main logo of samtekhoda

97-10-30-حجت الاسلام والمسلمين بهشتی-حضرت زهرا (سلام الله علیها) الگوی صبر و پایداری

حجت الاسلام والمسلمين بهشتی- حضرت زهرا (سلام الله علیها) الگوی صبر و پایداری

برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: حضرت زهرا (سلام الله علیها) الگوی صبر و پایداری

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی

تاريخ پخش: 30- 10-97

شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

«السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده»

قرار بود که عمری قرار هم باشیم *** که بی قرار هم و غم گسار هم باشیم

اگر زمین و زمان به هم بریزد باز *** من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم

کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم *** غریبه نیست بیا سوگوار هم باشیم

در این دیار اگر خشکسالی آمده است *** خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه رو خون گریه می‌کند دیوار *** مگر قرار نشد رازدار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه رو، رو گرفته‌ای از من *** مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم

به دست خسته تو دست بسته‌ام نرسید *** نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم

شکسته است دلم مثل پهلویت آری *** شکسته‌ایم که آیینه دار هم باشیم

«السلام علیک یا بنت رسول الله، السلام علیک یا زوجة ولی الله، السلام علیک یا أم الحسن و الحسین و رحمة الله و برکاته» سلام می‌کنم به همه بیننده‌های خوب و شنونده‌های نازنین‌مان، در سالروز شهادت زهرای مرضیه با سمت خدا مهمان لحظات شما هستیم. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.

حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله. من هم خدمت شما و بینندگان و شنوندگان این برنامه سلام می‌کنم. از خداوند می‌خواهم به برکت شهید امروز این گفتگوها را موجب خیر و رشد و نور و به دور از هر آفت و اشتباه قرار بدهد.

شریعتی: انشاءالله همه ما مشمول نگاه مادرانه حضرت زهرا(س) شویم. فهم شخصیت حضرت زهرا بسیار دشوار است. فاطمه زهرایی که اگر قرار باشد شبیه کسی یا چیزی باشد، باید بگوییم شبیه لیلة القدر است. «و ما ادراک ما لیلة القدر» امروز می‌خواهند کلیدهای شخصیت حضرت زهرا(س) را برای ما بگویند تا به اندازه فهم‌مان به حضرت نزدیک شویم و معرفت پیدا کنیم.

حاج آقای بهشتی: بسم الله الرحمن الرحیم. به نظرم می‌رسد کلید شخصیت حضرت فاطمه زهرا در فراز اول زیارتنامه حضرت است و این برداشت شخصی من هست و انشاءالله درست باشد. در زیارتنامه می‌خوانیم که ای بانوی امتحان داده که خدا تو را امتحان کرد و تو در این امتحان صابره هستی. «يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ‏ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكِ قَبْلَ انْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِما امْتَحَنَكِ‏ صابِرَةً» امروز در مورد همین کلمه، صبر فاطمه زهرا صحبت می‌کنیم و می‌خواهیم ده نوع صبر در زندگی حضرت را بیان کنیم. با این نیت که ما هم همرنگ و شبیه او شویم. در زندگی از صبر فاطمه زهرا اقتباس کنیم. «وَ زَعَمْنا انَّا لَكِ اوْلِيآءُ» ما گمان داریم از دوستان شما هستیم. انشاءالله درست باشد. «وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ» مکتب شما را که پدر شما آورد و همسر شما، یعنی اسلام ناب محمدی(ص)، اسلامی که پیامبر آورد و امیرالمؤمنین ادامه دهنده آن بود، ما قبول داریم و پای این مکتب می‌ایستیم. انشاءالله بتوانیم حرف‌های نو بزنیم و درس خوبی بگیریم. کلمه صبر در قرآن زیاد آمده است.

اولین نوع صبر، صبر در برابر آزار مشرکین است. این کودکی فاطمه زهراست. اسلام تازه شکل گرفته و آمار مسلمان‌ها کم است. آزار و اذیت فوق العاده زیاد است. مسلمان‌ها را می‌زنند و شکنجه می‌کنند. زن‌های مشرک از بالای بام‌ها خاک و خاکستر روی سرشان می‌ریزند. مردانشان سنگ می‌زنند و دشنام می‌دهند و مسخره می‌کنند. اینها کودکی فاطمه زهراست. بارها می‌بیند پدرش وقتی وارد خانه می‌شود با چهره خونین است ولی از همان کودکی چون باور کرده به مکتب ایمان دارد، می‌داند اینجا نباید خودش را ببازد و باید مثل یک قهرمان باشد ولو کم سن و سال است. این صبر نوع اول است. به قرآن بخواهیم استناد کنیم مثل آزارهایی که به ابراهیم خلیل می‌دادند. ابراهیم در پاسخ آزارها می‌فرمود: «وَ لَنَصْبِرَنَ‏ عَلى‏ ما آذَيْتُمُونا» (ابراهیم/12) ای مشرکان و ای بت پرستان ما صبر می‌کنیم و مقاومت می‌کنیم در برابر اذیت‌های شما. این صبر نوع اول است.

دومین صبر، صبر در برابر تحریم‌هاست. اسلام یک مقدار جون گرفت، مشرکین ترسیدند. نمی‌توانستند تحمل کنند حضور مسلما‌ن‌ها را در شهر مکه، اینها را از شهر بیرون کردند. یک جایی بود مثل ملک ابوطالب بود. شعب ابی طالب برای ابوطالب بود. آنجا رفتند و تصور کنید یک تعداد مسلمان، تعداد زیادی هم نیستند، نگهداری ایمان خیلی دشوار است. از آن تحریم‌های آمریکایی، خرید ممنوع، فروش ممنوع، ازدواج ممنوع، رفت و آمد و دید و بازدید ممنوع، این جمعیت کجا رفتند؟ یک جایی در کوهستان شب‌ها خیلی سرد و روزها خیلی گرم و زیر تابش آفتاب. فاطمه زهرا آغاز نوجوانی‌اش در این ایام است. یعنی در شرایطی که انقلاب دارد شکل می‌گیرد و دشواری‌های خودش را دارد. این شخصیت هم دارد رشد می‌کند. مربی‌هایش چه کسانی هستند؟ پیامبر و مادرش خدیجه، ابوطالب، شخصیت‌هایی هستند که اولین‌های اسلام هستند. در شعب ابی طالب اینگونه که نقل شد گریه بچه‌ها از گرسنگی و گاهی بزرگترها گریه می‌کردند و صدای گریه‌شان به مردم مکه می‌رسید. شعب ابی طالب همین الآن هم در مکه هست و خیلی سخت بود. ولی نقطه عطفی شد و مسلمان‌ها با استقامتشان در آن سه سال جای پای خودشان را محکم کردند. دشمن فهمید اینها حاضر نیستند تن بدهند تا اینکه به اذن پروردگار متنی که مشرکین نوشته بودند و در کعبه آویزان کرده بودند، موریانه‌ها خوردند و مسلمان‌ها از شعب ابی طالب دوباره وارد شهر شدند. امروزی بخواهیم بگوییم حساب کنید یک دختر و پسری در خانه هرچه می‌خواهد نیست یا نامرغوب هستند یا مقدارش کم است. خوردنی، پوشیدنی و وسیله مدرسه می‌خواهد، نیست و تحریم است.

صبر نوع سوم، صبر بر فقدان مادر است. خیلی سخت است مخصوصاً برای دختر، مادری که خداوند بارها توسط جبرئیل سلام او را می‌رساند. خالق عالم همراه با وحی سلام این بانو را می‌رساند. کسی که همه هستی‌اش را برای اسلام داده است. فاطمه زهرا یک چنین مادری را در سه سالی که در شعب ابی طالب بودند از دست داد. بچه‌ها تکیه‌گاهشان پدر و مادر است و هرکدام از پدر و مادر از دنیا بروند یک لطمه‌ای به آنها می‌خورد. ما الآن علمایی که مطرح می‌کنیم گاهی می‌گوییم یتیم بوده ولی خدا به او کمک کرده است. واقعاً کودک ضربه می‌خورد و فاطمه زهرا با این مصیبت روبروست. پیغمبر او را تسکین می‌داد و می‌فرمود: نور چشمانم، پاره تنم، عزیزم، مادرت در بهشت جایگاه خوبی دارد و صبوری می‌کرد. این بار پیامبر دو تکیه‌گاهش را همزمان از دست داد، حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه که اسم آن سال را سال غصه گذاشت. عام الحزن! حالا پیامبر یک تکیه‌گاه کم سن و سالی پیدا کرده و دخترش فاطمه است. اینبار به مکه برگشتند، ابوجهل طعنه می‌زند و عوامل خودش را می‌فرستد که به پیامبر توهین کنند. در مسجد الحرام به پیامبر توهین می‌کنند. مسلمان‌ها می‌آیند فاطمه زهرا را از خانه می‌آورند، یک دختر هشت نه ساله بود. دختر با کمال شهامت از خانه وارد مسجدالحرام می‌شود و دست پدر را می‌گیرد و پدر را مرتب می‌کند و به خانه می‌آورد و تسکین می‌دهد. خیلی شخصیت بزرگی است. أم ابیها یا پیامبر این تعبیر را دارد: «فداها أبوها» چقدر این شخصیت بزرگ است که پیامبری که گل سر سبد عالم خلقت است و خداوند جهان را به برکت او آفرید، می‌گوید: عزیزم، پدرت به فدای تو! معلوم است از این دختر انرژی می‌گیرد. می‌شد این دختر خودش را ببازد و زنگش بپرد و بنشیند یک گوشه گریه کند. این کلید شخصیت فاطمه زهراست.

صبر نوع چهارم، آدم‌ها شهر و محل خودشان را دوست دارند، خیلی راضی نمی‌شوند از شهرشان به جای دیگر بروند. به خصوص اگر به زور بیرونشان کنند، خیلی دلخور می‌شوند. یک شرایطی در مکه پیش آمد که پیامبر مکه را ترک کرد و به مدینه آمدند. مشرکین رو دست خوردند. اعلام کردند مهاجرت از مکه به مدینه ممنوع است. کسی هجرت کند خانه‌اش را آتش می‌زنیم و اموالش را مصادره می‌کنیم. کم کسی جرأت می‌کرد. اولین گروه مهاجران بیشتر خانم‌ها هستند و اکثرشان اسمشان فاطمه است، فاطمه بنت زبیر، فاطمه بنت اسد، مادر امیرمؤمنین و فاطمه زهرا. مردشان هم امیرالمؤمنین است. علیرغم اینکه اعلام عمومی شده بود که ممنوع است، اینها از مکه بیرون آمدند و گروهی مسلح به آنها حمله کردند و خانم‌ها را از صورت از روی شترها روی زمین انداختند و امیرالمؤمنین یک تنه با آنها جنگید و توانست آنها را دور کند و به سلامت به مدینه برسند. ماجرای دوری از وطن و آوارگی پیش آمده است. قرآن کریم آیات زیادی دارد و یک آیه را نوشتم. «فَالَّذِينَ هاجَرُوا» آنهایی که هجرت کردند «وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ» به زور آنها را از شهرشان بیرون کردند، «وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي» اذیت شدند در راه من خدا، «وَ قاتَلُوا» و جنگیدند، «وَ قُتِلُوا» کشته شدند، «لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ» سیئات آنها را می‌پوشانم، «وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» آنها را وارد بهشت‌هایی که از زیر درختانش نهرها جاری است می‌کنم، «ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» پاداشی از جانب خدا «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّواب‏» (آل‌عمران/195) هر یکی از این صبرها جنس‌هایش فرق می‌کند. ممکن است کسی با دشمن حاضر به جنگیدن نباشد ولی از شهر بیرونش کنند غصه می‌خورد.

در زمان جنگ هشت ساله، متأسفانه بعضی از شهرها نفراتشان منتقل شدند و حکومت بعث عراق حمله کرد و شهرهای جنوبی ما را تصرف کرد و دوباره برگشتیم و به شهرهای داخلی مهاجرت کردند. ماجرای هجرت ماجرایی دارد، پیامبر تختگاهی را برای آنها مهیا کرد، اصحاب     صفّه اسم گرفتند. بخاطر اعتقاد این کار را کردند. در مکه فروش و داد و ستد داشتند و بخاطر خدا ترک کردند. اولین گروهی که این صبر را انجام داد، یکی از نفرات فاطمه زهرا(س) بود.

صبر نوع پنجم، وقت ازدواج حضرت فاطمه رسید. دختر رهبر انقلاب، مادرش ثروتمندترین زن عرب، خواستگارانی آمده بودند، پنج شش نفر قبل از حضرت علی(ع) به خواستگاری آمده بودند. یکی عبدالرحمن بن عوف است و یکی عثمان بن عفوان، اینها وقتی برای خواستگاری آمدند مهریه پیشنهادی عبدالرحمن بن عوف این بود، صد شتر چشم آبی با بار پارچه‌ی اعلای مصری به اضافه ده هزار سکه طلا. نفر بعد هم گفت من همین مبلغ را برای مهریه می‌پذیرم، امتیازی که بر عبدالرحمن دارم این است که من در مسلمان شدن تقدم داشتم. می‌گوید: نه، این صبر لازم دارد. جنس این صبر با صبر در مبارزه فرق دارد. حضرت به اعتقاد نگاه می‌کند. تا اینکه امیرالمؤمنین به خواستگاری حضرت آمد. امیرالمؤمنین خیلی از افراد می‌گفتند: چرا خواستگاری نمی‌روی؟ تحلیلشان این بود که دستش خالی است. علت اینکه علی(ع) خواستگاری نمی‌رفت چون دست خالی بود. هر روز به خانه پیامبر می‌آمد. پیغمبر دخترش را صدا زد، خیلی از وقت‌ها فاطمه زهرا وقتی می‌خواست به پدرش جواب بدهد، می‌فرمود: لبیک! دوبار پیامبر دخترش را صدا زد، دختر گفت: لبیک لبیک یا رسول الله! یعنی جانم... عبای پدر را گرفت و آویزان کرد. پدر وارد اتاق دختر شد. دخترم علی به خواستگاری‌ تو آمده است. او را می‌شناسی و ایمان و سابقه او را می‌دانی. از مال دنیا چیزی ندارد. چون امیرالمؤمنین کارگری می‌کرد و برای باغدارهای مدینه آب می‌برد و مبلغی را می‌گرفت. خانه نداشت و درآمد نداشت ولی انسانیت و ایمان داشت. دخترم نظر تو چیست؟ حضرت زهرا فرمود: نظر شما چیست؟ فرمود: خدا و من به این ازدواج راضی هستیم. دختر جواب داد: «رضیت بالله ربّا» راضی هستم خدایم الله باشد. «و بک یا أبتا نبیا» پیامبرم شما باشی و پسرعمویم شوهرم و امامم باشد.

امیرالمؤمنین(ع) چقدر مهریه قرار داد؟ چهارصد مثقال نقره، پیامبر فرمود: برایش جهیزیه درست کنید. صبر بر یک زندگی ساده، مراسم عقد در مسجد انجام شد و پیامبر یک طبق خرما بین نمازگزاران تقسیم کردند. جهیزیه که خریداری شد، پیامبر آمد دانه دانه جهیزیه را نگاه کرد و فرمود: مبارک باشد. بعضی نوشتند قطرات اشکی جاری شد و پیامبر فرمود: بیشتر جهیزیه دخترم از جنس گل و سفال است. نه اینکه همه اینطور بودند، نه. عروسی‌های آنچنانی هم بود. حضرت علی(ع) اتاق نداشت. یکی از مسجدی‌ها بود، گفت: داماد پیامبر خانه ندارد. چیزی داری؟ گفت: خانه‌ای دارم در محله‌ی قبا، قبا یک روستایی بود نزدیک مدینه بود. یکی از اتاق‌ها را حاضر هستم بدهم ولی بقیه بنایی را خود داماد باید بکند. امیرالمؤمنین رفتند اتاق را سامان دادند، پول نداشتند در بخرند و پرده‌ای آویزان کردند. پول نداشت فرش بخرند، دامنشان را پر از ماسه می‌کردند و کف اتاق را پر از ماسه کردند و پارچه‌ای انداختند. دختر پیامبر در این خانه رفت. تا پایان زندگی حضرت زهرا  نداری حاکم است.

من یک ده سالی در دفتر حاج آقای قرائتی پاسخگوی سؤالات خانواده‌ها بودم و بعد دیدم خیلی کار سختی است و کنار گذاشتم. مقدار زیادی از اختلافات در خانواده‌ها بخاطر نداری است. خانم خانه می‌گوید: من این غذا را می‌خواهم و چند سال است این غذا را نخورده‌ام. یا این لباس را می‌خواهم و شوهرم نمی‌تواند تهیه کند. سؤال: در این چند سالی که حضرت زهرا در این خانه زندگی کرد، چطور این ده سال گذشت؟ روز آخر عمرشان یک جمله‌ای بین این زن و شوهر نمونه رد و بدل شد. فاطمه زهرا به همسرش عرضه داشت: عمری با تو زندگی کردم و یکبار تو را ناراحت نکردم. امیرالمؤمنین در حالی که اشک می‌ریخت به همسرش جواب داد. ای نور چشم پیغمبر من هم یکبار شما را ناراحت نکردم. ما اصطلاحاً می‌توانیم بگوییم: زندگی سخت شیرین! امیرالمؤمنین وارد خانه می‌شود و غذا می‌خواهد و حضرت می‌گوید: چند وقت است چیزی برای خوردن نداریم. چرا نگفتید؟ پدرم به من یاد داده است. فاطمه جان از شوهرت چیزی نخواه ممکن است نداشته باشد و خجالت بکشد. امیرالمؤمنین آن روز خیلی خجالت کشید. روز گرمی بود. آمدند داخل مدینه در یک روستایی نزدیک مدینه، چیزی فراهم کردند. نرسیده به خانه به یک چهارراه رسیدند و دیدند مقداد ایستاده است. مقداد اینجا چه کار می‌کنی؟ گفت: تو را به خدا نپرسید. فرمود: تو برادرم هستی و باید از تو اطلاع داشته باشم. مقداد گفت: به خدا از خانه بیرون نیامدم مگر اینکه بچه‌هایم از گرسنگی ناله می‌کردند. حضرت همان غذایی که فراهم کرده بود به مقداد داد. به مسجد آمد و نماز خواند. پیامبر بعد از نماز دید دامادش نشسته است. مقابلش ایستاد و فرمود: علی جان مهمان می‌خواهی؟ گاهی آدم آرزو دارد یک شخصیت بزرگ به خانه‌اش بیاید. ولی یکوقتی زنگ می‌زند که هیچی در خانه نیست و در حساب پول نیست و اصلاً آماده نیستی. حضرت سکوت کرد، علی جان مهمان می‌خواهی؟ فرمود: بفرمایید یا رسول الله! وارد خانه شدند و دیدند بوی غذای تازه طبخ شده به مشام می‌رسد. غمی چهره امیرالمؤمنین را گرفت. پیامبر فرمود: علی جان چرا ناراحت هستی؟ عرضه داشت: فاطمه گفت: چیزی در خانه نداریم. الآن بوی غذای تازه می‌آید. پیامبر به آیات حضرت مریم اشاره کردند «كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ‏ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً» (آل‌عمران/37) زکریا وقتی به محل عبادت مریم می‌آمد می‌دید میوه یا غذایی هست. می‌پرسید: از کجا آمده است؟ مریم می‌گفت: از طرف خدا. پیغمبر فرمود: علی جان! دختر من بالاتر از مریم است. این یک نمونه‌ای از معنویت حضرت زهراست. صبر بر یک زندگی ساده، زندگی خوش؛ شهید مطهری که رضوان خدا به روح بلند او، اشعاری از دیوان امیرالمؤمنین نقل می‌کند که برای همدیگر شعرهای عاشقانه می‌سرودند. در شرایط سختی زندگی می‌کردند ولی خوش بودند و شاد بودند.

صبر ششم، صبر بر جنگ و جهاد؛ ما در کشورمان هشت سال جنگ داشتیم و مردم می‌دانند جنگ یعنی آوارگی، کشته شدن، جراحت، اسارت، در سوره محمد(ص) خداوند می‌فرماید: اگر من می‌خواستم انتقام می‌گرفتم ولی مخصوصاً کاری کردم که شما به جنگ ورود پیدا کنید. چون جنگ سخت است اما برکاتش هم کم نیست. امتحان‌هایی که انسان‌ها می‌دهند خیلی شیرین است. یادم است زمان جنگ مقام معظم رهبری یک سخنرانی داشتند برکات جنگ، سی و چند مورد شمردند که در جنگ به این برکات رسیدیم. فاطمه زهرا تقریباً تمام عمر مشترکش با امیرالمؤمنین(ع) جنگ بوده است. بعضی گفتند: نود جنگ در آن نه سال که هشت مورد جنگ‌های بزرگ است و بقیه جنگ‌های کوچک بود. بخاطر اعتقادات و آرمان‌هایشان استقامت می‌کردند. همین باعث شد که اسلام بخش بزرگی از جهان را گرفته است. چه آدم‌های مهمی و چقدر بزرگ بودند. أم المصائب، بعضی ممکن است این کلمه را با ترحم نگاه کنند و بگویند: زینب کبری کنیه‌اش ام المصائب است. اتفاقاً ام المصائب افتخار آمیز است و ترحم آمیز نیست. أم المصائب یعنی بر امواج بلا سوار می‌شده است و یک قهرمان است.

فاطمه زهرا تازه زایمان کرده بود، به اتفاق هجده نفر از بانوان شنیدند که رزمندگان اسلام در جبهه شکست خوردند و اینها خودشان را به خط اول جبهه رساندند. آذوقه آورده بودند، کمک‌های اولیه آورده بودند، شروع به مداوای مجروحین کردند. فاطمه زهرا سراغ پدر رفت. زخم‌های پدر را مداوا می‌کرد و خون بند نمی‌آمد. شخصیتی که امروز برایش مراسم می‌گیریم یک چنین شخصیتی است. یک مقداری حصیر را سوزاند و خاکسترش را روی زخم‌های پدر ریخت. امیرالمؤمنین می‌فرماید: همسرم فاطمه اینگونه بود که وقتی از جبهه برمی‌گشتم سلاح مرا می‌گرفت و می‌شست. زخم‌های مرا مداوا می‌کرد. کنار بسترم می‌نشست و خاطرات جبهه را از من می‌پرسید. مرا برای عملیات بعد آماده می‌کرد. ما با الهام از همین شخصیت‌ها بود که هشت سال دفاع مقدس، تا چند سال قبل شش هزار کتاب در مورد خاطرات دفاع مقدس منتشر شده است. اینها همان شیرینی‌ها و زیبایی‌هایی است که در کشور ما رخ داده و سرچشمه‌اش صدر اسلام است. پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، شهدای کربلا.

جنگ احزاب رخ داده است. من فکر می‌کنم دشوارترین جنگ پیامبر احزاب است. همه احزاب که با هم اختلافاتی داشتند در مخالفت با اسلام ائتلاف کردند. الآن اروپایی‌ها با آمریکایی‌ها گاهی وقت‌ها با بعضی از کشورهای غیر اروپایی ائتلاف می‌کنند برای یک هدف مشترک، مشرکین با منافقین و یهودی‌ها، خود مشرکین هم قبایل مختلف بودند، در این موضوع که ریشه اسلام و مسلمین را بکنیم، اتفاق نظر پیدا کردند. مسلمان‌ها در سختی به سر می‌بردند و هفده روز وقت داشتند تا دشمن برسد. به پیشنهاد سلمان فارسی بنا شد کانالی بکنند، غذا برای خوردن نداشتند که توان کلنگ زدن داشته باشند. پیامبر با یک دستمالی محکم شکمش را بسته بود که کمتر احساس گرسنگی بکند. یکوقتی چشمش به دخترش افتاد که لب خندق آمده است. عرضه داشت پدر جان! این غذایی است که برای بچه‌ها درست کرده بودم. شنیدم که شما مدتی غذا نخوردید، برای شما آوردم. پیامبر نه اینکه خودش یک گوشه‌ای برود، صدا زد برادرها بیایید غذا! یک غذای کمی بود ولی چقدر شیرین است. همه به یک آرمانی فکر می‌کنند و می‌گویند: همه باید به هم کمک کنیم تا به آن قله‌ برسیم. در فتح مکه فاطمه زهرا حضور داشت. فتح مکه خیلی احساس خطر می‌شد. صبر در جهاد و جنگ.

صبر هفتم، صبر بر عبادت؛ امیرالمؤمنین(ع) در تفسیر قرآن می‌فرماید: صبر سه نوع است. صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت یعنی همین نماز که می‌خوانیم عاشقانه و آگاهانه باشد. صبح باید از خواب دل بکنیم. روزه می‌گیری و طاعت خدا، صبر لازم دارد. از صبح تا شب نباید چیزی بنوشی و بخوری، باید انسان بر خودش مسلط باشد. بخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی نیاز به صبر دارد       و ممکن است حرف تندی بشنود. می‌خواهد حج برود صبر لازم دارد، طاعات پروردگار نیاز به صبر دارد. خواب خیلی شیرین است. فاطمه زهرا(س) به قول حسن بصری که گفت: عابدترین فرد امت اسلامی دختر پیامبر بود. به شدت شیفته نماز و دعا و تضرع و شب زنده‌داری بود. در حدیث است که اینقدر فاطمه زهرا (س) در پیشگاه پروردگار می‌ایستاد که پاهایش آسیب دیده بود. امام باقر(ع) فرمود: چرا نام مادر ما زهراست؟ چون از آن نقطه محراب، محل عبادتش نوری به سمت آسمان‌ها تششّع می‌کرد. امام مجتبی(ع) چندین حدیث دارد که می‌فرماید: شب‌های متوالی از جمله شب جمعه بیدار می‌شدم و عبادت مادرم را می‌دیدم. تا اذان صبح در حال سجده و رکوع و قنوت بود و دعا به مؤمنین و مؤمنات می‌کرد و اسم آنها را می‌برد. یعنی اینبار از خلق خدا هم در نمازش یاد می‌کند. همانکه فرمودند: در نماز شب به چهل مؤمن دعا کنید. وقتی امام مجتبی از مادر می‌پرسد: چرا به خودمان دعا نمی‌کنید و دائم به دیگران دعا می‌کنید. دیگرانی که بر ما جفا می‌کنند؟ جواب داد: «الجار ثم الدار» اول دیگران و بعد خودمان. یعنی در پرتو رابطه با خدا مناسبات خودش را با مردم هم نشان می‌دهد.

اسماء بنت عمیس همسر شهید است، فاطمه زهرا خیلی این خانم را دوست دارد. فرمود: اسماء مقداری آب گرم کن خودم را شست و شو بدهم. خود را شست و شو داد و لباس نظیفی پوشید و سجاده نمازش را پهن کرد و عطر نماز داشت و آخرین نماز را خواند. اسماء می‌گوید: گوش کردم بعد از نماز حضرت چه دعایی می‌خواند و به چه کسی دعا می‌کند؟ دیدم به پیروانش و گناهکارها دعا می‌کند. صبر بر طاعت هم یک نوع صبر است.

صبر هشتم، صبر بر فراق پیغمبر است. پیامبر بزرگترین شخصیت عالم است. از آغاز تا پایان و با یک پدر فرق می‌کند. فقدان نبی، یعنی رهبر جامعه اسلامی وقتی از دنیا می‌رود. ما در روزگارمان شخصیتی را دیدیم به نام امام خمینی که رضوان خدا بر ایشان، تشییع جنازه ایشان را مردم دنیا دیدند. حتی غیر مسلمان و مسیحی‌ها بی قرار شده بودند. حساب کنید پیامبر اسلام از دنیا رفته است. امیرالمؤمنین می‌خواهد پیامبر را به خاک بسپارد، فرمود: «ان الصبر لجمیلٌ الا عنک» صبر همه جا زیباست مگر بر تو که اینجا باید بی قراری کرد. «وَ إِنَّ الْجَزَعَ لَقَبِيحٌ إِلَّا عَلَيْك‏» زاری و شیون در مصیبت‌ها خوب نیست الا در مصیبت تو یا رسول الله! «وَ إِنَّ الْمُصَابَ بِي عَلَيْكَ لَجَلِيلٌ» مصیبت تو خیلی بزرگ است «وَ إِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ» همه مصیبت‌های قبل از تو و همه مصیبت‌های بعد از تو کوچک هستند. فاطمه زهرا نزدیکترین کس به پیغمبر است. می‌خواهد براساس توصیه پروردگار که فرمود: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏» (بقره/156) گریه‌های فاطمه زهرا یک دلیلش فراق چنین شخصیتی است. رهبر جامعه اسلامی از دنیا رفته است و صد روز و صد هفته و صد ماه هم گریه کنیم کم است.

صبر نهم، صبر بر ظلم بر وصی پیغمبر است. از فاطمه زهرا پرسیدند: چرا شما اینقدر گریه می‌کنید؟ فرمود: «فقد النبی ظلمٍ وصی» گریه‌های من که بعضی هم ناراحت هستند و اطلاعیه دادند: به فاطمه بگو یا شب گریه کن و روز آرام باش یا روز گریه کن و شب آرام باش. حضرت فرمودند: به زودی این صدا خاموش می‌شود. گریه‌های من دو دلیل دارد. یکی فراق پیغمبر و یکی ظلمی که به امام و پیشوای من شده است. در خطبه فدک هست که فرمودند: أم سلمه از زهرا مرضیه پرسید: «كَيْفَ‏ أَصْبَحْتَ أن لیلتکَ»‏ دیشب را چگونه به صبح آوردی یا بنت رسول الله؟ فرمود: با غم و غصه و اندوه. «فقد النبی و ظلم وصی هُتک والله حجابه» حجاب ناموس او را بی احترامی کردند، یعنی توهین به فاطمه زهرا کردند و امامت او را که خداوند تشریع کرده بود و پیغمبر تأیید کرده بود غصب کردند، برای آن گریه می‌کنم.

هفته‌ای دو بار حضرت زهرا(س) کنار مزار شهیدان احد می‌آمد و کنار قبر عمویش حمزه قرآن تلاوت می‌کرد و مقداری نوحه سرایی می‌کرد و اشک می‌ریخت. یک روز دو نفر آمدند و گفتند: ما یک سؤالی داریم. حضرت فرمود: سؤالتان را بپرسید. گفت: چرا بیشتر مردم از علی حمایت نمی‌کنند؟ پاسخ فاطمه زهرا این است «احقاداً بدریه و تراث أُحدیه» کینه‌های بدر و میراث‌هایی که از قبل بر دلها مانده است. در مجالس می‌گفتند: در چنگ بدر هفتاد نفر کشته شدند و 35 نفرشان با شمشیر علی، نمی‌توانست این را هضم کند. یا در جنگ احد پرچم‌داران شرک را امیرالمؤمنین یکی پس از دیگری به زمین انداخته است. در سوره حشر یک دعایی هست می‌خوانیم که پروردگارا ما را بیامرز. «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا» بعد می‌گوییم: «وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ» (حشر/10) برادران و خواهرانی که قبل از ما در این مسیر بودند را بیامرز. «وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا» پروردگارا کینه آمنواها را در دل ما، معلوم است چنین آسیبی بوده و هست. مؤمن به مؤمن حسادت بورزد، مؤمن به مؤمن کینه بورزد.

کتابی بود زمان حضرت امام، به نام «عنصر شجاعت» از آیت الله کمره‌ای، حاج آقای قرائتی از حاج احمد آقا پرسید که حضرت امام روی این کتاب چه نظری دارد؟ حاج احمد آقا از حضرت امام پرسیدند: چقدر به نوشته‌های آن عالم توصیه می‌کرد. هفت جلد است. عنصر شجاعت هفتاد و دو تن و یک تن، شرح زندگی شهدای کربلا در آنجا آمده است. این عالم محقق در آنجا گفته حتی در کربلا خیلی‌ها آمدند برای انتقام، پدر بزرگش به دست امیرالمؤمنین در بدر کشته شد و الآن همچنان آن کینه در سینه او هست. آمده اینجا بچه‌های فاطمه زهرا، بچه‌های امیرالمؤمنین، درسهایی که ما امروز از آن شخصیت می‌گیریم یکی همین است، کینه‌هایی که بین خودمان هست، گاهی وقت‌ها این کینه‌ها را کنار بگذاریم به احترام فاطمه زهرا. فاطمه زهرا توسط پیامبر مطلع شد از مصائبی که بعد از خودش پیش خواهد آمد. با علی(ع) و پسرش حسن چه کار خواهند کرد؟ قصه کربلا را پیامبر برای فاطمه زهرا از بس ظرفیت دارد، توضیح داد. بعد پرسید: فاطمه جان می‌خواهی خداوند بدون اینکه از مقامت کم کند، این حوادث را از تاریخ حذف کند؟ فرمود: نه، همان چیزی که خدا تقدیر کرده است، می‌پسندم. به او خبر می‌دهند شصت سال بعد فرزند تو را قطعه قطعه خواهند کرد، باز می‌گوید: راضی هستم به رضای خدا.

شریعتی: وصف حضرت زهرا وصف لیلة القدر است و فهم ما از تبار ما ادراک، صبر بر بلا و مصیبتی که حضرت صدیقه کبری تحمل کردند حتماً برای باز کردن یک معبر، برای فرد فرد ماست برای رسیدن به خدای متعال. کتاب «مشکات ولاء» که می‌توانید پاسخ سؤالاتتان و پاسخ اینکه پیامبر چرا اینقدر صبر کردند، در این کتاب مطالعه کنید. «مشکات ولاء» در فضایل و مقامات ذکر مصیبت و زیارت حضرت زهرا است. این کتاب مجموعه‌ای بسیار ارزشمند از مباحث حاج آقای میرباقری است. برای تهیه کتاب به 20000303 پیامک بزنید. دوستان من شما را راهنمایی خواهند کرد. امروز صفحه 570 قرآن کریم، آیات پایانی سوره مبارکه معارج و آیات ابتدایی سوره مبارکه نوح را تلاوت خواهیم کرد که انشاءالله ثوابش را به حضرت زهرا(س) هدیه خواهیم کرد. دعا بفرمایید و آمین بگوییم.

حاج آقای بهشتی: از خدا می‌خواهیم در ظهور حضرت حجت تعجیل بفرماید و ما را از منتظران حضرت قرار بدهد. بچه‌های ما و نسل و ذریه ما را از بهترین فاطمیون تقدیر بفرماید و جوان‌های ما را به برکت حضرت زهرا هدایت و راهنمایی بفرماید.

شریعتی: این هفته از شخصیت عالم مجاهد و پارسا مرحوم شیخ محمدتقی بافقی یاد می‌کنیم.

حاج آقای بهشتی: حدیث داریم «أفضل‏ الجهاد كلمة حق عند سلطان جائر» (مجموعه‏ورام، ج 2، ص 200) بالاترین جهاد سخنی است که به یک جبار گفته شود. این عالم نترس و شجاع و غیور، آمر به معروف و ناهی از منکر با رضاخان چندین بار درگیر شد و رضاخان او را مورد کتک قرار داد. به تهران آمد تا مرگ رضا خان در تهران بود و از آنجا، از شهر ری به قم مهاجرت کردند.

شریعتی: انشاءالله بهترین‌ها برای شما رقم بخورد و حضرت نگاه مادرانه‌اش را از ما دریغ نکند. «بانو نمی‌یابمت اما کنار تو گریه مرسوم است مگر می‌توان پهلوی تو بود و شکسته نبود.»