main logo of samtekhoda

97-04-06-حجت الاسلام والمسلمین لقمانی - زندگی هوشمندانه و راههای دوری از اشتباه (اهمیت کم حرفی)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: زندگی هوشمندانه و راه‌های دوری از اشتباه (اهمیت کم حرفی)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين لقمانی
تاريخ پخش: 06-04-97
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
شریعتی: سلام می‌کنم به همه بیننده‌ها و شنونده‌های نازنین‌مان،     به سمت خدای امروز خوش آمدید. انشاءالله هرجا که هستید مثل این روزهای تابستان دلتان گرم به خداوند متعال باشد و انشاءالله زندگی‌تان بدون اشتباه و در حال حرکت به سمت آینده‌ای درخشان باشد. دوستانی که دوست دارند از هنر خوب زیستن بشنوند و هنرمندانه زندگی کردن را یاد بگیرند، می‌دانم امروز هم مثل هر چهارشنبه همراه ما هستند تا صحبت‌های حاج آقای لقمانی عزیز را بشنوند. سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای لقمانی: سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت شما و همه بینندگان عزیز برنامه سمت خدا عرض سلام دارم. انشاءالله روز و روزگار بر وفق مراد باشد و شاد و خوش و خرم باشند.
شریعتی: انشاءالله همه با تمام وجود خداوند متعال را شکر کنیم، به داشته‌هایمان ببالیم و افتخار کنیم و انشاءالله برای رسیدن به اهدافمان تلاش کنیم. امروز هم در خدمت حاج آقای لقمانی هستیم تا بحثشان را با دل و جان بشنویم.
حاج آقای لقمانی: بسم الله الرحمن الرحیم
جز گرفتاری سخن سازی ندارد حاصلی
طوطیان را در قفس شیرین زبانی کرده است
یکی از علل اشتباه انسان زیاد حرف زدن است. بچه‌ها تا می‌خواهند زبان باز کنند، پدر و مادرها سبقت می‌گیرند، می‌گویند: بگو مامان، بگو بابا! دو ماه، سه ماه تلاش می‌کنند تا این زبان باز کند، بعد هفتاد سال باید بگویند: حرف نزن! گاهی زیاد حرف زدن ریشه اشتباه است. گاهی هم اشتباه بی جبران می‌شود. مثلث شخصیت انسان، اگر بخواهیم عظمت پیدا کنیم 1- دانایی است 2- جهاد در راه خدا 3- تقوا و پاکدامنی است. این سه شخصیت انسان را شکل می‌دهد. از چه طریقی ما دانا، عالم، آگاه و هوشیار می‌شویم؟ دو راه دارد. یکی خواندن، یکی گفتن و شنیدن. بنان و بیان! به هر دو قسم خورده شده است. «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُون‏» (قلم/1) به قلم قسم خورده شده است. نوشتار اینقدر ارزش دارد. یکی هم خداوند در مورد بیان فرمود: «عَلَّمَهُ‏ الْبَيانَ‏» (الرحمن/4) خدا انسان را خلق کرد، بعد «عَلَّمَهُ‏ الْبَيانَ‏» و پیامبر چقدر زیبا فرمودند: «وَ إِنَّ مِنَ‏ الْبَيَانِ‏ لَسِحْراً» (من‏لايحضره‏الفقيه، ج 4، ص 379) بعضی از بیان‌ها سحر آمیز است. فرصت پیدا نمی‌کند پلک بزند. از بس دلنشین است. پس نعمت بیان و نطق، نعمت بی‌مانند خداوند به انسان است. گاهی شده خدای ناکرده ما یک روز، دو روز نمی‌توانیم حرف بزنیم بعد که می‌خواهیم حرف بزنیم چقدر خدا را شکر می‌کنیم. بیان نعمت است.
امیرالمؤمنین می‌فرماید: انسان دو فضیلت دارد. خرد و سخن، با خرد بهره می‌ستاند. با سخن بهره می‌رساند. نعمت خداوند است. وقتی که انسان می‌تواند سخن بگوید، خیلی از سختی‌ها و مشکلات را بیان می‌کند حل می‌شود. چرا پزشک کودکان کارشان اینقدر ارزش دارد؟ بچه حرف نمی‌تواند بزند ولی تشخیص می‌دهد مشکل بچه چیست. بزرگ بود می‌گفت: من مشکلم چیست. اول اندیشه و بعد گفتار است.
بسیاری از افراد هستند قبل از سخن یا حین سخن فکر می‌کنند. بعضی هستند نه قبل و نه حین و نه بعد برایشان مهم نیست. خدا حاج احمد آقا فرزند امام را رحمت کند. گفتند: یکبار با امام پای تلویزیون بودیم. یک مراسمی بود. به افتخار دو تا رئیس جمهور ضیافت شام برپا بود. بعد از شام یا قبل از شام یک نطق کوتاهی مقابل دوربین‌ها دارند. هردو از روی نوشته می‌خوانند. امام به حاج احمد آقا فرمودند: اینقدر سخن اینها در اینجا ارزش دارد و حساس است که روی واژه واژه‌های آن جهان حساب باز می‌کند، شما که گفتید چرا عمل نکردید؟ این باید سنجیده بگوید. اگر ما در کل زندگی اینطور باشیم، چه پرونده خوبی داریم. الآن یک راهکار چند ثانیه‌ای دارد. افرادی که سنجیده سخن می‌گویند، کثرت کلام ندارند. قِلة کلام دارند و سنجیده سخن می‌گویند. تا یک مسأله که شایعه است و همه جا گفته می‌شود، نمی‌دانم! من خبر ندارم. آن کسی که جاهل و عادی و مادی است، حتماً همینطور است. همه می‌گویند! یک عمر اینطور وزر و وبال برای خودش فراهم می‌کند.
شریعتی: یک اتفاقی که افتاده این است که نه تنها آن را بیان می‌کنیم، یک پله بالاتر در مورد دیگران قضاوت می‌کنیم. سوم اینکه آن را نشر می‌دهیم.
حاج آقای لقمانی: گاهی هفتاد سال توبه و استغفار نمی‌تواند جایگزین شود. در این چندین برنامه می‌خواستم این مطلب را بگویم. امروز بیان می‌کنم. بنده خدایی بود زیاد گرایش به مکتب و مذهب و روحانیون نداشت. می‌گفت: در یک مسجدی رفتم، قبل از ظهر بود، چند دقیقه به اذان مانده بود. رفتم وضو بگیرم و نمازم را فرادی بخوانم و بروم به کارهایم برسم. دیدم امام جماعت مسجد آمد، عبایش را آویزان کرد. به دستشویی رفت، بعد آمد عبایش را روی دوشش انداخت و به محراب رفت. بعد هم همه اقتدا کردند و نماز خواندند. از همان لحظه تا دو سال هرجایی که رفتم بد و بیراه گفتم و قضیه را گفتم و برای همه تعریف می‌کردم. یک عده تأیید می‌کردند. دو سال گذشت تا جایی اتفاقی حاج آقا را دیدم. گفتم: بگذار خودش را هم ضایع کنم. گفتم: یادتان هست دو سال قبل در فلان مسجد، شما آمدید در دستشویی، عبایتان را آویزان کردید و بعد آمدید وضو نگرفتید و به محراب رفتید. چرا وضو نگرفتید؟ حرف‌هایم را که زدم، ایشان گفت: عزیزم، من منزل وضو گرفته بودم. یک آمپول داشتم. رفتم آمپول زدم و بعد آمدم پنبه را ببینم که یکوقت لباسم به خون آلوده نشده باشد و نمازم مشکل پیدا کند. نگاه کردم و دیدم نه! خواستم وارسی کنم و نخواستم وضو بگیرم. دو سال ترور شخصیت کرد! باید خودمان را اصلاح کنیم. بگوییم: نمی‌دانم. خبر ندارم! «لا ادری نصف العلم» نمی‌دانم نیمی از علم است.
آیت الله مصباح می‌گفتند: هرکس از علامه طباطبایی سؤال می‌کرد، ایشان بلد بود آرام جواب می‌داد. اگر بلد نبود، می‌گفتند: اگر بگویم نمی‌دانم اشکال ندارد؟ گاهی در فضای مجازی مطالبی را می‌بینم و غصه می‌خورم که فردای قیامت چطور می‌خواهد پاسخ بدهد؟ زیاد حرف زدن اشتباه بسیار بزرگی است. می‌فرمایند: نه طوطی باش که گفتار دیگران را تکرار کنی، نه بلبل که گفته خود را هدر دهی. «خير الكلام‏ ما قَلّ و دَلّ» بهترین آن چیزی است که کوتاه و رساننده باشد. سریع و شفاف باشد. جمله بعد می‌فرمایند: گاهی یک سخن، یک زمستان انسان را گرم می‌کند و گاهی یک سخن یک عمر انسان را سرد می‌کند. می‌لرزد! بعضی تکه‌هایی که به کسی می‌اندازند و طرف اشک می‌ریزد. مثل شمع می‌سوزد. در حالی که می‌شد سکوت کرد. به ذکر شریف سکوت مشغول باشد! انسان حرف نزند. جمله بعد می‌فرماید: تو ارباب سخنانی که نگفته‌ای هستی و نوکر سخنانی که گفته‌ای هستی. حرف که زده شد دیگر انسان برده اوست. گفت: گاهی یک بله یا نه بیشتر از نوشتن یک مقاله سی صفحه‌ای برای من زحمت دارد. روی کلمه کلمه‌اش باید فکر کند و حساب شده جواب بدهد.
چند نفر بودند که خیلی می‌گفتند و می‌خندیدند و شوخی می‌کردند. بنا شد هرکدام از دنیا رفتند به خواب دیگری بیایند. یکی از دنیا رفت و حدود یکسال نیامد. تا به خواب دوستش آمد، گفت: چرا اینقدر دیر آمدی؟ گفت: همین مقدار بگویم هرچه ما در دنیا شوخی گفتیم، فرشتگان جدی نوشتند و گفتند: باید ثابت کنی. کسانی را دیدند بعد از مرگ در عذاب هستند. آمدند برای دختر فلانی تحقیق کنند من یک جمله‌ای گفتم غرض ورزانه، کینه توزانه و دارم عذاب می‌کشم! «نعره هیچ شیری خانه چوبی را ویران نمی‌کند. من از سکوت موریانه می‌ترسم.» آه بکشد و به هیچکس هم نگوید. گاهی طومار زندگی انسان را به باد می‌دهد. لذا تمرین به سکوت کنیم. تمرین به قضاوت نکردن و به مهربانی، به دلسوزی نسبت به دیگران.
تقاضا می‌کنم بینندگان برنامه این روایت را یادداشت کنند و مرتب ببینند. حضرت محمد(ص) فرمودند: «لَوْ لا تَكْثیرٌ فی كَلامِكُمْ وَ تَمْریجٌ فی قُلوبِكُمْ» اگر دو کار را انجام نمی‌دادید، زیاد حرف نمی‌زدید، به اندازه حتی کمتر، «وَ تَمْریجٌ فی قُلوبِكُمْ» دلهای شما مرتع شیطان نبود. این طرف و آن طرف ما آرام و قرار نداریم. مَرج یعنی هرج و مرج، بیا و برو. یک رؤیای صادقه، نه. یک سخن حکمت آمیز، نه. از بس ورودی‌های دل نامناسب است. یک لحظه آرامش نیست. اگر اینقدر زیاد حرف نمی‌زدید و دلتان هم قفل داشت، کلید داشت، دیوار داشت، «لَرَاَیْتُمْ ما اَری وَ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ» هرچه من می‌دیدم شما هم می‌دیدید و هرچه می‌شنیدم، شما هم می‌شنیدید. در فرصت‌های مختلف همه ما این تجربه‌ی نورانی را داشتیم. یک مدتی خلوت داشتیم. به مناسبتی تنها بودیم، بعد انسان چقدر احساس سبکی و شادابی دارد. چقدر احساس خوبی دارد. آنچه من می‌دیدم شما هم می‌دیدید. پیامبر چه چیزهایی می‌دیدند؟ فرشتگان، ملکوت خدا را می‌دیدند. بهشت را می‌دیدند. چرا ما اینطور نباشیم؟ بعضی هستند که بهشت به سراغشان می‌آید. از آن طرف هم هرچه من می‌شنیدم شما هم می‌شنیدید. بعضی گوششان محرم اسرار است.
باز پیامبر فرمودند: «من کثرَ کلامه» کسی که حرف زدنش زیاد باشد، بیش از مقدار حرف بزند، سقوط او بسیار زیاد است. کسی که سقوط او زیاد است گناهانش هم زیاد است. کسی که گناهانش زیاد است، آتش جهنم سزاوار اوست. دانشگاه صنعتی اصفهان روز هجدهم ماه رمضان صحبت داشتم، همان لحظه یک جرقه‌ای به ذهن ما رسید، گفتیم: اساتید، کارمندان و دانشجویان، حالا بسیاری از دانشجویان متأهل نیستند. اساتید و کارمندان امروز که منزل رفتید، شب اول قدر است از خانم عذرخواهی کنید. ببینیم امشب چه حس و حالی داریم. گفتند: ما این کار را کردیم و چه شب‌های قدری داشتیم! تمرین کنیم. همسایه، دوست، پدر و مادر و خواهر و برادر. گاهی با اینکه سی سال بزرگتر از فرزندش عذرخواهی کند. یکوقتی من یک حرفی زدم حلال کنید. گاهی فرصت می‌رود و دیگر نمی‌توان کاری کرد. اما امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «من کثر کلامُه زَلَّ» لغزش پیدا می‌کند و خطا و سهو انجام می‌دهد. خدا نکند انسان سخن بگوید و مطلب کم بیاورد. همه دور هم هستند و می‌خواهند اظهار فضل کنند. این خیلی بد است. دوم فرمودند: کسی که زیاد حرف بزند، «کثر ملامُهُ» سرزنش او زیاد است. این چه حرفی است که زدی. چرا دوباره دسته گل به آب دادی؟ سرزنش می‌کنند. چرا بدون مطالعه و تحقیق حرف می‌زنی؟
یک نفر سخنی گفت و بعد گفت: حاضرم برای اثبات حرفم با هم اهواز برویم و من به شما ثابت کنم. یک ولی خدا گفت: چرا باید حرفی بزنی که برای اثباتش مجبور شوی تا اهواز بروی؟ سکوت کن. نکته بعد فرمودند: «کثر لَغَطُه» بسیار سخنان بی معنا و بی روح می‌گوید. چون می‌خواهد یک ریز حرف بزند. حضرت فرمودند: کسی که زیاد حرف بزند گناهانش هم زیاد می‌شود. بنده به شما و شما به من، مؤمن به مؤمن نمی‌تواند بگوید: لعنتی! ولی امام صادق(ع) سه بار فرمودند: ملعونٌ ملعونٌ ملعونٌ! مورد لعنت خدا، مورد لعنت خدا کیست؟ «مَنِ‏ اتَّهَمَ‏ أَخَاهُ» برادرش را متهم کند. دوستش را متهم کند. همسر به همسر، قبل از اینکه بپرسد متهم کند. امام که بگویند: ملعون یعنی دیگر مورد لعنت است. گاهی انسان شصت سال عبادت را با یک جمله از بین می‌برد. فلانی را دیدم با فلانی که پَست است. این پست از کجا آمد؟ این قضاوت است. حضرت فرمودند: سقوط شخصیتش هم بسیار می‌شود.
اینجا برای بعضی از عزیزان که ماه مبارک رمضان را پشت سر گذاشتند و سحرخیزی و قرائت قرآن داشتند و حال خوشی داشتند، یک شعری هست دستورالعمل است، از امروز تا یک سال آینده، تا پنج سال آینده. در یکی از دانشگاه‌ها به دانشجویان گفتم. بعضی از دانشجویان گفتند: ما کلمه به کلمه این را گذاشتیم و هفته به هفته عمل می‌کنیم.
صَمت و جوع و سَهَر و عزلت و ذکرِ به دوام *** نا تمامان جهان را کند این پنج تمام
صَمت با «صاد» کم حرف زدن، انسان عادت کند. امیرالمؤمنین(ع) یک جمله فوق‌العاده‌ای دارند. «كَانَ لِي فِيمَا مَضَي‏ أَخٌ فِي اللَّهِ» (نهج‏البلاغه، حكمت 289) یک برادری داشتند، دنیا در نگاه او کوچک بود. «وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلا يَشْتَهِي مَا لا يَجِدُ وَ لا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً» بسیاری از اوقات کم حرف می‌زد. به اندازه حرف می‌زد. در هر جمعی وارد می‌شد با هر گروهی همدلی و هم نوایی نمی‌کرد و سنجیده حرف می‌زد. صَمت به اندازه حرف زدن است. «صَمت و جوع» اگر می‌خواهید فرزانه شوید و زیرک و باهوش شوید، چند لقمه کمتر بخورید.
کسی که سر سفره به تعداد لقمه‌هایی که برای سیر شدن نیاز دارد، کمتر بخورد ثواب بیست شب، نماز شب برای او نوشته می‌شود. «صَمت و جوع و سَهر» سَهَر به معنی قلة المنام یا کم خوابیدن، یا شب زنده‌داری است. کسانی که توفیق دارند و شب زنده‌دار هستند خداوند توفیقات خاصی به آنها می‌دهد. عمر طولانی، رزق فراوان، زمینه سعادت و کامیابی در زندگی، چون گوش به فرمان خداوند بودند، خداوند هم اینطور جبران می‌کند. چشم یکی از اعضای ناسپاس است. هر مقدار انسان بخوابد باز هم خواب می‌طلبد. ولی اگر خودش را مدیریت کند، سَهَر را خواهد داشت یا شب زنده‌دار خواهد بود که فوق‌العاده در شخصیت و راه و روحیه انسان تأثیر دارد. انشاءالله خدا این توفیق را به همه ما بدهد. آیت الله حسن زاده آملی فرمودند:
هرکس سَحر ندارد از خود خبر ندارد *** از خود خبر ندارد هرکس سَحر ندارد
هیچ ولی خدایی به جایی نرسید مگر با سحرخیزی. یکی دو ساعت بعد از نماز مغرب و عشاء استراحت می‌کردند و سحر بیدار می‌شدند. برای ما برعکس است. بیداری در سحر وجود انسان را کیمیا می‌کند. کسانی که می‌خواهند تیزهوش باشند سحرها ذهن بسیار جاذبه قوی دارد.
«صَمت و جوع و سَهَر و عُزلت» عزلت به معنی خلوت داشتن. تفاوت عوام و خواص همین است. افراد عادی مرتب می‌خواهند در جمع باشند. افراد خاص یک گوشه دنج، یک ذکری، یک سجده‌ای، یک عبادتی، یک حالی دارند. لذا در سفرهای زیارتی هم تا حج می‌رود از این طرف شهر به آن طرف شهر می‌رود کسی او را نشناسد. زیاد در جمع بودن برای انسان سقوط می‌آورد. خوشنویسی، مطالعه، شعر، بعضی لذت می‌برند از تقاشی کردن، انسان یک ساعت‌هایی را برای خودش داشته باشد خیلی خوب است. «دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد» بسیاری از درگیری در خانواده‌ها برای همین است. زیاد رفت و آمد دارند. چشم باز می‌کند هفتاد سال دارد و چیزی ندارد.
توشه‌ی من ز خرابات وجود
مشت خاکی است که در کاسه دنیا کردم
حیف از این عمر گرانمایه که از بی خبری
صرف طول عمل و عرض تمنا کردم
«صمت و جوع و سَهَر و عزلت و ذکر به دوام» دائم الذکر بودن، به یاد خدا بودن، مؤمن باید چانه‌اش لرزان باشد. گفت: علی جان، چانه را نگهدار یک مو هست، بزنم. حضرت فرمود: از یک ذکر عقب می‌افتم. ما نمی‌توانیم مثل امیرالمؤمنین باشیم ولی در این مسیر باشیم. آدم پر حرف تخم می‌پاشد ولی انسان خاموش درو می‌کند. آنهایی که همیشه خاموش هستند نگاه هم که می‌کنند، نگاه عبرت آمیز است. گفت: نزد پیری رفتم، گفتم: یک نصیحتی به من بکن، گفت: عزیزم، گلم، پسرم، جانم، پیش از آنکه دیگران از تو عبرت بگیرند، تو از دیگران عبرت بگیر. انسان خاموش عبرت می‌گیرد. پیش از اینکه بر تو قرآن بخوانند، قرآن بخوان. پیش از آنکه بر تو نماز بخوانند، نماز بخوان. انسان خاموش درو می‌کند.
لقمان حکیم به فرزندش فرمود: اگر ارزش سخن تو نقره است، ارزش سکوتت طلاست. اگر ذکر خدا باشد کیمیا است. برای انسان می‌ماند. اندیشه‌های خوب تراویده‌ی روح پاک است و بوی خوش تراویده گل خوشبو است. هرچه انسان خوشبوتر و خوش اندیشه‌تر باشد، سخنانش هم شیرین‌تر است. دلرباتر و دلنشین‌تر است. امیرالمؤمنین فرمود: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ‏ صَلاحَ عَبْدِهِ» همه ما دوست داریم جزء این گروه باشیم. وقتی خداوند متعال خیر و مصلحت و خوبی و خوشی یک نفر را بخواهد با او چه می‌کند؟ «أَلْهَمَهُ» به او الهام می‌کند، «قِلَّةَ الْكَلامِ» کم حرف بزند. یکی از صفات بد بعضی از ما این است که فکر می‌کنیم هرچه می‌دانیم باید بگوییم. این بد است. دروغ حرام است ولی راست واجب نیست.
شریعتی: جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت!
حاج آقای لقمانی: «وَ قِلَّةَ الطَّعَامِ» کم خوردن، «وَ قِلَّةَ الْمَنَام»‏ (غررالحكم، ص 211) کم خوابیدن و بیشتر از عمر استفاده کردن. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: «کثرة الکلام تبسط حواشیه» زیاد حرف زدن باعث درست شدن حاشیه می‌شود. به اندازه حرف بزنیم. جمله دوم حضرت فرمودند: «و تنقص معانیه فلایری له أمد و لاینتفع به أحد» وقتی زیاد حرف بزنی، نمی‌توانی جمع کنی و نهایت ندارد و هیچکس هم نفع نمی‌برد. پس:
کم گوی و گزیده گوی چون دُر *** تا اندک تو جهان شود پر
صَمت و جوع و سَهر و عزلت و ذکر به دوام *** ناتمامان جهان را کند این پنج تمام
شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم. نکاتی که شاید برای امروز جامعه ما هست. مخصوصاً با گستردگی فضای مجازی، رفت و آمدهایی که با دوستان و رفقا و خانواده داریم. یاد کلام نورانی از امیرالمؤمنین افتادم که چقدر کلام حضرت راهگشاست. فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. یک کسی پرسید: چطور ممکن است فاصله بین حق و باطل چهار انگشت باشد؟ حضرت دستان مبارکشان را بین چشم و گوششان گذاشتند و گفتند: باطل آن است که بگویی: شنیدم و حق آن است که بگویی: دیدم. خیلی از ما براساس شنیده‌هایمان قضاوت می‌کنیم و متأسفانه در این فاصله چهار انگشتی بین حق و باطل گم می‌شویم. خدا کند به برکت آیه‌های نورانی قرآن کریم خداوند متعال یک نوری به ما عنایت کند که به سادگی در مورد دیگران قضاوت نکنیم. نکاتی که حاج آقای لقمانی گفتند بسیار نکات ارزشمندی است. انشاءالله در سایه سکوت به آنجایی که می‌خواهیم برسیم و انشاءالله یک زندگی آرام و آسان و بدون اشتباه را تجربه کنیم و حضور ما برای دیگران مایه‌ی آرامش و برکت باشد. امروز صفحه 363 قرآن کریم، آیات 33 تا 43 سوره مبارکه فرقان را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ‏ إِلَّا جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيراً «33» الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ إِلى‏ جَهَنَّمَ أُوْلئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ سَبِيلًا «34» وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزِيراً «35» فَقُلْنَا اذْهَبا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَدَمَّرْناهُمْ تَدْمِيراً «36» وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْناهُمْ وَ جَعَلْناهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَ أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ عَذاباً أَلِيماً «37» وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً «38» وَ كُلًّا ضَرَبْنا لَهُ الْأَمْثالَ وَ كُلًّا تَبَّرْنا تَتْبِيراً «39» وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً «40» وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا «41» إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا «42» أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا «43»
ترجمه: و هيچ مَثَلى (از بهانه‏ها و طعنه‏ها) براى تو نياورند، مگر آن كه پاسخ به حقّ و بهترين بيان را براى تو آورديم. كسانى كه بر صورت‏هاشان به سوى جهنّم محشور مى‏شوند، آنان بدترين مكان را دارند و منحرف‏ترين راه را مى‏روند. و همانا به موسى كتاب (تورات) داديم وبرادرش هارون را كمك وهمراه او قرار داديم. پس به آن دو گفتيم: (براى اتمام حجّت) به‏سوى قومى كه آيات مارا تكذيب كردند برويد. آنگاه آنان را (به خاطر عنادشان) به سختى قلع وقمع كرديم. و قوم نوح كه پيامبران را تكذيب كردند، غرق نموديم و آنان را براى مردم (تاريخ) عبرت قرار داديم و براى ستمكاران عذابى دردناك آماده نموديم. و قوم عاد و ثمود و اصحاب رَسّ و نسل‏هاى فراوان ميان آنان را (هلاك كرديم). و براى هر يك نمونه‏هايى (براى پند گرفتن) آورديم (و چون عبرت نگرفتند) همه را به سختى نابود كرديم. همانا (مشركان مكّه به هنگام مسافرت به شام) بر منطقه‏اى كه باران بلا بر آن باريده بود (و سنگباران شده بودند) گذر كردند. آيا آن را نمى‏ديدند (تا پند گيرند؟) چرا، (منطقه‏ى قوم لوط را ديدند ولى عبرت نگرفتند، زيرا) آنان به قيامت و رستاخيز اميد و ايمانى نداشتند؟ و هرگاه (كفّار) تو را ببينند، جز به مسخره‏ات نگيرند، (حرف آنان اين است كه) آيا اين همان كسى است كه خداوند او را پيامبر قرار داده است؟ اگر ما بر پرستش بت‏ها مقاومت نمى‏كرديم، نزديك بود كه (اين شخص) ما را از خدايانمان منحرف كند. آن گاه كه عذاب را ببينند خواهند دانست كه چه كسى گمراه‏تر است. آيا كسى كه هواى نفس خود را معبود خود قرار داده است ديده‏اى؟ آيا تو مى‏توانى وكيل او باشى (و به دفاع از او برخيزى و او را هدايت كنى)؟
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای لقمانی: آیه 43 سوره فرقان را انتخاب کردم. «أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا» سخن از کسانی است که معبودشان هواهاست به جای خداوند، به جای خدای بی‌نیاز، عظیم، غنی، غدیر، اشیاء و اشخاص را معبود خودش قرار می‌دهد. لذا این یک سقوطی است که پایان ندارد. یک گمراهی بدون پایان است. اندیشه که انحراف پیدا کرد، انگیزه هم منحرف می‌شود و انسان دنبالش می‌رود. توصیه می‌کنند مراقب باشید فکرتان را، مثال می‌‌زنند چوب کبریت اول سرش آتش می‌گیرد و بعد تمام بدن می‌سوزد. نشست و برخاست با پاکان مانع می‌شود. گفتگو با عاملان و اندیشمندان مانع این انحراف می‌شود. انسان به جای خداوند سراغ اشیاء و اشخاص برود. چون همه ما منبع گریز و گرایش هستیم. میل‌ها و از آن طرف دوری کردن‌ها، اگر در اینطور موارد مراقب نباشیم خدای نا کرده مثل اینها هستیم. «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ‏ هَواه‏» (جاثیه/23) بعد خداوند اینها را منحرف می‌کند. از راه دور می‌کند چون قدم اول را خودشان برداشتند. گاهی نگاه دلنشین است چون فکر شیرین و دلنشین است.
داستانی از استاد محمد تقی جعفری(ره) بگویم برای کسانی که گاهی رفاه زده می‌شوند، دنیا زده می‌شوند. مال زده می‌شوند و این بد است. استاد محمد تقی جعفری از منزل بیرون آمدند. ماشین آمد رد شود ایشان گفتند: فلان‌جا! ماشین ایستاد، در را باز کردند، جلو کنار راننده نشستند. مثل عادت همه ما تا روی صندلی نشستند گفتند: خدای من... در را بستند و ماشین حرکت کرد. راننده نگاه کرد و گفت: حاج آقا، گفتند: بله! گفت: چرا اینقدر شما مذهبی‌ها لوس هستید؟ چرا خدای من؟ گفت و گفت و گفت و ایشان شنیدند. دو بیت شعر از جناب سعدی به ایشان گفتند.
چنان لطف او شامل هر تن است *** که هر بنده گوید خدای من است
هرکس می‌گوید: خدای من، انگار خداوند تمام فرشتگان را بسیج کرده برای همین یک نفر. من بعدها نقش فرشتگان در زندگی انسان را خواهم گفت. خدا می‌داند اگر انسان هواها را کنار بگذارد و بنده خوب خدا باشد، خداوند میلیون‌ها و میلیاردها فرشته در زندگی او قرار می‌دهد. کارها همه سر وقت انجام می‌شود. مشکلات، گرفتاری‌ها، سنگلاخ‌ها، سختی‌ها در زندگی نیست.
چنان کار هرکس به هم ساخته است *** که گویی به غیری نپرداخته است
یا ربّ، یا ربّ! خدای من، محبوب من، معشوق من، حیف نیست انسان خدای به این مهربانی را رها کند و صبح تا شب با یک بچه گربه و بچه سگ باشد؟!
چو چوب خشک سزاوار سوختن باشد *** قدی که به هر عبادت دو تا نمی‌گردد
کجاست لذت بیداری سحرخیزان *** که عمر سر شد و تا صبح حشر خوابیدیم
هرچه می‌رود به جایی نمی‌رسد. سراب است، ولی گاهی آب حیات، یا رب‌ها، چقدر انسان را بزرگ می‌کند. چقدر انسان را والا می‌کند تا اینکه خدای نکرده بنده ماشین و مبل و برند و تیپ و قیافه و اینها باشد. انشاءالله خدا در این عجزها همه ما را دستگیری کند که بهترین دستگیری این است که انسان در مسیر خداوند باشند و بنده خوب خدا باشد مثل تمام عزیزان سمت خدا.    
شریعتی: از مرحوم آیت الله العظمی محمد حسین طباطبایی بروجردی معروف به آیت الله بروجردی که از مراجع علی الاطلاق حوزه بودند.     
حاج آقای لقمانی: یکی از چهره‌های نادر و کم نظیر در عرصه فقه و فقاهت آیت الله بروجردی بودند. گاهی بنده و امثال بنده فقه می‌دانیم و گاهی عاشق فقه و فقاهت هستیم. ایشان عاشق به تمام معنا بودند. در زمینه‌های اجتماعی، ملی و فرا ملی پرچم‌دار تقریب مذاهب اسلامی و وحدت اسلامی بودند. در زمینه‌های عبادی، شیفته عبادت، اخلاص بودند. ایشان سالی ده شب یکی از سخنرانان به نام را در مسجد اعظم دعوت کردند. یک شب سخنران روی منبر حرفش را فراموش کرد. بالاخره مطلب یادش آمد. از منبر پایین آمد و کنار آیت الله بروجردی نشست. ایشان بلافاصله گفتند: فلانی گفتی من کسی هستم که آیت الله بروجردی پای صحبتم هست، خدا اینطور سیلی به صورتت زد. یادت رفت! بروجردی کیه! موقع مرگ بزرگان کنار بستر ایشان بودند. شروع به گریه کردند که دارم از دنیا می‌روم و دستم خالی است. شروع به دلداری دادند، حاج آقا شما چرا؟ در آلمان مسجد ساختید، این همه شاگرد تربیت کردید. این همه خدمت به حوزه کردید. یک صاحبدلی نشسته بود    و یک لحظه به آیت الله بروجردی رو کرد، سید محمد حسین «خلص العمل فان الناقد بصیرٌ بصیر» همین چند لحظه که فرصت داری با خدا حسابت را صاف کن. ناقد کسی است که در بازار طلافروش‌ها سکه‌ها را نقد می‌کند، عیار را می‌سنجد. آن طرف ناقد بصیر است. ایشان شروع به گریه کردند و فرمودند: کاملاً درست است.  نفسی که می‌کشد با اخلاص است یا با ریا است. حرفی که می‌زند با اخلاص است یا نه. آیت الله بروجردی در زمینه‌های روایی بخش عظیمی از قرآن را حفظ بودند و بسیار متواضع بودند. انشاءالله خداوند ایشان را رحمت کند و ما را پیرو فقه و فقاهت و دانایی و هوشیاری قرار دهد، انشاءالله.             
شریعتی: دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای لقمانی: خدایا به حق محمد و آل محمد، آنچه به بهترین خوبانت عطا کردی نصیب ما هم بگردان. لحظه‌ای ما را به خودمان واگذار نکن. به حق محمد و آل محمد کشور عزیز ما، ملت عزیز ما، رهبر عزیز ما را از گزند حوادث مصون بدار. کسانی که خانه ندارند، شغل ندارند، فرزند ندارند، امکانات ندارند، با لطف بی نهایت خودت همه را غنی و بی‌نیاز بگردان. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
شریعتی: بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنم. از میان تمام سالنامه‌های قمری و میلادی، تقویم دل من و این سرزمین تا ابد شمسی است وقتی نام تو خورشید است. السلام علیک یا شمس الشموس!
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین»