main logo of samtekhoda

آشنایی از طریق نرم افزار اجتماعی

دو سال پیش از طریق یک نرم افزار اجتماعی با دختری آشنا شدم . به دلیل هم خوانی اعتقادات و باورهامون باهم همراه شدیم و تصمیم به ازدواج گرفتیم ولی به دلیلی که میدونستم در صورت مطرح کردن مستقیم با خانواده به طور قطع با مخلافت روبرو میشم از یک واسطه استفاده کردیم که این دختر رو به خونواده من معرفی کنه متاسفانه به دلایل گوناگون تا به مرحله خواستگاری رسیدیم نزدیک به یک سال و نیم گذشت متاسفانه بعد از خواستگاری با مخالفت خونوادم روبرو شدم من که با اون شخص با ملاک دین همراه شده بودم و اون دختر هم بخاطر من بعد از مدتی چادری شد . خونواده من عدم تناسب فرهنگی را دلیل مخالفت قرار دادند . حرفشون اشتباه نیست ولی الان بعد از دوسال وابستگی چه جور به خودمون بفهمونیم که نشده . ما قبول داریم اشتباه کردیم . اصلا شروع کار اشتباه بود ادامه کار اشتباه روش کار هم اشتباه . الان چیکار کنم که دختر مردم وابسته منه . چه جور باید از هم جدا بشیم جوری که از هستی ساقط نشه و ازدواج کنه و به زندگی برگرده . من میدونم خدا توبه پذیره ولی میدونم که کفاره این گناه رو با من تو مسیر زندگی تصویه می کنه . من با این قضیه مشکلی ندارم ولی ترسم از پس از مرگه . اون هرچقدر بعد از جدایی زجر بکشه بار گناه من سنگین تر خواهد شد و عذاب من سنگین تر . متاسفانه شرایط به گونه ایه که احساس می کنم با ازدواج با منم این دختر خوشبخت نخواهد شد چون حرفها و برخوردها مطمئنا زندگی رو به کام من و اون تلخ خواهد کرد . نظرات پدرومادرم هم اصلا بیراه نیست ، دلایلشونم منطقیه . ولی خب دل یک انسان به من گره خورده . متاسفانه انگار جایی قرار گرفتم که هیچ راهی ندارم . از شما میخوام راهنمایی بکنید ان شاءالله از این برزخ خارج بشم .


نظرات 

 
+1 #33 r.o ۱۳۹۶-۰۱-۲۱ ۰۴:۴۵
[quote name="فاطمه"]سلام .چند ماه پیش ی آقایی بمن درخواست آشنایی داد برای ازدواج.منم قبول کردم.این آقا مادرشون ام آس داشت و پدرشون هم فوت شده بود بعد از
سلام خانم فاطمه
لطفا این مدت رودفراموش کنید و به زندگیتون برسید ، خیلی خوبه که وقتی به این نتیجه رسیدید مناسب هم نیستید رها کنید این مدت رو، حالا مهم نیست که اون آقا و خونوادش ب این نتیجه رسیدن یا شما خودتم ب این نتیجه رسیدی فرقی نمیکنه،انجام مهم کار درست و قطع رفتار اشتباه از هرجا که متوجه شدید.خونواده اون فرد هم صددرصد خیر هم شما هم فرزند خودشون رو میخوان. به مرور زمان فراموش میکنید.
نقل قول
 
 
+2 #32 r.o ۱۳۹۶-۰۱-۲۱ ۰۴:۳۶
Quoting فاطمه:
سلام .چند ماه پیش ی آقایی بمن درخواست آشنایی داد برای ازدواج.منم قبول کردم.این آقا مادرشون ام آس داشت و پدرشون هم فوت شده بود بعد از چند ماه آشنایی قرار بود بیاد خواستگاری اما درست ی روز گفت باید همه چیو تموم کنیم .و از زندگیم رفت .دلیلشم مخالفت خانواده اعلام کرد.بنظر شما کار درست چیه.

سلام عزیزم ببخشید ببخشید اشتباه از خودتونه، میتونستید بگید اون آقا اول با خانوادش بیان برای آشنایی چند جلسه ، بعدا اگر مناسب بودید حرف بزنید،شما اول حرف زدید بعد ب مناسبتش فکر کردید؟؟ اشتباه از شما بوده. میدونم همه جوونها وقتی شروع میکنن ب صحبت میگن خودمون مهمیم، ولی بعدا یه ذره که احساسات رو کنار بذارن و منطقی فکر کنن، میبینن که اشتباه کردن، الانم خدا پدرشو بیامرزه که وقتی فهمید متاسب نیستین به ادامه رابطه راضی نیست، بعضیا میفهمن اشتباست و از ترس اینکه دل طرف نشکنه باهاش سالها بی هدف حرف میزنن!! تا شاید دختره خسته شه بره!! که فقط نتیجش میشه خستگی و احساس گناه و جوونی رفته!
نقل قول
 
 
0 #31 فاطمه ۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۱۶:۴۲
سلام .چند ماه پیش ی آقایی بمن درخواست آشنایی داد برای ازدواج.منم قبول کردم.این آقا مادرشون ام آس داشت و پدرشون هم فوت شده بود بعد از چند ماه آشنایی قرار بود بیاد خواستگاری اما درست ی روز گفت باید همه چیو تموم کنیم .و از زندگیم رفت .دلیلشم مخالفت خانواده اعلام کرد.بنظر شما کار درست چیه.
نقل قول
 
 
+4 #30 sadat ۱۳۹۵-۱۲-۰۸ ۱۷:۲۴
Quoting روانشناس:
Quoting sadat:
خوب دختر گلم، پس بذار ...

بله واقعا دوسش دارم و میخوامش
ا...

نظردادن سخت شد:) به نظر من از جانب شما واقعا مساله تمام شده است یعنی میخوام بگم که شما سنگ تموم گذاشتید. خودتون راضی، خانواده هم که راضی. پس اگه اومد که ان شاالله ازدواج میکنید و بهم میرسید ولی اگه نیومد یا اصلا دیدی که رفت و با کس دیگه ازدواج کرد، اون موقع اصلا و تحت هیچ شرایطی نباید ناراحت بشی چون گفتم که، هم شما و هم خانوادتون راضی هستید و این یعنی شما تمام تلاشتون رو کرده اید. ایشون باید از خداشم باشه که با فردی مثل شما ازدواج کنه چون تمام شرایط موافق ایشون است! چه کسی بهتر از یک عاشق برای یک زندگی موفق. لذا اگه نیومد ناراحت نباش، شما کم-کاری نکردید. الان هم فکر کنم شما بهترین کار رو میکنید: توکل. ...
ممنون بابت راهنمایی هاتون.واقعا برام دعا کنید.امیدم به خداست چون تنها خدا جونم بوده که همیشه پشتیبانم و امیدم بوده.هر چیزیم بشه بازم شاکرشم ان شاءالله
نقل قول
 
 
+8 #29 روانشناس ۱۳۹۵-۱۲-۰۷ ۰۴:۴۷
Quoting sadat:
خوب دختر گلم، پس بذار ...

بله واقعا دوسش دارم و میخوامش
ا...
نظردادن سخت شد:) به نظر من از جانب شما واقعا مساله تمام شده است یعنی میخوام بگم که شما سنگ تموم گذاشتید. خودتون راضی، خانواده هم که راضی. پس اگه اومد که ان شاالله ازدواج میکنید و بهم میرسید ولی اگه نیومد یا اصلا دیدی که رفت و با کس دیگه ازدواج کرد، اون موقع اصلا و تحت هیچ شرایطی نباید ناراحت بشی چون گفتم که، هم شما و هم خانوادتون راضی هستید و این یعنی شما تمام تلاشتون رو کرده اید. ایشون باید از خداشم باشه که با فردی مثل شما ازدواج کنه چون تمام شرایط موافق ایشون است! چه کسی بهتر از یک عاشق برای یک زندگی موفق. لذا اگه نیومد ناراحت نباش، شما کم-کاری نکردید. الان هم فکر کنم شما بهترین کار رو میکنید: توکل. اگه زمانی دیدی بهت خیلی فشار اومد البته باز تحمل کنی پخته تر میشی ولی اگه دیدی واقعا نمیتونی این فشار رو تحمل کنی پیشنهاد میکنم با پدر صحبت کنی و از ایشون کمک بخوای یا از مادر. چون نظرشون مساعده بنابراین خیلی راحت میتونی باهاشون ارتباط برقرار کنی. واست دعا میکنم همانطور که برای دختران خودم هم دعا میکنم. دخترم منو ببخش که راهنمایی زیادی نمیتونم بدم. آخه کمی عجیبه: همه ی شرایط خوبه ولی ازش خبری نیست! من فکر کردم که یک سری مشکلات دیگه است! و خواستم واسه مشکلات احتمالی که به ذهنم خطور کرده بود نظر بدم. ولی واقعا مشکلی برای آمدن آن آقا برای خواستگاری نمیبینم. درباره ی اینکه چرا نیومده هم به قول شما اصلا نمیشه چیزی گفت. اگه درس میخونی فکرت رو به درس بده واسه آرامشت کمک میکنه.
نقل قول
 
 
-1 #28 نرگس ۱۳۹۵-۱۲-۰۶ ۱۶:۱۰
منم یه جوانم با همه احساسات ولی دوست دارم به همه خواهرای خوبم بگم این قدر راحت به پسر ها اعتماد نکنید و به وعده و وعیداشون گوش ندین اون موقعی که پسر میاد رسماً خواستگاری این همه مهریه میگیرند چیکار میکنند که به یک وعده شما فریب میخورید و دست از پا درازتر بر میگردیدید برای خودتون بیشتر از این حرفها ارزش قایل باشید
نقل قول
 
 
0 #27 مهلا ۱۳۹۵-۱۲-۰۴ ۰۶:۵۲
با سلام ازتون خواهش میکنم بهم کمک کنین بدجور تو دوراهی موندم چهارسال پیش با پسری از شبکه هایش اجتماعی آشنا شدم و کم کم بهش وابسته شدم بعد از چند وقت براثر اتفاقی مجبور شدیم ازدواج کنیم البته اون میخواست بزنه زیرش و فرار کرد اما بعد اومد جلو و برام کلی شرط و شروط گذاشتن حتی مادرش بی انصافی کرد و خودش قدم جلو نزاشتم و خواست مهریه کم بگیرم بیان جلو من قبول کردم اونا همه اومدن بعد شیش ماه خواست جداشیم ولی من همیشه زندگیم نابود شده بود و همه دوسش دارم و اصلا طلاق رو دوست ندارم هر چقدر هم بهش میرسم و دوسش دارم اصلا توجه نمی‌کنه و فقط میگه جدایی من موندم واقعا نمیدونم چکار کنم بدجور موندم و دارم دیوونه میشم کمکم کنید لطفا
نقل قول
 
 
0 #26 sadat ۱۳۹۵-۱۱-۲۷ ۱۳:۲۵
خوب دختر گلم، پس بذار این مشکل شما رو ریشه ای حل کنیم. اول بهم بگو ببینم که آیا واقعا اون آقا رو از ته دل میخوای یا نه؟ ایشون چقدر شما را میخواد؟ آدم خوبیه (یعنی مومن، کاری، جوانمرد، پاکدامن و ...)؟ بعد بگو ببینم، اصلا چی شد که به ازدواج نینجامید؟ دلیل رو واضح و باجزئیات بگو. اصلا اومدن خواستگاری یا نه؟ در این ارتباطی که با هم داشتید، شخصیتش چطور بود (جلف بود یا با متانت)؟
بله واقعا دوسش دارم و میخوامش
ایشونم منو دوست داشت و میخواستم
بله هم مومن بود هم کاری، ویژگی های خوبی داشت که یه مرد ایده آل داره.پدرمم ایشون رو دید و ازش خوشش اومد.پدرم دبیره و پسرا رو خوب میشناسه و وقتی ایشون رو دید و صحبت کرد خیلی خوشش اومد
خودمم نمیدونم چی شد که نیومدن خواستگاری .البته اون آقا با پدرم صحبت کرد و پدرمم برای تحقیق رفت .همه چیز خوب بود ولی فکر میکنم پدر ایشون ناراضی بودن مطمئن نیستم بازم چون ارتباطی باهاشون ندارم دیگه
نه واقعا خیلی رفتارش خوب بود و اینکه سعی داشت منم اصلاح کنه به نظرم نشون از خوبی خودشه و نشون از دوست داشتنشه
نقل قول
 
 
+16 #25 نوا ۱۳۹۵-۱۱-۲۶ ۰۷:۲۵
سلام
به عنوان يك روانشناس مذهبي عرض مي كنم، آقاي محترم خيلي از اين تفاوت هاي فرهنگي كه ازدواج ها به خاطرش خراب ميشه هيچگونه اهميتي نداره. اگر ملاك هاي اصيل و خداپسندانه وجود داره به خدا توكل كنيد و به اين دختر چنين ظلمي نكنيد. ازدواج كنيد و بريد سر زندگيتون. شما به عنوان مردي كه در سن ازدواجه بايد بتونيد ملاك هاي خودتون رو از خانواده تون جدا كنيد وگرنه بعد ها با هر كس هم ازدواج كنيد دچار مشكل ميشيد. ولي اگر اون دختر مشكل رواني و شخصيتي و يا اعتقادي داره، اون رو نميشه ناديده گرفت. ولي اگر اختلاف فرهنگيتون بر سر طبقه اجتماعي و پول و تحصيلات و اينجور مسائله، اگر با خود دختر مي تونيد ارتباط برقرار كنيد، اينا همه اش بي اساسه. شما بايد مسئوليت ارتباطي كه آغاز كرديد بپذيريد و بدون دليل چنين ظلمي به دختر مردم نكنيد.
نقل قول
 
 
+15 #24 روانشناس ۱۳۹۵-۱۱-۲۰ ۰۷:۰۸
Quote:
سلام
شما که ازدواج نکردید، درحد آشنایی بوده، خیلی دختر پسرا باهم حرف میزنن برای آشنایی و انتخاب درست، پس حالا که متوجه شدید که مناسب نبودید،دیگر با او حرف نزنید، و سر راه هم قرار نگیرید به هیچ عنوان، تا راحت فراموش کنید، اگر به حرفهاتون ادامه بدید دیگرگناه است چون قصد ازدواجی هم نیست، حتی کمکش هم نکنید، چون فقط کار را برای خودتان سخت تر میکنید،توبه کنید،با شخص مناسب ازدواج کنید تا بخاطر تعهدتان به همسر دوباره اشتباهتان را تکرار نکنید، گناهان او هم گردن خودش هست،اگر انسان معتقدی باشه میپذیره، اگر هم نباشه بعد از مدتی که هم صحبت نباشید شما را فراموش میکند،اصلا دلیلی ندارد که نامحرمی نگران حتی ایمان کسی باشد،شماهم هیچ تعهدی به هم ندارید، این حرفها و بهانه ها و وابستگی ها شیطانی ست، فقط حسرتتان را بعدها بیشتر میکند.
موفق باشید

دختر خانوم عزیز، من با شما موافق نیستم. اینگونه نسخه پیچیدن اشتباه است. شما اصلا از شرایط این دو فرد آگاه نیستید که اینگونه تند نظر میدهید. من که یک مشاور هستم، کاملا تشخیص میدم که احتمالا این آقا پسر اصلا عاشق نیست. و خیلی مسائل دیگه ....
اما یک توصیه ی برادرانه برای شما دارم: بهتر است کمی روحیه ی خودتان را با آیین اسلامی تزکیه کنید. این نسخه ی شما فقط در موارد بسیار بسیار خاصی میتواند ثمربخش باشد. آشنایی یک ونیم سال طول میکشه؟! و خیلی اشتباهات قضاوتی دیگر شما، که بحث مفصلی میطلبد تا اشتباهاتتان را متذکر شوم، که گنجایش آن نیست که همه را عرض کنم. به همین مختصر، بسنده میکنم.
گذشته از اینها، این همه شما لایک منفی دارید! مردم هم نظر مساعدی با شما ندارند.
نقل قول
 
 
+1 #23 روانشناس ۱۳۹۵-۱۱-۲۰ ۰۶:۳۹
Quoting sadat:

سلام. به نظر من، یه عنوان یک مشاور،.....
سلام من همون کسی هستم که این نظر رو گذاشته
خبری ازشون ندارم که ببینم میان خواستگاری یا نه
و اینکه
من برادر ندارم که بخوام واسطه قرارش بدم
توکلم به خداست
و کمک ائمه و شهدا
التماس دعا همگی
خوب دختر گلم، پس بذار این مشکل شما رو ریشه ای حل کنیم. اول بهم بگو ببینم که آیا واقعا اون آقا رو از ته دل میخوای یا نه؟ ایشون چقدر شما را میخواد؟ آدم خوبیه (یعنی مومن، کاری، جوانمرد، پاکدامن و ...)؟ بعد بگو ببینم، اصلا چی شد که به ازدواج نینجامید؟ دلیل رو واضح و باجزئیات بگو. اصلا اومدن خواستگاری یا نه؟ در این ارتباطی که با هم داشتید، شخصیتش چطور بود (جلف بود یا با متانت)؟
نقل قول
 
 
+29 #22 زهرا ۱۳۹۵-۱۱-۱۷ ۰۷:۳۴
سلام به همه دوستان منم یکی از قربانیان این ماجرام پنج سال ازرگار بهم وعده وعید ازدواج داد خودم میدونستم که خونوادش مخالفن همون اول کارم بهش گفتم نمیخوام خودمو به خونوادت تحمیل کنم اما هربار بهم میگفت که تو اخرش مال خودمی اخرشم با یک توطئه از طرف عمو و مادرش بهم انواع و اقسام تهمت زد حتی موقع رفتن یک معذرت خواهی خشک وخالی نکرد چون خودشو مقصر نمیدونست همه چیزمو براش گذاشتم همه خواستگارامو بخاطرش رد کردم طوریه که الان خواستگاری ندارم فقط ی جمله بهش میگم منکه ازت نگذشتم خدای منم ازت نگذره سپردمش به خدا و عدالتش از همه اقا پسرایی که این نظرو میخونن خواهش میکنم مراقب حرفایی که به دخترا میزنین باشین شما مسئولین در برابر تک تک حرفاتون
نقل قول
 
 
+5 #21 مینا بدر ۱۳۹۵-۱۱-۱۷ ۰۵:۱۰
باسلام من وهمسرم با هم در دانشگاه آشنا شدیم اختلاف فرهنگی خانواده های ما زیاده البته من هرد والدین خودم رو ازدست دادم اما با مخالفت خانواده همسرم که نابینا هم هست ازدواج کردیم و الحمدالله زندگی خوبی داریم گرچه اونها مارو زطرد کردن ومن خود سر پرست خانوار هستم. اگه نیت خدایی باشه نه هوس خدا خودش کمک می کند. ما ده سال جنگیدیم تا با هم ازدواج کردیم . اول آشنایی ما با هم والدینم را از دست دام.
نقل قول
 
 
0 #20 sadat ۱۳۹۵-۱۱-۱۵ ۱۵:۲۳

سلام. به نظر من، یه عنوان یک مشاور،یکی از این دو راه رو انتخاب کن:1- اجازه بده اون آقا پسر با خانوادش بیان خواستگاری، یا 2- اگه برادر داری ایشون رو واسطه کن. خیلی راحت به برادرت بگو داداش میشه بری باهاش حرف بزنی ببینی بدرد هم میخوریم یا نه؟ پسر خوبیه، دوستش دارم داداش. به برادرت بگو تا به نتیجه نرسیدیم که مناسب منه، فعلا داداش به کسی چیزی نگو.
سلام من همون کسی هستم که این نظر رو گذاشته
خبری ازشون ندارم که ببینم میان خواستگاری یا نه
و اینکه
من برادر ندارم که بخوام واسطه قرارش بدم
توکلم به خداست
و کمک ائمه و شهدا
التماس دعا همگی
نقل قول
 
 
+17 #19 روانشناس ۱۳۹۵-۱۱-۰۲ ۰۴:۰۰
Quote:
سلام
منم درگیر همچین ماجرایی شدم
دقیقا همه چیز شبیه به همین داستانه فقط تنها تفاوت اینه که خانواده من هم مثل خانواده اون آقایی که باهاشون در ارتباط بودم مذهبی بودن.
منم الان متوجه شدم که راهم غلط بوده . الانم نه ارتباطی با هم داریم نه چیز دیگه ای. همینطورم که خودتون گفتید دارم به دوستام کمک میکنم که از این راه و از این جور ارتباط ها فاصله بگیرن و درمورد یکی از دوستام موفق هم شدم البته همش لطف خدا بوده و گرنه من هیچ کاره ام.
فقط یه چیزی که دوست دارم بگم اینه که الان من از اون آقا هیچ خبری ندارم و اصلا هم دوست ندارم ارتباطی باز برقرار بشه ولی یه نفر میتونه بیاد و واسطه بشه.البته فردی که عاقل باشه و مثل ما عاشق نباشه که کر و کورباشه(چرا دروغ بگم هنوزم به او آقا علاقه دارم ولی تقریبا نه ماهه که هیچ ارتباطی ندارم و خبری هم از ایشون ندارم).اگه یه فرد عاقل شرایط هر دو طرف رو ببینه و ببینه که به همدیگه میخورن چه اشکالی داره که واسطه خیر بشه؟ ولی هیچ کسی نیست که آدم بتونه راحت حرف دلشو بهش بزنه...

سلام. به نظر من، یه عنوان یک مشاور،یکی از این دو راه رو انتخاب کن:1- اجازه بده اون آقا پسر با خانوادش بیان خواستگاری، یا 2- اگه برادر داری ایشون رو واسطه کن. خیلی راحت به برادرت بگو داداش میشه بری باهاش حرف بزنی ببینی بدرد هم میخوریم یا نه؟ پسر خوبیه، دوستش دارم داداش. به برادرت بگو تا به نتیجه نرسیدیم که مناسب منه، فعلا داداش به کسی چیزی نگو.
نقل قول
 
 
0 #18 ۱۳۹۵-۱۰-۲۶ ۱۷:۲۰
Quoting فرزاد:
من هم همین مشکل را دارم اما هردو ما با قطع رابطه موافق هستیم، ولی من نمیدونم با اینهمه احساس گناه چه کنم؟؟ که آیا حق دارم از خدا همسری پاک بحواهم؟ با اینکه خود گناهکارم؟؟؟ چطورجوابگوب ازدست رفتن جوانی که به گناه صرف شد باشم، چطور تحمل کنم که همه مرا به پاکی میشناسند اما خودم از درون خودم آگاهم

سلام برادر
ان شاءالله هر دو شما خوشبخت و سعادتمند بشوید
خدا توبه کنندگان را دوست دارد، و حتما همه ما جوانان که از اشتباهاتمان توبه کنیم ، از دل ازو طلب بخشش کنیم میپذیرد، ان شاءالله خداوند همه ما را هدایت کند، این افکار فقط تلاش شیطان است برای ناامید کردن جوانان،ایمان داشته باشیدبه بخشندگی خداوند، فقط این مساله را رها کنید، رضایت خدا را هر دو شما میبینید.ان شاءالله
نقل قول
 
 
0 #17 ۱۳۹۵-۱۰-۲۴ ۱۸:۲۲
سلام به همه ي سمت خدايي ها
نظر من اينه كه چون أين كار از اول اشتباه بوده هر كدوم يه طوري بايد تاوان پس بدن
و به خصوص از تمام پسرهايي كه با احساسات يه دختر بازي ميكنن واسه هدف هاي شومشون ميسپارم به خدا
نقل قول
 
 
+1 #16 ۱۳۹۵-۱۰-۲۴ ۰۹:۰۷
با سلام
منم همچین مشکلی رو داشتم ارتباط من با اون دختر تقریبا یک ماه و نیم طول کشید
خانواده دختر یک مشکلی داشت که از طرف خانواده من مطمئن بودم مخالفت میشه و حتی به اون دختر گفتم که مخالفت شدیده ولی یک اشتباهی که کردم این بود گفتم تا تهش هستم
روزی که این برنامه رو دیدم همون روز تصمیم گرفتم رتبطه رو قطع کنم
و این کار رو کردم
الان اون دختر میگه نمیبخشمت با احساسات من بازی کردی
من آدم بی دین و ایمانی نیستم و شخصیتی دارم نمیتونم باعث ناراحتی پدرم بشم چه برسه به این که تو روش واستم
الان دارم عذاب میکشم هر روز دارم برا خوشبختی اون دختر دعا میکنم و از خدا طلب مغفرت میکنم
ولی اون دختر میگه نمیبخشمت
نمیدونم باید چکار کنم
از آینده هیچی نمیدونم که بگم آیا با این دختر خوشبخت میشم یا نه
هر از گاهی اون دختر پیام هایی که به هم میدادیم برام میفرسته
و هنوز تو دانشگاه همدیگه رو میبینیم
راه درست رو نمیدونم چیه
گناه های زیادی هم انجام دادم
نقل قول
 
 
+5 #15 ۱۳۹۵-۱۰-۲۳ ۱۶:۱۲
به نظرم صداقت در این مسائل تنها راه حلّه.گرچه که شاید دیره ولی پسر باید حقیقت مطلب هر چه که بوده و هست را عین واقعیت به خانواده خودش بگوید تا آنها متوجه حس و حال او شوند، بلکه رضایت دهند.
علاقه ی عقلانی پسر و دختر مهمه که این جور که معلومه بین این دو هست.
فقط نکته ی آخر اینکه یه توصیه ای به عنوان برادر به این آقا پسر و همه پسر ها دارم اینه که هیچ وقت و هیچ وقت از روی زیبایی چهره و رفتار ظاهری دختری شیفته ی او نشوند.مهم ترین چیز تفاهمه؛ تفاهم.اگه تفاهم بین دختر و پسر باشه، آنها خوشبخت ترین زوج دنیا هستند.
نشانه ی وجود تفاهم، پایبندی به اصول و رفتار عقلانی است.
اگر در کسی این دو را دیدید، بدانید میشود با او تفاهم داشت.
اما اگر این دو را در او ندیدید بدانید او غیر طبیعی است و نمیتوان در دراز مدت با او تفاهم و ارتباط داشت.
نقل قول
 
 
-15 #14 ۱۳۹۵-۱۰-۱۳ ۱۶:۵۴
من هم همین مشکل را دارم اما هردو ما با قطع رابطه موافق هستیم، ولی من نمیدونم با اینهمه احساس گناه چه کنم؟؟ که آیا حق دارم از خدا همسری پاک بحواهم؟ با اینکه خود گناهکارم؟؟؟ چطورجوابگوب ازدست رفتن جوانی که به گناه صرف شد باشم، چطور تحمل کنم که همه مرا به پاکی میشناسند اما خودم از درون خودم آگاهم
نقل قول
 
 
+4 #13 ۱۳۹۵-۱۰-۰۶ ۲۳:۰۱
سلام
به نظرم در هر حال باید از شبهه دور بود، به قول حاج آقا، برای ازدواج باید اول عاقلانه قدم برداشت وسپس عاشقانه زندگی کرد بدون در نظر گرفتن همه جوانب ، اول تصمیم گرفتن بعد دنبال راه حل مشکلات رفتن، به دو طرف آسیب میزند.در هر زمینه مخصوصا ازدواج.
نقل قول
 
 
0 #12 ۱۳۹۵-۱۰-۰۶ ۲۰:۱۷
سلام و خسته نباشید به همه خواهر برادران

به نظر حقیر درست هست که تفاوت چندانی بین اشنایی در دانشگاه یا فضای مجازی یا دیگر جاها به ان صورت نیست. اما هم دختر هم پسر بعد از دو سه هفته باید خانواده هارو در جریان بگذارند. به هر حال حتی به شکل مشورت خشک و خالی هم شده همه ادم ها با والدین در میان میگذارند موضوعات این چنینی رو. پس بعد از اولین فاکتور های مد نظر باید خانواده ها در جریان کار قرار بگیرند که به این شکل نشه.

برای این برادر عزیزم هم به نظرم هم اون خانوم نباید راضی میشد در خفا باشه هم شما برادر عزیزم. هر چند خود بنده هم این اتفاق برام افتاد. حداقل بگیم که دیگران تکرارش نکنند

بنده دعا میکنم اما ایا کاری غیر از دعا از ما بر میاد؟
نقل قول
 
 
+6 #11 ۱۳۹۵-۱۰-۰۳ ۱۷:۱۰
سلام.بنده هم در این رابطه هستم.من و پسری دو سال پیش با هم آشنا شدین و تقریبا یکسال و نیم هست ک تصمیم به ازدواج گرفتیم.ما کاملا ملاک های همدیگرو در نظر گرفتیم و این تصمیم رو گرفتیم.فاصله ی شهریمون هم خیلی دور هست.من اصفهان و ایشون مشهد هستند.ملاک های ما برای ازدواج واقعا چیزی هست ک همه ی معصومین بهش اهمیت دادند.دینداری و اخلاق خوب.مگه خود معصومین این رو نخواستند ک اول همه دینداری ملاک افراد باشه؟ما هم عمل کردیم.اون اقا از نظر مالی هم در حد پایینی هستند تقریبا ولی انقدر از نظر ایمان و اخلاق خوب هستند ک چیزای دیگه کنار رفته.چرا همیشه گفته میشه این روش ازدواج اشتباه هست؟شاید کسی از همین طریق مجازی یا دانشگاه و... بهتر بتونه انتخاب کنه هم.ب نظر من همیشه هم بد نیست.
ما هم مخالفت هایی دارند خانواده هامون ولی انقدر همدیگرو دوست داریم و برای ملاک هامون ارزش قائلیم ک اجازه نمیدیم خانواده ها ما رو از هم دور کنند.ما آشناییمون هم عاقلانه و هم عاشقانه بود.
انیدوارم نظر بنده هم ثبت بشه ب عنوان یک مخالف.البته نه مخالف صد در صد.
نقل قول
 
 
+11 #10 ۱۳۹۵-۱۰-۰۱ ۲۰:۳۱
با سلام.
بنده و همسرم هم همین ماجرا را داشتیم. اما چون معیارمون برای انتخاب از اولش ایمان و اخلاق بود ، با اینکه آشنایی اینترنتی داشتیم اما در چهارچوب شرع، و با اینکه خانواده ها تا جایی که میتونستند از هر طریقی جلوی ما رو گرفتن، ولی ما سر حرف خودمون ایستادیم.
الان هم اختلاف فرهنگی خانواده ها سر جاش هست،اما هم دلی و عاقلانه برخورد کردن ما، ازهمه مهمتر تکیه و توکلمون به خدا، باعث شده یکی از بهترین زندگی ها رو داشته باشیم.
همیشه این مدل ازدواج بد نیست. این شمایید که باید تشخیص بدید، نیتتون دقیقا چقدر خدایی بوده و اگر نبوده اگر ازدواج سنتی هم باشه، مطمئن باشید یه روز مشکل دار میشه.
موفق باشید
نقل قول
 
 
+14 #9 ۱۳۹۵-۰۹-۲۹ ۱۷:۰۴
سلام
منم دچار این مشکل شدم و بعد جداشدیم و هر کدوممون ازدواج کردیم و نه تنها همدیگرو فراموش نکردیم بلکه گناهکار هم تو زندگیمون شدیم.
از کجا معلوم که زندگی شما بعد از ایشون با کسی که با شما سنخیت داشته باشه خوب باشه؟ از کجا معلوم کسی که با شما سنخیت داره مشکل دیگه ای نداشته باشه؟
از کجا معلوم زندگی اون خانم بعد شما با کس دیگه ای بهتر باشه؟
بهتر نیست ازدواج کنید باهم؟
به ولله که همه چی با مرور زمان حل میشه.
نترسین از خانواده ها,نترسین از آینده
خانواده ها به مروووووور بهم عادت میکنن و قبول.
خدا شما رو هم میبخشه و هم کمکتون میکنه.
گناه جدا شدن و نرسیدنتون بیشتره وقتی حتی یکی از دوطرفین نتونه فراموش کنه و به یادش باشه و احساسی به همسرش خیانت کنه.
خدا یارتون.
نقل قول
 
 
+15 #8 ۱۳۹۵-۰۹-۲۶ ۱۸:۲۰
سلام
منم درگیر همچین ماجرایی شدم
دقیقا همه چیز شبیه به همین داستانه فقط تنها تفاوت اینه که خانواده من هم مثل خانواده اون آقایی که باهاشون در ارتباط بودم مذهبی بودن.
منم الان متوجه شدم که راهم غلط بوده . الانم نه ارتباطی با هم داریم نه چیز دیگه ای. همینطورم که خودتون گفتید دارم به دوستام کمک میکنم که از این راه و از این جور ارتباط ها فاصله بگیرن و درمورد یکی از دوستام موفق هم شدم البته همش لطف خدا بوده و گرنه من هیچ کاره ام.
فقط یه چیزی که دوست دارم بگم اینه که الان من از اون آقا هیچ خبری ندارم و اصلا هم دوست ندارم ارتباطی باز برقرار بشه ولی یه نفر میتونه بیاد و واسطه بشه.البته فردی که عاقل باشه و مثل ما عاشق نباشه که کر و کورباشه(چرا دروغ بگم هنوزم به او آقا علاقه دارم ولی تقریبا نه ماهه که هیچ ارتباطی ندارم و خبری هم از ایشون ندارم).اگه یه فرد عاقل شرایط هر دو طرف رو ببینه و ببینه که به همدیگه میخورن چه اشکالی داره که واسطه خیر بشه؟ ولی هیچ کسی نیست که آدم بتونه راحت حرف دلشو بهش بزنه
من کارم اشتباه بوده درست ولی اگه بخوام از کسی برای جبران اشتباهم کمک بخوام تمام شخصیتی که از من در ذهنشه خراب میشه و مطئنم که کمک هم نمیکنه
خدا کمکمون کرده که تونستیم از بند گناه آزاد بشیم هنوزم امیدم به خداست ولی خدا آدمای دور و برمون رو هم وسیله ای قرار داده برای رفع مشکلات دیگران
التماس دعای فرج دارم اذتون
یا مهدی(عج)
نقل قول
 
 
-103 #7 ۱۳۹۵-۰۹-۲۵ ۱۱:۴۱
سلام
شما که ازدواج نکردید، درحد آشنایی بوده، خیلی دختر پسرا باهم حرف میزنن برای آشنایی و انتخاب درست، پس حالا که متوجه شدید که مناسب نبودید،دیگر با او حرف نزنید، و سر راه هم قرار نگیرید به هیچ عنوان، تا راحت فراموش کنید، اگر به حرفهاتون ادامه بدید دیگرگناه است چون قصد ازدواجی هم نیست، حتی کمکش هم نکنید، چون فقط کار را برای خودتان سخت تر میکنید،توبه کنید،با شخص مناسب ازدواج کنید تا بخاطر تعهدتان به همسر دوباره اشتباهتان را تکرار نکنید، گناهان او هم گردن خودش هست،اگر انسان معتقدی باشه میپذیره، اگر هم نباشه بعد از مدتی که هم صحبت نباشید شما را فراموش میکند،اصلا دلیلی ندارد که نامحرمی نگران حتی ایمان کسی باشد،شماهم هیچ تعهدی به هم ندارید، این حرفها و بهانه ها و وابستگی ها شیطانی ست، فقط حسرتتان را بعدها بیشتر میکند.
موفق باشید
نقل قول
 
 
+1 #6 ۱۳۹۵-۰۹-۲۵ ۰۴:۰۶
منم همین تجربه را داشتم ولی تا یک مسیری رفتم ولی خودم از طرف خواستم که ارتباط چت را با من حذف کنه و سعی کردم فراموشش کنم چون این بهترین کاری که میتونست برای من انجام بده.شایداین ارتباطات ظاهری خوش داشته باشه ولی عاقبتی ندارد.
نقل قول
 
 
0 #5 ۱۳۹۵-۰۹-۲۵ ۰۰:۳۶
با سلام.معیار شما دین بوده.نرمافزار اجتماعی یک وسیله بوده.دین ما هم فکر نکنم این قدر بسته و محدود باشه که مانع ازدواج شما بشه.من و همسرم ازدواج سنتی کردیم.مشکلاتش خیلی بیشتر بود.ازدواج کنید آن شاالله خوشبخت می شوید.
نقل قول
 
 
+19 #4 ۱۳۹۵-۰۹-۲۴ ۱۸:۴۳
ماجرای زندگی این پسر درست شبیه زندگی منه و شایدم مثل زندگی خییییلیی های دیگه.
تووووورو ب خدا قسمتون میدم پسرایی ک میدونید ملاک اصلی واسه ازدواجتون حرف خونوادس. ششماهایی ک اخلاق خونوادتونو میشناسید تورو ب امام حسین با زندگی ما دخترا بازی نکنید.شما ک از برخورد خونواده هاتون خبر دارید واسه چی میاید حرف از ازدواج میزنید و وابستگی ایجاد میکنید.. چرا با ملاکای دین جلو میرید و خودتونو تو ذهن ما دخترا مثل پسر پیغمبر جلوه میدید.
شما باید فقط و فقط ب ازدواج سنتی فکر کنید و بسپرید دست خونوادتون ک واسه اینده تون تصمیم بگیرن نه اینکه بیاید یکی رو وابسته کنید و بعدشم بخاطر مخالفت خونواده ها جا بزنید.


حاججج اقا توروخداقبل ایینکه بخواید ب این پسر بگید بره توبه کنه ی لحظه خودتونو جای اون دختری بذارید ک همه زندگیشو باخته حتی مثل من ممکنه تا مرز جنون و خودکشی هم پیش بره..
ینی همه ی این نامردی ها با ی توبه پیش خدا تموم میشه???
پسس عدالت خدا کجا رفته?? مگه نمیگن از هر دستی بدی ازهمون دست پس میگیری پس تموم لین پسرایی ک اینجوری دخترارو با اوج وابستگی رها میکننن باید تاوان کارشونو تا ته عمرشون ببینن....کی قراره جواب آینده ی تباه شده ی دختری رو بده ک پای احساساتش هست و نیستشو باخته....
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh