main logo of samtekhoda

97-08-27-حجت الاسلام والمسلمين بهشتی- سیری در زندگی ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در زندگی ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتی
تاريخ پخش: 27- 08-97

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
دلش را برده‌ای هروقت صحبت کرده‌ای بانو *** محمد را چنین غرق محبت کرده‌ای بانو
به محراب دو ابرویش تماشا کرده‌ای حق را *** میان معبد چشمش عبادت کرده‌ای بانو
تو پیش از وحی ایمان داشتی اعجاز عشق این است *** نماز مهر بر مُهر نبوت کرده‌ای بانو
چه خوش فهمیده‌ای با باختن در عشق باید برد *** چه سودی در صفای این تجارت کرده‌ای بانو
تو ام المؤمنینی، چون که جای کینه مالت را *** میان مؤمنین با عشق قسمت کرده‌ای بانو
تمام هستی حق، کوثرش سهم تو شد زیرا *** تمام هستی‌ات را نذر امت کرده‌ای بانو
علی بود و نبی بود و تو بودی اول این راه *** تو با زهرات، با مولات بیعت کرده‌ای بانو
رخ مرضیه را بوسیدی و روح الأمین شد مست *** چنین شیرین که کوثر را تلاوت کرده‌ای بانو

سلام می‌کنیم به أم المؤمنین خدیجه کبری و سلام می‌کنم به همه بیننده‌های خوب که دلشان این روزها سرشار از محبت به حضرت خدیجه و نبی مکرم اسلام است. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. سالروز ازدواج آسمانی نبی مکرم اسلام و حضرت خدیجه کبری را به همه شما تبریک می‌گویم. خیلی‌ها امروز را برای جشن ازدواج خودشان انتخاب کردند، انشاءالله مبارک باشد و عاقبت بخیر باشند. حاج آقای بهشتی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای بهشتی: سلام علیکم و رحمة الله. من هم خدمت بینندگان و شنوندگان این برنامه سلام می‌کنم. این روز آسمانی را تبریک می‌گویم و از خداوند می‌خواهم زمینه ازدواج جوان‌ها را فراهم کند و خانواده‌ها در شادی باشند و بتوانیم بحث شیرین و مفیدی درباره‌ی این شخصیت گمنام در تاریخ اسلام که از مفاخر جامعه بشری است داشته باشیم.
شریعتی: اگر خاطرتان باشد هفته گذشته بحث ملائکه را داشتیم و خیلی مورد استقبال دوستان قرار گرفت، دوستانی که می‌خواهند مباحث را دنبال کنند می‌توانند به کانال برنامه و سایت ما مراجعه کنند و فایل‌های تصویری و صوتی را آنجا ببینند. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای بهشتی: بسم الله الرحمن الرحیم، الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی.
شخصیت‌های بزرگ سرمایه‌ی جامعه بشری هستند لذا خداوند در قرآن پیامبر را موظف کند که قهرمانان تاریخ فراموش نشوند. «وَ اذْكُرْ فِي‏ الْكِتابِ إِبْراهِيمَ» (مریم/41) «وَ اذْكُرْ فِي‏ الْكِتابِ إِسْماعِيل‏» (مریم/54) «وَ اذْكُرْ فِي‏ الْكِتابِ مَرْيَم‏» (مریم/16) چون الگوها کسانی هستند که روی قله رسیدند، به بقیه امید و انرژی می‌دهند و راه‌های نرفته را شدنی تجسم می‌کنند. بانوی بزرگ اسلام حضرت خدیجه به دلیل خصومت‌هایی که در زمان بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس در حقش شده، متأسفانه لا به لای اوراق تاریخ شخصیتش گم شده است. الآن علاقه‌مندان زیادی در جهان دارد و وقت آن رسیده که نویسندگان، محققان، فیلم‌سازان به میدان بیایند در مورد شخصیتی که می‌تواند امروز الگوی جامعه بشری باشد. چون الگوها فرازمانی هستند، فرا زمینی هستند، فرا نژادی هستند. کسی که بتواند با عزم و اراده کار بزرگی را انجام بدهد، از سه هزار سال قبل باشد یا هزار سال، فرقی نمی‌کند. او در مسأله انسانی می‌خواهد به ما کمک کند. سرگذشت این بانوی بزرگ را بیان کنم. پدرش خُویلد، از کسانی بود که به کتاب‌های آسمانی آشنایی داشت. مادرش فاطمه دختر زائده، فاطمه‌هایی بودند در قریش سرشناس، مورد توجه دیگران، یکی از آن فاطمه‌ها مادر حضرت خدیجه، هم دخترش فاطمه نام دارد و هم مادرش، عمویش ورقة بن نوفل، بسیار آشنا به کتاب‌های آسمانی قدیم، صحف ابراهیم، تورات موسی، انجیل عیسی و زبور داود، در جهان امروز اگر می‌خواستیم دو سه نفر را پیدا کنیم که به این کتاب‌ها آشنایی داشتند یکی عموی حضرت خدیجه است.
حضرت خدیجه خاندانی داشت که می‌گفتند: یکتاپرست بودند، در جامعه بت‌پرست و جاهلی آن روز، اینها نماز می‌خواندند. از فحشاء دوری می‌کردند، مسائل اخلاقی را رعایت می‌کردند، راهزنی و دزدی در آن خاندان‌ها معنا نداشت. لذا از اولین کسانی که اسلام آوردند خویشان حضرت خدیجه است. بت پرستی در آن خانواده نبود. این دختر به دنیا آمد. از دختری او چیزی که در تاریخ به ثبت رسیده چند کلمه است. 1- طاهره؛ غیر از خدیجه شهرت به طاهره داشته است. یعنی دختر پاکیزه، در آن زمان متأسفانه ارتباطات آلوده زیاد بوده است. رفیق بازی و رابطه‌های نادرست زن و مرد مرسوم و حتی علنی بود. در آن جامعه این دختر به طاهره شهرت داشت. دخترش حضرت زهرا(س) یکی از لقب‌هایش طاهره است و طهارت چیز مهمی است و خیلی مهم است. طهارت فکر، طهارت روح، طهارت چشم، طهارت دامن، این بانو شهرت داشته به پاکی. حتی در روزگاری که هنوز اسلام نیامده و چیزی به نام حجاب نیامده او پوشیده‌تر از بقیه بانوان در جامعه ظاهر می‌شد.
کلمه دیگر که در انجیل او را به این کلمه معرفی کردند، مبارکه است. در حدیثی که شیخ صدوق نقل کرده است، پیامبر اسلام با بانویی به نام مبارکه، یعنی وجود با برکت ازدواج خواهد کرد. این دختر روزگاری گذراند، از پدرش به او دارایی رسیده بود، شم اقتصادی داشت. با دارایی تجارت می‌کرد. درآمد در زمان جاهلیت بیشتر از طریق ربا بود، آیات ربا که در سوره بقره یا چند سوره دیگر قرآن آمده شأن نزولش به زمان جاهلیت برمی‌گردد که جاهلیت چندین و چند برابر ربا می‌گرفتند. به طوری که گاهی بدهکار، تمام دارایی خودش را باید می‌داد و الآن متأسفانه چنین است. بی‌رحمی و سنگدلی در بعضی از ثروتمندان وجود دارد. علامه طباطبایی(ره) می‌فرمود: «جاهلیة الاولی» که در قرآن آمده معنایش این است که جاهلیت دوم و سومی وجود خواهد داشت. اما حضرت خدیجه هرگز از ربا استفاده نمی‌کرد. از یک قاعده دیگری به نام قراض یا مضاربه، یعنی دو نفر یکی مالش را می‌گذارد و یکی تجارت می‌کند و سود را با تفاهمی که می‌کنند تقسیم می‌کنند. این در اسلام هست که مضاربه داریم، مساقات داریم، مضارعه داریم. سه نوع است و خیلی به هم شبیه است. یکی در باغداری، یکی در آبیاری و یکی در تجارت است. یک کسی مالش را می‌گذارد، یک کسی هم تلاش می‌کند و زحمت می‌کشد و سود و زیان هم تقسیم می‌کنند. حضرت خدیجه یک چنین کاری می‌کردند. دارایی خودش را با خوش فکری اقتصادی که داشت به تاجرانی می‌داد که پول نداشتند ولی مهارت تجارت را بلد بودند. از جمله پیامبر ما که یکی دو بار برای حضرت خدیجه مضاربه کرده است. مال از حضرت خدیجه و تجارت و سود هم طبق تفاهم.
در یکی از این دو بار حضرت خدیجه غلام خود را مَیسره، مأموریت داد که همراه آقا باش و گزارش این سفر را برای من بیاور. به من بگو او چنین آدمی است. حضرت خدیجه می‌دانست که از طریق پدرش و عمویش این جوان با باقی جوان‌ها متفاوت است. او را زیر نظر گرفته بود و پیامبر هم خدیجه را می‌شناخت. چون این دختر با بقیه دخترها متفاوت بود. میسره هم در آن سفر دید که راهبی در یک کلیسا پیامبری را زیر نظر گرفته و از او مطالبی را آموخت. امانت‌داری و صداقت پیامبر را در این سفر گزارش کرد و دیگر فصل ازدواج حضرت خدیجه و پیامبر اسلام رسیده بود. منتهی یک مشکلی وجود داشت و آن تفاوت سطح زندگی مالی بود. پیامبر ما از خانواده‌ای فقیر است، ضمناً یتیم هم هست. هم پدر ندارد و هم مادر ندارد. خدیجه از یک خانواده ثروتمند است که خودش هم یکی از ده ثروتمند آن روزگار بود. حالا این دو نفر می‌خواهند با هم ازدواج کنند. پیامبر عزیز ما با عموهایش به خواستگاری آمدند. گزارش آن خواستگاری در کتاب‌های اهل سنت و شیعه وجود دارد. ورقة بن نوفل تعریف از دختر برادرش کرده، برادر زاده من باسواد است و خواندن و نوشتن می‌داند. طبع شاعری دارد، خرد ورز و بانویی اندیشمند است. در سن او در تاریخ‌ها اختلاف هست    ولی به دلیل کینه و خصومتی که بوده چه بسا سن حضرت خدیجه را تا چهل سالگی بردند! ولی بسیاری از منابع سن 21، 24، 26 و 28 سال را نقل کردند. علامه بزرگوار جعفر مرتضی آن عالم بزرگ لبنانی، اسنادی را آورده که بیشتر سنگینی وزن می‌خورد به اینکه حضرت خدیجه بیست و چند سال داشته و باکره بوده است و با پیامبر ما ازدواج کرده است.
حضرت ابوطالب هم شروع به تعریف کردن از برادر زاده خود کرد، برادر زاده من نظیر ندارد. در جامعه مورد توجه مردم است. امین و محبوب است. دو خانواده بچه‌هایشان را معرفی کردند. ورقة بن نوفل گفت: خود دختر باید تصمیم بگیرد. حضرت خدیجه به عمویش گفت: این پسر خیلی قیمت دارد، جواب رد ندهید. حیف است یک چنین همسری را از دست بدهم! مورد قبول واقع شد. یک بله‌ای که در اثر شناخت است و چه بسا چند سال حضرت خدیجه رصد می‌کرده تا این جوان را خوب بشناسد. بعدها در یکی از گفتگوهای حضرت خدیجه با همسرش آمده که می‌دانی چرا من شما را انتخاب کردم؟ «انی رغبتُ الیک» من عاشق شما شدم. بخاطر این چیزها، خوش اخلاقی، امانتداری، راستگویی، همین چیزهایی که بعدها به پیامبری رسید و فرمود: من برای همین‌ها آمدم. یعنی یک دختر علیرغم اینکه دارایی زیادی دارد و خواستگاری برایش آمده که از دارایی بهره‌ای ندارد، برایش خیلی مهمتر از آن دارایی و مال و منال انسانیت طرف است. این حسن خلق تو باعث شد عاشق تو شوم. این دلایلی بود که من بله گفتم.
روایتی شیخ صدوق نقل کرده که مهریه‌ی همسران پیامبر و امامان پانصد درهم بوده است. یعنی با اینکه حضرت خدیجه ثروتمند بود، مهریه‌ی هنگفتی را قرار ندادند. همان مهریه‌ای که متعارف بود، امیرالمؤمنین، امام رضا، امام جواد و دیگر امامان هم همین رقم را برای مهر قرار دادند. پانصد مثقال نقره‌ی امروز را می‌توانیم پرس و جو کنیم. عقد صورت گرفت و خطبه عقد را هم حضرت ابوطالب خواند. اینطور جاها که دختر از خانواده ثروتمند است و پسر از خانواده فقیر، احتمال می‌دهیم در آینده‌ها مشکلی پیش بیاید، چه بسا خانواده دختر منت بگذارند، اینجا حضرت ابوطالب پیشگیری کرده است. فرمود: خدیجه خاطرخواه پسر ماست و عاشق اوست و پسر ما هم عاشق خدیجه است و مال دنیا آنچنان ارزشی ندارد که بعدها موجب اختلاف شود. یعنی این را حضرت ابوطالب پیش‌بینی و مطرح کرد. زندگی آغاز شد و خبر این ازدواج که منتشر شد خیلی‌ها حسادت ورزیدند. حضرت خدیجه آنطور که در تاریخ آمده خواستگاران زیادی داشته از ثروتمندان، حالا خودش آمده به استقبال پیامبر. این سر زبان‌ها افتاد که چرا حضرت خدیجه با حضرت محمد ازدواج کرد؟ حتی زمانی که پیامبر ما به پیامبری رسید، یکبار خانه خدیجه را سنگباران کردند. هم خود پیامبر و هم خدیجه را سنگسار کردند و به خدیجه می‌گفتند: چرا با این جوان ازدواج کردی؟
من فکر می‌کردم در جامعه خودمان هم چنین ازدواج‌هایی داریم. به خصوص در دهه اول انقلاب، یعنی شاخص‌های انتخاب همسر که متأسفانه امروز روز به روز به سمت شاخص‌های مادی می‌رود. خانه و مزرعه و ماشین و درآمد و حقوق، ولی ما از این نوع ازدواج‌ها در آغاز انقلاب داشتیم. دختری از خانواده ثروتمند با پسری که ارزش‌های انسانی و اسلامی را داشت، با رغبت ازدواج می‌کردند و ثمره ازدواجشان هم خوب بود و فرزندان صالح داشتند. یعنی دنیا ما را به سمت مادیت می‌برد و ما متأسفانه گاهی قفل می‌کنیم و برگشت می‌کنیم. یعنی ازدواج حضرت خدیجه امروز باید برای ما چند پیام داشته باشد. یکی اینکه به آن شاخص‌ها برگردیم. دوم اینکه بنگاه‌هایی، شرکت‌هایی، مؤسساتی که برای ازدواج جوان‌ها کار می‌کنند، شخصیت حضرت خدیجه را منتشر کنند. خوشبختانه در این زمینه چند کتاب نوشته شده است. خلاصه آن کتاب‌ها را به صورت بروشور درآورند. اینها شخصیت‌های اول عالم هستند. حضرت خدیجه کسی است که بارها خداوند سلام او را رسانده است. ما چنین کسی را نداریم! پیامبر ما که به معراج رفت و سفر معراج به پایان رسید، به جبرئیل فرمود: کاری نداری؟ گفت: چرا. درخواستی دارم! سلام پروردگار و سلام مرا به خدیجه برسان و این سیب بهشتی را به خدیجه بده. این شخصیت نظیر ندارد. امروز روز ازدواج اوست. یک ازدواج عاشقانه بدون اینکه پشیمان شود. با شخصیتی که از نظر معنوی و الهی فوق‌العاده است. پیامبر هم او را می‌شناخت، ازدواج شکل گرفت و داماد خانه ندارد. حضرت خدیجه خانه‌ی بزرگی داشت، تجارت‌خانه داشت، قبل از اینکه ازدواج کند هر روز ساعتی از صبح، فقرا، بینوایان، یتیمان، ضعفا به صف می‌ایستادند و از حضرت خدیجه کمک می‌گرفتند. بانویی که غم‌خوار مردم بود. فقط به دارایی فکر نمی‌کرد. به سوز دل مردم و درد مردم فکر می‌کرد. داماد به خانه عروس آمد، شب اول زندگی است. یک صندوقچه‌ای را حضرت خدیجه آورد و جلوی داماد گذاشت و گفت: این همه دارایی من است. طلا و جواهر، اسناد و املاک یا پول نقد، اینها در اختیار شما باشد. پول یک چیزی است که انسان را مست می‌کند. حدیث داریم چند جور مستی داریم و یکی مستی شراب است. یکی مستی قدرت است. یکی مستی ثروت است. این شخصیتی که خدا سلامش را رسانده است، مجذوب پول نشد. پول داشت اما دلبسته نشد. به همسرش گفت: از فردا شما به فقرا کمک کن. آدم که پول دارد، آنهایی که اهل خیر هستند کیف می‌کنند وقتی به فقرا کمک می‌کنند. من دوست دارم که مستمندان بیایند از دست من بگیرند ولی این بانوی بزرگ، این کار بزرگ را از همان روزهای اول به عهده شوهرش گذاشت. یعنی خودش را در سایه قرار داد و شوهرش را در پیشانی کار آورد که محبوبیت و مقبولیت به نام شوهرش به ثبت برسد. هنوز پانزده سال به پیامبری مانده است.
اینها زیبایی‌ها و مکارم اخلاق است. گاهی وقت‌ها ما کار خیر می‌کنیم و در انتظار هستیم یک جوری اسم ما هم جایی بیاید. در رادیو و تلویزیون، روزنامه‌ها و کاشی‌کاری‌ها، انسان کیف می‌کند. اما این بانوی بزرگ براساس آیاتی که در آینده خداوند نازل کرده است دنبال این بود که بی‌نام باشد و با پول او، در طی این پانزده سال همچنان حضرت خدیجه تجارت می‌کرد. پولش صرف فقرا می‌شد. یعنی یک زندگی تجملاتی نداشتند. کسی هم زیر آسمان نداریم که به اندازه حضرت خدیجه از نزدیک خلق و خوی پیامبر را دیده باشد. نداریم کسی را که 25 سال، در سالهای طولانی، با خلق و خوی پیامبر از نزدیک آشنایی داشته باشد. در نتیجه گفتار و رفتار پیامبر در او تأثیر گذاشت و از او شخصیت بزرگی ساخت و دشمنان عنود نگذاشتند این تصویر به ما برسد. یکی از لقب‌هایش ام المؤمنین است یعنی مادر همه مؤمنان. حتی ما در خلوت‌هایمان می‌توانیم صدایش بزنیم و از او کمک بگیریم. از روح نورانی او کمک بگیریم که در مشکلات ما گره گشایی بکند. حتی کسانی که بنیاد خیریه به نام حضرت خدیجه دارند، خیلی وقت‌ها توسل پیدا بکنند و مجلس توسل به حضرت خدیجه، خداوند به این بانوی بزرگ خیلی نظر دارد و می‌تواند گره‌های سیاسی و اقتصادی ما را باز کند.
تا به بعثت پیامبر رسید. پیامبر عزیز ما قبل از بعثت به شدت علاقه به اعتکاف داشت، اعتکاف یعنی خلوت با خدا، سه روز یا بیش از سه روز، روزها را روزه می‌گرفت و شب‌ها را شب زنده‌داری می‌کرد. از جمله اعتکاف در غار حرا را خیلی دوست داشت. حضرت خدیجه غذا درست می‌کرد. امیرالمؤمنین علی(ع) غذا را به غار حرا می‌برد، این دو نفر از کسانی هستند که با پیامبر خیلی محشور هستند. حضرت ابوطالب یک قحطسالی پیش آمد با مشکل معیشتی روبرو شد. فامیل‌ها جمع شدند و گفتند: بچه‌های ابوطالب را ما بزرگ می‌کنیم. مثلاً عباس بن عبدالمطلب یا حمزه، جعفر را برداشتند، پیغمبر هم فرمود: ما وضعمان خوب است، علی را به ما بده. امیرالمؤمنین از سنین کودکی در خانه پیغمبر و خدیجه آمد و این حتماً براساس طراحی خداست که علی باید در دامن پیامبر رشد کند. امیرالمؤمنین در چند خطبه از نهج‌البلاغه وقتی خودش را معرفی می‌کند، خدا رحمت کند سید جعفر شهیدی کتاب دارد به نام «علی از زبان علی» جاهایی که امیرالمؤمنین خودش را معرفی کرده، از جمله این را فرموده که من از کودکی دنبال پیغمبر بودم، رفتارهایش را با دقت نگاه می‌کردم و همان‌ها را تکرار می‌کردم. حالا دوشنبه‌ای صبح روز بعثت است. جبرئیل نازل شد و آیات اول سوره علق را آورد. پیامبر از کوه سرازیر شد. اولین کسی که او را دید علی بن ابی طالب است. خود حضرت علی فرمود: من اولین مؤمن هستم. اولین مسلمان هستم، اولین نمازگزار هستم و نفر دوم حضرت خدیجه(س) که سلام خدا بر آنها باد.
اینها کسانی هستند که امیرالمؤمنین فرمود: روزهایی گذشت زیر آسمان سه نفر خدا پرست بیشتر نبودند و سه نفر نمازگزار    بیشتر نبودند. پیامبر، من و خدیجه، اینها انسان‌های با اراده‌ای بودند که فونداسیون یک تحول بزرگ در آخرالزمان را ریختند و خیلی باید اعتقاد باشد که تنها می‌خواهند یک تحولی در جامعه ایجاد کنند. سه نفری می‌خواهند نماز بخوانند. مردم می‌پرسند: این چه کاری است؟ سنگ می‌زدند، توهین و مسخره می‌کردند، ولی اینها به خصوص حضرت خدیجه با حجابی که خودش را پوشانده بود، هنوز آیات حجاب نازل نشده، حضور پیدا می‌کرد و نماز را سه نفری می‌خواندند. از بزرگترین دشمنان نماز یکی ابوجهل است. ابوجهل می‌گفت: من از هیچ کاری بیش از نماز اینها بدم نمی‌آید! دیگران را هم دستور می‌داد که توهین کنند و خاک بریزند. ولی اینها مستقیم ایستادند، خدیجه کبری و امیرالمؤمنین تا سه سال با چراغ خاموش، آرام آرام سوا می‌کردند. اسامی افرادی که در این سه سال مسلمان شدند در تاریخ هست و خیلی از آنها فامیل‌های حضرت خدیجه هستند. بعد از سه سال آیه نازل شد، ای پیامبر اسلام را علنی کن! «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ‏ الْأَقْرَبِينَ» (شعرا/214) اسلام را به فامیل‌هایت معرفی کن. یک جلسه مهمانی در خانه خدیجه که چهل نفر از بنی هاشمی‌ها آمدند، پذیرایی شدند و پیامبر اسلام را آنجا بیان کرد. از جمله ابولهب در خانه خدیجه یا خارج از خانه، چند بار پیغمبر اعلام عمومی کرد، به پیغمبر توهین می‌کرد و «تباً لک» می‌گفت که سوره «تبت یدأ ابی لهب» در جواب جملاتی است که ابولهب می‌گفت. این دوره‌ای است که حضرت خدیجه کتک خورده است. سنگ خورده است، خاک می‌ریختند ولی مقاومت می‌کردند. پیامبر فرمود: حضرت خدیجه کبری کسی است که خیلی از وقت‌ها من با صورت مجروح وارد خانه می‌شدم و او به من دلداری می‌داد و دلداری‌های او مرا شاد می‌کرد. رهبر یک انقلاب بار سنگین انقلاب را به خانه می‌آورد. این همسر اوست که به او انرژی می‌دهد.
یکبار جبرئیل امین وحی را آورد، پیامبر داشت وحی را دریافت می‌کرد، بعضی از مشرکین پیغمبر را مشاهده کردند و سر او ریختند و او را زدند تا از هوش رفت. بی‌هوش پیامبر را نزد خدیجه آوردند و انداختند. حضرت خدیجه پیغمبر را به سینه چسباند، پیشانی‌اش را بوسید و شروع به نوازش کردن او کرد. او را به هوش آورد. یعنی وقتی موفقیت    پیامبر اسلام را بیان می‌کنیم فراموش نکنیم چه کسانی در غربت از پیامبر پشتیبانی کردند. حضرت خدیجه یک بانویی است که می‌توانست با ثروتی که دارد کاخ و باغ و زندگی راحت داشته باشد، لباس‌ها و سفرهای آنچنانی، الآن عاشقانه و با انگیزه و با ایمان، مال حضرت خدیجه بعد از بعثت صرف چه چیزی می‌شد؟ کسانی که مسلمان می‌شدند از کار بیکار می‌شدند. حضرت خدیجه به آنها کمک می‌کرد. گروهی مصمم شدند حالا که اینقدر آزار مشرکین زیاد است به کشور دیگری مهاجرت کنند، پیامبر هم موافقت کرد. این نیاز به پول داشت. با پول حضرت خدیجه رفتند کشتی اجاره کردند. اینها ناگفته‌های خدمات حضرت خدیجه است. امروز جهان محتاج چنین الگویی است. ما خوشبختانه در جامعه‌ مردان و زنان خیّر داریم. ولی آنچه کمتر گفته می‌شود زنان هستند. ما در قصه کربلا هم در یک جلسه زنان عاشورا را بیان کردیم و چقدر با استقبال روبرو شد. یعنی الگوهای زن متأسفانه خیلی کمتر از مردان گفته می‌شود. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ ضَرَبَ‏ اللَّهُ‏ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا» (تحریم/11) خداوند الگویی برای مردان و زنان با ایمان آورده آسیه و مریم! آفریدگار ما روی این زنان دست گذاشته است که می‌توانند به مردان و زنان الگو بدهند.
تا به یک سه ساله فوق العاده دشوار رسید، شعب ابی طالب، نقش حضرت خدیجه در این سه سال چه بود؟ یک مقطعی در این روزها وجود دارد و آن معراج پیامبر است. در بازگشت از سفر معراج از بهشت میوه‌ای برای حضرت خدیجه می‌آورد که آن بانوی پاکیزه این میوه را میل کند و با پیامبر باشند و خداوند دختری به نام فاطمه به آنها بدهد. به قول حاج آقای قرائتی می‌فرمایند: حضرت خدیجه با خدا چه معامله‌ای کرد. او کثیر داد و کوثر گرفت. حضرت خدیجه زمانی که باردار بود، با دخترش صحبت می‌کرد. پیغمبر وارد خانه شد و دید صدای گفتگویی می‌آید. پرسید: خدیجه جان با چه کسی صحبت می‌کنی؟ عرضه داشت با دخترم! یعنی یک ولادت ویژه. وقتی می‌خواست زایمان بکند، زنان مکه او را بایکوت کرده بودند. چهار بانوی بهشتی از راه رسیدند، سلام دادند و به خدیجه گفتند: خداوند ما را فرستاده است. من ساره هستم همسر ابراهیم، من کلثوم هستم خواهر موسی، من آسیه هستم همسر فرعون، من مریم هستم دختر عمران، کمک کردند و حضرت خدیجه این دختر را به دنیا آورد. خدا چه سرمایه‌ای به او داد، فاطمه، کوثر و مادر یازده امام.
شعب ابی طالب پیمان نامه‌ای است که امروز مردم ما می‌فهمند چیست. درود و رحمت خدا بر امام خمینی، حضرت امام سال آخر جنگ، یک تقدیری از ملت ایران کردند که ملت ایران خیلی ملت بزرگی است و در هشت سال دفاع مقدس خیلی صبوری به خرج داد و مشکلات زیادی را تحمل کرد. اما فاصله مشکلات ما با مشکلاتی که مسلمین در شعب ابی طالب داشتند خیلی زیاد است. ما هم در دهه شصت تحریم‌های زیادی داشتیم و همچنان ادامه دارد. در مورد مسلمان‌ها این تحریم‌ها را اعمال کردند. خرید ممنوع! این یک کلمه است ولی یعنی هیچ چیزی نمی‌توانی بخری مگر ماه‌هایی که موسم حج یا عمره بود. مثلاً در طول سال شاید سه ماه می‌توانستند خرید کنند، آن هم به گران‌ترین قیمت، مشرکین به فروشنده‌ها گفته بودند به بالاترین قیمت به مسلمان‌ها بفروشید! خرید ممنوع، فروش ممنوع! این هم تحریم مهمی است. گاهی وقت‌ها ما کالاهایی داریم و می‌خواهیم داد و ستد کنیم تا زندگی ما بچرخد اما از ما نمی‌خرند. ازدواج ممنوع! به مسلمان‌ها دختر ندهید و از مسلمان‌ها دختر نگیرید. مورد پنجم اینکه رفت و آمد ممنوع! یک زندگی فوق‌العاده سخت به طوری که بچه‌های مسلمان‌ها در شعب ابی طالب صدای گریه‌شان از گرسنگی به شهر می‌رسید. گاهی بزرگسالان از گرسنگی در آستانه مردن قرار می‌گرفتند. این خوردنی که در این سه سال می‌آمد از مال خدیجه بود. یعنی همان بار خرمایی که در تاریخ هست به قیمت ده برابر بازار، بیست برابر بازار، چهل برابر بازار می‌آمد و مسلمان‌ها هر چند نفری یک مقدار کمی غذا می‌خوردند، این از مال خدیجه بود.
پیامبر عزیز ما ده سال بعد از حضرت خدیجه بین مردم بود. روزی نبود که پیامبر در این ده سال از خدیجه یاد نکند. هروقت دیگران حسادت می‌بردند که چقدر اسم خدیجه را می‌آوری؟ پیغمبر این جملات را می‌فرمود: او وقتی به من ایمان آورد که بقیه مرا تکذیب می‌کردند. وقتی به من کمک کرد که دستم خالی بود. «وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏» (ضحی/8) خداوند تو را ندار یافت و تو را بی‌نیاز کرد، در تفسیر دارد منظور مال خدیجه است. ولی از من اگر بپرسند می‌گویم: زیبایی کار حضرت خدیجه در این پول‌ها نیست، زیبایی در خلق اوست که یکبار به زبان نیاورد که من پول دادم. هیچ جا ثبت نشده که گفته باشد، من این پول را دادم. این ساختمان را ساختم، من این کمک را کردم. اینقدر بزرگ بود که به روی خود نیاورد. حتی پیامبر در مهاجرت خودش از مکه به مدینه نیاز بود دو شتر باشد که پیغمبر را با همراهانشان به مدینه ببرند، از پول خدیجه این دو شتر فراهم شد. حتی در مدینه مواردی بود که پیامبر هزینه کرد و اصرار داشت پیغمبر اشاره کند که این کار را با پول خدیجه کردم. بانویی بزرگ با خدماتی بزرگ و بی منت، از روی صفای باطن، از روی ایمان، اولین بانویی که ایمان آورده، اولین بانویی که نماز گذارده است با پیامبر، بانویی که بخاطر پیامبر سخنان ناروا شنید و سنگ خورد و سنگسار شد و به قول بعضی به شهادت رسیده است.
شریعتی: چون خیلی از دوستان از بحث هفته ما خیلی استقبال کردند، اگر دوست دارند در مورد ملائکه‌ی الهی بیشتر بدانند، کتاب «فرشتگان» یک تحقیق قرآنی و روایی و عقلی است که جناب آقای رجالی تهرانی این کتاب را به رشته تحریر درآوردند. نکات خیلی خوبی در شناخت فرشتگان الهی در این کتاب هست که می‌توانید مطالعه کنید. ما به مناسبت سالروز ازدواج حضرت خدیجه کبری(س) و پیامبر بزرگمان حضرت محمد(ص) به چهارده نفر از دخترخانم‌هایی که نام خدیجه را دارند و در سال 97 متولد شدند، هدایایی را به رسم یادبود و به قید قرعه اهدا خواهیم کرد. دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای بهشتی: خدایا به آبروی حضرت خدیجه زمینه و وسیله اشتغال و ازدواج و مسکن جوان‌ها را فراهم بفرما. به همه عزیزانی که برای ازدواج جوان‌ها خدمت می‌کنند، حسنات فراوان مرحمت بفرما. آینده جامعه اسلامی و امت اسلامی را خوشتر از حال و گذشته آن تقدیر بفرما.
شریعتی: مشخصات نوزدان خود را به 20000303 پیامک کنید و تا فردا بعد از ظهر فرصت دارید که اسامی را ارسال کنید. امروز صفحه 507 قرآن کریم، آیات ابتدایی سوره مبارکه محمد(ص) را تلاوت خواهیم کرد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ «1» وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ «2» ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ «3» فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ «4» سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ «5» وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ «6» يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ «7» وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ «8» ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ «9» أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها «10» ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ «11»
ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان‏، کسانى‏كه كفر ورزيدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را تباه گردانيد. و كسانى كه (به خدا) ايمان آورده و كارهاى نيكو انجام داده‏اند و به آنچه بر محمّد نازل شده كه حق است و از جانب پروردگارشان است، ايمان آورده‏اند، خداوند بدى‏هاى آنان را پوشاند و كارشان را به سامان رساند. اين (دو گونه سرانجام) به خاطر آن است كه كسانى كه كفر ورزيدند، از باطل پيروى كردند و كسانى كه ايمان آوردند، از همان حقى كه از طرف پروردگارشان (نازل شده) است پيروى نمودند. اين گونه خداوند براى (بيدارى) مردم، مثال حالشان را بيان مى‏كند. پس هرگاه با كسانى كه كافر شدند (در ميدان جنگ) روبرو شديد، گردن‏هايشان را بزنيد تا آن كه آنان را از پا درآوريد (و چون در دست شما اسير شوند) پس آنان را سخت ببنديد (تا فرار نكنند) سپس، يا بر آنان منّت نهيد (و آزادشان كنيد) و يا با گرفتن فديه و عوض، رهايشان كنيد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد. اين است (دستور خداوند) و اگر خداوند اراده مى‏كرد، (از طريق صاعقه و زلزله و ديگر بلايا) از آن كفّار انتقام مى‏كشيد، ولى خدا (فرمان جنگ داد) تا برخى از شما را به وسيله برخى ديگر بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شدند، هرگز خداوند اعمالشان را از بين نمى‏برد. خداوند، به زودى آنان را (به سوى مقامات والا) هدايت مى‏كند و حال و كارشان را نيكو مى‏گرداند. و در بهشتى كه براى آنان توصيف كرده، وارد مى‏سازد. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى‏كند و گام‏هايتان را استوار مى‏سازد. و كسانى كه كفر ورزيدند، بر آنان نگون‏سارى باد و (خداوند) اعمالشان را نابود گردانيد. اين (هلاكت) به خاطر آن است كه آنچه را خداوند نازل كرده، ناخوش داشتند، پس (خداوند) كارهايشان را تباه (و بى ارزش) نمود. پس آيا در زمين سير نكردند، تا بنگرند سرانجام كسانى كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟ خداوند آنان را هلاك كرد و براى اين كافران نيز همانند آن كيفرها خواهد بود. اين (كيفرِ كافران) به خاطر آن است كه خداوند، ياور كسانى است كه ايمان آورده‏اند و همانا كافران ياورى ندارند.