main logo of samtekhoda

98-04-06-حجت الاسلام والمسلمین عاملی– بیداری، اولین منزل سلوک


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: بیداری، اولین منزل سلوک

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی

تاريخ پخش: 06- 04-98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

دلم امروز گواه است کسی می‌آید *** حتم دارم خبری هست، گمانم باید

فال حافظ هم هربار که می‌گیرم باز *** مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

باید از جاده بپرسم که چرا می‌رقصد *** مست موسیقی گامی شده باشد شاید

ماه در دست به دنبال که اینگونه زمین *** مست می‌چرخد و یک لحظه نمی‌آساید

گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست *** اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید

«اللهم عجل لولیک الفرج» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، همینطور که وعده داده بودیم، از این هفته در خدمت حاج آقای عاملی هستیم که در ایام ماه مبارک رمضان در خدمت ایشان بودیم و مباحث ایشان خیلی مورد استقبال مخاطبین نازنین قرار گرفت. سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، ایام خوبی را برای ملت بزرگمان آرزو دارم. ایام منصوب است به شهید بزرگ انقلاب اسلامی ما شهید بهشتی و یاران باوفای ایشان، برای همه آنها عرض ادب داریم و علو درجات و عنایات خاص خدای متعال را برای تمام شهدای انقلاب اسلامی خواهانیم. از اینکه انقلاب ما انقلاب آرمانی است، هزینه آرمانی پرداخت کردیم و حضرت آقا فرمودند: ملت ما باید آرمانی فکر کنند. بخشی از هزینه سنگینی که پرداخت کردیم مربوط به شهدای این هفته است. به ساحت قدسی آنها عرض ادب داریم.

شریعتی: اگر خاطر شریفتان باشد در اولین روزی که به برنامه آمدند فرمودند: می‌خواهم در مورد سمت خدا صحبت کنم. برای رسیدن به خدای متعال و قدم نهادن در این سمت و سو مراحلی هست که باید طی شود، اولین مرحله، مرحله یقظه و بیداری بود. نکات خیلی خوبی را شنیدم و ادامه فرمایشات شما را خواهیم شنید.

حاج آقای عاملی: مقدمه‌ای را شروع کردیم که خدای متعال ما را برای لذت‌های بزرگ و کلاً اساس دنیا برای پذیرایی است. همین دنیا برای پذیرایی است. پذیرایی در شأن خود خدا، معنی «أنت دعوتنی الیک» همین است. خدایا مرا دعوت کردی، منتهی سفره خدا بسیار متفاوت است. سفره اصلی، لذت‌های اصلی بعد از طی طریق و بعد از اعتلای نفس ناطقه انسانی است. ما قدری اینجا بحث کردیم که من همین را می‌خواهم ادامه بدهم که خدای متعال برای همه سفره آماده کرده است. همه ما سفره داریم. بعضی سفره‌ها بسیار بانوا و بعضی بی‌نوا است. بعضی سفره‌ها پوست خربزه و پوست هندوانه است.

گاو در بغداد آید ناگهان *** بگذرد از این سران تا آن سران

زین همه عیش و خوشی‌ها و مزه *** او نبیند غیر قشر خربزه

بعضی‌ها در اثر تغییر ذائقه و استعدادی که برای لذت‌ها پیدا کردند، شب که می‌شود، می‌گوید:

ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست *** یا که امشب مست مستم یا که سازت ساز نیست

شب که تمام می‌شد حضرت امام سجاد به خدای متعال عرض می‌کرد: خدایا شب تمام شد ولی من سیر نشدم. مرا فرات ز سر گذشت و تشنه‌ترم. شب مخصوصاً خدای متعال که گفته است: شب برای من است. «اللیلُ لی» خواجه عبدالله انصاری یک مناظره بین شب و روز گذاشته است. شب می‌گوید: من افضل هستم و روز می‌گوید: من افضل هستم. آخر سر غلبه با شب است. پیغمبر شب به معراج رفته است. «سُبْحانَ‏ الَّذِي‏ أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى» (اسراء/1) قرآن شب نازل شده است. خدا شب را گفته است لیلة مبارکه. شب را گفته: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ‏ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا» (مزمل/6) بخشی از شب، حساب بسیار ویژه‌ای دارد. می‌گویند: ثلثل آخر شب که سحر می‌گویند، چرا ویژه است؟ فرمودند: چون اهل معصیت ثلث آخر شب را حتماً خوابیدند. لذا فضا بسیار معطر است. یعنی تأثیر دارد انسان‌ها در حالات روحی، فضای محیط، اگر یک اتاقی یک خرده روی طاقچه شراب هست، می‌گوید: آنجا نماز نخوان. شب طوری است که خدا می‌گوید: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ‏ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا» آقای مشکینی این آیه را طور خاصی معنا می‌کردند، می‌گفتند: «ان النفس ناشئة فی اللیل» یعنی نفسی که ولید شب است. نفسی که پرورش یافته شب است.

خدا رحمت کند آقای انصاری شیرازی تعبیر خوبی داشتند، می‌گفتند: آب حیات در تاریکی شب است. مرو به خواب که فیض قافله‌ای است که از کمینگاه شب‌های تار می‌گذرد! بگو به خواب امشب نیا به خانه ما، جزیره‌ای که مکان توب بود، آب گرفت. چه ادبیاتی دارد! یعنی اشک! به وقت ب که همه مست خواب خوش باشند، من و خیال تو و گریه‌های خون آلود! همه اینها نشان می‌دهد که شب در تحصیل کمالات حساب دیگری دارد. در لذت علامه طباطبایی می‌گوید: من هر روز که مراقباتم دقیق‌تر است، مشاهدات من صاف‌تر و زلال‌تر است. یعنی شب بسته به روز است.

کسی از امیرالمؤمنین پرسید: من نمی‌توانم برای نماز شب بلند شوم. حضرت فرمود: تو مردی هستی که روز که گناه می‌کنی، نمی‌گذارد شب برای نماز بلند شوی. بچه مریض شده باید بیمارستان ببری. این ظاهر است که بچه مریض شده است ولی باطن چیز دیگری است. باطن این است که نگذاشتند. امام سجاد عرض می‌کند: خدایا من هروقت تصمیم می‌گیرم وارد جرگه‌ی دوستان تو شوم، دیگر من هم می‌توانم جزء تائبین باشم، یک حادثه‌ای پیش می‌آید، من محروم می‌شوم! بعد می‌گوییم: نکند این کار را کردم. فلانجا رفتم، کوتاهی کردم، یکوقتی بحث می‌کنیم در دعاها «ما لی» چرا من اینطور شدم؟ یکی از منازل سلوک همین سؤال است. در کلیله و دمنه هست که طوطی به انسان می‌گوید: ما مثل شما چرا، چرا نمی‌گوییم. انسان هم می‌گوید: برای همین است که شما حیوان ماندید. این چه نمازی بود خواندم؟ حضرت امام می‌گوید: این نمازهایی که می‌خوانیم اگر معصوم بخواند دق مرگ می‌شود.

سؤال: شیطان از بهشت خارج شد و نگفت: چرا؟ حضرت آدم دویست سال گریه کرد که چرا اینطور شد؟ شب حساب خاصی دارد برای التذاذات معنوی و برای اینکه عوالمی برای انسان باز شود، از حضرت سؤال کردند: چرا کسی که نماز شب می‌خواند، چهره نورانی دارد؟ فرمود: چون با خدا خلوت کردند و خدا از نورانیت خود لباسی به اینها داده است. ما خیال می‌کنیم شب در رختخواب خوابیده است، ولی رختخواب نیست، شبش ضیافتخانه است. در رأس این انسان‌های کامل هستند. در روایت هست که قلب حضرت ختمی مرتبت بالاتر از عرش است. عرش یعنی تمام مظاهر، شما حرکت کنید تا آخرین کهکشان کجا می‌رسید؟ می‌رسید به ماده تاریکی و خلأ لا یتناهی، معنای رسیدن چیست؟ خدا می‌گوید: هر لحظه ما به کهکشان‌ها اضافه می‌کنیم. همه اینها مظاهر هست. کسی نمی‌تواند از مظاهر بیرون بیاید. لذا در روایت هست که «يَا مَنْ لَا يَطَأُ عَرْشَهُ‏ قَدَمٌ» هیچکس پایش بالای عرش نرسیده است. چون لازمه‌اش این است که از مذاهب بیرون برود، این امکان ندارد. قلب پیغمبر از این وسعت بالاتر است. یعنی با علم، این قلبی که ما می‌گوییم قلب انسان نیست.

دل اگر این مهره‌ی آب و گل است‏ *** خر هم از اقبال تو صاحب دل است

دل گر به مذهبت به جز این گوشت پاره نیست *** قصاب کوی به ز تو داند بهای دل

رسول الله در این کلاس خصوصی نشسته است قلب پیغمبر با علم، یکجا خداوند به پیامبر فرموده است: «وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ‏ عَظِيماً» (نساء/113) آن هم در علم است. «وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ‏ عَظِيماً» این دنیای بزرگ را می‌گوید: قلیل، اینجا که می‌رسد، عظیماً! «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِيمٍ» (قلم/4) هم علمش می‌رسد، می‌گوید: عظیم است. اینجا یک جمله برای دانشجویان و دانش‌آموزان و نخبگان علمی عرض کنم. قلب پیغمبر با علم پر شده است. ولی باز خدا می‌گوید: به پیغمبر بگو، هرجا خدا گفته بگو و به زبان بیاور، این یک حکمتی دارد. می‌شد خدا خودش مطلب را بگوید، مثلاً بگوید: «قل هو الله احد»، «قل» را بردارد. «الله احد». چرا «قل» را گذاشته است؟ ترکیبات قرآن اسرار دارد. یک مقاله‌ای را خواندم «لکلمة فی القرآن عاشقته لمکانها» کلمه در قرآن عاشق مکان خودش است. نمی‌شود تغییرش داد. شکور را نمی‌شود شاکر کرد. «كُلُّ مُرْضِعَة»، «ة» آورده که مربوط به خانم‌هاست. یعنی خانم اگر بچه‌دار باشد، بچه کنارش نباشد مرضعه است، اما وقتی شما بگویید: «مرضعة» باید بچه کنارش باشد. یعنی زلزله آخرت طوری است که بچه کنارش هم باشد غافل می‌شود.

خدای متعال در قرآن می‌گوید: «وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي‏ عِلْماً» (طه/114) این همه علم دارد، خدا می‌خواهد بگوید: هرچقدر شما تحصیل علم کردید، کم است. پیغمبر دستش را بالا گرفت و گفت: خدایا برای من مبارک نگردان روزی که بر من بگذرد و من علم جدیدی را یاد نگیرم. لذا فرمود: هر روز تحفه‌ای از خدا می‌گیرم. تحفه‌ی علمی و معنوی! خدا در قرآن فرموده است: من هرچه از نعمت به شما بدهم، کریم هستم، اکرم نیستم. زمانی اکرم هستم که به شما علم بدهم. «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ‏ الْأَكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَم‏» (علق/3و4) یعنی چون علم دادم، اکرم هستم. یک عنایت خاص! خدا وقتی می‌خواهد امیرالمؤمنین را معرفی کند، با علم معرفی می‌کند. خدا به پیغمبر می‌فرماید: از تو می‌پرسند: تو برای رسالت چه شاهدی داری؟ بگو: من دو تا شاهد دارم. «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ‏ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» (رعد/43) آقا رسول الله قلبش بالاتر از عرش شد. این قلب ما که با خوردن بزرگ می‌شود، گاومیش و گاو و شتر که زیاد می‌خورند، قلبشان بزرگ است. اما این قلبی که خدا از این صحبت می‌کند با خوردن بزرگ نمی‌شود، با احساس و عشق و علم.

صدرای شیرازی یک شعری دارد، می‌گوید: بعضی دلها را باید جلوی سگ بیاندازی، سگ بخورد.

اصل هزل و مجاز دل نبود *** صورت حرص و آز دل نبود

اینکه دل ناکرده‌ای به مجاز *** رو به پیش سگان کو انداز

یعنی دلی که پر از حرص و آز و طمع هست، به درد سگ می‌خورد. مرحوم نراقی این را گفته است. نراقی پدر (مهدی نراقی) هرچه نوشته پسرش (ملا احمد نراقی) نوشته است. مقام معظم رهبری فرمودند: بعد از اینها کتاب اخلاقی نوشته نشده است. پدر نوشته جامع السعاده، پسر نوشته معراج السعاده، یعنی چقدر خوب است در یک خانه معراج السعاده باشد. پدر می‌گوید: این رذیلت‌های اخلاقی مغارس المعاصی است. مغرس، محل کشت، یعنی وقتی غضب آمد لشگری از گناه پشتش است. در روایت هست «الغضب جند عظیمٌ من جنود ابلیس» غضب یک لشگر است. یعنی ایمانی به قدرت یک لشگر لازم است تا حریفش شود. یکی از مراجع فرموده است: من الآن هم دارم تاوان تصمیماتی که در دوران غضب گرفتم، پرداخت می‌کنم.

کتابی است که ابن مسکویه نوشته است «تطهیر الاعراق و تهذیب الاخلاق» اخلاق یونانی را با عالم اسلام تطبیق داده است. ارزش‌های اخلاقی که آنها مطرح کردند و موافق با مذهب ما هست را آورده است، کتاب بسیار خوبی است، آنجا یک جمله از یونانی‌ها آورده است بسیار عالی است. می‌گوید: اگر یک کشتی شکسته باشد، این کشتی بیافتد به گرداب، این کشتی شکسته احتمال دارد به ساحل برسد ولی کسی که رذیلت غضب دارد، امید نیست به ساحل برسد. این مطلبی که جناب صدرا گفته است،

اصل هزل و مجاز دل نبود *** صورت حرص و آز دل نبود

اینکه دل ناکرده‌ای به مجاز *** رو به پیش سگان کو انداز

تعبیرات خوبی امام سجاد در صحیفه و مناجات خمس عشر دارد، یکی این است که «و أخذت لوعة محبّتك بمجامع‏ قلوبهم‏» در خصوص قلب عرفا بحث می‌کند که دل چیست؟ یک آقایی نزد یکی از علمای اخلاق رفت و گفت: من وقتی نماز می‌خوانم، دل من سمت طویله و حیوانات می‌رود. این دل من چگونه دلی است؟ گفت: این دل شما دل نیست، این دل شما ده است! لوع یعنی آتش، یعنی لوعه و آتش حب تمام قلبش را گرفته است.

علامه حسینی تهرانی می‌گوید من آقای انصاری همدانی را دکتر بردم. قلبش ناراحت بود. معالجه کرد و گفت: او بیست سال خاطرخواه کسی بوده است. وقتی بیرون آمدیم، آقای انصاری گفت: عجب دکتر حاذقی است ولی ذهنش به... در روایت هست که «حُبُّ اللَّهِ نَارٌ لَا تَمُرُّ عَلَى‏ شَيْ‏ءٍ إِلَّا احْتَرَقَ» محبت خدا چیزی است که هرجا برود می‌سوزاند. یعنی ناخالصی‌ها را می‌سوزاند. آقای مشکینی به این جمله که می‌رسید، می‌گفت: اگر دل ما را باز کنند، در دل ما این حبّ نیست. حبّ به اعتبارات دنیا، فکر ماشین... آخر الزمان مردم با لوازم خانه به همدیگر تفاخر می‌کنند. حرارت باعث شده است ناخالصی‌ها کنار خلوص برود. حرارتی که ناشی از معرفت خداست، چیزی است که ما بحث می‌کنیم اما الفاظ قدرت رساندنش را ندارد. یک جمله می‌گویم اینکه بشر در یک دوره‌ای است که نمی‌تواند با الفاظ با خدا حرف بزند. الفاظ محدودیت دارند. تا یک حدی با الفاظ می‌شود رفت، این آتش دل یعنی چه؟ دل یعنی چه؟

آتش است این بانک نای و نیست باد *** هرکه این آتش ندارد نیست باد

من یک تعبیری از مرحوم ملکی تبریزی دیدم که از کسانی است که به اوج رسیده است و انسان عادی نیست. استثنایی است. کلماتی که از ایشان رسیده فوق العاده است، گاهی با خدا خلوت می‌کرد و اشعار باباطاهر نجوا می‌کرد. برای اهلش در خلوتخانه الفاظ خوبی است که با خدا صحبت کند. صحبت کردن با خدا یک هنر است. زبان خدا زبان عربی نیست.

غیر نطق و غیر ایما و سجل *** صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

ای خدا بنما تو جان را آن مقام *** کاندر آن بی حرف می‌روید کلام

نزدیکی که با خدا داشته این شعر را می‌خوانده است.

چرا هر دم زنی آتش به جانم *** مگر من کوره‌ی آهنگرانم

چرا هر دم زنی صد طعنه بر من *** مگر من دلبر نامهربانم

عالمی از احساس در این جملات خوابیده است. در مسیر رفت دیگر برگشت نیست. در مناجات خمس عشر می‌خوانیم، کسی که رفت دیگر «فرام منک بدلاً» نیست. قصد چیز دیگر بکند، برگردد.

شریعتی: نکات خیلی خوبی را شنیدیم. چه عوالمی وجود دارد که ما بی خبر هستیم. احساس می‌کنم با این نکاتی که شنیدیم هنوز راه نیافتادیم. پس اولین قدم بیداری، در دل شب است. شب یک فرصت مغتنم است برای بیدار شدن. انشاءالله همه ما به سمت خدای متعال حرکت کنیم. آقا میرزا جواد ملکی تبریزی در قنوت نمازشان می‌خواندند:

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب *** ما را ز جام باده گلگون خراب کن

امروز صفحه 85 قرآن کریم آیات 38 تا 44 سوره مبارکه نساء را تلاوت خواهیم کرد.

«وَالَّذِينَ‏ يُنْفِقُونَ‏ أَمْوَالَهُمْ‏ رِئَآءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِيناً فَسَآءَ قَرِيناً «38» وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيماً «39» إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً «40» فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً «41» يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً «42» يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً «43» أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ يُرِيدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِيلَ»

ترجمه آیات: و (متكبّران خودبرتربين) كسانى هستند كه اموال خود را از روى ريا و براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏كنند و به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و هر كس كه شيطان همدم او باشد، پس چه بد همدمى است. و بر ايشان چه مى‏شد، اگر به خداوند و روز قيامت ايمان مى‏آوردند و از آنچه خداوند، روزى آنان كرده (از روى اخلاص، نه ريا) انفاق مى‏كردند؟ و خداوند به نيّت آنان داناست. همانا خداوند، به مقدار ذرّه‏اى هم ستم نمى‏كند و اگر كار نيكى باشد آن را دوچندان مى‏كند و از جانب خويش نيز پاداش بزرگى عطا مى‏كند. پس چگونه خواهد بود آنگاه كه از هر امّتى گواهى (از خودشان) بيآوريم و تو را نيز بر آنان گواه آوريم؟! در چنين روز، كسانى كه كفر ورزيدند و پيامبر را نافرمانى كردند، آرزومى‏كنند كه‏اى كاش با زمين يكسان مى‏شدند و هيچ سخنى را نمى‏توانند از خدا كتمان كنند. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد، تا آنكه بدانيد چه مى‏گوييد. و نيز در حال جنابت نزديك (مكان) نماز، (مسجد) نشويد، مگر به طور عبورى (و بى‏توقّف) تا اينكه غسل كنيد. و اگر بيمار يا در سفر بوديد، يا يكى‏ از شما از جاى گودى (كنايه از قضاى حاجت) آمد، يا تماسى (و آميزش جنسى) با زنان داشتيد و (در اين موارد) آب نيافتيد، پس بر زمين (و خاك) پاك و دلپسندى تيمّم كنيد، (دو كف دست بر خاك زنيد) آنگاه صورت و دست‏هايتان را مسح كنيد، همانا خداوند، بخشنده و آمرزنده است. آيا نديدى آنان را كه بهره‏اى از كتاب خدا به آنان داده شده بود (به جاى آنكه هدايت كسب كنند) گمراهى مى‏خرند و مى‏خواهند شما (نيز) راه را گم كنيد.

شریعتی: این هفته قرار گذاشتیم از جناب عبدالله بن ابی یعفور یاد کنیم، اشاره قرآنی را بفرمایید و برای ما از این صحابی خاص امام صادق بگویید.

حاج آقای عاملی: بنده از این صفحه که تلاوت شد، یک دستور العمل بسیار خوبی است که می‌گویم. اگر کسی واقعاً چنین باوری را داشته باشد اعتقاد دارم به شبه عصمت می‌رسد، «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً» ما برای هر امتی شهیدی می‌آوریم، به پیامبر فرمود: تو را هم به عنوان شهید برای این امت می‌آوریم. شهید یعنی کسی که شهادت می‌دهد به اعمالی که ما انجام دادیم، اگر قرار شود حضرت ختمی مرتبت به اعمال ما شهادت بدهد اول باید تحمل شهادت بکند و بعد شهادت بدهد. کسی که می‌آید در دادگاه شهادت بدهد، زمانی از او می‌پذیرند که صحنه را دیده و تحمل کرده، کاملاً آن را به دست آورده و بعد آمده در دادگاه شهادت بدهد. از این آیه معلوم می‌شود ما هرکاری انجام می‌دهیم همه در مرعی و منظر حضرت ختمی مرتبت است. ما جای خلوت نداریم. خداوند بارها تأکید کرده است «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُم وَ رَسُولُهُ‏ وَ الْمُؤمِنُون‏» (توبه/ 105) خدا عمل شما را می‌بیند، پیغمبر می‌بیند، ائمه اطهار هم می‌بینند. اگر ما در مرعی و منظر پیغمبر هستیم، چقدر باید با صیانت و ادب باشیم. کسی می‌گوید: در کوفه درس قرآن می‌دادم، به حج رفتم. حضرت فرمود: مکه را با مکه شروع کنید و با ما ختم کنید. یعنی بعد از اعمال حج بیایید مدینه و ولایت ما را پایبند شوید تا حج شما تمام شود. بدون ما حج تمام نیست. مرسوم بود که حجاج به مکه می‌رفتند و بعد مدینه به خدمت امام می‌آمدند. این آقا می‌گوید: من خدمت امام آمدم و دیدم سر امام پایین است. هرچه نگاه کردم دیدم حضرت به من توجه ندارند. گفتم: چه خطایی کردم؟ من در کوفه درس قرآن داشتم با یک خانم نامحرم شوخی کرده بودم. حضرت فرمود: خدا نگاه نمی‌کند به کسی که در خلوت با اجنبی شوخی کند. دیدم در مرعی و منظر امام بوده است! «يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً» کسانی که با پیامبر مخالفت کردند و میر پیامبر را نرفتند، وقتی شهادت را می‌بینند، آرزو می‌کنند با خاک یکسان شوند.

شریعتی: از آن طرف هم دلگرم این هستیم که نگاه پدرانه و محبت آمیزشان را از ما برنمی‌دارند و حواسشان به ما هست.

حاج آقای عاملی: عبدالله بن ابی یعفور تنها شخصیتی است که حضرت صادق نسبت به او تعبیری دارد که به هیچکس ندارد. فرمود: من کسی را مثل عبدالله بن ابی یعفور سراغ ندارم که در طاعت خدا و پیامبر و امامش باشد. هیچکس چون ایشان مطیع خدا و پیغمبر نیست. نشان می‌دهد مکانت بسیار بزرگی داشته است. ایشان مطالب در شأنش بسیار است، یک نکته بسیار جالب است، قاضی ابویوسف با ایشان همسایه بود، ایشان آمد در دادگاه شهادت بدهد، قاضی ابویوسف شهادت ایشان را پذیرفت. ولی گفت: ای کاش یک خصلتی نداشتی. من می‌دانم نماز شب‌هایی داری، چه طاعت و عبادتی داری، اما میل تو به رفض، یعنی شیعه هستی. تا این را گفت گریه کرد. گفت: مرا به جماعتی نسبت دادی که می‌ترسم از آنها نباشم. شیعه بودن آسان نیست. این کار عبدالله بن ابی یعفور نشان می‌دهد خیلی معرفتش بالا بوده نسبت به مقام شیعه، لفظ شیعه اسم نیست، وصف است. شکل نیست، محتوا است. ما چه کنیم «علی منابر من النور» باشیم؟ یکوقتی حضرت امیر نماز مغرب را تمام کرد. بعد از مغرب که به دارالعماره می‌رفت، بیرون شهر رفت. کسانی که پشت سرش نماز می‌خواندند هم رفتند. از شهر که خارج شدند، حضرت با دقت به صورت اینها نگاه کرد. گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما شیعه تو هستیم! حضرت فرمود: من هرچه نگاه می‌کنم سیمای شیعه را در شما نمی‌بینم.

امام حسین فرموده است: خدا، پیغمبر را می‌برد به مقامی که اولین و آخرین به او غبطه می‌خورند. خودش به امت فرمود: از خدا به من مقام وسیله را بخواهید. آنجا استثنایی است. آنجا که می‌رود، خدا می‌گوید: در بهشت «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‏ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» (زخرف/71) هرچه دلتان می‌خواهد به شما می‌دهم. اما خدا به پیغمبر می‌گوید: دلت چه کسی را می‌خواهد؟ می‌گوید: خدایا من اینجا را تنهایی می‌خواهم برای چه؟ من اهل‌بیتم را می‌خواهم. امام حسین می‌گوید: خدا به اشتهای پیغمبر ما را آنجا می‌برد. وقتی ما آنجا می‌رویم، خدا به ما می‌گوید: «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» هرچه بخواهید من می‌دهم. ما می‌گوییم: خدایا ما تنها اینجا را نمی‌خواهیم. ما اینجا را با شیعیان می‌خواهیم. خدا بخاطر آن اشتهای ما شیعیان را آنجا می‌آورد. حضرت آیت الله میانجی به این حدیث که می‌رسید، می‌فرمود: این بالاتر از شفاعت است، من یک سؤال دارم، ما باید چه رفتار و چه سلوکی در جامعه داشته باشیم که امامان ما را آنجا ببرند؟

شریعتی: دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای عاملی: از خداوند متعال عنایت خاصه را برای همه ملت ایران خواستارم، انشاءالله خدای متعال عزت و اقتدار کشور اسلامی ما را روز افزون کند. طول عمر با برکت و با عزت به مقام معظم رهبری عنایت بکند و برهان رهبر عظیم الشأن ما را بر دنیا غالب کند.

شریعتی: «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»