main logo of samtekhoda

98-04-27-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-منازل سلوک


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: منازل سلوک
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 27- 04-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بی ‌تاب‌تر از جان پریشان در تب *** بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب
بی رؤیت روی او بلا تکلیفم *** همچون گل آفتابگردان در شب
«اللهم عجل لولیک الفرج» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، انشاءالله هرجا که هستید خداوند متعال پشت و پناهتان باشد. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، آرزوی لحظه‌های پر برکت و پر بار را دارم. «و رضوانٌ من الله اکبر» فرصت را غنیمت می‌دانم، امروز سالروز وفات استاد بزرگ ما آقای مهندسی است. به روح آن عزیز از دست رفته درود می‌فرستیم. یکی از شخصیت‌های بسیار نادر و کارشناس برنامه شما و در عرصه عرفان بنده از نزدیک ناظر و شاهد بودم. چقدر نزد ایشان تلمذ کردم و مشکلات علمی خودم را با ایشان مطرح می‌کردم. از جهت صفای نفس تعجب می‌کردم که چقدر انسان ممکن است عروج کند، صعود کند و خلوص پیدا کند و گاهی با خودم بگویم که از شدت خلوصش بود که خدا انتخابش کرد. انشاءالله که برین عنایات خاصه حضرت حق باشند.
شریعتی: از بس که یاد ایشان ساری و جاری است، هیچگاه فکر نکردیم که ایشان در میان ما نیست. در این سالها خیلی‌ها که گفتند: ما سمت خدا را با نکات ناب وعرفانی و معرفت‌هایی که ایشان به ما یاد دادند، پیدا کردیم و پنجره‌هایی از معرفت به سوی ما گشوده شده است. انشاءالله مهمان سفره اهل‌بیت باشند و روحشان شاد باشد و بتوانیم به راه ایشان تأسی کنیم. برای رسیدن به سمت خدا قطعاً نیاز به قدم‌هایی داریم و رسیدن به منازلی، اولین منزل، منزل یقظه بود و نکته‌های نابی که حاج آقای عاملی فرمودند و خیلی هم استفاده کردیم و انشاءالله امروز ادامه فرمایشات شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث من مقدمه‌ای است برای اینکه چه ضرورتی دارد که ما این منازل را طی کنیم؟ ما رد این عالم برای نشستن کنار سفره خاص خدا احتیاج داریم که مراتبی از طهارت نفس، کمال نفس وطی عقبات نفس درست شود، تا پذیرایی خاص که این نشئه برای او درست شده است، برای ما درست شود. ما نیامدیم اینجا بایستیم، اگر بایستیم چیز جدیدی نیست و انسان تازه زنده به جدید است. خدای متعال به حضرت موسی فرمود: «كُنْ خَلَقَ الثِّيَابِ جَدِيدَ الْقَلْب‏» یا موسی ولو لباست کهنه باشد، نگذار قلبت کهنه باشد. قلبت جدید باشد. جدید بودن قلب به احساس‌های بزرگ و عواطف بزرگ است و آرزوهای بزرگ است. این احساس‌ها همیشه برای انسان تازگی دارد و ریشه‌های این احساس و عواطف باید درست شود. عالم هم عالم ضیافت است. در یک کلمه «أنت دعوتنی الیک» خدایا تو مرا دعوت کردی، یعنی تو شروع کردی. ما یک بحثی داریم در ادامه‌ی مطلب، وقتی به منزل یقظه وارد شویم، آنجا یک بحثی داریم تعریف رابطه بین انسان و خدا، اول باید یک رابطه‌ای بین خودم و خدا تعریف کنم، بین خودم و پیغمبرم، بین خودم و بین امامم، بین خودم و بین خودم، بین خودم و طبیعت، از این رابطه من سهم می‌برم و سهم من از این عالم با این رابطه تعریف می‌شود. چطور تعریف کنیم یک طرف لا یتناهی و یک طرف ذره و دون ذره، علامه طباطبایی یک تعریف خوبی می‌کند، از ایشان سؤال کردند: اگر شما رابطه را تعریف کنید بین بنده و خدا، چه می‌فرمایید؟ ایشان فرمود: ما به تو محتاج و تو مشتاق ما!
آن احتیاج وجود ربطی، حالت وابستگی انسان به خدا، فقر و اینکه خدا نسبت به ما شوق دارد. تعریف بسیار فاخر است ولی خدا بهترین رابطه را تعریف کرده است: «يُحِبُّهُمْ‏ وَ يُحِبُّونَه‏» (مائده/54) «يُحِبُّهُمْ‏» را اول آورد، یعنی کار را خود خدا شروع کرده است. یکی از شعرای معاصر می‌گوید: «جهان در سیر حبّی شد هویدا» این سلسله‌ای که انبیاء آمده است، این همه کتاب‌ها آمده است. «ثم بعثهم علی سبیل محبته» همه در مسیر محبت هستند، خدا چون عاشق ما بوده انبیاء را فرستاده است. حضرت خاتم الانبیاء، عصاره کائنات، مظهر مخلوقات را سراغ من فرستاده است. این همه کتاب فرستاده است، کتابی همانند قرآن را فرستاده است. پیغمبر ما فرمود: اساس دین من حبّ هست و دین را خودش تعریف کرده است،«وَ هَلِ‏ الدِّينُ‏ إِلَّا الْحُبُ‏» اما اینکه «یُحِبُّهم» را اول گفته است، یعنی اول خدا دنبال ما آمد، اول خدا ما را یاد کرد. ما بودیم ولی مذکور نبودیم. «هَلْ‏ أَتى‏ عَلَى‏ الْإِنْسانِ‏ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» (انسان/1) خدا ما را ذکر کرد. «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ‏ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (انبیاء/10) ذکر یعنی یاد، خدا ما را یاد کرد. ما بودیم نه اینکه نبودیم، بعداً در منزل توحید باید بحث کنیم، باز می‌خواهیم برگردیم، از جهت عرفانی «لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» بگوییم نیستم نیست که هستی هم در نیستی است. هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمایی! باز اینها را در منظر توحید بحث می‌کنیم که باز می‌خواهیم برگردیم به حالتی که در عالم ذر بودیم.
عالم ذر را ذر می‌گویند، چون انسان‌ها خودشان را مثل ذره دیدند. چون انسان‌ها خودشان را مثل ذره دیدند، باز ما می‌خواهیم برگردیم ذره شویم، امام سجاد به خدا عرض می‌کند، «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُ‏ الْأَقَلِّينَ‏ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا» (صحیفه سجادیه/ص222) «أو دونها» دیگر انتها ندارد. آنقدر این تعبیر عجیب است، برای چند مطلب عارف لفظ پیدا نمی‌کند. یک لفظ که خدا را طوری صدا بزند که ضمیرش ارضاء شود. الفاظ قلمرو محدود دارد. می‌خواهد عبادت کند باز ارضاء نمی‌شود، در نجوا با خدا محدودیت دارد، در عمل محدودیت دارد. اوج این نقطه پیغمبر ماست. پیغمبر ما کار را تمام کرده و گفته: خدایا ما نمی‌توانیم تو را صدا کنیم، تو خودت همانطور هستی که خودت، خودت را صدا کردی. «الهی ما عبدناک حق عبادتک ما عرفناک حق معرفتک»، «یُحِبُّهم» یعنی اول خدا شروع کرده، خدا با چشم مشتری به ما نگاه کرده است. در قرآن می‌گوید: «ان الله اشتری» یعنی من برای شما مشتری هستم. یعنی او صیاد شد، ما صید شدیم.
عشق می‌گوید به گوشم پیچ پیچ *** صید بودن بهتر از صیادی است
در نتیجه اینها نشان می‌دهد اصل عالم برای پذیرایی درست شده است و از عجایب مباحثی که در روایت ما این است که خدای متعال دنبال ماست ولو ما خراب کنیم. مال بد بیخ ریش صاحبش است. حضرت موسی عصبانی شد از دست قارون، گفت: خدایا می‌شود قدرتت را چند لحظه به من بدهی؟ گفت: دادم. به زمین دستور داد این را بکش. یک مقدار که رفت، قارون خیلی ترسید. گفت: موسی، تو را به هرچه اعتقاد داری، غلط کردم! موسی اعتنا نکرد. تا زانو رفت، آنقدر گریه کرد که موسی من اشتباه کردم، تا سینه رفت، گفت: موسی قسم می‌دهم به رحمی که بین من و تو هست، موسی باز هم اعتنا نکرد. خداوند به موسی گفت: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ‏ الْأَرْض‏» (قصص/81) یا موسی می‌دانی چرا اعتنا نکردیم؟ چون آن مال تو نیست و مال من است. تو درست نکردی، من درست کردم. بعضی عبارت‌هاست که خدای متعال آنقدر عجیب است که می‌فرماید: من چقدر پشت سر بندگانی که رفتند، نگاه کنم؟ اطاله‌ی نگاه می‌کرد. علی بن موسی الرضا یک تعبیر بسیار جالبی دارد. اینها همه مظاهر ضیافت است. عالم براساس ضیافت است. یکوقتی می‌بینی یک کسی طفل است، طفل شیطنت می‌کند، شلوغ می‌کند، نگاه خلقت خیلی بالاتر از نگاهی است که داریم. امام رضا فرمود: اگر کسی شتری داشته باشد، اموالی داشته باشد، در بیابان لم یزرع گم کند، مرگ او حتمی است. می‌بیند مرگ او حتمی است، قبری پیدا می‌کند و در آن می‌خوابد که لااقل جنازه از حیوانات محفوظ باشد. چشمش را باز می‌کند می‌بیند شتر بالای سرش ایستاده است و همه چیز آماده هست. یعنی زندگی دوباره، امام رضا فرمود: این شخص چطور خوشحال می‌شود؟ اگر بنده‌ای برگردد، بنده‌ای که گنهکار و آلوده هست به درگاه خداوندی برگردد، خداوند بیشتر از او خوشحال می شود. ما به تو محتاج و تو مشتاق ما از این عجیب‌تر در روایات هست.
اینها را عمداً می‌گویم برای اینکه گاهی ما در تعریف خدا و تصویر خدا راه خطا می‌رویم. از یک دختر خانمی پرسیدند: خدا را تعریف کن. گفت: خدا یعنی نکن، نکن. اینطور نیست! یک آقایی از دست خدا خیلی عصبانی بود. به حضرت موسی گفت: برو به خدا بگو: مرا بکش. حضرت موسی آمد نجوا کرد، می‌خواست برگردد، خداوند فرمود: قرار بود پیامی به من برسانی. گفت: خدایا من خجالت می‌کشم، خداوند فرمود: اگر تو ما را ربوبیت قبول نداری ما تو را برای عبودیت قبول داریم. یعنی اگر تو با من قهر شوی، من قهر نمی‌شوم. چقدر خوب است که در این برنامه‌ها شما سیره‌ی عاطفی معصومین را بحث کنید. سیره‌ی عاطفی حضرت ختمی مرتبت را بحث کنید. سیره‌ی عاطفی حضرت امیرالمؤمنین را بحث کنید. رسول الله وضو می‌گرفتند می‌دیدند گربه نگاه می‌کند. وضو نگرفتند و آب را جلوی گربه گذاشتند، اول گربه آب خورد. به خادمش گفت: تو شیر گوسفند را ندوش. گفت: چرا یا رسول الله؟ گفت: برای اینکه برای بره او چیزی نمی‌ماند. بسیاری از روایات مربوط به حقوق حیوانات برای پرورش عواطف است که شخصیت ما شخصیت عاطفی باشد. جامعه بی رحم خیلی جامعه سختی است.
این همه اهتمام مثل معماست. یعنی در تمام اوصاف خداوندی و در حقیقت خود انسان معلوم می‌شود که انسان یک مشت گوشت و پوست و استخوان نیست. معلوم است این اهتمام‌ها یک سری در انسان از طرف خدا هست.
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل *** آنچه در سرّ سویدای بنی آدم از اوست
خواست خداوند به این تعلق گرفت که انسان در این عالم سر این سفره فاخر بنشیند. خودش را با اراده خدا تنظیم کند. اگر کسی خودش را با اراده خالق این نظام هماهنگ کند، تمام ذرات عالم با این هماهنگ می‌شود. تمام ذرات شعور دارند. ما در این عالم بی شعور نداریم. یک آقایی می‌گوید: من یک قرص نان خریدم، یک سگی دنبالم آمد، یک چهارم آن را انداختم، معلوم است بچه دارد. اینها را برد و باز هم آمد. یک چهارم را انداختم باز هم آمد. این را آقای اشتهاردی نقل می‌کرد. می‌گفت: باز هم آمد و من عصبانی شدم و گفتم: چقدر این سگ بی حیاء است، تا این را گفتم، رفت چهار تا توله سگ آورد و جلوی من گذاشت. یعنی بی‌حیاء من نیستم، تو بی‌حیاء هستی که بی حساب حرف می‌زنی. عالم همه شعور دارند.
حضرت آیت الله موسوی به مناسبتی در ذیل المیزان آورده است که من در قهوه‌خانه قم مردی را دیدم که چند تا دیزی می‌خورد. قصه را از او پرسیدم. گفت: من کشاورز هستم. من نانی داشتم، ناهار می‌خوردم. یک سگی اطرافم می‌چرخید و معلوم بود که خیلی گرسنه است. نان من اضافه ماند، اضافه که ماند انداختم در جوی آب، آب نان را برد. این سگ هرچه تلاش کرد نان را بگیرد، نتوانست. ناله‌ای کرد، بعد از آن هرچه بخورم سیر نمی‌شوم. فرمان دست خداست. خدا به معده بگوید: پر نشو! یکی از اصحاب پیغمبر، می‌دانست اگر کسی سر غذا باشد، پیغمبر صدایش نمی‌کند. جناب نسائی یک کتابی نوشته به نام خصایص امیرالمؤمنین که بسیار عالی است. به شام رفت، گفتند: چرا برای معاویه چیزی ننوشتی؟ این قصه را گفت. گفتند: اینکه فضیلت نیست. آنقدر به نسائی لگد زدند که کشته شد! آقا رسول الله گفت: معاویه را بگویید بیاید، کار دارم. گفت: بروید بگویید غذا می‌خورم. بار دیگر که فرستاد باز گفت، بار سوم باز همینطور، پیغمبر نفرین کرد و گفت: انشاءالله شکمش پر نشود. بعد از آن هرچه می‌خورد سیر نمی‌شد و می‌گفت: خسته شدم. «بِيَدِهِ‏ مَلَكُوتُ‏ كُلِّ شَيْ‏ء» (مؤمنون/88) «وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ‏ مُحِيطٌ» (بروج/20) اینها همه معنی‌اش این است که فرمان دست خداست. شما سرتان را در آب کنید، خفه می‌شوید. خدا به آب گفت: یونس داخل آب می‌شود، خفه نکن! کسی درون شکم نهگ برود اسید پودرش می‌کند. خدا به نهنگ گفت: چنین نکن. ای خدایی که سببیت تمام اسرار دست توست. «یا مسبب الاسباب من غیر سبب» اگر ما این اعتقاد را داشته باشیم، دزدی و خیانت و اختلاس نمی‌شود. مثل آتش برای ابراهیم که نسوزاند.
خدا برای رشوه سببیت نگذاشته که زندگی شما گشایش پیدامی‌کند. عالم شعور دارد. مرد کشاورز می‌گفت: من هرچه می‌خورم سیر نمی‌شوم. عالم شعور دارد. خواست خدا در این است که انسان در این عالم کنار سفره فاخر باشد، خدا ما را برای رنج و عذاب خلق نکرده است. این کی درست می‌شود آن زمانی که ما طرف خدا حرکت کنیم. اوصاف خدا را بشناسیم و این منازل را طی کنیم. روح ما بزرگ و پاک شود. اگر چنین حالتی صورت گرفت، خدا این را خواسته است. راکد ماند را نخواسته است. مشیعت در این است که انسان در این عالم انسان سالک باشد نه انسان راکد. ملائکه به خدا گفتند: آدم را خلق می‌کنی خون ریز است، ما عبادت می‌کنم، خدا فرمود: من عابد تنها نمی‌خواهم. من عابد عالم می‌خواهم. «وَ عَلَّمَ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها» (بقره/31) مشیعت خدا تلعق گرفته که انسان چنین باشد. انسان برای خداست، ناموس خداست، در روایت هست که خدا همه چیز را به انسان سپرده، اجازه نداده ذلیل شوید، چون انسان ذلیل شود به حساب خدا نوشته می‌شود. خدا روز قیامت بگوید: مریض شدم چرا به عیادت من نیامدی؟ خدا فرمود: «قُلْ يا أَهْلَ‏ الْكِتابِ‏ لَسْتُمْ‏ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ» (مائده/68) تا به تورات و انجیل عمل نکنید، من شما را نخواستم. من اهل کتابی را می‌خواهم که به کتاب عامل باشند. قرآن هم اینطور است. قرآن را اگر عمل نکنیم، خلقت ما را نخواسته است یعنی در این عالم جا نداریم. یعنی عالم ما را پس می‌دهد. «لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ‏ مِنَ‏ الطَّيِّبِ» (انفال/37) خدای متعال ناپاک را از دل طیب بیرون می‌کشد و این آیه را امام زمان عمل می‌کند.
عالم سلامتی مطلق است، اگر ما سالم نباشیم در این عالم جا نداریم. «اللهم أنت السلام و منک السلام و الیک السلام و دارک الدار السلام» همه جا سلامتی مطلق شد، فوراً «حَيِّنَا رَبَّنَا مِنْكَ‏ بِالسَّلَام‏» حالا که همه جا سلامتی مطلق است، «کلٌ فی فلکٍ یسبحون» من هم به این مدار وارد کن که من هم سالم شود. ذرات عالم چموشی می‌کنند و نوع چموشی فرق می‌کنند. بحث استدراج و امهال را داریم. نوع زدن را داریم، یک کسی به حضرت شعیب گفت: من گناه می‌کنم، خدا مرا نمی‌زند. به خداوند عرض کرد، خداوند فرمود: به او بگو من می‌زنم و تو نمی‌بینی.
رنگ تو در توست ای دیگ سیاه *** کرده سیمای دروغت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها *** جمع شد تا کور شد اسرارها
دیگ که سیاه است، سیاهی بخورد معلوم نیست. حضرت شعیب گفت: خدا اینطور گفت. گفت: من قبول نمی‌کنم. خدا باید یک کدی بدهد که بفهمم از کجا خوردم. خداوند گفت: شعیب به او بگو من ستار العیوب هستم، عیبت را آشکار نمی‌کنم ولی نشانی می‌دهم، اینکه وقتی نماز می‌خوانی لذت نداری.
می‌کند طاعات و افعال سنی *** لیک یک ذره ندارد چاشنی
طاعتش نغز است و معنی نغز نی *** جوزها بسیار و در وی مغز نی
ذوق باید تا دهد طاعات بر *** مغز باید تا دهد دانه شجر
روز عاشورا که سر امام حسین را بریدند، ندا آمد عرش کجاست؟ یکوقتی از آقای مهندسی پرسیدم: اینکه اهل‌بیت می‌گویند: «قدام العرش» یا روز عاشورا حبیب از امام حسین پرسید: شما قبل از خلقت کجا بودید؟ فرمود: «کنا قدام العرش» این عرش تمام به ظاهرعرش است، یعنی از تمام ذرات این ندا بالا رفت، خدا رحمت کند آقای مهندسی نزدیک نیم ساعت فقط در مورد ماهیت عرش برای من صحبت کرد. «نوی من بطنا للعرش» خدا می‌خواهد قتله‌ی امام حسین را بزند، چطور بزند؟ زدن خدا با زدن ما فرق دارد. خداوند فرمود: «لا وفقکم الله لصوم و لا فِطر» خدا شما را موفق نکند که بتوانید روزه بگیرید و خدا شما را موفق نکند که بتوانید عید فطر را درک کنید. یعنی ببینید چه غوغایی در روزه گرفتن هست که اگر کسی روزه نگرفت، در ردیف قتله‌ی امام حسین رفت، روز عید فطر چه غوغایی از عنایت است که خدا آنها را محروم می‌کند. ادبیات خداست و بالاتر از این زدن نداریم. اینکه خدا طرف را به خودش واگذار کرده که متوجه اشتباهش نشود، به ظاهر موفقیت است.
شاگرد امیرالمؤمنین آمد بنشیند، صندلی تکان خورد و افتاد سرش شکست. امیرالمؤمنین فرمودند: می‌دانی چرا سرت شکست؟ چون در نشستن نگفتی بسم الله الرحمن الرحیم. خدا بعضی‌ها را آنقدر عنایت دارد، حتی بخاطر ترک بسم الله تأدیبش می‌کند. بعضی اینطور است که در روایت هست بدترین مردم نزد خدا کسی است که خدا به حال خودش واگذار کرده و دیگر رها کرده و با تربیتش هیچ کاری ندارد. یعنی هرکاری کرده خدا بیاید تأدیبش کند و متوجه اشتباهش بکند، اینطور نیست. حضرت فرمود: خدا انسان سالک را خواستند و نه انسان راکد. انسان راکد به دور خود می‌چرخد.
اگر صد سال دوری می‌شتابی *** نه خود را و نه کس را بازیابی
حضرت فرمود: خدا ما را خواسته است. مشیعت خدا تعلق گرفته به این ذوات مقدسه، شما قلب‌هایی دارید که خدا دست خود گرفته است و خود پرورش داده است. «نحن الشیء و شیعتنا نصف الشیء» شیعه تابع آنها هستند. شیء یعنی خواسته شده، «و اعدائنا لا شیء» دشمنان ما را خدا نخواسته است. یعنی عالم اینها را نمی‌پذیرد. با این فرهنگ و مدنیت و اخلاق، با این تفکر، نامحرم با بشریت، کسانی حاکمیت دارد که یک قدرت اهریمنی مثل اختاپوس بر دنیا مسلط است و با بشریت نامحرم است. «نَرْفَعُ‏ دَرَجاتٍ‏ مَنْ نَشاءُ» خدا می‌گوید: ما هر لحظه درجه می‌دهیم. الآن منزل می‌رویم، منزل سر راه است. اداره می‌رویم منزل سر راه است. هر لحظه ورقه امتحانی پر می‌کنیم و لذا باید خیلی از خدا خواست که امتحان، امتحانی نباشد که نمره مردودی نزد خدا برای انسان نوشته شود.
«نَرْفَعُ‏ دَرَجاتٍ‏ مَنْ نَشاءُ»، از حضرت سؤال کرد: این درجات برای چه کسانی است؟ حضرت فرمودند: آن کسی که ما می‌خواهیم. ما اعتقاد داریم با دست انسان کامل به این عالم افاضه می‌کند. «وَ بِهِمْ‏ يَقْضِي‏ فِي‏ خَلْقِهِ قَضِيَّةً» خدا هر حکمی صادر می‌کند با دست انسان کامل است. پیغمبر ما واسطه تمام خیر است. ما باید چطور باشیم که حضرت ما را بخواهد؟ مشیعت اینها مشیعت خداست. «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ‏ يَشاءَ اللَّه‏» (انسان/30) یک بابی در اصول کافی هست، «لا یشاؤنَ الا ما یشاء الله» مشیعت اینها مشیعت خداست. حضرت فرمود: قلب ما لانه‌ی مشیعت خداست. یعنی «وَ اللَّهِ‏ مَا نَقُولُ‏ بِأَهْوَائِنَا وَ لَا نَعْمَلُ بِآرَائِنَا» (بحارالانوار/ج27/ص102) والله ما حرف شخصی نداریم. یعنی می‌شود انسان به درجه‌ای برسد که بیرق حق دستش باشد. اگر از من بپرسند: چه مقامی بالاتر که به معصوم داده شده، «منحکم رایة الحق» بیرق حق دست شماست. «الحق منکم و فیکم و الیکم» یعنی «فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ‏ مَا سَخِطْتُمُوه‏» حق آن است که شما به آن راضی هستید و باطل آن چیزی است که شما از آن ناراضی هستید. چرا؟ چون تصرفات نفسانی در وجودشان نیست.
شریعتی: نکات خیلی خوبی را شنیدیم. انشاءالله قدم به قدم به سمت خدا حرکت کنیم و ذاهب شویم.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل *** اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
امروز صفحه 106 قرآن کریم آیات پایانی سوره مبارکه نساء و آیات ابتدایی سوره مبارکه مائده را تلاوت خواهیم کرد.
«يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ‏ اللَّهُ‏ يُفْتِيكُمْ‏ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ «176»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما يُتْلى‏ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ «1» يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ «2»
ترجمه آیات: (اى پيامبر!) از تو فتوا مى‏خواهند، بگو: خداوند درباره‏ى (ارث) كلاله (/ برادر و خواهر پدرى يا پدر و مادرى) به شما چنين فتوا مى‏دهد كه: اگر مردى بميرد و فرزندى (يا پدر و مادرى) نداشته باشد ولى خواهرى داشته باشد، نصف آنچه به جا گذاشته از آنِ خواهر است و او نيز از خواهرش اگر فرزندى نداشته باشد همه‏اموال را ارث مى‏برد و اگر دو خواهر باشند، دو سوّم دارايى به جامانده را ارث مى‏برند (/ هر كدام يك سوّم) و اگر چند برادر و خواهر باشند مرد برابر سهم دو زن ارث مى‏برد. خداوند احكام را براى شما بيان مى‏كند تا گمراه نشويد و خداوند به هر چيز دانا است.
به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به عقد و پيمان‏ها (ى خود، با خدا و مردم) وفا كنيد. (خوردن گوشت) چهارپايان براى شما حلال گشته، مگر آنها كه (حكم حرمتش) بر شما خوانده خواهد شد، و در حال احرام شكار را حلال نشمريد، همانا خداوند به هر چه خواهد (ومصلحت بداند) حكم مى‏كند. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! حرمت شعائر الهى، ماه حرام، قربانى حج و حيواناتى كه براى حج علامت‏گذارى شده‏اند و راهيان خانه خدا كه فضل و خشنودى پروردگارشان را مى‏طلبند، نشكنيد و هرگاه از احرام بيرون آمديد (و اعمال عمره را به پايان رسانديد) مى‏توانيد شكار كنيد. و دشمنى با گروهى كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به بى‏عدالتى و تجاوز وادار نكند و در انجام نيكى‏ها و دورى از ناپاكى‏ها يكديگر را يارى دهيد و هرگز در گناه و ستم، به هم يارى نرسانيد، و از خداوند پروا كنيد كه همانا خداوند، سخت كيفر است.
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و بعد از شخصیت جناب زکریا بن آدم قمی برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: یک آیه را انتخاب کردم، «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ» خدای متعال به یک واجب بزرگ دینی اشاره کرده است. تعظیم شعائر دینی، ما دو نوع واجب داریم واجب فردی و واجبی که حیات اجتماعی دین را برساند. ما نماز فردی می‌خوانیم اما این ربطی به حیات اجتماعی دین ندارد. ما قرآن می‌خوانیم ولی مربوط به حیات اجتماعی نیست. خدا از ما می‌خواهد در جامعه دین حیات داشته باشد. هرچه حیات اجتماعی دین و حضور دین در اجتماع را برساند، شعائر می‌گوییم. خدای متعال ثوابی که به اینها می‌دهد به عبادات فردی نمی‌دهد. بعضی عبادات ما ذاتاً جز شعائر است و ذاتاً حیات اجتماعی دین را می‌رساند. مثل نماز جماعت، چقدر ثواب دارد. از ده نفر بگذرد، جن و انس جمع شوند نمی‌توانند حسابش را برسند. چرا؟ چون حیات اجتماعی دین را می‌رساند. یا نماز عید، یا حج، یا امر به معروف و نهی از منکر، نماز جمعه، در روایت است انسان‌ها که می‌خواهند بنشینند، به تعداد نماز جمعه است. «یجلس الناس من الله یوم القیامه علی قدر رواقهم الی الجمعه» حیات اجتماعی دین را می‌رساند. حجاب حیات اجتماعی دین را می‌رساند. ثوابی که حفظ حجاب دارد، نماز فرادی ندارد. چرا حجاب را بیانیه سیاسی و پرچم جمهوری اسلامی می‌گویند؟ چرا برای حجاب در اروپا جریمه می‌گذارند و محجبه را از کار اخراج می‌کنند؟ اینها حیات اجتماعی دین را می‌رساند. امام حسین فرمود: من کربلا آمدم تا تابلوهای دین را احیاء کنم. چرا امام حسین داخل خیمه نماز نخواند و در ملأ عام نماز خواند؟ شاید حیات اجتماعی دین همین است. در فقه داریم اگر والی داخل قلعه نماز جمعه بخواند، مجزی نیست. چون داخل قلعه حیات اجتماعی دین را نمی‌رساند. حیات اجتماعی دین یک چیزی است که اگر کوتاه بیاییم هضم می‌شویم.
الآن غرب ادعا دارد مرجعیت فرهنگی برای دنیا دارد. می‌گویند: چون مهد تکنولوژی ارتباطاتی غرب بوده، پس نفعش هم باید عاید غرب شود. گفتند: در دنیا یک همسان سازی فرهنگی درست می‌کنیم و تمام برجستگی‌های فرهنگی باید از بین برود. در یک خانه آشپزخانه باید یکی باشد. بعضی پیام‌های آن از بمب اتم مخرب‌تر است. بعضی کشورها آغوششان را باز کردند چون زیرساخت فرهنگی نداشتند و تسلیم شدند. مثل اوکراین، اما ما به برکت اسلام و اهل‌بیت در یک جنگ نابرابر است، معرکه اصلی سر آداب است. آداب ازدواج چطور باشد، آداب انتخاب همسر چطور باشد. آداب لباس چطور باشد؟ در این باب اگر کسی از میدان فرار کند گناه کبیره است. باید غیرت داشته باشیم به مظاهر حیات اجتماعی دین، در اروپا برای مناره در سوئد رفراندوم گذاشتند. یعنی منشور حقوق بشر اروپا را زیر پا گذاشتند چون آزادی مراسم دینی، خودشان تصویب کردند آزاد است اما مناره هرجا باشد نشان حضور اسلام است. رفراندوم گذاشتند و از مردم رأی گرفتند و مناره‌ها را خراب کردند. چون می‌خواهد ارزش خودش را حفظ کند. جزیره‌ی پیکاکا در یکی از کشورهای اروپایی است که هرکس خواست آنجا برود باید لخت برود. زن و مرد لخت شدند، بچه گریه کرده و لخت نشده، در تیتر نخست روزنامه نوشته بود: آیا درست است ما اشک چشم بچه را درمی‌آوریم؟ از ارزش خودش دفاع می‌کند. ما نباید صلیب بزنیم و نباید ولنتاین بگیریم.
بی‌جا نیست آمریکا دستور داده برجستگی‌های فرهنگی از کتاب‌های درسی کشورهای اسلامی حذف شود. بحث امر به معروف و نهی از منکر حذف شود، بحث جهاد حذف شود، بحث غیرت دینی و حساسیت‌های دینی حذف شود. گفتند: اینها ریشه‌های روحی و معنوی تروریسم است. ما وظیفه داریم هروقت کسی به شهر ما وارد شد، بگویند: شهر مسلمان است. اذان داشته باشد، مناره داشته باشد. وقتی جمعیت زیاد شد، حضرت گفتند: جمعیت را چظور جمع کنیم؟ گفتند: یا رسول الله طبل بزنیم. گفت: این برای یهودی‌هاست. شعائر آنهاست! گفتند: ناقوس بزنیم. حضرت فرمود: این شعائر آنهاست ما نباید شعائر آنها را احیاء کنیم. گفتند: یا رسول الله آتش درست کنیم. گفت: شعائر زرتشتی‌هاست. همان لحظه اذان تشریع شد و اذان جزء شعائر ماست. امام سجاد فرمود: اذان صورت دین شماست. خداوند تأکید می‌کند روی شعائر من معامله نکنید.
جناب زکریا بن آدم از جمله نوادر اصحاب است که نفس چهار امام به او خورده است، این بزرگوار به حضرت علی بن موسی الرضا گفت: من می‌خواهم از قم بیرون بروم. حضرت فرمود: چرا می‌خواهی بروی؟ گفت: در قبیله من، آدم‌های بی فکر زیاد شده است. حضرت فرمود: نرو، خدا بخاطر تو بلا را از اهل‌بیت تو دفع کرده است همچنان که دو بار بخاطر موسی بن جعفر از بغداد دفع کرده است. انسان‌های صالح بر گردن جامعه حق دارند. روایت داریم «إِنَّ اللَّهَ يَدْفَعُ‏ بِمَنْ‏ يُصَلِّي» خدا بخاطر نماز شما بلا را از بی نماز دفع می‌کند. «وَ إِنَّ اللَّهَ يَدْفَعُ بِمَنْ يُزَكِّي مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لَا يُزَكِّي» خدا بخاطر کسی که زکات می‌دهد از کسی که زکات نمی‌دهد بلا را دفع می‌کند. «وَ إِنَّ اللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَن‏ يَحُجُّ مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لَا يَحُجُّ» خدا بلا را دفع می‌کند از کسی که مستطیع شده به حج نمی‌رود به خاطر کسی که به حج رفته است. این قانون کلی است. حضرت ابراهیم وارد کوفه شد، در زمان خودش کوفه را زلزله گرفته بود، ول نمی‌کرد. تا حضرت ابراهیم آمد زلزله خوابید. گفتند: آقاجان تو هرکسی هستی، هرچقدر پول می‌خواهی به تو بدهیم اینجا بمان. گفت: نه می‌خواهم بروم. آنجا را خرید و وقف کرد، چون می‌خواست در انتشار علم از نجف شریک باشد. عرفا هم یادمان باشد برای دو چیز مسافرت می‌کنند. 1- قرار هست جایی بلا نازل شود، می‌روند که بلا دفع شود. علامه حسینی تهرانی می‌گوید: انصاری همدانی رفت پاکستان، قرار بود بلا نازل شود که دفع شود، 2- یک انسان قابلی یک جایی هست که به تربیت احتیاج دارد. مرحوم شاه آبادی بخاطر حضرت امام هجرت کرد و به قم آمد.
شریعتی: امروز سالروز رحلت حاج آقای مهندسی(ره) هست، کتاب توبه که سلسله مباحث ایشان در سمت خدا هست، مجموعه پرسش و پاسخ‌ها به انضمام آیات و نکته‌های ناب که برای مطالعه جذاب است. «توبه و بازگشت و حقیقت وجود» که برای تهیه کتاب به ما پیامک بدهید. انشاءالله روح مرحوم مهندسی شاد باشد. در بحث خدمت معنوی به زائران امام رضا ایشان فرمودند: دیواره‌های حرم را توسعه بدهیم. هرجایی از مملکت و زندگی و دنیای ما می‌تواند حرم رضوی باشد و می‌توانیم به امام رضا خدمت کنیم.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»