main logo of samtekhoda

98-03-14-حجت الاسلام والمسلمين بهشتی– نماز در سیره امام خمینی(ره)

حجت الاسلام والمسلمين بهشتی– نماز در سیره امام خمینی(ره)

برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: نماز در سیره امام خمینی(ره)

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی

تاريخ پخش: 14-03- 98

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

هنوز این کوچه‌ها، بوی پدر دارد *** نگاه روشن ما ریشه در باغ سحر دارد

هنوز ای مهربان در ماتمت هر تار جان من *** نیستان در نیستان زخمه‌های شعله‌ور دارد

نمی‌گویم تو پایان بهاری، بعد تو اما *** بهار عیش ما لبخند از خون جگر دارد

اگر خورشید رفت، این آسمان خورشید می‌زاید *** اگر خورشید رفت، این آسمان قرص قمر دارد

مخواه از نابرادرها که یار و مونست باشند *** عزیز مصر بودن یوسف من درد سر دارد

دو روزی مهربانا غربت ما را تحمل کن *** می‌آید آنکه از درد تمام ما خبر دارد

سلام می‌کنیم به امام راحل عظیم الشأنمان، حضرت روح الله، یاد و خاطر ایشان را گرامی می‌داریم. تسلیت می‌گویم به همه دوستان عزیزم و بیننده‌های خوب نازنینمان. آغاز رهبری معظم انقلاب را هم تبریک می‌گویم، به همه شما سلام می‌کنم. طاعات و عبادات شما قبول باشد. خدا را شکر می‌کنیم که این توفیق را پیدا کردیم در این ماه بندگی سر سفره رحمت و برکت و مغفرت بنشینیم که میزبان کریم از ما پذیرایی کند. انشاءالله در عید فطر بهترین جایزه‌ها برای همه شما رقم بخورد و نصیب شما شود. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالی و همه بینندگان و شنوندگان سلام می‌کنم. سی‌امین سالگرد رحلت جانگداز بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، عالم فرزانه‌ی کم نظیر در طی این هزار و چند صد ساله را تسلیت می‌گویم به همه علاقه‌مندان ایشان در سراسر کره خاکی، برای همه کسانی که در این ماه صوم روزه داشتند، سحرخیزی داشتند، قرآن تلاوت کردند، انفاق کردند و به دیدن همدیگر رفتند، آرزوی قبولی دارم. به ما فرمودند: ماه رمضان را با صدقه پایان ببخشید، امام عزیز یکجا فرمودند که این ماه رمضان یک ماهه طوری باید باشد که یازده ماه دیگر را اداره کند. مراقبت کنیم و سلامت باشیم و از آسیب‌ها و تهاجم شیطان‌ها به دور بمانیم.

شریعتی: از خدای متعال بخواهیم قدر دستاوردهای این یک ماه را بدانیم. بحث ما با حاج آقای بهشتی تربیت عبادی بود. تربیت عبادی نبی مکرم اسلام، امیرالمؤمنین وحضرات معصومین را به مناسبت اشاره کردند، امروز چون ارتحال امام است، از امام راحل عظیم الشأن خواهیم شنید.

حاج آقای بهشتی: امروز تقریباً از آغاز تا پایان می‌خواهیم خاطراتی از نماز و عبادات حضرت امام را که مستند هست، مشخص هست چه کسانی این خاطرات را تعریف کردند، بگوییم. انشاءالله خدایی که در نطق‌ها و نیت‌ها اثر می‌گذارد در این صحبت‌ها تأثیر بگذارد و هرکس که این برنامه را می‌بیند یا می‌شنود در شوق و ذوق و عشقش نسبت به نماز افزایش پیدا کند و ثوابش به روح بلند حضرت امام برسد.

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی» به حقیقت می‌شود گفت: امام خمینی پرورش یافته مکتب اسلام است. یک پرورش یافته درجه یک پس از هزار و چند صد سال که از ظهور اسلام گذشته است، آن هم اسلام از نوع ناب و از طرفداران و حامیان امیرالمؤمنین علی(ع). در این چند روز گذشته خیلی تلاش کردم نظمی به این خاطرات بدهم. شخصیت هرکسی از نوجوانی و جوانی شروع می‌شود. می‌خواهیم اهتمام کسی به دین، به نماز، به امانت، به اخلاق ببینیم حتماً بنیان‌هایی وجود داشته که آن شخصیت را شکل داده است. خاطراتی که از امام هست کسانی که از آغاز با امام همراه بودند، می‌گویند: اهتمام به نماز، توجه به نماز شب، نماز جماعت، حضور در مسجد، از سنین چهارده، پانزده سالگی رؤیت شده است. این چیز مهمی است. یکوقتی ما یک پیرمردی را می‌بینیم، عالمی، فقیهی، نماز می‌خواند باید بخواند، یکوقتی نه، برمی‌گردیم به قبل. می‌بینیم از همان روزهایی که به تکلیف می‌رسد اهتمام دارد. در خانه‌ای که در خمین بودند، نیمه‌های شب ایشان برمی‌خواستند. قدیم برق نبود. بدون آنکه کسی از خواب بیدار شود، حتی ابری زیر شیر آب گذاشته بودند که کسی بیدار نشود. می‌آمدند گوشه حیاط نماز شب می‌خواندند. دوستانشان تعریف می‌کنند ما می‌خواستیم ببینیم نماز اول وقت این جوان تصنعی است یا ریشه‌دار است. برنامه‌ریزی می‌کردیم یک کاری کنیم این را بفهمیم. دقیقاً وقت اذان ظهر سفره غذا را پهن می‌کردند. یا وقت اذان ظهر قرار سفر می‌گذاشتیم. ایشان اگر سفره پهن می‌شد، می‌فرمودند: شما بخورید، اگر چیزی اضافه آمد، بعد از نماز می‌خورم. یا شما سفر بروید من نماز می‌خوانم و بعد به شما ملحق می‌شوم. اینها خاطرات جوانی امام است. در جوانی یکی از ویژگی‌های حضرت امام این بود که به تفریح خیلی اعتقاد داشت. حدیثی است از موسی بن جعفر و امام رضا(ع) که فرمودند: تلاش کنید وقت خود را به چهار قسمت تقسیم کنید. «سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ» گل وقت را برای مناجات با خدا بگذارید، «وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ» یک قسمتی برای کسب و کار، «وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ» یک بخشی برای رفت و آمد با افراد مطمئن، یک بخشی برای «وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّم‏» (بحارالانوار/ج75/ص321) لذت‌های حلال، برای خوشی‌ها، تفریح و گردش و ورزش. ایشان روزهای پنجشنبه یا جمعه با دوستانشان تفریح می‌رفتند. ولی چند شرط داشتند، کسانی می‌توانند با ما همراه شوند که این شروط را رعایت کنند. 1- غیبت نباید بکنیم. نمازمان را باید اول وقت بخوانیم. در هر حالی مقید به نماز اول وقت بودند.

اهتمام به نماز جماعت داشتند. در مسجد یا حسینیه، یا خانه سعی می‌کردند نماز را به جماعت بخوانند. پیغمبر اصل را بر نماز جماعت قرار دادند. استثنائاً اگر گرفتاری داریم اجازه دادند نماز را فرادی بخوانیم. در قم که بودند در مدرسه فیضیه، حرم حضرت معصومه در نماز جماعت شرکت می‌کردند. گاهی خودشان امام جماعت بودند یا مأموم بودند، ولی در جماعت شرکت می‌کردند. خیلی مقید بودند. حتی به ترکیه که تبعید شدند، به ایشان گفتند: از ترکیه تعریف کنید. یکوقتی فرمودند: روزهای جمعه به نماز جماعت اهل تسنن می‌رفتم و تحت تأثیر نظم نمازها قرار گرفتم که چقدر صفوف منظم دارند و متأسف می‌شدم که گاهی ما در نمازهای جماعت این را رعایت نمی‌کنیم. همه کنار هم با سکوت منتظر هستند امام جماعت نماز را ببندد. بعد از ترکیه که به نجف آمدند باز نماز جماعت خواندند، در مدرسه آیت الله بروجردی امام جماعت شدند. مسأله اهتمام به نماز جماعت مهم است.

حضرت امام وقتی به جوان‌ها می‌رسیدند، می‌فرمودند: قدر جوانی را بدانید. در جوانی عبادت شیرین است. حدیث هم همین را تأیید می‌کند. یکوقتی تلویزیون دو شبکه بیشتر نداشت، شبکه دو برنامه‌ی دیدنی‌ها را می‌داد. یکوقتی از اسم آن برنامه استفاده کردم و یک بحثی را با عنوان «دیدنی‌های اهل آسمان» تهیه کردم. صحنه‌هایی در زمین رخ می‌دهد که خدا که خالق جهان هستی است فرشته‌ها را فراخوان می‌دهد برای تماشا بیایید. یکی این است که وقتی جوانی به نماز می‌ایستد. یک جوان وقتی می‌ایستد، دیدنی است. جوانی که شهوت دارد، لذات جوانی دارد، همه را کنار می‌زند و رو به سوی خدا می‌کند، خیلی شیرین است.

در تابستانی به تهران آمدند، به مسجد جمعه تهران می‌رفتند که امام جماعت آنجا استادشان آیت الله رفیعی بود. ولی چند روز که رفتند دیدند امام جماعت نامرتب می‌آید. یا دیر می‌آید، یا نمی‌آید. به مسجدی‌ها گفتند: امروز همه با هم به امام جماعت اعتراض کنیم که چرا شما حق مردم را ضایع می‌کنید؟ اینها نمی‌شناختند این طلبه جوان کیست. تا آقا آمد یک کسی در گوش آقا گفت: امروز یک سیدی آمده می‌خواهد مردم را علیه شما بشوراند. آیت الله رفیعی فرمودند: ایشان آقا سید روح الله هستند. دانشمند فاضلی هستند، من اگر دیر آمدم پشت سر ایشان اقتدا کنید. یعنی به نماز جماعت ولو استادش هست، اهتمام دارد. نماز جماعت اول وقت و با نظم و ترتیب باید انجام شود.

آیت الله جمیع، از شخصیت‌های مهم و امام جمعه آبادان بودند. در تمام دوره جنگ در آبادان ماندند. ایشان فرمود: کسالتی داشتم یک ماه در نماز جمعه شرکت نکردم. برای معالجه رفته بودم. برگشتم به اتفاق ائمه جمعه خوزستان خدمت امام رسیدیم. جلسه دیدار که تمام شد، امام مرا صدا زدند و فرمودند: چند هفته‌ای است شما نیستید! من افتخار کردم که رهبری دارم که از طریق تلویزیون اینقدر توجه دارد! نماز اول وقت. اگر عمری باشد در آینده در مورد قطعه‌های نماز که یکی وقت نماز هست صحبت خواهیم کرد. اول وقت بودن مهم است. این خاطره را شهید صیاد شیرازی نقل کردند که به نماز اول وقت خیلی اهتمام داشتند. ایشان تعریف می‌کند که رؤسای سه قوه و فرماندهان جنگ در دوران جنگ خدمت امام رسیدیم. یکی از فرماندهان جنگ گزارش می‌داد. وسط گزارش او امام جلسه را ترک کرد. ما همه تعجب کردیم، کنار من مرحوم هاشمی رفسنجانی بودند، از ایشان پرسیدم: چه شده است؟ ایشان گفتند: شاید قلب امام درد گرفته است. این اتاق آمدیم، حضرت امام فرمودند: وقت نماز است. شروع به عطر زدن کردند و به نماز ایستادند. شهید صیاد می‌گوید: مدتی ذهن مرا درگیر کرده بود که این رابطه با خدا چیست که مهمترین جلسه را به خاطر او تعطیل می‌کند؟ نماز وقت دارد ولی در آن دستگاه فکری امام این است که رابطه با او هست که به بقیه کارهای ما جهت می‌دهد.

بعد از قطعنامه، سران کشورهای اسلامی برای رابطه ایران و عراق آمدند. آنجا هم وسط جلسه حضرت امام جلسه را ترک کرد و فرمود: وقت نماز است و شروع به عطر زدن کرد و نماز خواندند. امام به بوی خوش در وقت نماز اهتمام داشتند. اگر کسی می‌خواست برای حضرت امام هدیه ببرد، عطر و ادکلن هدیه می‌برد. حضرت امام آن جلسه را هم بخاطر نماز اول وقت ترک کردند تا این جوان، این مسئول یا استانداری که این برنامه را تماشا می‌کند، بگوید: رهبر من این است.

این خاطره را مرحوم حاج احمد آقا که رحمت و رضوان خدا بر ایشان باد نقل کردند و همچنین همسر حضرت امام و فرزندان عزیزش، ایشان می‌فرماید: در نوفل لوشاتو، فرانسه روزی که شاه رفت روز خیلی مهمی در دنیا بود. همه منتظر بودند ببینند رهبر ایران چه تصمیمی می‌گیرد. بیش از 120 دوربین کاشته بودند. از خبرگزاری‌های آمریکا و اروپا منتظر بودند با امام مصاحبه کنند. امام بالای یک چهارپایه رفتند و شروع کردند به پرسش‌ها پاسخ دادند. یکی دو پرسش را پاسخ دادند، به شانه من دست زدند و پرسیدند: احمد، وقت نماز رسیده است؟ گفتم: بله، الآن وقت نماز است. گفتند: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. پایین آمدند و سراغ نماز رفتند. الآن از ما بپرسند، چه تحلیلی داریم؟ اینها یک ریشه‌ای دارد، ریشه این است که حضرت امام نوع رهبری‌اش الهام گرفته از خداست و براساس عقلانیت کار می‌کند اما عقل ما کم می‌آورد. چرا ما به وحی محتاج هستیم. یک چیز دیگری باید به کمک این عقل بیاید. حاج آقای قرائتی می‌گویند: کدخدا را ببین ده را بچاپ، خدا را ببین دل را ببر! حضرت امام چنین کاری کرد. چگونه شد دلهای میلیون‌ها نفر با او شد؟

حاج آقای قرائتی خاطره‌ای نقل می‌کنند خیلی جالب است. می‌فرمودند: جبهه رفتم. در جبهه سر چند نفر دعوا بود. یکی سر آقای آهنگران، یکی آقای قرائتی. ایشان می‌فرمودند: تا توان داشتم صحبت کردم. داشتم به سمت اهواز می‌آمدم گفتم: این تبلیغ ما قبول شده یا نشده است؟ برای خدا بوده یا نبوده است؟ یکجا بی دعوت برویم. همه جاهایی که رفتیم با دعوت بود و حساب و کتاب، یکجا هم بی دعوت برویم. دیدیم جمعیتی کنار جاده مستقر هستند. به راننده گفتیم: همانجا برو. یک نگهبان ایستاده بود، گفتم: من قرائتی هستم. ایشان گفت: شما را نمی‌شناسم. گفتم: برو به فرمانده بگو بیاید. رفت و فرمانده بلند قد و سیاه رویی آمد و گفتم: من قرائتی هستم، می‌خواهم برای برادرها صحبت کنم. ایشان هم گفت: شما را به جا نمی‌آورم. گفتم: قرائتی هیچی، می‌خواهم بیایم حرف بزنم. رفتیم دیدیم جمعیت زیادی هستند. بلندگو را دست گرفتم، گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم، برادرهایی که مرا می‌شناسند بلند شوند بایستند! هیچکس بلند نشد. گفتم: شما ایرانی نیستید؟ برنامه درسهایی از قرآن شب‌های جمعه، یکی بلند شد و گفت: ما از روستاهای اطراف یاسوج آمدیم، آنجا برق نیست. تلویزیون نیست. پرسیدم: چطور شد آمدید؟ گفتند: از طریق رادیو ترانزیستوری، صدای امام را شنیدیم. امر هم نکرد به جبهه بیایید، دیدیم لحن امام طوری است که دوست دارد ما جبهه باشیم، آمدیم! این معجزه امام خمینی است. یک رابطه‌ای با خدا برقرار کرده، خدا هم دلها را به سمتش متمایل کرده است. ما هم می‌توانیم این کار را بکنیم. با خدا باش و پادشاهی کن، امام این کار را کرد. این رابطه را که فرمود: بالاترین ذکر نماز است. این نماز را یک نماز عاشقانه، عارفانه، خالصانه، از نمازهایی که خدا دوست دارد ادامه پیدا کند.

شریعتی: واقعاً اگر از دوران نوجوانی و جوانی زندگی‌مان را با نماز تنظیم کنیم، همینطور ادامه پیدا می‌کند و نماز است که محور می‌شود.

حاج آقای بهشتی: گفتیم امیرالمؤمنین به استاندارشان فرمودند: اعمالت تابع نماز توست. یک محوری باید در زندگی باشد. اگر کسی بازاری است، استاد دانشگاه است، اقتصاددان است، کارگر است، طلبه است، یک محوری باید در کارهایش باشد و آن محور به بقیه کارها جهت می‌دهد. خدا شهید رجایی را رحمت کند، می‌فرمود: به نماز نگو کار دارم. به کار بگو: نماز دارم. این یک طرز تفکر است. رحمت خدا بر شهید رجایی باد، سال 47 در زندان کسی از او می‌پرسد: اگر حکومت اسلامی تشکیل شد، قشنگ‌ترین آرزوی شما چیست؟ گفت: آرزو می‌کنم نماز همگانی شود. این آرزوی رئیس جمهور ماست. ده سال قبل از انقلاب، این پرورش یافته مکتب امام خمینی است. امام خمینی هم پرورش یافته مکتب اهل‌بیت و پیامبر است.

خانم مرضیه دباغ که به رحمت خدا رفتند، می‌گوید: دقت امام در وقت نماز اینقدر چشمگیر بود که پلیس‌های فرانسه از روی رفت و آمد ایشان ساعتشان را میزان می‌کردند. شنیده بودیم در نجف رفت و آمد امام اینقدر دقیق بود ولی در فرانسه اینها مبهوت بودند که این آقا کیست که هر روز در این لحظه از این اتاق در حیاط می‌آید یا از این طرف خیابان به آن طرف خیابان می‌رود. روزهای آخر بیمارستان، از یک ساعت قبل از ظهر هرکس نزد ایشان می‌رفت، بالاخره حضرت امام به هر شکلی بود، ایستاده، نشسته، خوابیده یا با پلک، ساعت‌های آخر نمازشان را همانطور که در فقه ما آمده است که نماز در هیچ شرایطی نباید ترک شود. حضرت امام حتی نماز شبشان را در بیمارستان می‌خواندند. روزهای آخر در بیمارستان یک ساعت قبل از ظهر، هرکس نزد ایشان می‌رفت، از او می‌پرسید: چقدر به ظهر مانده است؟ کسی که دغدغه دارد و از ساعت یک و نیم بعد از ظهر بیهوش شدند، هنگام مغرب پزشکان با توجه به حساسیت ایشان به نماز، خواستند ایشان را به هوش بیاورند، این جمله را گفتند به هوش آمدند، الآن وقت نماز است! حساسیت ایشان روی نماز اینقدر بود و با این جمله ایشان پلکشان را باز کردند.

قیامت هم اینطور است، عالم قبر هم اینطور است. چیزهایی که در این دنیا حساس هستیم در قبر هم حساس خواهیم بود. چیزهایی که در این دنیا حساس هستیم، در قیامت هم حساس خواهیم بود. بیاییم نمازهایمان را کاری کنیم یک نماز جدی باشد، از ما جدا نشود و در وجود ما برود. وقتی امام را به بیمارستان منتقل کردند، سفارش کردند: ساعت نماز را به من اطلاع بدهید. یک روز سینی غذا را برای حضرت امام آوردند، ایشان پرسیدند: مگر وقت نماز شده است؟ گفتند: بله چون حال شما خوب نبود، استراحت می‌کردید شما را برای نماز بیدار نکردیم. عصبانی می‌شود که سینی غذا را ببرید! چرا وقت نماز مرا بیدار نکردید. از جمله به آقای انصاری نهیب زدند که چرا بیدارم نکردید. یک عمری من نماز اول وقت خواندم. این روزهای آخر چرا مرا صدا نزدید؟

شب پانزده خرداد که حضرت امام را در قم نیمه شب دستگیر می‌کنند، هنوز نماز صبح را نخواندند. بین جاده قم تهران، ایشان احساس می‌کند کسانی که از دژخیمان همراه آنها هستند، می‌ترسند. ایشان می‌گوید: کسی با من نیست. چرا از من می‌ترسید؟ از چه می‌ترسید؟ شما ترمز کنید من می‌خواهم نماز بخوانم. گفتند: اجازه نداریم. ایشان اصرار می‌کند پس ترمز کنید همینطور که من در ماشین هستم با خاک کنار جاده تیمم کنم. حتی اجازه نمی‌دهند ایشان پیاده شوند. آن روز بدون وضو، از اول وقت گذشته بود، با تیمم و پشت به قبله نماز می‌خوانند. چون جاده‌ی قم به تهران پشت به قبله می‌شود. یکوقتی شنیدم حضرت امام یکجایی فرمودند: امیدم به همان نماز است. آقای قرائتی دو کلمه می‌گویند: عبودیت، عبادت! عبادت همین اسکلتی است که خم و راست می‌شویم. عبودیت یعنی اوج کوچکی در پیشگاه خدا. خدایا امیدم به همان نماز است که با دل شکستگی، یک فقیه، با تیمم، نزدیک به آفتاب زدن، پشت به قبله خواندم ولی به همان نماز دل بسته است، چون خدا به نماز و روزه و حج ما نیاز ندارد. همه اینها را از روی مهرش برای رشد ما قرار داده است.

از زوایای سیاسی و اجتماعی و نظامی امام زیاد گفته می‌شود، بعد عبادی که مبنای شخصیت حضرت امام هست باید زیاد گفته شود. یکی از پزشکان قم گفت که به من اطلاع دادند قلب امام آسیب دیده است. من سریع خودم را رساندم و ملاحظاتی که باید یک پزشک کند انجام دادم. فشار ایشان به پنج رسیده بود که خیلی خطرناک است. دو ساعت کارهایی که باید را انجام دادم. امام می‌خواهد حرکت کند، گفتم: حرکت نکنید! گفتند: می‌خواهم نماز بخوانم. گفتند: در فقه شما مجتهد هستید و در طب من مجتهد هستم. شما الآن نباید تکان بخورید. به این شکلی که من می‌گویم نماز بخوانید. ایشان تسلیم من شدند و به همان شکلی که گفتم نماز آن روز را به جا آوردند. حضرت امام برای نماز تمیزترین لباس‌های خود را بر تن می‌کردند. قبل از نماز ریش‌های خود را شانه می‌کردند. عمامه بر سر می‌گذاشتند و عطر می‌زدند و از بوی خوش استفاده می‌کردند.

این خاطره را حضرت آیت الله یزدی تعریف کردند که یکی از اهالی یکی از روستاهای اصفهان التماس کرد که یکی از لباس‌هایی که امام در آن نماز می‌خواند را برای من بگیر. این قصه در زمان ائمه هم بوده است و امامان ما پاسخ مثبت می‌دادند. دعبل خزاعی آن شاعر انقلابی، امام رضا پیراهن نمازش را به او داد. حدیث داریم برای نماز یک پیراهن یا لباسی داشته باشید. وصیت کنید آن را جزء کفنتان قرار بدهند. در عالم برزخ آن لباس به درد شما می‌خورد. ما در ایران خانم‌ها چادر نماز دارند ولی آقایان پیراهنی که مخصوص نمازشان باشد، ندارند. چند بار در رادیو و تلویزیون از عزیزانی که مدل لباس طراحی کردند، خواستم که بنشینند فکر کنند یک لباسی را که با فرهنگ ایرانی بخورد، که هرکس دید بگوید: این پیراهن نماز است. اگر این کار را کنیم خیلی ثواب دارد. دیشب جشنی که در مالزی به مناسبت عید فطر می‌گیرند را نشان می‌داد، برای حضور در این جشن همه متحد الشکل هستند ولی رنگارنگ، اگر طراحان لباس ما بتوانند یک پیراهنی متناسب با فرهنگ ایران داشته باشند خیلی کار پر ثوابی است. آیت الله یزدی می‌گویند: خدمت امام این را عرض کردم، امام قبول کردند و فرمودند: این عبا را به ایشان بدهید.

خدا داماد حضرت امام آقای دکتر بروجردی را رحمت کند. در وزارت خارجه کار می‌کرد. ایشان می‌فرماید: من شیفته چند چیز امام بودم، یکی عطر زدن ایشان بود، حتی در نجف که پشت بام می‌خوابیدند، نصف شب برای خواندن نماز شب بیدار می‌شدند، مقید بودند شیشه عطرشان را ببرند. یک شب دیدم امام از پله‌ها پایین می‌روند. رفتم دیدم شیشه عطر را جا گذاشتند. اینقدر تقید به بوی خوش داشتند. یکوقتی از رادیو استاد دانشگاهی خاطره تعریف می‌کرد، مصاحبه کننده از ایشان می‌پرسید که شما اولین خاطره‌تان از امام خمینی چیست؟ ایشان گفت: بچه بودم، پسر بچه هفت هشت ساله، مادرم هر روز مرا مسجد می‌برد. یک روز به من گفت: تو دیگر مرد شدی. قسمت مردها برو. آن روز آمدم لب در مسجد که آقایان وارد می‌شوند، دیدم از دوردست یک عالمی که ایشان را نمی‌شناسم دارد می‌آید. قبل از اینکه چشمم به او بخورد بوی خوش او مشام مرا جلب کرد. بعدها برای امام کتاب نوشتم ولی بوی خوش همچنان باقی مانده است. این معلوم می‌شود اسلام عزیز توصیه‌هایی که کرده چقدر در مناسبات انسانی ما تأثیر دارد.

قبل از نماز مقداری قرآن تلاوت می‌کردند. در قرآن آیه‌ای داریم که خطاب به پیامبر اسلام است. اول قرآن بخوان و بعد نماز «اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ وَ أَقِمِ‏ الصَّلاةَ» (عنکبوت/45) ما در مساجدمان مرسوم است بعد از نماز قرآن بخوانیم. حضرت امام قبل از نماز، اساساً به قرآن خواندن خیلی عشق داشتند. نکند فقط در ماه رمضان قرآن بخواینم. آیت الله توسلی این خاطره را نقل کردند که در ماه رمضان سه دور قرآن را ختم می‌کردند و گاهی روزی هشت بار قرآن می‌خواندند و واقعاً قرآن را نور می‌دانستند. چند ماه پیش یک برنامه‌ای را از مقام معظم رهبری دیدم، ایشان فرمودند: ماه رمضان ما به وضوح نورانیت را در چهره حضرت امام می‌دیدیم. تمام این ماه را در حال نماز و دعا و قرآن بودند. به نافله‌ها خیلی مقید بودند. در شبانه روز ما هفده رکعت نماز واجب داریم. دو برابر آن یعنی 34 رکعت نماز نافله داریم. امام عسگری(ع) فرمود: نشانه شیعه این است که 51 رکعت نماز می‌خواند. نافله‌های نمازها بعضی قبل از نماز و بعضی بعد از نماز است. نافله نماز صبح دو رکعت قبل از نماز صبح است. نافله نماز ظهر هشت رکعت، چهار تا دو رکعتی قبل از نماز ظهر است. نافله نماز عصر، هشت رکعت قبل از نماز عصر است. نافله نماز مغرب چهار رکعت، دو تا دو رکعتی بعد از نماز مغرب، نافله نماز عشاء دو رکعت نشسته که یک رکعت حساب می‌شود بعد از نماز عشاء، یازده رکعت هم نافله شب که مجموعاً 34 رکعت است. سخت‌ترین آن نافله شب است که حضرت امام از پانزده سالگی یک شب نماز شبش ترک نشد. شصت سال در دل شب خیز و ریز قطره‌ی اشکی ز چشم! گاهی خانواده امام حتی حاج احمد آقا یا داماد امام می‌گفتند: صدای گریه بلند می‌شنویم. می‌دیدند حضرت امام در تاریکی نماز شب می‌خوانند.

نافله‌های نماز ظهر و عصر که سخت‌ترین نافله‌هاست، مقید بودند و اگر جمعی بودند که طاقت نداشتند یا اجازه می‌گرفتند و می‌خواندند یا بعد از نماز قضای آن را به جا می‌آوردند. ما هم شروع کنیم بخوانیم. یک دقیقه طول می‌کشد. قبل از نماز صبح دو رکعت نماز بخوانیم و خودمان را همرنگ خوبان کنیم. بعد نافله مغرب را بخوانیم، آرام آرام هفته‌ای یکبار شب‌ها برخیزیم نماز شب بخوانیم و شباهتی با رهبرانمان پیدا کنیم. اکثر دعاهای مفاتیح را خوانده بودند، به دعای کمیل، دعای ندبه و دعای سمات مقید بودند. جایی از مفاتیح نبود که امام نخوانده باشد. در جماران هم فیلم‌های ایشان را ببینید، بالای سر ایشان قرآن و مفاتیح هست. اول مفاتیح تعقیبات مشترک هست که برای همه نمازهاست و یک تعقیبات خاص هر نماز است. باید نمازمان را با نماز امام مقایسه کنیم.

هفته گذشته یک قصه‌ای از نماز امام زین العابدین تعریف کردیم، که پسر ایشان ناراحت بود از این همه عبادت حضرت، امام زین العابدین فرمود: عبادت من کجا و عبادت جدم علی کجا؟ حضرت امام خمینی یک قطره‌ای از اقیانوس امیرالمؤمنین است. اینقدر به نماز شب، نماز اول وقت، مسجد اهتمام دارد. الهام بگیریم!

آقای قرائتی مثال می‌زنند که وقتی هواپیما از زمین فاصله می‌گیرد، استادیوم آزادی را در ابعاد واقعی می‌بیند. یک مقدار بالاتر می‌رود، همان استادیوم را به اندازه قطعه زمین 100 در 60 می‌بیند. بالاتر می‌رود به اندازه یک اتوبوس می‌بیند. بالاتر می‌رود به اندازه یک قوطی کبریت می‌بیند، بالاتر می‌رود اندازه یک نقطه می‌شود. «عظم الخالق فی اعینهم» خدا در چشم آنها بزرگ است «فصغر ما دون ذلک» این بار بقیه چیزها کوچک می‌شود. هرچه خدا را کسی بهتر بشناسد. در تعقیبات نماز مغرب، علاوه بر نماز نافله و نماز غفیله، تسبیحات حضرت زهرا(س)، استعاذه به اضافه سوره حمد، آیت الکرسی، آیه 18 و 26 و 27 از سوره آل عمران، هفت مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. حضرت امام قبل و بعد از نمازهایش به سید الشهداء ادای احترام می‌کرد. «السلام علیک یا أباعبدالله» یعنی نمازش را با یاد امام حسین(ع) گره می‌زد. امام فرمود: سیدالشهداء به ما یاد داد برای انقلاب اسلامی ایران این کار را بکنیم. قبل و بعد از نمازهایش به ساحت سیدالشهداء(ع)، حضرت امام سالی چند بار از نجف به کربلا می‌رفتند. در کربلا خانه‌ی محقّری بود، در آنجا مستقر می‌شدند. همانجا نماز جماعت می‌خواندند و روزی دو بار حرم می‌رفتند. خیلی امام خمینی به سیدالشهداء عشق داشتند.

کسانی که از نزدیک با حضرت امام بودند، می‌گفتند: وقتی امام خمینی برای امام حسین گریه می‌کرد، دستمال کفاف نمی‌داد. حوله می‌آوردند. بی‌تاب می‌شد در عزای سیدالشهداء(ع). هنگامی که برای نماز شب برمی‌خاستند یک چراغ قوه کوچک داشتند که تنها جلوی پای خود را ببینند و سر و صدا نکنند دیگران بیدار شوند. آیت الله خوانساری تعریف می‌کنند که امام در جوانی در مدرسه دار الشفاء درس می‌خواندند. در زمستان سردی نصف شب دیدم امام به مدرسه فیضیه آمدند، آب حوض یخ بسته بود، یخ را می‌شکستند و با آن آب وضو می‌گرفتند و می‌رفتند در مدرس، نماز شب می‌خواندند. شب‌های ماه رمضان را شب تا صبح عبادت می‌کردند و فردا صبح مقدار کمی استراحت می‌کردند. حاج احمد آقا نقل کردند که از پاریس به ایران می‌آمدیم، یکی دو ساعت مانده به اذان صبح دیدم حضرت امام دارند حرکت می‌کنند. فرمودند: می‌خواهم وضو بگیرم! وضو گرفتند و دنبال قبله می‌گشتند. قطب‌نمایی داشتند کار نمی‌کرد. فرمودند: بپرسید: سمت مکه کدام سمت است؟ در هواپیمایی که تهدید به خطر شده است نماز شب یک ساعت و نیم، دو ساعته را می‌خواندند و ترک نمی‌کردند.

خدا رحمت کند مرحوم آقای فردوسی پور که اینها یاران امام هستند و در نجف انصافاً خدمت کردند. می‌فرمایند: در اولین شب اقامتشان در پاریس هنوز چهار ساعت به اذان صبح مانده بود، دیدیم امام بلند شدند. تعجب کردیم چون امام همیشه یکی دو ساعت به اذان بلند می‌شدند. فردا فهمیدیم قصه چه بوده است. ایشان فرمودند: آقای فردوسی پور من هرچه دیشب صبر کردم هوا روشن شود نماز صبح بخوانم، گفتیم: افق اینجا چهار ساعت با افق نجف فرق می‌کند و شما چهار ساعت زودتر بلند شدی.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله قدیری از کسانی بود که امام خیلی ایشان را دوست داشتند. فرمودند: در پانزده سالی که امام در نجف بودند، حتی یک شب از رفتن به حرم و خواندن زیارت سر باز نزدند مگر شب‌هایی که بیمار بودند. گاهی ما زیارت امام رضا می‌رویم، دو سه بار متوالی که می‌رویم دیگر شوق اولیه را نداریم. پانزده سال هرشب ساعتی مانده به اذان صبح، ایستاده مقابل ضریح امیرالمؤمنین زیارت جامعه می‌خواندند. به مسجد هم خیلی عشق داشتند، می‌فرمودند: مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ کنید. هروقت به مسجدی وارد می‌شدند نماز تهیت مسجد می‌خواندند. مستحب است وارد هر مسجدی می‌شویم دو رکعت نماز احترام مسجد بخوانیم. مرحوم آقای توسلی تعریف کردند که در ماه رمضانی به محلات رفته بودند. نزدیک محل اسکان دیدند مسجد مخروبه‌ای است خیلی کوچک است. فرمودند: در ماه رمضان نمازهایم را در این مسجد می‌خوانم. علمای شهر گفتند: آقا مسجد جامع هست، فرمودند: مسجد جامع کسی را دارد، ما باید اینجا را آباد کنیم. آباد کردن مسجدهای متروکه، بعد هم مردم می‌آیند و سامان می‌دهند و رنگ آمیزی می‌کنند.

به مسجد تمیز و ساده علاقه‌مند بودند. در چهلم امام دو کشیش فرانسوی بعد از رحلت حضرت امام آمدند حسینیه‌ی جماران، وقتی سادگی محل دیدارهای امام را دیدند شگفت زده شدند و به من گفتند: بگذارید اینجا به همین سادگی بماند تا دنیا بداند یک انسان روحانی با این مقام کجا زندگی می‌کرد. امام فرمودند: مسجدها را خالی نکنید، تکلیف است. ما در این انقلاب با ذکر خدا پیش بردیم، نماز بالاترین ذکر خداست، شیطان‌ها از نماز می‌ترسند، از مسجد می‌ترسند، نماز را رها نکنید. چند خاطره از خانواده امام هست که این خاطرات را بیشتر نوه‌های امام تعریف کردند.

خاطره اول؛ نوه امام می‌گوید: بچه بودم، وارد اتاق امام شدم. دیدم امام نماز می‌خواند. پشت سر امام ایستادم، هرکاری امام کرد، انجام می‌دادم. تا نماز امام تمام شد، نزدیکی‌ها یک کتاب کودک بود، آن را به من هدیه دادند. خاطره دوم؛ نوه امام می‌گوید: آن زمان که در مراسم نماز جمعه بمب گذاری شد، قبلش شایعه کرده بودند در این جمعه بمب می‌گذارند، من با اینکه حامله بودم در آن نماز جمعه شرکت کردم. با تأخیر برگشتم. خانواده همه دلواپس بودند. چون خبری از من نشده بود همه نگران بودند. وارد خانه شدم، مادرم معترضانه گفت: تو چرا رفتی؟ تو باردار هستی. ولی امام با خنده به من گفتند: سالمی؟ از من تشکر کردند و آمدند نزدیک من در گوش من آهسته گفتند: خیلی کار خوبی کردی! اینجا حماسه‌ و انقلابی‌گری با عرفان و معنویت مخلوط شده است. حاج احمد آقا می‌فرمود: امام هیچوقت به ما نگفتند: نماز بخوانید اما ما هیچوقت نماز را ترک نکردیم. یعنی رفتار و منش به ما می‌گفت که ما باید این کار را بکنیم.

خانم طباطبایی همسر حاج احمد آقا گفتند: امام عقیده داشتند پیش از رسیدن به سن تکلیف باید کارهای خوب و بد و مسائل شرعی را به بچه‌ها گفت. گاهی پسر هشت ساله‌ام را می‌دیدند و می‌گفتند: نمازت را خوانده‌ای؟ گفتم: آقا هنوز به تکلیف نرسیده‌اند. می‌فرمودند: بچه‌ها قبل از سن تکلیف باید رو به نماز بایستند، اما بعد از سن تکلیف ایشان مراقبت می‌کردند. تا به بچه‌ها می‌رسیدند، می‌پرسیدند: نماز خوانده‌ای؟ اگر دیر شده بود می‌فرمودند: ثوابش کم می‌شود. نماز اول وقت را خدا خیلی دوست دارد.

شریعتی: امروز دوستان ما صفحه 62 قرآن کریم را تلاوت خواهند کرد. چقدر خوب است ثواب تلاوت این آیات را به روح بلند امام راحل عظیم الشأن هدیه کنیم. این هفته قرار گذاشتیم از جناب حذیفه بن یمان صحبت کنیم.

حاج آقای بهشتی: حذیفه بن یمان از اصحاب سِرّ است. امیرالمؤمنین رازهایش را به چهار نفر می‌گفت، یکی حذیفه بود. فرزند شهید و پدر شهید است. اهل پارسایی و عبادت است. در جنگ‌های پیامبر به جز جنگ بدر شرکت داشت. یک جوان انقلابی نترس بود. در جنگ احزاب پیامبر فرمود: یک مردی می‌خواهم جگر داشته باشد و به داخل دشمن نفوذ کند و اطلاعات بیاورد. حذیفه می‌گوید: من حاضر هستم. پیغمبر می‌گوید: اگر کسی چنین کند در بهشت همسایه من خواهد بود. حذیفه از خندق عبور می‌کند، آن طرف ابوسفیان و یارانش جلسه داشتند. خودش را قاطی آن جلسه می‌کند، اطلاعات را می‌شنود که ابوسفیان ترسیدند و می‌خواهند نیمه شب آنجا را ترک کنند. ابوسفیان یکباره نگران می‌شود که نکند غریبه‌ای بین ما باشد. از همه جمع می‌خواهد که از بغل دستی‌هایتان بپرسید چه کسی است؟ حذیفه هم پیش دستی می‌کند و زود از نفر راست و چپ می‌پرسد: تو که هستی و تو که هستی؟ خودش این وسط پنهان می‌شود. حذیفه از شخصیت‌هایی است که در تشییع جنازه فاطمه زهرا(س) حضور داشت. چون در آن تشییع جنازه کمتر از ده نفر بودند. خیلی باید درجه داشته باشی، حذیفه خیلی به گردن ما حق دارد. تاریخچه‌اش را بخوانیم. فضای مجازی امروز بسیار کمک می‌کند. خاطرات حذیفه را نقل کنیم. بسیار اهل عبادت و تلاوت قرآن بود. به ایثار جان در راه خدا و عشق به امیرالمؤمنین اهتمام داشت. این گفتگو را هدیه به روح امام خمینی(ره) می‌کنیم.

شریعتی: نکته‌های خوب و خاطرات نابی از سیره عبادی امام راحلمان شنیدیم. انشاءالله خداوند ایشان و همسر مکرمه و فرزندانشان را رحمت کند. دعای 45 صحیفه سجادیه دعای وداع با ماه مبارک رمضان را حتماً بخوانیم. دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای بهشتی: خدایا اسلام و مسلمانان را یاری بفرما. دشمنان اسلام و مسلمانان را نابود بفرما. بیماران لباس شفاء بپوشان. عیدی ما را بخشش گناهان ما قرار بده. زمینه ازدواج و اشتغال و مسکن جوانان را فراهم بفرما.

شریعتی:

گیرند همه روزه و من گیسویت *** جویند همه هلال و من ابرویت

از جمله این دوازده ماه تمام *** یک ماه مبارک است آن هم رویت

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»