main logo of samtekhoda

97-12-21-حجت الاسلام بهشتی-معرفی یاران امیرالمومنین

حجت الاسلام والمسلمين  بهشتی- معرفی یاران امیرالمؤمنین امام علی(علیه‌السلام)- سلمان فارسی
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: معرفی یاران امیرالمؤمنین امام علی(علیه‌السلام)- سلمان فارسی
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی
تاريخ پخش: 21- 12-97
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
کنج نخلستان تو تنها بودی و مردی رسید *** چاه بود و دردهای تو که همدردی رسید
تا که می‌آید در آغوش تو وا می‌شود *** در برش می‌گیری و سلمانُ منّا می‌شود
برق چشمانت به مهمانت خوشامد می‌دهد *** به که سلمانت عجب بوی محمد می‌دهد
رو به او می‌گویی ای هم صحبت دیرین ما *** یادگار یاس ما، یادآور یاسین ما
تا در این غربت به دیدارم می‌آیی با وفا *** بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی مصطفی
جمعمان بر گرد محبوب خدا یادش بخیر *** روزهای رزم و شب‌های دعا یادش بخیر
آمدی مست و شدی با یک نظر دیوانه‌اش *** دیدی آن مُهر نبوت تا میان شانه‌اش
از عرب‌ها طرف قرآن خواندن تو بهتر است *** همدلی سلمان ما از همزبانی بهتر است
یافتی ما را تو بعد از سالها کاوشگری *** قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری
اشک می‌بارید از چشمان سلمان مثل ابر *** گفت: من یک قطره‌ام پیش تو ای دریای صبر
فکر می‌کردم کنارت غرق علم و حکمتم *** کوه صبرت را که دیدم روز و شب در حیرتم
ای خوشا الله و نوری که تویی پروانه‌اش *** خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه‌اش
سلام می‌کنم به همه بیننده‌های خوب و شنونده‌های نازنین‌مان، انشاءالله هرجا هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. شعری که خواندم از قاسم صرافان عزیز بود. ما را به حال و هوای غربت امیرالمؤمنین برد و همدلی‌های سلمان فارسی. امروز می‌خواهیم در مورد سلمان فارسی صحبت کنیم با بیان شیرین حاج آقای بهشتی نازنین. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله.
شریعتی: خیلی اتفاق خوبی است که این روزها در مورد اصحاب خاص امیرالمؤمنین صحبت می‌کنیم. اصحابی که برای ما ناشناخته بود و سعی می‌کنیم آنها را بیشتر بشناسیم. شخصیت سلمان فارسی هم یک شخصیت غریبی است که کمتر در موردش شنیدیم و زوایای پنهان زندگی‌اش را می‌شناسیم.
حاج آقای بهشتی: شخصیت‌های تاریخ سرمایه‌های بشریت هستند. امیرالمؤمنین در آخرین ساعت عمرشان وصیت‌نامه‌ای دارند که مردم ما بیشتر در شب‌های قدر می‌شنوند. یک بندش این است «اللَّهَ اللَّهَ فِى‏ أَصْحَابِ‏ نَبِيِّكُمُ‏ الَّذِينَ لَمْ يُحْدِثُوا حَدَثاً» شما را به خدا اصحاب پیامبر فراموش نشوند، آنهایی که به راه درست رفتند و به بیراهه نرفتند. از خدا می‌خواهیم که بتوانیم در این دقایق کوتاه آنچه مهمتر است به زبان ما جاری شود در مورد این شخصیت بزرگ و از همه التماس دعا داریم که بتوانیم درست این موضوع را مطرح کنیم.
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی، طرحی که شما درانداختید بین میلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا و میلاد امیرمؤمنان، می‌خواهم با حدیثی از حضرت فاطمه درباره‌ی امیرمؤمنان شروع کنم. فرمودند: «إِنَ‏ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ» خوشبخت واقعی، خوشبختی که تمام خوشبختی را برای خود تضمین کرده کسی است که به علی مهر بورزد چه در روزگاری که بود بین مردم یا پس از شهادتش. خدا رحمت کند پدران و مادرانی که مهر امیرالمؤمنین و یاد امیرالمؤمنین را در دل ما نهادند.
از تاریخ فهمیده می‌شود اهالی سه استان از استان‌های فعلی ما با سلمان فارسی مرتبط هستند، استان‌های اصفهان، فارسی و خوزستان. او و بستگان او که پیامبر برای بستگان سلمان نامه‌ای نوشتند به این سه منطقه ارتباط داشتند. او زرتشتی بود و ملّاک زاده بود. پدرش خیلی برایش احترام قائل بود. روزی او را برای سرکشی از دهقان‌ها فرستاد. بین راه از ساختمانی گذر می‌کرد که صدای ناقوس شنید و جذب معبد شد و از نیایش مسیحی‌ها خوشش آمد. جذب مسیحیت شد و یکی دو شب آنجا ماند و به خانه برنگشت. پدر و مادرش دلواپس شدند و بالاخره او را پیدا کردند و اعلام کرد: من مسیحی شدم. پدرش ناراحت شد و او را زندانی کرد. ثروتمند بودند، او هم توسط قاصدی برای آن کلیسا پیغام فرستاد که مرکز شما کجاست؟ گفتند: شام. گفت: هروقت کاروانی به سمت شام می‌رود مرا خبر کنید. خبردار شد و همراه کاروان به شام آمد. شام منظور سوریه و لبنان و عراق و فلسطین الآن است، با سختی‌های سفر به شام سفر کرد و کلیسای مورد نظر را پیدا کرد و کشیش مسیحی را پیدا کرد و یک سال نزد او بود تا از دنیا رفت. شاید ده کلیسا و عالم مسیحی را درک کرد و توسط آنها تربیت شد. به موصل رفت، نصیبین رفت، عموریه، اسکندریه رفته است، شهرهایی که در جغرافیای فعلی ما، در بیت المقدس یا مصر امروز یا در ترکیه و اروپای شرقی، اینقدر تشنه حقیقت هست و حقیقت طلب، گاهی کسانی می‌خواهند مطلب برایشان روشن شود، گاهی نه می‌خواهد خودش را ذوب کند در حقیقت. به شدت نیایش می‌کرد تا اینکه عالم آخری که از دنیا می‌رفت گفت: سلمان دیگر دنبال مسیحی نگرد. براساس شواهد و بشارت‌هایی که در کتاب آسمانی ما آمده است روزگاری است که پیامبر جدیدی ظهور می‌کند در منظقه حجاز، پیامبری است که چنین نشانی‌هایی دارد. صدقه قبول نمی‌کند، هدیه قبول می‌کند و بین شانه‌های او مُهر    نبوت است. عالم مسیحی از دنیا رفت، سلمان هم دارایی داشت، با کاروانی که سمت حجاز در حرکت بودند راه افتاد.
بین راه دارایی او را گرفتند و به اسارت گرفتند و به یک یهودی نزدیک حجاز فروختند. یهودی وارد مدینه شد و به باغدار یهودی سلمان را فروخت. گاهی ما در مسیر خدا حرکت می‌کنیم به یک سختی می‌رسیم، خودمان متعجب می‌شویم که خدایا این مزد من بود؟ من که دنبال حقیقت هستم، من یک دانشمند درجه یک هستم چرا باید اسیر شوم؟ احدی نقل نکرد که سلمان از این سختی گلایه داشته باشد. مشغول کارگری برای صاحب باغ شد. یک روزی بالای درخت خرما درخت را مرتب می‌کرد یا میوه می‌چید، شنید صاحب باغ با یک نفر دارند در مورد پیامبری که تازه ظهور کرده و به قُبا رسیده صحبت می‌کنند. طبق خرمایی برداشت و آدرس را پیدا کرد و نزد پیامبر آمد. گفت: این صدقه هست. پیامبر تشکر کرد به اصحاب داد ولی خودش نپذیرفت. فردای آن روز طبق خرمایی آورد و گفت: این هدیه هست، پیامبر تشکر کرد و هم خودش و هم اصحاب میل کردند. چند روز گذشت مقابل بقیع دنبال پیامبر می‌رفت و تعقیب می‌کرد تا لباس حضرت کنار برود و ببیند بین شانه حضرت مُهر هست یا نه؟ حضرت متوجه شدند و لباسشان را پس زدند و نشانه را نشان دادند. سلمان مسلمان شد. این قسمت اول بود که یک دوره فوق العاده سخت، گذشت از خانواده، گذشت از رفاهیات، اگر می‌ماند چه ارثی به او می‌رسید و بزرگان منطقه می‌شد اما بخاطر یک حقیقت از همه آسایش‌ها دل کند و تشنه حقیقت است. تا پایان عمر سادگی یکی از ویژگی‌های اوست. همه دوران‌های عمرش شخصی ساده زیست بود.    
بردگان به شکل‌های مختلف امکان آزادی داشتند، یکی اسمش مکاتبه است. یعنی آن برده با اربابش قراردادی تنظیم می‌کردند، براساس آن قرارداد کاری را انجام می‌داد و به مرور همان قسمت آزاد می‌شد. مثلاً می‌گفت: من ساختمانی را می‌سازم یا باغی را ایجاد می‌کنم، ده درصد که ساخت و ده درصد آزاد می‌شد. ارباب او از یهودی‌های طمعکار بود. گفت: تو باید برای من باغ بزرگی احداث کنی و اینقدر جواهرات به من بدهی. سلمان این قصه را برای پیامبر تعریف کرد و پیامبر فرمود: غصه نخور درست می‌شود. به اصحاب فرمود: بیایید کمک کنیم باغ را با هم بخریم تا سلمان زودتر آزاد شود. باغ خیلی زود ساخته شد و جواهرات با کمک جمع شد و در جنگ بدر و احد سلمان نتوانست حضور پیدا کند. آزادی او همزمان بود با جنگ خندق، قسم دوم صحبت‌های من حضور سلمان فارسی در جبهه و جنگ است. چون ما دانشمندان زیادی داریم به موضوع جنگ می‌رسند ترمز می‌کنند. می‌گوید: کار من پژوهش است، کتابخانه، من اینطور جهاد می‌کنم. ولی بیاید توپخانه و کشتن و جراحت و اسارت، می‌گوید: من به روحیه‌ام نمی‌خورد. جنگ خندق پیش آمد، فکر می‌کنم در بین تمام جنگ‌های پیامبر دشوارترین جنگ خندق است یا احزاب، همه دشمنان داخلی و خارجی، رومی‌ها و منافقین و یهودی‌ها در برابر اسلام بودند. پیامبر با هفتصد نفری که جمع بودند صحبت کردند. رزمندگان جمعاً سه هزار نفر بودند. با هفتصد نفر مشورت کردند، سلمان گفت: ما در ایران یک چنین تجربه‌ای داریم که وقتی جمعیت کمی می‌خواهند با جمعیت زیادی بجنگند، خندق می‌کنیم. سلمان پیشنهاد داد خندق بکنیم، نقشه را طراحی کردند و در قسمتی از شهر که سنگی بود و خانه‌های مسکونی بود، نه. بقیه قسمت‌ها که پنج و نیم کیلومتر بود، هم در طراحی و اجرایش سلمان شرکت داشت.
پیامبر این طرح را قبول کرد و مشرکین هم گفتند: این طرحی است که عرب تا به حال تجربه نکرده است. کانالی باید حفر می‌کردند که از نظر عرض و عمق به اندازه‌ای باشد که اسب جنگی نتواند عبور کند. هفده روز وقت داشتند. مسلمان‌ها غذا نداشتند بخورند تا جان بگیرند و کار کنند. سه هزار نفر را به پنج و نیم کیلومتر تقسیم کنید بین هر ده نفری چهل زراع سهمشان شدند، زراع یعنی حدود بیست متر به هر ده نفری رسید. مهاجرین به سلمان می‌گفتند: جزء ما بیا. انصار می‌گفتند: با ما بیا. به اندازه چند نفر کار می‌کرد. از کسانی که در حفر خندق با پیامبر کار می کرد، امیرالمؤمنین و سلمان بود. خیلی‌ها طاقت نداشتند و می‌رفتند. این یکی از دستاوردهای سلمان فارسی است.
در جنگ طائف هم سلمان شیرین‌کاری کرد. فتح مکه تمام شد جنگ حنین پیش آمد. در جنگ حنین سپاه اسلام ده هزار نفر بودند. مسلمان‌ها مغرور شدند و در فاز اول شکست خوردند. امیرمؤمنان به دستور پیامبر لشگری را آماده کرد و بالاخره تجدید قوا کردند و پیروز شدند. شش هزار نفر در جنگ حنین اسیر گرفتند و بقیه به شهر طائف گریختند. شهر طائف در منطقه‌ای خوش آب و هوا بود و قلعه‌های بلند داشت. از داخل شهر دشمن آهن و سنگ سر مسلمان‌ها می‌ریخت. کسانی آنجا کشته شدند و شاید بیست روز مسلمان‌ها پشت قلعه معطل بودند. پیامبر با اصحابش مشورت کرد. سلمان گفت: ما یک وسیله‌ای در ایران داریم به نام منجنیق، پیامبر فرمود: با فوریت این وسیله‌ای که سلمان توضیح می‌دهد را طراحی کنید و بسازید. در عملیات والفجر چهار پای کوهی رسیدیم، فرمانده جمعیت را جمع کرد و گفت: ما دیشب اینجا آمدیم مین نبود و الآن مین هست. تنها راه این است که از این طرف تا طرف دیگر، تا قله‌ی جاده‌ای باید داشته باشیم که صبح فردا که هوا روشن می‌شود وسایل سنگین ما بالای کوه باشد. دوستان آمدند و گفتند: این دستور شما شش ماه کار دارد. گفت: نمی‌دانم اگر سلامت بچه‌های مردم را می‌خواهید باید این جاده را بکشید. آن شب تا صبح بولدوزر آمد و صدایش در فضای کوهستان می‌پیچید و تا صبح توانستند آن جاده را باز کنند. شهید دادند و چند بار بولدوزرها از سینه کش کوه به دره افتادند ولی بالاخره هرطور بود توانستند ماشین‌های سنگین را به بالای بلندی برسانند. منجنیق ساخته شد و گوله‌ها را از بیرون دیوارهای بلند به داخل انداختند و آنها تسلیم شدند و این دومین جایی است که سلمان خودش را نشان داد. در جنگ‌های دیگر از جمله جنگ قادسیه و جنگ‌های دیگر هم حضور داشت. یعنی یک رزمنده تمام عیار بود. خالص و مخلص و پر کار بود.
بررسی کردم آیاتی در قرآن که پیامبر فرموده باشد این آیه در مورد سلمان هست، یا امام معصوم فرموده باشد، بیش از ده آیه در مورد سلمان است. بعضی از آن آیات را می‌خوانم. سوره توبه آیه 100 «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ‏ الْمُهاجِرِينَ‏ وَ الْأَنْصارِ» پیشگامان از مهاجرین و انصار که اینها اولین کسانی بودند که به این میدان قدم گذاشتند، «وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» و دنباله‌روهای آنها، «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» آنها از خدا راضی هستند و خدا از آنها راضی است. امام صادق(ع) یک جمعی را اسم بردند که اینها مصداق این آیه هستند، بحارالانوار جلد 22 صفحه 327، نفر اول آن جمع سلمان است. فرمودند: منظور سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر است. خود امیرالمؤمنین فرمودند: پیشگامان پنج نفر هستند. من پیشگام عرب هستم. سلمان پیشگام از ایران است. صهیب پیشگام از روم است و بلال پیشگام از حبشه و خباب پیشگام از مصر است. در انقلاب ما آنهایی که اولین بار وارد مبارزه شدند، معلوم است قدر و منزلت آنها، یک راهپیمایی راه افتاد اولین راهپیمایی‌ها که خطر بیشتری داشت، صف اول بودند. «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُون‏» (واقعه/10و11)
آیه دوم سوره کهف آیه 28 است. جمعی از ثروتمندان به پیامبر گفتند: این فقیرها را از خودت بران. لباس‌های مندرس دارند و قیافه ندارند، ما ثروتمندان دور شما را می‌گیریم و هرچه خرج داشته باشی می‌دهیم. این آیه نازل شد «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ» (کهف/28) بمان با کسانی که صبح و شام بخاطر خدا، خدا را نیایش می‌کنند. امام صادق فرمود: از آن تعداد یکی سلمان است. صبح و شام خدا را نیایش می‌کنند. ثروتمندان به حضرت نوح می‌گفتند: فقرا را از دور خود طرد کن، ما می‌آییم جمع را گرم می‌کنیم. حضرت نوح فرمود: «وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا» (هود/29) نه، من طرد نمی‌کنم فقیران مسلمان را. آیه سوم، این حدیث در کتاب اصول کافی جلد یک صفحه 426 آمده است، امام صادق(ع) در تفسیر آیه 24 از سوره حج فرمود: «وَ هُدُوا إِلَي‏ الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلي‏ صِراطِ الْحَمِيدِ» هدایت یافتند به سخن پاکیزه و هدایت یافتند به راه خدای ستوده شده. امام صادق فرمود: مصداق این آیه علی بن ابی طالب، حمزه سید الشهداء و جعفر طیار، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و مقداد و عمار هستند.
آیه چهارم، ابوحمزه ثمالی که در ماه رمضان دعایی که امام چهارم به او تعلیم داده را می‌خوانند، می‌گوید: گروهی از ایرانیان به حج رفته بودند. مرسوم بود بعد از مکه به مدینه زیارت امام زمانشان می‌آمدند. خدمت امام باقر رسیدند، مسائل و احکام خودشان را سؤال کردند، امام به آنها جواب داد. آنگاه امام دید اینها ایرانی هستند، این آیه را خواندند. سوره انعام آیه 89 «أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ‏ الْكِتابَ» اینها کسانی هستند که ما به آنها کتاب دادیم، «وَ الْحُكْمَ» حکمت دادیم، «وَ النُّبُوَّةَ» نبوت دادیم، «فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ» اگر مسلمان‌های الآن کفر بورزند، «فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ» جمع دیگری را می‌آوریم که آنها کافر نمی‌شوند. امام فرمودند: منظور از آن جمع یا قوم سلمان و ایرانی‌ها هستند. چند جا هست که پیامبر به شانه سلمان زده، به پشت سلمان زده یا بغل سلمان زده و به ران سلمان زدند و فرمودند: این آیه مربوط به تو و قوم تو هست.
سوره مائده آیه 54 «يا أَيُّهَا الَّذِينَ‏ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ» هرکس از دین اسلام دست بکشد، چون گاهی وقت‌ها منت می‌گذاشتند ما بودیم که اسلام و انقلاب را به پا کردیم و اگر نباشیم چه می‌شود، این آیه جواب آنهایی که ناز می‌کردند و منت می‌گذاشتند است. اگر شما از اسلام دست بردارید، «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ» به زودی خداوند می‌آورد، «بِقَوْمٍ» ملتی را که «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» خدا آنها را دوست دارد و آنها خدا را دوست دارند، «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» در برابر مؤمنان متواضع هستند، «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ» در مقابل کافران خشن هستند. «يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» اینجا پیامبر به شانه سلمان دست زد و فرمود: هموطنان تو مصداق این آیه هستند.
سوره محمد آیه 38، «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ‏ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ» اگر اینهایی که هستند از اسلام دست بردارند، خداوند به جمعیت دیگری تبدیل می‌کند. اینجا هم پیغمبر دست روی ران سلمان زدند و فرمود: امت تو و کشور تو هستند. همینجا هست که پیامبر این حدیث را فرمود: اگر علم یا اگر دین یا ایمان، در ستاره ثریا باشد، مردمانی از قوم سلمان به او دست پیدا خواهند کرد. از احادیثی که اسم برده در ظهور امام زمان افرادی رجعت خواهند کرد یکی در مورد سلمان فارسی است. سلمان در رجعت به اذن پروردگار زنده می‌شود و در رکاب امام زمان خدمت می‌کند.
فضایلی که پیامبر در مورد سلمان و احادیثی که سلمان از پیامبر نقل کرده است. اولین فضیلت حدیثی است که همه می‌دانند «سلمان‏ منّا اهل البيت» پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و ائمه این را فرمودند. سلمان از ما اهل بیت است. اهل‌بیت که در قرآن آمده مهمترین ویژگی‌شان پاکی است. «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ‏ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» (احزاب/33) بزرگان ما فرمودند: مهمترین ویژگی سلمان پاکی اوست. دل پاک، فکر پاک، چشم پاک، در زندگانی فاطمه زهرا عرض کردیم که بیشترین اوصاف فاطمه زهرا حاکی است. شاید پنج بار پیامبر عقد اخوت خواندند در تفسیر آیه «انما المؤمنون اخوه» پیامبر فراخوان می‌دادند و مسلمان‌ها جمع می‌شدند، بین آقایان و آقایان و خانم‌ها با خانم‌ها، عقد اخوت می‌خواندند. درباره سلمان برادرش که بود چون اسامی این نفرات در تاریخ ثبت شده است. سلمان یا با ابوذر غفاری یا با ابو دردا، اسم این دو نفر آمده و اینها برادرانی هستند که پیامبر آنها را سوا کرده تناسبی با هم داشتند.
در مورد ابو دردا یک قصه بگویم. یکوقتی سلمان به دیدن ابو دردا رفت و دید خانمش نا مرتب است، از او پرسید: چرا نا مرتب هستی؟ گفت: شوهر من زن نمی‌خواهد، دنیا را طلاق داده و دنبال دعا و ثناء و نماز شب است. ابو دردا غذا آورد، سلمان گفت: چرا نمی‌خوری؟ گفت: من روزه هستم. قسم داد که باید روزه را افطار کنی. حتماً روزه مستحبی بود که مستحب است اگر مؤمنی تعارف کرد روزه‌دار افطار کند. بالاخره کاری کرد غذا بخورد. شب شد، سلمان و ابودردا با هم خوابیدند، کمی گذشت بلند شد عبادت کند، مچش را گرفت و گفت: برو زن داری کن. این چطور مسلمانی است؟ شب، شب زنده داری و روز روزه داری، همسرداری چه می‌شود؟ به او یاد داد که پروردگارت به تو حقی دارد، بدن تو به تو حقی دارد. خانواده‌ات حقی دارد. همه حق‌ها را باید ادا کنی. باید همسرداری کنی. ابو دردا گفت: چه کنم؟ گفت: نمی‌خواهد امشب نماز شب بخوانی، برو نزد خانمت. ابو دردا ناراحت شد و فردا نزد پیامبر آمد و قصه را تعریف کرد. پیامبر سخنان سلمان را تأیید کرد و فرمود: به سبک سلمان زندگی کن، او درست می‌گوید.
از سلمان این حدیث نقل شده و حدیث مهمی است. اگر سجود برای خدا نبود و اگر گفتگوهای عاطفی با مردم که کلمات خوب رد و بدل می‌کنند نبود من آرزوی مرگ می‌کردم. یکی بندگی خدا است. پیامبر خدا فرمود: ایمان ده درجه دارد، با هرکس متناسب با او برخورد کنیم. بعد فرمود: سلمان درجه دهم است. یعنی پله‌های ایمان را پیموده است. امیرمؤمنان فرمود: سلمان در درجه‌ای است که اگر بخواهد اعتقاداتش را برای کسی که درجه نهم است نقل کند، ممکن است او انکار کند. در اوج معرفت است. این افتخار ایرانیان است. سلمان می‌گوید: در سایه درختی نشسته بودیم. پیامبر شاخه درخت را تکان داد و برگها ریخت. از ما پرسید: چرا نمی‌پرسید برای چه این کار را می‌کنم؟ پرسیدیم: برای چه؟ آیه‌ای را خواندند که «إِنَّ الْحَسَناتِ‏ يُذْهِبْنَ‏ السَّيِّئات‏» (هود/114) خوبی‌ها، بدی‌ها را می‌ریزد. کار بد نکنید و اگر گناه کردید با یک کار خوبی جبران کنید. مؤلفان کتاب در قرن اول تعداد زیادی نیستند و شاید در صد سال اول ما بیست تألیف کتاب نداریم. ولی یکی از بیست نفر سلمان فارسی است که مؤلف کتاب است. امیرمؤمنان هفت کتاب تألیف کردند از فاطمه زهرا(س)، از ابوذر، از ابن مسعود و سلمان. سلمان یکی از افتخاراتش این است که مؤلف کتاب در قرن اول است.
ابن شهر آشوب می‌گوید: اولین کسی که در اسلام کتاب تألیف کرد امیرالمؤمنین و سپس سلمان است. از سلمان فارسی پرسیدند: خطبه‌هایی که امام حسن و امام حسین برای استسقاء، گاهی باران نمی‌آمد مردم نزد امیرالمؤمنین می‌آمدند که شما دعا کنید باران ببارد. حضرت فرمود: سراغ حسن و حسین بروید. نزد خدا خیلی آبرو دارند. امام حسن و امام حسین خطبه‌ای را می‌خواندند و باران می‌بارید. از سلمان پرسید: این خطبه‌ها را چه کسی یاد این دو نفر داده است؟ می‌فرمود: مگر نشنیدید پیغمبر فرمود: اهل‌بیت من حکمت آموخته شده هستند. از آسمان به آنها تعلیم داده شده است. سلمان می‌گوید: پیامبر هفت سفارش به من کرد. در هیچ حالی آنها را ترک نکردم. 1- همیشه به پایین‌تر از خودت نگاه کن. سپاس گوی خدا می‌شوی. 2- به بالاتر از خودت نگاه نکن شاکی می‌شوی. 3- فقرا را دوست بدار و با آنها نزدیک شو.4- حق را بگو گرچه تلخ باشد. 5- با خویشان خود رابطه داشته باش گرچه آنها پشت کنند. 6- به روی مردم دست دراز نکن. 7- «لا حول و لا قوة الا بالله» زیاد بگو.
جمعی از شیعیان از راه دوری به دیدن امام رضا(ع) آمدند. امام رضا اینها را راه نمی‌داد. چند روز پشت سر هم آمدند و در زدند و نگهبان باز نمی‌کرد. به نگهبان گفتند: از امام رضا بپرس. زشت است به شهر خودمان می‌رویم بگوییم: خراسان رفتیم ولی علی بن موسی الرضا ما را راه نداد، خیلی بد است. حضرت فرمودند: اجازه دهید داخل شوند. داخل خانه شدند و گفتند: ای پسر رسول خدا جرم ما چیست؟ حضرت فرمود: همین که می‌گویید ما شیعه هستیم. شیعه می‌خواهید سلمان! چرا به هم نمی‌رسید و با همدیگر در شهر با صفا نیستید؟ چرا به هم دروغ می‌گویید و کلک می‌زنید؟ عمر پیامبر به پایان می‌رسد، آخرین اقدام سیاسی و عبادی پیامبر ماجرای غدیر خم است که یک ماجرای فوق‌العاده شنیدنی است و سلمان فارسی در این مراسم حضور فعال دارد. به غدیر خم رسیدند. پیغمبر چند نفر را صدا زد و فرمود: جایگاه به عهده شما، جایگاهی که مراسم را اجرا می‌کنند، سلمان، ابوذر، مقداد، شما جایگاه را درست کنید. سلمان چند بار گفت: من در غدیر خم نزدیکترین کس به پیامبر بودم. پیامبر بعد از دو ماه رحلت فرمودند. ماجراهای پس از پیامبر رخ داد. سلمان فارسی خودی نشان می‌دهد و از چند امام حدیث داریم از کسانی که ولایتش، محبتش، اطاعتش را در نهایت نسبت به امیرالمؤمنین حفظ کرد و به شهادت امیرمؤمنان، به شهادت فاطمه زهرا سلمان بود. به مسجد آمد و خطبه خواند. اسلام را پذیرفت و از نوع اسلام ناب در ولایت امیرالمؤمنین ادامه داد و هزینه‌اش را پرداخت کرد.
بعد از ده روز که از رحلت پیامبر می‌گذشت، سلمان می‌گوید: از خیابانی گذر می‌کردم، امیرالمؤمنین مرا دید. فرمود: سلمان به ما سر نمی‌زنی؟ گفتم: در عزای پیغمبرعزادارهستم و خانه نشین شدم. امام فرمود: فرشتگان از بهشت برای فاطمه زهرا هدایایی آوردند. بی بی به من فرمود: اینها را برای سلمان گذاشتم. سراسیمه به خانه فاطمه زهرا رفتم. در زدم و اجازه گرفتم. حضرت فرمود: وقتی پدرم از دنیا رفت فکر نمی‌کردم فرشتگان بیایند، غصه‌دار بودم تا اینکه دیروز چند فرشته زیبارو آمدند و این طبق خرما را برای من آوردند. پنج خرما به من دادند. به من فرمودند: با این خرماها افطار کن. معلوم است روزه‌دار بوده است. سلمان می‌گوید: در کوچه و بازار که می‌رفتم، مردم می‌گفتند: مشک همراهت داری؟ فاطمه زهرا وصیت کردند: یا ابالحسن مردم را برای تشییع من خبر نکن. الا این چند نفر که یکی سلمان است. از افتخارات سلمان فارسی این است که یکی از کسانی است که در نیمه شب، امیرالمؤمنین بچه‌هایش را دنبال سلمان فرستاد.
در زمان پیامبر هم زیاد به خانه فاطمه زهرا رفت و آمد می‌کرد. سلمان داشت می‌رفت، فاطمه زهرا فرمود: یک دعایی که پدرم به من یاد داده و من هر روز صبح‌ها و عصرها می‌خوانم می‌خواهم به تو یاد بدهم و دعای نور را به سلمان یاد داد. سلمان می‌گوید: به هزار نفر این دعا را یاد دادم. ندیدم کسی تب داشته باشد این دعا را برایش بخوانند و بهبودی پیدا نکند. «بسم الله الرحمن الرحيم، بسم‏ الله‏ النور بسم الله نور النور بسم الله نور علي نور بسم الله الذي هو مدبر الامور بسم الله الذي خلق النور من النور الحمد لله الذي خلق النور من النور و أنزل النور علي الطور في كتاب مسطور في رق منشور بقدر مقدور علي نبي محبور الحمد لله الذي هو بالعِز مذكور و بالفخر مشهور و علي السراء و الضراء مشكور و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين»
در زمان خلیفه دوم بود، سال شانزدهم هجری مدائن فتح شد و اولین استاندار کسی است به نام حُذیفه، حذیفه از یاران امیرالمؤمنین است. یکی از کسانی است که نیمه شب بر بدن فاطمه زهرا نماز خواند ولی منافقین نامه‌هایی برای خلیفه نوشتند و سعایت کردند. خلیفه او را عزل کرد. سلمان فارسی گفت: رئیس من علی بن ابی طالب است. با رضایت امیرمؤمنان برای استانداری مدائن آمد. شیوه‌های استانداری سلمان فارسی: یکی اقدامات فرهنگی، استاندار وارد مدائن شد، یکی از پایگاه‌های خودش را مسجد قرار داد. هزار نفر در آن مسجد حضور پیدا کردند و سلمان هم به تفسیر سوره یوسف شروع کرد. زمامداری مثل یوسف که در هفت سال قحطی هرگز سیر نخوابید و به مردم فکر می‌کرد. این سوره را تفسیر می‌کند، اولین ویژگی پرهیز از تجمل گرایی است. کاخ آنجا بود ولی در کاخ نرفت و بین مردم در محله‌ها یک خانه‌ای اجاره کرد. ارتزاق از راه کار، شب‌ها زنبیل می‌بافت و از درآمد آن می‌گذراند. مسکن ساده، لباس ساده و غذای ساده می‌خورد. دلجویی از مردم، گاهی گوشت می‌خرید و غذایی می‌پخت و نیازمندان و مریض‌های بد حال را دعوت می‌کرد و غذا خوردن آنها را تماشا می‌کرد. نوشتند سی هزار نیروی نظامی و انتظامی داشت. از کسانی است که برای حراست از شهر از سگ استفاده کرد. سگ‌هایی را تعلیم داده بود برای اینکه سارقین و راهزنان به خانه مردم ورود پیدا نکنند از آن سگ‌ها استفاده می‌کرد و به صورت ناشناس زیاد بین مردم می‌رفت. در تاریخ دارد در کوچه‌ای می‌رفت، کسی بار کاهی را به دوش گرفته بود. به سلمان گفت: می‌شود این بار کاه را برای من تا خانه بیاوری؟ بار کاه را به دوش کشید. مقداری که جلوتر رفت دید مردم طوری دیگر به او سلام می‌دهند. فهمید سلمان کاره‌ای است. پرسید: ایشان چه کسی هست؟ گفتند: استاندار است. عذرخواهی کرد. سلمان گفت: عذرخواهی نمی‌خواهد من برادر شما هستم. پایان خوب برای پایان سال ملت ایران و آغاز خوب برای آغاز سال 98 آرزومندم.
شریعتی: به برکت نام و یاد و صلوات بر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام).
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»