main logo of samtekhoda

98-04-20-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-منازل سلوک


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: منازل سلوک
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 20- 04-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
از میان تمام سالنامه‌های قمری و میلادی، تقویم دل من و این سرزمین تا ابد شمسی است وقتی نام تو خورشید است. «السلام علیک یا شمس الشموس» سلام می‌کنیم به امام رئوف امام رضا(ع) و انشاءالله همیشه در پناه حرمش باشیم. سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های گرانقدرمان، در ایام دهه کرامت هستیم و در آستانه‌ی عید میلاد امام رضا(ع). در خدمت حاج آقای عاملی هستیم، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، ایام پر برکت و توفیقات بزرگی را برای عزیزان آرزومندم. ولادت حضرت ثامن الحجج را تبریک می‌گویم و از خدای متعال می‌خواهم برای همه ما محرمیت با علی بن موسی الرضا و زیارت عارفاً بحقه، نصیب ما بکند و با عنایات خاصه آن امام همام برای ما توجه خاص را داشته باشد. حضرت فرمود: وقتی مشکلی پیش آمد با ما به درگاه خدا بروید. «إِذَا نَزَلَتْ‏ بِكُمْ‏ شِدَّةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنَا عَلَى اللَّهِ» از طرف خودم و ملت بزرگ استعانت می‌طلبیم از این امامی که اراده‌اش اراده خداست و توسل به حضرت توسل به خود خداست، عرض ادب به ذات احدیت است و انشاءالله با عنایت حضرت به حوائج توجه شود.
شریعتی: نکات ناب و نورانی را در ذیل آیات و روایات و کلام حضرات معصومین شنیدیم و اینها با اشعار نابی ضمیمه شد، به منزل یقظه رسیدیم و داریم کم کم خودمان را بیدار می‌کنیم و از غفلت وارد این مسیر شویم و حرکت کنیم. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، در جلسات گذشته یک اشاره کردیم به اینکه ما باید این منازل را طی کنیم. ذاهب شویم، حضرت ابراهیم فرمود: «إِنِّي ذاهِبٌ‏ إِلى‏ رَبِّي‏» (صافات/99) یک علت این است که این عالم براساس پذیرایی خدا شکل گرفته است. خدا قصد پذیرایی از ما داشته است که ما را خلق کرده است. روایت است که خدایا تو ما را دعوت کردی. در این عالم خدا میزبان همه ماست. ممکن نیست کسی از دیگری دعوت کند اما در شأن خود پذیرایی نکند. خدای متعال در این نشئه با آن شأن لایتناهی خود برای بشر سفره آماده کرده است. پذیرایی بر دو قسم است. یک پذیرایی برای همه هست. کل انسان‌ها کنار سفره خدا نشستند. اما یک پذیرایی برای مقام عند اللهی است. یک پذیرایی «عند ربهم یرزقون» است. کسی که به مقام عند اللهی رسیده است، این پذیرایی خاصی دارد. «إِنَ‏ الْمُتَّقِينَ‏ فِي‏ مَقامٍ‏ أَمِينٍ» (دخان/51) «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ‏ مُقْتَدِرٍ» (قمر/55) کلمه عند اللهی باز اینجا آمده است. عارف هم از دنیا برود، روایت است که سائق و شهید او را گم می‌کنند. چون هرکس محشر می‌آید، کنارش یک سائق هست و یک شهید. سائق سوق می‌دهد به جهنم یا بهشت. شهید کنارش ایستاده، «یشهدُ له و علیه» شهادت می‌دهد هم به نفعش و هم به ضررش. اینها عارف را گم می‌کنند. از خداوند متعال می‌خواهیم که کجاست ما این را گم کردیم؟ جواب می‌آید «عِنْدَ مَلِيكٍ‏ مُقْتَدِرٍ» است.
کسانی که اینجا عند الله هستند، آنها در آخرت عند الله هستند. هرچه هست از همین دنیاست. انسان که از دروازه‌ی دنیا خارج می‌شود، می‌گویند: هرچه اینجا ببینی اعمال خودتان هست که به سمت خودتان برگشته اما واقعی است. ملکوت اعمال، صورتی در زیر دارد هرچه در بالاستی! هرکاری که می‌کنیم یک ظاهری دارد که می‌بینیم ظاهر عمل هست. ظلم کرده، دل کسی را شکسته، زندگی کسی را به هم ریخته، رباخواری کرده است. اینها همه در روایات تصویر شده که چه ملکوتی دارد. خدا هم در قرآن گفته است، «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ‏ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/62) دنیا را می‌بینی چرا آخرت را نمی‌بینی؟ «ان مع الدنیا آخرة» دنیا مع الدنیا است، آخرت مع الدنیا است نه بعد از دنیا، اینها با هم هستند. لذا کسانی که مقام عند اللهی دارند، در آخرت هم مقام عنداللهی دارند. در مورد امام زمان آمده است، «العابد عندک» نزد خود خداست. هیچ حجابی بین ولی خدا و خدا نیست. یعنی مقامی که اگر بخواهیم تصویر کنیم عاجز هستیم.
انسان کامل صورت عینی قرآن است و قرآن صورت کتبی انسان کامل است. انسان کامل که عند الله است، قرآن هم عند الله است. «وَ إِنَّهُ فِي‏ أُمِ‏ الْكِتابِ‏ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف/4) لذا حقیقت قرآن بین دو جلد نیست، بین سینه‌هایی است که عند الله است. «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي‏ صُدُورِ الَّذِينَ‏ أُوتُوا الْعِلْمَ» (عنکبوت/49) خدا می‌گوید: قرآن من بین دو جلد نیست، در سینه‌هاست. خدا می‌گوید: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ» (فاطر/32) کتاب را به ارث گذاشتیم، اگر قرآن همین است که دست همه هست، پس چه ارثی؟ لذا می‌گوید: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي‏ صُدُورِ الَّذِينَ‏ أُوتُوا الْعِلْمَ» وقتی به سینه وارد شد، تمام مقامات قرآن آنجا عینیت پیدا می‌کند. امام صادق فرمود: هرچه از من می‌پرسید، بپرسید و از من بپرسید که از کدام آیه است. «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» چون تبیان است. خدا می‌گوید: اگر شما قرآنی را می‌خواهید که با آن کوه را جا به جا کنید، طی الارض کنید، مرده را زنده کنید، قرآن من است. «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ‏ بِهِ‏ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏» (رعد/31) همه این کارها را معصومین کردند، هم طی الارض کردند، هم مرده را زنده کردند. همه دست انسان کامل است.
لذا بعضی آیات هست که بشر هرچه بخواهد حقیقت را حل کند، نمی‌تواند حل کند مثلاً اوصافی برای پیغمبر ما ذکر کرده که «شاهداً مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه» (احزاب/46) چرا «باذنه» را به داعیاً قید زد؟ آیات قرآن به سه قسم است، یکی را همه می‌فهمند، یکی را کسانی می‌فهمند که «صفی ذهنه و حَسُن ضمیره» اما یک قسم را امام می‌فهمد تا شئون ولایت اللهی حفظ شود. ما اینجا همه دعوت شدیم از طرف خدا، میزان خداست. اما پذیرایی خاص بسته است به اینکه نفس ناطق انسانی طهارت پیدا کند، صفا پیدا کند، «ِانَ‏ الْقَلْبَ‏ إِذَا صَفَا ضَاقَتْ بِهِ الْأَرْضُ حَتَّى يَسْمُوَ» (کافی/ج2/ص130) قلب وقتی صفا پیدا کند، «سماء» بالا می‌رود. شما دو ترازو دارید، این را فشار بدهید، این بالا می‌رود و این را فشار بدهید، آن دیگری بالا می‌رود. وقتی شما با ریاضات شرعی نفس را فشار دادی روح بالا می‌رود. روح را فشار بدهی، میدان مانورش را بگیری، نفس تقویت می‌شود.  
همی میردت عیسی از لاغری *** تو در بند آنی که خر پروری
روح که اینجا در فشار است، در آخرت هم در فشار است. در روایت هست روح بعضی در آخرت مثل میخ در دیوار است. بعضی را اجازه می‌دهند اطراف قبرش حرکت کند و بعضی اندازه یک شهر حرکت کند. بعضی طوری هستند که «ارواحکم فی الارواح» محدودیتی نیست. اینجا چقدر روحش، قدرت داشته، طهارت داشته است. مراد از سخت گرفتن اینطور تلقی نشود که دین احتیاج دارد ما بیاییم ریاضات شاقه برای نفس درست کنیم. همین که می‌تواند رشوه بگیرد، نمی‌گیرد. این ریاضت است. همین که دروغ بگوید، آیه دروغ میلیاردها پول را تصاحب می‌کند. این اراده در آخرت «يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً» (انسان/6) در روایت هست که اهل بهشت با یک اراده«يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً». آقا رسول الله فرمودند: من عمویم حمزه را دیدم که میوه جلویش بود و اراده می‌کرد عوض می‌شد. این اراده از اینجاست، وقتی اراده قوی شد، خدا مشتری همین اراده است. این اراده در آخرت آنها را درست می‌کند. وقتی می‌تواند خیانت به ناموسی بکند اما نکرده است. می‌تواند طلاق بدهد اما ایثار کرده است. آقا رسول الله یک خادمی داشتند، خیلی بداخلاق، وقتی از دنیا رفتند، اصحاب خوشحال بودند. آمدند تبریک بگویند که هم تو راحت شدی و هم ما راحت شدیم. دیدند آقا رسول الله ناراحت هستند. حضرت فرمود: اخلاق این آقا برای من نافع بود. ما آمدیم اینجا همان اراده را پیدا کنیم. وقتی ذائقه عوض شود و لذت‌های بزرگ را برسیم، هیچوقت به دام لذت‌های کوچک نمی‌افتیم.
چاک پیراهن یوسف، وقتی زلیخا پیراهن یوسف را گرفت، پاره شد. وقتی لباس پاره شد، این را به دهان تشبیه کرده است. می‌خندید به سستی تدبیر زلیخا، چاک پیراهن یوسف که قل تقوا بود، خنده بر سستی تدبیر زلیخا می‌کرد!! این است که آخرت را درست می‌کند. ریاضت این نیست که شبلی می‌گوید: من خودم را از چاه آویزان کردم، از چشمم خون می‌آمد و قرآن را ختم کردم. اینها نیست!
شریعتی: تقوا و ریاضت یعنی، خیره یوسف بار میباید دوید! حواست به خودت باشد.
حاج آقای عاملی: طهارت نفس هر آلودگی که باعث می‌شود شما بالاترین سرمایه را از دست بدهید، ما یک سرمایه‌ای داریم خدا به ما داده است. پوست و گوشت و استخوان نیستیم، برای پوست و گوشت و استخوان اینقدر حساب باز نمی‌کنند. شما این را خراب کردی، حضرت فرمود: «اکرم نفسک عن کل دنیة» نفس خودت را از هر زشتی دور کن، «فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضا» (نهج‌البلاغه/ص401) وقتی یک دروغ گفتی، یک چیزی از روی خودت برداشتی. یک نقصانی درست کردی هیچوقت نمی‌توانی برای این نقصان عوض پیدا کنی. «لن تعتاض» شراب خوردی، بداخلاقی کردی، حق را ضایع کردی، امکان ندارد دیگر برای آن آلودگی شما عوض «لن تعتاضَ». روح انسان که تقویت شود برای لذت‌های بزرگ آمادگی پیدا می‌کند. پذیرایی خاص خدا ابزار لازم دارد، ابزار چیست؟ از خاک جدا شود.
چیست این، برخاستن از روی خاک *** تا که آگه گردد از خود جان پاک
از بین نفس خارج شود. «و من یخرج من نفسه مهاجراً الی الله» آنهایی که این کار را کردند، رفتند به لذت رسیدند، آنهایی که دیدند، تعریف کردند. چه کسی می‌تواند لذت را تعریف کند؟ آنهایی که بدن اینجاست، روح در محل اعلی است. آنجا می‌بیند و اینجا صحبت می‌کند. وقتی امیرالمؤمنین خطبه می‌خواند و طرف جان می‌دهد. وقتی آقا رسول الله خطبه می‌خواند و یک صف درست می‌شود و که می‌گویند:    «طهّرنی» مرا بکش. ببین چه چنگی به ضمیر انسان‌ها حضرت انداخته بود که پیغمبرما منبر رفت و گفت: هرکس از این کارها کرده بنشیند در خانه توبه کند و پیش من نیاید. وقتی اعتراف به حد نصاب رسید دیگر کار دست من نیست. یکی امام سجاد است که لذتی که دیده است را تعریف کرده است. به خدای متعال عرض می‌کند: «أَسْتَغْفِرُكَ‏ مِنْ‏ كُلِ‏ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ» ذکر یعنی توجه‌ات به مبدأ اعلی باشد. یعنی در محاذات ذات لایتناهی قرار گرفتن، یعنی «اعرض اسرارک علی صاحب اسرار»، «اقم الصلاة»، «لا یمسه الا المطهرون» اهلیت می‌خواهد و قالبیت می‌خواهد.
گاهی تعبیر عجیب است، می‌گوید: «إلهي من ذا الذي ذاق حلاوة محبّتك‏ فرام منك بدلًا» خدایا مگر می‌شود کسی شیرینی محبت تو را بچشد و برگردد؟ یکوقتی مجلس حاج میرزا اسماعیل دولابی بودیم. من از قم شرکت می‌کردم، یک مداحی بلند شدند، مداحی کردند و روضه امام حسین را خواندند. مروح دولابی منبر رفتند و گفتند: ایشان ما را کربلا بردند. امام حسین برای ده روز نیست. حیف است سر امام حسین برای ده روز ذبح شود. بعضی تعبیرات دارد، اگر عارف بهشت می‌خواهد، بهشت برای این است که از دست خداست. در آخرت بعضی به حورالعین توجه نمی‌کنند. اینها به خدا شکایت می‌کنند و می‌گویند: خدایا اینها به ما توجه نکردند! خدای متعال می‌گوید: اینها مستغرق در جمال و جلال خودم هستند. امام صادق فرمودند: در آخرت بهشتی هست غیر از معارف چیزی درونش نیست. جناب مرحوم شعرانی می‌گوید: آرزوی من این است که کنار حوض کوثر با امیرالمؤمنین نهج‌البلاغه بخوانم. یک جا تملق راه ندارد. تملق بد است، انسان متملق، سیستم تربیتی و مدیریتی و اجرایی نباید متملق پرور باشد. یکجا تملق خیلی خوب است. آن هم امام سجاد فرمود: «يَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ‏ يَدَيْهِ‏ مُتَمَلِّقِينَ» (اقبال الاعمال/ج1/ص349) آنجا جای تملق است. در دعا محدودیت مخاطب نیست. در روایت محدودیت مخاطب است ولی در دعا حد ندارد. حضرت گفت: به من دستورالعملی بفرمایید، گفت: «لا تغضب» گفت: باز هم، گفت: «لا تغضب» حضرت فرمود: برو کنار که مرکب من حرکت کند و برود.
یکبار پشت سر مرحوم بهجت راه می‌رفتیم، یک جوانی کفش آقا را لگد می‌کرد، آقا نمی‌توانست راه برود، آقا برگشت گفت: چه می‌خواهی؟ گفت: دستورالعمل می‌خواهم. گفت: دستورالعمل شما این است که کمتر کفش مرا لگد کنی. دست کمیل را می‌گیرد از شهر بیرون می‌برد و کلاس خصوصی می‌گذارد. یعنی اینطور است. تملق در پیشگاه خدای متعال، من اسم این تملق را دِلال می‌گذارم، «وَ قَلْبِي‏ بِحُبِّكَ‏ مُتَيَّما»، کسانی که به این عزت رسیدند تعبیری پیدا نکردند مگر اینکه بگویند ما به بهشت رسیدیم. به تعبیر حافظ که می‌فرماید:
من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود *** وعده‌ی فردای زاهد را چرا باور کنم
عرفا می‌گویند: لذتی که عارف در این دنیا می‌برد، انسان عامی در آخرت نمی‌برد. این بهشتی که حافظ از آن صحبت می‌کند، یک نکته ارزشمند بگویم. این بهشت ریشه آن بهشت هست، ولی بهشتی که در آخرت هست، ریشه‌اش بهشت فردا از اینجاست. می‌گوید: در باطل نگر تا سقرها در جگر یابی، جِنان‌ها در جَنان بینی.
بغداد همان است که دیدی و شنیدی *** رو صنعت نو جو که آن را طلبیدی
از دیگ جهان یک دو سه کفگیر که خوردی *** باقی همه دیگ آن مزه دارد که چشیدی
تمام اوصاف رذیله یک جهنم است. حسد یک جهنم است. آنجا شعله‌ور می‌شود. بعد می‌گوید: الآن شعله دارد، ما نمی‌بینیم. «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ‏ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها» (کهف/39) اینکه کسی خودش را در چشم دیگران جستجو می‌کند، با قضاوت آنها خودش را تنظیم می‌کند، مگر می‌شود اینطور زندگی کرد؟ در باطن نگر تا سقرها در جگر یابی و جِنان‌ها در جَنان بینی. جِنان یعنی بهشت، جَنان یعنی قلب. هم بهشت و هم جهنم اینجاست. علمای اخلاق هم خیلی گفتند که: از ره خلق و خو سیرت زشت، هفت دوزخ تهی و هشت بهشت! بهشت از همین‌جا شروع می‌شود و جهنم هم از اینجا شروع می‌شود. لذت برای انسان‌هایی که حرکت نکردند و طفل ماندند، نیست. لذتی که برای طفل هست، در شأن طفل است. طفل دنبال چیست؟ دنبال رنج، بعضی قد می‌کشند و بالا می‌روند، طفل هستند.
همه اندرز من به تو این است *** که تو طفلی و خانه رنگین است
طفل از پستانک و گول زنک لذت می‌برد. بالاتر از این را نمی‌فهمد، ما آذری‌ها یک ضرب المثل داریم که مفهومش این است: دعوا کلاغ و لاشخور سر یک مردار و لاشه است. یکی از اوصاف شیعیان ما این است که مثل کلاغ سر هم مرداری نمی‌نشیند. مردار همان اختلاس و رشوه است. شما دیدید که حیوان یک چیزی را بخورد و بعد ببیند تلخ است، پس بدهد؟ نه، خدا یک پوزه داده است، با پوزه می‌فهمد که این خوردنی است یا خوردنی نیست. بعضی در آن حد هم نیستند. آلوده به مال حرام می‌شوند. حضرت فرمود: «وَ لَا يَطْمَعُ طَمَعَ‏ الْغُرَابِ‏» شیعیان ما مثل کلاغ نیستند که کنار هر مرداری بنشینند، یعنی وقتی طفل هست و وقتی هنوز ذائقه‌اش کم عمق است و ذائقه حیوانی است، این از لذات الوهی نمی‌تواند بهره‌مند شوند.
گر بدیدی حس حیوان شاه را *** پس بدیدی گاو خر، الله را
در روایت هست که جواهر را در گردن خنازیر، گردن خوک نگذارید. این ارزش برای او نمی‌آورد. غذایی که می‌خوریم، همه با ذائقه ما تنظیم می‌شود. غذای مادی هم همینطور است. این خلقت برای ما غذاهای بسیار عالی تدارک دیده است. خدا در شأن خودش ظاهر شده است. حمد خدایی که طوری می‌خواهد خودش را به من نشان بدهد که من خدا را دوست داشته باشم. حلال خدا بیشتر از حرام خداست، گاهی جلوی حلال هم گرفتیم. اگر ما بیشتر از آنچه که خدا از ما خواسته است از مردم بخواهیم، کمتر نتیجه می‌گیریم. اگر در حلال را ببندیم، در حرام به خودی خود باز می‌شود. این لذت‌هایی که خدا برای ما تدارک دیده است، وقتی ذائقه تنظیم نشود اصلاً نمی‌فهمد.
گر جهان باغی پر از نعمت شود *** قسم مار و مور هم خاکی شود
اگر از مار بپرسی، بهترین غذا چیست؟ می‌گوید: خاک. اصلاً نمی‌تواند تصور کند غیر از این غذاهای لذیذی هست. نمی‌تواند تصور کند انسان‌ها لذت‌های بسیار بزرگی از غذاهای خوب دارند. همانجا چشمش را باز کرده است. بسیاری از انسان‌ها هم همینطور هستند. یعنی مزاجشان حلوا طلب است. چشمش را باز کرده دیده، اینجا یک اتاق آماده است. یک سفره‌ای انداختند. اصلاً نگفته اینجا کجاست. این سفره را چه کسی انداخته، ما اینجا چه کار می‌کنیم؟ خوردند و سر و کله هم زدند، از خیال جنگشان و خیال صلحشان، ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد! ما برای صعودی که اینجا داریم، صعود عقلانیت حیات این دنیای ما را معقول می‌کند. صعود یعنی بالا رفتن، هشتاد سال اینجا چه کردی؟ عقلانیت زندگی ما مربوط به صعود است. انسان صعود بکند دیده نمی‌شود. انسان سقوط کند باز هم دیده نمی‌شود. گاهی اینقدر صعود می‌کند، دیده نمی‌شود. این قابلیت را خدا داده است. اگر سقوط هم بکند دیده نمی‌شود. صدام پنج هزار نفر را در حلبچه در یک لحظه کشت. 150 هزار نفر را در هیروشیما کشتند. جناب سهروردی می‌گوید: انسان را نمی‌شود تعریف کرد چون حد جامع ندارد. صعود کند دیده نمی‌شود. سقوط کند دیده نمی‌شود. کجایش را بگیرم تعریف کنم؟ لذا ایشان تعجب می‌کند از کسانی که می‌خواهند قصه را تعریف کنند. جناب جامی خیلی جرأت کرده گفته: چیست انسان؟ برزخی جامع، صورت خلق حق در او واقع!
بدبختی بزرگ بزرگ انسان این است که آن حقیقتی که خدا با آن حقیقت این همه پیغمبر فرستاده، کتاب فرستاده و دور ما در قرآن می‌چرخد، این حقیقت را ببرد در قبرستان دفن کند. بعضی مزاجشان معنی حلوا را می‌فهمد. اما ما برای حلوا که خلق نشدیم. جناب مولوی این را خیلی خوب تصویر کرده است.
در میان چوب گوید کرم چوب *** مر که را باشد چنین حلوای خوب!
در میان خاک گوید: کرم خرد *** اینچنین حلوا به عالم کس نخورد
خوب تطبیق کنید، از ایران فلان کشور همسایه می‌رود، یکوقتی همه چیز را می‌فهمد. می‌فهمد که
تو به چشم خویش خوب رویی لیک باش *** تا شود در پیش رویت دست مرگ آئینه‌دار
کرم سرگین در میان آن حدث *** در جهان نُقلی نداند جز خبث
جز نجاست هیچ نشناسد کلاغ *** شد نجاست مرد را چشم و چراغ
ذائقه اینطور تنظیم شده است. خدا چطور از این پذیرایی کند؟
شریعتی: هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست. خیلی نکات خوبی را شنیدیم. امروز صفحه 99 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد. چقدر خوب است ثواب تلاوت آیات امروز را به امام رضا(ع) هدیه کنیم.
«وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً «128» وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً «129» وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَ كانَ اللَّهُ واسِعاً حَكِيماً «130» وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ غَنِيًّا حَمِيداً «131» وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكِيلًا «132» إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَ يَأْتِ بِآخَرِينَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ ذلِكَ قَدِيراً «133» مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً بَصِيراً «134»
ترجمه آیات: و اگر زنى از شوهرش بيم ناسازگارى يا اعراض داشته باشد بر آن دو باكى نيست كه به گونه‏اى با يكديگر صلح كنند (گرچه با چشم‏پوشى بعضى از حقوقش باشد) و صلح بهتر است، ولى بخل وتنگ‏نظرى، در نفْس‏ها حاضر شده (ومانع صلح) است، واگر نيكى كنيد و تقوا ورزيد، پس بدانيد كه همانا خداوند به آنچه مى‏كنيد آگاه است. و هرگز نمى‏توانيد (از نظر علاقه‏ى قلبى) ميان همسران به عدالت رفتار كنيد، هرچند كوشش فراوان كنيد. پس تمايل خود را يكسره متوجّه يك طرف نسازيد تا ديگرى را بلاتكليف رها كنيد. و اگر راه صلح و آشتى و تقوا پيش‏گيريد، به يقين خداوند همواره آمرزنده و مهربان است. و اگر آن دو از يكديگر جدا شدند، خداوند هر يك را از كرم و وسعت خويش بى‏نياز مى‏كند. و خداوند همواره گشايش دهنده‏ى حكيم است. و آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است از آن خداست و همانا كسانى را كه پيش از شما كتاب آسمانى داده شدند و نيز شما را به تقواى الهى سفارش كرديم و اگر كافر شويد، (چه باك كه) آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است از آن خداست و خداوند همواره بى‏نياز و ستوده (شايسته ستايش) است. و براى خداست آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است و خداوند بس كارساز است. (اى مردم!) اگر خدا بخواهد شما را از ميان مى‏برد و ديگران را مى‏آورد و خداوند بر اين كار تواناست. هر كس پاداش دنيا را بخواهد، پس (بداند كه) پاداش دنيا و آخرت نزد خداست و خداوند همواره شنواى بيناست.
شریعتی: در ایام دهه کرامت و در آستانه‌ی میلاد با سعادت امام رضا(ع) هستیم، از همه کسانی که بانی شدند برای زیارت زائر اولی‌ها تشکر می‌کنم. اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عاملی: خدای متعال در این صفحه یک جمله‌ای را درباره‌ی مفهوم تقوا بیان فرمودند که در مورد هیچ مفهوم دیگری نگفتند. چند مفهوم در قرآن هست که خدا روی آنها بسیار تأکید کرده است. یکی مبحث تقواست، یکی مبحث علم است، یکی مبحث شهادت است، یکی مبحث هدایت است، در تقوا یک تعبیری دارد که درباره‌ی هیچ‌یک از این مفاهیم ندارد. می‌گوید: هرکس به این دنیا آمده، ما یک سفارشی کردیم. «وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ» خدا وصیت می‌کند و برای همه انسان‌ها وصیت کند، خالق انسان‌ها وصیت کند، خدایی که انسان را خلق کرد و به تمام مصالحش و اقتضائاتش وارد است. معلوم می‌شود این مفهومی است که در دنیا و آخرت برکتی استثنایی دارد و اگر محقق نشود خطری استثنایی دارد. این جمله که فرموده: این وصیت را کردیم برای همه، تمام انسان‌هایی که آمدند کره زمین، معلوم می‌شود برکتش فوق العاده است. تقوا یعنی کفّ نفس، تقوا یعنی واهمه قدسی، تقوا یعنی از احتمال خطر کنار رفتن، جایی که احتمال خطر هست خودت را کنار بکشی، هیچ احتمال خطری بالاتر از خطر غضب خدا و روسیاهی ابدی آخرت نیست. در دنیا تا تقوا نباشد نمی‌توانیم جامعه را اصلاح کنیم. با پلیس نمی‌شود، انسان‌ها باید از درون کفّ نفس داشته باشند. در آخرت هم کارتی که انسان‌ها را نجات می‌دهد کارت تقواست. «ثُمَّ نُنَجِّي‏ الَّذِينَ‏ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا» (مریم/72) هیچ غم و حزنی به اینها نمی‌رسد. از امروز تصمیم بگیرید تمرین کنید. قدرت روحی داشته باشیم که اگر دنیا از یک جایی به ما چشمک زد، ما خودمان را ارزان نفروشیم.
شریعتی: از امام رضا برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: از حضرت علی بن موسی الرضا جمله بسیار خوبی رسیده است، یک کسی آمد گفت: آقاجان من می‌خواهم ببینم شما چطور به من نگاه می‌کنید و من در محضر شما چگونه هستم؟ حضرت پاسخ دادند: «ارجع الی نفسک» به خودت رجوع کن ببین تو به من با چه چشمی نگاه می‌کنی؟ من در نظر تو چگونه هستم. چقدر به من حرمت داری و چقدر به من احترام داری؟ چقدر به من محل می‌گذاری؟ یک خانمی با امام سجاد ازدواج کرد، خیلی شلوغ کرد و طلاق گرفت. حضرت به دادگاه آمدند، شکایت کرد مهریه من مثلاً سیصد درهم است، حضرت آمدند و گفتند: مهریه این خانم سی درهم است. قاضی به خانم گفت: دلیل داری؟ گفت: نه، قاضی گفت: یابن رسول الله شما باید قسم بخوری. امام باقر می‌گوید: پدرم فرمود: برو از خانه سیصد درهم بیاور و بده خانم برود. گفتم: چرا این کار را کردید؟ گفت: شأن خدا بالاتر از این است که من بخاطر سیصد درهم به خدا قسم بخورم! آیا ما یک چنین معامله‌ای با امام رضا داریم؟ به امام رضا گفت: آقا مرا از یاد نبر. حضرت فرمود: چطور تو را از یاد ببرم که هر روز دو بار اعمال تو به من عرضه می‌شود. احترام همین را نگه داشته باشید. «اشهد انک تشهد مقامی، تسمع کلامی» مقام خیلی حرف دارد. اگر حرمت اینها را نگه داریم، حضرت نشسته بودند، یک آقایی آمد گفت: آقا جان شیعه شما را دیدند. شراب خورده بود و مست بود. روایت است که امام رضا خیس عرق شد. این ارزش دارد؟ انشاءالله که نقطه‌های اشتراک خوبی با حضرات معصومین داشته باشیم.
شریعتی: انشاءالله همه ما مشمول عنایات خاصه و نگاه رئوفانه امام رضا(ع) باشیم.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»