main logo of samtekhoda

98-02-24-حجت الاسلام والمسلمین عاملی-بیداری، اولین منزل سلوک

حجت الاسلام والمسلمین عاملی– بیداری، اولین منزل سلوک
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: بیداری، اولین منزل سلوک
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 24- 02-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، طاعات و عبادات شما قبول باشد. انشاءالله همه ما در پناه خداوند متعال، ماه رمضان متفاوتی را تجربه کنیم و سر این سفره پر رحمت بهترین‌ها نصیبمان شود. دومین جلسه‌ای است که در محضر حجت الاسلام و المسلمین عاملی هستیم، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، عرض ادب و احترام دارم خدمت همه مردم عزیز، روزه‌داران عزیز و لحظه‌های نورانی‌شان پر برکت باشد. در این ماه رمضان از خداوند می‌خواهم که انشاءالله همه ما از خداوند این عنایت را بگیریم که مَحرَم باشیم و با قرآنی که در این ماه نازل شده است، انس بگیریم.
شریعتی: جلسه قبل در مورد این صحبت کردیم که برای رفتن به سمت خدای متعال یکسری وسایل و توشه‌هایی لازم است، باید مسیری را تعریف کرد و حرکت کرد تا رسید به حضرت باری تعالی، ایشان فرمودند: از آن صد منزل شاید به منزل اول برسیم، منزل بیداری که چطور می‌شود بیدار شد و برای بیداری باید چه کرد؟ این موضوع بحث امروز ما هست، بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، جلسه قبل عرض شد که هدف خلقت همین است که ما به سمت خدا حرکت کنیم و این از مقوله‌ی تحول است. یعنی انسان تحولی پیدا می‌کند که در بساط انس حضرت احدیت حاضر می‌شود، این حرکت به سوی ذات احدیت دو خصوصیت دارد، یکی را عرض کردیم. لزوم حرکت است اگر ما این حرکت را نداشته باشیم، دنیا متن جهنم است. چشم باز می‌کنیم می‌بینیم در متن جهنم حاضر هستیم. پل صراط هم از اینجا شروع می‌شود و ما الآن از پل صراط رد می‌شویم. ما باید هر لحظه مواظب باشیم روی صورت انسانی خودمان معامله نکنیم و الا ساقط شدیم و هیچ سودی جز ضرر و زیان ندارد. در آخرت بعضی که بهشت می‌روند، می‌گویند: به ما گفته بودند از پل صراط رد می‌شوید، ما اصلاً پل صراط ندیدیم. خطاب می‌شود: شما از پل صراط رد شده‌اید ولی متوجه نشدید. ما هر لحه در حال رد شدن از همان پل هستیم و رتبه‌ای که خدا به انسان‌ها در آخرت می‌دهد، همه رتبه صورت انسانی است. هرچقدر صورت انسانی کاملتر شود، رتبه انسانی در آخرت کاملتر می‌شود. اوصافی که از انسان به «ما هو انسان» صادر می‌شود. اعمال ما گاهی بین ما و بین حیوان مشترک است. حضرت امام شصت سال پیش درس اخلاق داشتند، می‌گفتند: فرق من و بز این نیست که من انسان هستم و او انسان نیست، فرق من این است که من می‌توانم انسان شوم و بز نمی‌تواند! من مسکن می‌خواهم، بز هم می‌خواهد. من آب و نان می‌خواهم، بز هم می‌خواهد. من می‌خواهم جای نرمی قرار بگیرم، او هم همینطور! اینها اوصاف مشترکه است. ولی اوصافی هست که از انسان، از این جهت که انسان هست صادر می‌شود و موضوع علم اخلاق همین است. ابن مسکویه در تطهیر الاعراق می‌گوید: موضوع علم اخلاق تجوید فعل انسان است. یعنی می‌خواهد به فعل انسان جودت بدهد، یعنی از انسان اعمالی صادر شود که چون انسان است، صادر شود. مثلاً حیاء، حیوان هیچوقت حیاء نمی‌کند. ایثار، حیوان هیچوقت ایثار نمی‌کند. شورش بر علیه خود، بر علیه خود تصمیم بگیرد در حیوان نیست و در انسان هست. کار علم اخلاق برای رسیدن به این اوصاف هست.
در تاریخ می‌نویسند که جناب ابن مسکویه، صاحب تطهیر الاعراق نشسته بود، می‌نویسند که ابن سینا وارد شد و گردویی را جلوی ایشان انداخت و گفت: مساحت این را پیدا کن. نمی‌تواند، می‌شکند، با این سؤال خراب می‌شود. ایشان یک نسخه از تطهیر الاعراق و تهذیب الاخلاق که اخلاق یونانی را به امت اسلامی برگردانده است. یک نسخه از کتاب را جلوی جناب شیخ گذاشت و شما به مطالعه این کتاب محتاج‌تر هستید تا من مساحت این گردو را پیدا کنم! این اوصاف، اوصافی است که انسان با همین‌ها تعریف می‌شود. اگر اینها در انسان نباشد، انسان بهره‌ای از صورت انسانیه ندارد. ساقط شده و نمی‌داند. وقتی اینها را رعایت کند در آخرت می‌بیند که از پل صراط خبری نبود. می‌گوید: پل صراط کجاست؟ خدا در قرآن آیه‌ای دارد می‌گوید: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها» (مریم/71) همه به جهنم می‌روند، راوی می‌گوید: این دو گوش من کر شود اگر دروغ بگویم. حضرت فرمود: «الورود الدخول» همه وارد جهنم می‌شوند. بعد کارتی باید دستشان باشد تا از جهنم خارج شوند. آن کارت را خدا گفته هست. «وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ‏ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (زمر/61) کارت تقوا، کارت کفّ نفس، الآن هدف از روزه گرفتن «لعلکم تتّقون» است، یعنی تمرین کفّ نفس، کسی که نمی‌تواند چند ساعت تحمل گرسنگی داشته باشد، چطور می‌تواند از کشور و حیثیت و شرفش دفاع کند، این تمرین است. همه جهنم می‌روند بعد هرکس تقوا دارد بیرون می‌آید، آنهایی که اهل ظلم بودند و به بشریت ظلم کردند، زانو بر زمین آنجا می‌مانند. راوی از امام صادق پرسید: شما هم می‌روید؟ حضرت فرمود: ما وارد شدیم، رد شدیم، هیچی درونش نبود. خاموش خاموش!
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست *** آن درختی گشت، از او زقوم رست
چون ز خشم آتش تو بر دلها زدی *** مایه نار جهنم آمدی
آن سخن‌های چو مار و کژدمت *** مار و کژدم گردد و گیرد دُمت
یکوقتی من این بحث را اینجا مطرح می‌کنم که صدرا شیرازی می‌گوید: تعداد حیوان‌های آخرت بیشتر از تعداد حیوان‌های دنیاست. «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (تکویر/5) یعنی گاهی انسان آنقدر ساقط می‌شود، حیوان‌های دنیا قدرت نمایش باطن انسان را ندارند.
ای دریده پوستین یوسفان *** گرگ برخیزی از آن خواب گران
وقتی اخلاقش چنین است، پیغمبر فرمود: امت من به محشر که می‌آید ده صنف است، یک صنف به شکل انسان است. تمام کارهای ما برای ما قیافه درست می‌کند. خصوصیت دوم این مسیر به طرف خدا را عرض کنم. خصوصیت اول این بود که این کاروان باید برود. مطلب دوم این است که پذیرایی اصلی خدا بعد از این حرکت است. اصلاً خدا ما را برای لذت آفریده است. ما را آفریده است که بهشت ما از همین‌جا شروع شود.
من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود *** وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟
عرفا می‌گویند: لذتی که عارف در این دنیا می‌برد، انسان عامی در بهشت نمی‌برد. خدا ما را خلق کرده برای لذتی که  مناسب شأن خود خداست. خدا ما را برای این عبارت‌های تکراری خلق نکرده است. حضرت امام در درس اخلاق می‌گوید: اگر این عبادت‌هایی که داریم، معصوم بخواند دق مرگ می‌شود. این برای اینها نیست. خدای متعال ما را برای لذتی بالاتر خلق کرده که بهشت از آنجا شروع می‌شود. چند بهشت داریم، یکی بهشت اخلاقی است.
از ره خلق خوب و سیرت زشت *** هفت روزت تهی و هشت بهشت!
بحث من از این بالاتر است. خدای متعال برای افازه خلق کرده و دنبال محل است که لطف کند، یک آیه‌ای در قرآن هست که می‌گوید: «وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ‏ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ» (انفال/23) اگر خدا بداند کسی قابلیت دارد، می‌گیرد و دیگر رها نمی‌کند. برای همین خلق کرده است. اینکه می‌گویم: لذتی در شأن خود خدا، یعنی دیگر آن طرف تصورش طوری نیست که ما یکجایی متوقف شویم.
اندر همه عمر من شبی وقت نماز *** آمد بر من خیال وحشت فراز
بگشاد ز رخ حجاب و می‌گفت بناز *** باری بنگر که از که می‌مانی باز
شاعر می‌گوید: تمام عمرم یکوقتی در نماز محبوبم صورتش را نشانم داد و گفت: ببین چه از دست تو می‌رود؟ مسئولین هم همینطور هستند. حضرت می‌گوید: ما آن مقداری که صورتمان را از شما پوشاندیم، بیشتر از مقداری است که برای شما باز کردیم. جز یک الف بکر دست نخورده شما از شخصیت ما چه می‌دانید؟ لذا به اینها اشباح خمسه می‌گویند. پنج تن آل عبا را گویند. می‌گوید: در نماز خودش را به من نشان داد و گفت: ببین چه چیزی از دستت رفته است. آن کسی که نماز نمی‌خواند نمی‌داند چه چیزی از دستش رفته است. آن کسی که روزه خورده است نمی‌داند چه چیزی از دستش رفته است. روزه‌ای که جمله است و غضب خدا را خاموش می‌کند. امیرالمؤمنین در دعای کمیل می‌گوید: غضب خدا چیزی است که روزه سپر آتش است. نماز یعنی در محاذات حق قرار گرفتی. نماز یعنی ایستادن در محاذات حق، هرچه هست اینجاست. جاهای دیگر خبری نیست، نرو!
بر دار همین است که دیدی و شنیدی *** رو طلعت نو جو که آن را تو ندیدی
از دیگ جهان یک دو سه کفگیر که خوردی *** باقی همه دیگ آن مزه دارد که چشیدی
شیخ محمد حسین اصفهانی دو تاست، مرحوم کمپانی، غروی اصفهانی که شخصیت بسیار برجسته‌ای است، اما شیخ محمد حسین اصفهانی مفسر بود و جوانمرگ شد. آقای بهجت می‌فرمودند: ایشان در تخت فولاد اصفهان بساط کیمیا درست می‌کرد که کیمیا پیدا کند. می‌گفت: یک شب که دست خالی برمی‌گشتم به پل مشهور رسیدم، دیدم یک پیرمرد نشسته و هیچکس نیست. ایشان مرا به نام صدا کرد. تعجب کردم، گفت: آقا شیخ محمد حسین، کیمیا در وجود توست، این رودخانه را نگاه کن. رودخانه را نگاه کردم، دیدم طلای مذاب می‌رود. مرحوم بیدآبادی، بحرالعلوم دو نفری کنار زاینده‌رود آمده بودند، مرحوم بیدآبادی گفت: رودخانه را نگاه کن! این افسانه نیست. بزرگترین مطلب این است که بفهمد اگر تکان بخورد خبرهایی هست. یعنی اگر خودش را تکان بدهد و طهارتی پیدا کند، خبرهایی در این عالم هست. برای همین خدا عالم را درست کرده است. رحمت رحیمیه در شأن خودش است. مرحوم بیدآبادی گفته بود: طلای مذاب، ولی گفته بود: من بالاتر از این را دارم. من از استاد خودم پرسیدم، چه می‌گوید: گفت: عبودیت! چون عرفا از این کارها نمی‌کنند. آقای بهجت می‌گفت: آقای قاضی بر علوم غریبه مسلط بود و از من قرض می‌گرفت، شخص عارف دنبال کرامات برود، این کار را نمی‌کند. معصوم را هم نباید با کرامت معرفی کرد. آقا شیخ مرتضی حائری می‌گفت: طلبه‌ها، معصوم را با کرامت معرفی نکنید. کرامت کار امامزاده‌هاست. آنها را با علم معرفی کنید. «هُمْ عَيْشُ‏ الْعِلْمِ‏ وَ مَوْتُ الْجَهْل‏» (کافی/ج8/ص391) عیش، نگفت حیات. کسی که سکته کرده، افتاده یک گوشه، زنده است ولی عیش ندارد.
مرحوم بهجت می‌فرمود: شیخ محمد حسین که از دنیا رفت، جوانمرگ شد. کسی دیده بود و از آقا رسول الله سؤال کرده بود که: شیخ انصاری چه شد؟ گفته بود: «نجا بشفاعتنا» فلان عالم چه شد؟ «نجی بمحبتنا» گفته بود: شیخ محمد حسین چه شد؟ گفته بود: «انه ورد علی الله فاعطاه کل ما اراد» مستقیم نزد خدا رفت. خدا کجاست؟ آقای حداد یک شاگردی داشت که دائم به مکه و مدینه می‌رفت، علامه تهرانی می‌گوید: با آقای حداد به دیدن ایشان رفتیم، دیدیم چمدان بسته می‌خواهد به مکه برود. آقای حداد گفت: تو که اینقدر کربلا و مکه می‌روی، پس کی به سوی خدا می‌روی؟ یعنی اگر می‌خواهد کسی مسیر را باز کند راهش طهارت نفس است. راه طوری است که حضرت امام در آخر حدیث چهارم می‌گوید: به قدری دقیق است که فقط باید به خدا پناه برد. خدای متعال ما را برای لذت درست کرده است، مبدأ این لذت    از همان محاذات است. محاذات یعنی در برابر خدا قرار گرفتن، نماز ایستادن در محاذات حق است. همسر پیغمبر می‌گوید: وقتی وقت نماز می‌شد، «ارحنا یا بلال» ما را راحت کن. این محاذات قرار بگیرد، عطش بیشتر می‌شود. لذت آنجاست، خدا ما را برای آن لذت آورده است. راوی می‌گوید: من دیدم امام سجاد شب تا صبح عبادت کرد، صبح که شد گفت: خدایا، شب تمام شد ولی من سیر نشدم. جامش داخل چاه افتاد، آب جام را بالا آورد. یک جمله‌ای گفته: خدا می‌کند چه خبر است! جام را برداشت و گفت: خدایا عطش من با این آب خاموش نمی‌شود. سیراب شدن من با توست. جلوه از آنجا شروع می‌شود و ذائقه از آنجا تغییر پیدا می‌کند، آرزوها از آنجا شروع می‌شود، خدا ما را آورده است که بالاترین لذت را برای ما در عالم درست کند. مست‌ترین شخص در این دنیا حافظ است. حافظ می‌گوید:
شراب ناب می‌خواهم که مرد افکن بود زورش *** که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
آقا میرزا جواد ملکی تبریزی، در قنوت این شعر را می‌خواند: ما را ز جام باده گلگون خراب کن!
خراباتی، خراب اندر خراب است *** که عالم در نگاه او سراب است
زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب *** ما را ز جام باده گلگون خراب کن
برای نماز شب که بیدار می‌شد، در رختخواب گریه می‌کرد. به حیاط می‌آمد، آیه «إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ‏ وَ النَّهارِ» (یونس/6) خیلی معنا دارد. مستحب است که وقتی چشمت به آسمان و ستاره‌ها افتاد، این آیه را بخوانی. یک مقدار هم آنوقت گریه می‌کرد. سر آب می‌آمد، همینطور گریه می‌کرد. این گریه می‌دانید چه گریه‌ای است؟
مردم همه دنبال طرب خانه خویشند *** من مرثیه خوان دل دیوانه‌ی خویشم
این گریه غم و غصه نیست و همه شور و نشاط است. پیغمبر ما می‌گوید: خدایا از تو دو چشم مانند ابر بهار می‌خواهم. امام سجاد از خداوند در ماه رمضان می‌خواهد، می‌گوید: مرا کمک کن روضه خوان خودم باشم. حضرت نوح، نوحه خوان خودش بود، وقتی سر سجاده می‌رسید می‌لرزید و دیگر هیچکس قادر نبود اوصافش را توصیف کند، آنوقت این جمله را می‌خواند: ما را ز جام باده گلگون خراب کن! اینکه در روایت هست که مؤمن مشغول است. یعنی عوالمی دارد که مشغول است. یک کسی با ریشش سر نماز بازی می‌کرد. پیغمبر فرمود: قلبش پریشان است لذا دستش پریشان است. آقای بهجت می‌فرمودند: وقتی آ میرزا آقای شیرازی می‌خواستند بیرون بروند اینقدر سرشان پایین بود، سؤال می‌کردیم: کجا تشریف می‌برید؟ می‌فرمود: بگذارید فکر کنم بگویم!
مستم کن آنچنان که ندانم ز بی‌خودی *** در عالم خیال که آمد، کدام رفت
حضرت علامه تا کسی سؤال نمی‌کرد، حرف نمی‌زد. آقای امینی می‌گویند: یکوقتی علامه طباطبایی حضرت امام را دعوت کردند به خانه، گاهی سؤال از امام می‌پرسیدند جواب می‌داد، گاهی از علامه سؤال می‌کردند، جواب می‌داد. یکبار عمداً صورتم را وسط گرفتم و سؤال کردم، هم ایشان ساکت ماند و هم ایشان، آخر سر یکی از دو بزرگوار گفت: اگر آقا اجازه بدهد من پاسخ بدهم. آنوقت گاهی تعبیراتی حضرت آقای بهجت داشتند در این خصوص که چقدر مشغول بودند، می‌گفت: بگذارید فکر کنم، باید بدانم کجا می‌خواهم بروم. این سلوک وقتی شروع شود لذت‌ها از این به بعد است. لذا قابلیت و ابزار می‌خواهد، یعنی طرف این استعداد را داشته باشد که عنایت خاصه خدا شامل حال او شود. تا اینجا مقدمه بود به منزل یقظه، منزل یقظه یعنی منزل بیداری. شما که بیدار نشوید راه نمی‌روید. آدمی که خوابیده حس و درک ندارد. حضرت امام می‌گوید: یقظه منزل نیست. منزل یعنی محل نزول، امام می‌گوید: قبل از منزل یقظه شما راه نرفتید که نزول هم داشته باشید. این مقدمه منازل است و منزل نیست. البته حرکت نکردن دو مورد است. یکوقت طبیعت مادی چنان آقا را گرفته که همتش مصرف تیمار بدن مادی است، این حرکت نکرده است. به دنیا آمده، قدش بالا آمده و طفل است.
همه اندرز من به تو این است *** که تو طفلی و خانه رنگین است
این اصلاً حرکت نکرده است، ولی عرفای زبده هم می‌گویند: ما حرکت نکردیم. زمین تا آسمان فرق می‌کند تا جلو می‌رود می‌گوید: نشد. هرچه جلو می‌رود می‌گوید: نشد، نشد. پیغمبر هرچقدر جلو رفت، گفت: نشد، آخر سر گفت: «لَا أُحْصِي ثَنَاءً عَلَيْكَ‏ أَنْتَ‏ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِك‏» خدایا ما نمی‌توانیم ثناء کنیم، در روایت هست که راهی برای شناختن خدا نیست «الا العجز عن معرفة» عجز برای خدا، امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه یک بحثی در مورد ملائکه دارد که ملائکه با این مکانت و عبادت و معرفتی که دارند، اگر پرده‌ها کنار برود یک جلواتی از تو ببینند، آنقدر خودشان و اعمالشان را تحقیر می‌کنند که ما چه کار کردیم؟ حضرت امام می‌گوید:
نیستم نیست که هستی همه در نیستی است *** هیچم هیچ که در هیچ نظر فرمایی
یکی از عرفا تا صبح با خدا مناجات می‌کرد و می‌گفت: ای همه چیز، از هیچ چه می‌خواهی!؟ یک بحثی است که یکی از وظایف اول این است که ما رابطه خودمان را با خدا، پیغمبر و امام تعریف کنیم. ما سهم‌مان را از این عالم از آن ارتباط می‌بریم. چطور رابطه خودت را با خدا تعریف کردی. علامه طباطبایی را گفته تو تعریف کن. گفت: ما همه محتاج و تو مشتاق ما، رابطه ما این است. بحث مفصل است و بسیار شنیدنی است. یک قصه جالب که مناسب بحث است، این است که اصحاب امیرالمؤمنین نشسته بودند، یکی گفت: من ثلثی از شب را بیدار بودم. یکی گفت: من نصفش را بیدار بودم. یکی گفت: من همه شب را بیدار و مشغول عبادت بودم. عارف اینها را نمی‌گوید.
یک آقایی نزد استاد ما آقای میانجی آمد، گفت: حضرت آقا! من خیلی شب‌ها از خوف خدا گریه می‌کنم. نباید این را بگوید. آقای میانجی فرمود: خدا از این ناله‌ها و صداها زیاد شنیده است!! حضرت علی(ع) فرمود: من همه شب را خوابیده بودم! این از احادیث مشکل است، اگر حضرت امیر شب را خوابیده است، پس حداقل نماز واجب او فوت شده است. بهترین توجیه را حضرت امام فرمود. حضرت امام این روایت را معنا کرده و فرموده: به این معنی که عبادت ما در برابر ذات لا یتناهی جز خواب نیست. خیلی لطیف است! عوالم هرچقدر کشف می‌شود، اینقدر می‌گوید: هنوز حرکت نکردم. «الناس‏ نيام‏ فإذا ماتوا انتبهوا» (بحار الانوار، ج50) حضرت امام می‌گوید: یقظه مقدمه است، نه اینکه منزل است. برای یقظه مطالبی است که اگر آن مطالب را فهمید و باور و اعتقاد پیدا کرد، این به منزل یقظه رسیده است. بعضی از اساتید ما تعریف عامیانه از منزل یقظه می‌کرد و می‌گفت: بچه در کوچه بازی می‌کند، از این کوچه به آن کوچه می‌رود و یکباره می‌بیند گم شده است. می‌گوید: مادرم کو؟ پدرم کو؟ منزل ما کو؟ این یقظه است. در شناسنامه اولین چیزی که می‌نویسند نام پدر است. پدر اول هویت ما است. پیغمبر می‌گوید: «أنا و علیٌ أبوا هذه الأمة» پیغمبر ما می‌گوید: من پدرم هستم. من یکوقتی حساس شدم که چه کسی در برابر پیغمبر بوده می‌گفته: من پدرم هستم که حضرت می‌گوید: نخیر، من پدر هستم. لابد چیزی بوده است. به نتیجه بسیار جالبی رسیدم. اینکه زمان جاهلیت که هنوز از رگه‌های آن در زمان پیغمبر ما مانده بود، عرب‌ها می‌گفتند: پدر ما عربیت است. حضرت گفتند: کسی حق ندارد بگوید: من فرزند عرب و ترک هستم. من پدر عرب هستم، فرمود: عربیت، نژاد و زبان، نمی‌شود پدر برای شما باشد، یک زبان فصیحی است اما اگر در کنار زبان فصیح شما از مکارم اخلاقی کم بیاورید این جبران نمی‌کند. یعنی شما یک زبان مادری دارید، یک زبان مشترک بین تمام انسان‌هاست. زبان مشترک عبارت است از مکارم اخلاقی. چون پیغمبر ما در حصار یک نژاد خاص نبود، تکیه پیغمبر بر مکارم اخلاقی بود که فرمود: «بعثتُ لأتمم مکارم الاخلاق» اگر به مکارم اخلاقی برسیم همه پادشاه می‌شویم. حضرت فرمود: آمدم همه شما را پادشاه کنم.
هوای سلطنتم بود بندگی تو کردم *** خیال خواجه‌گی‌ ام بود به خدمت تو گزیدم
شریعتی: انشاءالله همه ما بیدار شویم و به سمت خدای خود حرکت کنیم. این روزها و شب‌ها، در دهم ماه رمضان، یاد و ذکر حضرت خدیجه همه جا را روشن می‌کند. خوش به حال آنهایی که خانه‌های نورانی‌شان مزین به نام حضرت خدیجه کبری است، ثواب تلاوت آیات امروز را به روح بلند حضرت هدیه کنیم که انشاءالله همه مشمول نگاه مادرانه ایشان شویم. امروز صفحه چهل و یکم قرآن کریم، آیات 249 تا 252 سوره مبارکه بقره را تلاوت خواهیم کرد.
«فَلَمَّا فَصَلَ‏ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ‏«250» وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ‏«251» فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ‏«252» تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ»
ترجمه آیات: پس هنگامى كه طالوت، سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شمارا به يك نهر آب آزمايش مى‏كند، پس هر كه از آن بنوشد از من نيست و هركس از آن نخورد از من هست، مگر آنكه با دست، مشتى برگيرد (و بياشامد.) پس (همين كه به نهر آب رسيدند،) جز اندكى همه از آن نوشيدند، سپس هنگامى كه او و ياوران با ايمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را ديدند) گفتند: امروز ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم. امّا آنها كه اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند: چه بسا گروهى اندك كه با اذن خدا بر گروهى بسيار پيروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است. و هنگامى كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا صبر و شكيبايى بر ما فرو ريز و قدمهاى ما را ثابت و استوار بدار و مارا بر گروه كافران پيروز فرما. سپس آنها (طالوت و ياران او) به اذن خداوند، سپاه دشمن را درهم شكستند و داود (كه جوانى كم سن و سال، ولى مؤمن، شجاع و از ياران طالوت بود،) جالوت را (كه فرمانده سپاه دشمن بود) كشت، و خداوند حكومت و حكمت به او عطا نمود و از آنچه مى‏خواست به او آموخت. و اگر خداوند (فساد) بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند، قطعاً زمين را فساد مى‏گرفت. ولى خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد. اينها آيات خداوند است كه به حقّ بر تو مى‏خوانيم و براستى تو از فرستادگان الهى هستى.
شریعتی: خدایا حق محمد و آل محمد بر ما بسیار عظیم است، پس «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم». اشاره قرآنی را بفرمایید و بعد از حضرت خدیجه کبری برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: آیه‌ای که تلاوت شد مربوط به قصه طالوت است. قصه‌ی بسیار آموزنده‌ای است. قضیه از این قرار است که بعد از اینکه حضرت موسی و حضرت هارون از دنیا رفتند، آشفتگی و خرابی اوضاع بنی اسرائیل را گرفت و خیلی به لذت رسیدند. تا اینکه خدای متعال پیغمبری را فرستاد و دورش را گرفتند و گله کردند که اوضاع ما اینطور است و عزت قبلی را نداریم. آن پیغمبر یک کسی را انتخاب کرد برای اینکه سرپرستی اینها را داشته باشد و به عزت قبلی برساند. شخصی که انتخاب کرد چوپان بود ولی آدم با کیاستی بود، به نام طالوت. گفتند: ما او را به عنوان رهبر نمی‌پذیریم. پیغمبر فرمود: خدای متعال به ایشان علم و قدرت داده است. زمانی که امام رضا در طوس چهل هزار دانشمند دنیا را جمع کرد تا امام رضا را به مناظره بیاندازد و شکست بخورد و پشت حضرت به خاک بخورد و ماجرای ولایتعهدی را بگیرد، همه به امام رضا گفتند: به این مناظره نرو و حضرت رفت. اولین سؤالی که چهل هزار نفر آماده کرده بودند، این بود که گفتند: «بما تعرف الحجة» از کجا بشناسیم که کسی حجت است؟ حضرت فرمود: «بالعلم و القدرة» مثل داس همه را درو کرد، خیلی وقت بود باران نیامده بود، بیرون آمد با نگاهی به آسمان باران هم آمد. هم علم و هم قدرت، اینجا هم آن کسی که خدا به عنوان رهبر می‌پذیرد که تولیت انسان‌ها را به عهده بگیرد، علم و قدرت است. خدا تولیت انسان‌ها را به هرکس نمی‌دهد. به موسی گفت: برو و بگو که تولیت انسان‌ها را به من بده! آیاتی که مربوط به ولایت فقیه هست بخشی همین است. یعنی غیرت خدا خیلی بالاتر از این است که امت را به نامحرمی مثل ترامپ و بوش بسپارد، شأن خدا از این بالاتر است. خدا از غیرت و محبتش به انسان امام فرستاد و پیغمبر فرستاد. این آقا را نمی‌پذیرفتند، گفت: تابوت را برای شما می‌آورد. تابوت همان تابونی بود که حضرت موسی را در آن گذاشتند و به نیل سپردند. بنی اسرائیل به این خیلی اعتقاد داشتند و تبرک می‌کردند و خدا تأثیر خاص این تابوت را پذیرفته است. اینکه می‌گویند: تبرک درست نیست، یک آیه هم در ردش همین است. آقا تابوت را آورد و لذا اینها فرماندهی را پذیرفتند و راه افتادند. گفت: خدا شما را امتحان می‌کند که غربال شوید. غربال کلی زمان امام زمان است و هنوز این آیه به طور کامل عمل نشده است. امام حسین شب عاشورا می‌گوید: بروید، روز عاشورا می‌گوید: بیاید. شب چراغ را خاموش می‌کند و روز می‌گوید: «هل من ناصرٍ ینصرنی» این همان تمییز است.    
به اینها گفتند: شما به آب می‌رسید و تشنه هستید، جز با کف دست نباید آب بخورید تا ببینیم شما کفّ نفس دارید؟ ماه رمضان برای این است که ثابت شود شما کفّ نفس داری چند لقمه غذا را چند ساعت نخوری، اگر اینجا مردود شوی نمی‌توانی بیت‌المال را حفظ کنی و نمی‌توانی کشورت را نگه داری. نمی‌توانی ناموس و شرف و حیثیت را حفظ کنی. روزه گرفتن مدرسه بزرگی است. اینها خیلی‌ها مردود شدند و همه را کنار گذاشت و با یک عده اندک راه افتاد. گفتند: آقاجان، مگر با این عده می‌شود در برابر این همه سیر جمعیت ایستاد؟«إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُم‏» (آل‌عمران/173) دنیا بر علیه شما بسیج شده است. امام که تشریف آوردند یک عبا و یک قبا داشتند، به ایشان گفتند: کارت تمام شده است. تقسیم بندی تمام شد. قدرت عظیم دست آمریکاست، شما چه کار می‌توانید بکنید. امام با یک عبا یک تنه بلند شد. مالک اشتر به امیرالمؤمنین گفت: اگر اینطور پیش بروی تنها می‌مانی. گفت: پیغمبر تنها بود، «فکثره الله» اولاً می‌ترسم خدا بگوید: علی این چه عدالتی است و من بالاتر از این را می‌خواستم. اگر هم تنها ماندم، پیغمبر هم تنها بود «فکثره الله» یعنی برای اسباب ظاهری حساب استقلال باز نکنید. همچنان که در کربلا امام حسین مثل حلقه انگشتر محاصره بود ولی از فتح و ظفر صحبت می‌کرد. این چه ادبیاتی است. فرمود: یک ذره وارفتگی در برابر دشمن نباید داشت و باید در برابر دشمن رجز خواند، نه روضه! این نگاه توحیدی است. آنهایی که اعتقاد و تربیت دینی داشتند، گفتند: «كَمْ‏ مِنْ‏ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّه‏» (بقره/249) فرمان دست خداست. سببیت اسباب از خداست، «اگر تیغ عالم بجنبد ز جای *** نبرد رگی تا نخواهد خدای» مردم عامی با زبان عامیانه می‌گویند: «تا نباشد امر حق، برگی نیافتد از درخت» اما فردوسی جنگاورانه می‌گوید:
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای *** نبرد رگی تا نخواهد خدای
حافظ به صورت فلسفی می‌گوید:
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود *** خیال باشد که این کار بی حواله برآید
پیغمبر ما دعایی داشت که هر روز می‌خواند، خدایا به صاحب تلاش، تلاش صاحب تلاش جای تو را نمی‌گیرد. آقای بروجردی می‌گوید: گاهی کاری صد مقدمه دارد، 99 مقدمه را درست می‌کنیم و یکی را درست نمی‌کنیم. سببیت اسباب از خداست. خدا به رشوه سببیت نداده که در کار تو گشایش درست کند. خدا به اختلاس سببیت نداده در کار تو عزت بیاورد. هرکس طرف رشوه رفته اسمش را شرک گذاشتند، چرا؟ چون لابد معتقد است خدایی دیگر سببیت داده است «الرشوة شرک بالله العظیم».
حضرت خدیجه (س) از جهت قدرت اراده یک الگوی جهادی است که منسوخ نمی‌شود. معصومین همه به جنگ زمان آمدند. حضرت خدیجه درست است که به آن معنا معصوم نیست اما کارهایی که کردند، در حصار زمان و مکانی است. تاریخ زیر پای اینهاست، حضرت خدیجه با بصیرتی که داشت نسبت به پیغمبر، کل ثروتش را داد. فدک کلاً برای حضرت خدیجه بود.     فدک را داد و بخاطر مسلمان‌ها چند کیسه آرد و گندم خرید تا در شعب ابی طالب بتوانند مقاومت کنند. رمز پایداری و مقاومت امت اسلامی حضرت خدیجه است، وقتی پیغمبر ما زمین‌های مدینه را تقسیم می‌کرد، برای خودش هیچی برنداشت. جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله، زمین‌ها را دادی برای خودت چیزی برنداشتی. حق زهرا را به خودش بده، چرا اینطور گفت؟ چون برای مادرش بود. رهبری جهانی را ببین در خوردن، عقب‌تر از همه است. در تقسیم اراضی عقب‌تر از همه است. وقتی جنگ می‌شد، امیرالمؤمنین می‌گوید: وقتی جنگ داغ داغ می‌شد همه ما پشت سر پیغمبر سنگر می‌گرفتیم. در بلاها خط مقدم و در خوردن عقب‌تر بود.
شریعتی: دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای عاملی: از خدای متعال می‌خواهم به حرمت قرآنی که در این ماه نازل شده است، عزت جوان‌های ما را حفظ کند، از خدای متعال می‌خواهم کسانی که دستشان از همه جا کوتاه است، مأیوس هستند، غم و غصه دارند و آشفتگی دارند و از جایی نوری نمی‌بینند، یک لحظه، یک سال برای اینها می‌گذرد، برای آن عزیزان فرج عاجل عنایت کند. عزیزانی که حاجت‌های کهنه دارند، عزیزانی که آرزوهایشان مندرس می‌شود عزیزانی که گره‌هایی دارند باز نشده است، خدایا به احترام آیات دعا و آیاتی که با آن آیات استجابت دعا را تضمین کردی، به آن عزیزان عنایات خاصه مرحمت بفرما، خدایا ما را مشمول عنایات خاص حضرت ولی‌عصر قرار بده و باقی غیبتش را به مادرش زهرا ببخش. ما را در رکاب حضرت در دوران رجعت قرار بده و نایب شایسته ایشان مقام معظم رهبری را از تمام بلاها مصون و محفوظ بدار.
شریعتی: تا اولین شب قدر ده شب فرصت باقی است.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»