main logo of samtekhoda

98-02-03-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-سیره تربیتی امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه (حکمت ۲۲۴)

حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی– سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- حکمت 224
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- حکمت 224
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 03- 02-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
با هرچه عشق نام تو را می‌توان نوشت *** با هرچه رود راه تو را می‌توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را *** با دست‌های روشن تو می‌توان گشود
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، انشاءالله هرجا که هستید دل و جانتان بهاری و سبز باشد. از همراهی و لطف شما سپاسگزاریم. حاج آقای حسینی قمی، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم. عرض تبریک ایام ولادت حضرت ولی‌عصر(عج) را دارم.
شریعتی: امروز هم یکی دیگر از حکمت‌های ناب امیرالمؤمنین را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، حکمت 224، هفته گذشته این حکمت را آغاز کردیم و به پایان نرسید. عرض کردیم امیرالمؤمنین(ع) در این حکمت نورانی به هفت آموزه تربیتی و اخلاقی اشاره کردند. «بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ‏ تَكُونُ الْهَيْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ‏ وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ‏ وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْه‏» به دو مورد بیشتر نرسیدیم. دو مورد که اشاره کردیم یکی «بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ‏ تَكُونُ الْهَيْبَةُ» هیبت انسان، بزرگی و عظمت انسان، شخصیت و وقار انسان با سکوت طولانی هست. آدم‌هایی که خیلی حرف می‌زنند این موقعیت و جایگاه را ندارند. حضرت فرمودند: «مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ‏ كَثُرَ خَطَؤُه‏» (تحف العقول/ص89) آدم‌های پر حرف خطاهایشان هم زیاد است. کسی که خطایش زیاد شد حیایش کم است. کسی که حیایش کم شد، ورعش کم است و همینطور از این نمونه بیانات زیاد است. باید کم گفت و گزیده گفت و حساب شده حرف زد.
روایتی را امروز نگاه می‌کردم دیدم هم شیخ صدوق در أمالی و هم شیخ طوسی و هم در تحف العقول، هرسه بزرگوار این حدیث را نقل کردند از امام صادق(ع) هست. همه ما یکی از نگرانی‌هایمان این است که بعد از مرگ در عالم برزخ چه خواهد شد؟ در آن مراحل چه بلایی سر ما می‌آورند؟ حتی در روایت اهل‌بیت(ع) گاهی فرمودند: مواظب برزختان باشید. خیلی مردم دوست دارند بدانند عالم برزخ به چه صورت است؟ از جمله مسائلی که مردم پیگیر هستند، عذاب قبر است. امام صادق فرمود: سه گناه باعث عذاب قبر است. جالب است هر سه گناه، گناه زبان است. یعنی اگر نگران عذاب قبر هستیم، سه گناه هست که منشأ آن زبان است. فرمودند: «عَذَابَ‏ الْقَبْرِ مِنَ‏ النَّمِيمَةِ وَ الْغِيبَةِ من [وَ] الْكَذِبِ» (جامع الاخبار/ص147) گاهی آدم غفلت می‌کند که چه کار می‌کند. یک تعبیری امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه نامه 53، نامه به مالک اشتر می‌فرمایند، «لَا تَعْجَلَنَ‏ إِلَى‏ تَصْدِيقِ سَاعٍ فَإِنَّ السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِينَ» مواظب باش کسی که سخن‌چینی می‌کند، زود حرفش را باور نکن. سخن‌چین خائن است ولو قیافه خیرخواه به خود بگیرد! «غاشٌ» یعنی خائن، خائن است ولو قیافه خیرخواهی بگیرد. یکوقتی این را گفتیم، خدا مرحوم آیت الله العظمی تبریزی را رحمت کند، که گاهی از ما می‌پرسند شما مثلاً خواستگاری فلان دختر رفتید، نپسندیدید. حالا ما می‌خواهیم برویم، اشکالاتی اگر داشته به ما بگویید که ما بدانیم آن اشکالات به درد ما می‌خورد یا نه؟ ایشان فرمودند: باسمه تعالی، شما اجازه ندارید تمام اشکالات را با خصوصیات بگویید. سر بسته بگویید. یکی از عذاب‌ها سخن‌چینی است. دومین عذاب قبر «کذب» است، دروغ گفتن، سوم غیبت کردن است. اگر نگران هستیم شب اول قبر چه بلایی بر سر ما می‌آورند، بلایی نیست مگر اینکه خودمان فرستاده باشیم.
یکی از عوامل عذاب قبر را اسراف ذکر کردند. خدا مرحوم احمدی میانجی را رحمت کند. سی‌دی عالم برزخ ایشان خیلی فوق العاده است. از بس ایشان با اخلاص سخن می‌گوید. باور کرده هرچیزی را که می‌گوید. ایشان بحث مفصلی در مورد عذاب قبر دارند از جمله عوامل اسراف است، متأسفانه همه ما به این مبتلا هستیم. سی درصد کل کشور چقدر در غذا و نان اسراف می‌کنند. روایت داریم می‌گوید: اینها عامل عذاب قبر است. پس کلام اول حضرت این بود که اگر می‌خواهید عزت پیدا کنید، نجات پیدا کنید، مواظب کلامتان باشید. اگر می‌خواهید گرفتار عذاب قبر نشوید مواظب کلامتان باشید. من به زندگی اولیاء خدا نگاه کردم، علماء و مراجع چطور به این مقامات رسیدند؟ آیت الله بهجت چطور بود؟ این چیزی پیچیده‌ای نیست. اگر بخواهم در سه جمله خلاصه کنم، اینطور است. 1- اهل سکوت بودند و متفکرانه حرف می‌زدند. 2- مراقب بودند و محاسبه می‌کردند. 3- اهل خدمت به خلق بودند. اگر عالمان و بزرگان دین به جایی رسیدند رمزش این سه مورد است. در حالات مرحوم آیت الله غروی اصفهانی هست که از ایشان سؤال کردند: اگر به شما خبر بدهند نیم ساعت دیگر از عمر شما باقی مانده است، چه می‌کنید؟ استاد آیت الله خویی و آیت الله بهجت بودند. گفتند: می‌روم دم در می‌نشینم ببینم گرفتاری بیچاره‌ای رد نمی‌شود من در این دقایق آخر گرفتاری او را برطرف کنم! پس مورد اول که حضرت فرمودند: «بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ‏ تَكُونُ الْهَيْبَةُ».
«وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ» امیرالمؤمنین می‌فرماید: آنهایی که اهل تواضع هستند، نعمت بر آنها تمام است. اینها نیاز به تمرین دارد. من از امروز دیگر رفتارم را اصلاح می‌کنم. به این آسانی نیست! اگر می‌خواهیم نعمت خدا بر ما تمام شود باید دنبال این باشیم. حضرت علی(ع) فرمود: «التَّوَاضُعُ‏ زَكَاةُ الشَّرَفِ» (غررالحکم/ص248) تو موقعیتی داری، جایگاه و مقامی داری، زکات هر چیزی مناسب با خودش است و زکات موقعیت و جایگاه، تواضع است. «التَّوَاضُعُ‏ سُلَّمُ‏ الشَّرَف‏» هنوز به آن جایگاه نرسیدی، می‌خواهی برسی؟ نردبان عزت، تواضع است. «ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ‏ الْمَحَبَّةُ» ثمره تواضع محبت است. آدم‌های متواضع را همه دوست دارند. علاقه دارند و می‌خواهند نزدیک شوند. آدم‌های متکبر اینطور نیستند. هی با واسطه و نامه و اینهاست! بدترین مردم کسانی هستند که بخاطر شرشان مورد احترام قرار می‌گیرند. رسول خدا فرمود: «لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِ‏ دَاعٍ مُدَّعٍ» هرکس ادعا کرد من عالم دین هستم، مبلغ دین هستم، طبیب هستم، به این نزدیک نشوید. معیار عالم دین این پنج مورد است. در اثر نست و برخاست با او تواضع در زندگی آدم پیش برود. اخلاقی عملی‌شان باید اثر بگذارد نه گفتارشان. «يَدْعُوكُمْ» نه به زبان، فرمود: به عالمی نزدیک شوید که عملاً چنین است.
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، من تعجب می‌کنم که مگر می‌شود آدم به اینجا برسد؟ مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در بروجرد بودند، سه عالم و سه مرجع بزرگ حوزه و مرجعیت را اداره می‌کردند. آیت الله العظمی خوانساری، آیت الله العظمی حجت و مرحوم آیت الله العظمی صدر، این سه نفر به این نتیجه رسیدند که یک آقای دیگر بهتر از ما می‌تواند حوزه و مرجعیت حوزه و شیعه را اداره کند، تمام موقعیت و مقامشان را دو دستی در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم آیت الله العظمی بروجردی کردند و آقای بروجردی را از قم به بروجرد آوردند و گفتند: ایشان پانزده سال مرجعیت است. اینها گفتنش آسان است، عجیب این است که همین آیت الله العظمی خوانساری جلوی جمع به آقای بروجردی می‌گوید: شما یادتان هست من در اصفهان پنجاه سال پیش خدمت شما قوانین می‌خواندم؟ آقای بروجردی می‌گوید: من یادم نیست. می‌گوید: حق دارید یادتان نباشد چون شما شاگردانی مثل من زیاد داشتید، من استادی مثل شما کم داشتم. اینها نیاز به تمرین دارد و آسان نیست.
آیت الله العظمی حجت که یکی از مراجع ثلاث است، یکوقتی در خیابان می‌رفت، می‌گویند: آیت الله بروجردی می‌آید، از نظر سنی نزدیک به هم بودند و از نظر علمی بعضی قائل بودند که اینها با هم فرقی ندارند، تا می‌گویند: آیت الله العظمی بروجردی می‌آید، آقای حجت سوار مرکبی بودند، آنچنان به عجله خودشان را از مرکب می‌اندازند که چند روز مریض می‌شوند. مبادا آیت الله بروجردی بیاید و من سوار باشم!
شریعتی: آیت الله بهجت که خدا رحمتشان کند، می‌فرمودند: ما هنوز علما و بزرگان دین خودمان را نشناختیم چه برسد به اهل‌بیت.
حاج آقای حسینی قمی: در حالات مرحوم آیت الله العظمی حائری می‌خواندم، چهار جلد کتاب از آیت الله شبیری زنجانی منتشر شده «جرعه‌ای از دریا» بخشی از خاطرات علما هست، البته مفصل است و شاید برای عموم مردم مفید نباشد. ایشان این قصه را نقل کرده است. آیت الله العظمی حائری که به ایشان مؤسس حوزه علمیه قم می‌گویند، امام و دیگران از شاگردان ایشان و برکات ایشان بودند. این حوزه‌ای که هفتاد هشتاد ساله از برکات ایشان است. ایشان نقل می‌کنند در خانه خودشان یک دخترخاله‌ای داشتند و جزء عائله ایشان بود، به قدری به این دختر خاله خدمت می‌کرد، به خانمش می‌گوید: مراقب این مهمان ما باشید. مهمان چند ساله! من پیر شدم اگر توانایی داشتم تا رفتن به سرویس بهداشتی و پر کردن آب در آفتابه کمکش می‌کردم!
محمد بن مسلم یکی از اصحاب خاص امام صادق (ع) بود. در سند بیش از شش هزار حدیث حضور دارد. الآن ما نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، احکام نماز و روزه و خمس، اینها را این بندگان خدا به ما رساندند. در حالاتشان هست که موقعیت خوبی داشت و وضع مالی خوبی داشت. همه عوامل برای قیافه گرفتن کافی است. امام صادق به او فرمود: محمد بن مسلم مواظب باش تواضع داشته باشی. یا محمد تواضعت را زیاد کند. آمد در کوفه گفت: می‌خواهم خودم را بشکنم، دیگر قیافه نگیرم. برداشت یک زنبیل خرما، آمد جلوی مسجد جامع کوفه نشست خرما بفروشد. بستگانش آمدند گفتند: آبروی ما را بردی، با این موقعیت تو بخواهی تمام کوفه را بخری اینقدر وضع مالی‌ات هست که بتوانی، آنوقت اینجا داری خرما می‌فروشی؟ گفت: امام فرمود خودت را بشکن و یک راه خود شکستن همین است. گفتند: یک کار دیگری انجام بده. گفت: تا دانه آخر این خرما را نفروشم برنمی‌گردم. این کار را تمام کرد رفت آسیابی را انتخاب کرد. اینقدر ائمه مواظب اینها بودند، مواظب تواضع زندگی‌شان هم بودند.
گاهی ما حواسمان پرت می‌شود، چرا اهل تواضع نیستیم؟ برای اینکه خیلی روی خودمان حساب می‌کنیم. مرحوم مروی نقل می‌کردند: کسی در آبادان بالای منبر در سخنرانی گفته بود «سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي‏» در تاریخ هست هرکس غیر از امیرالمؤمنین این جمله را گفته است، همانجا مچ او را گرفتند. بالای منبر این جمله را گفت، یک کسی از پای منبر گفت: من سؤال دارم. گفت: بفرمایید. گفت: سؤال من خیلی پیچیده نیست. مدت‌ها فکر می‌کنم نام مادر حضرت خدیجه(س) چیست؟ این همینطور ماند. مرحوم مروی نقل می‌کرد که از منبر پایین آمد و دیگر نتوانست در آبادان پا بگذارد. اینکه گاهی قیافه می‌گیریم فکر می‌کنیم حالا که مهندس شده، حجت الاسلام شده خبری است! در گذشته به مرحوم کلینی صاحب کافی ثقة الاسلام می‌گفتند. به مرحوم شفتی می‌گفتند: حجت الاسلام، به علامه حلی، آیت الله می‌گفتند. حواسمان باشد خودمان را گم نکنیم.
یکی از کتاب‌هایی که خوب است مطالعه کنیم «فواید الرضویه» حاج شیخ عباس قمی است. شخصیتی داشتیم به نام محید بهبهانی، به معلم البشر معروف است، علامه ثانی، محقق ثالث، مجدد الدین، یک شخصیت استثنایی است. استاد  میرزای قمی بود، استاد مرحوم ملا مهدی نراقی بود. استاد صاحب ریاض بود. گفتند: چه کار کردی به اینجا رسیدی؟ گفت: من در زندگی خودم را هیچ حساب نمی‌کردم. در میان همه تواضع‌ها، یک تواضع را مخصوص اشاره کنم، امیرالمؤمنین در حکمت 406 نهج‌البلاغه فرمود: «مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ‏ الْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللَّهِ» وضع مالی‌ات خوب است، پولدار هستی، به فقرا باید تواضع کنی، کاری نکنی فقیر پیش تو سر خم کند. برادری داری یکی پولدار است و یکی وضع مالی‌اش خوب نیست، تو که وضع مالی‌ات بهتر است، کاری نکنی که او پیش تو تواضع کند. حضرت فرمود: «وَ أَحْسَنُ مِنْهُ» بهتر این است که فقرا به اغنیاء نگاه نکنند. «تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ».
یک روایتی از امام رضا(ع) هست که حدیث معروفی است. مرحوم شیخ صدوق در خصال و علل دارد و هم شیخ طوسی در امالی دارد. امام رضا(ع) فرمود: «لَا يَتِمُ‏ عَقْلُ‏ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ الْخَيْرُ» مسلمانی خردش به کمل می‌رسد که ده ویژگی داشته باشد. امام رضا می‌گوید: «الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ» مورد دهمی را گفتم که از همه مهمتر است. فرمود: «لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى» (تحف العقول/ص443) هیچکسی را نبیند مگر اینکه بگوید این از من بهتر است. آقای محترم هرکسی را دیدی، بد و خوب، فاسق، فاجر، عادل، بگو: او از من بهتر است. فرمود: «إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ» مردم دو دسته هستند. یک دسته واقعاً از ما بهتر هستند. «رَجُلٌ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ» فرمود: اگر این دسته از آدم‌ها را دیدی «وَ أَدْنَى فَإِذَا لَقِيَ الَّذِي شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى قَالَ لَعَلَّ خَيْرَ هَذَا بَاطِنٌ» می‌بینی این ظاهر الصلاح نیست، بگو: شاید خیرش در باطنش است. بعضی از ما که می‌گوییم: این کیست؟ گاهی همین‌ها یک جوانمردی‌هایی دارند، خوبی‌هایی دارند، همین‌هایی که فکر می‌کنیم آدم‌های خوبی نیستند، ولی ظاهرشان چنین است. پس اگر انسان می‌خواهد به این درجه از تواضع برسد، هرکسی را دید اگر بهتر بود که هیچ،، اگر هم بهتر نیستند شاید خیر اینها در باطن است و ما خبر نداریم.
شریعتی: امروز صفحه بیستم قرآن کریم، آیات 127 تا 134 سوره مبارکه بقره را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ إِذْ يَرْفَعُ‏ إِبْراهِيمُ‏ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏«128» رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‏«129» رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏«130» وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِين‏«131» إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ‏«132» وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏«133» أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏«134» تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ‏»
ترجمه آیات: و (بياد آور) هنگامى كه ابراهيم، پايه‏هاى خانه (كعبه) را با اسماعيل بالا مى‏برد (ومى‏گفتند:) پروردگارا از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايى. (ابراهيم واسماعيل همچنين گفتند:) پروردگارا! ما را تسليم (فرمان) خود قرارده واز نسل ما (نيز) امّتى كه تسليم تو باشند قرارده و راه وروش پرستش را به ما نشان‏ده وتوبه‏ى ما را بپذير، كه همانا تو، توبه‏پذير مهربانى. پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان مبعوث كن تا آيات تو را بر آنها بخواند و به آنان كتاب و حكمت بياموزد و (از مفاسد فكرى، اخلاقى و عملى) پاكيزه‏شان نمايد، همانا كه تو خود توانا و حكيمى. كيست كه از آئين ابراهيم روى بگرداند، مگر كسى كه خود را (فريب داده و) بى‏خردى كند؟ و همانا ما او را در اين جهان برگزيديم و قطعاً او در جهان ديگر (نيز) از صالحان است. (بخاطر بياوريد) هنگامى را كه پروردگار ابراهيم به او گفت: تسليم شو.گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم. و ابراهيم و يعقوب، فرزندان خود را به همان آئين سفارش نمودند (وگفتند:) فرزندان من! خداوند براى شما اين دين (توحيدى) را برگزيده است. پس (تا پايان عمر بر آن باشيد و) جز در حال تسليم (و فرمانبردارى) نميريد. آيا شما (يهوديان) هنگامى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، حاضر بوديد؟! آن هنگام كه به فرزندان خود گفت: پس از من چه مى‏پرستيد؟ گفتند: خداى تو وخداى پدرانت ابراهيم واسماعيل واسحاق، خداوند يكتا، وما در برابر او تسليم هستيم. آنها امتى بودند كه درگذشتند، دست آورد آنها مربوط به خودشان و دست آورد شما نيز مربوط به خودتان است و شما از آنچه آنان انجام داده‏اند، بازخواست نخواهيد شد.
شریعتی: عشق یعنی قاف و لام قل هو الله احد *** عشق یعنی بای بسم الله الرحمن الرحیم
این فته قرار گذاشتیم از یکی از نواب خاص و بزرگ حضرت بقیة الله یاد کنیم، حسین بن روح نوبختی(ره) و از عظمت این شخصیت برای ما خواهند گفت.
حاج آقای حسینی قمی: این بزرگواران شخصیت فوق العاده‌ای هستند. هفته گذشته عرض کردم، سفیر دوم جناب ابو جعفر حدود پنجاه سال سفیر خاص امام زمان بود و رابط حضرت بود. در مورد جناب حسین بن روح نوبختی شش ویژگی این بزرگوار را بگویم. مدت سفارت این بزرگوار طولانی بود و 21 سال سفیر امام زمان بود. در این هفتاد سال دوران غیبت که حدود هفتاد سال است، عمده دوران برای سفیر دوم جناب ابوجعفر و سفیر سوم جناب حسین بن روح است. سفیر چهارم دو سال بیشتر نبود. فردا هجدهم شعبان وفات جناب حسین بن روح نوبختی است. سال 326 وفات کردند. مرحوم علامه مجلسی در جلد 51 بحار بیش از بیست و چند صفحه در مورد نواب اربعه مطالب جالبی دارند. مزار این بزرگوار در بغداد است. محدث قمی می‌فرماید: کسانی که به عراق می‌روند، اگر زیارت سید الشهداء، امیرمؤمنان، کاظمین، عسکریین نبود و فقط به عراق برای زیارت قبر نواب اربعه می‌رفتند، ارزش داشت. متأسفانه تنها جایی که نمی‌روند مزار نواب اربعه است. این بزرگوار پنج سال در زندان بود. به دست خلیفه ظالم عباسی بود. شیعه بودن و ارادت به اهل‌بیت آسان نیست. دوم اینکه اهل کتاب بود، کتابی دارد به نام «التأدیب» کتاب را نوشته با همه عظمت علمی خودش برای فقهای قم فرستاده که شما ببینید و نظر بدهید. سفیر امام زمان است، کتاب نوشته و به قم فرستاده است. اینها گفتند که اشتباه ندارد و فقط در یک مسأله اصلاح کردند. مسأله سوم مناظرات فراوانی داشت. ارادت به امام زمان(عج)، دفاع از امام زمان راهش این است. کتاب نوشتن و اهل مناظره بودن و تحمل سختی‌ها، مورد چهارم اینکه رازدار بود. بعضی حرف‌ها اسرار اهل‌بیت است.
به جناب ابو سهل نوبختی گفتند: ما همه انتظار داشتیم سفیر سوم امام زمان شما باشی. چرا حضرت شما را تعیین نکرد؟ گفت: یک ویژگی جناب ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی داشت که من ندارم. اگر امام زمان زیر عبایش پنهان باشد، او را قطعه قطعه کنند، عبا را کنار نمی‌زند و بگوید: من امام زمان را اینجا مخفی کردم! اینقدر رازدار است. من اینطور تحمل ندارم، لذا حضرت او را انتخاب کرد. ویژگی بعدی که شیخ طوسی تعریف کردند، «کان من اعقل الناس عند الموافق و المخالف» خردورز بود. عاقل بود، برنامه‌های عاقلانه داشت. گاهی ما اینقدر برنامه‌هایمان روی احساس هست. این قصه را آیت الله زنجانی در این کتاب دارند، نوشتند یکوقتی برای آیت الله میرزای شیرازی شب اول ماه رمضان ثابت نمی‌شود. یکی از علمای اهل سنت می‌گوید: من ماه را دیدم. ایشان می‌گوید: شما دیدی؟ حکم کنید فردا اول ماه رمضان است. او که می‌رود علما سر میرزا هجوم می‌آورند. فرمود: خودم از پله‌ها بالا می‌رفتم ماه را دیدم، خواستم به اسم این بگذارم یک محبتی برقرار باشد. این را عقل و خرد و اندیشه و فکر می‌گویند! ویژگی بعدی که ما گاهی از آن غفلت می‌کنیم، حسین بن روح نوبختی سفیر سوم حضرت اهل تقیه بود. آنجایی که باید تقیه می‌کرد، تقیه می‌کرد. هنر نیست هرجایی هر حرفی را بزنیم و هر کاری را بکنیم. باید شرایط را سنجید. امام زمان یک چنین سفیری نیاز دارد. امام زمان شیعه خردورز می‌خواهد، آنجایی که باید حساب بکند، تقیه بکند، جایی که باید کتاب بنویسد، بنویسد. جایی که باید مناظره کند، مناظره کند. جایی که باید فریاد بزند، بزند. آنجایی که باید بخاطر فریادش سالهای زیادی به زندان برود، آنجایی که باید مخفیانه زندگی کند، مخفی زندگی کند. شیخ طوسی نقل می‌کند جناب ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی خادمی در خانه داشت، به او خبر دادند که خادم به معاویه لعن کرده است. گفت: به معاویه لعن کرده است؟! اخراجش کنید از خانه من، دیگر حق ندارد بیاید. اینقدر ملاحظه می‌کرد. در جایی مصلحت نمی‌دانست اینطور باشد. دوران غیبت صغری بر شیعه خیلی سخت بود. لذا شیخ طوسی می‌گوید: «اعقل الناس عند المخالف و الموافق»
بحمدالله خیلی‌ها اهل قرآن و انس با قرآن هستند. از همه آنهایی که موفق تلاوت به قرآن هستند التماس دعا داریم. خدا را قسم می‌دهیم به حق امام زمان(ع)، این اخلاق و روحیاتی که در نواب حضرت و شیعیان خالص حضرت هست به ما هم عنایت بفرماید.
شریعتی: پاک و ساده همه در انتظار هستیم و برایش دعا می‌کنیم.