main logo of samtekhoda

هفته دوم ختم قرآن - شیخ عباس قمی

شیخ عباس قمی دومین هفته از پنجمین دوره ختم قرآن کریم برنامه سمت خدا را با یاد محدث سخت کوش و سرشار از اخلاص شیخ عباس قمی برگزار خواهیم کرد.

 یک نکته :
آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی که از اساتید ممتاز حوزه علمیه قم به شمار می رفت ، دریایی بود از خاطرات دست اول. او این خاطره را از  امام خمینی (ره) نقل می کرد : در دوران طلبگی و در دوران رضاخان که فشار بر روحانیت بسیار بود همراه شیخ عباس قمی از مشهد به طرف تهران برمی گشتم.
در مسیر راه، ناگاه ماشین خراب شد و راننده به کمک خود گفت نکند آخوند سوار کردی که سبب خراب شدن ماشین شده است؛ کمک راننده نگاهی به عقب ماشین انداخت و مرا در ماشین دید، چون سید بودم چیزی نگفت؛ اما شیخ عباس قمی را که در همان ماشین بود، پس از جسارت پیاده کرد! شیخ عباس قمی کنار جاده نشست و بساط علمش را باز کرد و مشغول نوشتن شد و منتظر شده ماشینی او را سوار کند ، تا این که یک کامیون آجر از راه رسید و وی را سوار کرد.
شیخ از وقتی که سوار ماشین شد شروع کد به تبلیغ  مذهب و خواندن احادیث ؛ راننده هم مبهوت و شیفته گفته های او ؛ بعد رو به شیخ کرد و گفت :  اگر  اسلام این است، در دل و اعماق قلبم نفوذ کرد؛ من مسیحی هستم، اما شیفته  اسلام شدم و می خواهم اسلام بیاورم. او مسلمان شد و خانواده اش را هم مسلمان کرد .

 یک اثر :
معروفترین اثر قلمی شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان است که برای همگان آشناست.
او روزانه بیش از ۱۷ ساعت مطالعه مي‌كرد و می نوشت ؛ ۶۳ جلد کتاب حاصل نیم قرن تلاش علمی اوست.
در میان آثار فارسی او، "منازل الاخره" کتاب موثر و پرنکته ای است که نگاه نو و مستندی را از دنیای پس از مرگ ترسیم می کند؛ خواندش به زندگی دنیایی شما معنا می دهد.

 یک توصیه :
او در هیچ حال امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمی‌کرد و در هر محفل و مجلسی این دو فریضه را یادآور  می‌شد.

 یک نگاه
محدث قمی در سال ۱۲۵۴ ش. در شهر قم به دنیا آمد و پس از ۶۵ سال حیات مفید ، به تاریخ ۱۳۱۹ در شهر نجف درگذشت و در صحن امیر مومنان علیه السلام در کنار مزار استادش محدث نوری به خاک سپرده شد.
روزهای آخر عمر او، یکی از دوستانش به عیادتش آمده بود ؛ وقتی حالش راجویا شد؟  
شیخ تکانی خورد و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود گفت :  چند روز است که نتوانسته ام حدیث بخوانم و بنویسم!  دوستش مثل یک طبیب حاذق ، درمانش را بلد بود سریع یکی ازجلدهای کتاب بحار الانوار از علامه مجلسی را برداشت و شروع کرد به خواندن چند حدیث ؛ نگاهی به شیخ کرد ، چهره اش تفاوت داشت انگاری  سیمایش گل انداخته بود ؛ چه می کند این کیمیای حدیث اهل بیت علیهم السلام.