main logo of samtekhoda

98-05-08-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-آشنایی با خطبه 114 نهج البلاغه


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: آشنایی با خطبه 114 نهج البلاغه
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 08- 05-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
کی می‌شود بیایی و نیلوفر آوری *** گلهای رنگ رنگ به این دفتر آوری
باران شوی، بهار شوی غنچه غنچه گل *** لب وا کنی گلاب خوش قمصر آوری
«اللهم عجل لولیک الفرج» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، انشاءالله در هرجایی که هستید، دل و جان شما بهاری باشد و خنکاری ایمان در وجود شما بوزد و انشاءالله بهترین‌ها برای شما رقم بخورد. حاج آقای حسینی قمی، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم.
شریعتی: امروز قرار هست پای کلمات و سخنان ناب امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه شریف بنشینیم که حضرت فرمود: «أَحْيِ قَلْبَكَ‏ بِالْمَوْعِظَة» و انشاءالله دلهای ما با این کلام نورانی و ناب زنده شود.
حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، خطبه 114 نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین، به ذهنم رسید که اگر توفیق باشد نتیجه این سالهای نهج‌البلاغه و مهمانی سفره امیرالمؤمنین این باشد که مروری بر همه نهج‌البلاغه داشته باشیم. خطبه 114 با این جمله شروع می‌شود، «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ وَ النِّعَمَ‏ بِالشُّكْرِ» یکی از علمای بزرگ یحیی بن حمزه هست برای قرن هفتم هست، ال 705 وفاتش هست. یک کتابی دارد به نام «الطراز» در موضوع بلاغت است و از علمای زیدی هست، یمنی هست. یمن که امیرالمؤمنین(ع) مدتی در آنجا حضور داشتند، بسیاری علاقه‌مندان به امیرالمؤمنین هست. وقتی به این خطبه حضرت می‌رسد، می‌گوید: اگر کسی شفا می خواهد، بعد از قرآن این کلام امیرالمؤمنین شفای جان‌ها و روح و روان انسان است. می‌گوید: اگر بخواهیم کلام بشری را معجزه بنامیم، اولین معجزه کلام امیرمؤمنان است. اگر بخواهیم حساب کنیم بعد از قرآن چه کلامی معجزه است، قرآن اول است و دومین معجزه خطبه 114 امیرالمؤمنین(ع) است. اگر کسی بخواهد حق این خطبه را ادا کند حداقل باید ده جلسه در مورد این خطبه صحبت کند. نامه 69 نهج‌البلاغه و خطبه 114 موضوعات اخلاقی فراوانی دارد.
«الْحَمْدُلِلَّهِ الْوَاصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ وَ النِّعَمَ‏ بِالشُّكْرِ» حضرت با حمد خدا شروع می‌کند هرجا حضرت حمد خدا می‌گوید، یک وصف جدیدی برای خدا بیان می‌کند. الحمدلله برای خدایی که وصل می‌کند حمد را به نعمت، نعمت را با شکر، یعنی اگر خدا به شما نعمتی داد و حمد خدا را گفتی، سپاس و حمد خدا باعث می‌شود خدا نعمت جدیدی به شما بدهد. تعبیری امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه دارند، «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِهِ» حمد خدایی که کلید ذکر خدا حمد است. هرجا می‌خواهیم سخنی از پروردگار بگوییم با حمد شروع می‌کنیم. حمد خدا گفتی، خدا فضلش را به شما بیشتر می‌کند. آیه‌ای که می‌فرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُم‏» سعدی می‌گوید: منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزید نعمت. یعنی همین «الواصل الحمد بالنعم» شما شکر خدا گفتی، خدا به شما نعمت می‌دهد. شما شکر خدا را بگویی،«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُم‏» یکی هم گفتند: «الواصل الحمد بالنعم» یعنی خدا گفته: بعد از نعمت، تو حمد مرا بگو. نعمت دادم، یادت نرود حمد کنی. تکلیفی برای بندگان خود معین کرده است. در برابر نعمت‌ها حمد الهی را یادت نرود. در سیره‌ی اهل‌بیت فراوان است، لباس نو می‌پوشیدند، شروع به حمد خدا می‌کردند. سر سفره‌ی غذا حمد خدا می‌کردند. باز ادامه این جمله زیبای سعدی هست که هرنفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است. چون برمی‌آید مفرح ذات است پس در هر نفس دو نعمت موجود و بر هر نعمت شکری واجب است. بعد اعتراف می‌کند: از دست و زبان که برآید کاز عهده‌ی شکرش به در آید. بنده همان به که ز تقصیر خویش،عذر به درگاه خدا آورد!! یک معنا این است که خدا بر ما تکلیف کرده است و ما را مکلف کرده اگر نعمتی به تو دادم، حمد یادت نرود.
در وسایل الشیعه یک بابی هست، شاید دهها روایت دارد که سر سفره غذا نشستید، با بسم الله شروع کنید و با حمد خدا تمام کنید. از این دهها روایت فقط یک روایت را بخوانم. حضرت فرمود: «الطَّعَامُ إِذَا جَمَعَ أَرْبَعَ‏ خِصَالٍ‏ فَقَدْ تَمَّ» سفره‌ای به کمال می‌رسد که چهار ویژگی داشته باشد. سفره‌ی مطلوب رسول خدا، سفره‌ی کامل در نگاه پیامبر باید چهار ویژگی داشته باشد. 1- با حمد و نام خدا شروع شود. 2- با حمد خدا تمام شود. 3- «إِذَا كَانَ مِنْ حَلَالٍ» حلال باشد. 4- «وَ كَثُرَتِ الْأَيْدِي وَ سُمِّيَ فِي أَوَّلِهِ وَ حُمِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي آخِرِهِ» سفره‌ای مطلوب است که دست‌های زیادی به سمت سفره دراز شود. اگر انسان بیمار نباشد و سالم باشد، روزی از سفره لذت می‌برد که مهمام‌هایی سر سفره هست. یک روز که خانواده نیست و تنها غذا می‌خورید اصلاً لذت ندارد.    
«و نَحْمَدُهُ عَلَى آلَائِهِ كَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلَائِهِ» ما خدا را حمد می‌گوییم بر نعمت‌ها، همانطور که در مصیبت‌ها حمد می‌گوییم. اگر خدا بلایی به ما رساند، باز هم الحمدلله. مخاطبین ما که موفق به زیارت عاشورا هستند، اوج زیارت عاشورا سجده آخر هست. سجده بالاترین مقام قرب انسان به مقام پروردگار است. آنجا که سر به سجده می‌گذاریم باز هم حمد خدا می‌گوییم: «اللهم لک الحمد، حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رَزیتی» در سجده که اوج بندگی و عبودیت است، می‌گویید: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین». از این به بعد وقتی زیارتنامه ائمه را می‌خوانید، یک مقدار توجه کنید. یکوقتی نگفتیم راه دریافت معارف سه راه است. زیارات، روایات، مناجات، فرقی ندارد، اینها معارف است. در زیارت‌ها، نوع زیارت‌ها، در قالب زیارت‌های ائمه(ع) وقتی زیارتنامه می‌خوانیم فوری سراغ مصائب اهل‌بیت می‌روند. می‌خواهند بگویند: یادت باشد به زیارت امامی آمدی که خود این امام بلا دیده است. مصیبت دیده است. اگر مصیبتی به شما رسید، از میدان به در نرو! اول زیارت امین الله هست «السلام علی امین الله فی ارضه و حجته علی عباده اشهد انک جاهدت فی الله حق جهاده»
امیرمؤمنان تعبیری دارد گاهی متأسفانه در جاهای حساس درجا می‌زنیم و ایمان ما متزلزل می‌شود. حدیث در ارشاد شیخ مفید است. امیرالمؤمنین می‌فرماید: زندگی من سه مرحله داشت. تا کوچک بودم که دوران مکه و آزار و اذیت قریش بود و شکنجه و شعب ابی طالب، «لَقَدْ خِفْتُ صَغِيراً وَ جَاهَدْتُ‏ كَبِيراً» 23 ساله بودم که به مدینه آمدم، از 23 تا 33 سالگی در هشتاد نبرد حضور داشتند. در جنگ احد نود جراحت داشتند. در تاریخ هست گاهی جراحت به قدری سنگین بود که وقتی صدیقه طاهره مرهم می‌گذاشت، یک وسیله‌ای را داخل بدن می‌کرد و از آن طرف دیگر بیرون می‌آورد تا این خون قطع شود. «حَتَّى قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ ع فَكَانَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى» تازه مصیبت بزرگ شروع شد. این گزارش زندگی امیرالمؤمنین است. امام هادی به ما یاد داد که وقتی به امیرالمؤمنین سلام می‌دهید، بگویید: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین اشهد انک اول مظلومٍ و اول من غُصِب حقه» تو اولین مظلوم عالم هستی و اولین کسی هستی که حق او را غصب کردند. گاهی انسان مظلوم است که نمی‌تواند دفاع کند و باید تحمل و صبر کند. اگر در زندگی به ما ظلم شده و سختی و بلا و گرفتاری دیدیم. در جامعه می‌بینیم افرادی که دچار سختی می‌شوند و گاهی دینشان متزلزل می‌شود و چرا سختی می‌بینیم؟ چرا این بلا برای من پیش آمد؟ شما مگر زیارت نمی‌روی و امام را زیارت نمی‌کنی؟ تمام زیارتنامه‌ها از بلا و مصیبت اهل‌بیت می‌گویند. بلا سه جهت دارد و گاهی سبب بیداری انسان است. آدم از خواب غفلت بیدار می‌شود. ما نمی‌توانیم در مورد دیگران قضاوت کنیم. گاهی عقوبت و تلنگر است و گاهی سبب بیداری است و گاهی کفاره‌ی گناهان ماست، چقدر روایت داریم که گاهی خداوند می‌خواهد یک بنده‌اش را پاک پاک آن طرف ببرد، گناهانی داشته که کفاره این گناهان در دنیا یک بلا و مصیبت است و گاهی هم برای قدرشناسی نعمت‌هاست. آدم قدر نعمت و سلامتی را نمی‌داند. قدرشناس باشیم و بدانیم گاهی عقوبت است، گاهی بیدارب و تنبه است.
شیخ صدوق در خصال دارد، پیامبر فرمود: «لو لا ثلاثة» اگر سه چیز نبود، گاهی در برابر خدای متعال خیلی گردن کلفتی می‌کنیم و مغرور و غافل می‌شویم. سر به سجده برای حق نمی‌گذاریم. فرمود: اگر سه چیز نباشد، هیچ چیز سرش را پایین نمی‌آورد. 1- «المرض، الفقر، الموت» یکی بیماری است. وقتی آدم به بیماری می‌افتد می‌گوید: من اینقدر ضعیف و ناتوان بودم. اینقدر سر و صدا می‌کردم، اینقدر فریاد می‌کشیدم. با یک بیماری و تب و ناراحتی جزئی چنان به بستر بیماری می‌افتد، این باد و غروری که داشته کم می‌شود. ما خودمان را می‌شناسیم. یک نفر می‌گفت: روزها صبح بیدار می‌شوم و دنبال کار و مطالعه هستم و ظهرها بعد از نهار خوابم می‌گیرد. به قدری این خواب برای من سنگین است که می‌گویم: اینقدر آدم ضعیف که در برابر یک خواب ناتوان است. اگر الآن نخوابم دیگر دیوانه می‌شوم و نمی‌توانم خودم را اداره کنم. در برابر بیماری و فقر و تنگدستی، آخری هم مرگ است. بعضی مرگ باید سرشان را به زمین بزند. یکوقتی با بیماری حل می‌شود، یکوقتی با فقر حل می‌شود و گاهی با مرگ، فرمود: با اینکه فقر و بیماری و مرگ دارد، باز هم آرام ندارد و تسلیم نمی‌شود و گردن کلفتی‌اش را کنار نمی‌گذارد.
عبارتی دیدم، هفته گذشته گفتیم از مفصل‌ترین شرحی که بر نهج‌البلاغه‌ی امیرالمؤمنین نوشته شده در بین علمای شیعه، کتاب «طریق السالکین» ابن میثم بحرانی است. ایشان وقتی به اینجا می‌رسد، می‌گوید: چرا امیرالمؤمنین گفت«و نَحْمَدُهُ عَلَى آلَائِهِ كَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلَائِهِ»؟ می‌گوید: خواسته به ما یاد بدهد بلاء و نعمت را کنار هم گذاشته است. هم بلا حمد می‌خواهد و هم نعمت حمد می‌خواهد، هم بلا آزمایش است و هم نعمت آزمایش است. از آن طرف یکوقتی گفتیم آزمون ثروت، کمتر از آزمون فقر نیست. «و نَحْمَدُهُ عَلَى آلَائِهِ كَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلَائِهِ» خود قرآن در سوره مبارکه انبیاء آیه 35 دارد، «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ‏ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ» نعمت، بیماری، ثروت، سلامتی، فقر، همه آزمایش است. همه مرگ را می‌چشیم، هم بلا و هم خیر، هم روزی که ثروت داری و هم روزی که فقیر هستی، هم روزی که سلامت داری و هم روزی که بیمار هستی، آزمون سلامت کمتر از آزمون بیماری نیست. آزمون ثروت کمتر از آزمون فقر نیست. آزمون قدرت کمتر از آزمون آنهایی که قدرت دارند، نیست. آن کسی که ثروت دارد چطور از این ثروت استفاده می‌کند؟ آن کسی که در سلامت است از آزمون سلامت چطور استفاده می‌کند؟
داستان را شیخ صدوق در عیون الاخبار الرضا نقل کرده است. کسی محضر حضرت رضا آمد، ائمه برای اینکه مردم را برای بلا و مصبت آماده کنند، مصیبت نیامده آماده‌شان می‌کردند. کسی محضر امام رضا می‌رود، حضرت با او صحبت می‌کرد، حضرت مسائلی را از او پرسید. بی مقدمه یکباره حضرت فرمود: «يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، مَا ابْتَلَى اللَّهُ عَبْداً مُؤْمِناً بِبَلِيَّةٍ فَصَبَرَ عَلَيْهَا، إِلَّا كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيدٍ» اگر بلایی به مؤمنی رسید، صبر کرد، خدا اجر شهید را به او می‌دهد. راوی می‌گوید: من خجالت کشیدم. عبارت این است، خجالت کشیدم! امام حجت خداست، ما بحث بیماری و بلا و مصیبت نداشتیم. ما امام را طور دیگری می‌شناختیم. حرفی نزدم و از محضر امام خداحافظی کردم، خواستم به شهرم برگردم. همراهانی داشتم که رفته بودند و من در آن شهر ماندم. آن شب یک درد پای شدید کردم. درد پای من منجر به ورم پا شد. خودم را به شهر رساندم. ورم به قدری شدید شد که به حد یک جراحت عظیم شد، «لَا أَنَامُ وَ لَا أُقِيمُ‏ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ حَدَّثَنِي لِهَذَا الْمَعْنَى» نه می‌توانستم بخوابم و نه می‌گذاشتم کسی بخوابد. چند ماه این درد پا شروع شد و با من بود. تازه فهمیدم چرا امام رضا بی مقدمه آن بیان را فرمودند.
ما مشهد و کربلا می‌رویم. به امام رضا می‌گوییم: بیماری ما را شفاء بده. امام و ولی خدا نمی‌توانست به جای اینکه با این مقدمه حرف را قطع کند، او هم به آقا سوء ظن پیدا کند و خجالت بکشد، این چه ولی خدایی است که حرف ما را به هم زد. به جای این حرف‌ها که فصیلت صبر بر بلا را به آقا بگوید، امام یک معجزه می‌کرد. نمی‌توانست بلا را از او دفع کند؟ معلوم می‌شود بلا قرار نیست همیشه دفع شود و گاهی کفاره‌ی گناهان ما و قدرشناسی نعمت‌هاست. همان شب ورم پا گرفت و درد شدید آمد. خوب امام رضا، جانم به قربانت به جای اینکه به من پیشاپیش تسلی بدهی، معجزه‌ای کن این درد را نگیرم. بنا نیست ائمه همیشه معجزه کنند و هیچکس دردی نداشته باشد. خود ائمه در زندگی‌شان بیماری داشتند یا نه؟ در حالات رسول خدا هست که پیامبر خدا در سال یکی دو بار سردرد شدیدی می‌گرفتند و گاهی بیماری‌شان به قدری شدید می‌شد که دیگر وصیت‌نامه‌شان را آماده می‌کردند. در حالات سیدالشهداء هست، انصافاً اگر الآن این حدیث را بخوانم و بعد یک سؤال بپرسم، در حالات امام حسین(ع) هست که حضرت به حج رفتند. حاجیان از مدینه کجا مُحر می‌شوند؟ مسجد شجره، سید الشهدا محرم شد، امیرالمؤمنین و همه کاروان مُحرم شدند. وسط راه سیدالشهداء بیمار شد. به قدری بیماری شدید شد که دیگر نتوانستند مسیر را ادامه بدهند و حج را به جا آورند، حاجی اگر وسط راه در احرام بیمار شود، می‌خواهد برگردد، چطور باید برگردد؟ احرام است و در شجره مُحرم شده است. نمی‌تواند اعمال انجام بدهد، در روایت هست باید یک قربانی برای حاجی انجام داد تا از احرام بیرون بیاید. امیرالمؤمنین یک قربانی برای امام حسین انجام داد، امام حسین لباس‌هایش را برداشت و به مدینه برگشت. در بین این هشتاد هزار حاجی که می‌روند، برای یک حاجی چنین قصه‌ای پیش می‌آمد، بیمار می‌شد و برمی‌گشت ما چه می‌گفتیم؟ نمی‌گفتیم: ای بی سعاده، ای بدبخت، ای بیچاره، ببین چه غلطی کردی که خدا تو را جواب کرد؟ گفت: از وسط راه گفت: نمی‌خواهم به خانه من بیایی. اولیای خدا بیماری داشتند، پیامبر و امام حسین بیماری داشت. آیات سوره «هل أتی» مگر برای بیماری امام حسین و امام حسن نبود که فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین نذر کردند سه روز روزه بگیرند؟ امام رضا طرف را آماده می‌کند. سیره‌ی اهل‌بیت این نیست و زندگی اهل‌بیت اینطور نبوده است. ما بخواهیم و وظیفه‌ی ماست، امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرمود: شما دعا کنید. اگر آن دعا برآورده شد که شد، اگر نشد، در نامه 31 به امام حسن، حضرت فرمود: خدا جای دیگر برایت جبران می‌کند. یک خیر دیگری به تو می‌رساند و یک شر دیگری از تو دفع می‌کند. گاهی بلایی از ما دور می‌شود و می‌گوییم: ای بابا! یک خیری می‌رسد می‌گوییم: خدایا ما قابل این خیر نبودیم. این خیر برای این است که جایی دعا کرده بودی و آن دعا به مصلحت تو نبود، اینطور جبران کردم.
در أمالی شیخ طوسی از امام صادق روایت دیدم، خداوند به حضرت موسی وحی کرد یا موسی! «يَا مُوسَى مَا خَلَقْتُ‏ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ» من در عالم کسی را محبوب‌تر از مؤمن نزد من نیست. محبوب‌ترین مخلوق خدا مؤمن است، «وَ إِنِّي إِنَّمَا أَبْتَلِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ» گاهی مبتلایش می‌کنند بخاطر اینکه خیر او در همین است. من مصلحت او را می‌دانم. اگر این صبر کرد، «وَ أُعَافِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ فَلْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لْيَرْضَ بِقَضَائِي أَكْتُبْهُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي» اسمش را در صدیقین می‌نویسم. وقتی خدا وعده می‌دهد شوخی ندارد. رفته مشهد حاجت نگرفته و می‌گوید: دیگر مشهد نمی‌روم، چرا حضرت حاجت مرا نداد؟ یکوقت مصلحت در بیماری و یکوقت در شفاء است. امام حسین شب عاشورا خطبه‌ای دارند، می‌فرماید: بهترین حمد و ثنای خدا را می‌گویم، هم در سختی و هم در نعمت‌ حمد خدا را می‌گویم. یک روز روی سینه‌ی پیامبر بودم، یک روز هم چشم باز می‌کنم شمر روی سینه‌ی من نشسته است.
«وَ نَسْتَعِينُهُ عَلَى هَذِهِ النُّفُوسِ» این نفس و جان ما دو ویژگی دارد، «الْبِطَاءِ عَمَّا أُمِرَتْ بِهِ السِّرَاعِ‏ إِلَى مَا نُهِيَتْ عَنْهُ» امیرالمؤمنین ما را خوب می‌شناسد، از خدا کمک می‌خواهیم، «الْبِطَاءِ عَمَّا أُمِرَتْ بِهِ» آنچه را خدا می‌گوید انجام بدهیم، کند هستیم. صدقات، دستگیری، پشت گوش می‌اندازیم. بطیع و کند هستیم. فرمان خدا را به سختی انجام می‌دهیم. نماز، دم غروب آفتاب، یک نمازی را بفهمی و نفهمی بخوان و برو. آنچه خدا فرمان می‌دهد، کند هستیم. می‌خواهد روزه بگیرد، اول ماه رمضان هزار درد و مرض می‌گیرد، حج می‌خواهد برود هزار عذر و بهانه می‌آورد که پولمان را به آل سعود صفاک کودک کش بدهیم! وقتی خدا فرمان می‌دهد، با کندی است. «السِّرَاعِ‏ إِلَى مَا نُهِيَتْ عَنْهُ» آنجایی که خدا می‌گوید: انجام نده، چقدر سریع و تند می‌رود. از خدا باید کمک بخواهیم.
بحث حجاب و عفاف که این روزها داغ است. درست است جامعه یک وظیفه‌ای دارد، در بدحجابی و عفاف و حجاب اینقدر سرعت و شتاب داشته باشیم، اینجا که نشستیم باید برای خدا حرف بزنیم. اینکه این دوربین برای رسانه هست، نباید ملاحظه داشته باشیم. من اعتقادم این است که در بحث حجاب و عفاف اگر سراغ دختری می‌رویم که در میدان ولی‌عصر هستند و نهی از منکر می‌کنیم و پلیس را مأمور می‌کنیم، من اعتقادم این است که نهی از منکر باشد. ولی این آخرین درجه‌ی نهی از منکر است. این درجه دهمش است. درجه‌ی اولش کجاست؟ آنهایی که تأثیرگذار فرهنگی و فکری در جامعه هستند، آنجا باید شروع کرد. وقتی می‌خواهیم کاری را شروع کنیم از جایی شروع کنیم که تأثیر گذار است یا درجه آخری که تأثیر بذیری ندارد. در رأسش فضاهای مجازی و رسانه‌هاست و حرفی که رسانه‌ها دارند. فضای مجازی و رسانه‌ها جای خود، رسانه ملی و تأثیری که دارد قابل مقایسه با هیچی نیست. مگر امیرالمؤمنین نفرمود: «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ‏ أَشْبَهُ‏ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ» مردم به زمانشان شبیه هستند، زمان یعنی رسانه و تلویزیون و فضای مجازی، زمان یعنی دانشگاه و مدرسه‌ها، چه کسی در این فضا تأثیرگذار است؟ رسانه ملی از همه مؤثرتر است و به نظر من بدتر از رسانه ملی سریال‌های خانگی است که وزارت ارشاد مجوز می‌دهد. یا بحث حجاب را کنار بگذارید یا اگر می‌خواهید مطرح کنید از دختر در خیابان ولیعصر شروع نکنید. اگر راست می‌گویید از بالا شروع کنید و از سریال‌های خانگی شروع کنید.
هفته گذشته سردار اشتری فرمانده ناجا گفته است، به ما می‌گویند: با بدحجابی برخورد کنید ولی بدحجابی‌هایی که در بانک‌ها و بیمارستان‌ها و تلویزیون هست به مراتب بدتر از دختری است که در خیابان است. الآن بالای چهار میلیون پرسنل دارد و بالای چهل درصد خانم هستند. فرهنگ‌سازی کنید. وقتی سینما و تلویزیون را با جای دیگر مقایسه می‌کنیم، امیرمؤمنان می‌فرماید: خدایا تو به ما کمک کن. یک فرمانی مه می‌دهد یک کاری انجام بدهد. ده رکعت نماز، ببینید چقدر بازی سر این نماز درمی‌آوریم، فارسی بخوانیم، عربی سخت است. از آن طرف«الْبِطَاءِ عَمَّا أُمِرَتْ بِهِ السِّرَاعِ‏ إِلَى مَا نُهِيَتْ عَنْهُ» خدا را قسم می‌دهم به محمد و آل محمد به همه ما توفیق آشنایی با معارف اهل‌بیت و درک معارف اهل‌بیت و عمل به معارف اهل‌بیت را عنایت بفرماید.
شریعتی: انشاءالله اهل خدمت در خیرات باشیم، امروز صفحه 118 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ إِذا نادَيْتُمْ‏ إِلَى‏ الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ «58» قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ «59» قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ «60» وَ إِذا جاؤُكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ «61» وَ تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ «62» لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ «63» وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ «64»
ترجمه آیات: و هرگاه كه شما (به وسيله‏ى اذان، مردم را) به نماز فرامى‏خوانيد آن را به مسخره و بازى مى‏گيرند. اين به خاطر آن است كه آنان گروهى هستند كه نمى‏ انديشند. بگو: اى اهل كتاب! آيا جز اين بر ما خورده و عيب مى‏گيريد كه به خداوند و به آنچه بر ما نازل شده و به‏آنچه از پيش (بر پيامبران گذشته) نازل گرديده، ايمان آورده‏ايم؟ همانا بيشتر شما از مرز حقّ بيرون رفته و فاسقيد. بگو: آيا شما را به بدتر از (صاحبان) اين كيفر در پيشگاه خدا خبر دهم؟ كسانى كه خداوند آنها را لعن و بر آنها غضب كرده و افرادى از آنان را به شكل بوزينه‏ها و خوك‏ها درآورده و طاغوت را پرستيدند (و اطاعت كردند)، جايگاه آنان نزد خداوندبدتراست و از راه راست گمراه‏ترند. و هرگاه (منافقان يا بعضى از اهل كتاب) نزد شما آيند، مى‏گويند: ايمان آورديم، در حالى كه آنان با كفر بر شما وارد مى‏شوند و با همان كفر بيرون روند و خداوند به آنچه كتمان مى‏كردند آگاه‏تر است. و بسيارى از آنان (مدعيان ايمان) را مى‏بينى كه در گناه و ظلم و حرام‏خوارى شتاب مى‏كنند. به‏راستى چه زشت است آنچه انجام مى‏دهند. چرا علماى نصارا و يهود آنان را از سخنان گناه آلود وخوردن مال حرام بازنمى‏دارند؟ چه بد است آنچه انجام مى ‏دهند. و يهود گفتند: دست خدا بسته است. دستهايشان بسته باد و به سزاى اين گفتار، از لطف خدا دور شوند. بلكه دو دست (قدرت) خدا گشوده است، هرگونه بخواهد انفاق مى‏كند و البتّه آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، كفر و طغيان بسيارى از آنان را مى‏افزايد و ما تا روز قيامت دشمنى و كينه در ميانشان افكنديم. هر بار كه براى جنگ، آتش افروزى كردند، خداوند آن را خاموش ساخت. آنان همواره در زمين، به فساد و تبهكارى مى‏كوشند، و خداوند مفسدان را دوست نمى‏دارد.