main logo of samtekhoda

97-12-28-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی– معرفی یاران امیرالمؤمنین امام علی(علیه‌السلام)- حارث بن عبدالله همدانی


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: معرفی یاران امیرالمؤمنین امام علی(علیه‌السلام)- حارث بن عبدالله همدانی
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاريخ پخش: 28- 12-97

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بی جمالت خبر از دل، اثر از عشق نبود *** تا خداوند علی گفت و تو را خلق نمود
در دل کعبه نشستی و دلش روشن شد *** کعبه حاجی شد و آماده چرخیدن شد
بی سبب نیست که در قلب همه جا داری *** آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
بی سبب نیست که آرام و قرار همه‌ای *** پدر خاکی و آرام دل فاطمه‌ای
باز شد کعبه دلش از لب خندان شما *** سینه چاکی چه می‌آید به محبان شما
کعبه‌ یک سنگ نشان بود تو جانش دادی *** قلب این سنگ نشان را تو نشانش دادی
اهل توحید همان حلقه‌ی مستان تو اند *** این جماعت همه الله پرستان تو اند
ساغر عشق به دست تو فقط می‌آید *** هرکه عاشق شده پای تو وسط می‌آید
جامه یکبار به احرام تو بستن بس نیست *** جام یکبار به عشق تو شکستن بس نیست
حشر چون حجر علی با کف چاک خوش است *** مست در محشر تو سر زدن از خاک خوش است
محو در نقش جهانم، نجف آبادم کن *** پاک کن نقش جهان از دل و آزادم کنم

«صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده‌های خوب و شنونده‌های بسیار نازنین، در آخرین روزهای سال، آخرین لحظات و آخرین ساعت‌ها، با سمت خدا مهمان لحظات ناب و نورانی شما هستیم. امسال چه سالی بود، سالی که با امیرالمؤمنین شروع شد و حسن ختامش هم نام و یاد و میلاد امیرالمؤمنین است. انشاءالله زیارت نجف اشرف نصیب همه ما شود و انشاءالله علوی زندگی کنیم و علوی بمیریم و علوی محشور شویم. حاج آقای حسینی قمی، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای حسینی قمی: عرض سلام و ارادت خالصانه دارم خدمت همه بینندگان عزیز، برای ما هم سعادتی است که در روزهای پایانی سال مهمان کلام نورانی امیرالمؤمنین و در محضر بینندگان عزیز باشیم. امیدواریم در سایه اهل‌بیت سال خوبی را هم آغاز کنند. شعر بسیار زیبایی خواندید. شب ولادت امیرالمؤمنین هست، شعری را تقدیم شما کنم. خدا رحمت کند شمس استهباناتی را، خطه فارس همه اهل ذوق و شعر و ادب هستند از جمله مرحوم شمس استهباناتی دیوان‌های متعددی دارد، شور عاشورا دارد که غوغا است. در مدح امیرالمؤمنین هم شعری دارد خیلی زیباست.

چون صبح فردا آفتاب از كوه بطحا سر زند
روح القدس بهر خبر، الله اكبر بر زند
اوّل حصار كعبه را پیراهن دیگر زند
وانگه درون خانه را آیین زیباتر زند
لوحی به شكل یا علی بر بام و بر سردر زند
نقشی برای جای پای دوش پیغمبر زند
بر مشركان چشمك زند، لبخند بر خیبر زند

یعنی رسید آن کو کز او نسل عدو گردد تلف
این خانه را باید خدا در اصل معماری کند
آدم بنایش بر نهد جبریل هم یاری کند
آید خلیل الله در او یک چند حجاری کند
او را اولوالعزمی دگر منقوش و گچ کاری کند
تا آنکه حق از مرحمت یک میهمان داری کند
پس نقشه‌های ما سلف بُد بهر این زیبا خَلق

همه اینها مقدمه بود برای ولادت امیرالمؤمنین مولود کعبه در این خانه خدا که هیچکسی، همه نوشتند، عامه و خاصه، هیچکسی نه قبل از حضرت علی و نه بعد از حضرت ولادتش در کعبه نبود که دیوار کعبه شکافته شد برای مادر گرانقدرش فاطمه بنت اسد.
شریعتی: هدیه به حضرت فاطمه بنت اسد صلواتی را هدیه کنیم که به دنیای ما یک امیرالمؤمنین نازنین داد و خوش به حال آنهایی که دلشان سرشار از محبت حضرت علی است. «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب» قرار هست در این ایام در مورد اصحاب و یاران امیرالمؤمنین می‌شنویم. بحث امروز شما را در این مورد خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: من یک روایتی را بخوانم از رسول خدا که فرمود: «من ورَّخ مؤمناً فکأنما احیاه» کسی که تاریخ مؤمنی را بیان کند، مثل اینکه مؤمن را احیا کرده است. این طرح، طرح بسیار زیبایی بود. احیای نام اصحاب امیرالمؤمنین، طبق این حدیث پیامبر شما بار دیگر صعصعه‌ بن صوحان را احیاء کردید، عمر بن حمق خزاعی را احیاء کردید. عمار را احیاء کردید. تقاضا می‌کنم یک جایی برای این بحث در سمت خدا باز شود و این یاران با عظمت از مظلومیت بیرون بیایند. امروز یکی از یاران حضرت را به نام حارث همدانی را معرفی خواهم کرد. هَمدان در یمن بوده است. بخش اول یک گزارشی است از قبیله همدان که حارث برای آن قبیله است. بخش دوم معرفی شناسنامه‌ای حارث همدانی و بخش سوم مهمترین ویژگی‌های حارث همدانی است که انصافاً یک دریایی است از معارف اهل‌بیت در کلمات و شناخت امیرالمؤمنین.
همدان قبیله‌ای است در یمن، در تاریخ هست وقتی رسول خدا، امیرالمؤمنین را به یمن فرستادند برای دعوت مردم یمن به اسلام، پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود: «لئنْ يَهْدِيَ‏ اللَّهُ‏ بِكَ رَجُلا» یک نفر به وسیله تو هدایت شود، «خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت و لك ولاو يا علي‏» (مجموعة ورام، ج 2، ص 277) بهتر از همه چیزی است که آفتاب بر آن می‌تابد. امیرمؤمنان در یمن آمدند، عبارت تاریخ این است که قبیله همدان در یک روز وقتی دعوت امیرمؤمنان با اخلاق ویژه حضرت را دیدند، در یک روز واحد همه قبیله همدان اسلام آوردند. اولین گروهی بودند که وقتی حضرت به خلافت رسیدند برای بیعت با حضرت آمدند. در جنگ‌ها با امیرمؤمنان همراهی کردند و در جمل و صفین بودند. این شعر از خود امیرمؤمنان است: «فَلَوْ كُنْتُ‏ بَوَّاباً عَلَى بَابِ جَنَّةٍ لَقُلْتُ لِهَمْدَانَ ادْخُلِي بِسَلَام‏» آنوقتی که من دم در بهشت می‌ایستم، وقتی می‌خواهم بهشت را تقسیم کنم، آن لحظه به قبیله همدان می‌گویم: شما همه به سلامت وارد بهشت می‌شوید. این قبیله در کربلا چهارده شهید دارد. جزء وفاداران به ولایت بودند. به امیرمؤمنان، به امام حسن و سید الشهداء، بریر همدانی است. شعذب همدانی است، ابو ثمامه ساعدی همدانی است، حنظله همدانی است. کربلا یک تقسیمش قبایل هستند، بیشترین تعداد از قبیله همدان است. از آن طرف تقاص یاری امیرمؤمنان را هم پرداخت کردند. حمایت از حق یک جایی ظالم‌ها به حساب آدم می‌رسند. هزینه‌اش را پرداخت کردند. در تاریخ هست وقتی معاویه به قدرت رسید، بُصر بن أرطاة که یک صفاک خون آشام بود و سی هزار نفر را کشت. معاویه بُصر بن أرطاة را فرستاد مخصوصاً در قبیله همدان به جرم ولایتمداری‌شان جمع زیادی از این قبیله همدان را به شهادت رساند. از میان این قبیله حارث همدانی شخصیت بسیار برجسته‌ای است.
در زمان پیامبر خدا به دنیا آمد، او را از تابعین می‌شمارند. تاریخ ولادت دقیق مشخص نیست ولی تاریخ وفات سال 65 هجرت است، حدود هشتاد نود سال عمر کرده است. قبرش در وادی السلام نجف است و این از مظلومیت یاران امیرالمؤمنین است که معین نیست قبر این بزرگوار کجاست. جالب است هم خود حارث همدانی و نسلش از بهترین یاران امیرالمؤمنین بودند. فرزندی دارد به نام عمر بن حارث همدانی که در جنگ صفین پرچم‌دار امیرالمؤمنین بود. در تاریخ که می‌خوانیم یک عده از فرزندان حارث همدانی به لبنان هجرت کردند همین جبل العاملی که امروز هست. شاید بخاطر فشارهایی که حکومت‌ها به این قبیله وارد کردند. عده‌ای از علمای بزرگ ما از نسل حارث همدانی هستند از جمله شیخ بهایی، پدر شیخ بهایی، خود شیخ بهایی، مرحوم صاحب کفعمی صاحب مصباح، اینها از نسل حارث همدانی هستند. سه ویژگی را بگویم، اولین ویژگی اینکه حارث همدانی از خواص یاران امیرمؤمنان است. یاران امیرمؤمنان طبقات مختلفی داشتند و بعضی اصحاب سرّ حضرت بودند. در یک روایتی هست امیرمؤمنان به یکی از اصحابشان فرمودند: ده نفر از آنهایی که مورد وثوق من هستند بیایند، با آنها کاری دارم. این آقا گفت: نام ببرید چه کسانی را بیاورم. حضرت نام بردند و فرمودند: اسبق بن نباته، کمیل و یکی حارث همدانی. عبارتی دیدم که مرحوم آیت الله العظمی خویی در معجم الرجال دارند، چون بحث اصحاب ائمه هست، می‌فرماید: تمام علمای شیعه اتفاق دارند که حارث همدانی از اصحاب بسیار با عظمت امیرمؤمنان است و وقتی می‌خواهند توصیفش کنند به ورع و تقوا توصیف می‌کنند. اینکه خودش را وقف خدمتگزاری امیرالمؤمنین کرد. در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین در نامه 69، حضرت به حارث همدانی نامه نوشتند. این نامه یک دستورالعمل اخلاقی است. حدود بیست و چند دستورالعمل تربیتی و اخلاقی است. کتاب‌هایی در مورد این نامه چاپ شده و توضیح داده شده است. گاهی من ده روز در ماه رمضان محور سخنم نامه 69 نهج‌البلاغه است.
«وَ تَمَسَّكْ‏ بِحَبْلِ‏ الْقُرْآنِ» اینها دستورات شخصی نیست ولی امیرالمؤمنین بهانه قرار می‌دادند که نام اصحابشان بماند. دعای کمیل که برای کمیل نیست، برای امیرمؤمنان است. کمیل به شهادت رسید، نام این شهید بزرگوار در این دعا بر زبانش جاری می‌شود و حضرت به کمیل خطاب می‌کردند. مخاطب خاص برای اینکه نام اینها زنده بماند. مطلب دوم اینکه حارث همدانی حامل علوم امیرالمؤمنین بود. یک داستانی بگویم که بسیار آموزنده است. امیرمؤمنان یک وقتی فرمودند: «من یشتری علمی» چه کسی مشتری علم و دانش من است؟ چه کسی خریدار است؟ حارث همدانی گفت: من آماده هستم. در تاریخ هست یک دفتری تهیه کرد و امیرالمؤمنین املاء می‌کردند و حارث همدانی می‌نوشت. یک کتاب شد. هر روز به محضر حضرت می‌آمد و مطالبی که حضرت دنبال مشتری می‌گشت، او مشتری بود و می‌نوشت. در حالات او می‌نویسند: «کان اعلم الناس بحدیث علی علیه السلام» هیچکس به اندازه حارث همدانی علوم امیرالمؤمنین را ثبت نکرد. حتی عامه نقل کردند از جابر که می‌گوید: من می‌دیدم امام حسن و امام حسین(علیه السلام) از حارث همدانی از علوم پدرشان امیرمؤمنان می‌پرسیدند. نه به این معنا که نمی‌دانستند، می‌دانستند ولی می‌خواستند دیگران یاد بگیرند. در تاریخ هست امام مجتبی نزد هند بن ابی هاله می‌آمد و می‌گفت: جدم رسول الله را برایم توصیف کن. امام حسن و امام حسین سراغ حارث همدانی می‌آمدند و می‌گفتند: علوم پدرمان امیرالمؤمنین را برای ما بیان کن.
یک عبارتی ابن سیرین دارد و خیلی مهم است، می‌گوید: من در کوفه چهار نفر را می‌شناختم که معروف بودند. اگر اولی را حارث نام می‌بردند دومی عبیده بود. اگر اولی عبیده نام می‌بردند و دومی حارث بود. ابواسحاق عبارتی دارد که کسی عالمتر در کوفه از این دو نفر نیست، یا حارث همدانی یا عبیده. از قراء مشهور است که علم قرآن می‌دانست. مرحوم آیت الله العظمی خویی کتابی دارند به نام «تبیان در تفسیر قرآن» جلد اولش وقتی اینها وارد علوم قراء قرآن می‌شوند، مفصل در مورد حارث همدانی مطالبی را نقل می‌کنند. علم قرائت را از عبدالله بن مسعود و امیرالمؤمنین(ع) داشت. واقعاً ما باید خودمان را مدیون اینها بدانیم. اگر اینها خریدار علم امیرالمؤمنین نبودند، از کجا باید اینها را می‌دانستیم.
یک عبارتی ابن ابی داود از علمای بزرگ اهل سنت است. سه ویژگی در مورد حارث همدانی گفته است، حارث همدانی فقیه‌ترین مردم، علم تقسیم ارث داشت. تقسیم ارث خیلی پیچیده است، در علم ریاضی و علم حساب برتر بود. ظرف علم و دانش بود. در مسند احمد حنبل که برای هزار و دویست سال پیش است و از علمای چهارگانه اهل سنت است. احمد حنبل کتابی دارد به نام مسند، او نقل می‌کند یک کسی حدیثی را از حارث همدانی شنید، گفت: اگر یک مسجد را پر از طلا کنند، کم است. اگر این علوم از طریق این بزرگوار به ما نرسیده بود الآن در علوم دینی و ریاضی و حساب و قرائت بی بهره بودیم. به جرم محبت امیرمؤمنان، چون شیعه خیلی خالصی برای امیرالمؤمنین بود، وهابی‌ها و تکفیری‌ها در طول تاریخ دشمن او هستند. ولو وهابی‌ها به محمد بن عبدالوهاب معروف هستند ولی ریشه فکری‌اش به این تیمیه برمی‌گردد و بعدها محمد بن عبدالوهاب آن فکر را پرورش داد و به اجرا گذاشت. ابن تیمیه کتابی دارد به نام «مناج السنه» این ریشه افکار تکفیری و وهابی‌ها در عالم است. وقتی می‌رسد دشمنی خودش را با حارث همدانی نشان می‌دهد. عبارت تندی نسبت به حارث همدانی دارد. می‌گوید: حارث همدانی کذاب بود. بقیه علمای اهل سنت جواب دادند که بله، کذاب بود و این نسبتی که به او دادند، انتقامی بود بخاطر محبت به امیرالمؤمنین. پس اولاً از اصحاب سرّ امیرالمؤمنین است. ثانیاً حامل علوم امیرالمؤمنین است، ثالثاً محبت فوق العاده‌ای که بین او و امیرالمؤمنین برقرار بود. عاشق امیرمؤمنان بود که به جرم محبت امیرمؤمنان اینطور دشمنان با او برخورد می‌کردند.
در کتاب امالی شیخ طوسی نوشته که وفات شیخ طوسی 460 است. یعنی هزار سال از وفات ایشان می‌گذرد. این روایت را از حارث همدانی نقل کرده است. راوی روایت اسبق بن نباته است. می‌گوید: یک روز حارث همدانی محضر امیرالمؤمنین آمد و یک عده از شیعیان همراه او بودند. پیداست سنی از او گذشته بود و وقتی راه می‌رفت به زحمت و کشان کشان خودش را نزد حضرت رساند. حضرت فرمود: حالت چطور است؟ عرض کرد: یا امیرالمؤمنین سنی از ما گذشته و بیمار شدم و پیرمرد، اما آنچه مرا ناراحت می‌کند این است که هریک از اصحاب شما در مورد شما حرفی می‌زند. اصحاب حضرت آنهایی که همراهش بودند همه یکدست نبودند اگر یکدست بودند نباید حضرت در جنگ صفین امیرمؤمنان آن مشکلات را پیدا می‌کرد. وقتی قرآن را به نیزه بردند و امیرالمؤمنین را به صلح تحمیلی با معاویه مجبور کردند، اینها یکدست نبودند و شناخت کامل از حضرت نداشتند. گفت: من چه کنم؟ سه دسته اصحاب دور شما هستند. یک عده غلو می‌کنند، همیشه در طول تاریخ بودند کسانی که علی اللهی بودند. یک عده هم دشمنی می‌کردند، جزء سپاه بودند ولی همراهی نمی‌کردند. یک عده هم مردّد بودند. حضرت فرمود: اگر از من سؤال می‌کنی بهترین شیعیان من کسی است که حد اعتدال را رعایت کند. نه غلو کنند و نه کوتاهی کنند.
فرمود: پدر و مادرم قربان شما، می‌شود پرده را کنار بزنی و از مقامات خودتان بیشتر برایم توضیح بدهید. اگر این سؤال را نپرسیده بود و در دفتر خود ثبت نکرده بود ما حدیثی به این زیبایی از کجا پیدا می‌کردیم؟ حضرت فرمود: حق بهترین سخن است و کسی که حق را آشکار کند مجاهد است. پرسیدی به تو بگویم! خوب گوش کن و اصحاب خودت را خبر کن که من چه کسی هستم. در این چند خط امیرالمؤمنین بیست تا از مهمترین ویژگی خودشان را بیان کردند. فرمود: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ» من بنده خدا هستم. ولی این بنده‌ای که برادر پیامبر است. «وَ صِدِّيقُهُ‏ الْأَوَّلُ‏ صَدَّقْتُهُ» اول کسی که به رسول خدا ایمان آورد و تصدیق کرد من بودم. «وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ» هنوز روح در آدم دمیده نشده بود که من به پیامبر ایمان آوردم.
«ثُمَّ إِنِّي صِدِّيقُهُ‏ الْأَوَّلُ‏ فِي أُمَّتِكُمْ حَقّاً فَنَحْنُ الْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ وَ نَحْنُ خَاصَّتُهُ يَا حَارِثُ وَ خَالِصَتُهُ وَ أَنَا صِنْوُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ وَلِيُّهُ- وَ صَاحِبُ نَجْوَاهُ وَ سِرُّهُ أُوتِيتُ فَهْمَ الْكِتَابِ» من خاص ترین صحابی رسول خدا هستم. چه کسی به اندازه من به پیامبر نزدیک بود. جانشین پیامبر و ولی و وصی پیامبر هستم. امیرمؤمنان وقتی می‌خواهند خودشان را معرفی کنند، می‌فرمایند: من در دامن پیامبر بزرگ شدم. یک طفل چند ماهه که پیامبر غذا می‌جوید و در دهانم می‌گذاشت. هر روز یک دستور اخلاقی به من می‌داد و می‌فرمود: این دستور اخلاقی را در زندگی پیاده کن. پیامبر اسرارش را به من می‌گفت. خدا به من فهم قرآن را داد. «وَ فَصْلَ الْخِطابِ‏ وَ عِلْمَ الْقُرُونِ وَ الْأَسْبَابِ» پیامبر هزار باب علم به من یاد داد که از هر باب هزار باب گشوده می‌شد. «وَ اسْتُودِعْتُ أَلْفَ مِفْتَاحٍ يَفْتَحُ كُلُّ مِفْتَاحٍ أَلْفَ بَابٍ»
«أُيِّدْتُ وَ اتُّخِذْتُ وَ أُمْدِدْتُ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ» شب قدر را خدا برای تأیید ما قرار داده است. ائمه(علیهم السلام) گاهی فرمودند: وقتی می‌خواهید با دشمنان ما احتجاج کنید، «حاججوهم بسورة القدر» اینکه قرآن می‌فرماید: «تنزل الملائکه» همیشه فرشتگان نازل می‌شوند، بعد از پیامبر بر چه کسی نازل می‌شوند؟ بر امیرالمؤمنین، بعد بر فرزندانشان و الآن بر حضرت ولی‌عصر، بعد فرمود: «وَ إِنَّ ذَلِكَ يَجْرِي لِي» نه برای من، برای فرزندان من، ائمه من تا آخرین امام. «أُبَشِّرُكَ يَا حَارِثُ» به تو بشارت بدهم. یا حارث بدان! حضرت قسم خورد چند جا مرا می‌بینند، «لَتَعْرِفُنِي عِنْدَ الْمَمَاتِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْحَوْضِ» دوست و دشمن من، وقتی حضرت هنگام مرگ دوستانشان، بیایند رحمت برای دوستان است و کنار دشمنان بیایند عذاب برای دشمنان است. «وَ عِنْدَ الْمُقَاسَمَةِ» هنگام جان دادن و عبور از صراط و هنگام مقاسمه. گفت: مقاسمه یعنی چه؟ «قَالَ الْحَارِثُ وَ مَا الْمُقَاسَمَةُ يَا مَوْلَايَ قَالَ مُقَاسَمَةُ النَّارِ أُقَاسِمُهَا قِسْمَةً صَحِيحَةً أَقُولُ هَذَا وَلِيِّي فَاتْرُكِيهِ وَ هَذَا عَدُوِّي فَخُذِيهِ» در تقسیم بهشت و جهنم هستم.
«ثُمَّ أَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِيَدِ الْحَارِثِ» دست حارث را گرفت و فرمود: همینطور که دستت را گرفتم پیامبر دست مرا گرفت و فرمود: «فَقَالَ يَا حَارِثُ أَخَذْتُ بِيَدِكَ كَمَا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِيَدِي فَقَالَ لِي وَ قَدْ شَكَوْتُ إِلَيْهِ حَسَدَ قُرَيْشٍ وَ الْمُنَافِقِينَ لِي إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَخَذْتُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ بِحُجْزَتِهِ يَعْنِي عِصْمَتَهُ مِنْ ذِي الْعَرْشِ تَعَالَى وَ أَخَذْتَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بِحُجْزَتِي وَ أَخَذَ ذُرِّيَّتُكَ بِحُجْزَتِكَ وَ أَخَذَ شِيعَتُكُمْ بِحُجْزَتِكُمْ» فرمود: یا علی تو به دامن من، فرزندان تو به دامن تو و شیعیان به دامان شما تمسک می‌جویند. جای امیدواری است، امشب و فردا در مجالس اهل‌بیت شرکت کنیم و از معارف امیرالمؤمنین بشناسیم. «فَمَا ذَا يَصْنَعُ اللَّهُ بِنَبِيِّهِ» فرمود: حارث خدا با پیامبر در قیامت چه می‌کند؟ وقتی پیامبر به عرض الهی متمسک شود، همان برخورد را پیامبر با امیرالمؤمنین دارد. همان مهر و محبت را امیرمؤمنان با فرزندانش دارد. همان مهر و محبت را امیرمؤمنان و فرزندانشان با شیعیانشان خواهند داشت. وقت حارث همدانی این حدیث را شنید، همان پیرمردی که عصازنان و کشان کشان با زحمت به محضر حضرت رسید، وقتی آدم نشاط روحی پیدا می‌کند بیماری‌های جسمی را فراموش می‌کند. در تاریخ هست که از خوشحالی طوری راه می‌رفت که عبایش به زمین کشیده می‌شد و می‌گفت: برایم مهم نیست کی مرگ به سراغم می‌آید! اینجا سید حمیری این کلام امیرالمؤمنین به حارث همدانی را در غالب آن شعر همدان آورده است. «یا حار همدان من یَمت یرنی... قول علیٍ لحارث عجبوا... یا حار همدان من یَمت یرنی من مؤمن او منافقٍ» هرکس بمیرد مرا می‌بیند. مؤمن یا منافق، برای مؤمن رحمت است، برای منافق عذاب است. وقتی کنار افراد می‌آیم آنها مرا می‌شناسند و من آنها را می‌شناسم. ما از این بالاتر می‌خواهیم؟ امشب دست به دامان امیرمؤمنانی زدیم که می‌گوید: لحظه مرگ می‌آیم، من شما را می‌شناسم و شما هم مرا می‌شناسید. اینطور نیست که فقط حضرت لحظه جان دادن ما را بشناسد. امیرمؤمنان ما را می‌شناسد و ما هم حضرت را می‌شناسیم.
شریعتی: قسم به وعده شیرین «من یَمُت یرنی» *** که ایستاده بمیرم به احترام علی
حاج آقای حسینی قمی:
ای که گفتی مَن یَمُت یرنی *** جان فدای جان دلجویت
کاش روزی هزار مرتبه من *** مُردمی تا بدیدمی رویت
«یعرفنی طرفه و أعرفه» امشب و فردا برای حضرت کم نگذاریم. وقتی کنار بستر شما لحظه جان دادن می‌آیم، من شما را می‌شناسم و شما مرا می‌شناسید. با خصوصیات و اوصاف و تمام کارهایی که انجام داده است. مخصوصاً تو را می‌شناسی. «و أنت عند الصراط تعرفنی» مخصوصاً حارث همدانی، تو مرا می‌شناسی. «فلا تخف عثرة و لا زللا نگران نباش من کنارت هستم. «أسقیک من باردٍ علی ظماً» با آن تشنگی لحظه جان دادن و قیامت کنار کوثر با آب گوارایی که در حلاوت و شیرینی چون عسل است تو را سیراب می‌کنم. به آتش می‌گویم: تو را رها کند. اینها از شیعیان من هستند. «دعیه لا تقربیه ان له حبلا بحبل الوصی متصلا»
یادمان باشد امیرمؤمنان ما را با همه ویژگی‌هایمان می‌شناسد. ما الآن یک چیزی در پرونده داشته باشیم که لحظه جان دادن به داد ما برسد. آقا این گرفتاری را خوشحال کرد، غم کسی را برطرف کرد. وقتی لحظه جان دادن می‌شود در پرونده ما کار خوب و نیکویی باشد. مرحوم دیلمی در ارشاد القلوب نقل کرد. آیت الله العظمی بروجردی به طلبه‌ها سفارش می‌کرد ارشاد القلوب را در سفرهای تبلیغی همراهتان ببرید. راوی قصه ابوحمزه ثمالی است. می‌گوید: یکوقت من مسجد کوفه رفتم، دیدم پیرمردی کنار یک ستونی تکیه داده و گریه می‌کند. اشک بر صورتش جاری است. گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: بالای صد سال از عمرم می‌گذرد. در این صد سال فقط دو ساعت در یک شبی و دو ساعت در یک روزی عدالت دیدم و دیگر عدالت را ندیدم. گفتم: داستان چیست؟ گفت: من یک یهودی بودم. آمدم در کوفه یک باری داشتم، مرکبی داشتم گندم آوردم بفروشم. در کوفه محلی داشتم همسایه حارث همدانی بودم. وقتی رسیدم به کوفه نمی‌دانم این بار من به آسمان رفت و به زمین رفت، گم شد. تمام هستی من رفت. با حارث همدانی رفیق بودم. نزد او قصه را گفتم. دست مرا گرفت و گفت: بلند شو برویم کسی که بتواند حلال مشکل تو باشد را نشان بدهم. آمدیم خدمت امیرمؤمنان، امیرمؤمنان به حارث همدانی فرمود: دست من رساندی، برو! گرفتاری او را برطرف می‌کنم. امیرمؤمنان بار این یهودی را پیدا کرد و فرمود: کی می‌خواهی بفروشی؟ گفت: فردا. فرمود: فردا کمک تو خواهم کرد. فردا صبح امیرمؤمنان کنار بار گندم او آمد. گفت: تو پول می‌گیری من بفروشم، من بفروشم تو پول می‌گیری. گفت: نه شما پول بگیر و من جنس را می‌فروشم. امیرمؤمنان شاگرد یهودی شد که او بفروشد و امیرمؤمنان پول بگیرد. بارهایش را فروخت، حضرت فرمود: کار دیگری نداری؟ گفت: چرا، می‌خواهم به بازار بروم خرید کنم. حضرت او را به بازار کوفه برد و خرید کرد و فرمود: تو یهودی در پناه اسلام هستی و من کمک تو می‌کنم. این برخورد امیرالمؤمنین مولود کعبه با یک یهودی است که حارث همدانی او را معرفی کرد. امیرمؤمنان وقتی این خدمت‌ها را به یهودی کرد، روایت دارد که این پیرمرد می‌گوید: وقتی امیرالمؤمنین آن خدمت را به من کرد، وقتی خواستم از او جدا شوم گفتم: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله عبده و رسوله و انک اعلم هذه الامه و خلیفة رسول الله» همانجا مسلمان شد و به ولایت امیرمؤمنان شهادت داد. می‌گوید: از کوفه رفتم و دیگر نیامدم. چند ماه بعد برگشتم و گفتم: آن آقایی که آن شب به داد ما رسید و به ما کمک کرد، کجاست؟ گفتند: در محراب عبادت به شهادت رسید. داغ دیدار دوم ما با امیرمؤمنان به دلم ماند. این پیرمرد به پهنای صورت اشک می‌ریخت و گفت: دو ساعت عدالت را در یک شب و دو ساعت عدالت را در یک روز دیدم و دیگر ندیدم.
کتابی که منبع مباحثم بود کتابی تخصصی است به نام «حارث همدانی صاحب رایة امیرالمؤمنین» برای مؤسسه کتاب شناسی شیعه و کتابی تخصصی است. عزیزانی که اهل مطالعه تخصصی هستند بسیار کتاب خوبی است. کتاب دیگر «یاران امیرالمؤمنین علیه السلام» است.
شریعتی: برای تهیه کتاب به 20000303 پیامک بدهید و دوستان شما را راهنمایی خواهند کرد. خدا را شکر در این روزهای پایانی سال توانستیم با یاران حضرت علی آشنا شویم، انشاءالله فاصله‌مان را روز به روز کمتر کنیم و پا جای پای آنها بگذاریم و بتوانیم برسیم به آنجایی که باید برسیم و دلمان سرشار شود از محبت امیرمؤمنان علی(ع). دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای حسینی قمی: خدا را قسم می‌دهیم به حق مولود کعبه امیرالمؤمنین(ع) و مادر گرانقدرشان فاطمه بنت اسد، پدر بزرگوارشان حضرت ابوطالب و همسر مظلومه‌شان صدیقه طاهره(س)، خدایا به حق محمد و آل محمد ما را مشمول عنایت خاص امیرالمؤمنین بگردان. این وعده‌هایی که امیرمؤمنین به مؤمنین و شیعیانشان در این روایت به حارث همدان فرمودند، ما را مشمول این وعده‌ها قرار بده و به ما توفیق عمل به سیره حضرت و اهل‌بیت(علیهم اسلام) را عنایت بفرما. رفع هم و غم و گرفتاری و پریشانی از همه پیروان اهل‌بیت بفرما. خدایا مسلمانان را در سراسر عالم بر دشمنانشان پیروز بگردان. سال جدید را در سایه اهل‌بیت (ع) بر همه ما مبارک بگردان.
شریعتی: سال جدید بر همه دوستان ما پر خیر و برکت باشد.
مانده‌ام احمد پیامبر بود یا عطار عشق *** بس که سلمان‌ها مسلمان کرد با بوی علی
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»