main logo of samtekhoda

97-09-18- حجت الاسلام والمسلمين بهشتی- سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(ص)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(ص)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی
تاريخ پخش: 18- 09-97

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بر چهره‌ی تو نقش تبسم همیشگی *** در چشم‌های تو غم مردم همیشگی
دریایی و نمایش آرامشی ولی *** در پهنه‌ی دل تو تلاطم همیشگی
در وسعتی که عطر سکوت تو می‌وزد *** بارانی از ترانه، ترنم همیشگی
با حکمت ظریف تو ما بین عقل و عشق *** سازش همیشگی و تفاهم همیشگی
خورشید جاودانه‌ی اشراق روی توست *** سرچشمه‌ی مکارم الاخلاق خوی توست
در آسمان عرش تمام ستاره‌ها *** بر نور باشکوه تو دارند اشاره‌ها
چشم تو آینه است، نه آئینه چشم توست *** باید عوض شود روش استعاره‌ها
شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو *** داده است آبرو به تمام هزاره‌ها
همواره با نسیم مسیحایی اذان *** نام تو جاری است بر اوج مناره‌ها
گل واژه‌ای برای همیشه است نام تو *** ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام تو    

«السلام علیک یا رسول الله» سلام می‌کنم به همه بیننده‌های خوب و شنونده‌های نازنین‌مان، به سمت خدای امروز خوش آمدید. انشاءالله بهترین‌ها در این روزها و شب‌ها نصیب شما شود. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله. من هم خدمت شما و بینندگان و شنوندگان این برنامه سلام می‌کنم و از خداوند می‌خواهم این گفتگوها را به سمت خودش و به رنگ خودش و به دور از هر آفت و اشتباه تقدیر بفرماید. با صلواتی به روان شهیدان بحثمان را آغاز می‌کنیم.
شریعتی: قرار هست از سیره و روش پیامبر عزیزمان برای ما بگویند. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای بهشتی: بسم الله الرحمن الرحیم، ما هرچه در مورد سیره پیامبر بگوییم، خیر و برکتش به خودمان برمی‌گردد. در طی سال به مناسبت‌های مختلف باید گفته شود تا عطر شخصیت پیامبر بر جان و روان ما تأثیر بگذارد. یک سخنی هست که پیامبر ما وقتی آمد با سنت‌های قبل چه کار کرد. فرهنگی وجود داشت، اینها را دو دسته کرد. یک دسته سنت‌هایی که خوب بود و آنها را تأیید کرد و فرمود: ادامه می‌دهیم. مثل مهمان نوازی، سخاوتمندی، بخشندگی، چهار ماه در طول سال جنگ نباشد. اینها را پیامبر اسم بردند و تأیید کردند و فرمودند: ما هم ادامه می‌دهیم. خرافاتی هم وجود داشت که پیامبر سنت‌های جاهلی را فرمود: زیر پا می‌گذارم. «تحت قدمی» اینها در جامعه اسلامی نباید باشد و محکوم کردند.
خاطره‌ای هست که گروهی از شامیان به مدینه حمله کردند، شکست خوردند و تعدادی از آنها به اسارت گرفته شدند، یک شب امیرالمؤمنین(ع) بازدید اسراء رفتند. خانمی بلند شد و گفت: من دختر حاتم طاعی هستم! به احترام پدرم مرا آزاد کنید. امیرالمؤمنین(ع) خیلی خوشش آمد و فرمود: این در دین ما پشتوانه دارد، فردا صبح پیامبر به بازدید می‌آید، بلند شو همین را بگو. فردا صبح پیامبر برای بازدید اسراء آمدند. دختر حاتم طاعی بلند شد و همین حرف را زد. من دختر حاتم طاعی هستم و با بقیه اسراء فرق دارم. پیغمبر خوشحال شد و فرمود: درست است. ما به احترام پدرت تو را آزاد می‌کنیم. البته اولین کاروان مطمئنی که از اینجا رهسپار منطقه شما می‌شود ما تو را همراه می‌کنیم و مبلغی پول به او داد و با او همراهی کرد، سیره و رفتار پیغمبر اینقدر تأثیر گذاشت که این دختر تا به منطقه خودش رسید به برادرش عُدی بن حاتم گفت: برادرجان من نمی‌گویم: مسلمان شو، فقط برو این آقا را از نزدیک ببین. به صورت گمنام مدینه برو و سراغش را بگیر و او را تماشا کن. عدی بن حاتم هم همین کار را کرد، در خانه پیامبر آمد و وارد خانه پیغمبر شد، رفتار پیامبر را با مردم تماشا کرد و عاشق اسلام شد. گفتند: آمار کسانی که با اخلاق پیغمبر و با سیره پیامبر مسلمان شدند بسیار بیشتر است از آمار کسانی که حتی با آیات قرآن مسلمان شدند. یعنی یک خاطره می‌شنیدند در دوردست‌های دنیا شیفته اسلام می‌شدند. عجب دینی است، عجیب آئینی است، تازه گوش می‌دادند قرآن چه می‌گوید؟ امروز هم ما به دنیا بیش از آن اندازه که کتاب و مقاله ارسال کنیم باید رفتار ما مسلمان‌ها یک جاذبه‌ای داشته باشد و اهالی دنیا علاقه‌مند به دین ما شوند. یک شیرینی‌هایی در رفتار و منش ما ببینند و تازه بپرسند دین شما چیست. ما الآن نیازمند چنین چیزی هستیم. یعنی در آمریکا و اروپا و آفریقا و آسیا، برای انسان‌ها فطرت پاک و زلال جاذبه دارد.
یک خاطره دیگر اینکه پیامب عزیز ما به شدت علاقه‌مند به هدایت مردم بود. خدیجه کبری(س) می‌گوید: شش روز پیامبر را دیدم که با چشم گریان وارد خانه شد. روز هفتم با لب خندان، پرسیدم: ای رسول رحمت، راز گریه شما در روزهای گذشته و دلیل خنده شما چیست؟ فرمود: شش روز دنبال هدایت یک کسی هستم، او لجاجت می‌کرد. امروز مکتب مرا پذیرفت! وقتی این مطلب را خواندم با خودک گفتم: آیا شده برای هدایت کسی گریه کنم؟! شش روز پیغمبر برای یک نفر اشک می‌ریزد و روز هفتم وقتی دل او اسلام را می‌پذیرد، شادمان به خانه برمی‌گردد.
در فتح مکه بنا بر این شد که آتش بس باشد و کسی دست به شمشیر نبرد. کسی هست به نام صفوان بن امیه، پهلوانی بود. او بخاطر انتقام از پدرش، پدرش را در جنگ بدر بلال حبشی کشته بود. دنبال بلال حبشی بود که او را بکشد و انتقام بگیرد. بلال حبشی از روی اتفاق داشت کوچه و محله‌های مکه را نگاه می‌کرد، یکباره در دام افتاد. دویست نفر همراه صفوان بودند. به صفوان گفتند: صید به دام آمده است. هرکاری می‌خواهی بکن. بلال حبشی گفت: این نامردی است، دویست نفر به یک نفر! اگر مرد هستی یک نفر به یک نفر! او هم گفت: باشد. به آن دویست نفر گفت: کنار بروید، اینها جنگ تن به تن را شروع کردند و بلال حبشی موفق شد بر سینه او بنشیند، تا رفت شمشیر بزند و سینه او را بشکافد، صدای قاصد پیامبر بلند شد که بلال دست از شمشیر بردار. آتش بس است، بلال هم بلافاصله شمشیرش را برداشت. صفوان فرار کرد و به جده آمد و یک کشتی پیدا کرد که به خارج از کشور فرار کند. یک دختری بود که صفوان اشق آن دختر بود و آن دختر می‌دانست ازدواج با غیر مسلمان ممنوع است ولی رابطه‌ی عاشقی است، دختر نزد پیغمبر آمد و تقاضا کرد: یا رسول الله این پسر عاشق من است. شما اجازه بدهید برگردد شاید مسلمان شد و ازدواج ما هم سر گرفت. پیغمبر هم قبول کرد. گفت: یا رسول الله یک نشانه بده که او مطمئن شود در امان است. پیغمبر عمامه خودش را داد و آن دختر یک مبلغی به اسب سواری داد تا صفوان از کشور خارج نشده او را برگرداند. کشتی مقداری فاصله گرفته بود، جارچی‌ها صدا زدند و صفوان برگشت و نامه دختر را خواند و به مکه آمد و نزد پیامبر رفت. اعغلام مسلمانی نکرد. گفت: من همین هستم که هستم، مسلمان نمی‌شوم. منتهی دو ماه به من وقت بدهید اسلام را مطالعه کنم اگر علاقه‌مند شدم، می‌پذیرم. پیغمبر فرمود: ما به تو چهار ماه وقت می‌دهیم. ما مسلمان زوری نمی‌خواهیم! صفوان هم در شهر بود و رفتار پیامبر را زیر نظر گرفت و شیفته پیغمبر شد. همین سیره‌ای که بیان می‌کنیم چه بسا هنوز آیات قرآن هم نشنیده است، جذب اخلاق پیغمبر شد. مسلمان شد و با این دختر ازدواج کرد و فکر می‌کنم جنگ موته پیش آمد. صفوان آمد گفت: یا رسول الله! من از فرماندهان مکه هستم. اگر شما به من اعتماد دارید، مرا در این جنگ اعزام کنید. پیغمبر فرمود: بله، اعتماد داریم. صفوان به همسرش گفت: من دارم به جبهه می‌روم. همسرش گفت: من راضی نیستم. من هم همراهت می‌آیم. با هم راهی جبهه شدند و در بین راه به کمینی برخوردند و صفوان به شهادت رسید.
فکر می‌کنم در تفسیر آیه شش سوره توبه هست، اگر مشرکین آمدند از تو فرصت خواستند، ای پیامبر به آنها فرصت بده. یک نمونه همین صفوان است. نمی‌خواست مردم بدبخت شوند و برای هدایت آنها از شیوه‌های مختلف استفاده می‌کرد، مستقیم و غیر مستقیم، با فرصت و با ارفاق، یک جوانی به پیغمبر گفت: من از پنج نماز، یک نماز می‌خوانم. پیغمبر فرمود: عزیزم همان یکی را بخوان. بعد از دو ماه دیدند آرام آرام باقی نمازها را هم خواند. این شیوه ارفاق است. یک جوانی به پیغمبر گفت: من نماز می‌خوانم و گناه هم می‌کنم. گاه کبیره! پیغمبر فرمود: همان نماز را بخوان. همان نماز باعث شد آن جوان گناهان را کنار گذاشت. «كَانَ أَحْسَنَ‏ النَّاسِ‏ صَوْتاً بِالْقُرْآن» (بحارالانوار/ج82/ص73)    از همه مردم قرآن را زیباتر می‌خواند. وقتی نماز می‌خواند از قرائت او کیف می‌کردند. بعضی از حال می‌رفتند. امام زین العابدین(ع) آنقدر زیبا قرآن تلاوت می‌کرد که سقاها از کوچه جلوی در خانه می‌آمدند میخ‌کوب می‌شدند، می‌ایستادند قرآن گوش می‌کردند و یکوقت می‌دیدند مشک آب خالی شده است. قطره قطره از مشک‌ها می‌رفت. آنوقت امام زین العابدین(ع) فرمود: قرآن خواندن من کجا و قرآن خواندن پیامبر کجا! صوت فوق العاده زیبایی داشت. «كَانَ يَرْفَعُ‏ يَدَيْهِ‏ إِذَا ابْتَهَلَ وَ دَعَا كَمَنْ يَسْتَطْعِمُ»‏ (أمالي طوسي، ص 585) وقتی می‌خواست در پیشگاه خدا ابتهال و تضرع کن، دستانش را به سمت آسمان می‌گرفت، «دَعَا كَمَنْ يَسْتَطْعِمُ المسکین» مثل یک بیچاره‌ای که چیزی می‌خواهد، التماس می‌کند، همینطور در پیشگاه خدا هرکس می‌دید می‌فهمید او در پیشگاه خدا ملتمسانه می‌خواهد. اگر خدا قبول کند کتابی نوشتم به نام «عبد شکور» در مورد عبادت پیامبر است. ستاد اقامه نماز منتشر کرده و همه قطعه‌هایی از عبادت پیامبر در مسجد، در خانه، در میدان جنگ است. این کلمه را خود پیامبر در مورد خودش به کار برد، «عبد شکور» می‌گفتند: یا رسول الله چقدر عبادت می‌کنید؟ می‌فرمود: «أَ فَلا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً» (أمالي طوسي، ص 636) آیا بنده‌ی شکرگزاری نباشم؟ خیلی به عبادت خدا عشق می‌ورزید. می‌فرمود: گرسنه با غذا سیر می‌شود، تشنه با آب سیراب می‌شود، من هرگز از نماز سیر نمی‌شوم.
مقابل آینه قرار می‌گرفت این دعا را می‌خواند «اللهم حَسِّن خُلقی کما أحسنتَ خَلقی» پروردگارا همانگونه که ظاهرم را نیکو آفریدی، اخلاقم را نیکو قرار بده. دو کلمه شبیه هم هست، خَلق و خُلق، خَلق قیافه ظاهری ماست که همه دوست داریم زیبا باشد. خُلق قیافه باطنی ماست، بعضی چشم‌هایی دارند که آن تصویر را می‌توانند ببینند. قیامت که بشود با همان قیافه باطنی بعضی محشور می‌شوند. پیامبر ما وقتی می‌خواست به مسجد وارد شود این دعا را می‌خواند، «اللهم افتح لی أبواب رحمتک» خدایا درهای رحمتت را به روی من بگشا. از مسجد بیرون می‌آمد این دعا را می‌خواند. «اللهم افتح لی أبواب رزقک» خدایا درهای روزی‌ات را به سوی من باز کن. در سیره پیامبر دارد که گاهی در خانه چیزی برای خوردن نبود. می‌فرمود: بلند شوید نماز بخوانیم. چون در سوره مبارکه بقره دوبار آمده «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» (بقره/45) در مشکلات و بحران‌ها از صبر و نماز کمک بگیرید. گاهی دل پیغمبر می‌گرفت یا دلیلی دارد یا بی دلیل گاهی آدم می‌بیند، می‌گوید: نمی‌دانم چرا دلم گرفته است. هروقت دلش می‌گرفت، می‌فرمود: وضو بگیرید نماز بخوانیم. این نماز دل ما را باز می‌کند. بعد از نماز این دعا را می‌خواند «اللهم أعوذ بك‏ من‏ علمٍ‏ لاينفع» (بحارالانوار، ج 86، ص 18) خدایا به تو پناه می‌برم از دانشی که فایده ندارد.
الآن میلیاردها اطلاعات در فضای مجازی هست اما همه مفید است؟ نه، جدا کنیم آن اطلاعاتی که به دنیا و آخرت ما نفعی می‌رساند. «و من قلبٍ لا یخشَع» خدایا از دلی که نرم نباشد به تو پناه می‌برم. «و من نفسٍ لا تَشبع» از نفسی که سیرایی ندارد به تو پناه می‌برم. «و من دعاءٍ لا یُسمَع» از دعایی که بالا نمی‌رود، بعضی دعاها تا آسمان اول بیشتر نمی‌رود و برمی‌گردد. «و من صلاةٍ لا تُرفع» از نمازی که مرا بالا نمی‌برد به تو پناه می‌برم. ما آینده‌ها اگر زنده باشیم یک بحثی را نیت کردم بگویم به نام «استعاذه» یعنی پناه بردن به خطرها، آنجا خواهیم گفت سیصد خطر در آیات و احادیث آمده که ما در همه ابعاد زندگی با خطرهایی روبرو هستیم. یک پناهگاه مطمئنی به نام الله وجود دارد. آغوش رحمت خدا باز است. فرمود: به خود من پناه ببر و از من کمک بگیر. من به تو کمک می‌کنم!
پیغمبر می‌فرمود: «أَمَرَنِي‏ رَبِّي‏ بِحُبِّ الْمَسَاكِينِ» پروردگار من به من فرمان داده محرومان، مستضعفان و فقرا را دوست بدارم. مردم ما همه آنهایی که شیفته پیغمبر هستند، همین را الگوی خودشان قرار بدهند. ثروتمندان، مسئولین، برنامه‌شان را برای محرومین بریزند. به بیچاره‌ها عشق بورزند. حضرت امام(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران همیشه به مسئولین سفارش می‌کرد، برای کوخ نشین‌ها برنامه‌ریزی کنید، آنها بودند که جمهوری اسلامی را به پیروزی رساندند. می‌فرمود: ما کنج زندان‌ها و گوشه حجره‌ها بودیم. آنها بودند این مسیر را باز کردند، برای آنها فکر کنیم. برای مناطق محروم فکر کنیم. سیره پیغمبر این بود که با مساکین و فقرا هم غذا می‌شد. «یجالسُ الفقراء» با فقیرها می‌نشست و با بیچاره‌ها هم غذا می‌شد. ما باید اینها را تمرین کنیم. هرکسی در هر موقعیتی هست روزهایی از هفته را با فقرا بنشیند.
روزی سیصد و شصت بار الحمدلله می‌گفت.    یکوقتی پیامبر نشسته بود و گریه می‌کرد، جبرئیل نازل شد: ای رسول رحمت چرا گریه می‌کنی؟ آسمانیان همه به گریه افتادند. عرضه داشت: نمی‌توانم شکر نعمت‌های خدا را به جا بیاورم. هرچه حساب می‌کنم نعمت‌های خدا بی‌شمار است و نمی‌توانم. جبرئیل به آسمان پر کشید و برگشت و گفت: خدا می‌فرماید: ما همین حالت را از تو می‌پسندیم. «بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آورد» روزی 360 بار الحمدلله می‌گفت و روزی 70 بار استغفرالله می‌گفت. استغفرالله یعنی خدایا عذرخواهی می‌کنم. پیغمبر که معصوم است!
«لا یأتیه أحدٌ عبدٌ او حرٌّ أو أمَتٌ الا قام معه فی حاجتی» هرکس سراغش می‌آمد یا آزاد بود، یا کنیز بود یا برده بود، بلند می‌شد مشکل او را حل می‌کرد. احتیاج او را رفع می‌کرد، به نیاز نیازمندان اهتمام داشت. پیغمبر فرمود: هرکس صبح از خواب بلند شود و در فکر و اندیشه‌ی مشکلات مسلمانان نباشد، مسلمان نیست. «من أصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمُسلم» خود پیامبر اینطور بود. از خواب بلند می‌شد در فکر مشکلات مسلمان‌ها بود. یعنی درد مردم، غمخوار مردم بود. جوان‌ها چه می‌شوند، کارمندها چه می‌شوند. کارگرها چه می‌شوند. مریض‌ها الآن چه کار می‌کنند. پول دوا و درمان چه می‌شود؟ مدیر مدرسه‌ای به من گفت: پسرم سرطان دارد، داروخانه‌های خاصی هستند که داروها را دارند. در صف ایستاده بودم، پیرمردی با خانمش در صف بود. نوبتش رسید نسخه را نشان داد. داروخانه گفت: دارو را داریم ولی این دارو را نگرفت. کنجکاو شدم و رفتم پرسیدم: آقا داروی شما را داشت چرا نگرفتی؟ گفت: این دارو هشتصد هزار تومان بود، الآن سه میلیون شده است. ندارم! این برادر فرهنگی گفت: او را صندوق قرض الحسنه بردم و برایش قرض گرفتیم. پیامبر ما اینطور بود، فرمود: هرکس از خواب بیدار شود و در فکر مشکلات مسلمان‌ها نیست، مسلمان نیست. اینها سیره‌ی پیامبر است.
وقتی به مسلمانی می‌رسید زود دست می‌داد، اول سلام می‌کرد و دستش را دراز می‌کرد. پیامبر دو جور مصافحه می‌کرد. با عموم مردم همانطور که دست می‌دهیم و تا طرف مقابل دستش را نمی‌کشید پیامبر دستش را نگه می‌داشت تا احساس محبت کند. به افراد خصوصی هم مصافحه مشبک یعنی اینطور، گره می‌زد و این ماهیچه شصت را کمی فشار می‌داد. بیماران را ولو در دوردست شهر عیادت می‌کرد. اینها کارهای پیامبر ماست. اگر کسی اشتباه کرده بود و می‌آمد معذرتخواهی می‌کرد، قبول می‌کرد. بعضی هستند گاهی وقت‌ها می‌گویند: من برای پل صراط گذاشتم! چرا پشت سر من این حرف را زده است؟ اگر همین‌جا گذشت کنیم فایده‌اش این است که خدا هم از گناهان ما می‌گذرد. «ما ردَّ سائلاً» هرگز سائلی را رد نمی‌کرد. اگر داشت کمک می‌کرد و اگر نداشت با زبان خوش او را می‌فرستاد. قرآن می‌فرماید: یک کلمه خوش که بگویید از صدقه‌ای که می‌دهید بهتر است. نکند گاهی کمک کنیم و تحقیر هم بکنیم! خیلی باید مواظب رفتارمان باشیم.
قبله را خیلی دوست داشت. به سمت قبله می‌نشست و به سمت قبله می‌خوابید. ما هنوز به بحث تربیت عبادی نرسیدیم. قبله یادآور چند نفر است، ابراهیم، اسماعیل، هاجر. قبله مسلمان‌ها یادآور این سه شخصیت است که چه محشری به پا کردند، این پدر، پسر و همسر! تا وارد مکه هم می‌شویم کعبه هست و یکی از ضلع‌های کعبه قبر هاجر و اسماعیل است، حجر اسماعیل، یعنی همینطور که دور خانه خدا طواف می‌کنیم هر دوری که می‌زنیم یاد این مادر و پسر می‌افتیم. طوافمان تمام شد پشت مقام ابراهیم می‌رویم و باز یاد ابراهیم می‌کنیم. نماز طواف را که خواندیم یاد هاجر می‌کنیم. هفت بار بین صفا و مروه، عرفات، مشعر، منا، قدم به قدم خداوند نمادهایی گذاشته که از این شخصیت‌ها یاد کنیم. پیامبر قبله را خیلی دوست داشت، به قبله احترام می‌گذاشت. به سمت قبله وضو می‌گرفت، زکات ده را در ده و زکات شهر را در شهر تقسیم می‌کرد. مثلاً امروز وزارت دارایی و وزارت اقتصاد، بعضی از استان‌های ما محصولات و فرآورده‌هایی دارند، نفت دارند، گاز دارند، مردم آنجا نباید در محرومیت باشند. در اطراف عسلویه روستاهایی باشد که گاز نداشته باشد یا مردمش بیچاره باشند. زکات ده را در ده، این یعنی مالیات هر منطقه‌ای در همان‌جا خرج شود. زکات شهر را در شهر خرج می‌کرد.
به نظم مسلمان‌ها خیلی اهمیت می‌داد، یک کسی به نام نعمان هست، می‌گوید: در نماز جماعت ایستاده بودیم، سینه‌ی یک نفر جلوتر از بقیه بود. پیغمبر هر روز وقتی نماز جماعت می‌خواند به انضباط صف‌ها دقت می‌کرد و می‌فرمود: بندگان خدا منظم باشید. کسی در میدان جنگ احد رزمندگان که ایستاده بودند، پیامبر مراقبت می‌کرد که قد آنها، شکل آنها خیلی با نظم باشد. شکم یکی جلوتر بود، حضرت فرمود: تو عقب برو! با اینکه آنوقت‌ها دوربین فیلم‌برداری نبود که بعدها فیلمش را ببینند و بخندند. خیلی به نظم اهمیت می‌داد. می‌فرمود: بین نمازگزارها نباید فاصله باشد. الآن بعضی از مسجدها که نماز می‌خوانند. فیلمش را می‌بینیم هفت نفر صف اول، پنج نفر صف دوم، یازده نفر صف سوم، مثل یک لشگر شکست خورده هستند. می‌فرمود: نباید فاصله باشد، شیطان می‌آید از آن فاصله‌ها سوء استفاده می‌کند. کتف‌ها باید طوری به هم چسبیده باشد که گرمی بدن نفر بغلی را حس کنند.
الآن کسانی که به اروپا سفر می‌کنند تا برمی‌گردند می‌پرسیم: چه خبر؟ اولین چیزی که می‌گوید از نظم است. این در دین ما هست. یکی از پیام‌هایی که خداوند جهان را منظم آفریده این است که ما منظم باشیم. سوره مبارکه الرحمن می‌فرماید: این ستاره‌ها با نظمی حرکت می‌کنند «أَلَّا تَطْغَوْا فِي‏ الْمِيزانِ‏» (الرحمن/8) تا شما هم در ترازو نظم داشته باشی، از نظم هستی الهام بگیری و ما منظم باشیم. پیامبر خیلی به انضباط، به نظم اهمیت می‌داد. نیمه شب بود، پیامبر مهمان دخترش فاطمه زهرا(س) بود. امام حسن(ع) بیدار شد و آب می‌خواست، تا پیامبر بلند شد برای بچه آب بیاورد، امام حسین هم بیدار شد. مادر من تشنه هستم. اما پیامبر اول به امام حسن داد. فاطمه زهرا پرسید: پدرجان چرا؟ فرمود: بخاطر اینکه نوبت را یاد بگیرند. با چشم خواب آلود در دل شب بچه چهار ساله باید نظم را یاد بگیرد. وقتی میوه‌ی تازه می‌دید، می‌بوسید و می‌بویید و روی چشم می‌گذاشت و بعد میل می‌کرد و بعد شکر خدا را به جا می‌آورد. عرضه می‌داشت ای خدایی که آغاز رسیدن این میوه را با برکت و عافیت قرار دادی، پایانش را هم با عافیت قرار بده. ما به میوه وقتی نگاه می‌کنیم از همان اول سراغ بعد شکمی آن می‌رویم. استاد اخلاق ما می‌گفت: در مجلس جشنی شب عید غدیر علامه طباطبایی (ره) حضور داشتند، صاحبخانه گیلاس آورد. چشم‌های علامه طباطبایی خیلی دیدنی بود. علامه شروع به نگاه کردن گیلاس کرد. استاد ما می‌فرمود: یکوقت دیدم کل مجلس دارند به گیلاس نگاه می‌کنند، کسی دست نمی‌زند بخورد. وقتی به ساعتم نگاه کردم دیدم دقایق زیادی است که مجلس مات و مبهوت این گیلاس‌ها هستند. پیامبر میوه نوبرانه به دستش می‌رسید، می‌بوسید، می‌بویید و روی چشم می‌گذاشت و بعد دعا می‌کرد و میل می‌کرد.
به نماز شب خیلی علاقه داشت، می‌فرمود: دو رکعت نماز در دل شب برای من از دنیا و هرچه در دنیا هست، محبوب‌تر است. در ماه رمضان عبادت‌هایش را اضافه می‌کرد. حتی از وحشی قاتل عمویش حمزه عفو کرد، وحشی مسلمان شد و پیامبر او را بخشید. جاهایی پیامبر فرمود: این آدم‌ها از ما نیستند. دو سه مورد را با سرعت بگویم. کسی که نماز را سبک بشمارد در ما نیست. کسی که شراب بنوشد از ما نیست. مردی که دارایی دارد ولی خرج زن و بچه نمی‌کند، از ما نیست. کسی که کلاه سر مسلمانی بگذارد، از ما نیست. کسی که به مسلمانی نیرنگ بزند از ما نیست. کسی که ضرر بزند به مسلمانی از ما نیست. کسی که خیانت به مسلمانی کند از ما نیست.
شریعتی: هر روز که می‌گذرد احساس می‌کنم چقدر به آموزه‌های نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی محتاج هستیم و چقدر امروز نیاز داریم که جا پای پیامبر بگذاریم. مخصوصاً با وجود مشکلات اقتصادی که هست یک خرده بیشتر هوای هم را داشته باشیم و مسئولین بیشتر همت کنند، در این شرایط مسئولین از نگاه من نباید به خواب فکر کنند، برای خدمت به مردم نباید لحظه‌ای غفلت و درنگ کنند. امروز صفحه 528 قرآن کریم، آیات پایانی سوره مبارکه نجم و آیات ابتدایی سوره مبارکه قمر را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ أَنَّهُ‏ خَلَقَ‏ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏ «45» مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‏ «46» وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى‏ «47» وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى‏ وَ أَقْنى‏ «48» وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى‏ «49» وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى‏ «50» وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى‏ «51» وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغى‏ «52» وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى‏ «53» فَغَشَّاها ما غَشَّى «54» فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى‏ «55» هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى‏ «56» أَزِفَتِ الْآزِفَةُ «57» لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ كاشِفَةٌ «58» أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ «59» وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ «60» وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ «61» آیه (62) سجده واجب دارد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ «1» وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ «2» وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ «3» وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ «4» حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ «5» فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى‏ شَيْ‏ءٍ نُكُرٍ «6»
ترجمه: و همواست كه دو زوج نر و ماده را آفريد، از نطفه‏اى، آنگاه كه (در رحم) فروريخته شود. و بر اوست آفرينش ديگر (در قيامت). و اوست كه بى‏نياز كند و نيازمند سازد. و اوست پروردگار (ستاره) شِعرى‏. و همو است كه نسل پيشين عاد را هلاك كرد. و (نيز قوم) ثمود را، پس (احدى از آنان را) باقى نگذاشت. و پيش از آنان، قوم نوح را كه آنان ستمكارتر و سركش‏تر بوده‏اند. و شهرهاى قوم لوط را زير و رو كرد و فرو ريخت. پس آن شهرها را (با سنگباران و عذاب خود) پوشاند، آنچه پوشاند. پس در كداميك از نعمت‏هاى پروردگارت ترديد ايجاد مى‏كنى؟ اين (پيامبر) هشدار دهنده‏اى از سنخ هشدار دهندگان پيشين است. رستاخيز نزديك شد. جز خداوند، كسى برطرف كننده (شدايد) آن روز نيست. پس آيا از اين سخن، تعجّب مى‏كنيد. و مى‏خنديد و گريه نمى‏كنيد؟ در حالى كه شما غافل و هوس‏رانيد. به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان. قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت. و اگر معجزه‏اى بينند، اعراض كنند و گويند: اين سحرى است پى‏درپى. و تكذيب كردند و از هوس‏هاى خود پيروى نمودند و هر كارى (سرانجام) جايگاه و قرارگاهى دارد. و همانا از خبرهاى مهم، آن چه مايه دست برداشتن (از كفر) است، براى آنان آمد. (با اين كه آن اخبار،) حكمتى رسا بود، ولى بيم‏دهندگان (براى افراد لجوج)، سودى نداشتند. پس، از آنان روى بگردان، (و منتظر باش) روزى را كه آن دعوت كننده، (آنان را) به سوى چيزى ناخوش (و عذاب دوزخ) فرا خواند.
شریعتی: خدا را هزار مرتبه شکر که پیامبری به این مهربانی داریم و با این سجایای اخلاقی که اسوه حسنه است و دارای خلق عظیم، به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد! اگر نکاتی باقی مانده بفرمایید.
حاج آقای بهشتی: چند نکته درباره‌ی عالم ربانی آیت الله سید محسن حکیم بگویم، شش ساله بود که پدرش را از دست داد. مسأله یتیمان خیلی مهم است. شخصیت‌های زیادی در تاریخ که تحولات به دست آنها انجام شده یتیم بودند. یتیمان زیاد غصه نخورند، خدا پشت و پناه آنهاست. کتاب‌های زیادی آیت الله حکیم نوشته است. شرعی فقهی بر کتاب عروة الوثقی آیت الله یزدی نوشته است. می‌خواست برای این کتاب اسم بگذارد، به قرآن تفعل زد، اینها نشان از باطن و ضمیر روشن افراد دارد. یک آیه آمد که نام کتاب خودش و نام کتاب آن عالمی که شرح کتابش را کرده و نام خودش در این آیه هست، سوره لقمان آیه 22 «وَ مَنْ يُسْلِمْ‏ وَجْهَهُ‏ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» نامش محسن بود و اسم کتابش را «مستمسک عروة الوثقی» گذاشت. از شیرین‌کاری‌های این عالم بزرگ تأسیس کتابخانه در شهرهای بزرگ دنیاست، نجف، ایران، اندونزی، بحرین، پاکستان، سوریه، لبنان، مصر و هند. گردآوری کتاب‌ها و منابع مالی خیلی کار سختی است. نکته دیگر مبارزه با استعمار انگلیس است که فرصتی لازم دارد شرح داده شود این عالم بزرگ چطور استعمار انگلیس را شناخت و خودش رهبری مردم عراق را به عهده گرفت. حمایت از نویسندگان، شاعران، خطیبان از جمله کارهای بزرگ این عالم است. چهارده فرزند داشت، حاج آقای قرائتی می‌فرمود: من خانه آیت الله حکیم را دیدم، یک خانه محقر و کوچکی در نجف بود. چهارده بچه در این خانه تربیت کرده که یکی از یکی بهتر هستند. ده پسر و چهار دختر، از ده پسر، شش نفر شهید شدند که یکی از آنها آیت الله سید محمد باقر حکیم بود. اینها نتایج این عالم است. در عراق و خارج عراق مقلدان زیادی داشت و بعد از آیت الله العظمی بروجردی بیشترین مقلدان از این عالم تقلید می‌کردند. یک کسی نامه انتقادی تندی برای ایشان نوشت. ایشان نامه را خواند، لباس پوشید و به حرم امیرالمؤمنین رفت. برگشت یک پاسخی برای آن نویسنده نوشت: نامه‌ات را خواندم و به حرم امیرالمؤمنین رفتم و برای تو و خودم دعا کردم. باز هم از این نامه‌ها برای من بنویس! این نشان دهنده روح بلند و سعه صدر ایشان است.
چند نکته دیگر از پیامبر بگویم. مردی یهودی از پیامبر طلب داشت. در خیابان پیغمبر را نگه داشت و فرمود: پول مرا بده. فرمود: الآن ندارم. مسلمان‌ها آمدند و دیدند وقت نماز است و پیامبر باید مسجد برود. یهودی گفت: من رهایش نمی‌کنم. بعضی خواستند تندی بکنند. پیغمبر فرمود: نه حق با اوست. طلب دارد، من مبعوث شدم، من وعده داده بودم پول او را بدهم. حق با اوست. یهودی متأثر شد و مسلمان شد.
در کارها پیشگام بود، می‌خواستند مسجد بسازند، او بیش از همه کار می‌کرد. خندق می‌خواستند بکنند، بیش از همه خندق می‌کند. در مسافرتی بنا بود غذا بپزند، گوسفندی آوردند، یک کسی گفت: من سر می‌برم، یک کسی گفت: پوستش را می‌کنم. یک کسی گفت: من قطعه قطعه می‌کنم، پیغمبر فرمود: من هیزم جمع می‌کنم. اینها چیزهای مهمی در تربیت هست. در مورد اصول مکتب خیلی قاطعیت داشت. جمعی آمدند و گفتند: ما مسلمان می‌شویم به شرط اینکه نماز نخوانیم. فرمود: «لا خیر فی دینٍ لا صلاة له» در دینی که نماز نباشد خیری نیست. عده‌ی دیگری آمدند و گفتند: شش ماه ما خدای شما را می‌پرستیم، شش ماه شما بت‌های ما را، فرمود: نه، «لَكُمْ‏ دِينُكُمْ‏ وَ لِيَ دِينِ» (کافرون/6) در اصول و مبانی کوتاه نمی‌آمد و قاطع بود.
شریعتی: کتابی که وعده داده بودیم معرفی کنیم «همنام گلهای بهاری» نگاهی نو به زندگی و شخصیت پیامبر گرامی اسلام(ص) است. «در ترازوی عمل کسی در روز قیامت چیزی بهتر از خوش خلقی گذاشته نمی‌شود. ای فرزندان عبدالمطلب شما با ثروت خود نمی‌توانید همه مردم را راضی کنید. پس با آنان با چهره گشاده و خوش خلقی روبرو شوید. نزدیکترین همنشین من در رستاخیز، خوش اخلاق ترین شماست.» انشاءالله همه ما خوش اخلاق باشیم که به پیامبر نزدیک و نزدیک‌تر باشیم. برای تهیه کتاب به 20000303 پیامک بدهید.
حاج آقای بهشتی: پروردگارا همه مریض‌ها مخصوصاً مریض‌های بی کس، مریض‌های بی چیز و مأیوس را لباس شفا بپوشان. به حق پیامبرت، پروردگارا وسیله ازدواج، اشتغال، مسکن جوانان را فراهم بفرما. در خانواده‌هایی که اختلاف و خصومت و کدورت هست، به صفاو صمیمیت تبدیل بفرما.
شریعتی: نماز اول ماه و صدقه فراموش نشود. «اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»