main logo of samtekhoda

93-01-30-حجت الاسلام والمسلمین میر باقری-بهره‌اي از معارف قرآن كريم

برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: بهره‌اي از معارف قرآن كريم

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين میرباقری

تاريخ پخش: 30/01/93

بسم الله الرحمن الرحیم

و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین

بهار سفره‌ي سبزي است، از سيادت تو *** شب تولد هستي است، يا ولادت تو

تو سر مخفي لولاكي و جهان گم شد *** اگر نبود گل افشاني ولادت تو

شهود شمه‌اي از ربنا شعله‌ورت *** حضور گوشه‌اي از خلوت عبادت تو

تو نور نور علي نوري اي تمامت نور*** كدام ذره نداند سر ارادت تو

پر از جمال و جلال جمادي و رجبم *** شب ولادت مولاست يا ولادت تو

آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بيننده‌هاي خوبمان، خانم و آقايان. در آستانه‌ي سالروز ميلاد پر خير و بركت حضرت فاطمه زهرا(س) هستيم. عيد ميلاد بر همه‌ي شما دوستان خوب سمت خدا مبارك باشد و اين ايام بر همه شما پر بركت باشد. حاج آقای میرباقری سلام علیکم و رحمة الله. ايام بر شما مبارك باشد. خیلی خوش آمدید.

حاج آقای میرباقری: علیکم السلام و رحمة الله، من هم خدمت حضرتعالي و همکاران عزيزتان و بینندگان ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم و اين ايام را صميمانه تبريك عرض مي‌كنم و براي همه هم آرزوي بهره‌مندي از اين ايام را دارم.

آقای شریعتی: خيلي خوشحاليم كه در اين روزهاي بسيار فرخنده و مبارك در خدمت شما هستيم. مثل هميشه بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم. انشاءالله شفاعت و دستگيري حضرت فاطمه زهرا(س) در دنيا و آخرت نصيب همه ما شود.   بحث امروز ما رنگ و بوي حضرت زهرا(س) را خواهد داشت. بيننده‌ي برنامه‌ي امروز باشيد. حاج آقاي ميرباقري خدمت شما هستيم.

حاج آقای میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سيدنا محمدٍ و آله الطاهرین. [دعای فرج] انشاءالله خداي متعال همه‌‌ي ما را مهمان سر سفره‌ي صديقه‌ي طاهره، فاطمه‌ي زهرا(س) قرار بدهد به بركت صلوات بر محمد و آل محمد.

اولاً امشب مصادف با سالگرد ميلاد حضرت صديقه‌ي طاهره(س) است. علت اينكه ما اين سالگردها را مكرر مي‌گريم، مثل جشن تولدهايي كه براي خودمان مي‌گيريم نيست كه امر سوري است، بلكه تكرار يك تجلي واقع مي‌شود.همينطور كه شب قدر در عالم يه يك معنا يك شب بيشتر نيست و آن ظرف حقيقت نزول قرآن، وجود مقدس فاطمه‌ي زهرا است كه قرآن در ظرف وجودشان تنزل و تجلي پيدا كرده است. و همه حقايق حتي حقيقت ولايت، در ظرف وجود ايشان تقدير شده است. ولي هر شب 23 ماه رمضان تكرار مي‌شود. شب قدر يعني يك تجلي از آن واقعيت در عالم ما مي‌افتد و همين است كه وقتي آن تجلي واقع مي‌شود، در عالم ما همه‌ي روح و ملائكه سرازير مي‌شوند و قرآن گويي يك تجلي جديد در شب قدر پيدا مي‌كند. از روايت هم اين استفاده مي‌شود.

ميلاد معصومين هم همينطور است. در واقع يك تجلي نور در عالم ما است، در باب تولد نبي اكرم اين را مكرر عرض كرديم. در زيارتشان از راه دور است، «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَار» (بحارالانوار/ج97/ص185) با تولد حضرت ظلمت‌ها از حجاب هاي ظلمت برداشته شده است. «وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ فِيهِ حُلَلَ الْأَنْوَار» بر حرم الهي حله‌هايي از نور با تولد حضرت پوشيده شده است. يا در باب مبعث حضرت است كه «بالتجلي الأعظم في هذه الليلة من الشهر المعظم‏» (بلد الامين/ص183) تجلي اعظم الهي در آن شب بر عالم ما واقع شده است. اين هر سال كه تكرار مي‌شود يك شعاعي از آن تجلي تكرار مي‌شود. يك واقعيتي تكرار مي‌شود نه اينكه واقعاً يكبار بوده و ما يادبود آن سال را بگيريم. بحث يادبود نيست. بحث اين است كه آن اتفاقي كه افتاده، مكرراً يك تجلي پيدا مي‌كند. نسبت به صديقه طاهره(س) هم در باب ولادتشان همينطور است. حالا غير از مقاماتي كه دارند، ولادت حضرت يك تشريفات خاصي داشته كه شايد هيچ معصومي هم در روايت اين تشريفات برايش نقل نشده كه وجود مقدس نبي اكرم معراج رفتند و در آن مقامي كه فوق همه‌ي سماوات بود، در خلوت خودشان با خداي متعال ضيافتي از ايشان شده بود، ميوه بهشتي را تناول فرمودند. حالا بهشت چيست و آن ميوه چه بود؟ ما نمي‌دانيم، الفاظ قاصر از بيان آن حقيقت است. ولي هرچه بود نور حضرت در آن اطعام الهي به نبي اكرم منتقل شد. حضرت از طعامي كه در معراج، در فوق مقامات انبياء نصيب حضرت شد، نور صديقه‌ي طاهره به حضرت منتقل شد. ما نمي‌فهميم اين چيست. بعد در تكميل نور ايشان مي‌دانيد حضرت دو بار بر ايشان طعام بهشتي خاص آمد كه ديگران هم شريك در اين طعام نبودند. يكبار اين بود كه بعد از چهل روز كه از حضرت خديجه جدايي گزيدند، شب چهلم جبرئيل آمد و طعام‌هاي خاص بهشتي آورد و فرمود: بر خلاف هر شب احدي را سر اين سفره مهمان نكنند. ديگري حق ندارد از اين عام بخورد. نور حضرت به نبي اكرم منتقل شد، بعد حضرت به آن رحم پاك وجود مقدس خديجه‌ي كبري منتقل شدند. تا وقتي مي‌خواستند به دنيا بيايند، سني و شيعه اين را نقل كردند. در صحاح اهل سنت هم آمده است. در مجامع رباعيه معتبر شيعي هم آمده است كه زنان مكه از اينكه بيايند عهده‌دار كار تولد حضرت شوند، اعراض كردند. به حضرت خديجه اعتراض مي‌كردند كه ما با ازدواج شما موافق نبوديم. رفتي با يتيم عبدالله، يتيم ابوطالب ازدواج كردي، ما نمي‌آييم كمك كنيم. چهار نفر از زنان بهشتي آمدند كه در زيارت حضرت هم هست كه مولد حضرت را با اين چهار زن بهشتي تكريم كرديم. «شَرَّفْتَ مَوْلِدَهَا بِنِسَاءِ الْجَنَّة» (بحارالانوار/ج97/ص199) آن زنان كه كارشان در دنيا تمام شده و وارد عالم بهشت شدند، آنها هم استثناهاي روزگار بودند كه مقاماتشان بايد در جاي خودشان توضيح داده شود. حضرت آسيه، حضرت مريم، ساره و خواهر حضرت موسي است. اين چهار زن بهشتي كه هركدام مقاماتي دارند. يكي زن آسيه همسر فرعون است، آن موحدي كه قرآن از او تكريم مي كند، اينها آمدند كارگزار بودند و به حضرت عرض كردند نگران نباش. ما از بهشت آمديم، امر را عهده‌دار مي‌شويم، وقتي حضرت به دنيا آمد با كمك آنها تعبير است كه نوري از ايشان تابيد كه اول همه‌ي خانه‌هاي مكه و بعد شرق و غرب عالم را نوراني كرد. معنايش اين نيست كه هر چشمي مي‌تواند ببيند. گاهي اين تجليات را همه مي‌بينند. آنجايي كه لازم است حجتي تمام شود، آن مقدار ممكن را همه مي‌بينند. ولي اين تجليات فقط براي اهلش واقع مي‌شود. مثل تجلي كه در شب بعثت حضرت واقع شد، اميرالمؤمنين ديدند. فرمود: «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِي‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج13/ص197) هرچه من مي‌بينم، مي‌بيني و هرچه من مي‌شنوم، مي‌شنوي. بقيه نه مي‌شنيدند، نه مي‌ديدند. ولي در عالم واقع شد. اينطور نيست كه همه بتوانند ببينند. گاهي لازم مي‌شود يك جلوه‌اش را همه ببينند. مثل اينكه در داستان حضرت يوسف يك موقعي لازم شد تجلي كند تا حجت بر حضرت يوسف تمام شود، وارد بر زنان مصري كه شد «فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّه ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَريم‏‏» (يوسف/31) اگر بنا بود اين تجلي دائمي باشد، از كسي سر و دست باقي نمي‌ماند. بنابراين حقايق اينطوي نيست كه وقتي گفته مي‌شود: تجلي شده، معنايش اين است كه همه ديدند يا همه بايد ببينند. يا اتفاقات شب قدر كه واقعي است هر چشمي بايد ببيند. بله اگر كسي گفت: آقا شب قدر را چطور بفهمم؟ فرمود: هر شب ماه رمضان صد مرتبه سوره‌ي دخان بخوان، شب بيست و سوم خودت مي‌فهمي. عنايت فرموديد. اينطور نيست كه هركسي بتواند وارد اين فضاها شود. ولي در انوار نوري تجلي كرد كه شرق و غرب را پوشاند، و بعد فرمود: ملائكه‌اي از بهشت با حله‌هاي بهشتي شستشو دادند و خشك كردند. آداب و تشريفاتي بود كه از طُرف همه ي ما هم خارج است ولي واقعي است. عمده‌ي فريقين هم اين روايات را دارند. اختصاص به اماميه ندارد. بعد يك تعبيري در روايت دارد كه نوري از وجود مقدس با تولدش ساطع شد، «حَدَثَ فِي السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِكَةُ قَبْلَ ذَلِك‏» (بحارالانوار/ج16/ص80) نور ايشان در سماوات تجلي كرده بود. طوري كه ملائكه قبل از آن چنين چيزي نديده بودند. يك چنين شبي است كه اتفاق عظيمي افتاده، آن كسي كه «شَرَّفْتَ مَوْلِدَهَا بِنِسَاءِ الْجَنَّة وَ سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئِمَّة» انوار ائمه از او در عالم ساطع شده است، آن نور تجلي كرده، كه مبدأ نور هم ائمه(ع) هستند. آن نوري تجلي كرده كه «وَ أَرْخَيْتَ دُونَهَا حِجَابَ النُّبُوَّةِ» بين او و آن حقيقت نبوت كلي هيچ حجابي نيست. آن حقيقت را بدون حجاب دريافت مي‌كند. يك چنين تجلي در عالم واقع شده و مبدأ يك تحول عظيم در عالم و سرآغاز يك تاريخ است. هرسال هم كه تكرار مي‌شود، اين تجلي تكرار مي‌شود و راهي باز مي‌شود به سوي وجود مقدس حضرت زهرا، در شب ميلاد يك تجلي از آن ليلة القدر واقع مي‌شود كه اميدواريم بتوانيم از اين تجلي برخوردار شويم.

آقاي شريعتي: اين راه باز مي‌شود براي همه باز مي شود يا براي اهلش باز مي شود؟

حاج آقاي ميرباقري: در اين راه مقاماتي دارد. يك مرتبه‌اش براي همه است. مثل اينكه قرآن «هُدىً لِلنَّاس‏» (بقره/185) همه مي‌توانند وارد اين وادي شوند. اگر وارد اين وادي شدند اجابت كردند، آنوقت «هُدىً لِلْمُتَّقينَ» (بقره/2) است. به وادي تقوا رسيدن يك منزلت ديگري از هدايت قرآن است. يك رزق ديگري است، يك نور ديگري است. هدايت‌هاي باطني ديگري است. هدايت قرآن يك درجه ندارد. ائمه(ع)، صديقه‌ي طاهره (س) اينطور هستند. تجلي كه ابتدا واقع مي‌شود براي همه است.«رحمة للعالمين» است. هركسي اسقاء كرد و چشيد به مراتب بالاتري از اين رحمت راه پيدا مي‌كند و الا محجوب مي‌شود. قرآن هم همينطور است. آنهايي كه اجابت نمي‌كنند در حجاب مي‌افتند. بين آنها و قرآن حجاب است.

آقاي شريعتي: پس اين اعياد را نبايد دست كم گرفت، يكي از آن نفحاتي است كه همه بايد منتظر آن باشيم.

حاج آقاي ميرباقري: يعني واقعاً تكراري از آن حقيقتي است كه از عالم بالا واقع شده، پنجره‌اي از غيب يا يك عالمي از غيب تجلي كرده و دوباره تكرار مي‌شود. مثل آن شب نيست، تجلي از آن ليل است. ولي بالاخره يك شعاعي از آن است كه غنيمت است. يعني با رزق‌هاي دنيايي قابل مقايسه نيست. منتهي اگر آدم اهلش باشد، نسيم رحمتش را مي‌فهمد، خودش را در معرض قرار مي‌دهد و الا ممكن است محروم شود. اين نكته‌ي اول است.

در اين فرصت كوتاهي كه هست من مي‌خواستم يك بحثي را راجع به حضرت تقديم كنم ولي به ذهنم آمد دنباله‌ي همان بحث تفسير «بسم الله الرحمن الرحيم» يك نكته‌اي را عرض كنم. آن هم اين است كه وجود مقدس فاطمه‌ي زهرا حلقه اتصال و مبدأ اتصال ما به رحمت الهي هستند. ببينيد ما همه مهمان رحمت خدا هستيم. يعني رحمت رحمانيه و رحيميه‌ي خدا، علم، معنويت، رزق‌هاي باطني، رزق‌هاي ظاهري ما، مثل نور خورشيد و بارش باران، نسيم بهار، هرچه به ما مي‌رسد، محبت و مودتي از دوستان به ما مي‌شود، زمين به ما مي‌بخشد، آسمان به ما مي‌بخشد،  خورشيد به ما مي‌بخشد، ملائكه به ما مي‌بخشند، ارحام به ما مي‌بخشند، مؤمنين به ما لطف مي‌كنند، اينها همه شعاعي از رحمت خداست. حالا يا رحمت رحمانيه است، يا رحمت رحيميه است. اگر انبياء مي‌آيند به ما علم مي‌دهند، اين رحمت خداست. بنابراين همه ما سر سفره‌ي رحمت خدا هستيم. اگر كسي مشرك نشد و در مقام بسم الله بود، كم‌كم چشمش باز شد، همه عالم را پر از رحمت و محبت خدا مي‌بيند. همه‌ي رشته‌هايي كه با ما برقرار مي‌شود،       رشته‌اي از محبت و دعوت اوست. نسيم رحمت خدا و محبت خدا را در هر رزقي كه به او مي‌رسد، هر دستي كه به طرف او دراز مي‌شود، هركسي كمك مي‌كند و زير بالش را مي‌گيرد، به هر نحو خودش را از همه طرف، از شش طرف، بلكه از ظاهر و باطن در معرض رحمت حضرت حق مي‌بيند. رحمت پدر و مادر هم همينطور است. رحمت ارحام يك رشته‌اي از رحمت خداست. ما اين را مكرر عرض كرديم. اينكه در اداله‌ي ما، در فقه ما، اينقدر روي صله‌ي رحم تأكيد شده و قطع رحم گناه كبيره به حساب آمده است، به خاطر اينكه در روايت آمده كه قطع با رحمت خداست. يك رشته‌اي از محبت خدا به ما در پدر و مادر است، در برادر است، اعمام است، اين اقوام انسان حامل يك رشته‌ي خاصي از رحمت خدا براي ما هستند كه اگر به او پيوند خوردي، به آن رشته پيوند خورده‌اي. اين پيوند هم به معني ارتباط و رفاقت و خدمت و بار برداشتن است. هميشه پيوند خوردن به معني بارگرفتن نيست، به معني بار برداشتن هم هست. باري از دوش رفيقت و قوم و خويشت برمي‌داري، با رحمت الهي گره خورده‌اي. كمااينكه بين مؤمنين هم همينطور است. در مؤمنين يك رشته‌اي از رحمت خدا هست كه در ديگري نيست. اگر با اين رشته قطع كرديد، با اين رشته از رحمت قطع كرديد. در روايات ما مكرر است، اگر كسي غيبت مؤمني را كند يا وقتي بي‌جهت غيبت مؤمني را مي‌كنند، پشت سر او دفاع نكند، ولايت از او قطع مي‌شود. يعني اين رشته‌ي رحمت و ولايتي كه در مؤمن بود، قطع مي‌شود. قرآن مي‌فرمايد: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض‏» (توبه/71) مؤمنون ولي هم هستند. اين يعني چه؟ يعني رشته‌اي از ولايت حق است، رشته‌اي از ولايت نبي اكرم در مؤمن هست. در اين مؤمن هست، در آن مؤمن هم هست. بنابراين هردو از آن جهت كه حامل ولايت ولي حق هستند، يك ولايتي پيدا مي‌كنند. اگر آن رشته را قطع كردي، با ولايت قطع كردي. اينكه در روايات هست كه «         الْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّه أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة‏» (بحارالانوار/ج64/ص75) «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا» (بحارالانوار/ج58/ص148) فرمود: اتصال مؤمن به روح الهي از اتصال شعاع خورشيد به خورشيد بيشتر است و لذا هر مؤمني متصل به كلمه‌ي روح و كلمه‌ي امام است و از آن جهت رشته‌اي از رحمت امام براي مؤمنين ديگر است. قطع كردن او قطع كردن با امام و ولايت الله است. پيوند به او پيوند با ولايت الله است. پس همه‌ي آنچه ما مي‌بينيم، رحمت مؤمنين به هم، اقوام، جمادات، نباتات، رشته‌هاي رحمت خداي متعال هستند. منتهي بعضي از اين رشته‌ها، رشته‌هايي هستند كه موقتي هستند. يك تجلي هستند و قطع مي‌شوند. حتي رحمت پدر و مادر هم رشته‌اي است كه قطع مي‌شود. چرا؟ چون ديگر بيشتر از اين نيازي نيست. آن رشته‌ي رحمت به پايان مي‌رسد. آن رزقي كه من امروز دارم، فردا نيست، تمام مي‌شود. ولي فرض كنيد اگر از عالم ما در عالم دهر رفتيد، يك امتداد ديگري دارد كه همه قرن‌ها را مي‌پوشاند و رشته‌ي رحمت هم همينطور است. يك رشته‌هاي رحمتي است كه قطع مي‌شود، يك رشته‌هاي رحمتي است كه رشته‌ي رحمت موصوله‌ي خداست و آن رحمت هيچوقت قطع نمي‌شود. دائمي است و سرچشمه‌ي رحمت است. همه‌ي رحمت‌هاي ديگر از آن مي‌جوشند و ما دائم مهمان آن رحمت هستيم. آن رحمت موصوله‌اي كه در دنيا و آخرت و قبل از دنيا و ميثاق و رحم و بعد هست و خواهد بود نمي‌شود قطع كرد، آن كلمه‌ي جامع رحمت است كه همه‌ي رحمت‌هاي ديگر شعاعي از آن است. ممكن است آن شعاع‌ها در يك قبض و بسط جمع شوند ولي خود آن رحمت موصوله هيچوقت قطع نمي‌شود. آن رحمت موصوله، آن رشته‌ي رحمتي كه «معدن الرحمة» است، و هيچوقت بين ما و خداي متعال قطع نمي‌شود و رحمت الهي از آنجا به ما مي‌رسد آن وجود مقدس امام (ع) است. لذا در قرآن به ما دستور داده كه به آن رشته پيوند بخوريد، خودتان را از ان رشته قطع نكنيد. «أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل‏» (بقره/27) رشته‌اي است كه به ما گفتند: با آن رشته پيوند بخوريد. آن رشته، همان رشته‌ي رحمت الهي است. رشته‌ي امام است، اينكه گفتند: از امام قطع نكنيد، چون قطع كردن از او قطع كردن از رحمت خداست. اينكه مي‌گويند: به نبي اكرم پيوند بخوريد. يعني قطع كردن او، قطع كردن از خداي متعال است. آن رشته، رشته‌ي رحمت نبي اكرم و اهلبيت است كه معدن الرحمة هستند. رحمت موصوله‌ي خداي متعال هستند، و معني وصل كردن هم اين است كه سعي كنيد همه‌ي امكاناتتان را به آن امكانات متصل كنيد. چشمتان، گوشتان، زبانتان، قواي ظاهري و باطني‌تان، قلبتان، ثروت‌تان، آبرو و جان و مالتان را به آنجا متصل كنيد. من گاهي به نظرم مي‌آيد وقتي اين اتصال شديد شد اصلاً فاني شويد. «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ مَالِي‏» اين كه همه چيزتان را فدا كنيد، اين همان نهايت اتصال به رحمت است. ديگر چيزي از خود آدم نماند. انسان تا خودي دارد هنوز متصل نشده است. دو حوزه است. من هستم، امام هم هست. تا من هستم و امام هست، هنوز من متصل نشدم. اتصال حقيقي وقتي است كه بگويي: من همه چيزم را «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ مَالِي»‏ مي‌دهم. وقتي مرحله‌ي تَفَتي حاصل شد، آن مرتبه‌ي اتصال مطلق است. اگر آدم به آن مرحله رسيد و همه هستي خودش را داد، آنوقت آنجايي است كه به هر كجاي عالم نگاه مي‌كند، حضور آن رحمت موصوله‌ي خدا را مي‌بيند. يعني احساس مي‌كند همه جا امام حاضر است. مي‌دانيد كه ما گاهي در حاضر و غايب كردنمان به عكس انجام مي‌دهيم. محصلي سر كلاس حاضر و غايب مي‌كرد، غايب‌ها را حاضر و حاضران را غايب مي‌زد. ما هم در حضور غياب‌ها به عكس هستيم. امام زمان غايب است و ما حاضر هستيم. اگر امام حاضر نيست، پس ما چطور حاضر هستيم. اين چه معرفتي از امام است كه امام غايب است و ما حاضر هستيم. هركجا حضوري است اول حضور امام است، بعد حضور مأموم است. مقام الهي و عالم از طريق او به هم متصل مي‌شوند. بنابراين اصلاً غيبتي نيست.

اگر كسي تا خودش را مي‌بيند، هنوز متصل نشده استف وقتي همه‌چيزش به امام پيوند خورد، آنوقت همه‌جا رحمت الهي را مي‌بيند و غرق در رحمت مي‌شود. دائماً از سرچشمه‌ي رحمت مي‌نوشد و مي‌جوشد و اينطور باقي مي‌شود. «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه‏      » (قصص/88) فرمود: وجه الهي معصوم است. خليفة الله وجه الله است. هرگاه ما متصل به امام شديم طوري كه هيچ چيز از ما باقي نماند، همه‌ي وجود ما باقي مي‌ماند. هر وجهي از فعل ما كه به امام باقي نماند، آن وجه از فعل فاني است. چون به امام و وجه الله متصل نشده، فاني مي‌شود. هر وجهي از ما كه از امام جداست و پيوند نخورد، آلوده است. هرگاه متصل شد، طاهر و موحد مي‌شود. يعني تا ما نسبت به مقام تفتي نبي اكرم و اهلبيت نرسيم، موحد و مخلص كامل نمي‌شويم. مقام اخلاص همين است. مقام درك محبت همين است. ما بايد به رحمت الهي كاملاً متصل شويم، انوقت غرق در رحمت شويم، هميشه در درياي رحمت غرق هستيم، هميشه هم از رحمت خدا مي‌گيريم. آن رشته‌ي رحمتي كه ما بايد به آن پيوند بخوريم، وجود مقدس امام است. اگر كسي به آن رشته‌ي رحمت گره نخورد، خداي متعال رحمت خودش را از او برمي‌دارد. يعني اگر كسي با تمام وجود فاني در امام نشد، نگاهش تابع امام نيست. اين نگاه كه تابع امام نيست، از امام قطع شده است.

گاهي انسان براي خودش استكبار مي‌كند، شخصيتي در مقابل خليفة الله قائل است، مثل ابليس كه سجده نكرد. يك موقع آدم سجده مي‌كند ولي در يك نگاهش تخلف مي‌كند. به همان اندازه اين نگاه فاني است. ما را مي‌دهد، اين مالي كه براي خودش خرج مي كند، فاني است. مالي كه به امام مي‌رسد مال باقي است. آبرويي كه خرج امام مي‌شود، باقي است. به مقام قرار السكينه مي‌رسند. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» (توبه/103) مقام سكين، مقام صلوات نبي اكرم در ما است. اين فقط در ما نيست، اگر جانت هم به نبي اكرم دادي، حضرت يك صلوات فرستاد، هم پاك مي‌شويد، هم خالص مي‌شويد. هم به توحيد مي‌رسيد، هم به مقام قرار مي‌رسيد. و الا قبلش مقام بي‌قراري است، مقام فنا است و چيزي نيست. هرچه به دست پيامبر و اهلبيت مي‌رسد، مي‌ماند. آنها رشته‌ي رحمت هستند. از آنها بگيريم، هرچه هم مي‌گيريم به آن مبدأ برگردانيم، باقي مي‌ماند. و الا اگر خرج كردي، تمام مي‌شود. هرچه مي‌گيري بايد برگرداني. «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَه‏» (بقره/245) اگر به خداي متعال قرض دادي، دو چندان مي‌شود. فرمود: قرض به خداي متعال صله‌ي به امام است. اگر كسي همه‌ي هستي خودش را به امام بدهد، اين هستي پايدار مي‌شود.

اگر كسي از اين رشته بريد، خداي متعال رحمت رحيميه‌اش را از او قطع مي‌كند. ديگر اهل بهشت نيست. اهل رزق‌هاي معنوي نيست. اهل قرآن هم نيست. اين خيلي عجيب است. قرآن كه كتاب هدايت سراسر رحمت است، در قرآن ديديد كه خداي متعال مي‌فرمايد: «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ» (بقره/26) يك مثل‌هايي قرآن مي‌زند، مي‌گويند: اين مثل‌ها براي چيست؟ مي‌فرمايد: خداي متعال به وسيله‌ي قرآن را هم اضلال و هم هدايت مي كند. خداي متعال كه سرچشمه‌ي هدايت است، «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» (نور/35) و اين كتاب نور را فرستاده كه «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْك‏ لِتُخْرِجَ النَّاس‏ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور بِإِذْنِ رَبِّهِم‏» (ابراهيم/1) مي‌فرمايد: خداي متعال با هميين كتاب فاسقين را اضلال مي‌كند. فاسق كيست؟ «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِه‏» (بقره/27) يك عهدي خدا گرفته بود، آن عهد را نقض مي‌كنند، بعد از اينكه خدا محكم كرده بود. يك زمان در اين برنامه عهدهاي عالم ميثاق را عرض كرديم. عهدهاي خداوند متعال خيلي محكم است. آن عهدها را توضيح داديم، در عهد ولايت است كه عهد توحيد در عهد ولايت محقق و مجسم مي‌شود.

كساني كه اين عهدها را نقض مي‌كنند، بعد از اينكه محكم شده بود، «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» (يس/60) عهد توحيد بود كه عبادت شيطان نكنيد، «وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ» (يس/61) حركت در صراط مستقيم كه صراط عبوديت است، كه صراط مستقيم وادي ولايت امام است. اين عهد ماست. اين عهد را نقض مي‌كنند. «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل‏» (بقره/27) آن رشته‌اي كه خدا فرمود به آن گره بخوريد، قطع مي‌كنند. اين رشته چيست؟ روايت مكرر است و آن رحم نبي اكرم و اهلبيت است. رشته‌ي رحمت الهي كه در وجود مقدس نبي اكرم و اهلبيتش هست همان رشته‌اي است كه خدا فرمود: به او پيوند بخوريد. وقتي پيوند خوردند، آنهايي كه اين عهد ولايت را نقض مي‌كنند، رابطه‌شان را با اين رشته قطع مي‌كنند، خودشان براي خودشان دنياي مستقلي درست مي‌كنند، «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل‏ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْض‏» نتيجه‌ي كارشان هم همه افساد است. «أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون‏»  اگر خاسري است كه در اين بازار سرمايه‌اش را مي‌بازد اينهايي هستند كه با امام قطع مي‌شوند. اينهايي كه با امام قطع مي‌كنند، وجودشان خاسر است. خود وجود از دست مي‌رود. وجود خاسر وجودي است كه به امام پيوند نمي‌خورد. وجود خاسر وجودي است كه به امام پيوند نمي‌خورد. اينها وقتي اينطور شدند، خداي متعال هدايت قرآن را از آنها قطع مي‌كند. قرآن مضل آنها مي‌شود. قرآني كه كتاب هدايت است، مضل است. يعني آنهايي كه با امام قطع مي‌كنند، رشته‌شان هم از قرآن قطع مي‌شود، هم از امام قطع مي‌شود. اينكه حضرت فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» (وسايل‌الشيعه/ج27/ص33) كتاب الله و عترتي از هم جدا نمي‌شوند. اگر كسي از امام بريد، فاسق است. فاسق كه شد، قرآن او را اضلال مي‌كند. از قرآن هم بريده است. «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن» يعني من در بين شما باقي مي‌مانم. به ظاهر مي‌روم ولي در بين شما باقي مي‌مانم. ادامه‌ي وجودي خود من است. به اين دو گره بخوريد، به حضرت گره خورديد، از اين دو جدا شويد، از حضرت جدا شديد. اگر كسي از اهلبيت بريد، از قرآن بريده است. قرآن مضل او مي‌شود. از نبي اكرم بريده است. رابطه‌اش از نبي اكرم قطع مي‌شود. يعني ما مي‌توانيم نور نبي اكرم را در قرآن و اهلبيت بچشيم. از امام بريدي، از قرآن هم بريده مي‌شوي. خداي متعال رابطه‌ي تو را با قرآن قطع مي‌كند.

پس ببينيد خداي متعال يك رشته‌ي رحمتي دارد كه اصل رحمت است. همه‌ي رحمت‌هاي ديگر جوششي از اوست. مي‌گويد: به اين رشته‌ي رحمت من پيوند بخوريد. اگر به او متصل شديد به رحمت من متصل مي‌شويد و رحمت مرا درمي‌يابيد. غرق در محيط رحمت مي‌شويد و باقي مي‌شويد. اگر هم به آن رشته‌ي رحمت متصل نشديد، با ديگران مرتبط بوديد، از دست‌هاي ديگر گرفتيد، هم شما فاني هستيد و هم دست‌هايي كه از آنها مي‌گيريد. هم خودتان از بين مي‌رويد و هم آنهايي كه به آنها تكيه مي‌كنيد، ولي اگر به رشته‌ي رحمت موصوله‌اي كه قطع نمي‌شود تكيه كرديد، آن رحمت باقي است، شما هم ذيل او باقي خواهيد بود. شما ديگر خاسر نيستيد.اگر هم از او بريديد، فاسق مي‌شويد. به اندازه‌اي كه مي‌بريد، فاسق هستيد.

به موسي بن جعفر عرض كردند: آقاجان! بعضي از دوستان و محبين شما گناهاني مي‌كنند، به آنها فاسق مي‌گويند، فرمود: نه «فاسق العمل» بگوييد. عملي كه معصيت است فسق و خروج از دايره‌ي رحمت است. پس اگر همه‌ي وجود انسان متصل به امام شد ديگر فاسق نيست. اگر اصل وجودش متصل به امام است، اصل وجود ديگر فاسق نيست. ولي اگر نگاهش خروج از دايره‌ي ولايت امام است، آن نگاه فسق است. آن دايره نگاه خروج از رحمت است.

آنوقت اين محيط رحمت كجاست؟ همان محيط جنت است. اگر كسي از اين محيط خارج شد، نگاهي كرد كه از اين محيط خارج است، وارد جهنم مي‌شود. نگاهي كه فعلي، قولي، حركت قلبي، كه از اين رشته خارج است، اين نگاهي است كه وارد وادي جهنم مي‌شود، آن عمل فسق است. اگر اصل وجود انسان، اصل اراده‌ي انسان استكبار و تخلف كرد، فاسق حقيقي مي‌شود. اگر نه، در باطن متصل است، ولي اين نگاهش، اين حركتش، اين محبتش از دايره‌ي رحمت بيرون است، اين فاسق مي‌شود. به همان اندازه هم از هدايت قرآن محروم مي‌شود. هدايت قرآن كساني را مي‌گيرد كه متصل به اين رشته هستند. توضيحش در آيات مباركه سوره‌ي بقره آمده است. اوايل سوره‌ي مباركه رعد خداوند متعال مفصل اي را توضح داده كه حالا مجال نيست.

يك دسته هستند كه از قرآن بهره‌مند هستند. «أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» (رعد/19) پيامبر گرامي، آن كسي كه مي‌داند به علم رسيده، نورانيت پيدا كرده است، مي‌فهمد كه آنچه بر تو نازل شده است، حق از طرف خداست، مثل آن كسي است كه كور است. آن كسي كه مي‌داند چشم دارد، بيناست، انوار قرآن را مي‌بيند، حقيقت قرآن را با چشم باطن مي‌بيند، مي‌فهمد حق از طرف خداست. آن كسي كه نمي‌بيند، فقط يك سر و صدايي مي‌شنود. تعبير قرآن اين است. مثل كسي كه «يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاء» (بقره/171) يك سر و صدايي مي‌شنوند. اين دو يكي هستند؟ مي‌فرمايد: «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» (رعد/19) فقط اولوالالباب هستند كه مي‌فهمند اين دو دسته يكي نيستند. آن كسي كه مي‌داند قرآن حق است، نور قرآن را مشاهده مي‌كند و آن كسي كه از مشاهده نور قرآن نابينا است. اين دو يكي نيستند. اولوالالباب فرق اين دو را مي‌فهمند.

اولوالالباب چه كساني هستند؟ اولوالالباب كه فرق بين دسته‌ي اول و دوم را مي‌فهمند، دسته‌ي اول اهلبيت هستند، دسته دوم مخالفان اهلبيت هستند. اولوالالباب كه فرق اين دو را مي‌فهمند، چه كساني هستند؟ چه كسي فرق بين امام و غير امام را مي‌فهمد. چه كسي تفاوت بين امام كه حامل قرآن است و نور قرآن را مشاهده مي‌كند و نور قرآن در قلب اوست «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم‏» (عنكبوت/49) كسي كه فرق بين امام و فرق بين آن كسي كه اعمي است و نور قرآن را نمي‌بيند، به نور قرآن راه پيدا نكرده است، حامل قرآن نيست. كسي كه فرق بين امام و غير امام را مي‌فهمد، ظاهر اين دو يكي است و هردو لباس بشر پوشيدند. آنهايي هستند كه «الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ» آنهايي كه به عهدشان وفا مي‌كنند، «وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ» آن ميثاق الهي را نقض نمي‌كنند، «وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ» (رعد/21) به آن رشته‌اي كه خدا گفته بود گره بخوريد، گره مي‌خورند، اينها اولوالالباب مي‌شوند. آنوقت فرق امام و غير امام را مي‌فهمند. اينها فرق كسي كه به قرآن رسيده و مي‌داند «يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَق‏» (رعد/19) و آن كسي كه نابينا است و قرآن را نمي‌بيند، مي‌فهمند. اولوالالباب مي‌شوند كساني كه به امام گره مي‌خورند. تابع امام هستند، فرق امام و غير امام را مي فهمند. آنوقت اينها هستند كه از امام و نور قرآن بهره‌مند مي‌شوند.

پس ببينيد ما بايد به رشته‌ي محبت و رحمت الهي كه همه عالم وابسته به اوست و هرچه به ما مي‌رسد از آنجا مي‌آيد، در ذيل بسم الله الرحمن الرحيم عرض كردم. كه ما اگر از خدا استعانت مي‌جوييم     چون رحمان و رحيم است. اگر رحمان و رحيم نبود همه چيز داشت ولي خوب چرا به ما بدهد؟ آن رشته ي رحمتي كه سرچشمه‌ي فيض الهي است، همه‌ي فيض الهي به ما مي‌رسد وجود مقدس امام است. اگر به گره خورديد، رابطه‌ي شما با قرآن برقرار مي‌شود. رابطه‌ي شما با نبي اكرم كه سرچشمه‌ي حقيقي رحمت است، برقرار مي‌شود، و الا هم رشته‌ي قرآن قطع مي‌شود، هم رشته‌ي امام قطع مي‌شود و طبيعتاً ارتباط با نبي اكرم قطع مي‌شود. وقتي قطع شد، رابطه با رحمت خدا قطع مي‌شود. با شفاعت الهي كه نبي اكرم هستند، قطع مي‌شود.

همه‌ي اينها را براي اين عرض كردم كه آن وجود مقدسي كه مادر اهلبيت(عليهم السلام) است و تمام بزرگان و علماي شيعه مكرر نقل كردند و از اهل سنت هم هست كه حضرت مي‌فرمود: «ام ابيها»! من اين را نمي‌فهمم. جنبه‌ي مادري نسبت به نبي اكرم يعني چه؟ اين مادري ظاهري نيست. در چه عالمي، چه اتفاقي افتاده است. «اُم» كلمه‌ رحمت است. «اُم» تجلي رحمت خداست. ام الائمه يعني رحمت خدا به ائمه از طريق ايشان در اين عالم جاري مي‌شود. عوالم ديگر را نمي‌فهميم و كاري به آن عوالم نداريم. در اين عالم ظاهراً و باطناً «ام الائمه» هستند. انوار ائمه از ايشان ساطع مي‌شود. هم مشكات نور ائمه هستند كه در آيه‌ي نور خوانديم. هم «زجاجاً» حبابي كه محافظ اين نور است. سپر اين نور است. سنگ مي خورد كه اين نور بماند. حضرت زهرا اينگونه هستند. بنابراين تجلي آن رشته‌ي رحمت در وجود ايشان است. اگر امام «معدن الرحمة» است. رحمت موصوله است، در همه‌ي عوالم رحمت امام است. گفتند: اگر كسي چشمش باز شود مي‌بيند همه‌ي سر رشته‌ي رحمت خدا در دست امام معصوم است. در دست اميرالمؤمنين است. در دست وجود مقدس رسول الله(ص) است.

آن كسي كه مبدأ اين رحمت است و ما را به آن رحمت وصل مي‌كند. براي اينكه رشته رحمت قطع نشود، زجاجه مي‌شود. حبابي مي‌شود كه سنگ بخورد، بشكند تا اين چراغ روشن بماند، و مردم از اين چراغ استفاده كنند. آن بلاي سنگين را تحمل كرده است، «يا ممتحنه» كه ما متصل شويم.

در ذيل زيارت حضرت يك جمله‌اي را توضيح دادم كه حلقه‌ي اتصال ما به ولايت و نبوت كلي است كه معدن رحمت الهي است. وجود مقدس حضرت زهراست و بلاي ايشان هست كه معبر ما از ظلمات و وادي حيرت و ترس و وحشت و ظلمات جهنم و وادي شرك و كفر به واديي ولايت و نبوت و طبيعتاً به وادي توحيد است. «أَنْ تُلْحِقَنَا» (بحارالانوار/ج99/ص213)، «فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا» (بحارالانوار/ج97/ص194) به دست ايشان ما به حقيقت نبوت و ولايت ملحق مي‌شويم و به رشته‌ي رحمت متصل مي‌شويم، كه اگر متصل شديم، «لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِكِ» آنوقت مي‌توانيم به خودمان بشارت بدهيم، كه ما با ولايت حضرت از شرك تطهير شديم. به مقام اخلاص محض، به مقام توحيد محض، به مقام لقاح رسيديم. اين همان چيزي است كه به دست صديقه‌ي طاهره واقع مي‌شود. صديقه‌ي طاهره آن رشته‌ي رحمت خداست كه عهد بلا را براي رساندن مؤمنين و همه‌ي خوبان عالم به توحيد و نبوت و حقيقت ولايت تحمل كرده است. ايشان سرچشمه‌ي رحمتي است كه نسبت به همه‌ي مؤمنين جنبه ي مادري دارد. همه‌ي مؤمنين در دامن محبت او هستند. ولو اينكه ممكن است محبت او از طريق حجاب ائمه برسد. ولي همه به وسيله‌ي ايشان، با شفاعت ايشان عبور مي‌كنند. ايشان با نور خودش آتش جهنم را خاموش كرده است و محيط امن براي ما درست كرده كه بتوانيم سالم از اين جهنم به وادي جنت و بهشت و ولايت و توحيد برسيم.

آقاي شريعتي: خيلي ممنون و متشكرم. باز هم ايام ولادت با سعادت حضرت فاطمه‌ي زهرا(س) را كه امشب شب ولادت آن حضرت هست را به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان تبريك و شادباش مي‌گويم. باز هم تشكر مي‌كنم از حاج آقاي ميرباقري كه با نكات لطيف و نابي كه گفتند، ما را متوجه مقام حضرت زهرا(س) كردند. انشاءالله هميشه متوجه شأن و مقام حضرت باشيم و انشاءالله همه از بركاتش بهره‌مند شويم. صفحه‌ي 65 مصحف شريف، آيات 116 تا 121 سوره‌ي مباركه‌ي آل عمران را تلاوت مي‌كنيم. ثواب تلاوت اين آيات را به روح بلند حضرت فاطمه‌ي زهرا هديه بدهيم. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنىِ‏َ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَ لَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيًْا  وَ أُوْلَئكَ أَصحَْبُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(116) مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فىِ هَاذِهِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صرٌِّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ  وَ مَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لَاكِنْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ(117) يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَ مَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبرَُ  قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَْيَاتِ  إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ(118) هَأَنتُمْ أُوْلَاءِ تحُِبُّونهَُمْ وَ لَا يحُِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كلُِّهِ وَ إِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ  قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ  بِذَاتِ الصُّدُورِ(119) إِن تمَْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُواْ بِهَا  وَ إِن تَصْبرُِواْ وَ تَتَّقُواْ لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيًْا  إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ محُِيطٌ(120) وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ  وَ اللَّهُ سمَِيعٌ عَلِيمٌ(121)»

ترجمه آيات:

«كافران را اموال و اولادشان هيچ از عذاب خدا نرهاند و آنان اهل آتشند جاودانه در جهنم باشند. (116) آنچه اينان در اين جهان انفاق مى‏كنند، همانند آن است كه تندبادى سرد بر كشتزار قومى بر خويش ستم‏كرده بوزد، و آن كشته را نابود سازد. خدا بر آنها ستم روا نداشت. آنان خود بر خود ستم كردند. (117) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است از آنچه به زبان مى‏آورند. آيات را برايتان آشكار ساختيم، اگر به عقل دريابيد. (118) آگاه باشيد كه شما آنان را دوست مى‏داريد و حال آنكه آنها شما را دوست ندارند. شما به همه اين كتاب ايمان آورده‏ايد. چون شما را ببينند گويند: ما هم ايمان آورده‏ايم. و چون خلوت كنند، از غايت كينه‏اى كه به شما دارند سرانگشت خويش به دندان گزند. بگو: در كينه خويش بميريد هرآينه خدا به آنچه در دلهاست آگاه است. (119) اگر خيرى به شما رسد اندوهگين شوند و اگر به مصيبتى گرفتار آييد شادمان گردند. اگر شكيبايى ورزيد و پرهيزگارى كنيد از مكرشان به شما زيانى نرسد، كه خدا بر هر كارى كه مى‏كنند احاطه دارد. (120) و بامدادان از ميان كسان خويش بيرون آمدى، تا مؤمنان را در آن جايها كه مى‏بايست بجنگند بگمارى، و خدا شنوا و داناست. (121)»

آقاي شريعتي: انشاءالله زندگي همه ما منور به نور اهلبيت باشد. منور به نور صلوات و آيات قرآن كريم باشد. خيلي خوشحاليم كه با سمت خدا در خدمت شما هستيم. انشاءالله فردا از كتابخانه‌ي ديجيتالي برنامه سمت خدا در پايگاه اينترنتي ما رونمايي خواهد شد. دعوت مي‌كنم كه منتظر فردا باشيد كه انشاءالله اين اتفاق خوب بيفتد و همه‌ي آنهايي كه مشتاق مطالعه و كتاب و مفاهيم عالي دين هستند، اين كتابخانه‌ي ديجيتالي تقديم آنها خواهد شد. حاج آقاي ميرباقري بفرماييد.

حاج آقاي ميرباقري: گفتم وجود مقدس فاطمه‌ي زهرا حلقه‌ي اتصال ما به رحمت خدا هستند و ما به وسيله‌ي  ايشان از وادي عذاب نجات پيدا كرديم، اين در روايات فراوان اشاره شده است. گاهي ديديد كه مثلاً در روايت شفاعت هست كه حضرت روز قيامت وقتي مي‌آيند با يك شوكتي وارد محشر مي‌شوند كه فريقين اين روايت را دارند. هفتاد هزار ملك پيش رو و سمت راست و چپ هستند و در بعضي روايت هست كه زمام ناقه‌شان در دست جبرئيل است و منادي ندا مي‌دهد و اينها حقايق عالم است. ندا مي‌دهد كه: همه‌ي اهل محشر بايد چشم‌هايشان را فرو بخوابانند. روايت دارد همه هم تا صديقين و شهدا فرو مي‌خوابانند. اين نشانه‌ي علامت نور حضرت است. شايد تجلي نور به حدي است كه احدي نمي‌تواند نظر كند. حضرت عبور مي‌كنند و بعد مي‌آيند. وقتي مي‌آيند آن صحنه‌ي مصيبت كربلا آنجا ظاهر مي‌شود و مصيبت حضرت زنده مي‌شود و حالا شفاعت مي‌كنند. اين بايد معنا شود.اي مصيبت و بلايي كه در طول تاريخ است و حضرت تحمل كردند، آنجا يك تجلي مجددي پيدا مي‌كند، آنوقت حضرت وارد ميدان شفاعت مي‌شوند، اجازه‌ي شفاعت به ايشان داده مي‌شود و هركسي را كه به يك نحوي در اين وادي اهل خير بوده، همه را جمع مي‌كنند. به طوري كه همه‌ي اهل محشر آن روز آرزو مي‌كنند اي كاش فاطمي بودند. اين معني همان «معدن الرحمه» است. يعني بلاي ايشان است كه سرانجام كار ما را مشخص مي‌كند. ان سرانجام نمونه‌ي همن دنياست، ظهور همين دنياست. در اين وادي هم همينطور بوده كه ما با بلاي حضرت سير مي‌كرديم. آنجا هم با بلا حضرت صحنه‌ي شفاعت گشوده مي‌شود.

اين را من با يك روايتي كه مكرر آمده تكميل كنم. فريقين هم در صحاحشان دارند. در مجامع روايي هم مكرر آمده است. مرحوم صدوق و ديگران هم نقل كردند كه چرا حضرت زهرا فاطمه نام نهاده شده است؟ اين اسماء، الفاظ نبوده، يك معاني بوده است كه آن معاني ناظر به مقامات هستند. اگر كسي از همين لفظ خوب عبور كند، به مقامات مي‌رسد. اين لفظ اسم براي آن مقامات است. معبر براي آن مقامات است. در روايت براي ايشان بيش از نه اسم وجود دارد كه هر كدام وجوهي از مقامات ايشان را بيان مي‌كند. پرده‌اي از مقامات ايشان برمي‌دارد، يكي از مهم‌ترين        آنها كه شايد مهم ترين آنها هم هست، فاطمه و زهرا است كه فاطمه از زهرا هم مهمتر است. در باب فاطمه وجوهي ذكر شده است. يكي اينكه خداي متعال او را فاطمه ناميد چون همه‌ي خلايق از معرفت او جدا هستند. او جداست و بقيه‌ي عالم جداست. اين يك هشدار است كه به ما داده‌اند. در بعضي روايت دارد كه خداي متعال او را فاطمه ناميد چون طمع دشمنان با ايشان قطع شد. دشمنان طمع در اسلام داشتند. اين خيلي عجيب است. خداي متعال وقتي ايشان را به نبي اكرم عطا كرد، طمع دشمنان از ايشان قطع شد. يعني اينهايي كه در باطن مي‌ديدند دارد چه اتفاقي مي‌افتد، وقتي اين نور به دنبال او مي‌آيد ائمه از وجود او ساطع مي‌شوند، ديگر بقاي اسلام تضمين شده است. خداي متعال طمع آنها را قطع كرد و مأيوس شدند. «سَمَّاهَا اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَاطِمَةَ لِمَا أَخْرَجَ مِنْهَا وَ جَعَلَ فِي وُلْدِهَا فَفَطَمَهُمْ عَمَّا طَمِعُوا فَبِهَذَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ طَمَعَهُمْ وَ مَعْنَى فَطَمَتْ قَطَعَتْ» (بحارالانوار/ج43/ص13) طمع آنها را قطع كرد. اين معناي بسيار رفيعي است. يك روايت ديگر هم دارد كه اين مكرر در روايات آمده است.

«يَا فَاطِمَةُ أَ تَدْرِينَ لِمَ سُمِّيْتِ فَاطِمَة» (بحارالانوار/ج43/ص14) اين روايت را وجود مقدس امام صادق از پدر بزرگوارشان نقل مي‌كنند. وجود مقدس رسول الله(ص) به حضرت فرمودند: مي‌داني چرا اسم شما فاطمه نام نهاده شده است؟ اين هم كه نام نبردند چه كسي اين نام را نهاده است، چون نام گذار خداي متعال است. «فَقَالَ عَلِيٌّ ع يَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ سُمِّيَتْ» شما بفرماييد. حضرت فرمودند: «قَالَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِيَ وَ شِيعَتُهَا مِنَ النَّارِ» خود ايشان و محبين‌شان از آتش  جهنم جدا شدند.

باز در روايت از وجود مقدس رسول الله است كه امام هادي نقل كردند. «إِنَّمَا سُمِّيَتِ ابْنَتِي فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ النَّار» (بحارالانوار/ج43/ص15) هم خود ايشان و هركس ايشان را دوست دارد. يعني رشته‌ي محبت ايشان رشته‌اي است كه رشته‌ي جدايي از آتش است. اين را ساده نگيريد. هركجا محبت است، محبوب هم هست. شعاعي از وجود صديقه طاهره هركجا هست كه وادي محبت ايشان است، هر قلبي كه محب است در وادي محبت ايشان و شعاع ايشان است. اين شعاع، شعاعي است كه از آتش جداست. آتش را هم قبلاً معنا كرديم، «النار ولاية عدو آل محمد» محيط ولايت دشمنان نبي اكرم و اهلبيتشان محيط نار است و محيط وجود مقدس حضرت زهرا و محبتشان، محيط جهنم است. خداي متعال كساني را از آتش جدا كرده كه وارد اين وادي محبت هستند. اين معني رحمت است. شعاع وجود ايشان در محبين است. همه نازله‌ي محبت، رحمت، شفاعت ايشان است. لذا خداي متعال ايشان را فاطمه ناميد، چون هم خود ايشان و بعد محبين ايشان، آنجايي كه شعاع وجود ايشان است از آتش بريده است. آتش محيط ولايت اولياي طاغوت است. «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ» (بقره/257) پس كسي كه وارد محيط ولايت حضرت زهرا شد از محيط ولايت اولياي طاغوت بيرون است. اين محيط جنت و رحمت است. چون اصل آن رحمت موصوله است. اصل آن «معدن الرحمه» است. لذا «أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّة» (كافي/ج4/ص28) سني و شيعه نقل كردند. اول كسي كه وارد بهشت مي‌شود ايشان است. هركس مي‌تواند اين را معنا كند. اول كسي كه وارد بهشت شود بايد اول شخصيت باشد. او نبي اكرم است و ايشان جان نبي اكرم است. محيط ولايت ايشان محيط جنت است. خود ايشان هم «أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّة» هستند. حضرت فرمودند: من بوي بهشت از ايشان مي‌شنوم. بوي بهشت نبي اكرم از حضرت زهرا ساطع مي‌شود.اين خارج از درك همه است. همه بزرگان نقل كردند و مي‌خوانند اما دركش سخت است. به حضرت عرض كردند: چرا فاطمه را مي‌بوييد؟ فرمود: من از فاطمه بوي بهشت را احساس مي‌كنم. نه بهشت ما، بهشت خود حضرت!

آقاي شريعتي: خيلي ممنون و متشكرم. انشاءالله ما هم جز اين دسته و محبين و شيعيان حضرت زهرا باشيم و انشاءالله از بركات نابي كه حاج آقا گفتند، بهره‌مند شويم. حاج آقا دعا بفرماييد.

حاج آقاي ميرباقري: انشاءالله خداي متعال همه‌ي ما را ذيل وجود فاطمه‌ي زهرا(س) قرار بده و از طريق ايشان به سرچشمه‌ي توحيد و نبوت و ولايت متصل شويم. به دست ايشان وارد وادي توحيد شويم و از جام توحيد، از كوثر به دست ايشان بنوشيم. شايد كوثر وجود خود ايشان است.

آقاي شريعتي: بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم. والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطهرين.

بيانات مقام معظم رهبري:

حدود تكريم زن را خداوند متعال در قرآن معين كرده است. زن در نزد خداوند متعال مانند مرد است. در طي مراتب معنوي و الهي بين اين دو جنس هيچ تفاوتي نيست. آن كسي كه برايش اين جاده را درست كردند، انسان است، نه مرد يا زن! خداوند متعال در تاريخ زني مثل فاطمه زهرا(س) را مي‌آفريند كه امام عسگري يا امام هادي(عليهم‌السلام) طبق حديثي مي‌فرمايند: «نحن حجج الله علي خلقه و فاطمة حجت الله علينا» حجت، حجت خداست.  امام ائمه است. شخصيت از اين بالاتر نيست! داراي مقام عصمت است. زنان بزرگ عالم، مريم، سارا، آسيه و بزرگان ديگري كه بودند، اينها برجسته‌هاي عالم خلقت هستند. در اين جاده‌ي تكامل و تعالي آن كسي كه حركت مي‌كند، انسان است. در حقوق اجتماعي فرقي بين زن و مرد نيست. در حقوق شخصي و فردي فرقي بين زن و مرد نيست. در چند مسأله‌ي اختصاصي و شخصي امتيازاتي به زن داده شده است و در چند مسأله امتيازاتي به مرد داده شده است. آن هم براساس اقتضاي طبيعت زن و مرد. اين اسلام است. متين‌ترين، منطقي‌ترين، عملي ترين قوانين و حدود و مرزهايي كه ممكن است در زمينه‌ي مسأله‌ي جنسيت باشد، انسان فرض كند.