main logo of samtekhoda

98-04-11-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی– توجه ویژه امام صادق(ع) به اصحاب و شیعیان


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: توجه ویژه امام صادق(ع) به اصحاب و شیعیان
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 11- 04-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
«اللهم وفقنا لما تحب و ترضی واجعل عاقبة امرنا خیرا» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، هرکسی در هرجایی که هست انشاءالله خدای متعال پشت و پناهش باشد. حاج آقای حسینی قمی، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم.
شریعتی: بحث هفته گذشته خیلی مورد استقبال دوستان قرار گرفت، حساسیت‌ها و مراقبات ویژه امام صادق(ع) نسبت به یاران و اصحاب نزدیکشان. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، همینطور که فرمودید دلم نیامد بحث را کامل نکنم. اهل‌بیت(ع) غیر از مواعظ تربیتی و اخلاقی که نسبت به همه پیروانشان داشتند، به ویژه نسبت به اصحاب و یاران که خدمت حضرت می‌رسیدند، مراقبت‌های ویژه‌ای داشتند. یعنی اگر کار خوبی می‌دیدند تشویق می‌کردند و اگر نقطه ضعفی می‌دیدند تذکر می‌دادند. عرض کردیم این سیره نبی مکرم اسلام بود، حدیثی که بارها خواندیم «يُحَسِّنُ‏ الْحَسَنَ‏ وَ يُقَوِّيه‏» پیامبر کار خوبی را می‌دیدند، تحسین می‌کردند و تقویت می‌کردند. به هر مقداری که حضرت می‌توانست حمایت می‌کرد. «وَ يُقَبِّحُ الْقَبِيحَ وَ يُوهِنُهُ» اگر کار زشتی هم می‌دیدند، تذکر می‌دادند و تضعیف می‌کردند.
تقریباً بخشی از امر به معروف و نهی از منکر هست. ما معروف را می‌بینیم یک مرحله از امر به معروف زبانی است، با تشویق کردن معروف رواج پیدا می‌کند و با تقبیح کار زشت، منکر از بین می‌رود. در سیره امام صادق(ع) به دلیل اینکه تعداد روایات حضرت بیش از همه اهل‌بیت(ع) هست و قابل مقایسه نیست، این نوع روایات را زیادتر می‌بینیم. همه عزیزانی که پیگیر این بحث هستند، در نرم افزارها اسامی اصحاب خاص ائمه را با یک حرف ندا مثل «یا» جستجو کنند، مثلاً «یا محمد بن مسلم»، مثلاً روایتی که داریم «دخلتُ علی ابی عبدالله علیه السلام» راوی می‌گوید: محضر امام صادق رسیدم و بقیه‌اش حضرت به او تذکر دادند. انشاءالله عزیزان خودشان مفصل ببینند. در تبلیغ یک تذکر عمومی کافی نیست. موردی هم ببینیم کار خوبی انجام می‌شود، تشویق کنیم. در جامعه ما مردم برای کارهای خوب عکس‌العمل نشان نمی‌دهند.
مثلاً کسی برای حضرت معصومه مجلسی گرفته است، فردا شب گرامیداشت این بانوی با عظمت هست، این مجلس خیلی دردسر و گرفتاری دارد، پنج نفر نمی‌گویند: دست شما درد نکند کار خوبی بود. فصل اول ادامه فصل هفته گذشته است که عرض کردم امام صادق تذکر داده در مورد حقوق مؤمنین بر مؤمنین که داستان أبان بن تغلب را خواندیم. می‌گوید: کسی در طواف به من اشاره کرد بیا بیرون و من نرفتم و دور دوم امام صادق مرا دید، فرمود: با تو کار دارد؟ گفتم: بله، گفتم: مشغول طواف هستم. فرمود: برو، مؤمنی با تو کار دارد برو ببین چه کار دارد. این فصل خیلی مفصل است. در امالی شیخ طوسی هست، از مفضل که توحید مفضل معروف است. قصد مبالغه ندارم، دو سه روزی است این روایت را دیدم و خیلی تن من لرزیده است. چقدر ما فاصله داریم. من اعتراف می‌کنم با این کلام امام زمین تا آسمان فاصله داریم.
مفضل می‌گوید: خدمت امام صادق از یک شهری به خدمت حضرت آمده بود. در مسیری که آمد بود، یک همسفری داشته، حضرت فرمود: با چه کسی آمدی؟ تعجب کرد. گفت: یک آقایی با ما بود. حضرت فرمود: آمدی مدینه رسیدی، کجا رفت؟ چه شد؟ از او خبر داری؟ گفتم: این حرف‌ها چیست؟ ما با کسی دو ساعت همسفر بودیم، نمی‌دانم کجا رفت و چه شد. حضرت فرمود: «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ صَحِبَ مُؤْمِناً أَرْبَعِينَ‏ خُطْوَةً سَأَلَهُ اللَّهُ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَة» (أمالی/ص865) اگر کسی چهل قدم با مؤمنی همراه شد، خدا فردای قیامت سؤال می‌کند این رفیقی که چهل قدم با او همراه شدی، نباید سراغش را می‌گرفتی؟ نباید می‌دیدی گرفتاری دارد یا نه؟ چهل قدم کسی با کسی همسفر شد، یک حقی بر گردن او دارد. تو به مدینه رسیدی، با این آقا همسفر بودی، نباید می‌گفتی: تو در مدینه هستی، جایی، کاری، پولی داری؟ ما چهل سال با کسی همسایه هستیم، با کسی چهل سال رفیق هستیم، امیرالمؤمنین می‌فرماید: «صُحْبَةُ عِشْرِينَ‏ سَنَةً قَرَابَةٌ» شما بیست سال با کسی معاشرت داشته باشی این دیگر در حد قوم و خویشی می‌شود. امام می‌گوید: چهل قدم! اگر خدا بخواهد فردای قیامت حواست بود یا نه، آنوقت اینهایی که در جامعه گرفتاری دارند ما هیچ مسئولیتی نسبت به آنها نداریم؟
حدیث دوم هم در تهذیب شیخ طوسی است و هم در کافی مرحوم کلینی، کسی محضر امام صادق رسید و گفت: «إِنَّ لِي عَلَى رَجُلٍ دَيْناً وَ قَدْ أَرَادَ أَنْ‏ يَبِيعَ دَارَهُ فَيَقْضِيَنِي» (کافی/ج5/ص97) من از کسی طلبی داشتم و این آقا می‌خواهد خانه‌اش را بفروشد و طلب ما را بدهد. یک تعبیری هست خانه‌اش نزد من رهن است، من خانه‌اش را بفروشم و طلبم را وصول کنم. می‌گوید: تا این جمله را به امام صادق گفتم، «قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أُعِيذُكَ بِاللَّهِ أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلِّ رَأْسِهِ» در پناه خدا قرار می‌دهم، بخواهی کسی را از سایبان و خانه بالای سرش بیرونش کنی! شما اجازه ندارید اگر کسی مدیون به شماست، در فشار قرار بدهی و سر پناهش را بفروشد برای پرداخت بدهی شما. این آقا خودش می‌خواسته خانه‌اش را بفروشد. حضرت فرمود: «أُعیذک بالله».
داستان محمد بن ابی عُمیر که اگر هرروز گفته شود کم است، بعد از شهادت موسی بن جعفر، از اصحاب خاص حضرت بود. آقا را که هارون به شهادت رساند، یاران نزدیکش را دستگیر کرد. گفت: لیست کسانی که در ارتباط با موسی بن جعفر بودند به من بده تا آزادت کنم. گفت: مرا زندان کردی. من می‌مانم! خیلی شکنجه کردند و در یک مرحله صد تازیانه زدند. ولی مقاومت کرد و اسامی را نداد و سکوت کرد. چهار سال زندان بود با شکنجه، هارون نا امید شد و آزادش کرد ولی تمام اموالش را مصادره کرد. به خانه آمد، فکر بود برای غذای امروزش چه کند. دید در خانه را می‌زنند. یک رفیق قدیمی بود، گفت: آزاد شدی؟ گفت: بله. گفت: این دوازده هزار درهم، گفت: بابت چیست؟ گفت: شنیدم اموالت را مصادره کردند. یادت رفته قبل از زندان دوازده هزار درهم از تو قرض کرده بودیم. این جای همان قرض است. گفت: چهار سالی که ما زندان رفتیم، کسی از دنیا رفته و ارث به شما رسیده است؟ گفت: نه. کسب و کار و کشاورزی داری؟ گفت: نه. گفت: من خبردار شدم اموالت مصادره شده و چیزی نداری، با این پول شما خانه خریده بودم. خانه را فروختم و پول شما را آوردم. گفت: برای غذای ظهرم ماندم ولی والله با اینکه به یک درهم محتاج هستم، نمی‌گیرم. برو معامله را فسخ کن و خانه‌ات را بگیر. از مولایم شنیدم فرمود:  کسی را بخاطر بدهی از خانه بیرون نمی‌کنند!
الآن پیامک می‌دهند که اگر نگاه دین این است پس چرا بانک‌ها خانه‌های ما را مصادره می‌کنند؟ جوابش این است که بانک‌ها همه می‌دانند و تمام راه‌های شرعی را می‌دانند، آنها بلد هستند قانون را چطور دور بزنند، طوری از اول معامله می‌نویسند که خودشان ضرر نکنند. خیلی‌ها هستند رفتند با وام‌های بانک‌های دولتی خانه گرفتند، هم خانه را از دست دادند و هم بدهکاری سر جایش است. حدیث عجیبی در ثواب الاعمال شیخ صدوق و کافی مرحوم کلینی است. حضرت فرمود: مفضل حواست باشد، «مَنْ‏ كَانَ‏ لَهُ‏ دَارٌ» کسی خانه‌ای دارد «وَ احْتَاجَ مُؤْمِنٌ إِلَى أَنْ يَسْكُنَهَا» مؤمنی احتیاج به اسکان در این خانه دارد. «فَمَنَعَهُ إِيَّاهَا» به او نمی‌دهند، «قَالَ اللَّهُ» خداوند خطاب می‌کند فرشتگان من ببینید، «مَلَائِكَتِي عَبْدِي بَخِلَ عَلَى عَبْدِي بِسُكْنَى الدُّنْيَا» این بنده من خانه دنیایی‌اش را به یک بنده گرفتار نداد. «وَ عِزَّتِي لَا يَسْكُنُ جِنَانِي أَبَداً» به عزتم قسم فردای قیامت در بهشت راهش نمی‌دهم.
الآن آمارهایی که دولتی‌ها می‌دهند، می‌گویند: دو میلیون و پانصد هزار خانه خالی هست که پانصد هزار تا در تهران است و دو میلیون در جای دیگر است. می‌گوید: نیازی ندارم. اجاره بدهید. به پولش نیاز ندارید، مجانی بدهید. به بستگانتان بدهید. با اجاره کم بدهید. در کشور اسلامی ما ده میلیون نفر را بیرون پشت در خانه‌هایمان گذاشتیم. آنوقت چه جواب خدا را بدهیم؟ یکی از مشکلات مستأجرین این است که می‌گویند: الآن برای خانه می‌گویند باید دو نفر باشید. بفهمند بچه هست و سه تا و چهار تا دیگر هیچی. مستأجرین هم باید رعایت کنند به مال و خانه مردم خسارت نزنند.
چند روزی تهران بودم، شاید در این چند روز که سوار تاکسی اینترنتی می‌شدیم، سریع سؤال می‌کردم از راننده که چه می‌کنید؟ کارتان چیست؟ موارد متعددی بود و من یک مورد را می‌گویم. آقایی گفت: ساعت چند است؟ گفتم: نه شب. گفت: شش صبح از خانه بیرون آمدم تا چهار بعد از ظهر در فلان شرکت کار کردم. چهار بعد از ظهر در اسنپ آمدم تا دوازده شب، من به خانه برسم مثل یک جنازه به خانه می‌رسم. گفتم: چقدر حقوق می‌گیری؟ گفت: دو میلیون. گفتم: امسال که چهارصد هزار تومان زیاد شده است. گفت: کاش اضافه نکرده بودند. گفتم: چرا؟ گفت: چهارصد هزار تومان اضافه کردند و هشتصد هزار تومان کم کردند. گفتم: چطور؟ گفت: چهارصد هزار تومان کارانه به ما می‌دادند، چهارصد هزار تومان اضافه کار می‌گرفتم، هشتصد هزار تومان قطع شد و چهارصد هزار تومان اضافه شد. من یک میلیون و پانصد هزار تومان اجاره می‌دهم از دو میلیون چقدر می‌ماند؟ دو تا بچه دارم، یکی هشت ماهه و یکی دو ساله، هر دو دوران شیر خشک و لوازم کودک، من چطور این خانه را اداره کنم؟ اگر بعد از ظهر نیایم دیگر نمی‌توانم پول شیر خشک را در بیاورم. یک بخشی مشکلات و تحریم هست، یک بخشی هم بی تدبیری‌ها و اهمیت‌ها و اولویت‌ها را در نظر نگرفتن است. یک بخشی این است که ما به هم رحم نمی‌کنیم. تو یک کارگر داری، پانصد هزار تومان، یک میلیون برای شما چیزی نیست. شما رحم کنید. آقای کارفرما شما رحم کن، به خاطر رضای خدا هرطور شده چهار کارگر را نگه دار که بیکار نشوند. آقایی می‌گفت: من پولم را در بانک بگذارم، ماشین بخرم و ارز بخرم، هزار برابر سودآوری دارد، ولی برای اینکه این کارگر بیچاره نشود و زن و بچه‌اش آواره نشود، دارند جهاد می‌کنند.
یک آقایی در قم لوازم خانگی دارد. به من گفت: من اگر سال گذشته پانصد کولر فروختم، امسال 20 تا فروختم. یعنی 480 نفر دیگر کولر لازم داشتند ولی نتوانستند بخرند. گفت: والله آمار من دقیق است. الآن فصل جا به جایی خانه‌ها هست. هرکس می‌تواند با مستأجرین کنار بیاید. پیام‌های امیدوار کننده زیادی داریم. کسی نوشته من به نیابت از امام صادق، برای خشنودی امام صادق از تمام کسانی که طلب داشتم، گفتم من از نصف طلبم گذشتم. یک کسی نوشته من در سیستم کامپیوتری اسم بدهکارها را ثبت نام کرده بودم. چند نفرشان را بخشیدم و جلوی اسمشان نوشتم به احترام امام صادق بخشیدم! کسی که جلوی اسم بدهکار می‌نویسد صفر، به احترام امام صادق بخشیدم، امام صادق فردا جبران نمی‌کند؟ امام رضا که در آستانه ولادتش هستیم می‌دهد. حضرت معصومه باقیمانده‌اش را می‌دهد. الآن بالاترین دغدغه همین مشکلات مستأجرین هست. در فصل گرما خبر داری همسایه‌ی شما کولر دارد، ندارد. خیلی قیمت‌ها بالا رفته است. به من گفتند: قیمتی که سال گذشته برای کولر می‌دادیم، امسال برای یک پنکه می‌دهیم.
از امام رضا(ع) هست که فرمودند: «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَأْخُذُ بِنَاصِيَةِ السَّخِيِ‏ إِذَا أُعْثِرَ» (بحارالانوار/ج68/ص355) آدم سخاوتمند یک روز بخواهد زمین بخورد، خدا دستش را می‌گیرد و بالا می‌برد. ما در زندگی گرفتاری نخواهیم داشت؟ مشکلی برای ما به وجود نمی‌آید؟ آقای مسئولی که دستت می‌رسد، آقای سخاوتمند، هرکس می‌تواند کاری بکند. یک روایت هم در ثواب الاعمال شیخ صدوق است. «هَلْ‏ أَدُلُّكُمْ‏ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» (صف/10) شما در راه خدا یک قدمی بردارد که خدا کمک کند. «كَانَ‏ فِي‏ بَنِي‏ إِسْرَائِيلَ‏ قَحْطٌ شَدِيدٌ» (بحارالانوار/ج93/ص123) در بنی اسرائیل چند سال قحطی شدید شد. «سِنِينَ مُتَوَاتِرَةً وَ كَانَ عِنْدَ امْرَأَةٍ» خانمی در بنی اسرائیل در سالهای قحطی یک لقمه نانی پیدا کرد و خواست استفاده کند. «لُقْمَةٌ مِنْ خُبْزٍ فَوَضَعَتْهَا فِي فِيهَا لِتَأْكُلَهَا فَنَادَى السَّائِلُ يَا أَمَةَ اللَّهِ الْجُوعُ» یک سائل و گرسنه‌تر از خودش آمد گفت: من گرسنه هستم. «فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ أَتَصَدَّقُ فِي مِثْلِ هَذَا الزَّمَانِ» من در این گرفتاری خودم، این را بدهم؟ گفت باشد و من از دهان خودم گذشتم. به این سائل داد. «وَ كَانَ لَهَا وَلَدٌ صَغِيرٌ» فرزند کوچکی داشت، در صحرا مادر از بچه دور شد. یک مرتبه دید فریاد بچه بلند شد، دید گرگی فرزندش را به دهان گرفته است. «يَحْتَطِبُ فِي الصَّحْرَاءِ فَجَاءَ الذِّئْبُ فَحَمَلَهُ فَوَقَعَتِ الصَّيْحَةُ فَعَدَتِ الْأُمُّ فِي أَثَرِ الذِّئْبِ فَبَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَبْرَئِيلَ ع فَأَخْرَجَ الْغُلَامَ مِنْ فَمِ الذِّئْبِ فَدَفَعَهُ إِلَى أُمِّهِ» جبرئیل نازل شد، خدا فرمود: بچه را از دهان گرگ بگیر و به مادرش بده. «فَقَالَ لَهَا جَبْرَئِيلُ يَا أَمَةَ اللَّهِ أَ رَضِيتِ لُقْمَةً بِلُقْمَةٍ» جبرئیل به این زن فرمود: راضی شدی؟ یک لقمه در راه خدا دادی، لقمه را از دهان گرگ بیرون آوردیم و به خودت دادیم. اگر می‌خواهیم خدا به ما برساند، به دیگران برسانیم.
جناب آقای عاملی در ماه رمضان مباحث بسیار جذاب و دلنشینی می‌گفتند، یک داستانی ایشان گفتند. یک آقایی به نام آقای علی پور در آلمان زندگی می‌کردند. اوج ثروت مالی را داشتند. می‌گفتند: این ماشین بنز را یکی من سوار می‌شوم و یکی صدر اعظم آلمان. یک روزی به فکر می‌افتد با این مال چه کنم؟ آخرش که چی؟ شب اول قبر از بنز من و صدر اعظم آلمان می‌پرسند یا اینکه در گرفتاری‌ها با مردم چه کردی؟ یک لحظه به ذهنش می‌رسد که تمام ثروت و دارایی‌اش را بدهد. می‌گوید: شهدای کربلا 72 نفر در راه سید الشهداء جان دادند، به احترام 72 شهید کربلا تمام ثروتشان را به 72 مدرسه تبدیل می‌کنند در استان اردبیل و جاهای دیگر. می‌گوید: شهدا از جان گذشتند. بُریر به امام حسین گفت: آقاجان، «يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ بِكَ عَلَيْنَا أَنْ نُقَاتِلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ تَقَطَّعَ‏ فِيكَ‏ أَعْضَاؤُنَا ثُمَّ يَكُونَ جَدُّكَ شَفِيعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» خدا بر ما منت گذاشته که این فرصت را پیدا کنیم و در راه شما بجنگیم و قطعه قطعه شویم. منت خداست! تمام ثروتش را 72 مدرسه تبدیل می‌کند، اواخر کم می‌آورد. به دولت می‌گوید: من یک خانه مسکونی دارم. این خانه برای شما باشد. این بقیه مدرسه‌ها را تمام کنیم.
شریعتی: نقش ما نسبت به اطرافیانمان و احساس مسئولیت ما باید پر رنگ و دقیق باشد. خوش به حال آنهایی که تاجر خوبی هستند. امروز صفحه 90 را تلاوت می‌کنیم.
«وَ ما لَكُمْ‏ لا تُقاتِلُونَ‏ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً «75» الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً «76» أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا «77» أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً «78» ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً «79» ترجمه آیات: شما را چه شده كه در راه خدا و (در راه نجات) مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگيد، آنان كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهرى كه مردمش ستمگرند بيرون بر و از جانب خود رهبر و سرپرستى براى ما قرار ده و از سوى خودت، ياورى براى ما تعيين فرما. كسانى كه ايمان آورده‏اند، در راه خدا جهاد مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند. پس با دوستان و ياران شيطان بجنگيد (و بيم نداشته باشيد) زيرا حيله‏ى شيطان ضعيف است. آيا نمى‏نگرى كسانى را كه (پيش از هجرت) به آنان گفته شد (اكنون) دست نگهداريد و نماز به پا داريد و زكات بپردازيد. ليكن چون جهاد (در مدينه) بر آنان مقرّر شد، گروهى از آنان از مردم (مشرك مكّه) چنان مى‏ترسيدند كه گويا از خدا مى‏ترسند، بلكه بيش از خدا (از كفّار مى‏ترسيدند) و (از روى اعتراض) گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب كردى؟ چرا ما را تا سرآمدى نزديك (مرگ طبيعى) مهلت ندادى؟ بگو: برخوردارى دنيا اندك و ناچيز است و براى كسى كه تقوا پيشه كند آخرت بهتر است، و به اندازه‏ى رشته‏ى ميان هسته خرما، به شما ستم نخواهد شد. هر كجا باشيد، مرگ شما را درمى‏يابد هر چند در دژهاى مستحكم (يا ستارگان) باشيد. اگر به آنان (منافقان) نيكى وپيروزى برسد، مى‏گويند: اين از سوى خداست، و اگر بدى به ايشان رسد، مى‏گويند: اين از جانب تو است. بگو: همه چيز از سوى خداست. اين قوم را چه شده كه در معرض فهم هيچ سخنى نيستند؟ (اى انسان!) آنچه از نيكى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو برسد از نفس توست. و (اى پيامبر) ما تو را به رسالت براى مردم فرستاديم و گواهى خدا در اين‏باره كافى است. هر كس پيامبر را پيروى كند، بى‏شك خداوند را اطاعت كرده است و هر كه اعراض كند و سرباز زند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ايم.
شریعتی: حسن ختام فرمایشات شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: هرچقدر اهل‌بیت سفارش کردند با یک گرفتار کنار بیاییم، از آن طرف هم گفتند: گرفتار هم با کسی که با او مدارا کرده، حق او را رعایت کند. داستان در کافی مرحوم کلینی است و کسی از اصحاب امام صادق از دنیا رفت. نام او سَیّابه بود. پسر جوانی داشت به نام عبدالرحمن بن سَیّابه، می‌گوید: پدرم که از دنیا رفت، دستم خالی بود. چیزی برای ما نگذاشته بود. نگران بودیم چه کنیم. یکی از دوستان پدرم گفت: بروم ببینم این دوست ما از دنیا رفته است، زن و بچه او گرفتاری ندارند؟ گفت: پدرت چیزی برای شما گذاشته است؟ گفتم: نه، هزار درهم به من داد. گفت: فقط سفارش کنم این هزار درهم را خرج نکن. این را سرمایه قرار بده. از سودش زندگی‌ات را اداره کن. گرفتم، یکی دیگر از دوستان پدرم آمد گفت: بهترین جنس ابریشم است، بیا این را بفروش. با این هزار درهم و راهنمایی رفیق پدرم رفتم جنسی را گرفتم و فروختم و در فاصله‌ای وضع مالی‌ام خوب شد. وقت حج رسید. گفتم: به حج بروم. نزد مادرم آمدم. گفت: اول هزار درهم بدهی را برگردان و پول مردم را بده. رفتم پول را بدهم، رفیق پدرم تعجب کرد و گفت: اگر هزار درهم کم است باز هم بدهم! گفتم: نه، آمدم طلب شما را بدهم. طلب را دادم و به مکه رفتم. در مدینه خدمت امام صادق رسیدم. حضرت برای پدرم طلب رحمت کرد، سؤال کرد: وضع مالی پدر چطور است؟ گفتم: پدر چیزی برای ما نگذاشت، یک رفیقی از دوستان پدرم هزار درهم به من داد. تا گفتم، حضرت فرمود: آمدی حج؟ هزار درهم به مردم بدهکار هستی و به حج آمدی؟ گفتم: وضعم خوب شد و هزار درهم را دادم. حضرت فرمود: کار خوبی کردی. «علیک بصدق الحدیث واداء الامانه، تشرک الناس فی اموالهم» اگر دو چیز در زندگی باشد، راستگویی و امانتداری، شریک مال مردم هستی، اگر اینها به احترام امام صادق کنار آمدند، شما که مستأجر هستید هم هوای صاحبخانه را داشته باش. او از مالش گذشت، شما هم به احترام امام صادق زندگی‌ات را دینی کن. صاحبخانه با شما کنار آمد، شما هم ببین نقطه ضعف شما چیست. کاری کنم که امام صادق و امام رضا در زندگی من باشد. ابزار و وسایل گناه را جمع کنم. آقایی پیام داده و نوشته: ضامن کسی شدم، سه تا قسط نداده است. زنگ زدند از بانک که قسط ندادید. به آن آقا زنگ زدم که قسط ندادی، گفته: جنابعالی!؟ ضامن شدی برو قسط بده!
شریعتی: «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»