main logo of samtekhoda

98-01-27-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی-سیره تربیتی قرآن در نهج البلاغه

حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی– سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- حکمت 224
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- حکمت 224
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 27- 01-98
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. (قرائت دعای سلامت امام زمان)
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، آنهایی که مشتاقانه منتظر عید بزرگ نیمه شعبان هستند و می‌خواهند برای آقا و امامشان سنگ تمام بگذارند و همچنان چشم به راه بهار ایام و روزگاران هستیم. حاج آقای حسینی قمی، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز دارم. پیشاپیش ولادت حضرت بقیة الله را تبریک می‌گویم. انشاءالله مردم ما مثل همیشه برای این ایام سنگ تمام خواهند گذاشت و همچنین برای مردمی که گرفتار سیل هستند، انصافاً آمارها امیدوار کننده است و جلوه‌هایی از انسان دوستی و توجه به آموزه‌های دینی در رسیدگی به مردم گرفتار را می‌بیند. انشاءالله در کنار همه موکب‌هایی که برای نیمه شعبان برگزار می‌شود، عزیزان صندوق‌های کمک به مردم سیل زده هم خواهند گذاشت، اهل‌بیت فرمودند: اگر کسی می‌خواهد به ما رسیدگی کند به شیعیان ما رسیدگی کند. امروز باید در کنار مجالس و جشن‌های باشکوه نیمه شعبان، همه جا مردم سیل زده را هم فراموش نکنیم.
شریعتی: الحمدلله مردم ما از این آزمون سربلند بیرون آمدند و بیرون خواهند آمد و تا آخرین لحظه در کنار مردم عزیز و درگیر سیل خواهیم ماند. امروز هم یکی دیگر از حکمت‌های ناب امیرالمؤمنین را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، حکمت 224 «بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ‏ تَكُونُ الْهَيْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ‏ وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ‏» هفت آموزه اخلاقی و تربیتی مهم و زیبا در این کلام نورانی هست که سعی می‌کنم این هفت آموزه را با توضیحی بخوانم. جمله اول فرمودند: «بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ‏ تَكُونُ الْهَيْبَةُ» هیبت انسان، بزرگی و عظمت انسان، شخصیت و وقار انسان با سکوت طولانی هست. آدم‌هایی که خیلی حرف می‌زنند چون در کلام حضرت هست، «مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ‏ كَثُرَ خَطَؤُه‏» (تحف العقول/ص89) آدم‌های پر حرف خطاهایشان هم زیاد است. ولی آدم‌هایی که کم حرف می‌زنند و گزیده حرف می‌زنند، مردم برایشان احترامی قائل هستند. وقتی لب به سخن می‌گشایند همه گوش می‌کنند که چه می‌خواهد بگوید ولی کسی که زیاد حرف می‌زند کسی منتظر کلامشان نیست و می‌گویند: مهلت بده تا کمی گوش ما استراحت کند. در نهج‌البلاغه خیلی روایت داریم اگر عزیزان واژه صمت و سکوت و صموت، نطق و کلام و لسان را در نهج‌البلاغه جستجو کنند خیلی زیاد است و اهل‌بیت خیلی اصرار داشتند دنبال سکوت باشیم تا حرف زدن. امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خوبشان به نام أبان بن تغلب، گلایه کردند و فرمودند: «إِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَعَلَّمُونَ الصَّمْتَ وَ أَنْتُمْ تَتَعَلَّمُونَ‏ الْكَلَام‏» (تحف العقول/ص209) آنهایی که قبل از شما بودند تمرین سکوت می‌کردند و شما تمرین حرف زدن می‌کنید. البته این معنا روشن است که حضرت فرمودند: اگر کلام، کلام حکمت آمیزی باشد نباید آدم سکوت کند و باید حرف بزند، ولی حرف‌های معمولی ما غالباً اینطور نیست که تمام کلمات ما حکمت باشد بنابراین هرچه سکوت کنیم بهتر است.
عبارتی مرحوم علامه مجلسی در مرأت العقول دارد. مرحوم مجلسی شخصیت بسیار فوق العاده‌ای است و دارای مقام معنوی و فقهی و کلامی و علمی والایی است. می‌فرماید: «لَا يَرَوْنَ الْعِبَادَةَ التَّامَّةَ لَا فِي‏ الصَّوْمِ‏ وَ لَا فِي‏ الصَّلَاةِ وَ لَكِنْ فِي الْكَفِّ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاس‏» اگر این عبارت از شخصیتی غیر از مجلسی بود جرأت نمی‌کردم به این محکمی بخوانم. شخصیتی که محقق و مفسر و محدث است، این بزرگوار می‌فرماید: در عین حال ما بزرگانی قبل از خودمان را درک کردیم، اولیای خدا و عالمان بزرگی را درک کردیم، عبادت را در نماز و روزه نمی‌دیدند. بالاتر از نماز و روزه، این است که آدم مواظب باشد آبروی کسی نرود. همین که حضرت می‌فرماید: آدم سکوت کند و مواظب باشد و احتیاط کند. آبروی کسی را نبرد و احتیاط کند. تازگی‌ها این مسأله را می‌گفتم، یک کسی آمد گفت: ما اینجا شک داریم، گفتم: جای احتیاط همینجاست. به شما چیزی ندادند که حتماً حرفی بزنید که شاید آبروی مردم ریخته شود. حداقل شما احتیاط کنید. علمای علم اخلاق منشأ دهها گناه را زبان نقل کردند. با چشم چند گناه می‌شود؟ شاید پنج گناه نشود. با دست چند گناه می‌شود؟ ولی دهها گناه با زبان می‌شود و یکی از آنها غیبت است.
خدا مرحوم آیت الله العظمی اراکی را رحمت کند. موقع خطبه نماز جمعه، دعوت به تقوا می‌کردند. به محاسن سفیدشان دست می‌گرفتند و می‌گفتند: اگر شما دو مسلمان را پیدا کردید که یک ساعت یک جا بنشینند و غیبت نکنند من این محاسن را می‌کنم. عبارت بسیار تکان دهنده‌ای که یکی از فقهای بزرگ شیعه شهید ثانی(ره) که کتاب درسی‌اش در حوزه تدریس می‌شود، شهید اول و شهید ثانی بعد از شهادت بدنشان را سوزاندند و از بین بردند و مزاری از این دو شهید نیست. مرحوم محدث قمی در فواید الرضویه در حالاتشان می‌نویسد: «سُجن ثم قُتِل ثم صُلبَ ثم اُحرقَ» زندان شدند، به شهادت رسیدند، بدن را به دار کشیدند و بعد آتش زدند. این بزرگوار می‌فرمود: چون از بدن این دو شهید بزرگوار چیزی باقی نماند، خداوند برکت را به قلمشان داد. همین الآن هزاران نفر در سراسر حوزه‌های علمیه کتاب‌های این دو بزرگوار را می‌خوانند. شهید ثانی یک کتابی دارد به نام «کشف الریبه فی احکام الغیبه» کتابی در احکام غیبت نوشته است. ایشان گفتند: غیبت اینقدر احکامی ندارد که شما یک کتاب مستقل برایش بنویسید. در مقدمه جواب داده که چرا من یک کتاب مستقل نوشتم.
«رأيت‏ أكثر أهل‏ هذا العصر» دیدم بیشتر مردم «ممن يتسم بالعلم و يتصف بالفضل و ينسب إلى العدالة» کسانی که آدم فکر می‌کند آدم‌های عادلی هستند و مؤمن و متدین هستند، «و يترشح للرئاسة يحافظون على أداء الصلوات و الدءوب في الصيام» همین مؤمنینی که مواظب نماز و روزه‌شان هستند، «و كثير من العبادات و القربات» بسیاری از واجبات را مقید هستند، «و يجتنبون جملة من المحرمات» گناهان را اجتناب دارند، دنبال فحشاء نمی‌روند «كالزناء و شرب الخمر» به ذهنشان خطور نمی‌کند شراب بخورند، «و نحوهما من القبائح الظاهرات ثم هم مع ذلك يصرفون كثيرا من أوقاتهم و يتفكهون في مجالسهم و محاوراتهم» این مؤمنینی که واجبات را مقید هستند، بسیاری از فرصت‌های خودشان به بردن آبروی دیگران می‌پردازند و این را گناه نمی‌شمارند. این قصه برای پانصد سال پیش است. این را می‌گوییم که نمازخوان‌ها و مسجدی‌ها و هیأتی‌ها مواظب باشند. «و لو وسوس إليهم الشيطان» اگر شیطان در جلد اینها بیاید، «أن اشربوا الخمر» بگوید شراب بخورید، می‌گویند: امکان ندارد. «أو ازنوا بالمحصنات» بگویند: زنای محصنه بکنید. به ذهنشان نمی‌آید! «ما أطاعوه لظهور فحشه عند العامة و سقوط محلهم به لديهم بل عند متعاطي الرذائل الواضحات و لو راجعوا عقولهم» اگر به عقلشان مراجعه کنند، «و استضاءوا بأنوار بصائرهم لوجدوا بين المعصيتين‏ فرقاً بعیدا» می‌بینند چقدر فرق است. «بل لا نسبة بین المعاصی» نسبتی نیست بین این گناهی که به ذهن اینها نمی‌آید، شرب خمر و فحشایی که به ذهنشان نمی‌آید با غیبت و آبروی مؤمن از بین بردن، قابل مقایسه نیست.اگر شراب بخورد فقط حق الله را پایمال کرده است. ولی یک آدم شرابخوار و آدمی که دنبال منکرات دیگر رفت، روزی که توبه کند و پشیمان شود، خدا می‌آمرزد. اما «و بين ما يتعلق مع ذلك بحق العبيد» علاوه بر حق الله، حق الناس دارد. با این حق الناس چه می‌کنید؟ «خصوصا أعراضهم فإنها أجل من أموالهم» مخصوصاً آبروی مردم، آبرو از مال بالاتر است. هیچکس حاضر نیست آبرویش ریخته شود. حاضر است تمام ثروتش را بدهد، تمام هستی‌اش را بدهد که آبرویش حفظ بماند. شهید اول در طول تاریخ غیبت، در 1200 سال تاریخ غیبت امام زمان، فقیهی به عظمت شهید اول نیامده است. شهید اول افضل از همه است. شهید ثانی هم رتبه بالایی دارد. شهید ثانی با این عظمت علمی و فقهی، این فقیه دارد این حرف را می‌زند. می‌گوید: شمایی که واجبات را انجام می‌دهید و گناهان را کنار می‌گذارید. اگر شیطان بگوید شراب بخور و زنای محصنه کن، ولی اگر به عقلت مراجعه کنی بین آن گناه و آبروی مؤمن بردن فرق بزرگی است. آنجا فقط حق الله و اینجا حق الناس است!
این حدیث برای شیخ صدوق است در من لا یحضر، رسول خدا فرمود: «وَ مَنْ‏ تَطَوَّلَ‏ عَلَى‏ أَخِيهِ‏ فِي غِيبَةٍ سَمِعَهَا» در جلسه‌ای نشستی و کسی غیبتی کرد، اولاً می‌دانید باید جلوگیری کنیم که غیبت صورت نگیرد. «فِيهِ فِي مَجْلِسٍ فَرَدَّهَا عَنْهُ» رَد غیر از جلوگیری از غیبت است. ما در برابر غیبت دو واجب داریم، یک واجب اینکه نگذاریم بگوید. او غیبت کرد ما دفاع کنیم از اینکه غیبت شده است. شیخ انصاری ذیل این حدیث توضیح دادند که دفاع یعنی چه. فرمود: اگر کسی دفاع کرد، «رَدَّ اللَّهُ عَنْهُ» شما از آن مؤمن دفاع کنید، همین که قرآن تشبیه کرده که «أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً» (حجرات/12) مفسرین فرمودند: چرا قرآن به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه کرده است؟ گفتند: همانطور که انسان از دنیا رفته نمی‌تواند از خودش دفاع کند، کسی که غیبتش را می‌کنید نمی‌تواند از خودش دفاع کند. اگر شما دفاع کردی، «أَلْفَ بَابٍ مِنَ الشَّرِّ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» خدا هزار بدی دنیایی و اخروی را از شما دفع می‌کند. «فَإِنْ هُوَ لَمْ يَرُدَّهَا وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى رَدِّهَا» اگر این کار را نکند، اگر می‌توانستیم دفاع کنیم و دفاع نکردیم، «كَانَ عَلَيْهِ كَوِزْرِ مَنِ اغْتَابَهُ سَبْعِينَ مَرَّةً» شما که شنیدی و دفاع نکردی هفتاد برابر غیبت کننده پای شما گناه می‌نویسند. همین یک حدیث کافی است برای اینکه فردای قیامت که نامه عمل دستش می‌دهند، می‌گوید: اشتباه شده، این نامه عمل من نیست. من اربعین کربلا بودم، زیارت بودم. خطاب می‌شود خدا اشتباه نمی‌کند. آبروی هفتاد ساله مؤمن را از بین بردی، عبادت هفتاد ساله تو منتقل شد. آن کسی که شنیده و دفاع نکرده، هفتاد برابر بیشتر گناه کرده است.
شیخ انصاری وقتی در کتاب مکاسب بحث غیبت آورده، فرمود: این سؤال به ذهن می‌آید که چرا؟ ما فقط شنیدیم. این چه عدالتی است که من که شنیدم و دفاع نکردم هفتاد برابر گناهم بیشتر باشد؟ ایشان فرمود: شاید به این جهت باشد که وقتی این آقا دفاع نکرد و در برابر غیبت کننده نایستاد، او جرأت پیدا می‌کند. می‌گوید: ببین چقدر اینها خوشان آمد. جلسه‌شان گرم شد، می‌گویند: هر جلسه‌ای هست این آقا را دعوت کنید. تشویق کردی یک آدمی که همیشه برای غیبت کردن آماده است. تو با شنیدن و سکوت یک آدمی را تحریک کردی که این گناه را دائم انجام بدهد. پس تو گناهت هفتاد برابر است. در احوالات مرحوم حاج آقا حسین قمی از علمای بزرگ نجف دیدم، ایشان تا اطرافیان می‌آمدند حرفی بزنند، می‌فرمود: نزنید. ایشان بوی غیبت و حرف مؤمن می‌آمد می‌فرمود: ادامه ندهید که گرفتار غیبت می‌شوید. شیخ انصاری مفصل توضیح دادند، یک مرحله این است که نگذاریم بگوید و اگر گفت دفاع کنیم. اگر عیب دنیایی از ما می‌گوید. فرمود: اینطور دفاع کن، بگو: « ّ العيب‏ ليس‏ إلّا ما عاب اللّه به من المعاصى» اینها که عیب نیست. عیب این است که آدم گرفتار گناه باشد. نقص ظاهری که چیزی نیست. «التي من أكبرها ذكرك أخاك بما لم يعبه اللّه به، و إن كان عيبا دينيّا» اما اگر عیب دینی دارد، مثلاً حسود و بخیل است، اگر طوری است که قابل توجیه است کارش را توجیه کند، اگر قابل توجیه نیست،«فان لم يقبل التوجيه» بگوید: «انتصر له بأنّ المؤمن قد يبتلى بالمعصية» بالاخره مؤمن گاهی دچار معصیت می‌شود. ولی از آن بدتر و بالاتر گناهی است که تو گرفتارش هستی.
در احوالات مرحوم آیت الله العظمی حائری دیدم که ایشان در نجف درس می‌خواندند، شاگرد آیت الله میرزای شیرازی بودند، شاگرد آیت الله سید محمد فشارکی بودند، هشت سال ایشان نجف را ترک کردند و به کربلا رفتند. حوزه کربلا هیچوقت اثر علمی جز دوران‌های کوتاهی مثل نجف نبوده است، همیشه نجف حوزه آبادی داشته است. یک کسی ایشان را در کربلا می‌بیند، می‌گوید: آقا حوزه نجف آن اساتید را چرا رها کردید و آمدید؟ می‌گوید: مدتی بود در هر جلسه‌ای که می‌رفتم، موافقین مشروطه غیبت مخالفین و مخالفین غیبت موافقان را می‌کردند. موافقانی مثل آخوند خراسانی داشت و مخالفانی داشت مثل آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی(ره)، خودشان غیبت همدیگر را نمی‌کردند. دیدم شهری که همه غیبت است به درد زندگی نمی‌خورد. اینها دروغ نیست. افسانه نیست. شخصیتی مثل آیت الله العظمی حائری نجف شهرش را عوض می‌کند برای اینکه جلسات هرجا می‌روم بحث‌های سیاسی و غیبت دیگران هست.  
2- «وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْه‏» امروز جامعه ما تشنه نهج‌البلاغه هست، اگر همین‌ها را در زندگی پیاده می‌کردیم خیلی از مشکلات برطرف می‌شد. اگر آدم نادانی در حق شما بدی کرد، یاران شما زیاد می‌شوند. اگر شما در برابر آدم نادانی که به شما ظلم کرد، حلم و بردباری به خرج دادی، یاران شما زیاد می‌شوند. در نهج‌البلاغه حضرت می‌فرماید: «أَوَّلُ عِوَضِ‏ الْحَلِيمِ‏ عَنْ‏ حِلْمِهِ» اولین پاداش حلیم از حلمش این است، «أَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَنْصَارُهُ» مردم طرف این می‌آیند. در خیابان دو نفر با هم دعوا می‌کنند یکی سکوت کرده است. او هی فحش می‌دهد، داد می‌زند، حتماً مردم می‌گویند: این بیچاره مظلوم است و داد نمی‌زند. باز حضرت در کلمه 11، کلمات حکمت آمیز دارند، «إِذَا قَدَرْتَ‏ عَلَى‏ عَدُوِّكَ‏» وقتی بر دشمنت پیروز شدی، «فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْه» شکرانه پیروزی گذشت از دشمن است. ببخش! دعواهای خانوادگی، اجتماعی، سیاسی که الآن هست، یکی از مشکلاتی که در خانواده‌ها هست همین است. آقا یک حرفی زده، خانم فکر می‌کند اگر جوابش را ندهم ضرر می‌کنم.
مرحوم آیت الله تستری شرح نهج‌البلاغه دارد که یکی از بهترین شرح‌های نهج‌البلاغه هست. یک وقتی در شوشتر مردم خاطراتی از این مرد بزرگ می‌گفتند، قبرشان زیارتگاه است. ایشان از نظر علمی واقعاً فوق العاده بودند. به قدری ایشان مسلط به تاریخ است، هر کلامی از حضرت را می‌خواهد توضیح بدهد، گویی همه تاریخ در دستش است. از هرجا بخواهد یک داستان مناسب زمینه‌اش می‌کند. یک چنین انسان‌هایی در تاریخ بودند، به کجا رسیدند. ایشان نقل می‌کند     وقتی حکومت از بنی امیه به بنی عباس منتقل شد، بنی امیه منقرض شدند، دوران بنی عباس شد. بنی امیه مجبور شدند همه مخفی شدند، حکومت بنی عباس آمد و بنی عباس هم تمام بنی امیه را ریشه‌کن کردند. یک کسی بود به نام ابراهیم فرزند سلیمان بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک از خلفای بنی امیه بود، این گفت: حالا که دوران خلافت پدرم تمام شده، پدر مرا هم در می‌آورند، این در جایی در نزدیکی کوه مخفی شد. یکوقتی بالای خانه خودم ایستاده بودم، دیدم دسته‌ای دارند سواره‌ها می‌آیند فکر کردم احتمالاً برای دستگیری من آمدند. فرار کردم به کوفه رفتم. کسی مرا نمی‌شناخت، پناهی نداشتم. یک خانه‌ای دیدم مفصل که آقایی با هیبت آنجا ایستاده بود و خانه خادمانی داشت. گفت: چه کار داری؟ گفتم: به شما پناه آوردم. نپرسید که هستی و جایی به او داد و پذیرایی و غذا، گفت: من دیدم صاحبخانه هر روز در ساعت معینی با نیروهایی که دارد دنبال کسی می‌گردد. یک روز پرسیدم: شما هر روز به دنبال چه کسی می‌گردید؟ گفت: دنبال قاتل پدرم. گفت: قاتل پدرت کیست؟ گفت: آقایی به نام ابراهیم سلیمان بن عبدالملک! پیش خود گفتم: چه شانسی دارم و به کجا پناه آوردم. گفتم: مدتی که از ما پذیرایی کردی حق بزرگی بر گردن ما پیدا کردی. من قاتل را می‌شناسم. گفت: چه کسی است؟ گفت: من هستم! باور نکرد، گفت: فکر کنم از این زندگی مخفی خسته شدی و می‌خواهی تو را بکشم تا راحت شوی. گفت: نه، می‌خواهی اسم و مشخصات و محل قتل پدرت را بگویم؟ تمام مشخصات را گفت و دید خودش است. گفت: یقین کردم تو قاتل پدرم هستی. تو خودت می‌دانی و پدرم، یک قیامتی در کار است. پدرم را کشتی و در قیامت خودت می‌دانی ولی به سهم خودم چون به تو پناه دادم، پناهم را از بین نمی‌برم. گفت: ولی زود از این خانه برو! الآن می‌ترسم یکوقتی از این حالت برگردم و باز سراغت بیایم. یک پول دستی به او داد و گفت: برو. این داستان را خود ابراهیم برای صفاح نقل می‌کند. گفت: من به کسی پناه بردم که پدرش را کشته بودم ولی وقتی فهمید من قاتل بودم گفت: خودت می‌دانی و پدرم.
اصلاً اینها به ذهن ما خطور می‌کند؟ این قصه افسانه نیست. مرحوم تستری مفصل نقل کرده است. حضرت یوسف فقط هجده سال در زندان بود. مرحوم طبرسی می‌گوید: یوسف هجده سال در زندان بود. به چاه افتاد، کتک مفصل خورد، به عنوان برده فروخته شد. بعد که از زندان بیرون آمد، برادرها یک جمله گفتند، نگفتند ما را ببخش و قسمش ندادند. فقط گفتند: ما اشتباه کردیم، عذرخواهی نکردند. «لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ، قالَ لا تَثْرِيبَ‏ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (یوسف/91 و92) فرمود: حتماً خدا می‌آمرزد. علامه طبرسی می‌نویسند: یعقوب از یوسف سؤال کرد: پسرم بگو برادرها با تو چه کردند؟ این جمله را باید تابلو کرد. گفت: بگو خدا با من چه کرد و از لطف و رحمت خدا بپرس. در تفسیر علامه طبرسی هست که برادرها با یوسف سر یک سفره غذا می‌خوردند. گفتند: ما خجالت می‌کشیم، سفره ما را جدا کن. گفت: این حرف را نزنید. شما عزت من هستید. قبل از شما مردم فکر می‌کردند من غلامی هستم آزاد شدم. شما آمدید فهمیدند من از خاندان ابراهیم و آل ابراهیم هستم. یعنی به برادرها دلداری بدهد و توجیه کند. «فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْه» تو موفق شدی، عزت پیدا کردی، کارت پیش رفت، تو بگذر. سالهاست خواهر و برادر با هم قهر هستند سر یک مسأله جزئی. خانم سالخورده‌ای جلوی حرم حضرت معصومه به من گفت: پسر من دو سال است با من قهر است. اشک می‌ریخت!
شریعتی: امروز صفحه 13 قرآن کریم، آیات 84 تا 88 سوره مبارکه بقره را تلاوت خواهیم کرد.
«84» وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ‏ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ‏ «85» ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏«86» أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ‏«87» وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ‏«88» وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ‏»
ترجمه آیات: و (بياد آريد) هنگامى كه از شما پيمان گرفتيم، خونهاى يكديگر را نريزيد و همديگر را از سرزمين خود بيرون نكنيد، پس شما (به اين پيمان) اقرار كرديد و خود بر آن گواه هستيد. امّا اين شما هستيد كه يكديگر را به قتل مى‏رسانيد و جمعى از خودتان را از سرزمينشان (آواره و) بيرون مى‏كنيد و بر عليه آنان، به گناه وتجاوز همديگر را پشتيبانى مى‏كنيد. ولى اگر همانان به صورت اسيران نزد شما آيند، بازخريدشان مى‏كنيد (تا آزادشان سازيد) در حالى كه (نه تنها كشتن، بلكه) بيرون راندن آنها (نيز) بر شما حرام بود. آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان مى‏آوريد وبه برخى ديگر كافر مى‏شويد؟ پس جزاى هر كس از شما كه اين عمل را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود و روز قيامت به سخت‏ترين عذاب بازبرده شوند و خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد، غافل نيست. آنها كسانى هستند كه زندگى دنيا را به بهاى (از دست‏دادن) آخرت خريده‏اند، پس در مجازات آنان تخفيفى داده نمى‏شود و آنها يارى نخواهند شد. و همانا ما به موسى كتاب (تورات) داديم و از پس او پيامبرانى پشت سر يكديگر فرستاديم و به عيسى‏بن مريم (معجزات و) دلايل روشن بخشيديم و او را با روح القدس، تأئيد ويارى نموديم. پس چرا هرگاه پيامبرى چيزى (از احكام و دستورات) بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تكبّر ورزيديد. (و به جاى ايمان آوردن به او) جمعى را تكذيب و جمعى را به قتل رسانديد؟! وآنها (به پيامبران) گفتند: دلهاى ما در غلاف است (و ما از گفته‏هاى شما چيزى نمى‏فهميم.) چنين نيست، بلكه خداوند به سبب كفرشان از رحمت خود دور ساخته (و به همين دليل چيزى درك نمى‏كنند)، پس اندكى ايمان مى‏آورند.
شریعتی: با توجه به اینکه دیروز هم در مورد سنت قربانی در عید بزرگ نیمه شعبان صحبت کردیم، برای اطلاع بیشتر به کانال ما مراجعه کنید.
حاج آقای حسینی قمی: در عصر غیبت حضرت ولی‌عصر غیبت اول حدود هفتاد سال، حضرت چهار نایب داشتند. مرحوم محدث قمی در مورد این چهار نایب می‌فرماید: کسانی که عراق می‌روند اگر زیارت سیدالشهداء نبود، اگر زیارت کاظمین و عسکریین نبود، فقط به عراق می‌رفتند برای زیارت نواب اربعه، جا داشت. اینقدر مقامشان بزرگ است. در این هفتاد سال هیچ می‌دانید سفیر دوم امام زمان جناب ابو جعفر، شیخ طوسی می‌نویسد، «كان يتولى هذا الأمر نحوا من‏ خمسين‏ سنة» نزدیک به پنجاه سال فقط این سفیر دوم سفیر امام زمان و نایب خاص امام زمان است. یعنی سفیر اول که پدر این بزرگوار است و سفیر سوم و چهارم بینشان تقسیم می‌شود بیست سال، این بزرگوار دومین سفیر ابو جعفر پنجاه سال سفیر خاص حضرت است. شیخ طوسی می‌نویسد: وقتی این چهار نفر با این مقام می‌آمدند می‌گفتند: ما نماینده امام زمان هستیم، شیعه نمی‌پذیرفتند الا با معجزه و نشانی، این بیداری شیعه است. شیعه هشیار بود و نشانه می‌خواست. شیعه‌ای که اینقدر بیدار بود و از سفیر پنجاه ساله نشان معجزه می‌خواست، آنوقت امروز باید اینقدر غفلت کند، هرکس ادعا کرد من نماینده امام زمان هستم، به این سادگی قبول کنیم؟ امام عسگری امام زمان را نشانش می‌دهد و می‌گوید: یک نشانه می‌دهید که قلب من اطمینان پیدا کند. ابراهیم به خدا گفت: نشانه، اگر ابراهیم می‌داند اجازه دارد از خدا نشانه بخواهد، ما نباید نشانه بخواهیم. می‌گوید: تا گفتم، امام زمان با زبان فصیح شروع به صحبت می‌کرد، «أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ‏ مِنْ‏ أَعْدَائِه‏»
شریعتی: کتاب «قصه انتظار، امام مهدی از تولد تا رجعت» بسیار کتاب خوبی است. مطالب بسیار نابی را می‌توانید مطالعه کنید.
یک پلک زدن غافل از آن ماه نباشم *** شاید که نگاهی کند آگاه نباشم
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»