main logo of samtekhoda

93-07-19-حجت الاسلام والمسلمین میر باقری- غدیر

برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: غدیر

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين میرباقری

تاريخ پخش: 93/07/19

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین


زخمی ام التیام می خواهم * * * التیام از امام می خواهم

السلام وعلیک یا ساقی * * * من علیک السلام می خواهم

مستی ام را بیا دوچندان کن* * * جام می پشت جام می خواهم

گاه گاهی کمی جنون دارم * * * من جنونی مدام می خواهم

تا بگردم کمی به دور سرت * * * طوف بیت الحرام می خواهم

لحظه مرگ چشم در راهم * * * از تو حسن ختام می خواهم

در نجف سینه بی قرار از عشق * * * گفت لایمکن الفرار از عشق


شریعتی: سلام می گویم به همه ی شما خانم ها و آقایان ایام پر برکت باشد برای همه ی شما. خیلی خوشحالیم که با سمت خدا مهمان خانه های شما هستیم. خدمت آقای میرباقری عزیز هستیم سلام علیکم و رحمة الله خیلی خوش آمدید ایام را تبریک می گوییم.

حاج آقا میرباقری: سلام علیکم و رحمة الله خدمت شما و بینندگان عزیز و همکاران عرض سلام دارم و ایام خجسته را تبریک عرض می کنم.

شریعتی: ان شاء الله هر چه خیر است نصیب شما و خانواده ی محترم شود و دوستان خوب مان. برنامه ی امروز ما رنگ و بوی ولایی خواهد داشت و می دانم خیلی ها مشتاق اند که بحث امروز حاج آقای میرباقری را بشنوند. خدمت شما هستیم.

حاج آقا میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل الساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوز عن عندک عرایض مان را با یک صلوات بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام شروع می کنیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ماجرای غدیر ماجرایی نیست که بر مسلمان ها و دوستان نبی اکرم و اهل بیت پوشیده باشد در این ماجرا که نبی اکرم امیرالمومنین را نصب فرمودند بعد از حجة الوداع خطبه ای حضرت انشاء فرمودند که در آن خطبه امیرالمومنین علیه السلام را معرفی کردند و نصب کردند اصل این خطبه را ده ها نفر از صحابه مرحوم علامه امینی در الغدیر به بیش از صد نفر رسانده آن کسانی که این خطبه را از صحابه نقل کرده اند و همچنین از تابعین و همچنین از علماء اعم از علمای امامی و علمای اهل سنت و جلد اول الغدیر ایشان از حدود سی صد نفر تقریبا از علمای اهل سنت خطبه را و ماجرا را اصلش را نقل می کنند این خطبه را گاهی قسمتی اش نقل شده گاهی بیشتر نقل شده و در مصادر شیعه همین خطبه آمده از جمله در اهتجاج طبرسی این خطبه به صورت مفصل نقل شده دوست داشتم یک مروری به خطبه فقط شود چون هر فرازی هر خطبه را بزرگان بحث کردند مطالب زیادی فرموده اند پیرامون اش ولی حالا یک مروری در این خطبه داشته باشیم و آن بیانی که حضرت داشتند به این مقام را عرض بکنیم و یک اشاره ای به واقعه ی غدیر بشود. این نکته را هم جزء مکررات است که این واقعه های عظیم مثل خورشیدند که یک عدد بیشتر نیست ولی هر روز طلوع مجدد دارد هر سالی که نو می شود یک تجلی از آن واقعه است ظهور مجدد و درخشش مجددی از آن واقعه در عالم انسانی واقع می شود و این تحولات به خاطر آن درخشش است صرفا تحولات صوری و ظاهری نیست.

شریعتی: مشابه همان چیزی که در مورد عید مبعث و شب قدر گفتید.

حاج آقا میرباقری: بله توجه داشته باشیم که واقعا غدیر هر سال حادثه ی جدیدی اتفاق می افتد  پنجره هایی باز می شود که در غیر غدیر باز نمی شود لذا روز غدیر روزه اش فضیلت شصت سال روزه را دارد که این شصت سال مال سال اول که نیست هر سال این روزه این فضیلت را دارد این فضیلت قراردادی نیست این ظرف ظرف خاصی است که عبادت در آن با فضیلت بیشتری واقع می شود نکاتی را به عنوان جمع بندی مطالب گذشته ای که راجع به همین موضوع عرض کردم تقدیم می  کنم که مقدمه ای باشد تا مروری بر خطبه داشته باشیم به طور مختصر در بحث گذشته اشاره کردیم که خدای متعال اله هستی است لا اله الا الله، لا اله الا هو ولی ما در پذیرش اولوهیت او که دین داری همین است و دین جریان اولوهیت الهی است ما آزادیم یعنی باطنا خدای متعال ما را مکره نکرده «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» (بقره/255) بعد از این که روشن کرده ‌رُشد و غَی  را ما را آزاد گذشته توحید را به کسی بالاجبار نمی دهند جرعه جرعه باید نوشید التماس کرد تا انسان به حقیقت توحید برسد و مهیا شود در مدار پذیرش توحید انسان ها دو دسته می شوند یک دسته تحت ولایت الله قرار می گیرند یک دسته بیرون از ولایت الله قرار می گیرند آن هایی که ایمان به الله می آورند و اعراض از غیر می کنند که ایمان به الله بدون اعراض از غیر روی گردانی از آن هایی که می دمند کفر را در جامعه ممکن نیست لذا  «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» (بقره/256) باید انسان ابتدا اعراض کند کفر را و انکار کند تا بتواند به ایمان به الله برسد این ها مستمسک به رشته و عروه ی وثقای خدا می شوند آن وقت ‌»اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ» خدای متعال ولایت شان را بر عهده می گیرد که این یک ولایت است که ولایت نور است «یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ» دائما سیر شان در وادی نور است همه ی قوایشان نورانی می شود هر قدمی هم که برمی دارند یک حجابی از حجب نور از آن ها برداشته می شود تا می رسند به سرچشمه. اگر کسی خارج از ولایت الله شد یعنی اولوهیت را نپذیرفت مستقل در عالم نیست آن را هم خدای متعال یک فکری به حال آن کرده «وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» آن ها هم سیری در عالم دارند ساکن نیستند منتها سیرشان «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ» ‌است پایان سیر آن ها این است که «أُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» بعد هم در وادی نار می مانند این نکته ی اول ما دو ولایت داریم بر مدار پذیرش توحید.

شریعتی: با این ولایت ها داریم سیر می کنیم.

حاج آقا میرباقری: بله و دسته بندی این ها هم در قرآن در مدار همین است اگر در اول قرآن سه دسته می کند مردم را متقین و  منافقین و کفار در مدار همین ولایت است اگر در سوره ی حمد سه دسته توحید می کند مغضوبین و ضالین بر مدار همین ولایت است موضع گیری شان نسبت به این ولایت الله موجب می شود که سه دسته شوند عده ای می پذیرند عده ای کفر می ورزند عده ای هم نفاق به خرج می دهند یعنی ظاهر را می پذیرند باطن را انکار می کنند مسیرشان مسیر دیگری است اما با تظاهر به یک مسیر ثواب مسیر باطل را می روند که مراتبی هم دارد و در این دسته بندی هم ثواب و عقاب ها هم بر اساس همین دسته بندی می شود در قرآن. دسته بندی امم یک بخشی از دسته بندی خطبه ی غدیر همین است که حضرت دسته بندی می کنند می گویند کسانی که می پذیرند صفات شان این طور است در قرآن و کسانی هم که نمی پذیرند این طور است از امیرالمومنین علیه السلام به نظرم عیاشی نقل کرده یک بخش قرآن هم بر دشمنان ما محبین آن هاست بنابراین مدار دسته بندی ها و صف و عقاب و رحمت و این ها همین امر است در قرآن چیزی غیر از این نیست این تا این جا. نکته ی بعدی که باز هم قابل تامل و دقت است اشاره می کنم این است که این ولایت اللهی که سرچشمه ی نور است و سرپرستی انسان در وادی نور است و انسان را سیر می دهد در مقامات توحید این ولایت الله ادامه پیدا کرده و تمثل پیدا کرده در ولایت نبی اکرم و اهل بیت شان لذا خدای متعال با إِنَّمَا می فرماید «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده/55) با انما است ولی شما الله تبارک و تعالی است و رسول او و آن کسانی که ایمان آورده اند و در رکوع زکات می دهند که شأن نزولش را فریقین نقل کرده اند انگشتری دادن خاتم بخشی حضرت در رکوع است منتها در این آیه یک لطیفه ای است که باید مورد توجه قرار بگیرد و آن این است که آیا خدای متعال دعوت به ولایت خودش و در عرض ولایت خودش ولایت غیر کرده؟ یعنی دعوت به شرک کرده؟که برای من شریک قرار بدهید ولایت من را بپذیرید ولایت غیر من را هم بپذیرید مضمون این آیه این است که بشود شرک یا این که اصلا فقط دعوت به ولایت الله است؟  این سوال اول است کما این که در سجده بر حضرت آدم هم این سوال است به ملائکه می گویند سجده کنید بر خلیفة الله، آن کسی که روح الهی بر او دمیده شده، کلمه ی روح در آن تجلی کرده آیا خدای متعال دعوت به سجده بر غیر کرده و ملائکه سجده کردند و همه مشرک شدند و فقط ابلیس موحد بوده؟ یا نه قصه این نیست این ها بافتنی است قصه این است که این دعوت به سجده جز دعوت به توحید چیز دیگری نیست همین یک نکته است اگر این نکته فهم شد معلوم می شود چرا ما می گوییم مَنْ اَطاعَكُمْ فَقَدْ اَطاعَ اللَّهَ اطاعت شما اطاعت خداست دوئیتی اصلا در این بین نیست خدای متعال در روایت متعدد داریم بسیار شأن اش متعالی است لذا در روایت داریم بینونت بین خدای متعال و مخلوق است یعنی خدای متعال هیچ خصوصیتی در مخلوق  نیست در خدای متعال باشد در خطبه های حضرت امیر ببینید فراوان است مخلوقات را این طور آفریده معلوم می شود هیچ گونه از این خصوصیات در او نیست در این زمینه در بحث توحید فراوان است که خدای متعال مخلوق را خلق کرد که این مباینت فهم شود این مسلم است لذا خدای متعال را هیچ تشبیهی نمی توان به مخلوقات کرد اصلا قابل تشبیه نیست به احدی از مخلوقات اش ولی چطور است که نبی اکرم و اهل بیت شان در چه مقامی هستند که خدای متعال ولایت آن ها را عین ولایت خودش قرار داده این هم سوال بعدی است اگر پذیرفتیم که خدای متعال دعوت به ولایت غیر نمی کند به همه ی مومنین بگوید «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ» بعد بفرماید «وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ» و برای خودش رقیب قرار بدهد اگر رقیب قرار نمی دهد همان ولایت است چه اتصالی بین امام و خدای متعال بین وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله با خدای متعال است که ولایت اش عین ولایت خدا است این را ائمه در روایات توضیح دادند و بیانات شان هم لطیف است گاهی گفته اند که که خلفنا بنفسه یعنی چه ما با خودش یکی کرد پیداست حلول نیست خدای متعال حلول نمی کند اما چه نسبتی بین خدای متعال و این انوار الهی است که خلفنا بنفسه گاهی فرمود ولایتنا ولایت الله گاهی فرمود هم والله نور الله این چه نسبتی است آن نسبت را بزرگان باید معنا کنند از حد فهم من خارج است فقط خدای متعال تشبیه نمی شود حلول هم نیست خدای متعال حلول در هیچ مخلوقی نمی کند این نسبت باید توضیح داده شود بینونت هم که در روایت گفته شده محفوظ است در بعضی عبارات یک تعبیر دیگری فرموده در باب حضرت موسی کلیم و فرعون است «فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا» (زخرف/55) ما از قوم فرعون انتقام گرفتیم وقتی ما را متاسف کردند این عبارت در کافی است حضرت فرمودند خدای متعال که بین ما متاسف نمی شود اگر متاسف می شد می شد مخلوق اتفاقا در ذیل این روایت حضرت توضیح دارند که اگر این صفات در خالق باشد بینونت بین خالق و مخلوق برداشته می شود خالق هم می شود مخلوق. فرمود اگر غضب در خدای متعال پیدا شود تاسف پیدا شود و این تحولات خدای متعال مخلوق می شود بینونت از بین می رود آن تاسف پس یعنی چه؟ چطور معنا کنیم؟ بعضی تلاش کرده اند ارباب معرفت یک جوری معنا کنند اما امام صادق در کافی این طور معنا کرده اند خدای متعال اولیایی را برای خودش خلق کرد مخلوق اند اما اولیای الهی اند در مقام ولایت الله اند حامل ولایت الله اند این ها اسف دارند رضا دارند بعد خدای متعال اسف و رضای آن ها را اسف خودش قرار داده به نظر من می آید این قراردادی هم نیست که اگر این ها ناراحت شوند من ناراحت شدم این طور نیست لکن این چطور است آدم نمی فهمد إنَّ الرَّبَ يَرضي لِرِضا فاطمة و يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطمة فریقین نقل کرده اند این چه مخلوقی است چه نسبتی با خالق دارد که رضا و غضب آن با خدا یکی است گاهی در روایت آمده که اگر کسی قرب فرائض و نوافل را پیدا کرد محبوب می شود بعد که محبوب خدا شد خدای متعال همه ی قوایش را تحت ولایت می گیرد، ولی در باب معصوم یک چیز دیگری است حضرت ذیل همین روایت کافی فرمودند آیات را این طور معنا کنید آن هایی که با تو بیعت می کنند فقط با خدا بیعت می کنند این طور نیست که شما در عرض  خدا باشید غلط معنا نکنیم بگوییم حضرت خداست حلول نیست بینونت محفوظ است اما چطور است که انما یبایعون الله در بیعت رضوان می فرماید فقط دارم با خدا بیعت می کنم «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» (فتح/10) این دست دست خداست  «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى» (انفال/17)  این همان است دیگر پس اگر این را پذیرفتیم لذا ائمه فرموده اند ولایتنا ولایت الله همه ی انبیاء مبعوث به ولایت الله اند باید ولایت الله را در عالم جاری کنند باید امت خودشان را مهمان این ولایت کنند سر این سفره بیاورند از این معرفت الله برخوردار شوند مردم بروند در وادی ولایت الله زندگی بکنند انبیا کارشان همین است ولایتنا ولایت الله همه ی انبیا مبعوث اند تا مردم را به وادی ولایت الله ببرند کار دیگری نمی کنند اگر مردم به وادی ولایت رسیدند خودشان هم یک ولایت جزئیه پیدا می کنند خودشان می شوند اولیاء خدا به تبع انبیاء به تبع آن هایی  که اصل در وادی ولایت اند خودشان ولایت جزئیه پیدا می کنند لذا همه ی خصوصیات پیدا می شود اگر فرض کنید در باب ولایت الله و ولایت امیرالمومنین و معصومین که ولایت شان ولایت نور است خودشان کلمه ی نور اند الامام کالشمس طالعه امام خورشیدی است که در افق عالم طلوع کرده عالم را روشن کرده فرمود و هم والله ینورون قلوب المومنین امام باقر فرمودند این خورشیدی که طلوع کرده اگر پنجره های دل شما باز شد دل شما را روشن می کند اگر روشن شدید آن وقت خودتان می شوید خورشید پس مومن اگر وارد وادی ولایت شد وادی ولایت وادی نور است امام کلمه ی نور است ولایت اش ولایت نور است هم والله نور الله الذی انظر هم والله نور الله به السموات و الارض اگر کسی چشمش باز شد باطن عالم را دید مقام نورانیت امام را دید می بیند همه ی عالم در پرتو نور امام روشن است نور الله فی السموات والارض قسم هم خوردند امام باقر چند قسم این نور روشن می کند جان انسان خود انسان می شود خورشید می شود چشمه ی خورشید یک ذره اگر نظر لطف تو بکند به آسمان آرد کار آفتاب اگر خورشید تابید خود این می شود خورشید لذا فرمود باید مردم در غیبت ما نور ما را از مومنین بگیرند مومن حامل نور ماست این حدیث را موقعی خواندم که امام موسی بن جعفر نشسته بودند با  جمعی از اصحاب شان راوی یادم نیست کدام یک از اصحاب ایشان بود آسمان صاف بود و ستاره ها پیدا خیره شده بودیم به ستاره ها عرض کردم عجب آسمان زیبایی حضرت فرمود جبرئیل و میکائیل همان طور که شما نگاه می کنید به زمین نگاه می کنند وقتی انوار شما را می بینند همین حیرت برای آن ها پیدا می شود چون وصل اند به امام خودشان می شوند ستاره کما این که وقتی وصل به قرآن می شوند می شوند ستاره فرمود آن خانه ای که قرآن در آن خوانده می شود می درخشد برای اهل آسمان پس وادی ولایت اگر وادی نور است ولایت الله است هر که آمد خودشان می شود نورانی دیگران  هم می توانند از آن نورانی شوند اگر وادی ولایت وادی طهور است شراب طهور است اگر انسان وارد آن وادی شد شستشو کرد از این شراب طهور به آن دادند خورانیدند گاهی در روایت است نهری است مومن وارد آن می شود در بهشت گاهی شرابی به آن می خورانند شرابا طهورا، گاهی در باطن گاهی در ظاهر شستشو می دهند در سوره ی هل اتی که سوره ی امیرالمومنین است این که شراب طهور را به دوستان می خوراند و سقایت می کند، می شوند پاک ذیل این آیه خیلی تعبیر لطیفی است روایت در کافی است «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب/33) خدای متعال اراده کرده شما اهل بیت را تطهیر کند تطهیر خاص تطهیر محض فرمود که مقصود از اهل البیت ائمه علیهم السلام اند اهل بیت نبی اکرم اند بیت نبی اکرم بیت طهارت است اهل البیت اهل طهارت اند کسی وارد ولایت این ها شد وارد بیت النبی می شود لذا دارد سلمان منا اهل البیت یعنی او هم مطهر می شود وقتی مطهر شد دیگران را هم پاک می کند کسی دست کسی به سلمان خورد پاک می شود مثل آبی که وصل به دریا است دست  متجنس به آن می خورد پاک می شود و آب هم نجس می شود آن ها مطهِّر می شود همان طور که ولایت الله وادی طهارت است انسان ها را از نجاسات و شرک و گناه و همه چیز پاک می کند صفات رذیله را پاک می کند چه شستشوی بیرونی چه شستشوی درونی این روایت را تقدیم کردم که تسنیم نهری است متعلق به امیرالمومنین دم در بهشت درختی شجره ای بالای سرش است که این شجره هم توصیف شده مومنین وقتی می خواهند بروند در بهشت در آن نهر شستشو می کنند پس خود  مومن می شود طهور می شود شراب طهور اگر کسی نفس مومن به او بخورد پاک می شود اگر وادی ولایت امام وادی حیات است وادی بندگی است «إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ» (محمد/36) دارالآخره به ولایت امام تفسیر شده دار دنیا به ولایت ائمه جور همه اش لهو و لعب است بازیگری است بازیچه ها عوض می شود یک موقعی بازیچه های دوره ی کودکی گاهی بازیچه های دوره ی بزرگی گاهی بازیچه ها به اندازه ی کل کره ی زمین است اما بازی است لهو و لعب است و اگر وارد وادی ولایت  شدید می شود وادی توحید اشتغال بالله آدم را از لهو و لعب نجات می دهد هر کس مشغول به الله نیست مشغول به لهو و لعب است «لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» (منافقون/9) هر چه آدم را از ذکر الله باز داشت لهو است اگر وادی دنیا وادی لهو است همه چیز لهو است و وادی ولایت دارالحیوان است لهو در آن نیست به تعبیر دیگر وادی ولایت وادی ذکر است آیه ی نور را مکرر عرض کردیم «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ» (نور/36) اگر کسی وارد این بیوت شد که انوار نبی اکرم در آن تجلی دارد اجازه ی ذکر و رفعت پیدا می کند و الا بیرون آن خانه ذکری نیست نمازش هم غفلت است دو رکعت شیطان خوانده چهار هزار سال شده این جا خواب اش هم بیداری است لذا «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ» (نور/37) پس اگر وادی ذکر است وادی لهو و لعب نیست وادی اشتغال بالله است نه اشتغال به ماسوی الله که می شود لهو و لعب است مومن اگر وارد این وادی شد خودش می شود دارالحیوان نفس اش می شود حیات بخش به کسی بخورد نفس اش رحمانی است مرده زنده می کند واقعا از مرده ی ظاهری که زنده می کند به اذن الله مگر حضرت عیسی به اذن الله زنده نمی کردند؟ یک نفس نبی اکرم یک نفس امیرالمومنین به آن ها خورده بود چیز دیگری نبود اگر کسی وارد این وادی شد خودش می شود سرچشمه ی حیات می جوشد از آن حیات بر دیگران ساری می شود لذا مومن همه ی صفات را دارد اگر وادی ولایت وادی توحید است که شجره ی توحید اند نبی اکرم و اهل بیت شان و وادی ولایت شان شجره ی طیبه است «أَلَم تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ» (ابراهیم/24)  این کلمه ی طیبه ای که خدا در قرآن مثال می زند به درخت تشبیه می کند که اصلش ثابت است فرعش در آسمان ها دائما میوه می دهد این شجره توحید است اصلش نبی اکرم است در تفسیر عیاشی است فرعش ولایت شان است هر کسی وارد این فرع شد وارد وادی توحید شد از میوه های درخت توحید علی الدوام ارتزاق می کند این سفره پهن است میوه ها دائمی است اکل ها دائمی است  «تُؤتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذنِ رَبِّها» (ابراهیم /25) دائم مشغول اند اگر این طوری است مومنی که وارد وادی ولایت می شود خودش به نوعی می شود شجره ی توحید همه ی وجودش  می شود توحید ثمراتش ثمرات توحید است حرف می زند مردم را موحد می کند ایمان منتقل می کند اگر وادی ولایت وادی ایمن است لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي وِلایَتِ عَلیّ بنِ اَبی طالِب حِصنی که خود این را مقایسه کنیم کلمه لفظ نیست نمی گویم لفظ بی خاصیت است نه وادی ولایت است چرا وادی ایمن است؟ چون وادی توحید است وادی ذکر الله است وادی حضور است وادی توحید و وادی ولایت لذا وادی ایمن است هر کس آن جا آمد ایمن است  «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُم مِن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ» (نمل/89) کسانی که حسنه به خودشان در قیامت می آورند مزدشان بیشتر از آن زحمتی است که کشیده اند یعنی اگر حسنه ای آوردند ده برابر حسنه می دهند در بعضی روایت فله عشر امثالها است «وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ» (نمل/90) آن هایی که بدی با خودشان آورده اند به رو در آتش جهنم می افتند بعد به آن ها می گویند «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ » (نمل/90)  شما خودتان رو به آتش آورده بودید که الآن در آتش افتادید از امیرالمومنین علیه السلام است اگر در هر عملی ولایت حب اهل بیت بود آن عمل می شود عمل حسنه اصل شان حب و ولایت در وجود انسان است اگر در نگاه انسان ولایت بود می شود حسنه در گوش کردن انسان حرف زدن انسان خوردن انسان خوابیدن انسان.

شریعتی: یعنی چی ولایت بود؟ در رفتار ما ولایت باشد یعنی چه؟

حاج آقا میرباقری: ایمان از قلب شروع می شود اما مبسوط علی الجواهر منتشر می شود لذا نگاه نگاه ایمانی و کفری دارد چطور شما می گویید من وقتی نگاه می کنم آن انرژی که در بدن من است در این نگاه است یک تغذیه ای کردید تبدیل شده به قوایی در بدن این توان در نگاه کردن است اگر این توان صفر شود نمی توانیم نگاه کنیم کسی که متصل به سرچشمه ی ولایت می شود آن حقیقت ولایت در همه قوایش جاری می شود هر نگاهی که می کند نورانی است لذا هر نگاهی که نورانی بود حسنه است هر نگاهی که نورانی نبود در  آن ولایت نبود حسنه نیست هر کار و فعل انسان. مومن خودش می شود متصل به این حسنه و از این حسنه در همه ی قوایش جاری می شود هر کاری که این نیت در آن است این ولایت این حب این معرفت از سر حب و معرفت ناشی می شود معنایش این است که طبق دستور باشد ظاهرش این است که طبق شریعت باشد اگر طبق شریعت بود این یکی از قواعد است فقط این نیست لذا شریعت به تنهایی حسنه درست نمی کند نماز کسی بخواند بدون نیت این حسنه نیست نمازی که در آن نور ایمان ولایت نیست این حسنه نیست هر کاری که در این حقیقت ایمان جاری شد این می شود حسنه و آن هایی که با خودشان حسنه می آورند خدای متعال حسنات شان را افزایش می دهد یعنی ایمان شان را افزایش می  دهد همه ی وادی بهشت وادی نور و ایمان می شود برایشان آن وقت از عظایم اکبر قیامت در امان اند لذا مومن که وارد وادی بهشت شد می شود وادی ایمن خود مومن هم می شود یک شعبه ای از وادی ایمن کنار مومن می نشینی آرام هستی از مومن جدا می شوی نا آرام هستی این به خاطر این است که این خودش لنگر عالم است خودش وادی ایمن است یک شعبه ای از آن حقیقت امن و ایمان در وجودش جاری شده پس ما دو ولایت الله داریم یک ولایت الله وادی نور است و ذکر است و توحید است و سرور است و فلاح و رویش و حیات و نور و امن لذا در روایت است روایت هم خیلی عجیب است حضرت فرمودند در کافی از امام جواد نقل کرده از وجود مقدس رسول الله در 15 چیز می گویند کسی سرور و عافیت و یکی یکی هر کسی می خواهد در ولایت امیرالمومنین و ولایت الله است بیرونش هم می شود عذاب و معیشت ضنک و موت و ظلمت و بازیگری و همه ی این ها و این مدار تقسیم عالم است این تا این جا.

شریعتی: خیلی ممنون قطعا مشتاقیم ببینیم که این ها مقدمه شده برای چه مطلبی که بعد از تلاوت قرآن حاج آقا به آن خواهند پرداخت. 231 روز از اولین روزی که قرار بود دور سوم ختم قرآن را داشته باشیم و روزانه یک صفحه تلاوت داشته باشیم گذشته آیات 82 ام تا 88 ام سوره ی مبارکه ی هود صفحه ی 231 بشنوید و تلاوت بکنید و تلاوت تان توأم با تدبر باشد چقدر خوب است حالا که این روزها نام امیرالمومنین همه جا را زینت بخشیده ثواب تلاوت این آیات را هدیه بکنیم به روح بلند آن حضرت و از ثواب اش همه ی ما بهره مند شویم باز می گردیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ ﴿٨٢﴾ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ ﴿٨٣﴾ وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّـهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ ﴿٨٤﴾ وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ﴿٨٥﴾ بَقِيَّتُ اللَّـهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ ﴿٨٦﴾ قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ ﴿٨٧﴾ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ ﴿٨٨﴾

ترجمه:

پس هنگامی که عذاب ما فرا رسید، بالاترین آن [سرزمین آلوده] را فروترینش نمودیم و بر آن سنگ هایی از نوع سنگِ گلِ لایه لایه فرو ریختیم. (۸۲) [سنگ هایی] که نزد پروردگارت نشانه دار بود و آن سنگ ها از ستمکاران دور نیست. (۸۳) و به سوی [مردم] مَدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست؛ و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت [ی که بی نیاز کننده از کم فروشی است] می بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم. (۸۴) و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه [و منصفانه] کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم شمارتر و کم ارزش تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید. (۸۵) آنچه خدا [در کسب و کارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم] باقی می گذارد، برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید، و من بر شما نگهبان نیستم. (۸۶) گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می دهد که آنچه را پدرانمان می پرستیدند رها کنیم؟ یا از اینکه در اموالمان به هر کیفیتی که می خواهیم تصرف کنیم دست برداریم؟ به راستی که تو [انسانی] بردبار و راه یافته ای [پس چرا می خواهی در برابر آزادی ما نسبت به بت پرستی وهزینه کردن اموالمان به هر کیفیتی که بخواهیم بایستی؟!] (۸۷) گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم متکی باشم و از جانب او رزق نیکویی به من داده باشد [آیا رواست که خلاف خواسته او عمل کنم؟] و من نمی خواهم آنچه که شما را از آن باز می دارم خود مرتکب شوم؛ تا جایی که قدرت دارم جز اصلاح [شما را] نمی خواهم؛ و توفیقم فقط به [یاری] خداست؛ بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم. (۸۸)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شریعتی: ان شاء الله زندگی تان منور به نور قرآن و  نور امیرالمومنین باشد. ادامه ی بحث را می شنویم

حاج آقا میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم سه چهار نکته را در باب کلیت ولایت توحید عرض کردم یک نکته ی دیگر این است که در قرآن خیلی موکد شده و مکرر هم آمده که این ولایت در عالم محقق می شود «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» (توبه/33)  این ولایت الله ظاهر می شود و ولایت های دیگر حذف می شوند و قطعی هم است آیاتش هم فراوان است «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ» (توبه/32) خدای متعال نورش را در به اتمام می رساند هر چه هم بخواهند خاموش کنند خاموش نمی شود خدا به اتمام می رساند این نور را که بسیاری اش هم تفسیر شده به امام زمان علیه السلام این هم نکته ی آخر نکته ی بعدی این است که این ولایت الله که معدن خیر و برکت و رحمت و صلاح و رویش و همه ی خیرات است این چطور در عالم بسط پیدا کرده؟ یک عده ای امتحان های سنگین دادند حامل شدند این ولایت را این ولایت را آرام کردند رقیق اش کردند آوردند در بین امت ها این ها انبیاء بودند انبیاء حامل ولایت الله اند به اندازه ای که این ولایت در خودشان است دیگران را سر این سفره می نشانند تا چقدر از این سفره بهره مند باشند آن چه خودش دستش به آن نرسیده دیگران را نمی تواند برساند اول خودش دستش می رسد تحمل می کند بعد که تحمل کرد این ولایت را دیگران را مهمان سفره می کند شفاعت هم یعنی همین اصل شفاعت شفاعت در موضوع ولایت است انبیا شفیع امت شان بودند در موضوع ولایت آن ها را به ولایت الله می رساندند «أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (یونس/62) خوف و غصه  از آن ها برداشته می شود وادی وادی نشاط است هر پیغمبری به اندازه ی خودش این کار را کرده ولی هنوز این حقیقت در پرده ی غیب بوده چون ظرفیت ظهور نداشته آن کسی که در غدیر مأمور شد به اذن الله پرده از این سر الهی بر دارد تا این سرّ آرام آرام در عالم ما مکشوف شود و حقایق باطنی ولایت ظاهر شود نبی اکرم بود این قدر هم این حقیقت عظیم است که وقتی در دوره ی ظهور تجلی می کند مومنین انبیا برمی گردند که بهره مند شوند سر سفره بنشینند دوباره رجعت همین است این ولایت ظاهر می شود دوباره انبیایی که عوالم را طی کردند می بینند باید برگردند بیایند در دنیا.

شریعتی: یعنی حضرت کامل نتوانستند.

حاج آقا میرباقری: بله یک مومنی از دنیا رفته بودند یکی از عزیزان فرمود دیدم اش در دنیا رویا هم صادقه بود گفتم حاضری برگردی؟ به دنیا گفت اگر شما به رحم مادر برگردید من برمی گردم، چه اتفاقی در رحم مادر می افتد که انبیا بر می گردند عالم عالم دیگری می شود دنیا مثل رحم می ماند برای عالم آخرت کسی که رفت دوباره برنمی گردد چه می شود که دوباره برمی گردند در این عالم رجعت را معنا کنیم آن هایی که انکار می کنند اشتباه می کنند مومن نیستند مسلمات دین است ولی واقعا هم دشوار است چطور آدمی که رفته دوباره برگردد در رحم عالم این نکته را در نمی یابند که وقتی ظهور واقع می شود این عالم دیگر آن عالم نیست یک چیز دیگری می شود انبیا سرازیر می شوند می بینند هر خبری است این جاست پس نبی اکرم حجابی را برداشته اند بنا بود آن سر تجلی کند.

شریعتی: خب این حجاب را ظاهرا این جا بود آن حجاب را حضرت نتوانستند کامل بردارند.

حاج آقا میرباقری: برداشتند منتها آرام آرام خورشید می آورد بالا وقتی حجاب ها را برداشتند حضرت این موانع ظهور این خورشید را برداشتند در عالم این خورشید هم طلوع می کند.

شریعتی: یعنی مانع اصلی را برداشتند

حاج آقا میرباقری: بله منتها «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا» (شمس/4-1) مکرر این خانه را خواندیم یک حجابی آمد «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ» (نور/40) روی خورشید را گرفت طلوعش وقتی است که «وَالْفَجْرِ، وَلَیَالٍ عَشْرٍ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ، وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ» (فجر/4-1) وقتی شب برود صبح طالع می شود این همان ظهور حضرت مهدی است که نبی اکرم در خطبه توضیح اش دادند این سیر اجمالی بود که عرض کردم که حضرت در غدیر چه کار کردند از این سر الهی پرده برداری کردند بنا بود این سر آشکار شود همه ی ما وارد وادی ولایت شویم آن هم در آن درجه اش درجه ای که مثل سلمان وارد شد حضرت در خطبه ی غدیر از توحید شروع می کنند خطبه توحیدی است واقعا چون مدار بحث است اگر این خدا را ما قبول نداریم بحث از ولایت بی معناست ذیل اوست که معنا می شود کدام ولایت بعد که خدای متعال را توضیح می دهند لطایفی هم در آن توحید است توحید در هر جایی متناسب با آن شأنی است که بعدش می خواهد گفته شود سید الشهدا در وصیت نامه شان درکی از توحید و معاد را بیان می کنند بعد می فرمایند من برای فساد نیامده ام آمده ام اصلاح کنم آن توحید اگر درک نشود من برای فساد نیامده ام معنا نمی شود می گویند العیاذ بالله امام حسین آمده خراب کند فرعون می گفت موسای کلیم آمده فساد کند چون آن درک را ندارد یا اگر دارد پرده می اندازد حضرت اول درکی از توحید می گویند بعد می گویند این توحید من ماموریت دارم از طرف خدا یک کار بزرگ بکنم پرده را بردارم خیلی خطر دارد توضیح می دهد خدای متعال من را تامین کرده توضیح می دهد این هم مطلب دیگری که توضیح می دهند بعد فضیلت های حضرت امیر را می گویند می گویند این کسی که می خواهم قرار بدهم چنین آدمی است به قرآن ارجاع می دهند و بعد هم حضرت را شخصا معرفی می کنند دارد این قدر بالا بردند که زیر بغل های نبی اکرم پیدا شد پای حضرت امیر از زمین جدا شد آمد تا نزدیک دوش حضرت این تعبیری است که کمربند را گرفتند این طور بالا بردند کسی نگوید این شخص نبوده یا آدم دیگری بوده دیده ایم ندیده ایم و بعد هم به شدت هشدار دادند که آن حسدی که موجب شد که ابلیس از بهشت رانده شود مواظب باشید در این موضوع شما را نگیرد چون خیلی موضوع مهمی است و واقعا هم در روایت دیده اید محسودین به ائمه تفسیر شدند کسی چیزی ندارد که به آن حسد بورزند آن هایی که حساب دست شان است می دانند بقیه دست شان خالی است لذا این ها هستند که دست شان پر است لذا محسودین حقیقی این ها هستند بقیه ی حسد ها چیزی نیست ما چه داریم که کسی به ما حسد بورزد آن چیزی که امیرالمومنین دارد اگر کسی ببیند اهل فن باشد ممکن است حواسش نباشد حسد بورزد محروم می شود و طمع کند که به خودش بدهند که رجم می شود حسد هم بورزد رجم می شود باید بپذیرد تا او را سر سفره بنشانند بعد حضرت دوستان و دشمنان حضرت را گفتند دو دسته می شوید آیاتی را همین که عرض کردم قرآن دو دسته را معرفی می کنید ببینید آیات خیلی لطیف است گفتند یک دسته این طرف یک دسته آن طرف بعد هم صحبت از حضرت مهدی کردند که این ولایت ختم می شود به حضرت و تمام می شود به کار بعد یک رجوعی است فرمودند بیایید بیعت کنید دستور به بیعت دادند بعد ارجاع به شرایع و معاد دادند و نوع بیعت را به حضرت گفتند که بیعت همگانی باشد بیعت  همگانی گرفتند بعد حضرت دوباره ارجاع دادند به قرآن آخرین فصل از فضائل امیرالمومنین گفتند به قرآن رجوع کنید این آدم را اگر می خواهید به قرآن رجوع کنید این اجمالی است از آن خطبه اگر مجال است من تکه ی آخرش را بخوانم. حضرت فرمودند که معاشر الناس آخرین فراز خطبه است اگر می خواهید حضرت را بشناسید فضائل امیرالمومنین در نزد خداست فرمود یا علی جز من و خدا کسی تو را نشناخت جز تو و خدا کسی من را نشناخت جز من و تو کسی خدا را نشناخت، خدای متعال مقاماتی که نزد خودش داشته در قرآن نازل کرده آیاتی هم که در فضائل حضرت است در یک مقام قابل استفاده نیست بزرگان اهل سنت گفتند حداقل سی صد آیه از قرآن در فضیلت امیرالمومنین است این خیلی عجیب است بیش از این است ولی حالا. اگر کسی این آیات را فهمید به شما خبر داد قبول کنید از او. قرآن فضائل حضرت است. همه ی فوز در این است یعنی درهای رسیدن به فوز را حضرت در غدیر گشودند.

شریعتی: گرچه آن وقت تحمل این حقیقت بزرگ را خیلی ها نداشتند

حاج آقا میرباقری: بله در روایت دارد شیطان وقتی غدیر پیش آمد فرماندهان شیطان از او تبری جستند گفتند تمام شد «اليَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن‌ دِينِكُم‌« (مائده/3) این کفروا کفار عادی نیستند کفار عادی که نمی فهمند در باطن عالم چه خبر است آن کسی که می فهمد در باطن عالم چه دری از حقیقت گشوده شد جا برای او تنگ شد از او تبری جستند گفتند کار تمام شد این همه به ما وعده دادی «اليَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا»

شریعتی: عجب روز بزرگ و با عظمتی است روز عید غدیر

حاج آقا میرباقری: لذا این الیوم را دریابیم و همه ی خبر در این روز است چون نبا عظیم امیرالمومنین است همه ی اخبار عالم تجلیات حضرت است اگر نگویم مبالغه است یک تجلی حضرت در ظهور است یکی در رجعت یکی در قیامت.

شریعتی: خیلی خوب خیلی ممنون از توجه تان فردا ان شاء الله اگر توفیقی بود با حضور حاج آقای عالی خدمت شما خواهیم رسید حاج آقای میرباقری دعا بکنند آمین بگوییم.

حاج آقا میرباقری: ان شاء الله خدای متعال در این ایام ما را میهمان سفره ی نبی اکرم و امیرالمومنین صلی الله علیهم قرار دهد و آن درهایی که حضرت گشودند به روی ما باز شود و باز بماند ان شاء الله.

شریعتی: ان شاء الله گفت:

می خواهم از کسی بسرایم که آفتاب خلوت نشین سایه ای از طاق اوست و او رازگونه ای است که در عالم هر آن چه است یا نیست یا همیشه ترین وامدار اوست.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و  آله الطاهرین