main logo of samtekhoda

98-02-21-حجت الاسلام والمسلمین عابدینی-سيره تربيتی حضرت یوسف عليه السلام در قرآن کریم

حجت الاسلام والمسلمين عابدینی– نکاتی از داستان حضرت یوسف علیه‌السلام و حضرت ایوب علیه‌السلام
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: نکاتی از داستان حضرت یوسف علیه‌السلام و حضرت ایوب علیه‌السلام
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 21-02- 98     
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می‌کنم به همه دوستانم، بیننده‌ها و شنونده‌های بسیار نازنین‌مان، روزه‌داران عزیز، طاعات و عبادات شما قبول باشد. انشاءالله آغازین روز هفته را در این ماه ضیافت الله به خوبی سپری کرده باشید و بهترین‌ها برای شما رقم بخورد. حاج آقای عابدینی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید. طاعات قبول باشد.
حاج آقای عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالی و همه بینندگان و شنوندگان عزیز هم عرض سلام دارم. بنده هم امیدوارم این ضیافت الهی برای همه ما پر خیر و برکت باشد و خدای سبحان در این ماه با ما کاری بکند که می‌خواهد با بندگان صالحش بکند. انشاءالله اهل ماه رمضان باشیم و ماه رمضان از ما سالم و راضی خارج شود و به سلامت وارد ماه رمضان شویم. در این ماه دعاگوی همدیگر باشیم و برای هم بسیار دعا کنیم و انس و الفت بسیار ایجاد می‌کند.
شریعتی: در محضر آیات نورانی قرآن کریم هستیم، قصه حضرت یوسف(ع) هفته گذشته تمام شد و شروع یک راه برای انس بیشتر ما با حضرت هست. حاج آقای عابدینی در ذیل آیات نورانی قصه حضرت یوسف نکات بسیاری را بیان کردند و چند نکته و چند سؤال از سؤالات بینندگان باقی است که امروز بنا داریم به آن بپردازیم.
حاج آقای عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله خدای سبحان به برکت این ماه رحمت به همه ما توفیق بدهد که انسان ما با حضرت بیشتر شود و ما را از یاران و یاوران حضرت قرار بدهد.
با توجه به پیامک‌های متعدد دوستان، با اینکه بحث را تمام کرده بودیم، این جلسه قرار بود وارد قصه حضرت ایوب (ع) باشیم ولی چون سؤالات مکرر بود، بنا شد به سؤالات پاسخ بدهیم. یکی از سؤالات زیادی که از ابتدا سؤال می‌شد این بود که نسبت برادران یوسف با یوسف چه شد و چرا نبوت از نسل حضرت یوسف ادامه پیدا نکرد؟ چگونه نبوت از نسل برادران یوسف ادامه پیدا کرد؟
اولاً این نکته که در رابطه با برادران یوسف در روایات مکرر وارد شده و قرآن کریم بر این دلالت دارد که برادران یوسف در دورانی که با یعقوب و یوسف این اعمال را داشتند قطعاً جزء انسان‌های سعید نبودند. اما با توبه سعید از دنیا رفتند. لذا کسی که در دوره‌ای از عمرش گناهی مرتکب شده باشد به هیچ وجه عنوان نبوت بر او نخواهد بود. اینها هیچکدام غیر از یوسف نبی(ع) از فرزندان حضرت یعقوب به نبوت نرسیدند. اگر می‌گوییم: نبوت از نسل برادران قرار گرفت، نه اینکه برادران نبی شدند. نبوت طبق بعضی روایات از نسل لاوی قرار گرفت، فرزند لاوی نبی بعد از یوسف شد. لاوی در بین برادران دو حرکت دارد که در قرآن و روایات به این دو حرکت اشاره شده است. یکی وقتی است که می‌خواستند یوسف(ع) را بکشند، لاوی آنجا با پا درمیانی نقشه را عوض کرد که اینها قبول کنند اما کشته شدن یوسف نشود. این نشان می‌داد برادران یوسف سه دسته هستند، یک دسته همچون یوسف از ابتدا تا انتها صالح بودند. دسته‌ای مثل برادران غیر از لاوی، عمدتاً از ابتدا تا وقتی که توبه کردند در حسادت بودند و بعد از توبه ایمان آوردند. اما بعضی مثل لاوی است که از ابتدا دنبال راهی بود اما حریف برادران نمی‌شد. یکبار پا درمیانی کرد و یوسف را از مرگ نجات داد. در روایت دارد همین کار باعث شد نبوت از نسلش قرار بگیرد. یکبار دیگر وقتی که یوسف خواست بنیامین را نزد خود نگه دارد، لاوی گفت: چون با پدر عهد بستیم من برنمی‌گردم و همین‌جا می‌مانم. این هم یکی از کارهایی بود که لاوی کرد. اما آیا یوسف برتر از لاوی بود یا نبود؟ بله بود. پس چرا نبوت از نسل یوسف قرار نگرفت؟ اینکه مانع در وجود لاوی به لحاظ فرزندانش برداشته شود این جهت بود، اما چرا یوسف که لایق‌تر بود خودش اینطور نشد؟ بعضی روایاتی که ضعیف هستند یا وجه مجهول دارد، نکاتی را ذکر کردند. این نکته هیچگاه به انبیاء نمی‌چسبد.
در روایت تعبیر زیبایی داریم، مثلاً در مورد حضرات معصومین می‌فرمایند: «انزلوهم باحسن منازل القرآن» یعنی بهترین تعریف‌ها و فضیلت‌هایی که در قرآن آمده اینها را به بهترین منزل‌های قرآن جا بدهید. همین مسأله در مورد انبیاء که معصوم هستند، صدق می‌کند به خصوص انبیایی که ذکر شده از مخلصین هستند. مخلصین نه فقط گناه کبیره ندارند، گناه صغیره هم ندارند و حتی ترک اولی هم به بیان بزرگان برای آنها واقع نمی‌شود. پس اینکه نسبت بدهند یوسف از اسب دیر پیاده شد، یا ملوکیت و پادشاهی گرفت و اخذ کرد تا اینکه روی اسب بماند و پدر پیاده شد و باعث شد نور نبوت، این اصلاً به نبی مخلصی که تمام اعمالش، جزء تا جزء‌اش، کل تا جزءاش، همه تحت اراده الهیه است و امر و نهی الهی در آن حاکم است، از چنین شخصی یک چنین کاری برنمی‌آید. لذا به هیچ وجه نمی‌شود این را پذیرفت. اما نبوت دائر مدار هم پدر است و هم مادر است. اینطور نیست که نبوت به پدر ارتباط داشته باشد. لذا نسلی که از یوسف قرار می‌گیرد حتماً مادری در کار هست. دومین نکته این است که نقش مادر هم ویژه است لذا ممکن است در اینجا نقش مادر تمام و کامل نباشد لذا می‌بینید نبوت از این دایره به جای دیگری منتقل می‌شود. سوم اینکه اصلاً تعیین نبی بر عهده خدای سبحان است. ما نظیر داریم، نظیر آن موسی و هارون(ع) است، موسی نبی اولوالعزم است اما هارون تابع موسی در نبوت است. اما نسل نبوت بعد از این دو بزرگوار از نسل هارون قرار می‌گیرد نه از نسل موسی. با اینکه موسی افضل بود.
باز امام حسن و امام حسین(ع) هردو سید الشباب اهل الجنه هستند. اما نسل امامت از نسل امام حسین قرار می‌گیرد. اینها رمز و رازهای الهی است که بعضی را بیان کردند مثل جریان امام حسین و بعضی بیان نشده است ولی یک نکته دیگر اینکه خود پیغمبر اکرم(ص) که بالاترین فرد اول و آخر است، نسل امامت از نسل امیرالمؤمنین قرار می‌گیرد. با اینکه پیغمبر اکرم، رسول خاتم، دختر ایشان حامل نسل امامت است. همین پیوند بعدها در جریان نسل یوسف و لاوی قرار می‌گیرد که ادامه در ادامه می‌شود. حتی بعداً در جریان حضرت ایوب(ع)، همسر حضرت ایوب نوه دختری یوسف(ع) است. حواسمان باشد اصل جریان نبوت به تعیین الهی و مصالحی است که خدای سبحان می‌داند. اما این مسائلی که عرض کردیم می‌تواند مصحح باشد برای اینکه اولاً نسبت به انبیاء باید نگاه توحیدی محض حاکم باشد. بعضی روایات یا مباحثی که در تورات نقل شده، اینها باعث می‌شود چون تورات دست خورده و بعضی چیزها داخل شده، همین باعث شده که گاهی این نسبت‌ها را باور کنیم و به انبیاء نسبت می‌دهیم و از آن ساحت تنزیهی انبیاء خارج می‌شویم. بعضی مسائل را از حضرات معصومین بعضی می‌پرسیدند، حضرات اینقدر ناراحت می‌شدند که دارد بعضی آنچنان سرخ می‌شدند که گویی رگ گردنشان می‌خواهد... اینها را به انبیاء نسبت ندهید! انبیاء موحد بودند به تمام توحید و اینها شأن انبیاء را نادیده گرفتن است!
سؤال کردند: بعد از اینکه یعقوب (ع) به مصر آمد حدوداً دو سال یا هفده سال یا بیست سال به همراه حضرت یوسف زندگی کردند، اصل حجت و نبوت با چه کسی بود؟ در روایت وارد شده حجت با یعقوب بود، یوسف نبی بود اما نبی تابع بود نسبت به حضرت یعقوب و این خودش یک ظرافت و لطافت‌هایی دارد با اینکه در قرآن کریم از حضرت یوسف تمجیدها و مسائل زیادی ذکر شده که به هیچ وجه این مقدار در مورد حضرت یعقوب ذکر نشده است. زندگی یوسف(ع) برای امت ختمی خیلی تأثیرگذار بود. در قرآن تنها نبی است که یک سوره در مورد حضرت یوسف وارد شده است. اما نبی تابع بود و این نظام وجودی را خدای سبحان در آنجا قرار داد که یعقوب پیغمبر می‌شود و تا زنده بود یوسف تابع یعقوب(س) بود ولی هردو نبی بودند ولیکن خدای سبحان در دوره‌های مختلف انبیای مختلفی را قرار دادند، اما حتماً یکی اصل است و بقیه تابع او قرار می‌گیرند.
نکته دیگر این است که معجزات الهی و کراماتی که خدای سبحان به انبیاء می‌دهد گاهی ابتدایی است و گاهی در اثر جزاست، گاهی خوابی که یوسف(ع) در ابتدا می‌بیند، لطف ابتدایی خدای سبحان بود، اما یکسری اختصاصاتی که خدای سبحان به انبیاء می‌دهد پس از ابتلائات زیاد است. به ابراهیم خلیل وقتی خواست او را امام کند، «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ‏ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين‏» (بقره/124) بعضی از ابتدا بوده است و لذا همین نگاه برای انبیای دیگر هم هست. یعنی گاهی نعمت‌هایی را ابتدایی به آدم داده و یک نعمت‌هایی را هم در اثر سختی و فشار داده است. نسبت به یوسف و یعقوب(س) نعمت‌هایی را از ابتدا داده بود که بالاخره بزرگوار بودند و از ابتدا شرافت داشتند و چه مسائل عالی داشتند اما آنجایی که شمّ ملکوتی یعقوب(س) باز می‌شود و بویایی شمّ ملکوتی محقق می‌شود و آن پیراهن از جانب، یک اثر ویژه است که بعد از آن همه اشک و ناله و سختی‌های بیش از بیست ساله محقق می‌شود که این اختصاص بعد از آن همه ابتلائات است و بعضی از معجزات قائل به یک نبی است و بعضی از معجزات مجموع دو نبی یا دو ولی تأثیر می‌گذارند. مثلاً عیسی و مریم(سلام الله) با همدیگر یات واحده بودند. در قرآن دارد اینها یک آیت هستند. این یک آیت بودن یعنی مجموع این دو یک اثر ویژه می‌گذارد. یا طفلی که در گهواره به سخن آمد.
در اینجا هم جریان یعقوب و یوسف، مجموعه این دو با هم بسیاری از کمالات و مباحث را رقم زده است. این نکات را در ذهن داشته باشیم که اینها خودشان گاهی یک آیت هستند، گاهی هم یک عملی مجموع این دو را یک آیت می‌کند که این در نظام جمعی خیلی آثار ایجاد می‌کند. مجموعه‌هایی که ما ایجاد می‌کنیم، گاهی تک تک افراد خود یک اثری دارند و یک اختصاصی خدا به آنها می‌دهد و آثاری می‌دهد، گاهی مجموعه که ایجاد می‌شود این مجموعه یک اثر ویژه ایجاد می‌کند و این اثر ویژه مجموعی یک اثر فردی را از بین نمی‌برد. اینکه قدر جمع‌های مؤمنین را بدانیم که جمع‌ها یک آثار ویژه ایجاد می‌کند. با این نکات از حضرت یوسف یک خداحافظی اجمالی می‌کنیم و با این خداحافظی، الگو بودن حضرت یوسف را برای خودمان در زندگی بیشتر قرار می‌دهیم اما برای اینکه بتوانیم با انبیای دیگر هم باشیم و بتوانیم همراه شویم مجبور هستیم یاد باقی انبیاء را طوری قرار بدهیم که یاد حضرت یوسف انشاءالله در دل ما می‌ماند و یاد آنها هم بر زبان و دل ما جاری می‌شود.
شریعتی: قصه حضرت یوسف را که چندین جلسه شروع کردیم، همه با قصه آشنا بودیم و فیلم را دیده بودیم، اما نکاتی که شنیدیم بسیار بکر و بدیع بود، جا دارد مجدداً از شما صمیمانه تشکر کنم بابت تمام زحمات و مطالعات شما.
حاج آقای عابدینی: ما هم از همه بزرگانی که زحمت کشیدند و از آیات قرآن و روایات استخراج کردند و اینها را ضبط و ثبت کردند. دوستان اسم حضرت یوسف می‌آید، فکر نکنند تکرار است، این جلسات تمامش با دقت که هیچ تکراری درونش نبوده باشد محقق شد. لذا بحث ما در رابطه با جریان حضرت یوسف، با توجه به اینکه اینقدر دقت داشتیم حواسمان بود نکاتی را بگوییم که هرکدام نازل به یک شأنی از شئون حضرت یوسف بود.
شریعتی: وجه انتخاب قصه حضرت ایوب چه بود؟
حاج آقای عابدینی: حضرت ایوب(س) در جریان ذکری که در قرآن می‌شود، بعد از جریان حضرت یوسف، انبیای مخفی بودند اما انبیایی که آشکار و علنی بودند و در قرآن ذکری از آنها آمده بعد از جریان یوسف از جهت تاریخ زمانی حضرت ایوب است. یکی تاریخ زمانی و یکی هم در قرآن ذکر شده باشد. ما سعی کردیم محور بحث‌هایمان بر آن نگاهی باشد که ذکر انبیاء در قرآن آمده و این انبیاء را بیشتر مد نظر داریم و الا انبیاء فراوان هستند ولی این انبیاء که در قرآن ذکر شده سعی بر این است که یک تذکر و ذکری نسبت به اینها داشته باشیم.
شریعتی: سلسله مباحث برنامه سمت خدا و نکاتی که از قصه حضرت یوسف و انبیای دیگر شنیدیم، انشاءالله در قالب کتاب و به صورت مکتوب به دست مخاطبین عزیز ما برسد و این مژده را بدهم که قصه حضرت نوح(ع) منتشر شده و به دست ما رسیده است. دفتر سوم از سیره تربیتی پیامبران است، سلسله مباحث برنامه سمت خدا با موضوع حضرت نوح(ع) نشر معارف این کتاب را منتشر کرده است. دوستان به 20000303 پیامک ارسال کنند. مثل همیشه دوستان ما راهنمایی‌شان می‌کنند و انشاءالله کتاب به دستشان خواهد رسید و از همه آنهایی که در تدوین این کتاب سهم داشتند صمیمانه تشکر می‌کنم. کتاب حضرت آدم قبلاً منتشر شده بود.
حاج آقای عابدینی: ما از حضرت آدم شروع کردیم، قصه حضرت آدم اولین قصه از سیره تربیتی انبیاء بود. بعد وارد قصه حضرت ذوالقرنین شدیم، البته حضرت شیث هم مطرح شد، هابیل(س) هم مطرح شد. همینطور تا حضرت نوح رسیدیم و بعد حضرت هود و صالح را بیان کردیم و بعد حضرت ابراهیم(ع) و بعد حضرت لوط و بعد از آن حضرت اسحاق و یعقوب که اجمالاً گذشت، در محضر حضرت یوسف تفصیلاً بودیم. امروز می‌خواهیم وارد قصه حضرت ایوب شویم و با عرض سلام به ایشان از ایشان اذن می‌گیریم که به ما اذن دخول بدهند و بتوانیم فضایل و کمالات ایشان را بیان کنیم. از این نبی الهی می‌خواهیم با این یاد و ذکری که از اینها می‌کنیم، شفاعت ما را در قیامت داشته باشند. امید به شفاعت این انبیای گرامی داریم.
حضرت ایوب(س) و تابلوی وجودی‌اش ابتلائات و صبر است. در قرآن کریم این عنوان را برای ایوب(س) به عنوان یک تابلو قرار داده تا اینکه حجتی بر همه باشد و این ابتلاء و صبر به عنوان نه فقط چیزی که در رابطه با شخص او محقق شده، بلکه به عنوان یک الگو است. در قرآن کریم در چهار سوره نام مبارک حضرت ایوب(س) آمده است که در سوره انبیاء و صاد مفصل‌تر و در سوره نساء و سوره انعام در ضمن وجود انبیای دیگر، ذکر حضرت ایوب هم می‌شود که خصوصیاتی برای عده‌ای از انبیاء ذکر می‌کند که در آن دو جا در ضمن انبیای دیگر با آنها ذکر می‌کند و در این دو جا اختصاصاً مربوط به ایشان است. در نَسَب حضرت ایوب یک اختلافات جزئی هست اما اینکه از نژاد و نسل حضرت ابراهیم(ع) هست اختلافی نیست. یک نسلی حضرت ابراهیم(ع) داشت که می‌خورد به حضرت ابراهیم و بعد حضرت اسحاق و بعد یعقوب و بعد یوسف، ولی نسل حضرت ایوب به ابراهیم(س)، اسحاق و عیس، حضرت عیس برادر حضرت یعقوب است. یعنی از اینجا جدا می‌شوند، این از انبیای بنی اسرائیل نیست. انبیای بنی اسرائیل فرزندان یعقوب حساب می‌شوند. حضرت یعقوب عموی او می‌شود. نسلی که از ایوب(س) هست به حضرت عیس می‌خورد اما فرزند بلافصل نیست بلکه حضرت ایوب با حضرت ابراهیم پنج واسطه فاصله دارد، لذا دوره حضرت ایوب هم حدودش معلوم می‌شود و تقریباً پنج نسل بعد از حضرت ابراهیم(س) بوده است. از جهت مادری هم حضرت ایوب، پدر مادری‌اش می‌شود حضرت لوط، یعنی به دو نبی گرامی، هم به حضرت ابراهیم می‌خورد و هم به حضرت لوط می‌خورد. در بینشان هم به حضرت اسحاق می‌خورد.
زادگاهش کجاست؟ در مورد زادگاه‌ دو نقل است و مشهور این است که ایشان در نواحی دمشق بوده که بُثنی یا بُثَینه در نواحی دمشق است اما یک نقل هست که در یمن و در سرزمین اوس هست و این دو نقل آمده است. همسر حضرت ایوب هم این اختلاف هست که آیا حضرت ایوب دختر حضرت یعقوب بوده که می‌شود خواهر حضرت یوسف که اسمش لیا بود یا معروف این است که نوه دختری حضرت یوسف(س) بود که این دو هم یا فرزند عفرائیم، رحمه دختر عفرائیم فرزند یوسف، یا نه دختر میشا ابن یوسف که این دو اسمش ماخیر می‌شود. چون همسر حضرت ایوب هم در قرآن اشاره شده است.
نسبت به ثناهایی که خدای سبحان از حضرت ایوب کرده است، تعبیر علامه طباطبایی این است که به هر ثنای جمیلی که بوده، مثل اینکه فرمودند: ایشان را صابر دانستند. ابواب بودن و نعم العبد بودن، ابواب یعنی بسیار به سمت خدای سبحان رجوع و ناله و توبه و انابه داشت. پس هم صابر است، هم نعم العبد است، هم ابواب است، همچنین صبر که دیگر مشخصه بارز است، در زیارت ناحیه به همین عنوان به حضرت سلام داده شده است، «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَيُّوبَ‏ الَّذِي‏ شَفَاهُ‏ اللَّهُ‏ مِنْ عِلَّتِهِ» خدای سبحان او را از مریضی شفا داد. حتی این روایت از امام رضا(ع) وارد شده که  «أَخَذَ النَّاسُ‏ ثَلَاثَةً مِنْ ثَلَاثَةٍ» مردم سه چیز را از سه چیز گرفتند. دو نفرشان مثبت بودند، یکی منفی بود. «أَخَذُوا الصَّبْرَ عَنْ أَيُّوبَ ع» صبر را از ایوب یاد گرفتند، اینقدر صبور بود که گویی هر صبری در عالم واقع می‌شود چه بدانند و چه ندانند این صبر از صبر ایوب گرفته شده است. اگر در جاهایی که گاهی مشکلاتی پیش می‌آید، متوسل به حضرت ایوب می‌شویم. اینها را مشکل نبینیم. اینها سراغ دیگران نیست، اینها شئون حضرات معصومین هستند. مثل اینکه گاهی حضرات معصومین در بعضی جاها ما را به یکسری از امامزاده‌ها احاله می‌دادند. می‌گفتند: فلان حاجت را بروید نزد امامزاده بگیرید. نه اینکه آنها نمی‌توانستند اما این رجوع و اینها را بزرگ کردن و اینها را دیدن، آثار هدایتی ایجاد می‌کند. این رابطه و انس را ایجاد کردن، آنوقت کمالات دیگر را همراهش برای آدم می‌آورد و ملموس‌تر و محسوس‌تر می‌شود. خدای سبحان اینها را بزرگ کرده است. اینها شئون حضرات معصومین هستند. لذا در مسائل و مشکلات توسل به ایشان به عنوان یکی از شئون حضرات معصومین جا دارد و از صبر ایشان امداد بگیریم و نسبت به ایشان توجه داشته باشیم. صبر را از ایوب گرفتند و شکر را از نوح گرفتند. حسد را از برادران یوسف، هرچند سابقه حسد طولانی‌ است مثل هابیل و قابیل، اما آنچه خیلی جلوه کرد و در قرآن بزرگ کرد و آن را مطرح کرد، جریان برادران یوسف بود که حسدشان زبانزد خاص و عام شد.    
معنای ایوب، «من آبَ یَئوبُ» است، «یَرجِعُ» خدای سبحان، «يَرْجِعُ إِلَى الْعَافِيَةِ وَ النِّعْمَة» ایوب بخاطر اینکه بعد از مبتلا شدن دوباره به عافیت برگشت، یا نه از باب این است که برگشت کننده به سوی خداست. شاید دومی با نگاه توحیدی سازگار باشد. قرآن هم به این عنوان که او ایوب است، او را ابواب ذکر کرد. یک روایت این است که امام صادق فرمودند: در دوران طولانی ابتلاء از خدا نخواست که این را بردارد و آخری که خواست، چرا خواست؟ در سه کتاب تورات و انجیل و قرآن، از این نبی الهی نام برده شده است. در یکی از کتاب‌های تورات به عنوان ایوب است و بسیاری قائل هستند که ایوب سرگذشتش را خودش نوشته است، البته تحریف شده و چیزهایی داخل شده است. اما نویسنده این قسمت با قسمت‌های دیگر از جهت نگارش متفاوت است. حتی این نوشتار خیلی خیال برانگیز و شعر گونه است.
مرحوم فرج الله سلحشور هنرمند متدین ما، ایشان در مورد حضرت یوسف و حضرت ایوب فیلم ساختند، فیلم حضرت ایوب در سالهای 72 و 73 ساخته شده است و مثل حضرت یوسف دیده نشد. عمر حضرت ایوب 93 سال ذکر شده است و تا هفتاد سالگی در رفاه کامل بود. از هفتاد سالگی مبتلا به مسائلی است که خواهیم گفت و هفت سال ودوران ابتلائش طول می‌کشد که یک روز و دو روز نبود. بعد از هفت سال حدود 78 سالگی دوباره رفاه برایش برمی‌گردد و فرج حاصل می‌شود و پانزده بعد از آن زنده بودند و بعد از دنیا می‌رود. یکی از فرزندانش را وصی قرار می‌دهد و بعد فرزند دیگرش نبی الهی می‌شود و بعضی اسمش را ذوالکفل گذاشتند که در قرآن هم آمده است. نبی مشهور بعد از حضرت ایوب که در خدمت آن خواهیم بود، حضرت شعیب است. در مورد آرامگاهش جاهای مختلفی را به اسم حضرت ایوب قرار دادند. در عراق، در سوریه و یمن و حتی در ترکیه، محل ابتلاء حضرت ایوب را ذکر می‌کنند که آنجاست و یک قسمتی از آنجا را به عنوان این ذکر کردند. حتی در ایران هم جایی را در نظر گرفتند. شاید سوریه از همه مشهورتر باشد.
شریعتی: امروز صفحه 38 قرآن کریم، آیات 234 تا 237 سوره مبارکه بقره را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ‏ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ«235» وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ‏«236» لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ‏«237» وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»
ترجمه آیات: و كسانى از شما كه مى‏ميرند و همسرانى باقى مى‏گذارند، آن زنان بايد چهار ماه و ده روز خويشتن را در انتظار نگاه دارند و چون به پايان مهلت (عدّه) شان رسيدند، گناهى بر شما نيست در آنچه (مى‏خواهند) درباره‏ى خودشان به طور شايسته انجام دهند. (و با مرد دلخواه خود ازدواج كنند.) و خداوند به آنچه عمل مى‏كنيد آگاه است. و گناهى بر شما نيست كه به طور كنايه (از زنانى كه در عدّه وفات و يا در عدّه طلاقِ غير رجعى هستند،) خواستگارى كنيد، يا (تصميم خود را) در دل نهان داريد. خداوند مى‏داند كه شما آنها را ياد خواهيد كرد، ولى با آنها وعده پنهانى (براى ازدواج مخفيانه) نداشته باشيد، مگر آنكه (به كنايه) سخن پسنديده بگوييد، ولى (در هر حال) اقدام به عقد ازدواج ننماييد تا مدّت مقرّر به سرآيد، و بدانيد كه خداوند آنچه را كه در دل داريد مى‏داند، پس از (مخالفت با) او بپرهيزيد و بدانيد خداوند آمرزنده و بردبار است. اگر زنان را قبل از آميزش جنسى و يا تعيين مهر طلاق دهيد، گناهى بر شما نيست، ولى آنها را (با هديه‏اى مناسب) بهره‏مند سازيد. آن كس كه توانايى دارد، به اندازه توانش و آن كس كه تنگدست است به اندازه‏ى وسعش، هديه‏اى شايسته (كه مناسب حالِ دهنده و گيرنده باشد.) اين كار براى نيكوكاران سزاوار است. و اگر زنان را قبل از آميزش طلاق دهيد، در حالى كه براى آنها مهريه تعيين كرده‏ايد، نصف آنچه را تعيين كرده‏ايد (به آنها بدهيد،) مگر اينكه آنها (حقّ خود را) ببخشند و يا كسى كه عقد ازدواج به دست اوست آنرا ببخشد، و اينكه شما گذشت كنيد، (و تمام مهر آنان را بپردازيد) به پرهيزگارى نزديكتر است. و گذشت و نيكوكارى در ميان خود را فراموش نكنيد كه همانا خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست.
شریعتی: این هفته قرار است از یک خانم بسیار با عظمت، بانویی که به گردن همه ما حق دارد، حضرت خدیجه ام المؤمنین (س) که جلسات قرآن خانگی ما منور به نام ایشان هست و انشاءالله بتوانیم در این هفته در حد توان از ایشان یاد بکنیم و انشاءالله از غربت دربیاوریم. اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عابدینی: ما اظهار علاقه شدید خود را به این بانوی بزرگ که سهم عظیمی در اسلام ما داشته نشان بدهیم، با تمام عشق در خدمت پیامبر قرار گرفت و اولین ایمان آورنده زن بود و تمام سرمایه‌اش با عشق و علاقه بود. لذا وارد شده که سه چیز خیلی تأثیر داشت و یکی سرمایه حضرت خدیجه بود که خرج ترویج دین شد و چه دلگرمی به پیامبر ما داد و در شعب ابی طالب و سختی‌ها و تحریم‌ها، حضرت خدیجه(س) با چه عشقی با حضرت روبرو می‌شد. عاشقانه‌های حضرت خدیجه نسبت به پیامبر را باید یک آدم خوش ذوق بیان کند. این بانو را شفیعه خود می‌دانیم و امیدواریم به واسطه محبتی که در دلهای ما شکل می‌گیرد، ایشان دست ما را بگیرد و برای ما مادری کنند و در دنیا و آخرت منتظر توجهات ایشان هستیم.
در این صفحه که خوانده شد، صفحه‌ای است که عمدتاً در مورد طلاق بین زن و شوهر است، لذا در وقت نزاع عمدتاً حدود از حد تعادل خارج می‌شود، بغض‌هایی شکل می‌گیرد، خدای سبحان در جای جای این آیات مراتب متعدد و با کثرت ذکر می‌کند حواستان باشد تعادل را رعایت کنید، لذا تعبیرات «بالمعروف، قولاً معروفا» در این صفحه و صفحات بعد تکرار شده که نشان می‌دهد در این مواقع انسان باید خیلی مراقب باشد از تعادل خارج نشود. هرجا، جای ناراحتی هست نفوذ شیطان قوی‌‌تر است. یعنی کدورت را سبب می‌کند انسان حقوق افراد را درست نبیند و درست ادا نکند. حکمی کند و فکر کند خودش مُحق است و منصفانه نباشد. لذا اینجا جایی است که انسان باید از نگاه خارج از گود خودش را نگاه کند تا بتواند منصفانه بگوید.
در مورد حضرت ایوب روایتی است که نشان می‌دهد تمام ذکری که از انبیاء است، مدل و الگو برای ماست، در روایت ذکر می‌کند که از امام صادق نقل شد: در روز قیامت زن‌های زیبایی که زیبایی آنها باعث شد بگویند: این زیبایی ما باعث شد به گمراهی بیافتیم. این زیبایی باعث دردسر ما شد. آنجا دارد مریم(س) را می‌آورند و می‌گویند: شما زیباتر بودید یا مریم؟ با تمام مشکلاتی که برایش پیش آمد عفتش را حفظ کرد. برای مردانی که می‌گویند: خدایا ما را زیبا خلق کردی و زیبایی کار دست ما داد، حضرت یوسف (س) را می‌آورند که ببینید شما زیباتر بودید یا یوسف؟ بعد یوسف با همه مسائلی که پیش آمد، اما به خدا پناه برد و توانست خودش را نجات بدهد. هرکسی گرفتار شده، وقتی گرفتاری باعث شد از حالت اعتدال خارج شود و به دین پشت کند، وقتی می‌آورند مورد عتاب قرار می‌گیرد، پاسخ می‌دهد: بلا باعث شد من از حالت اعتدال خارج شوم. دارد خدای سبحان ایوب را می‌آورد. «فَيُؤْتَى بِأَيُّوبَ ع فَيُقَالُ أَ بَلِيَّتُكَ‏ أَشَدُّ أَوْ بَلِيَّةُ هَذَا فَقَدِ ابْتُلِيَ فَلَمْ يُفْتَتَنْ» بلیه و ابتلای تو شدیدتر بود یا گرفتاری ایوب؟ وقتی گرفتاری را می‌بیند که گرفتاری او نسبت به گرفتاری ایوب قابل مقایسه نیست، مبتلا به این گرفتاری شد اما یک ذره از مرتبه حق جدا نشد. زندگی اینها برای ما الگوست لذا این مباحث را باید به عنوان یک سیره دید نه تاریخ. لذا هرکسی در جریان ابتلاء خود، جریان حضرت ایوب(س) را بخواند و بشنود تسکین دهنده است. اصلاً جریان حضرت ایوب را خدا در قرآن برای پیغمبر آورده است که پیغمبر تو ببین جریان ایوب را و تسلی پیدا کن! حواسمان باشد قرآن کریم را کوچک نبینیم. انشاءالله خدای سبحان حشر ما انبیاء و ائمه را زیاد کند و بتوانیم بهره‌مند‌تر باشیم.
شریعتی: تا اولین شب قدر سیزده شب فرصت باقی است. «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»