شریعتی: سلام به شما مردم مردمی که مثل سرو ایستادید، سروقامتید، مردمی که پای پرچم، پای کشور، پای خون شهدا جانانه و مردانه ایستادید. چه خانمهامون که میدان دارند و بعثت عظیمی رو بر دوش خودشون احساس میکنند و چه آقایون و چه نوجوانها و چه بچهها، و چقدر به خودم میبالم و افتخار میکنم وقتی این صحنههای تماشایی رو میبینم. و چه خوب گفت که گردان قهرمان جهاد و شهادتند. این مردمی که رهبر میدان وحدت است، باید به چشم عاشق مردم نظر کنند. آنان که دل سپرده میدان خدمتند، باید ز چشم عاشق مردم حیا کنند. آنان که سرسپرده سودای قدرت است، مردم حضور دین خدایند در زمین. ایمان و اعتقاد و یقین و شهامتند. مردم بزرگوارتر از هر بزرگوار. مردم که جشنواره ایثار و عزتند. در تنگنا صبور و دلیر و شکوهند. در روی خصم تیز شمشیر غیرتند. مردم نگاهدار وطن، آرمان، امید. مردم ستون محکم دین و ولایتند. به روی ماه تکتک مردم عزیز ایران سلام میکنم. اینجا سمت خداست که از تهران، پایتخت کشور عشق و ایمان، تقدیم نگاه پرمهر شما میشه. با احترام، با افتخار، به رسم چهارشنبهها در محضر و در معیت حاج آقای عابدینی عزیزمون هستیم. آقا سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله و سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیزمون. إنشاءالله خدای سبحان به دست این امت ما، فرعون زمان رو به زودی حقیر و نابود بگرداند، الهی آمین. و ظهور حضرت حجت رو با همین دوران عصر ما إنشاءالله قرین بفرما، إنشاءالله، الهی آمین.
شریعتی: یه نکتهای رو حاج آقای عابدینی در هفتههای گذشته اشاره کردند در ذیل بحث بعثت امت که بعد وارد بعثت بانوان شدیم و نکتههای نابی را هم شنیدیم و اون این بود که حضور در میدان و این همدلی و همراهی یه جور سلوک جمعی برای ما و این مردم. وقتی همدل میشن، همراه میشن، راههای صعبالعبور رو به راحتی میتونن طی بکنند و یه جاهایی راه میانبر باز خواهد شد و ما منتظر و مترصد پیروزی و ظفر نهایی هستیم، إنشاءالله که این دوران به دوران ظهور متصل بشه. دعای سلامتش رو حاج آقای عابدینی بخونند و برای سلامت آمدنش دعا بکنیم و إنشاءالله وارد بحث بشیم.
حجت الاسلام عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة، ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. إنشاءالله قلوب ما به طاعت حضرت ولیعصر آراسته بشود، دلهای ما با نام حضرت زنده بشود، حاکمیت حضرت در وجود ما دائمی باشد. الهی آمین، إنشاءالله، إنشاءالله.
شریعتی: خدمتتون هستیم و بحث رو خواهیم... در بحثی که این جلسات مختلف در محضر دوستان بودیم، ابتدای تذکری برای حضور در میدان میدادیم. من دلم نمیاد که چون قدردانی از این مردم شریف و این جهادی که میکنند حقیقتاً باید توی اذهان و زبانها هم زنده بماند و خود این هم یه شرکت در میدان است که ما ببینیم، دیده شود، گفته شود. این هم شرکت در میدان است که ما هم باید وظیفهمون رو در شرکت در میدان به این گونه هم حتماً ادا بکنیم و الا کوتاهی از این بیان، این حقیقت عظیم و این روایت فتحی که مردم دارن هر شب ایجاد میکنند، این روایت فتح اگر گفته نشود حقیقتاً ظلم بهشت شده و ناسپاسیست و لئن کفرتم إن عذابی لشدید، بلکه و لئن شکرتم لأزیدنکم. إنشاءالله ما هم وظیفهمون رو در شکر نعمت در روزهایی که به دست ما اقلاً اظهار بکنیم شاکریتمون رو نسبت به این حرکت.
حجت الاسلام عابدینی: در آیهای که جلسه قبل در محضرش بودیم، ادامه آیه این بودش که اون آیه ابتدا این بود: بسم الله الرحمن الرحیم. یا أیها الذین آمنوا ما لکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم إلی الأرض، چرا وقتی به شما میگن برید برای جهاد کوتاهی میکنید، سنگینی به زمین دارید، رضیتم بالحیاة الدنیا من الآخرة، آیا دنیا را بر آخرت ترجیح دادید که این کار را میکنید. بعد میفرماید: فما متاع الحیاة الدنیا فی الآخرة إلا قلیل. بدانید تعبیری که در بعضی از نقلها هست، همه دنیا با همه در حقیقت عظمتش و کمالاتش، تازه نه بدیهاش، عظمتش و خوبیهاش، مثل یه انگشتره در بیابان نسبت به مرحله بعد. تازه نه آخر و تمام، نسبت به مثل یه انگشتری در بیابان. چقدر این انگشتر نسبت به این بیابان کوچک و حقیره. اینجا میفرماید: متاع الحیاة الدنیا فی الآخرة إلا قلیل. همه اونچه که نعمتها و خوبیهای تو دنیا هست، تازه نسبت به آنچه که در آخرت در انتظار شماست کمه، به شرطی که تکلیفتون رو عمل کنید.
بعد دنبالش، این رو میخواستم این هفته در محضرش باشیم. میگه اگه نره کسی و نرن، إلا تنفروا یعذبکم عذاباً ألیماً. اولاً منتظر عذاب الهی که یکیش خودش از عذاب هون است، خفت و خواری است که در برابر مستکبر اگر ما نرفتیم کوتاهی کردیم، خواستیم سستی بکنیم. اون در حقیقت مثل بعضی کشورها که الان میبینیم با همه تحقیر از آنها به عنوان گاو شیرده نام میبرد و نمیدونم چه تعبیرات زنندهای نسبت به آنها میکند و باکی هم ندارد، اصلا براش مهم نیست. یعنی این تحقیر که ما من خجالت میکشم به عنوان یه مسلمان که به یه مسلمان دیگری و کشور مسلمان دیگری این به اصطلاح مستکبر اینجور توهین میکند، هرچند او با ما هم شاید سر صلح ندارد، اما با این حال مسلمان است و همین مسلمان بودنش ما خجالت میکشیم که این توهین به اون مسلمان هم بشود. اما قرآن را ببینید میفرماید اگر نیاید به موقع و حاضر نباشید، یستبدل قوماً غیرکم و لا تضروا... خدا کارش گیر شما نیست، قوم دیگری رو جای شما قرار میده برای این کار و اونها این کار انجام میدن و به خدا هم ضرری نمیرسد، برای خودتون میگن بیاید، نه برای من.
بعد ببینید الان آدم میبینه مردم یمن رو با اون سادگی و صلابت و ایستادگی و استحکام که دیگه ضربالمثل شده برای دنیا، که با اون دمپاییهای خاص ش، تو اون خلاصه، خدا بلده یه عده دیگر را جایگزین کنه. یعنی این ماموریتو میده دست کسی دیگری. اگه شما وایستادید، سستی کردید، این افتخار میخواست بده به شما، شما... به دست شما، لقاتلوا... یعذبکم الله بأیدیکم، شما برید بجنگید تا به دست شما این در حقیقت عظمت ایجاد بشود، شما بشید دست خدا. اما اگر شما خودتون را دست خدا قرار ندادید، خدا دستش جاهای مختلف افراد دیگه هستند. آرزوش این است که دست خدا بشن. که مراقب باشیم.
امام صادق علیه السلام، یه کسی حاجتی ازش خواست، امکان فراهم کردنش اونجا فراهم نبود، براش میگن با سرعت آمد که بتواند اون چیزی را که میخواهد آماده کنه بره تا این حاجت را انجام بده. گفتن آقا با این سرعت؟ با این شعر؟ گفت میترسم خدا کسی جایگزین من کنه و رفع حاجت او غیر من بشه، مجرای اجابت کار او من، الان منو قرار داد، میترسم تبدیل بشه دیگری، محروم بشم از این. چقدر زیباست. لذا شتاب در دل من قرار نده که إنشاءالله این شبها نشون میده مردم ما پابرجا هستند، پای کار هستند، استحکام دارند، پای ولیشون هستند، در مقابل ظلم، فهمیدن ظلم چقدر خلاصه بد است و چقدر باید با ظالم محکم ایستاد تا به دیگران هم قدرت ظلم پیدا نکند. همه تو عالم خوشحالن که ما با این ظالم و مستکبر داریم مقابله میکنیم. ولی اینکه بروز، ولو اینکه اونها بروز بترسند، بترسن خودشون، اما میبینند ما این کار میکنیم، همه کیف میکن تو عالم، حتی خیلی از دولتیان دیگر که اون هم تحقیر شده بودند، با کار ما میبینند که انتقام اونها هم از این مست گرفته شده. لذا بپاییم که از دست ندیم.
انفروا خفافاً و ثقالاً، همه حرکت کنید. اونایی که راحت میتونن برن، اونهایی که سخته، اونهایی که پیاده میتونن برن، اونهایی که با ماشین باید برن، اونهایی که ازدواج کردند و ممکنه زن و بچه داشته باشند براشون سخت باشد، اونهایی که مجردند به اصطلاح راحتتر. انفروا خفافاً، همه اینها تو معانی این آمده. انفروا خفافاً و ثقالاً و جاهدوا بأموالکم و أنفسکم، هم مالی جهاد کنید، هم در حقیقت جانی، رفتن جانی شود و کمکهای مالی هم برای به پا داشته شدن بهتر این موکبها و برگزار شدن بهتر این در حقیقت حرکتهای مردمی که رو پای خود مردم هم بایستد. با اینکه ۲۰۰ و چند شب از اینم گذشته، اما خود مردم تأمین کردند هزینههای این کار را، هم همهچیشون رو. خیلی هزینه داره، خیلی پیش میاد که من نشسته بودم پای صحبت مداحهای عزیزی که تو میدان هستند، میگفتن آقا گاهی یه موتور برق میسوزه، تأمین این چقدر هزینه داره، گاهی بلندگو میک، بانی پیدا میشه، خیلی کار تو اینجا هست و تو ۲۰۰ و بیش از ۱۰ شب همه اینها جبران شده و انجام شده و این جهاد مالی رو خدای سبحان قطعاً جزای عالی براش قرار میده که و أموالکم و أنفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون.
خب خیلی آیه که بالاخره اینا دلمون میخواد با قرآن، چون حقیقت بعثت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نزول قرآن بود و حقیقت بعثت مردم که إنشاءالله در خیابانها محقق شده، حقیقتاً اجرای قرآن خواهد بود. یعنی مردم خودشون رو حالا مجری... مجری قرآن، قرآن در زندگیشون حاکم بشود. بعثت اینها با قرآن عجین شده، خیلی هم خوب. چه مقدمه خوبی و چه حسن، به نظرم میگم اسمشو بذاریم ولادت قرآن. این بعثت رو واقعاً بیایم خلاصه ولادت قرآن را در زندگیهامون إنشاءالله ببینیم، إنشاءالله. چه حسن مطلعی، خیلی خوب. وارد بحث کلیمون بشیم: بعثت امت و بعثت بانوان.
شریعتی: هفته قبل اگر خاطرتون باشه ما رسیدیم به مصادیق بعثت بانوان در طول تاریخ که تاریخساز بودن، حماسهساز شدن و یه جاهایی علیرغم اون لطافتشون با صلابت تاریخسازی کردند و مسیر تاریخ را عوض کردند. نکتههایی رو شنیدیم و مصادیقی رو حاج آقای عابدینی فرمودند و إنشاءالله این جلسه هم ادامه فرمایش.
حجت الاسلام عابدینی: بحثهای مختلفی است که شاید گاهی برههبهبره این حضورها، یعنی زمانبهزمان این حضورها تو مقاطع مختلف. حالا شما تو جریانات مقابله با مستکبران یه نقشی داشتند که بعضی از اینها رو مثل عاصیه سلام الله علیه رو، مثل اون ماشته در حقیقت در زمان فرعون که سیانه، آرایشگر که آرایشگر دختر در حقیقت فرعون بود و اون جریان مختلف اون که چطور خیلی سنگین بود، که یعنی شونه افتاد اومد برداره، بسم الله الرحمن الرحیم گفت و اون گفت مگه تو به خدای پدر من معتقد نیستی؟ به خدایش گفت من به خدای واحد معتقدم. بعد شکایتش کرد و بعد گرفتن. چند تا بچه داشت، جلوی این خانم گفتن برمیگردی یا نه؟ یک ظرفی پر از فلز مذاب که زیرش آتش بود، الله اکبر، یکییکی بچهها این را جلوی این زن مینداختن توی این دیگ فلز مذاب. یه بچه شیرخواره داشت که تو آغوشش بود، هم گرفتن اومدن این رو بندازن، دلش لرزید، دلش لرزید که بچه شیرخواره گریه بکنه، فلز مذاب، مادر خیلی سنگینه تصویرش، اگر بکنه دلش لرزید. میگن این بچه به صدا آمد: مادر محکم باش، نلرزه دلت. بچه رو انداختن، بلافاصله بعدش این مادر رو هم تو اون فلز مذاب انداختن. ایمان اینجوری در مقابل فرعون ایستادن. جهادی که امروز ما میکنیم تا این حد باید آماده باشیم که بودیم. اما بدانیم تو تاریخ هم این سابقه، پایههای سلطنت فرعون رو اینها لرزان کردند. یعنی سلطنت فرعون با اینها که نلرزید، هیچ، خلاصه ضعفی نشون نداد، کاملا اون المؤمن کالجبل الراسخ، بچه شیرخوار به امر الهی به زبان آمد گفت مادر محکم باش، تمام شد، چیزی نمانده و اینکه مثل کوه ایستاده.
کوه ایستادن ما امروزم داریم، ا بودن زیادم بودنا، شاید از سابقم قویتر بودن، ما روایتگریشون رو بلد نیستیم. و الا خلاصه همین که یه فیلمی هست که تو کانال کمیل اتفاق افتاد، اینا که تنها شدن و همه بچههای اون گردان و بچههایی که با هم بودن شهید شدن، چند نفر مونده بودن و تنهایی داشتن. بعد به رفیقش میگفت اگر ما هم رفتیم، کسی میدونه این بچهها چه وایسادن جلوی عراقیا؟ بچهها چیکار کردن؟ و واقعاً کسی نیستیم رشادتها رو روایت کنه. برای اونجایی که اگه اون عکس محسن حججی در نمیومد، محسن حججی چه روایت چه کاری رو ایجاد، چه انقلابی. هر کدوم از اینا کشش دارن، اما گاهی خدای سبحان اینها رو هم برای خدا آشکار است، اگه برای ما پنهان ماند. لذا روایتگری خیلی در مورد خانمها به خصوص، این در حقیقت شدت مقابله بوده تا روایتگری ایجاد نشود.
خب حالا بحثمون در این بودش که حقیقتاً امروز هم من دلم میخواد نام ببرم و حقیقتاً این نام بردن دارد که بالاخره امام شهید ما با خانوادش که شهید شدند، دختر ایشون میفرمودند که دختر بزرگوارشون میفرمودند، همسر دکتر مصباحالهدی باقری میفرمودند که ما نزدیک یک سال هر شب با شهادتین میخوابیدیم، عجیب هممون، یعنی با توجه به تهدیدات دشمن و اینکه همه کنار هم در یه جا بودیم، همه با شهادتین میخوابیدیم، یقین داشتیم و برامون تقریباً روشن بود تو همین شبها یکی، یعنی همینقدر مهیا و مهیا بودن که میگه آدم با شهادت یک سال ساده نیست، یعنی با تمام آمادگی برای شهادت، اختیار شهادته، نه اینکه اضطرار به شهادت باشد، نه اینکه انتخاب شهادت، نه اینکه خلاصه امری یه دفعه ناگهانی ندانست، ندانسته.
حالا ببینید وقتی اینها، و بعد میفرمود حال خواهرم سید بشرا که رحمت الله علیها فرمودند، حال خواهرم سید بشرا در اون شاید حدود یک سال اخیر یه حال عجیبی بود که در کنار اینکه دائماً مراقب بود که خونشون هم چسبیده به خانه آقا بود و مراقبت از آقا در اوقات خاصی که بیان سر بزنند، بچه رو بیارن، آقا ببینه، خستگیش در بره و اون نوشو ببینه، نوشو ببینه و خستگیش در بره. گفت در عین حال تو اون یک سال نظیر بود حالش در انس با قرآن. میگفت اصلاً یه تحولی، یک سال قبل را، یعنی شهادت به این سادگی هم نیست. و همچنین در مورد به اصطلاح خانم زهرا حداد عادل شهیده رحمت الله علیها نکات خیلی زیبایی رو میفرمودند که اینها اون یک سال و خردهای آخر عمرشون یه حال عجیبی گفت مشهود بود که اینها منقطع شدند، در این که تکالیفش را کاملاً انجام میدادند، اما منقطع بودن از این عالم.
خب این نگاهی که خانمها نقشی که پیدا میکنند در تأثیرگذاری، هرچ تو پرتو شعاع امام شهید ما این ستارهها دیده نمیشن، کمتر دیده میشن، اما نقش دارن، انجام میدن، هرچ دیده نشن، هرچ دیده نشن. اینا رو باید ما امروز هم روایت فتح رو نسبت به الگوهایی که داریم خوب بیان کنیم تا در حقیقت این جریانساز بشه، نه فقط یه خاطره، نه فقط یه نام، بلکه جریانساز باشه. اگر ما نقش خانمها را داریم بیان میکنیم چون باور داریم در جریان آخرالزمانی نقش بانوان است که تمام حیلههای دشمن و جنگهای شناختی دشمن را خنثی خواهد کرد. لذا این جنگ، جنگیست که با فرهنگ زنانه شکل میگیرد و لذا خانمها هم سردمداران این جنگ خواهند بود و لذا فرماندهان این جنگ آنها هستند. فرهنگ زنانه این جنگ را میتونه اداره بکنه و به پیروزی برسونه. پس باید سابقههای خودمان را هم بشناسیم، ببینیم سرمایههای خودمان را، بعد الگوسازی کنیم.
ببینید مثلاً یکی از بحثهای خیلی جالبی که من دلم نمیاد این را همینجا جای اشاره داره. میگه وقتی جریان کربلا پیش آمد، برای اینکه این حماسه رو نگهداران بنیهاشم، ۵ سال تا وقتی که انتقام خون این شهیدان گرفته نشد، هیچکدام از زنانشون نه آرایش کردند، نه حالت در حقیقت اون خنده، تا مردان اینها دائماً چی باشند در حالت پرانگیزه برای انتقام باشند. ببین اینم خودش یه نهضت. یا میفرماید که تمام زنان هاشمی پس از شهادت یحیی بن زید، هر تا یک سال، هر زنی، هر فرزندی میزایید اسمش میذاشت یحیی. ببینید فرهنگ یه نوع مبارزه. یعنی اگر وقتی که شهید شهریاری شهید شد، دانشجوهای ما یک دفعه سرعت رغبت به اینکه به رشته فیزیک و رشتههای فیزیک، نقل رشته بکنند و این باعث میشد دشمن بفهمد کار او اقبال به این به اصطلاح نوع شدید کرد، برخلاف راه، بلکه زندهتر شد. ببین اینا الگوسازیه که امروز هم ما میتونیم همین روشها رو و بلکه جدیدتر و بهتر و به اصطلاح امروزیترش رو هم داشته باشیم. که این چند شب قبل کلامتون و حیفم اومد نگم، بچههای دانشگاه علم و صنعت آغاز سال تحصیلیشون رو رو پل بی یک کرج رفتن. بله خیلی عالی، چقدر قشنگ، خیلی عالی. یعنی واقعاً یک ابتکاراتی است که ما نتونستیم روایت فتحش بکنیم.
ببینید روایتگری، اگر من باورم این است که اگر امروز خدای سبحان میخواست از این وقایع یک سال و خرده این به اصطلاح از خرداد، اون جریان جنگ ۱۲ روزه تا امروز رو، که این جنگ ادامه دارد، خدا اگر میخواست روایتگری کند چگونه روایتگری میکرد؟ یعنی مثل روایتگری که تو قرآن کرده از جنگ، در حقیقت بدر، احد، خندق، فتح، خیبر، از جریانات اینجوری که خدای سبحان اونجاها در حقیقت روایتگری کرده. اگر خدا میخواست این جنگ را روایتگری کنه چگونه روایتگری؟ چقدر زیبا روایتگری میکرد. به ما یاد داده در قرآن که این نوع روایتگری را برای امروز داشته باشیم، منحصر نیست روایتگری به آنچه که قرآن کرده. قرآن مدل آموزشی روایتگری که امروز یاد بگیرید، مثل کاری که شهیدی نیست در نوع روایتگری آمد. ببینید صحنهها رو چقدر زیبا ترسیم میکرد، وقتی انسان میشنید چقدر انگیزه پیدا میکرد، حماسه براش ایجاد میشد، سلوک و قرب به خدا ایجاد میشد، حالت حرکت و انگیزه در حرکت به سوی خدا ایجاد میشد. ما الان وقت این است که هنرمندان ما، مثلاً ببینید بعضی از خانمها تو همین جا شاعر، شعرهای اینها تو طول تاریخ دارد، که این خانمهای شاعره اینقدر تو این دوران جریان بعد از ولایت امیرالمؤمنین و جریان غدیر و اون جریاناتی که در حقیقت منجر به خانهنشین امیرالمؤمنین علیه السلام شد، مقابله با امیرالمؤمنین اینقدر شعرهای زیبایی در وصف این جریان سرودند، اینها خودش یه جنگ ایجاد کرده بود. هر چه کردند که با سب امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت رو در حقیقت کوچک کنند، حضرت بزرگتر شدند، چون مؤمنین نگذاشتند. هر کدام به نحوی، عدهای اسم فرزندانش را میذاشتند علی تا زنده بماند، هرچ کشتند آنها را. یعنی جرمش این بود که اسمشون علی است، الله اکبر. ولی حاضر بودن این اسم را بگذارند تا زنده بماند. یا اینجا که گفت اسم اینها را یک سال هر فرزندی که به دنیا میآمد یحیی میگذاشتند.
که این چقدر این حرکتها میتونه زیبا باشه، که اینها توی زندانهای حجاج تو همین دورانها، ۵۰ هزار مرد و ۳۰ هزار زن، ۳۰ هزار زن تو زندانهای حجاج بودند. یعنی ۳۰ هزار مجاهد بودند، بیخودی نگرفته بودن، ۳۰ هزار تا مبارز، مبارز بودن در زمان حجاج. اینا رو باید ببینیم که در تاریخ آمده که اینها را حتی با وجود اینکه تو زندانهای مختلف برای توهین نگه میداشتند که این مومنان شکسته بشن، اما دست از مبارزه برنمیداشتند. ۳۰ هزار زن زندانی بشه، تصویر ۳۰ هزار خیلی زیاده، امروز با این جمعیت ۳۰ هزار زن خیلیه. بله، تو اون دوره در نظر بگیریم با اون وضع جمعتون، ۳۰ هزار زن در زندانهای حجاج باشند. اینا رو در نظر بگیریم چقدر این مبارزه بوده، چقدر مبارزه بوده و جنس مبارزهش متناسب با لطافتشون.
مثلاً ببینید خیلی زیباست که دختر رشید حجری، خب این یه خانومه از اهل روایتم هست، راوی خودش، این قنوا راوی هم هست. بعد داره که وقتی رشید رو گرفتند و گفتند خلاصه فکر میکنید چه جوری کشته بشی؟ گفت مولام به من گفته دست و پام رو میبرند و زبانم را قطع میکنند و اینجور من کشته میشم. گفتن نه، ما دست و پاتو میبریم ولی زبانت نمیبریم تا کذب حرف مولا را روشن بشه. عنوان نقل میکند تو اون مجلس حاضر بوده که دست و پای پدرش جلوی این بریدن، عجیب. میگه من بلند کردم این به اصطلاح بدن پدرم را در حالی که دست و پاش بریده بود و خون از او جاری بود و زمانی طولانی برای حیات این باقی نمانده بود. میگه همین که این بغل کردم آوردم بیرون، صدا زد با زبانش که مردم بیاید جمع شید، آخرین روایاتی را که از امیرالمؤمنین شنیدم براتون بگم. میگه مردم یه عده هوایی که صحنه خیلی صحنه به اصطلاح اینا میخواستن تحقیر کنند که اینو ببره و این باعث عبرت بشه. اما جمع شدن، شروع کرد به احادیث امیرالمؤمنین علیه السلام در ولایت امیرالمؤمنین بیان کردند. اونجا دستور داد اون حاکم که زبانش برید ببرید، همونجوری که خلاصه مولاش گفته بود و باید این زبانش بریده بشه. اونقت راوی این صحنه، دختر این رشید است. وا ببین چه عظمتی. میگه من پدر رو با یک استحکامی، پدر وقتی دختر رو، دختر وقتی پدر را بغل کند و پدر شرایط... بعد بیاد بیرون، بعد ببین چه محکم این نگاهها که ببینید تو همین رابطه.
حالا که وارد بالاخره این بحث شدیم، جریان کربلا، من میخواستم راویان را اول بگم در زمان صدر اسلام. اما چون رسیدیم به این، حالا جریان کربلا ببینید چه به اصطلاح اسطورههایی در اونجا، چه در حقیقت چیزهایی که اگر ما واقعاً برامون تکرار نشده بود افسانه میدونستیم، اینها رو بله، اما محقق شده تو زمان خودمون دیدیم. چون دیدیم اونها برامون امکانپذیر میشه قبولش. کسانی که پیش آمدند، ببینید در دارد که خلاصه یکی از اینها مهریه مادر عمر بن جناده است. میگه همسرش شهید شده، این خانم خلاصه پسرش که ۱۱ سال داشت، خودش به دست خودش آماده کرد فرستاد. امام فرمودند که تو پدرت شهید شده، برو، شاید مادر گفت نه مادر، مادرم من رو اینجور آماده کرده، گفته من راضی نیستم مگر اینکه بری دفاع کنی. امام بعد میگه وقتی که پسر شهید شد، سر این پسر را انداختند تو لشکر به سمت مادر. میگه این مادر وقتی که این سر را گرفت گفت ما اون چیزی که در راه خدا دادیم پس نمیگیریم. میگه سر رو گرفت تو آغوشش بوسید اما اشک نریخت و این سر رو پرت کرد به سمت دشمنان. خیلی عجیبه، سر رو پرت کرد به سمت دشمنان. میگن آنچنان با ضرب زد که یک نفر از مرکب به زمین افتاد، با این سر که سر به او خورد. بعد چوب خیمه رو کشید رفت تو جبهه، با همین خانمی که میگه نحیف هم بوده، با چوب خیمه دو نفر را از اسب به زمین انداخت تا امام برش گردونده.
این یه خانم وقتی که تو این جریانی که فرزند شوهر شهید شده، فرزند ۱۱ سالهشو بسیج کنه بره جلوی امام علیه السلام شهید بشه، بعد خلاصه خودش اینجور اقدام بکنه. یا دیگه بعضی از به اصطلاح دیگری دارد که هر کدام از حالا این شعارها و رجز هاش هم هست، من دیگه مختصرش میکنم. میگن در یکی از چیزهای دیگه این بودش که امام باقر علیه السلام در مورد همون ماری بصری خیلی تقدیر میکنه، که ذکرش جلسه گذشته کردیم که اونجا میگه انها کانت شیعتنا و کان دارها معلف شیعتنا. چقدر خوش به حالش، جای الفت شیعیان بود، خانه او یه حسینیه شده بود برای شیعیان، خانه همسر شهیدی که یتحدثون فیها، در اونجا مینشینند با همدیگه صحبت میکنند در رابطه با جریانات زنان عاشورایی. مسائل زیادی است که یکییکی اگر بخواد آدم بگه، اون ام وهب یک خیلی زیباست، هر کدام از اینها. اما بحث امروز ما، ما بیشتر راویان رو میخواستیم بریم تو راویان.
راویانی که از صدر اسلام بودند، چند نفر از اینها خیلی عظیم بودند و واقعاً ما حضرت زهرا سلام الله علیها را اصلاً گذاشتیم کنار، چون مردم میشناسند، میگیم اونها دیگه خورشید تابانند. حضرت زینب سلام الله علیها را که جریان جهاد تبیین کربلا اگر نبود، زینب سلام الله علیها به اقرار همه اهل تاریخ، جریان کربلا را میماند، زینب نبود. و این جهاد تبیین که چطور با تدبیر، یعنی کأنه امامت و ولایت اونجا آشکارش به دست زینب سلام الله علیها ادامه پیدا کرد، هرچند ولی امام سجاد بود. یعنی خدای سبحان این ولایت را خفا کرد در اونجا تا حفظ بشود و این ظهور را به دست زینب سلام الله علیها کرد. یعنی همان نقشی که باید مردان به عهده داشته باشند، اینجا چون ضرورت پیش آمد حفظ نسل امامت لازم بود، زینب سلام الله علیها علم شد، آشکار شد در مجلس عبیدالله، در مجلس یزید لعن الله و در خلاصه اون میانههای راه، ورود به کوفه، ورود به شام با اون حرکتهایی که کرده. یه کار عظیمی که واقعاً کار یک نفر به اصطلاح انسان بزرگ نبود، چه برسه یه خانمی که شر آفتاب مشرق و مغرب او را ندیده بود. هیچ آفتابی انگار بر او نخورده بود، اینقدر در خفا بود، ولی در اوج در حقیقت شکوه آشکار میشود که این نقش خیلی نقش عظیمی است که خودش جلساتی میخواد. یا جریان فاطمه در حقیقت بنت علی علیه السلام یا در حقیقت ام کلثوم، خواهر حضرت زینب سلام. هر کدام از اینها جریان. حضرت فاطمه معصومه سلام، معصومه سلام که جلسه گذشته عرض کردیم که نقشی که تو احیا داشتند.
خب تو این جریانات از جمله راویان، یعنی کیا تو راویانی که ما داریم میگیم، ببینید خیلی متفاوتاند از همسران پیغمبر شروع میشه که اینها مثل ام سلمه، بله، مثل اسما که بعدا همسر امیرالمؤمنین شد. اول اسماء بنت امیس که اول ابتدا همسر جعفر بن ابیطالب بود، جزو اولین مومناناند. که این اولین مومنان جزو اولین مهاجر، صاحب الهجرتین، دو هجرت داشت، یه هجرت داشت به حبشه، یه هجرت داشت در حقیقت به مدینه. که اینم از اون فضائل اسماست. که بعدم آمد اسما، تنها کسی چه روایاتی از اسما نقل میشه که حالا بعضی روایت ما نوشتیم، روایت غدیر رو. چون وقتی پیغمبر اکرم حجة الوداع رفتن، همه همسرانش رفتند، حضرت زهرا سلام الله علیها بودن، ۱۷۰۰ زن تو جریان حجة الوداع همراه کاروان به اصطلاح. و عجیبه که نقلهای زیادی در حدیث غدیر از زنان است، حتی یکی از نقلها ۱۰ راوی دارد، سلسلهاش همه زن، همه اینها که پنج فاطمه توشونه و چند فرزند امام تو این سلسله سنده که در حقیقت فرزند امام باقر، فرزند امام سجاد، فرزند امام کاظم، فرزند امام صادق، اینا فرزندان امام جزو راویان اینا میشن تا از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل میکنند. اینا میدرخشه، خیلی زیباست.
تو همسران پیغمبر، ام سلمه و میمونه به اصطلاح که خواهر اسمائ بوده، که چقدر پیغمبر از اسمائ و میمونه رو دوست داشت و خلاصه خواهرند اینا، چند تا خواهر بودن، تعریف کرده از اینها. که اینها چه را... ام سلمه بیتش محل نزول آیه تطهیر بوده، خیلی جالبه. این و حدیث کسا ناقلش ام سلمه است که در خانه ام سلمه محقق شده و این حدیث رو ام سلمه مکرر از طریقهای مختلف نقل کرده. خیلی جناب ام سلمه رو دوست دارم، خیلی واقعاً ارادت ما باید همونجوری که به حضرت خدیجه سلام الله حس مادربزرگی به من میرسه. و اینکه پیغمبر اکرم ام سلمه را محرم دونستن، ودایع امامت گذاشتن و یکی خاک کربلا را به ام سلمه دادند و گفتند ام سلمه تا حیاتت ادامه پیدا میکنه، هرگاه این خاک تبدیل به خون شد... این خیلی صاحب سر بودنه. که وقتی این خاک توسط... تا سال ۶۲ ام سلمه زنده بود، یعنی بعد از یک سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ام سلمه از دنیا میرود.
ام سلمه تو جنگ جمل ام سلمه خیلی کوشش کرد تا رای کسانی که میخواستن مقابل امیرالمؤمنین بایستند را عوض بکنه و خیلی رفت و آمد کرد، خاطرهها و روایات به اصطلاح پیغمبر اکرم رو یاد آورد که یادتونه پیغمبر اینو فرمود در مورد علی. چقدر روایات در مورد امیرالمؤمنین یادآور اینها کرد. با اینکه یاد آمد اما در حقیقت اینها به اصطلاح توجه نکردند. نقش زیادی را غصه میخورد که اینها چرا در حقیقت اون ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام محقق نمیشه و اینها زیر بار پیمانشکنی میکنند.
روایت را پیغمبر فرمود به ام سلمه، خیلی اون روایت هم زیباست، که ام سلمه ناکسین و قاسطین و مارقین در مقابل علی میایستند. یعنی قبل از وقوع پیغمبر این را جزو اصحاب سر دونسته بود که اون اخبار رو برای این گفته بود. بعد میپرسه که مارقین کیا هستند، قاسطین کیا هستند، یکییکی بیان میکند که ناکسین بیعت میکنند و بعد بیعتشکنی میکنند، قاسطین کسانی هستند که در مقابل امیرالمؤمنین میایستند، اونها بیعت نکردند، و مارقین اون خوارجی هستند که از درون لشکر. یعنی اینا رو یکییکی میدونید. گفتن این وقایع که یک بصیرت ایجاد بشه برای اینها به طوری که وقتی حوادث پیش میاد جدید نیست. این خیلی ظرفیت میخواد، یعنی این ظرف وجودی این اینقدر بصیر بوده و آماده بوده. حالا وقایع مربوط به ام سلمه واقعاً خواندنیه، عرض میکنم دوستان حتماً ببینند، ما خیلیش نوشتیم اینجا، اما دلم نمیاد الان فقط همین اشارهاش بکنیم که دوستان برن.
از جمله کسانی دیگری که آمده، یه خانمی است خلاصه به اسم همین میمونه بنت الحارث الحلالیه که همسر پیغمبر بوده. در اونجا میفرماید که روایاتی رو این خانم نقل کرده، میفرماید از پیغمبر که لا یننج من النار و شدت نقیضها و ضفیرها و حمیمها... من دان علی و ترک ولایت و أحب من آدا، کسی که دشمنان علی را دوست بدارد و نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام دوستی نداشته باشد، اون وقت آتش جهنم با چه وضعی. بعد میفرماید که فقالت میمونه: ما عرفت فی أصحاب... که من یحب علی إلا ق... به پیغمبر عرض میکند در زمان پیغمبر من تو بین لشکر یا شما اصحاب شما نمیبینم کسی خیلی علی را دوست داشته باشه مگر عده کمی. پیغمبر میفرماید که فقال نبی القلیل من المؤمنین کثیر و من تعرفین منهم، کمی از به اصطلاح اهل ایمان زیادن، اینا که میشناسی چند تاش میشه بگی. یعنی میخواد ببینه بصیر هست تو شناس تو زمان پیغمبرها، نه بعد که روشن. قبل از فتنه پیشبینی فتنه رو میکند، جریانشناس است، کسی الان بتونه وقایع چندین سال آینده را بشناسه که چه پیش خواهد آمد و بعد مطابق او میدونید. این جریان چقدر این خانم باید بصیر باشد. بعد اونجا میگه میشناسه کسی از قالت أبا ذر و عمار و سلمان و مقداد. پیغمبر عرض میکند و تعلمنی... میگه اینها ابوذر و سلمان و مقداد و میدونی که منم از محبین و از در حقیقت موالیان امیرالمؤمنین هستند. به حب که اونم چون تو دوست داری من زیباست. چقدر ببینید، فقال صدق، پیغمبر صد، پیغمبر میفرماید راست میگی، إنک... إن الله امتحن قلبک للإیمان، خدا قلب تو را به ایمان امتحان کرده و قبول شدی. اینا یه خانمی اینجور خلاصه بتونه بصیر باشد.
بعد روایت دیگری نقل میکند که همه اینها میگه یه کسی آمد پیشش، این جریانشناسی. یه کسی آمد پیشش گفت من فرار کردم از فتنهها تو جریان زمانهای بود که دیگه بعد از پیغمبر بود. یه کسی میگه اجازه گرفت آمد ازش سوال کرد که از کجا اومدی؟ گفت از کوفه. گفت از کدام قبایلی؟ گفت من بنی عامر. گفت برای چی آمدی؟ گفت از فتنهها ترسیدم، پیچیده شده. بعد ببینید چی میگه: ف حل کنت با علی، آیا تو این فتنهها که جریان، آیا با علی بیعت کردی یا نه؟ قال نعم بیعت کردم. قالت فرجه الله ماذا... و اگر با علی بیعت کردی گمراه نمیشی، همونجا را داشته باش. ببینید خطشناسی و معیار دادن ما الان برامون ساده است که با امیرالمؤمنین بودن نجات، تو زمانی که یاران پیغمبر، همسران پیغمبر این و اونور میشن، به طوری که هر کسی نگاه میکنه هاجوواج میشه. همه که تو متن نبودن، خیلی از مردم تو اطراف و اکناف خیلی خبر نداشتند، وقتی میبینن متحیر میشن. میاد پیش یه خانمی، اینجور معیار دستش میده که اگر با علی هستی نترس، او را حفظ بکن. اون زمانا الان خیلی ساده است برای ما. بعد میگه میشه یه حدیثی از احادیثی که از امیرالمؤمنین شنیدید برای ما. اینها اون موقع این روایت نشون میده موا بودن، ملجع بودند برای مردم شناخته شده بودند که مردم میآمدند پیش اینها راه را پیدا بکنند. مثل یک علم بودند که اینها کوه بودند، خود اینها ببینید اینا رو به این عنوان ببینیم، یه روایت نبینیم. این روایتها ناظر به یه جریانی است که اون زمان بوده که اینها خودشون رو یه جوری قرار میدادند خانمها. اما مردم بیان، حتی مثال بزنم، مثل مثلاً در یک اقیانوس طوفانی یه فانوس دریایی قرار بگیره وسط این امواج عجیبوغریب. الان ما نمیتونیم تصویر بکنیم اون فتنههای اون زمان چطور همه رو میریزه، عده کمی باقی میمانند. اما تو بین اینایی که باقی میمونن که بعضیام علم میشن، خانمهایی هستند که علم ام سلمه است، اسماء است. که تو دورانی که همه حضرت زهرا رو و امیرالمؤمنین را ترک میکن، هیچ کسی به اینها سر نمیزند. میبینید این اسما رفت و آمدش با خون حضرت، اونقت تازه اسما اون موقع چی بوده، همسر در حقیقت چی بوده، ابوبکر هم بوده. یعنی با اینکه همسر ولی، رفت و آمدش به خونه حضرت چی بوده، دائم بوده و حتی در حقیقت یک خبرهای سری را برای اینها خبر میده که لازم بوده که بدانند.
شریعتی: اینها نمیدونیم چقدر آقای عابدینی، چقدر حالا ماها امروز به تعبیر شما محبت امیرالمؤمنین خوب باید عاشق حضرت باشیم دیگه. معارفی که به ما رسیده چه خون دلها خورده، زبانها قطع شده، چه دستها بریده شده. یعنی یک روایت که گاهی به دست ما رسیده، پای یک روایتی در مدح امیرالمؤمنین و ولایت امیرالمؤمنین و فضائل امیرالمؤمنین خونها ریخته شده، خون دلها خورده شده، دستها قطع شده. تو همین خانم ها کسی هستش که به جرم ولایت دستش قطع کردن، ولی دست از حمایت برنداشتن. یعنی اینها خیلی کارهای عظیمیست.
حجت الاسلام عابدینی: حالا من عرض کردم نمیدونم فرصت تموم شده، عجب اگر دارید همین میخواستیم یه خانم دیگری رو به نظرم بذاریم هفته آینده اگر موافقید. چون خیلی یه خانمی در زمان امام صادق علیه السلام علیه السلام است، این خانم خلاصه به اسم سعیده. اونجا حضرت میفرماید این خانم جریانشناسه، هر کسی تو فتنهها مبتلا شد به مردا میگه میگه برید پیش این خانم، جریانشناسی یاد بگیرید، تو فتنهها مبتلا نشید. برای خانم خیلی خیلی پرچم خانمها خیلی بالاست، ماشاالله. إنشاءالله خدای سبحان امروز بیش از گذشته است. امروز حقیقتاً خانمهایی که هستند، ما روایت فتح ازشون نتونستیم بکنیم و إنشاءالله باید این روایت فتح از خانمها باید این پرچمش برافراشتهتر باشد. خودشون هم باید تو این مسئله پیشقدم باشند که إنشاءالله هستند و اگر این... اگر این پرچم برافراشته بشه، دشمن میبیند تو تمام حیلههاش که از این راه میخواست بیاد، نه فقط شکست میخوره بلکه در حقیقت همین نقطه ضعفش میشه. همون رو که نقطه قوت خودش میخواست ببینه، میبینه همین نقطه ضعفش و هجوم ما به فرهنگ غرب از طریق همین خانمهایی که پرچمدار این میدانها و راویان فتح ما هستند، إنشاءالله محقق خواهد شد، إنشاءالله.
شریعتی: خوش به حال خانمها، پرچمتون بالا بود، دیگه بالاتر رفت دیگه با این نکتههایی که حاج آقای عابدینی عزیز فرمودند. إنشاءالله که خدا به همه مون عاقبتبخیری بکنه و به کشورمون عزت بده و خوش به حال مردم عزیز ما، آقایون و خانمها، بچهها و نوجوانها که پرچم دارند، میدان دارند و امیدوارم که باشیم در روزگار آمدن حضرت و إنشاءالله این عصر ما و این روزگار ما به دوران تماشایی ظهور پیوند بخوره. آقا خیلی ممنون، سلامت، خدا إنشاءالله حفظتون بکنه. باید خداحافظی بکنیم، دعا کنید و إنشاءالله به ساحت قرآن کریم مشرف بشید، إنشاءالله.
حجت الاسلام عابدینی: خدای سبحان همه ما را عامل به قرآن بیش از گذشته قرار بده، خدای سبحان ما را راویان فتح امروز قرار بده، خدای سبحان ارزش این بعثت بانوان را در کشور ما، ما را قدردان این ارزش قرار بده و بتونیم این ارزش رو یک به اصطلاح پرچم بلند هدایتگری در عالم قرار بدیم، إنشاءالله، الهی آمین. خیلی ممنون، متشکرم از نگاه پرمهرتون، ممنونم.
شریعتی: روز چهارشنبه است، ثواب تلاوت آیاتی رو که میشنویم هدیه بکنیم به روح بلند حضرت رضا علیه الصلاة و السلام و به روح بلند رهبر شهیدمون که در جوار حضرت آرمیدند و به روح بلند همه اساتید، همه علما، همه حقدار و پدر و مادرا، پدربزرگا، مادربزرگا و به روح بلند همه زنان حماسهساز و تاریخساز تاریخ که نسل به نسل این محبت و عشق امیرالمؤمنین رو به ما رسوندن. در پناه خداوند بزرگ و مهربان باشید، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. خیلی ممنون و متشکرم.