت سالم باشد برای همه نسخه‌ی واحدی است. نعمت‌شماری برای یک بچه دبستانی یک نعمتی را باید سوا کنیم. یک نعمت، نعمت همسر است و برای بچه هشت ساله نمی‌توان گفت: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ‏ لَكُمْ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِكُمْ‏ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» (روم/21) نه این به دور از سلیقه هست.

سالهای قبل یکبار از سر کار به خانه آمدم، دخترم خودش را در آغوش من انداخت و شروع کرد از معلمش تعریف کرد. گفت: پدرجان امروز خانم معلم که آمد یک انار خوشگل آورد و روی میزش گذاشت. به تعداد دانش آموزان انار دون کرده بود و به هریکی از دانش‌آموزان یک پاکت انار داد. بعد به بچه‌ها گفت: انار بخورید. ما شروع کردیم به انار خوردن و انار دیدن و او هم شعر انار را خواند. صد دانه یاقوت دسته به دسته... این روش دعوت به نماز است. گرچه آقای رحمان دوست در این شعر کلمه‌ی نماز را به کار نبرده، ولی به لحاظ روشی آمده یک حسی را که در همه هست تحریک کرده است. مثل موسیقی‌دانی که در حنجره‌ها استعداد وجود دارد، او می‌آید آن حنجره را تحریک می‌کند تا درست آن صدا از آن بیرون بیاید. این معلم چنین شاهکاری کرده است. مخصوصاً در دوره‌ی ابتدایی بیان نعمت‌های خدا مهم است.

یکوقتی خدمت حاج آقای قرائتی بودم، گفتیم: بنشینیم ببینیم در قرآن نام چند نعمت هست. دیدیم بیش از هزار تا شد. نعمت‌های زمینی و آسمانی، نعمت‌های مادی و معنوی، نعمت‌های فردی و اجتماعی، نعمت‌های دنیایی و آخرتی، در بهشت چه لباس‌ها و خوردنی‌هایی، نام بیش از هزار نعمت در قرآن آمده است. از سوره‌های قرآن، چهار سوره به نسبت بیشترین نعمت شماری را دارند. سوره‌های الرحمن، انعام، نمل و روم. الآن یک مخاطبی پای تلویزیون نشسته دوست دارد همین الآن نعمت‌های قرآن را دربیاورد و کار تحقیقی بکند. بعد از آن نمایش نعمت‌هاست، مثل نعمت چشم، از متخصصان بپرسیم این چشم چه شگفتی‌ها و پیچیدگی‌هایی دارد. من وقتی دعای عرفه می‌خوانم از متخصصانی که در فهم دعای عرفه خیلی می‌توانند کارساز باشند، اطباء هستند. امسال یک جمعی از اطباء با این انگیزه که این رگ و ای پی و غضروف چه نقشی دارد که امام حسین(ع) اسم همان نعمت را برده است؟ اینها بیایند به صورت آموزشی همراه با تصویر تفهیم کنند. تفهیم که شد تازه می‌فهمیم این بزاق دهان که طی یک شبانه روز ده لیتر آب تولید می‌کند که هم در هضم غذا و هم صحبت کردن کمک ما می‌کند. اگر این بزاق زیاد یا کم شود، اختلالی پیش بیاید، چه غوغایی می‌شود؟ این بار مهر خدا در دل ما تثبیت می‌شود.

از این فراز دعای عرفه شروع می‌کنم، «ابْتَدَأْتَنِي‏ بِنِعْمَتِكَ» نعمتت را از اینجا شروع کردی، «قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً» اصلاً چیز قابل ذکری نبودم. «وَ خَلَقْتَنِي مِنَ التُّرَابِ» مرا از خاک آفریدی. بنده 65 سال دارم، یک کسی بپرسد: 66 سال پیش کجا بودی؟ یک مشت خاک بودم در جهرم. یک کشاورزی آمد بذر پاشید و آن بذرها گندم شد و گندم‌ها را بردند گونی کردند و یک گونی را کاشان آوردند. یک آسیابانی در کاشان آنها را آرد کرد و یک نانوایی آنها را نان کرد و پدر ما هم از آن نان‌ها خرید و با مادر ما نشستند به خوردن، همان یک مشت خاک شد غذا و غذا خون شد و خون‌ها نطفه شد و نطفه‌ها با هم من شدم. ای خدا تو مرا از خاک آفریدی، «ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي الْأَصْلَابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ» در پشت پدرها و رحم مادرها از دو هزار سال قبل بودم ولی همینطور مرا بین انسان‌ها می‌چرخاندی. «وَ اخْتِلَافِ الدُّهُورِ فَلَمْ أَزَلْ ظَاعِناً مِنْ صُلْبٍ إِلَى رَحِمٍ» از آمد و رفت روزگاران همینطور مرا حفظ کردی، هی مرا منتقل کردی از این افراد تا به این روزگار برسیم. «فِي تَقَادُمِ الْأَيَّامِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنِي لِرَأْفَتِكَ بِي وَ لُطْفِكَ لِي» تو مرا حفظ کردی برای این روزگار. یکی از نعمت‌هایی که امام حسین می‌شمارد، نعمت روزگار است. می‌فرماید: مرا در دوره‌ی جاهلیت به دنیا نیاوردی.

ما در جمهوری اسلامی ایران و در یک موقعیت خاص تاریخی هستیم و گاهی وقت‌ها ناشکری می‌کنیم. رهبر عزیز و مردم فوق العاده خوبی داریم. دنیا به ما توجه دارد. خود همین قدردانی از اینکه صد سال بعد یا صد سال قبل به دنیا نیامدم. اینها از نعمت چشم مهمتر است. نعمت ولایت امیرالمؤمنین از نعمت خورشید مهمتر است. «وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فِي دَوْلَةِ أَيَّامِ الْكَفَرَةِ» در دولت کفر مرا نیافریدی و در دولت اسلام مرا آفریدی. «الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ لَكِنَّكَ أَخْرَجْتَنِي رَأْفَةً مِنْكَ وَ تَحَنُّناً عَلَيَّ لِلَّذِي سَبَقَ لِي مِنَ الْهُدَى» در دوره‌ی هدایت «الَّذِي فِيهِ [لَهُ‏] يَسَّرْتَنِي وَ فِيهِ أَنْشَأْتَنِي» مرا در این دوران «وَ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ رَؤُفْتَ بِي بِجَمِيلِ صُنْعِكَ وَ سَوَابِغِ نِعْمَتِكَ» قبل از اینکه مرا بیاوری، مقدمات آمدن مرا فراهم کردی. دل خانمی را که اسمش مادر است، نسبت به من مهربان کردی. مادر باردار شده و با چه عشقی از شیره‌ی جانش به من منتقل می‌کند و لذت می‌برد. لبخند بر لب دارد و در دلش این را خدا قرار داده است.

«فَابْتَدَعْتَ خَلْقِي مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى» از آب ریخته شده‌ای تو مرا آفریدی با نوع آوری، «ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَ جِلْدٍ وَ دَمٍ» مرا در تاریکی‌های شکم مادر بین گوشت و پوست و خون مأوا دادی. حتی اگر ضربه‌ای به مادرم می‌خورد، مادرم آسیب می‌دید ولی من محفوظ بودم. شمارش همین نعمت‌ها مهر خدا را در دل ما تشدید می‌کند. من برای دانش‌آموزان یکوقتی که در امور پرورشی وزارت آموزش و پرورش بودم می‌گفتم: دعای عرفه را دانش‌آموزان از یک ماه قبل باید شروع کنند و چندین بار مطالعه و مکث کنند، قلم دست بگیرند و مطلب بنویسند. «لَمْ تُشَهِّرْنِي [تُشَوِّهْنِي‏] [تُشَبِّهْنِي‏] بِخَلْقِي» در آفرینش من کسی را قرار نده. «وَ لَمْ تَجْعَلْ إِلَيَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِي» نه خودم کاره‌ای بودم و نه دیگران، فقط خودت، تنهای تنها، «ثُمَّ أَخْرَجْتَنِي إِلَى الدُّنْيَا تَامّاً سَوِيّاً» در این شرایطی که مرا در این روزگار بیافرینی مرا کامل آفریدی. «وَ حَفِظْتَنِي فِي الْمَهْدِ طِفْلًا صَبِيّاً» در گهواره مرا از خطرات و آفات، چون به محض اینکه ما به دنیا می‌آییم یک فرشته خدا به نام حافظ برای ما می‌آفریند که امیرالمؤمنین فرمود: از آتش‌سوزی، از حوادث، از گزنده و درنده این بچه را حفظ می‌کند، مادر گاهی نیست و یا اصلاً توان ندارد اینقدر حفاظت کند. «وَ رَزَقْتَنِي مِنَ الْغِذَاءِ لَبَناً مَرِيّاً» یک غذایی که شیر مادر باشد و تمام نیازهای من در شیر مادر در او دیده شده، خدایا تو این کار را کردی، یک شیر مادر می‌خوردم و به خون و گوشت و مو و استخوان تبدیل می‌شد. حاج آقای قرائتی روی تخته دو تصویر می‌کشد، یکی پالایشگاه که از این پالایشگاه نفت خام می‌آید و تبدیل به نفت و گازوئیل و بنزین و پلاستیک می‌شود، چقدر مهندس و ناظر دارد. شبیه همین کار در مادر انجام می‌شود. مادر یک چیزی به نام شیر به بچه می‌دهد و همان شیر تبدیل به استخوان و گوشت و مو و ناخن و غضروف می‌شود.

«وَ كَفَّلْتَنِي الْأُمَّهَاتِ الرَّحَائِمِ» مهر مادرها را جوشاندی تا مرا نگهداری کند. مادر خسته نمی‌شود، امام سجاد فرمود: تو می‌خوابیدی و او بیدار بود. تو در جای خنک و مادر گرما می‌خورد. تو آسایش داشتی و او در زحمت بود. چه کسی این کار را می‌کند؟ می‌گوید: خدا، «وَ سَلَّمْتَنِي مِنَ الزِّيَادَةِ وَ النُّقْصَانِ» مرا مراقب بودی که کم و زیاد در خلقت من نشود. «فَتَعَالَيْتَ يَا رَحِيمُ يَا رَحْمَانُ» کلماتی که از خدا در این دعا هست، رحیم و رئوف و رحمان است. ای خدایی که همه را دوست داری و به مؤمنان مهر خاصه می‌ورزی، «حَتَّى إِذَا اسْتَهْلَلْتُ نَاطِقاً بِالْكَلَامِ» تا رسید وقتی که به زبان آمدم.

یک کتابی را از آقای دکتر شرفی خواندم، مراحل رشد انسان است. ساز و کار به زبان آمدن بچه است. اول چه کلمه‌هایی را می‌گوید و کجا را غلط می‌گوید که همه را به خنده وا می‌دارد. آرام آرام می‌گذرد چه می‌گوید؟ از چه زمانی جمله را کامل می‌گوید که خودش به لحاظ علمی بررسی شده که شگفت‌آور است. «أَتْمَمْتَ عَلَيَّ سَوَابِغَ الْإِنْعَامِ» این نعمت‌ها را زیاد و افزون کردی، «فَرَبَّيْتَنِي زَائِداً فِي كُلِّ عَامٍ» سال به سال بزرگتر شدم و اندام من رشد کرد. «حَتَّى إِذَا كَمَلَتْ فِطْرَتِي» تا فطرت مرا رساندی به کمال، «وَ اعْتَدَلَتْ سَرِيرَتِي أَوْجَبْتَ عَلَيَّ حُجَّتَكَ» این بار خودت را به من شناساندی، «بِأَنْ أَلْهَمْتَنِي مَعْرِفَتَكَ» منطقی به من یاد دادی و عقل و اندیشه مرا شکل دادی، «وَ رَوَّعْتَنِي بِعَجَائِبِ فِطْرَتِكَ» مرا رشد دادی که حکمت‌های شگفت‌آور تو را بشناسم. «وَ أَنْطَقْتَنِي لِمَا ذَرَأْتَ فِي سَمَائِكَ وَ أَرْضِكَ مِنْ بَدَائِعِ خَلْقِكَ» پدیده‌های زمینی و آسمانی، گیاهان و حیوانات و ستاره‌ها را، یک قابلیتی به من دادی، «وَ نَبَّهْتَنِي لِذِكْرِكَ وَ شُكْرِكَ» مرا هوشیار کردی که باید از تو تشکر کنم و از تو یاد کنم. تو خدای منی، تو هستی من و آغاز منی، تو پایان منی، تو حاضر و ناظر هستی. امام حسین آداب عشق ورزی را در این دعا به ما یاد داد. این بار یکبار خدا را معرفی می‌کند، خدایا تو در حق من چه کردی، موفقیت‌های من از توست، سعادت من از تو هست، سلامت من از تو هست، هرچه داریم اینها را به زبان بیاوریم. مرا صدا زدی جواب ندادم، فرمان دادی اطاعت نکردم. خدا رحمت کند محدث قمی، شیخ عباس قمی، سه چهار مورد در مفاتیح هست، ایشان فرمود: درست است این دعاها برای زمان‌های خاصی است، ولی چقدر خوب است در طول سال ما بخواهیم. دعای شعبانیه، دعای عرفه، آدم در طول سال بخواند و فکر کند و حواسش را جمع کند.

شریعتی: امروز روز دعا و تضرع است، خوشا به حال آنهایی که ثانیه ثانیه قدر زندگی‌شان را می‌دانند، مخصوصاً آنهایی که مثل من شب‌های قدر را از دست دادند، امروز وقت توبه و انابه است، انشاءالله خداوند به برکت نام امام حسین به همه ما عنایت و توجه کنند. امروز صفحه 130 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد. چقدر خوب است در سالروز شهادت سفیر الحسین، مسلم بن عقیل ثواب تلاوت این آیات را هدیه کنیم به روح بلند ایشان و از ثواب و برکاتش بهره‌مند شویم.

«قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي‏ وَ بَيْنَكُمْ‏ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ «19» الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «20» وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ «21» وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ «22» ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ «23» انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ «24» انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ «24» وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ «25» وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ «26» وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»

ترجمه آیات: بگو: چه موجودى در گواهى برتر و بزرگتر است؟ بگو: خداوند ميان من و شما گواه است. و اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم. آيا شما گواهى مى‏دهيد كه با خداوند، كسانى كه به آنان، كتاب (آسمانى) داديم (يهود و نصارى)، محمّد را همانند فرزندان خود مى‏شناسند (و بشارت‏هاى انبيا و كتب آسمانى پيشين را منطبق بر آن حضرت مى‏بينند، ولى حاضر به پذيرفتن آن نيستند) پس كسانى كه به (فطرت و رشد و سعادت آينده) خودشان زيان‏ و كيست ستمكارتر از آن كس كه به خداوند دروغ بندد، يا آيات الهى را تكذيب كند؟ همانا ستمگران رستگار نمى‏شوند. و روزى كه آنان را يكسره محشور مى‏كنيم، سپس به كسانى كه شرك ورزيدند گوييم: كجايند شريكان خدا كه شما بر ايشان گمان (خدايى) داشتيد؟ پس (از آن همه فريفتگى به بتان، در پيشگاه خدا) عذرى نيابند جز آنكه (از بتان بيزارى جسته و) بگويند: سوگند به خدا! پروردگارمان، ما هرگز مشرك نبوده‏ايم. بنگر كه چگونه عليه خود دروغ گفتند و (تمام بت‏ها و شريكان كه همواره مى‏ساختند از نزد آنان محو شد و) آنچه به دروغ و افترا به خدا نسبت مى‏دادند از دستشان رفت. بعضى از آنها كسانى هستند كه (به ظاهر) به سخن تو گوش مى‏دهند، ولى ما بر دلهايشان پرده‏هايى قرار داده‏ايم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان (نسبت به شنيدن حقّ) سنگينى قرار داديم و آنان به قدرى لجوجند كه اگر هر آيه و معجزه‏اى را ببينند، باز هم به آن ايمان نمى‏آورند تا آنجا كه چون نزد تو آيند با تو جدال مى‏كنند و كسانى كه كافر شدند مى‏گويند: اين نيست جز افسانه‏هاى پيشينيان. پروردگارمان، ما هرگز مشرك نبوده‏ايم. بعضى از آنها كسانى هستند كه (به ظاهر) به سخن تو گوش مى‏دهند، ولى ما بر دلهايشان پرده‏هايى قرار داده‏ايم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان (نسبت به شنيدن حقّ) سنگينى قرار داديم و آنان به قدرى لجوجند كه اگر هر آيه و معجزه‏اى را ببينند، باز هم به آن ايمان نمى‏آورند تا آنجا كه چون نزد تو آيند با تو جدال مى‏كنند و كسانى كه كافر شدند مى‏گويند: اين نيست جز افسانه‏هاى پيشينيان. و آنان، مردم را از آن (پيامبر و قرآن) باز مى‏دارند و خود نيز از آن دور و محروم مى‏شوند، (ولى بدانند كه) جز خودشان را هلاك نمى‏سازند، و (لى) نمى‏فهمند. و اگر آنان را، آن هنگام كه بر لبه‏ى آتش (دوزخ) نگه داشته شده‏اند ببينى، پس مى‏گويند: اى كاش! (بار ديگر به دنيا) بازگردانده شويم و آيات پروردگارمان را تكذيب نكنيم و از مؤمنان (واقعى) باشيم.

شریعتی: به آقا امام زمان می‌گوییم:

ما بی سلیقه‌ایم، تو حاجات ما بخواه *** ورنه گدا مطالبه‌ی آب و نان کند

حاج آقای بهشتی: خیلی دوست داریم فرصت بود بیشتر در مورد سفیر امام حسین، مسلم بن عقیل صحبت می‌کردم. خدا رحمت کند آیت الله کمره‌ای یک کتاب چهارصد صفحه‌ای در مورد او نوشته است. ابن قطیبه گفته مادرش ایرانی است، از ایرانیان مهاجری که بین کوفه و بصره هم زندگی می‌کردند. عقیل سالی که مسلمان شد خدا این بچه را به او داد و نامش را مسلم گذاشت. یک نکته مهم از شخصیت مسلم که بیش از چهل سال است در حافظه‌ام هست، این است. وقتی مطمئن شد می‌خواهند او را بکشند، ابن زیاد گفت: وصیتی داری؟ یکی این است که هفتصد درهم در این شهر مقروض هستم، زره‌ام را بفروشید به بدهکارها بدهید. او کسی است که میلیون‌ها درهم و دینار از بیت المال در اختیارش بود ولی دست نزد. چقدر به حق الناس اهتمام دارد که لحظه شهادت می‌خواهد پاکیزه این جهان را ترک کند. ماه ذی الحجه بسیاری از روزهایش مناسبت‌های ولایت امیرالمؤمنین(ع) است، سروران عزیزم تذکر دادند من هم به سهم خودم، به شکرانه‌ی این نعمت فکر کنیم برای غدیر و روزهای بعد از غدیر ببینیم چه می‌کنیم.

شریعتی: «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»