main logo of samtekhoda

97-12-25-حجت الاسلام والمسلمین عابدینی-آشنایی با یاران امیرالمومنین علی علیه السلام

حجت الاسلام والمسلمين عابدینی– معرفی یاران امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- قیس بن سعد بن عباده
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: معرفی یاران امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)- قیس بن سعد بن عباده
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 25-12- 97     
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
بهار می‌رسد از دورها بیا و ببین *** چه محشری شده صحرا بیا و ببین
زمین «تحدث اخبارها» بیا بشنو *** «بان ربک اوحی لها» بیا و ببین
هزار چشم به هر شاخه‌ای جوانه زده *** برای دیدن گنجشک‌ها بیا و ببین
معطل چه‌ای از خویش و خاک بیرون شو *** چه رازها که شده برملا بیا و ببین
سرک بکش همه سو مثل بوی گل آرام *** که بو بری مگر از ماجرا بیا و ببین
شبیه لاله تو را نیز اگر به دل داغی است *** کنون گشا گریبان که ها بیا و ببین
تو دور مانده‌ای از خود بهار در خود توست *** بهار می‌رسد از دورها بیا و ببین    
سلام می‌کنم به همه بیننده‌ها و شنونده‌های بسیار نازنین‌مان، کم کم بوی بهار به مشاممان می‌رسد و صدای پایش را می‌شنویم. انشاءالله بر شما مبارک باشد و بهترین‌ اتفاقات به برکت نام و یاد امیرالمؤمنان برای شما رقم بخورد. حاج آقای عابدینی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالی و همه بینندگان و شنوندگان عزیز هم عرض سلام دارم. بنده هم به نوبه خود انتظار رسیدن بهار که باعث می‌شود نوع فعالیت و کارهایمان را با این انتظار  هماهنگ کنیم و خودمان را برای دمیده شدن این حیات در زندگی‌مان، انشاءالله خدای سبحان این انتظار را برای آن بهار جان‌ها و غائبی که باید منتظرش باشیم تا بیاید و دل ما را بهاری کند، صورت بگیرد و این لحظات آخر که روزهای آخر انتظار برای آخر بهار است، روزهای رسیدن بهار جان‌ها باشد با همین انتظار به استقبالش برویم.
شریعتی: انشاءالله زمین وجودمان زنده شود با آمدنش، «السلام علی ربیع الانام و نضره الایام» اتفاق خوبی که در این ایام افتاد و خیلی از دوستان استقبال کردند، بحث یاد یاران خاص و اصحاب سرّ امیرالمؤمنان هست که بسیار مورد استقبال قرارگرفت. در ایام نکوداشت برنامه سمت خدا، دهمین سالگرد برنامه از میلاد حضرت زهرا تا میلاد امیرالمؤمنین در خدمت کارشناسان عزیزی بودیم که طی این سالها توفیق داشتیم از محضرشان استفاده کنیم. امروز هم با همین بحث حاج آقای عابدینی برای ما صحبت خواهند کرد.
حاج آقای عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله خدای سبحان ما را از منتظرین واقعی حضرت قرار بدهد و وقت فرج حضرت از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم. اینقدر این را می‌گوییم تا خدای سبحان این ادعای ما را به واقعیت تبدیل کند.
بحثی که امروز در خدمتش هستیم، برای تشفی دلهای ما خیلی لازم بود. ما همیشه حضرت علی(ع) را با مظلومیتش می‌شناختیم و خطبه‌هایی که غریبانه حضرت را نشان می‌داد که خیلی غریب هست و انسان حسرت می‌خورد که کاش ما هم بودیم در آن دوران و جزء یاران حضرت بودیم تا جفای عده‌ای از یارانش را که کوتاهی کردند و دل حضرت را خون کردند، کاش ما هم کاری می‌کردیم و می‌توانستیم ثابت قدم باشیم. با این جریانی که الحمدلله دوستان به پا کردند، دل انسان یک خرده تشفی پیدا می‌کند که حضرت یارانی داشته که اینها در تنهایی و خلوت‌هایش در زمان حاکمیتش دلش با اینها خوش بوده و با اینها سر و سر داشته و با اینها مأنوس بوده، تنهایی‌هایش با اینها همراه بوده، البته هیچکدام از اینها جای خالی بودن پیغمبر اکرم و فاطمه زهرا را نمی‌گیرد اما در عین حال یارانش که شاگردانش بودند، در مکتبش رشد کرده بودند قدری دل حضرت را تشفی می‌دادند. یارانی که زیبایی‌هایی را خلق کردند و هنوز ما حسرت آن یاران را داریم که ای کاش خاک پای یارانش بودیم. یارانی که در وانفسای خشکسالی شناخت و معرفت امیرمؤمنان اینها شناختند و پا برجا ماندند.
خدا آیت الله احمدی میانجی را رحمت کند و یک قدم راسخی در بحث‌های تاریخی داشتند، بعضی از یاران امیرالمؤمنین که نامشان می‌آمد اشک در چشمانش جمع می‌شد به خصوص اینکه یکی از یارانی که امروز در محضرش هستیم و از ایشان اذن می‌گیریم که بتوانیم وارد بر سرگذشتش شویم قیس بن سعد بن عباده بود که یادم نمی‌رود ایشان فرمود: قیس خیلی ولایی و مظلوم بود و حق او ناشناخته بود. قیس بن سعد از اصحاب پیغمبر بود و در زمان حضرت علی از یاران حضرت بود و بعد از حضرت در کنار امام حسن(ع) بود و قبل از عاشورا در دوران امام حسین در خدمت امام حسین بود و قبل از عاشورا از دنیا رفته است. شاید سال 60 هجری از دنیا رفته است. در محضر سه امام بود و در محضر پیغمبر بود و این شخصیت خیلی شخصیت مغتنمی بود.
بحث اول این است که جبهه حق علیه باطل، در طول تاریخ همیشه نبر حق علیه باطل بوده است. این نبرد در روایات ما همیشه با تمام جزئیات تکرار پذیر است. فقط برای این نیست که تاریخ را بخوانیم و دلخوش شویم که مالک اشتری بود، میثم تماری بود، قیس بن سعد بن عباده بود، کسانی که یاران امیرالمؤمنین بودند، می‌خواهیم ببینیم اگر ما آنجا بودیم با تمام این ادعاهایی که داریم، اگر در آن روز بودیم چه می‌کردیم و اگر بتوانیم آن کسی که شبیه‌ترین فرد به ماست در آن روز را پیدا کنیم، می‌توانیم امروز احتمال بدهیم که اگر وقایعی نزدیک به آن پیش بیاید، عکس‌العمل ما چیست؟ یعنی با خواندن تاریخ داریم ابتلائاتی که پیش می‌آید، با این ابتلائات چگونه برخورد کنیم تا نجات پیدا کنیم، چنانچه اینها انجام دادند و نجات پیدا کردند و عده‌ای انجام ندادند و نجات پیدا نکردند. ببینیم اگر این ابتلائات بخواهد برای ما پیش بیاید، این تجربه‌ای که در طول تاریخ محقق شده یک سرمایه‌ای است برای ما که اگر این را به کار نگیریم و بعد ابتلاء پیش بیاید و ما رفوزه شویم غیر از خودمان نباید کسی را ملامت کنیم و نمی‌توانیم بگوییم نمی‌دانستیم چه می‌شود. خداوند می‌فرماید: من تاریخ را به عنوان یک علم برای شما قرار دادم و نقل شد و ماندگار شد تا شما اینها را می‌بینید از اینها عبرت بگیرید تا شما هم از آن سوراخ گزیده نشوید. بدانید روش صحیح نجات کدام است. پس نگاه به تاریخ یکی این است که بالاخره ببینیم سرگذشت آن زمان چه بوده ولی نگاه اصلی این است که ما امروز جای خودمان را پیدا کنیم و عکس العمل نسبت به مشکلات و مسائل و حوادث که پیش می‌آید، ما چطور موضع بگیریم تا همانطور که آن قبلی‌ها بودند و به این مسائل مبتلا شدند و موضع گرفتند، آنهایی که نجات پیدا کردند و آنهایی که نجات پیدا نکردند، هردو برای ما درس باشد.
شریعتی:عبارت «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاء» در تمام تاریخ همیشه یک جبهه حق و باطل بوده و ما کجا هستیم؟
حاج آقای عابدینی: تکرار هم می‌شود. همینطور که امیرالمؤمنین به امام حسن سفارش می‌کند من تاریخ را برای تو بیان می‌کنم به طوری که با همه اینها زندگی کردم، طوری برایت می‌گویم که انگار زندگی کنی و احساس کنی. چون احساس فقط دانستن نیست، دانستنی است که به کار می‌آید. دانستنی است که برای انسان تجربه می‌اندوزد. کانه الآن امروز ما عمری که داریم یک عمر چند هزار ساله است که از ابتدای اینکه آدم به عنوان اولین جبهه حق پا روی زمین گذاشت، این چند هزار سال نبرد بین حق و باطل و افت و خیز بین حق و باطل، درگیری‌های بین حق و باطل همه جزء سرمایه‌های وجودی ماست تا امروز وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، اینطور نگاه کنیم.    
با این نگاه اگر وارد قیس بن سعد بن عباده به عنوان یکی از افراد شاخص دوران خودش برگردیم نگاه کنیم، قیس بن سعد بن عباده فرزند سعد بن عباده بود که او به عنوان یکی از اولین ایمان آورندگان از مدینه بود. وقتی پیغمبر وارد مدینه شد آنچنان از پیغمبر پذیرایی کرد که پیغمبر بارها از سعد به عنوان پذیرایی از او و یارانش در مدینه تشکر می‌کرد طوری که حتی اهل صوفه که در مدینه بودند، اگر هرکدام از اهل مدینه متکفل سرپرستی یک نفر بودند، سعد بن عباده هشتاد نفر را سرپرستی کرد. یعنی غذای هشتاد نفر را تأمین می‌کرد و سخاوتمند بود. خودش و پدر و پدر بزرگش به سخاوتمندان اهل مدینه معروف بودند. قیس در این خاندان رشد کرده و پدر و مادرش جز اولین ایمان آورندگان اهل مدینه بودند. قیس قبل از اینکه به بلوغ برسد وقتی پیغمبر در مکه بود و سعد بن عباده آنجا به پیامبر ایمان آورد، قبل از مهاجرت به مدینه جزء گروه‌هایی بودند که به مکه رفتند و به پیغمبر ایمان آوردند، مأمور شدند بیایند خانواده‌های خودشان را دعوت کنند. وقتی خانواده‌هایشان را دعوت کردند قیس بن سعد بن عباده اسلام آورد. یعنی هنوز پیغمبر در مکه بود. قیس به پیغمبر ایمان آورد و وقتی پیغمبر به مکه تشریف آوردند، قیس نوجوانی پانزده ساله است، تازه بالغ شده و تازه ایمان آورده، سعد بن عباده او را خادم پیغمبر می‌کنند. ده سال قیس خادم پیغمبر بود. آنچه لازم بود پیغمبر امر می‌کرد و او خدمت پیغمبر بود. سعد بن عباده چه بینشی داشت که فرزندش را از یک خانواده اشراف زاده، با همه اینها خدمتگزار می‌کند. چون ارزش مقام را فهمیده بود که خدمت کردن در اینجا پادشاهی است. عجیب است که قیس بن سعده بن عباده که ابتدای شکل گیری زندگی‌اش است و از نوجوانی تا جوانی اوست، در خدمت پیغمبر نزدیک به پیغمبر که چقدر در تاریخ نقل شده عده‌ی زیادی نقل کردند که سعد بن عباده در محضر پیغمبر بود. جز کسانی بود که پذیرایی می‌کرد و به حضرت خدمت می‌کرد و هم رشد و تربیت پیدا می‌کرد. یک تربیت نبوی در شکل‌گیری رفتار و نگاه و فکرش صورت بگیرد، تمام برخوردهای پیغمبر را در وقت جنگ‌ها درک کند. تا سال ششم هجری اثری به عنوان شخص شاخص نیست. بلکه به عنوان خدمتگزار پیغمبر مطرح است. از سال ششم در کنار پیغمبر بودن، به عنوان سردار جنگی هم مطرح می‌شود. زمانی بود که بت پرستی و ادیان دیگر رایج بود، در صدر اسلام، از ابتدای نوجوانی در بیت ایمان رشد کرد. این یکی از افتخارات قیس است. رفت و آمد پیغمبر، ارتباطات پیغمبر، دین را مجسماً در وجود پیغمبر می‌دید. خیلی‌ها دین را می‌شنیدند. خلوت‌های پیغمبر، برخوردها و رفتارهای پیغمبر در جنگ‌ها و صلح و مدینه، در خارج از مدینه، در تمام اینجا همراه بود و این خود یک افتخار بسیار بزرگی است.    
بعد از اینکه در دوران پیغمبر رشد می‌کند از سال ششم هجری کم کم به عنوان پرچم‌دار سپاه اسلام در جنگ‌ها، جوان رشیدی شده و حالا حدود 20 سال دارد. چقدر این جوان رشید بود و این جوان گرایی که امروز ما به دنبالش هستیم، پیغمبر اکرم نسبت به قیس چقدر عنایت داشته که در همین حدود بیست سالگی، نوزده سالگی پرچم جنگی قسمتی از لشگر را به دست او می‌داده است. مثل فرماندهان بزرگی که در زمان جنگ داشتیم. با اینکه افراد شاخص بزرگی بودند و در عرب جنگیدند و جنگاوری جزء یکی از خصوصیاتشان بود و قبل از اسلام این به عنوان یک شاخصه بود، آنوقت پیغمبر قیس را به عنوان پرچمدار قسمتی از لشگر قرار می‌دهد. در هیچ غزوه‌ای که پیغمبر حضور داشت نبود الا اینکه قیس حاضر بود چون همراه پیغمبر بود در دورانی که نوجوان بود همراه پیغمبر بود و بعد که جوان شد به عنوان جنگاور و فرمانده و پرچم‌دار بود.
قیس خیلی اهل عبادت بود، در مسجد مشغول عبادت بود. پیغمبر نزدیکش شد و فرمود: قیس می‌خواهی یکی از درهای بهشت را برای خود باز کنی؟ آنجا ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله» را بیان کردند، حتی دارد قیس اینقدر اهل عبادت بود که وقتی می‌خواست سر به سجده بگذارد، ماری جلوی او آمده بود. سر را آن طرف گذاشت و مار به دور گردنش پیچید و آنقدر فشار داد، نماز را ادامه داد و قطع نکرد. نماز که تمام شد مار را از خودش جدا کرد. برای بعضی ابتلاء است و آنها را امتحان می کنند که خشیت و توجه‌شان را ببینند تا چقدر حاضر هستند. قیس در عین حال جزء مأمورین پیغمبر هم بود. یعنی پیغمبر وقتی خواستند برای جمع آوری زکات بروند، قیس را می‌فرستادند. جزء کسانی بود که مأمور پیغمبر بود. این اطمینان پیغمبر بود که یک جوان را برای کارگزاری خود انتخاب کند. ابتدای اسلام از جهت اقتصادی خیلی سخت بود و فقر خیلی شدید بود. قیس از کسانی بود که وقتی لشگرکشی می‌شد، اوایل مسئول تأمین و هزینه کردن و آماده‌سازی هزینه‌های اقتصادی لشگر هم بود. مدیریت اقتصادی خوبی داشت. اینقدر اعتبارش قوی بود که هرجا وارد می‌شدند با اعتبارش از آنجا خرید می‌کرد و پذیرایی می‌کرد و حتی دِین برای خود قرار می‌داد، به طوری که بعضی از پیرمردهای لشگر می‌گفتند: چه اعتباری داری؟ تو فقط از پول پدرت خرج می‌کنی؟ وقتی پدرش شنید چندین ملک بزرگ را به نام قیس زد که بگویند: این استقلال دارد نه اینکه وامدار خرج از جیب پدرش است. خیلی بزرگ و اهل بخشش بود. به خدا می‌گفت: خدایا شما مرا اینطور بار آوردی. بر من تنگ نگیر و دستم باز باشد که کمک کردن برایم راحت باشد، خدایا برای من راحت بگیر. بعد از جریان پیغمبر، جریان غدیر یکی از جاهایی است که حضور قیس خیلی آشکار بود. آنجا در جریان غدیر بعد از جریان سقیفه، چون سقیفه را انصار تشکیل دادند و بعد مهاجرین آمدند استفاده کردند و نتیجه را بردند. با پدرش قهر کرد بخاطر اینکه همین مقدار سقیفه را تشکیل دادند، که چرا جایی که امیر مؤمنان بود و این خورشید تابانی که پیغمبر برای ولایت او بیعت گرفته بوده، چرا در ذهن خطور کند که سقیفه تشکیل شود؟ برای همین مدتی با پدر قهر بود و حرف نمی‌زد. جریان امامت علی(ع) برای افراد اوحدی آشکار بود که امام است. اما شناخت امام اینطور نبود که برای هرکس مقدور باشد. جزء دوازده نفری بود که وقتی علی(ع) فرمود: چه کسی است شهادت بدهد، حضرت فرمود: چه شده یاران پیغمبر ساکت هستند؟ جزء دوازده نفری بود که در وانفسای خطر آمد شهادت داد که ما غدیر بودیم و بیعت کردیم و امیرمؤمنان را پیغمبر نصب کرده و ما بیعت کردیم با حضرت و جای بیعت دوباره نیست.
حضرت آیت الله خویی در معجم خود این جریان غدیر را نقل می‌کنند، وقتی برای حضرت این جریان را فرمودند، حضرت دعایشان کردند. قیس بیان کرد: «من کنت مولاه فعلی مولاه» را شنیدیم و اینها را پیغمبر نصب کرد و حضرت آیت الله خویی این را در معج نقل کردند. همچنان که حضرت علی(ع) از نظر سیاسی گوشه‌نشین می‌شود، یاران ولایی حضرت را هم اینها به کار نمی‌گرفتند و خود اینها حاضر نبودند باشند. اما اجازه‌ای که امیرالمؤمنین به اینها داده بود مثل سلمان که با اجازه از امیرالمؤمنین حاکم مدائن شد، قیس و مالک اشتر و میثم تمار با اجازه حضرت در بعضی از این جنگ‌هایی که واقع می‌شد شرکت می‌کردند و دلاوری‌هایشان را ثابت می‌کردند، این مقدار هست اما نکاتی که باقی می‌ماند این است که قیس در این دوره بارها با خلیفه اول و دوم احتجاجات شدید داشت. یعنی در ملأ عام احتجاجات تند داشت. به طوری که مناظره‌هایش باعث می‌شد اینها کم بیاورند و حتی بگویند: ادامه ندهیم که هرچه ادامه بدهیم بدتر می‌شود. حتی جایی خلیفه اول می‌گوید: تو اینها را از پدرت یاد گرفتی که اینطور استدلال به آیات قرآن کردی؟ گفت: نه، اینها را از کسی یاد گرفتم که او افضل از پدرم، افضل از همه است. او امیرمؤمنان علی بن ابی طالب است. او معلم من است که هیچ قابل قیاس با پدرم نیست.
در هر سه جنگ امیرالمؤمنین قیس حضور داشت. جزء اولین کسانی بود که در جنگ جمل به دفاع از امیرالمؤمنین بقیه را به جنگ دعوت می‌کند. جنگ جمل از آزمایش‌های سخت امت اسلامی بوده که اهل ولایت، چون جنگ مسلمان با مسلمان بود. لذا خیلی‌ها کم آوردند. فضا غبار آلود و سخت بود. یک طرف همسر پیغمبر است. دو صحابی بزرگ پیغمبر بودند که برای خود اسم و رسم داشتند. افراد شاخص دیگر بودند. خیلی‌ها با شایعه‌ای که امثال ابوموسی اشعری کردند، آمدند شبهه انداختند که پیغمبر فرمود: هرجایی فتنه هست شما هیچکدام از دو طرف فتنه را کمک نکنید. لذا بهترین موضع را خیلی از متدینین این می‌دیدند که نه با اینها باشند و نه با آنها. این نگاه را که به عنوان یک فرهنگ جا انداخته بودند که به تعبیر مقام معظم رهبری یک دوشیده شدن از طرف دشمن و سوار شدن از طرف دشمن بود. چون همین که اینها در کنار امیرمؤمنان قرار نگیرند، جبهه حق ضعیف شود، جبهه باطل رشد کرده است. لذا با این جریان قیس بن سعد جزء سه چهار نفری بود که امام حسن(ع)، عمار یاسر و قیس را می‌فرستد به کوفه که با ابوموسی اشعری احتجاج کنند. امام حسن(ع) را به عنوان نماینده خود، عمار یاسر را به عنوان نماینده مهاجرین، قیس بن سعده را به عنوان نماینده انصار می‌فرستد. هرکدام از اینها سخنرانی و احتجاج می‌کنند. قیس سخنور بود و اشعاری هم دارد. پرچم به کسی می‌دادند که ثابت قدمی او هیچ جای حرف نداشته باشد چون پرچم نماد حیات لشگر بود. لذا تا پرچم برافراشته بود، لشگر قوام داشت. حضرت عباس پرچمدار امام حسین می‌شود. پرچمدار باید قابت قدم باشد که نلرزد و فرار نکند. لذا قیس پرچمدار انصار بودنش اقل پرچمداری‌اش بود. گاهی پرچمدار لشگر بود، گاهی پرچمدار انصار بود، گاهی پرچمدار اهل مدینه بود.
در جریان اولین نصبی که بعد از فرماندهی شد، قیس توسط حضرت علی حاکم مصر می‌شود. مصر از جهت موقعیت استراتژی خیلی مهم بود. شام در دست معاویه بود، مصر همسایه شام بود. عمروعاص نزد معاویه آمد به شرط اینکه با تصرف مصر، مصر را بدهد به عمروعاص. از اول شرط کرد که اگر من بیایم و مشاور تو شوم، با سلطه مصر، مصر را به من بده! امیرمؤمنان(ع) قیس را می‌خواهد برای مصر بفرستد. حضرت می‌فرمایند: قیس عده‌ای را با خودت ببر! از آخر دوران عثمان تا اوایل دوران امیرالمؤمنین آشوب‌های متعددی در مصر شد، با شکوه وارد شد تا تمکین کنند. قیس می‌گوید: علی جان، من هر یک نفری را که بخواهم از اینجا ببرم، یک نفر از نیروهای تو را کم کردم. دلم نمی‌آید کسی را ببرم، من با خانواده‌ام می‌روم، تا دور شما خلوت نشود. قیس وارد می‌شود، معاویه بخاطر اینکه مصر برایش مهم بود شروع می‌کند به نامه نوشتن به قیس، که تو لشگری نداری و مردم با تو همراه نیستند، اگر به ما بپیوندی ما بعد را تضمین می‌کنیم. قیس می‌گوید: ببینیم چه می‌شود! یک استان آشوب زده، استانی که حاکم و استاندارش فرار کردند، عمروعاص به معاویه گفت: این تو را سر کار گذاشته است. قیس باهوش است و دارد خود را تثبیت می‌کند. تا خودش را تثبیت نکرده شدت به خرج بدهیم. معاویه می‌گوید: نامه‌هایش ملایم است. وقتی نامه تندشان را به قیس می‌نویسند که دیگر وقت گذشته یا تسلیم می‌شوی و قبول می‌کنی و یا حمله می‌کنیم. قیس جواب نامه‌ را می‌دهد که شما کجا و امیرمؤمنان کجا! من علی را ول کنم و بیایم تابع شما شوم؟ با بالاترین تندی با معاویه برخورد می‌کند. معاویه وقتی دید نمی‌تواند بر قیس غلبه کند، یک نامه با مُهر قیس به صورت جعلی چاپ می‌کنند که قیس شرایط ما را قبول کرد و به ما پیوست و تمام شد. معاویه در مسجد شام سخنرانی می‌کند و می‌گوید: کسی به قیس بدگویی نکند. قیس با ما هست. این شایعه شروع می‌شود و خبر به حضرت علی در کوفه می‌رسد. به حضرت علی می‌گویند: قیس به معاویه پیوسته است و این هم نامه اوست. حضرت می‌فرمایند: قیس چنین نیست. با شمشیر به خانه حضرت می‌ریزند و می‌گویند: یا قیس را عزل می‌کنی یا ما با خود شما برخورد می‌کنیم! حضرت نامه تندی به قیس می‌نویسند، چون هر نامه‌ای می‌نوشتند که با سرعت بیا، یعنی یک کار خطای بزرگی کردی. نامه نوشتند و قیس را احضار کردند. محمد بن ابی بکر را جانشین قیس می‌فرستند که از یاران ولایی امیرالمؤمنین بود. امیرالمؤمنین می‌فرماید: قیس فرزند من از از صلب ابوبکر، اینقدر ولایی بود.
قیس برمی‌گردد، در راه معاویه عده‌ای را اجیر می‌کند که قیس را تمسخر کنند. ببین این نتیجه‌ای بود که علی دستت داد. یک اشراف زاده پهلوان و جنگاور، رئیس انصار بود، اینطور تحقیر شود. قیس هیچ پاسخی نداد و به محضر حضرت علی رسید و عرض کرد: من چه کردم که سبب ناراحتی شما شدم؟ حضرت می‌فرماید: قیس اینها نمی‌توانند تو را تحمل کنند. حضرت یک جمعیتی را داشت حدود پنج هزار تا شش هزار نفر بودند. اینها با حضرت پیمان بسته بودند، اصبغ بن نباته اول فرمانده اینجا بود، قیس که می‌رسد او را فرمانده شرطة الخمیس می‌کنند. یعنی کسانی که تا پای جان خدمت حضرت علی بودند، نیروهای ویژه بودند و جاهای ضروری به سرعت آماده بودند. علامتش این بود که همه سرهایشان را می‌تراشیدند، قیس بن سعد فرمانده این پنج هزار نفر می‌شود که با امیرالمؤمنین عهد بسته بودند بی چون و چرا اطاعت حضرت را بکنند، حضرت هم با اینها عهد بسته بود که بی حساب و کتاب وارد بهشتشان کند. در کوفه فرمانده گارد ویژه می‌شود. استانداری او پا گرفت نگذاشتند، چهار ماه استاندار بود و توانست به بهترین وجه مردم را همراه کند به طوری که تمام مخالفین گفته بودند: تا تو هستی ما تابع هستیم. ما شورش نمی‌کنیم، یعنی توانست مصر را آرام کند. معاویه دید مصر از دست رفته شده لذا با وجود زیرکی قیس نمی‌توانند بر مصر تسلط کنند، لذا مجبور شدند با شایعه‌ای این کار را بکنند.
بعد از شهادت حضرت جزء سه نفری بودند که بلند شدند سخنرانی کردند و مردم را به امام حسن سوق دادند و با القاب زیبا مردم را تهییج کردند، چون امیرالمؤمنین داشت لشگر را آماده می‌کرد برای حمله دوباره به معاویه که از دنیا رفتند و شهید شدند و امام حسن جایشان آمدند. بیعت مردم با امام حسن از طریق این چند نفر صورت گرفت. امام حسن(ع) سه نفر را برای فرماندهی مقدم لشگری که برای جنگ با معاویه فرستادند. عبیدالله فرمانده اول بود، به عبید الله فرمود: بدون مشورت با قیس تصمیم نمی‌گیری. قیس فرمانده دوم بود. وقتی در مقابل معاویه خیمه زدند، معاویه با عبیدالله بن عباس مراوده کرد و عبیدالله به معاویه پناهنده شد. صبح زودی بعد از نماز هرچه منتظر شدند دیدند فرمانده از چادر بیرون نمی‌آید. وقتی قیس چادر را کنار زد دید نیست! بعد خطبه زیبایی در حمایت از امام حسن خواند و هشت هزار نفر از لشگر با پناهنده شدن عبیدالله پراکنده شدند. چون در لشگر امام حسن(ع) نفاق خیلی شدید بود و شایعه پراکنی در آن قوی بود. معاویه از جهت جنگ روانی خیلی قوی بود. چهار هزار نفر باقی ماندند، این چهار هزار نفر با فرماندهی قیس آنچنان به لشگر معاویه حمله کردند، باعث شد حتی بیست هزار نفر مقابل اینها بارها عقب نشینی کردند. خبر این جداسازی هشت هزار نفر به اردوگاه مدائن برای امام حسن رسید، وقتی خبر رسید مردم در خیمه امام حسن ریختند و پوست زیر پا و عبای روی دوش ایشان را تاراج کردند به طوری که جان امام به خطر افتاد. دوره‌ای اهل ولایت دور حضرت را گرفتند و حضرت را از اردوگاه خارج کردند. یک عبیدالله بن عباس از لشگ رفت و چنین شد! حواسمان باشد اگر کسی امروز خطا کرد، هنرپیشه، ورزشکار، سیاسی، اقتصادی، یک وجهه‌ای پیدا کرده که خطای این به قیمت سرایت این خطا در دیگران می‌شود. لذا جریان امام حسن(ع) که به صلح کشیده شد، یکی از علل اصلی جریان عبیدالله بن عباس بود.
قیس اینقدر محکم مقاومت می‌کند، بعد که جریان صلح امام حسن پیش می‌آید، معاویه می‌گوید: تا قیس نیاید و این معاهده را امضاء نکند ما این معاهده را رسمیت قائل نیستیم. قیس می‌گوید: من قسم خوردم با معاویه جمع نشوم مگر نیزه و شمشیر بین ما حاکم باشد. معاویه می‌گوید: بیا، یک شمشیر وسط می‌‌گذارند که قسم این درست باشد. قیس می‌نشیند و معاویه منتظر است دستش را برای بیعت دراز کند. از امام حسن اجازه می‌گیرد شما بیعت خود را از من برمی‌دارید که من بتوانم بیعت کنم؟ امام حسن می‌فرماید: بله. قیس دستش را روی زانویش می‌گذارد، معاویه خم می‌شود که دستش را به دست این بزند تا بیعت صدق کند. به معاویه می‌گوید: فکر نکن من با تو بیعت کردم. با یک خطبه بسیار زیبایی تا آخرین لحظه دفاع از اهل‌بیت و حضرات معصومین و جریان ولایت می‌کند.
معاویه به مدینه می‌آید، انصار خیلی کم به استقبال می‌آیند، قیس را مجبور می‌کنند بیاید. به قیس می‌گوید: انصار کجا هستند؟ می‌گوید: آن انصار که حاکمیت پیغمبر را به پا کردند، تو ریشه‌کن می‌کنی. چون انصار در مقابل قریشی که در مکه بودند و مشرکین بودند، همه را کشته بودند. لذا معاویه به شدت بر انصار سخت گرفته بود و از جهت اقتصادی آنها را تحت فشار قرار داده بود. اما قیس آنجا چنان دفاعی از امیرالمؤمنین می‌کند که آدم دلش خنک می‌شود که چنین یارانی در سخت ترین شرایط نه تنها دور حضرت را خالی نکردند بلکه جانانه دفاع کردند. معاویه غضبناک می‌شود و عمروعاص می‌گوید: ولش کن، هرچه با او سر به سر بگذاری بدتر پاسخت را می‌دهد. دو سه سال آخر قیس فراری می‌شود، چون یکی یکی یاران حضرت علی را می‌کشتند، قیس به آذربایجانات فرار می‌کند، آخرین روزهای وفاتش که مریضی او شدید می‌شود به مدینه می‌آید و از دنیا می‌رود.
شریعتی: کتاب «زندگی سیاسی اجتماعی قیس بن سعد» نوشته سرکار خانم سالاریه را به شما معرفی می‌کنم. برای تهیه کتاب به 20000303 پیامک بدهید. فردا انشاءالله با حضور حاج آقای پناهیان در خدمت شما خواهیم بود.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»