main logo of samtekhoda

98-05-17-حجت الاسلام والمسلمین عاملی– منازل سلوک


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: منازل سلوک
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 17- 05-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
آفتاب بن علی بن حسین بن علی *** راوی نور، شکافنده‌ی علم ازلی
مادرش آینه فرزند فرستاده‌ی عشق *** بنده‌ی خوب خداوند، خداوند علی
آدم و جن و ملک پیش تو زانو زده‌اند *** خانه‌ی کوچک تو با دو سه دیوار گلی
همه سبحانک لا علم لنا می‌گویند *** گاه تفسیر تو از آیه‌ی الله و ولی
ناگهان روز الست از همه پرسید خدا *** دوست دارید علی را، همه گفتند بلی
شعر من جابر عبداله انصاری شد *** که سلامی برساند به تو با تنگدلی

سلام می‌کنیم به امام باقر(ع) و سلام بر ائمه نورانی بقیع، سلام به همه شما دوست داران حضرت که امشب شب شهادت امام باقر(ع) است. به سمت خدای امروز خوش آمدید. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، آرزوی بهترین لحظه‌ها و توفیقات را دارم. از خداوند می‌خواهم سهم خوبی همه عزیزان از توجه به شهادت امام باقر داشته باشند و انشاءالله با این ذوات مقدسه و مظاهر اولیه‌ی خدا سنخیت داشته باشیم.
شریعتی: برای رفتن به سمت خدا باید راه افتاد و در این راه به منازلی خواهیم رسید، هنوز در منزل بیداری هستیم. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث ما در ضرورت طی منزل بود. هر منزلی با منزل خاص و با احساسی خاص، «از در دوست تا به خانه‌ی دل، عارفان را هزار و یک منزل» سرنوشت ما اینجا رقم می‌خورد و مسیرها اینجا مشخص می‌شود. در برابر خدای متعال، معصوم عرض می‌کند: «لیت شعری الی ما یکونُ مسیری» خدایا ای کاش می‌دانستم مسیر من کجاست.
پرّ کاهم در مساف تندباد *** خود ندانم در کجا خواهم فتاد
مرحوم صدرای شیرازی حرفش این است که وقتی کسی به دنیا می‌آید در یک چهارراه می‌افتد و یکی از مسیر را باید انتخاب کند. یک مسیر صُور بهیمی است یعنی حیواناتی که همتشان تیمار بدن مادی است، خوب بخورند و بنوشند و استراحت کنند. یک عده هم مسیرشان در جهت صور سَبوعیه است. یعنی اخلاقی که اخلاق درنده‌هاست به آن صور می‌افتند و با آن صور از دنیا خارج می‌شوند. یک صور هم شیطانی است و اوصاف شیطان را خدا در قرآن گفته است. «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ‏ الْفَقْرَ» (بقره/268) «وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ‏» (ابراهیم/22) کسی که ایجاد اختلاف می‌کند، نقش شیطانی ایفا می‌کند. خدا دانه دانه کارهای شیطان را گفته است. تسویل، خوب را بد نشان دادن و بد را خوب نشان دادن. این اصطلاح قرآنی است. گاهی به شیطان نسبت می‌دهد و گاهی به نفس نسبت می‌دهد، «بَلْ سَوَّلَتْ‏ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ» (یوسف/18) یکی از خیانت‌های بسیار بزرگ زندگی بشر است که بشر در تعریف خوب و بد اشتباه کند. در تعریف سعادت و شقاوت اشتباه کند. در تعریف هدایت و ضلالت اشتباه کند، در تعریف حق و باطل اشتباه کند. این باز کار شیطان است و بعضی در این مسیر محشور می‌شوند و راه چهارم صور ملکیه است، یعنی به صورت فرشته، ملائک نورانیت محض هستند، شهوت و غضب در آنها نیست. بعضی به نقطه‌ای می‌رسند که نورانیت محض است. امیرالمؤمنین فرمود: هیچکس مرا آنطور که باید بشناسند، نمی‌شناسد مگر اینکه «عرفنی حق معرفتی بالنورانیه» ایمان کسی کامل نیست، «لا یستکمل ایمان نفسٍ حتی عرفنی حق معرفتی بالنورانیه» تا اینکه اعتقادش این باشد که من نورانیت محض هستم. یعنی هوا و هوس و تصرفات نفسانی و کینه در زندگی من نیست. کار خداست و خدا می‌بیند و می‌شنود و حرف می‌زند و تصمیم می‌گیرد. در طی مسیر هست که سرنوشت‌ها زمین تا آسمان تفاوت می‌کند. از هر طرف یک ندایی در این عالم هست که ما را به جهات مختلف دعوت می‌کنند.
از جهان دو بانگ می‌آید به ضد *** تا کدامین را تو باشی مستعد
آن یکی بانگش نشور اتقیاء *** وان دگر بانگش نشور اشقیاء
یکی به طرف تقوا و یکی به طرف شقاوت دعوت می‌کند. این دو ندا همیشه در زندگی انسان هست. از نگاه عرفانی یکی می‌گوید: بنشین و یکی می‌گوید: بلند شو. در این بیت نفس، یکی می‌گوید: بنشین، یعنی سنخیت او با بیت نفس است. این است که همتش، مصروف تیمار بدن مادی شود، با لذت‌های مقطعی و لذت‌های عضوی و تکراری، با لذت‌هایی که سیر صعودی ندارد. اما یکی می‌گوید: بلند شو! باید راه بیافتی، یعنی حرکت در این منازل که هر منزلی که طی می‌شود یک احساس خاصی، یک ادراکات خاص و عواطف خاصی انسان دستش بیاید تا برسد به نقطه‌ای که خلوص محض شود. یعنی همین که هست به این اکتفاء کند. اول قرآن هست «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ‏ بِالْغَيْبِ» (بقره/3) یعنی بلند شو. حالا نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه را امیرالمؤمنین فرمود: «أَقْبَلُوا عَلَى‏ جِيفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَكْلِهَا» (نهج‌البلاغه/ص159) کسی که راه نرفته و کسی که سنخیت با لذت مادی پیدا کرده است و با گناه سنخیت پیدا کرده است، حضرت فرمود: یک جیفه‌ای در برابرش هست آن هم جیفه هست. جیفه یعنی مردار، یعنی درباره‌ی دعوت خدا صحبت می‌کند که خدا بشریت را دعوت کرده است. با 124 هزار پیغمبر دعوت کرده است. آنهایی که دعوت به لبیک نگفتند، کسانی هستند«أَقْبَلُوا عَلَى‏ جِيفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَكْلِهَا» غیر از اینکه جیفه‌ای دستشان بیاید، چیز دیگری در دنیا نیست. اما آن کسی که بلند شده و ذاهب است، «انی ذاهبٌ الی ربّی» خدا با سُبُل پذیرایی می‌کند. «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ‏ سُبُلَنا» (عنکبوت/69) خداوند فرمود: اگر کسی مجاهدت کند به بساط انس ما برسد، نه با سبیل، با سُبل و راه‌ها آنها را پذیرایی می‌کنیم.
از حضرت آیت الله اشتهاردی شنیدم که آقای بروجردی می‌فرمود: آن زمانی که من در بروجرد بودم، یک چیزهایی می‌دیدم و یک چیزهایی می‌شنیدم. مرجعیت همه چیز را از من گرفت، شدم سر راست، از این پول می‌گیرم و به این پول می‌دهم، یک چیزهایی می‌دیدیم و می‌شنیدیم. طبیعت نفس ناطقه انسانی اینطور است. خدا این همه برای انسان حساب باز کرده، برای پوست و گوشت و استخوان که این همه حساب باز نمی‌کنند. یک چیزی در وجود انسان هست،
با سرشتت چه ها که همراه است *** خنک آن را که از خود آگاه است
پشت این کوه قرص خورشید است *** زیر این ابر زهره و ماه است
یوسفی در میان این چاه است *** گوهری در میان این سنگ است
حضرت فرمود: انسان یعنی معدن طلا و نقره، نه این طلا و نقره‌هایی که ظاهری است. یعنی دفینه‌های در وجود انسان هست. «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ‏ الْعُقُولِ‏» (نهج‌البلاغه/ص42) امیرالمؤمنین در هدف بعثت فرموده است: خدا انبیاء را فرستاده تا دفینه‌ها که در وجود انسان دفن شده است، احیاء شود. مسیر را که رفت به نقطه‌ای می‌رسد که وقتی وارد بهشت می‌شود یک نامه سرگشاده به انسان می‌دهند و یک نامه از خدا برای اهل بهشت می‌رسد. اولش نوشته است: «سلام من الحیّ الذی لا یموت الی الحیّ الذی لا یموت» خدا حیّ لا یموت و انسان هم حیّ لا یموت، هردو حیّ لا یموت. آنوقت خدا در ادامه می‌گوید: من اگر به چیزی بگویم «کُن» تو را چنان قرار دادم که بگویی: «کُن... فیکون». یک روایت قدسی هست که هروقت عزیزان و جوانان می‌گویند: یک یادگاری برای ما بنویس، همیشه این را می‌نویسم. بسیار عالی است و خدای متعال در حدیث قدسی فرموده است «کن لی أکن لک» تو برای من و من هم برای تو. یعنی خدایی که کل قدرت و علم دست اوست، می‌گوید: تو برای من و من برای تو! وقتی به نقطه‌ای برسد که خدا بگوید: من برای تو، دیگر جلوه‌های زندگی معمولی نیست و همه چیز فرق می‌کند. «وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ‏ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ» (نهج‌البلاغه/ص337) امیرالمؤمنین در عرفان یک خطبه‌ای دارد که فاتحه‌ی همه‌ی نوشته‌ها در عرفان را خوانده است. یک مسیر را مشخص می‌کند و به یک نقطه می‌رسد که «وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ» یعنی یک نورانیت خاصی وجودش را می‌گیر.
ما مأموریت داریم از بیت نفس خارج شویم. بیت نفس یعنی خوشم می‌آید و دلم می‌خواهد. از هر زینتی باشد خوشش می‌آید، از حلال باشد یا حرام کار ندارد، آنوقت مثل بچه هست، بچه که هرچیزی را می‌بیند خوشش می‌آید. قد کشیده و بالا آمده؛ همه اندرز من به تو این است که تو طفلی و خانه رنگین است!! در بیت نفس بنشینی فقط در و دیوار را نگاه می‌کنی. چیز تازه‌ای نیست. گاهی داخل خانه قبر انسان است. خدا به پیغمبر فرمود: کسی که در قبر است حرف تو را نمی‌شنود! پیغمبر که قبرستان نرفته بود. در یک روایت است که خانه‌های خودتان را قبر نکنید. قبرستان نکنید، «لَا تجعلوا بُيُوتَكُمْ‏ قُبُوراً» نماز را در مسجد نخوان، در خانه هم بخوان. قرآن را در مسجد فقط نخوان، در خانه هم بخوان. این طنین قرآن که در خانه منعکس می‌شود آثار خاصی دارد. در روایت هست خانه‌ای که در آن قرآن خوانده می‌شود، تلألؤ می‌کند به اهل آسمان همچنان که ستاره‌ها تلألؤ به اهل زمین می‌کنند. یعنی فرزندی که آنجا تربیت می‌شود و طعامی که به خانه آورده می‌شود، تصمیماتی که مرد خانه می‌گیرد، بر همه اینها خدای متعال یک صیانتی قرار می‌دهد، در نتیجه یک نسل فاخری بعد از انسان در این دنیا به عنوان حسنه جاریه به برکت قرآن شکل می‌گیرد. مفاهیم قرآنی یک مفاهیم بسیار بلندی است که خدا مطرح کرده است و جزء مفاهیم بسیار ضروری زندگی بشر است و حیاتی ترین مفاهیم را خدا انتخاب کرده است. «ألا یعلم من خلق» خودم خلق کردم و همه چیز را می‌دانم. «وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ‏ بِهِ‏ نَفْسُه‏» تمام خطوراتش را می‌دانم. خیالاتش را می‌دانم و آمال و آرزویش را می‌دانم، نیازهایش را می‌دانم.
باید راه افتاد! آنوقت یک وجه حرکتی که باید راه بیافتیم، این است که گفتیم: رشد اینجا، رشد آنجاست. هرچقدر رشد کردیم، همین رشد در آنجا برای شما به عنوان زندگی ابدی بسته می‌شود. می‌گویند: این عالم برای روح انسان به منزله‌ی رحم است به بدن انسان. در رحم بدن ناقص باشد، ناقص اینجا می‌آید، اینجا هم روح انسانی وقتی ناقص شد و مسخ شد، همینطور به آخرت وارد می‌شود. دیگر بسته شد، هیچ چیز قابل تغییر نیست. من یک جمله‌ای گفتم اینکه بزرگترین پشیمانی و وحشت در عالم آخرت این است که تا چشمش را بست، می‌بیند هیچ چیز قابل تغییر نیست. بخواهد یک نقطه تغییر بدهد در نامه اعمالی که دارد ممکن نیست. این باعث می‌شود بعد از اینکه متوجه شد دیگر هیچ چیز قابل تغییر نیست، گاهی دستش را گاز می‌گیرد از حسرت، گاهی می‌گوید: ای کاش خاک بودم. گاهی می‌گوید: ای کاش با مرگ همه چیز تمام می‌شد. «یودُّ» یعنی ای کاش اینطور زندگی نمی‌کردم. ای کاش با فلانی رفیق نمی‌شدم. «یا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا» (فرقان/28) ای کاش با فلانی رفیق نمی‌شدم. «لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا» (فرقان/29) این رفیق همه چیز مرا از من گرفت، بعد از اینکه هدایت من رسیده بود، باعث شد گمراه شوم. در معجم المفهرس ای «یا لیت»‌ها را ببینید که بر چه چیزهایی ای کاش می‌گویند.
در یک لحظه در این عالم همه چیز عوض می‌شود، یا وارد بهشت می‌شود یا وارد جهنم می‌شود. در روایت هست بعضی از اموات هنوز کفنش خشک نشده است، با حورالعین معانقه می‌کند. یعنی در یک لحظه همه چیز تمام شد. آقا رسول الله به امیرالمؤمنین فرمود: تو با خوارج جنگ می‌کنی هنوز عرق اسب آنها خشک نشده وارد جهنم می‌شوند. این جمله را دقت کنید، امیرالمؤمنین فرمود: بین شما و بین بهشت و جهنم یک فاصله هست. مرگ، یعنی هرلحظه انسان باید آمادگی برای ابدیت داشته باشد. همان کسی که برزخ می‌رود، بخشی از این ابدیت ماست. یعنی شما از دنیا که نگاه می‌کنید برزخ هم روی آخرت است، از آخرت نگاه می‌کنید برزخ روی دنیاست،«وَ مِنْ وَرائِهِمْ‏ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (مؤمنون/100) یک هنر بزرگی است که در آن لحظه شما سالم از دنیا خارج شوید. پیغمبر ما «خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيما» (نهج‌البلاغه/ص229) امیرالمؤمنین فرمود: پیغمبر در عمرش، از اول تا آخر گرسنه ماند و به طور سالم وارد آخرت شد. در روایت هست هرکس سالم از این دنیا خارج شود ملائکه تعجب می‌کنند. یعنی گاهی با یک دروغ ثروت کلان دست شما می‌آید. گاهی با یک اختلاس که آثاری از آن نیست، با یک رشوه، یک آلودگی‌های دیگر، یعنی جاذبه خیلی قوی است. اراده‌ای که باعث می‌شود انسان مصون شود همان اراده است که در آخرت «يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً» (انسان/6) دریایی از آبرو، چشمه‌ها را منفجر می‌کند. از دروازه‌ی دنیا که خارج می‌شوند خدا می‌گوید: «هذه اعمالکم رُدَّت الیکم» انسان‌ها در آخر خط که می‌رسند خیلی با هم تفاوت دارند. یک شاعری گفته:
من کیستم، تبه شده سامانی *** افسانه‌ای رسیده به پایانی
بعضی‌ها آخرشان اینطور است. یک مطلبی از مرحوم میرزا قمی نوشته است. بنا مشغول درست کردن خانه بود، وقتی کارگر با الاغ گچ و خاک را می‌آورد و می‌ریزد، مرحوم میرزای قمی بلند می‌شود و به گوش الاغ چیزی می‌گوید.     می‌گویند: به الاغ چه گفتید؟ می‌‌گوید: به الاغ گفتم خوش به حالت که بارت به منزل رسید. آیا بار ما هم به منزل خواهد رسید؟ مال آدم را یکجا و ایمانش را هزار جا می‌برند. در روایت هست که گاهی بین انسان و بین بهشت بین دو دوشیدن شیر فاصله هست. فرض کنید 24 ساعت است. اگر یک شبانه روز خودش را حفظ کند به بهشت می‌رود. اما در همان لحظه می‌بینید دنیا از جایی چشمک زد، یک خیانتی کرد، دلی را شکست و آبرویی را ریخت، حیات اجتماعی کسی را از بین برد. آنوقت از زرگری به کوزه فروشی رسیده‌ای، خاکت به سر ترقی معکوس کرده‌ای!!! در کربلا بعضی تا لب جهنم آمدند و برگشتند و بعضی هم تا لب بهشت آمدند و برگشتند. یکی جناب حرّ وقتی از خانه بیرون آمد به خانمش گفت: خواب دیدم بهشت را به من بشارت دادند. می‌روم فرزند پیغمبر را بکشم، عجیب است بهشت را به من بشارت می‌دهند، آنوقت چه جلالتی پیدا کرد. حضرت آیت الله گلپایگانی نقل می‌کردند از مرحوم آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی و می‌گفتند: الاغ سوار شوی و به جوی برسی و جلویش جو بریزی و بگویی: بخور و بپر، نمی‌شود. این الاغ نفس قبلاً باید بخورد تا در بزنگاه و حساس‌ترین لحظه‌ها بتواند اراده داشته باشد رد شود. خدا مشتری است، آنقدر در روایت داریم خدا مشتری است و در روایت هست مردی که خانمش را برای نماز شب بیدار می‌کند، خدا به ملائکه نشان می‌دهد نگاه کنید.
یک جوان، یک نامحرم در کوچه هستند و هیچکس نیست اما عفت و چشمش را حفظ می‌کند، خدا مباهات می‌کند. «یا من اظهر الجمیل» یک اسم خدا این است. در جای پنهان یک کار خوبی کردی، از دست کسی گرفتی، اخوی آیت الله مشکینی رفته بودند به یکی از روستاهای همدان، زمان شاه بود. دیده بودند زمستان سرد خیلی سخت بود برای دختربچه‌ها که می‌رفتند از چشمه آب می‌آوردند. آمده بود خانه خودش را فروخته بود و لوله‌کشی کرده بود به روستا آب آورده بود که دختر بچه‌ها معذب نشوند. تاریخ وقف را بخوانید، موقوفه داریم وقف کرده خانه را وقف می‌کنم هر کنیزی رفته از چشم آب بیاورد، کوزه شکسته و نتوانسته از ترس مولا به خانه برود، کوزه‌های شکسته را بگیرید و از موقوفه من یک کوزه جدید بدهید تا راحت به خانه برود. اینها ثروت ماست. یک آقایی در ایران وقف کرده اگر گربه آمد گوشت خانه را خورد اما مرد خانه می‌آید و عصبانی می‌شود که چرا گذاشتید گربه گوشت را ببرد، از پول موقوفه من گوشت بخرید به آن خانم بدهید تا در خانه دعوا نشود.
یک آقایی با دامادش زمان امام صادق دعوا داشتند. شاگرد امام صادق گفت: سر چه چیزی دعوا می‌کنید؟ گفتند: سیصد دینار! سیصد دینار را آورد و بین این دو تقسیم کرد و آشتی کرد. گفت: این پول برای امام صادق است. به من داد و فرمود: هروقت دیدی شیعیان من سر پول دعوا دارند، آشتی بدهید. خدا مشتری چنین حرکاتی است. غوغای عنایت گاهی با چنین حرکاتی نازل می‌شود. خدا فرمود: «وَ ما أَنْفَقْتُمْ‏ مِنْ‏ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ» (سبأ/39) هرچه شما انفاق کنید و از دست گرفتاری بگیرید خدا جبران می‌کند. انشاءالله ما در حساس‌ترین لحظه‌ای که می‌خواهیم وارد ابدیت شویم، منازل خوب فضایل اخلاقی و کمالات روحی را طی کنیم و با استعداد خوبی ما به محضر خدا برویم.
شریعتی: یک چیزی باید نشان بدهند تا بتوانیم منازل را با اشتیاق طی کنیم. اینکه در این مسیر چه چیزهایی انگیزه ایجاد می‌کند و راه‌های میانبر کدام است. امروز صفحه 127 قرآن کریم، آیات پایانی سوره مبارکه مائده را تلاوت خواهیم کرد. چقدر خوب است ثواب تلاوت این آیات را به روح بلند امام باقر(ع) هدیه کنیم.
«قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ‏ السَّماءِ تَكُونُ‏ لَنا عِيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ «114» قالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُها عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ «115» وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ «116» ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ «117» إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «118» قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «119» لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِيهِنَّ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»
ترجمه آیات: عيسى‏بن مريم گفت: خداوندا، پروردگارا! مائده‏اى از آسمان بر ما فرو فرست كه براى نسل كنونى و آيندگان ما عيد و نشانه‏اى از تو باشد و ما را روزى ده كه تو بهترين روزى دهندگانى. خداوند فرمود: من آن (مائده) را بر شما نازل مى‏كنم، امّا هر كدام از شما بعد از آن كفر ورزد، او را چنان عذاب خواهم كرد كه هيچ يك از جهانيان را آن گونه عذاب نكنم. و زمانى كه خداوند گفت: اى عيسى بن مريم! آيا تو به مردم گفتى: به غير از خدا، من و مادرم را به عنوان دو معبود بگيريد؟ (عيسى) گفت: (خدايا!) تو پاك و منزّهى، مرا نشايد كه حرف ناروايى كه سزاوار من نيست بگويم، اگر چنين گفته بودم، تو آن را مى‏دانستى (زيرا) تو آنچه را در دل و جان من است مى‏دانى، امّا من از آنچه در ذات توست بى‏خبرم، همانا، داناى تمام غيب‏ها تويى تو. (حضرت عيسى به خداوند گفت:) من، به آنان نگفتم مگر آنچه مرا به آن فرمان دادى كه بپرستيد خداوندى را كه پروردگار من و پروردگار شماست، و تا زمانى كه در ميان آنان بودم، شاهد و ناظر بر آنان بودم، پس چون مرا (از ميانشان) باز گرفتى، تو خود بر آنان مراقب بودى و تو بر هر چيز گواهى. (عيسى گفت: خدايا!) اگر عذابشان كنى، پس آنان بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزى، پس همانا تو خود توانمند و حكيمى. خداوند فرمود: اين، روزى است كه راستگويان را صداقتشان سود دهد، برايشان باغهايى است كه زير درختانش نهرها جارى است، هميشه در آن ماندگارند، خداوند از آنان راضى است، آنان نيز از او راضى‏اند، اين رستگارى بزرگ است. ملك و حكومت آسمان‏ها و زمين و آنچه در آنهاست تنها از آن خداست، و او بر هر چيزى تواناست.
شریعتی: داریم در مورد مسیری که به سمت خدای متعال می‌رود صحبت می‌کنیم. فایل‌های صوتی و متنی برنامه‌ها در سایت و کانال برنامه هست، می‌توانید مراجعه کنید. اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عاملی: یک مطلب بسیار خطیر در آیات امروز هست، حواریون از حضرت عیسی می‌خواهند با اینکه تمام بینه را آورده است، می‌گویند: ما فراتر از حجت می‌خواهیم، از خدا بخواهید برای ما یک مائده بفرستد، این فراتر از حجت خواستن است، آنچه بر خدا و پیغمبر واجب است، اتمام حجت است. بیشتر از اتمام حجت درست نیست و واجب نیست. چون فراتر از حجت، الجاء می‌شود. یعنی دیگر مجبور است و باید بپذیرد. خدا چندین بار در قرآن گفته: من اگر فراتر از اتمام حجت عمل کنم و شما تخلف کنید، شما را از بین می‌برم. اینجا گفت: «قالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُها عَلَيْكُمْ» من این مائده را برای شما می‌فرستم اما چون فراتر از اتمام حجت است، اگر کسی بعد از این کفر بورزد، «    فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ» یک عذابی برایش آماده می‌کنم که برای هیچکس آماده نکردم. بالاتر از اتمام حجت رفتن اینطور است. این قاعده خیلی به درد ما می‌خورد و بسیار راهگشا است. اولاً آنچه بر خدا واجب است اتمام حجت است و بیشتر از آن واجب نیست چون تکلیف ساقط می‌شود. شما کاری کنید که در آسمان بنویسید، «لا اله الا الله» تمام کمونیست‌ها و ملحدین دیگر با نوشتن «لا اله الا الله» تمام شد. در نتیجه رسید به حد الجاء، این ارزش ندارد چون مجبور شد این را بپذیرد. مثل اینکه خدا اکراه کرد، در کار خدا اکراه نیست. خدا در قرآن می‌گوید: «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ‏ عَلَيْهِمْ‏ بِمُصَيْطِر» (غاشیه/21 و 22) تو مصیطر نیستی شمشیر را بالای سرشان بگیری، تو فقط بگو، می‌خواهی اکراه کنی؟ اگر قرار در اکراه بود، خودم اکراه می‌کردم، چرا به تو می‌گفتم اکراه کن. خدا در قرآن دو آیه آورده است که باید با آب طلا بنویسیم.
یک آیه این است که پیغمبر می‌خواهی صبح که مردم از خواب بیدار می‌شوند، یک چیز عجیب و غریب در آسمان نشان بدهم همه حاضر شوند؟ «لَعَلَّكَ‏ باخِعٌ‏ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ، إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» (شعرا/3) در آسمان یک چیز عجیبی نشان می‌دهیم، همه تسلیم می‌شوند. در آیه‌ی دیگر باز به پیغمبر می‌گوید: خیلی خودت را ناراحت می‌کنی که چرا مردم مسلمان نمی‌شوند و ایمان نمی‌آورند. یک چاهی بکن یا یک نردبانی بگذار و بالای آسمان برو و یک چیز عجیبی بیاور، همه تسلیم شوند. ولی پیغمبر این جاهلیت است. خدا می‌گوید: «وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ» برایت سخت است ایمان نمی‌آورند؟ «فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ» (انعام/35) اگر قادر هستی یک سوراخی در زمین بکن، «أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ» یا نردبان برای آسمان بگذار. یک چیز عجیبی بیاور، همه تسلیم شوند. «فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الهُدی» من اگر بخواهم اجبار می‌کنم و همه را مسلمان می‌کنم اما این جهالت است. از اینجا منتقل می‌شوم به یک مطلب مهم، خوش به حال کسانی که این برنامه را می‌بینند. می‌گویند: چرا خدا در قرآن اسم علی را نیاورد؟ پس چرا در آسمان «لا اله الا الله» نیاورد. اگر اسم علی را بیاورد الجاء شده است. اولاً فراتر از حجت بر خدا واجب نیست. چنان پیغمبر حجت را در مورد علی تمام کرده است که بارها فرمود: شما را در حالی ترک می‌کنم که هیچکس حجت ندارد راه دیگری برود. اگر قرار بشود بنویسد «لا اله الا الله» و اسم علی را بنویسد، این دیگر الجاء است.
آقا رسول الله در معراج امتش را دید، بیدق‌های ضلالت را دید و ناراحت شد. گفت: خدایا از تو می‌خواهم بعد از من علی و اولاد علی تولیت امور را به دست بگیرند. «مَثَّلَ لِي أُمَّتِي فِي‏الطِّينِ [الْأَظِلَّةِ] وَ عَلَّمَنِي أَسْمَاءَهُمْ كَمَا عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا فَمَرَّ بِي أَصْحَابُ الرَّايَاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ وَ سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَسْتَقِيمَ أُمَّتِي عَلَى عَلِيِّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏] مِنْ بَعْدِي فَأَبَى رَبِّي إِلَّا أَنْ‏ يُضِلَ‏ مَنْ‏ يَشَاءُ [وَ يَهْدِيَ مَنْ يَشَاءُ]» خدا فرمود: به شرطی که «یهدی من یشاء و یضل من یشاء» دست من باشد. یعنی اگر علی را طوری معرفی کنی که دیگر «یهدی من یشاء و یضل من یشاء» از بین برود دیگر فایده ندارد. برای همین در سفینة البحار جلد یک ماده ی امم، هست که آقا رسول الله می‌گوید: امت من در معراج برابر چشمانم متمثل شد. وقتی اصحاب باطل گذشت، پیغمبر ناراحت شد و فرمود: برای علی و شیعیان علی استغفار کردم. گفتم: خدایا کارها را دست علی بده که این اصحاب ضلالت امت مرا بدبخت نکنند. گفت: به شرطی، «فَأَبَى رَبِّي إِلَّا أَنْ‏ يُضِلَ‏ مَنْ‏ يَشَاءُ [وَ يَهْدِيَ مَنْ يَشَاءُ]» آقا رسول الله اول به سمت مسجدالاقصی نماز خواند و بعد به سمت مکه نماز خواند. به پیغمبر طعنه زدند که این چه پیغمبری است که قبله ندارد. خدا فرمود: از اول می‌توانستم قبله را برای کعبه قرار بدهم اما خواستم ببینم که چه کسانی به حرفت گوش می‌دهند و چه کسانی از تو تبعیت می‌کنند و چه کسانی در برابر تو تسلیم هستند. چه کسانی تسلیم نیستند. «وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها وَ هِيَ بَيْتُ الْمَقْدِسِ‏ إِلَّا لِنَعْلَمَ‏ مَنْ‏ يَتَّبِعُ‏ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْهِ» معلوم می‌شود خدا گاهی عمداً یک کارهایی را انجام می‌دهد تا معلوم بشود چه کسی تابع پیغمبر هست و چه کسی تابع پیغمبر نیست. «وَ إِنْ كانَتْ‏ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ» (بقره/143) البته مشکل است اما برای کسانی که ما آنها را هدایت کردیم مشکل نیست.
در جای دیگر خدا فرمود: من می‌توانستم همه انسان‌ها را در یک اعتقاد قرار بدهم و هیچ مشکلی در دنیا نباید. چرا این کار را کردم؟ برای اینکه انسان‌ها را امتحان کنم. «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَة» (مائده/48) اگر خدا می‌خواست همه شما را در یک اعتقاد قرار می‌داد و این همه جنگ‌های مذهبی رخ نمی‌داد. «وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُم‏» ببینیم چه کسی تسلیم هست و چه کسی تسلیم نیست. پس فراتر از حجت بر خدا واجب نیست. اگر کسی فراتر از حجت را بخواهد، خدا بدهد و خلاف کند، همه را می‌کشد و عذاب می‌کند. در خصوص امیرالمؤمنین اتمام حجت شده است به تمام معنا، علامه حلی کتابی به نام الفیه دارد یعنی دو هزار دلیل دارد و بعد از آن اگر قرار باشد در کتاب بنویسد، «علی ولی الله» الجاء می‌شود.
شریعتی: این هفته قرار هست از یکی از بزرگان اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) صحبت کنیم، جناب زراره بن اعین و نکات شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: زراره یکی از چهار نفری است که امام صادق فرمود: اگر اینها نبودند، آثار نبوت از بین می‌رفت، آثار پدرم از بین می‌رفت. یکی از روات بسیار بزرگ شیعه است. سه هزار روایت از ایشان نقل شده است. در خصوص ایشان صحبت کنم طولانی است، اما یک نکته ناب بگویم اینکه عایشه می‌گوی: پیغمبر ما بیشتر با علی می‌نشست. شب و روز که می‌آمد، کلاس شروع می‌شود. به علی می‌گفت: «اکتب» بنویس. یک روز علی گفت: یا رسول الله می‌ترسی فراموش کنم؟ گفت: نه، «أکتب لشرکائک من بعدک» این روایت اهل سنت است. بنویس برای شرکایی که بعد از تو می‌آیند. دستش را طرف حسن گرفت و گفت: «هذه اولهم» دستش را طرف حسین گرفت و گفت: «هذا ثانیهم» بنویس بعد از تو اینها هستند. امام صادق فرمود: شما که طلا و نقره را ذخیره می‌کنید، ما حرف‌های پیغمبر را ذخیره کردیم. پیغمبر املاء کرد چون قلم دستش نگرفته است، حضرت علی این را نوشت. یک کتاب قطوری درست شد. این را «کتابُ علیٍ» می‌گویند. استاد من حضرت آیت الله میانجی فرمود: من تحقیق کردم از این کتاب تا زمان امام رضا خبری هست. یعنی تا زمان امام رضا ائمه از این کتاب حدیث نقل می‌کنند اما بعد از امام رضا دیگر از این خبری نیست. دیگر نزد خود ائمه است. همه این آثار به دست امام زمان(عج) می‌رسد.
یک نکته مهم این است که از این کتاب حرف نقل می‌کردند ولی به کسی نشان نمی‌دادند، خط علی را هیچکس نمی‌دید. عجیب است! زراره به جایی رسید که امام صادق گفت: بیا خط علی را نگاه کن. تنها کسی از اصحاب آنچه دست خط امام تمام احکام الهی را دیده است، با املای پیغمبر و دست خط امام زراره بود. در توقیعات مفید که امام زمان به مفید نامه می‌نویسد، می‌گوید: مطالب مرا به مردم بگو و خط مرا به کسی نشان نده. زراره چقدر مَحرم بود.
شریعتی: دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای عاملی: از خداوند می‌خواهم آن علم و معنویت و قدرت روحی و توفیقاتی که در حفظ دین پیغمبر ما به امام باقر داده است، از سر فضل نه از سر استحقاق به ما بدهد و ما را در آن سهیم بکند.
شریعتی: انشاءالله زیارت بقیع نورانی نصیب همه ما شود.
چشم تو شکافنده‌ی ذرات علوم است *** در درک اشارات تو مانده است، زراره
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»