هفته تازهای آغاز شده و امروز شنبه در طلیعه آن هستیم، در آخرین روز از ماه ربیعالاول. حالا این را گفتم یک نکتهای را در مورد همین ماه ربیعالاول عرض بکنم و بعد دیگر برویم برای اینکه انشاالله مسیرمان را با شما خوبان و بزرگواران به مدد الهی در برنامه سمت خدا آغاز بکنیم.
آخرین روز از ماه ربیعالاول، یعنی آخرین فرصت از استفاده از طرح رد مظالمی که برنامه سمت خدا وظیفه دارد که در خدمت شما مخاطبان ارجمند باشد. امسال تا دو میلیون تومان برای رد مظالم شخصی از مراجع معظم تقلید حفظهم الله تعالی اجازه گرفته شد و توضیح داده شد. در کانال ما همچنان بسته توضیح این مسئله وجود دارد، میتوانید کانال را مراجعه بفرمایید و به عنوان آخرین روز از این طرح در ماه ربیعالاول بهرهمند بشوید. و نکته دیگر اینکه در آستانه ماه ربیعالثانی که قرار میگیریم، طرح قربانی برنامه سمت خدا آغاز میشود. مرحبا به شما مردم که اینقدر کریمید، اینقدر دستودلبازید، اینقدر بزرگوارید، اینقدر متوکل و متوصل. چون قربانی یعنی من توکلم به خداست، این وسیله رسیدن است، یعنی من امیدم به اهل بیت است و در راه آنها این کار را انجام میدهم. که اهل قربانی کردن هستید برای ماه ربیعالثانی، بسم الله. زیرنویسها را در ادامه دقت بفرمایید، به کانال مراجعه بفرمایید و در نهایت عدد ۱۴ را به نشانه آمادگی برای مشارکت در قربانی برنامه به ۲۰ هزار ۳۳۰۳ پیامک بفرمایید.
برنامه امروز را تمام و کمال تقدیم میکنیم به محضر همه شهدای عزیزمان و در طلیعه هفته یاد میکنیم از قائد شهید امت، حضرت آیتالله العظمی خامنهای قدس سره الشریف و عرض میکنم آنهایی که در مشهد هستید، آنهایی که عازم مشهد هستید، مشرف شدید، حرم، سلام دادید، محضر امام هشتم، ما را هم یاد کنید، کنار مضجع گرامی و محترم امام شهید در دارالذکر رفتید، ما را هم یاد کنید. ثواب برنامه باشد برای امام شهید.
بفرمایید خدمت حاج آقای خلج باشیم برای برنامه امروز. آقا سلام عرض میکنم محضر حضرت عالی، هم خیلی خوش آمدید حاج آقا.
حجت الاسلام خلج: علیکم السلام و رحمت الله. بنده هم خدمت شما و خدمت همه بینندگان فرهیخته برنامه سمت خدا عرض ادب و سلام دارم و الحمدلله توفیق داشتیم امروز هم در خدمت شما و بینندگان عزیز باشیم. در محضر شما هستیم، برای ما سعادتی است که از مسیر بیان شما در محضر امیرالمومنین قرار بگیریم و خطبه متقین. و الان هم هستیم خدمت.
ملایی: بله بسم الله الرحمن الرحیم. رسیدیم به سومین ویژگی که حضرت امیر علیه السلام بیان میکنند. برای متقین میفرمایند: و مشیهم التواضع. راه رفتن متقین، راه رفتن متواضعانه است. و افرادی هستند که متواضع هستند، این معنی تحتاللفظی عبارت. که مشیهم التواضع، مشی یعنی راه رفتن. اما قبل از اینکه بخواهیم عبارت را شرح بدهیم، خب دیگر حالا بینندگان دیگر عادت کردند دیگر، ما را میدانم. ما باید اول توضیح بدهیم تواضع یعنی چی؟ چون ما خیلی چیزها را نمیدانیم نمیتوانیم انجام بدهیم. ما تقوا را توضیح دادیم چیست. مثلاً آدم بداند چیست، بعد دنبالش برود. بداند ایمان چیست، مثلاً بعد بگویند آقا ایمان زیاد کن. بله، بدانیم حیا چیست، مثلاً میگویند آقا باید حیا داشته باشی، بیحیایی نکن. ما نمیدانیم، فقط میگوییم آقا حیا، حیا حفظ کن. تواضع در لغت به معنای این است که به معنای فرود آمدن، پایین آمدن. ما سطح زمین را که نگاه میکنیم خب یکسان نیست، پستی و بلندی دارد. آن زمینی که بلند است وقتی که این زمین بیاید همسطح بقیه بشود، اینجا میفرمایند که تواضع الارض، زمین همسطح شد، یعنی پستی و بلندی دیگر ندارد. بله، بلندی هم هست و این معنای لغوی تواضع است، یعنی از ماده وضع، یعنی پایین آمدن. لذا تواضع را میتوانیم بگوییم فروتنی. بله، این معنای لغت است.
اما در اصطلاح که ما با اصطلاحش کار داریم، که حضرت مشی متقین، مشی متواضعانه است. تواضع یک انکسار نفسانی است، انسان در درون خودش یک شکستگی ایجاد بشود. و مستحضرید دیگر، همه چی هم به شکستگی میگن. در میدون، در درگه شکستهدلی میخرند و بس، بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است. آنهایی که دل شکسته داشته باشند به خیلی چیزها میرسند. غالباً چیزهایی که میشکند دور میاندازند یا مثلاً لحیم میکنند، بندش میزنند، اما دل که بشکند، امام رضا علیه السلام را یاد کردیم امروز، تضرع کردیم محضرشان، گفت هر دل که شکستهتر بود اینجا مقربتر است، دل شکسته، قلوب من پیش دلهای شکسته هستم، خیلی عجیب است. تواضع یک انکسار نفسانی است، یک انکسار قلبی است که یک شکستگی در درون انسان ایجاد بشود که آن شکستگی باعث میشود انسان را منع بکند که خودش را دارای مزیتی بر غیر ببیند. مزیت داردها، یعنی ویژگیهایی دارد. خیلی هم قابل تشخیص نیست. نبیند، به خاطر این مزیت نگوید من بر کسی بالاتر هستم. به این میگویند تواضع. چون گاهی اوقات ما خلق میکنیم، کسی مزیتی ندارد، بعد فکر میکند خیلی متواضع هم هست و دنبال آثار تواضع میگردد. این در واقع معنی تواضع است.
حالا ببینیم که مشی متقین تواضع است، یعنی مزایا و مزیتهای اخلاقی و قلبی و روحی و نفسانی که دارند را به خاطر این انکسار درونی، این مزیتها را بر دیگری باعث برتر بینی خودشان نمیبینند، بلکه مثل همان زمین که تواضع الارض خودشان را پایین. خدا رحمت کند حضرت استاد آیتالله مجتهدی تهرانی، ایشان این شعر را برای ما زیاد میخواندند که خیلی عجیب است، من از همان موقع حفظ کردم. ایشان میفرمودند که بله: افتادگی آموز اگر طالب فیضی، هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. اگر قرار است یک زمینی در آن محصولی کاشته بشه، دانهای کاشته بشه، درختی مثلاً دانهای بکارند، ریشه بزنه، ساقه بده، برگ بده، میوه بده، از میوه استفاده بکنند، از سایهاش استفاده بکنند، آن زمین بلند آب به آن نمیرسد. باید خودت را بیاوری پایین که آب بتواند خلاصه فیض الهی شامل حال او بشه. این یک نکته که تعریف.
اما نکتهای که میخواهم عرض بکنم بعد وارد بحث بشیم، یک نکته دیگر است. این است که گاهی اوقات تواضع را ما به اعمال خارجی میگوییم: من کاری میکنم، میگویند متواضع است. روایات هم اینطوری است. مثلاً بنده مثلاً باید بالای مجلس بشینم، مثلاً میآیم دون شأن خودم پایین میشینم، عملی انجام میدهم، میگویند آقا آقای متواضعیه، این خانم خانم متواضعیه. یک وقت نه، حالت روحی انسان. روایات بیان میکنند مثل تکبر. تکبر همینطوری چون در مقابل تواضع تکبر است، گاهی اوقات یک حالت روانی و درونی است که به آن میگویند کبر. اگر بیرون از خودش ظهور و بروز پیدا کند به آن میگویند تکبر. یعنی ممکن است بعضی وقتها من مثلاً متواضعانه کار انجام بدهم ولی خدایی نکرده در درونم کبر داشته باشم. ها، پایین مجلس میشینم ولی دلم میخواهد، دلم میخواهد بالا، بالایی میبودم. نمیآرم ولی، احسنتم. اینجا تواضع، اینها را دارم عرض میکنم که مشخص بشه، چون قرار است ما درمان بشیم دیگر. ما جلسه اولمان عرض کردیم انشاالله هفتهبههفته عمل بکنیم که پیاده بشینیم انشاالله. لذا گاهی اوقات انسان متکبر است ولی کار متواضعانه انجام میدهد. این آدم باید متوجه باشه. پس تواضع یک امر درونی است، ولی ممکن است بیرون هم ظهور و بروز پیدا بکند. همانطور تکبر هم که در مقابل همینطوری است، هم امر درونی است، هم بیرون هم ظهور و بروز پیدا خواهد کرد. این نکاتی که باید عرض میشد.
حجت الاسلام خلج: بریم سراغ شرح و بسط مشیهم التواضع. این عبارت مثل جلسه گذشته و عبارت قبلی دو تا معنا درش متصور است: یک معنای خاص و یک معنای عام. معنای خاصش خیلی راحت است. مشی به معنای راه رفتن. منظور حضرت میفرماید که متقین راه رفتنشان متواضعانه است، راه رفتنشان یعنی خلاصه برخی دیدید که مثلاً میخواهند راه برن همچین سر و بالا میگیرند و خلاصه دستها را باز میکنند، همچین یک حالت سلطانی را، سلطانی راه میرن. بله، آره، مثلاً میگن با یک تریلی هم، حالا بعضیها اینطوری، مثال با یک تریلی هم نمیشه بکشیش، مثلاً خیلی راه رفتنشان یک حالت متکبرانه است، میبینی راه رفتنش با تبختر. بله، در روایت ما تبختر، صریح روایت تبختر، یعنی با تکبر. متواضع راه نمیره، مشخصه دیگر، مثلاً همچین اینور آنور نگاه میکنه، یک حالت خودبرتربینی داره. حضرت میفرماید که متقین اینطوری نیستند. آن انکسار درونیشان نسبت به خدای متعال، این عظمت و حقیقت هستی که ملکوت عالم خدای متعال است و این باعث انکسار در قلب اینها میشه. لذا راه رفتنشان متواضع است، یعنی زمینی که خودش را پایین میآره.
در سوره اسرا آیه ۳۷، جناب لقمان به پسرشان اینطوری دارند که نصیحت میکنند که و لا تمش فی الأرض مرحاً پسرم در زمین با تکبر راه نرو، با تبختر راه نرو، مرح، تبختر، متکبر راه نرو. إنک لن تخرق الأرض تو با این طرز راه رفتن همچین پا به زمین میکوبی، نمیتونی زمین را بشکافی. و لن تبلغ الجبال طولاً همچین مثلاً سینه سپر کردی، تو نمیتونی قدت به اندازه کوهها که نیستش، که این کوه مثلاً دماوند را شما نگاه کنید، کوه البرز مثلاً نگاه کنید، سلسله جبال مثلاً زاگرس را نگاه کنید، تو مثلاً مثل اندازه کوه هستی؟ نه، میتونی با این طرز راه رفتن زمین را مثلاً بشکافی؟ نه. مثلاً این هیبتی داری که بخواهد اندازه کوه باشه؟ به چی مینازی؟ اولش منی، منی، یک آب جهندهای بوده که نجس است، بعد حالا در ظلمات ثلاث و... یه دنیا... یا آخرش میخواهی بشی جیفه. این کلام خود حضرت امیر است، به چی مینازی؟ ما غرک بربک الکریم، چی مغرورت کرده، چی باعث شده باد ببینی، بندازت. میفرماید متقین اینطوری راه نمیرن، راه رفتنشان راه رفتن متواضعانه است.
خب، چرا حضرت میفرمایند که مشیشان مشی متواضعانه است؟ ما از کجا میفهمیم که طرف متکبره؟ حالا طرف شاید اینطور عادت کرده راه بره. نه، روح و بدن، آقای ملای عزیز، اینها ارتباط جان عمیقی با هم دارند، خیلی ارتباط عمیق با هم دارند. ما دکتری میریم خیلی حاذق، بعد حتی احتیاج به دکتر هم نمیخواهد، الان دیگر خیلی مردم متوجه میشن. مثلاً میری پیش دوستمان میگه شما کبدت ایراد دارهها، یک دکتری مراجعه بکن. از کجا فهمیدی؟ میگه سفیدی چشات زرد شده. ببینید اثرش را نشون میده. میگه صورت زرد شده، یرقان داره، مرض یرقان داره. بله. یا مثلاً کسی در جمع مثلاً بخوان کسی را مثلاً دست بندازن، مسخرهاش کنن، خب جسم اذیت نمیشه که، روح اذیت میشه، اما رنگ صورتش نشون میده، نشون میده، سرخ میشه. یا مثلاً کسی در مثلاً جایی از تاریکی چیزی میترسه، دست و پاش لرزیدن، این دست و پا لرزیدن نشانه ترس درونی است. درونی، همونطور که سرخ شدن نشانه خجالت درونی است، و همونطور که مثلاً صورت ضرب بشه، سفیدی چشم ضرب بشه، نشانه کبد انسان ایراد داره و انسان بیماری یرقان داره. اینجور راه رفتن متکبرانه با تبختر با تکبر، شاید هم شونه بندازه، همه را خلاصه بخوابه، دید بالا نگاه کنه، در ماشینش نشسته، در خونش نشسته، یک اینطور چیزی نشان از بیماری درونی کبره. معلوم میشه این در درون خودش اهل تکبره، کبریایی داره. لذا حضرت میفرماید که اگر میخواهی ببینی کسی بیماری کبر داره یا نداره، از راه رفتنش نگاه کن. متقین آنقدر انسانهایی هستند که عظمت خدا به دلشان نشسته، در راه رفتنشان که نگاه میکنی میفهمی که آن علائم بیماری را ندارند، انسانهای سالمی هستند.
روایتی میخواهم بخوانم خیلی عجیبه، انشاالله خدا قسمت کسی نکنه اینطوری، البته خدا قسمت نمیکنه، ما خودمان گرفتار نباشیم. میخواهم درباره دیوانگان صحبت کنم. مجنون واقعی کیه؟ به کی میگن دیوانه؟ به کسی که مثلاً حالا این مغزش یک مقدار مثلاً آسیب دیده یا تصادف یا هر جوری مثلاً به دنیا آمده، اینها یک نارسایی، اینها به این میگن مجنون، دیوانه. نه، یک روز نبی مکرم آمدند و دیدند که مردم دور یک شخصی جمع شدند و خیرهخیره بهش نگاه میکنن، همچین با تعجب و اینها. حضرت فرموده که حضرت فرمود، حضرت فرمودند که علی مشتعم هالا، حضرت فرمود اینها دور کی جمع شدند؟ گفتن یا رسول الله، علی مجنون، دور مجنونی جمع شدند. حضرت فرمودند: ما هاذا به مجنون، این مجنون نیست، دیوانه نیست. آقا دیوانه است دیگر، پس کیه؟ حضرت فرمود: الا أخبرکم بالمجنون حق المجنون، نمیخواهید به شما خبر بدم از مجنون واقعی، مجنون حق، المجنون، دیوونه حقیقی. بله، دیوونه واقعی بهتون بگم؟ قالوا بلی یا رسول الله، حضرت فرمود: قال: إن مجنون حق المجنون المبختر فی مشیه، همون که شما فرمودید، تبختر، آن کسی که در راه رفتنش تکبر داره، حالا من که عرض کردم سینه بالا میندازه، یک دست اینطوری، پایین اینطوری. حضرت اینطوری میفرمایند: الناظر فی عطفیه، از گوشه چشم منو نگاه میکنه، ریز میبینه، آره، ریز میبینه. بله بله، از گوشه، قابل نیست حتی برگردم صورتم را کنم سمت. بانک دب پیغمبر چه جوری بوده؟ هر کی باهاشون صحبت میکرد ازت رو در رو با ایشون صحبت میکرد. خیلی عجیبه، حالات را نگاه کن، اینجور نگاه کردن، المحرک جنبیه، به من کبی، خلاصه وقتی میخواد راه بره، این خلاصه دستها را همچین کج میندازه و اینطوری خلاصه راه رفتن، فضا کل، مجنون، به این میگن مجنون. و هذا المبتلا، این بنده خدا خدا گرفتارش کرده، بیماری داره، به این مجنون نمیگن. به این شخص مجنون میگن. به چی مینازید؟ به مال، به ثروت، به قدرت، به شهرت، به زیبایی، به لباست؟ دنیا تمام میشه، برای کسی نمیمونه، چه برسه به اموراتی که در دنیاست.
باز خدا رحمت کنه حضرت آیتالله مجتهدی تهرانی، یادم افتاد حالا این را عرض بکنم، ایشان این شعر زیاد میخوند: بر مال و جمال خویش غره مشو، کین را به شبی برند و این را. مال تو یک شبه جمع میکنم میبرن. خیلی آدمها بودند، من دیدم ثروتمند بودند، یک شبه زمینگیر شدند. خیلی آدم زیبا هم هستند، یک شب تب کنی، خودت را آینه نمیتونی نگاه کنی. میگه عجب، کجاست آن زیبایی؟ به چی مینازی؟ حضرت مجنون واقعی اینه، در راه رفتن اینطوری داره چی میکنه؟ مثلاً هیچی ندارهها، هیچی نداره، ولی در راه رفتن میخواد، در راه بره که مثلاً ما خیلی دارا هستیم، ما مثلاً برتر هستیم. این یک معنا، یعنی آن که داره نباید اینجوری راه بره دیگر، آن که نداره دیگر به طریق اولی. حضرت، خیلی.
اما معنای دوم، معنای عام است، یعنی که شامل معنای اول هم میشه. یعنی همون مثل جلسه گذشته، مشیشان، سیره متقین تواضع، در همه امورشان. در صحبت کردنش متواضع حرف میزنه، در نگاه کردنش متواضعه، در غذا خوردنش، در لباس پوشیدنش متواضعه، در درس گفتنش متواضعه، در تعلیم دادنش متواضع. خدمت شما عرض بکنم که در معاشرتهاش، در کارش متواضع. یعنی سیره عملیشان، مشیشان مشی عقلیه. مثلاً بعضی میگن مثلاً میگن آقا فلانی مشکلش مشکل عقلیه، یعنی هر کاری بخواهد بکنه تعقل توش هست، بدون تعقل کاری انجام نمیده. لذا این معنا خیلی مهمه که در همه امور متواضع هستند. در عباداتش تواضع داره، در انفاقش تواضع داره، در نگاه کردنش متواضعه. این خیلی مهمه، این معنای دوم مشی متواضع.
ملایی: خب چه کار کنیم حالا به تواضع برسیم؟ ما باید درمان بشیم دیگر. ما که همینطوری بگیم حاج آقا خب من از فردا مثلاً دستام را بچسبونم، صاف راه برم، یا هر کاری خواستم مثلاً خودم را بیارم پایین. این هم عرض بکنم، تواضع به این معنا نیست که خب آدم خودش را خار و ذلیل بکنه. من دیدم گاهی اوقات بعضی فکر میکنن تواضع اینه که مثلاً جلو هر کسی سر خم کنن، آقا من نوکر شما هستم، چاکر شما هستم. من به این تواضع نمیگم، دیگر داری خودت را خار، خفیف میکنی، آخه این چه کاریه؟ این مؤمن عزیزه، نباید خودت را هرجا خرج کنی، باید ذلت در خونه خدا باشه فقط، نه جلوی مردم. لذا باید همسر بشی، آن مزایایی که داری، آنها باعث نشه تو خودت را از بقیه برتر بدانی، برای درمان تکبر. چون ما اگر بخواهیم متواضع بشیم، چه در راه رفتن، چه در همه امور، باید تکبر بره کنار. خب تکبر که بره کنار، تواضع میاد دیگر.
دو جور درمان داریم: یک درمان علمیه. ما میخواهیم کاربرد عقب افتادن از قافله حرکت به سمت خدای متعال، انشاالله یک قدمی برداریم. راه اول درمان علمیه. درمان علمی یعنی چی؟ یعنی مضرات تکبر را بدانم، فواید تواضع را بشناسم. یک راه درمان اینه. اینکه دارم عرض میکنم در همه امور، مثلاً بعضیها میخواهیم غیبت بذاریم کنار، چیکار کنم؟ میگم باید دو تا راه بری: یک درمان علمیه. این یک کلیدی دارم عرض میکنم که برای همه مشکلات، بله، یعنی باید فواید و مضرات را بدانم. بدونم غیبت چه ضررهایی به آدم میزنه، روایات، آیات. خب باید فواید تواضع و مضرات تکبر را بدانیم. این بهش میگن درمان علمی. این باعث میشه که عجب، فلان بلا سرم بیاد، تواضع باعث میشه مثلاً به فلان جا برسم. این اشتیاق در درون آدم حاصل میشه که به سمت تواضع بره و تکبر دوری کنه. من چند مورد را عرض بکنم تا انشاالله بقیه عزیزان اگر کسی خواست خودشان به حالا کتابهای مختلف مراجعه میکنند و آیات قرآن.
خب اولیش این است که آدم دشمن خدا میشه. آدم متکبر دشمن خداست. یعنی اگر تواضع نداشته باشیم، تکبر داشته باشیم، دشمن خدا. در سوره جاثیه میفرماید: و له الکبریاء فی السماوات و الأرض، فقط و فقط کبریایی، ردایی که برای خداست، فی السماوات و الأرض، هیچکس اجازه تکبر نداره. چون چیزی ندارید، آخه این دو تا چیزی هم که خدا بهت داده، خدا بهت داده. یه علمی داده، یه قدرتی داده، یه زیبایی بهت داده، یه ثروتی بهت داده، اوست که واقعاً داراست. پس کبریایی فقط ردای اوست، لباس اوست. در روایت داره امام باقر علیه السلام فرمودند که الکبر رداء الله، لباس خداست، و المتکبر ینازع الله فی ردائه، آدم متکبر دارد در این لباس خدا را تنازع میکنه، مال خدا را برداری. خیلی ساده عرض بکنم، یعنی آدم متکبر به جنگ خدا میره. خب با خدا میخواهی بجنگی، به جایی میرسی؟ قطعاً خوب نابود میشی، خب آدم سمتش نره. خب این یکی.
دوم، راه شیطان را میره. شیطان هم همین بود دیگر، یکی از اولین گناهانی که کرد، گفت خدا فرمود که چرا سجده نکردی، بزرگترین گناهش دیگر. بله، ما منعک، سوره اعراف آیه ۱۲: قال أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین، از آتش خلق کردی، انسان را از خاک. تکبر، فاستکبر، و کان من الکافرین. عوام یعنی نه، امتحان، امتناع کرد، یعنی امتناع شدید کرد. گفت من بالاترم، خاک بالاتر از آتشه؟ الان گل و گیاه از چی روییده میشه؟ از خاک. انسان از چی آفریده شده؟ درختان، نمیدونم، حیوانات. خوبم، نفهمید، خاک برتر از تازه آتش است؟ ببینید راه شیطانه، یعنی کار شیطانی داری انجام میدی، انجام بده، قطعاً.
سوم، باعث رسوایی در جامعه میشه. مردم از آدم متکبر خوش نمیاد. خب چرا تکبر کنن؟ انسان اصلاً فطرتش اینه دوست میداره که مردم دوستش داشته باشن. مگه تو دعای امین الله نمیخونیم: زیارت محبوبت فی أرضک و سمائک، خدایا همه در آسمانها پیش ملائکه و کروبین من محبوب باشم، تو زمین بین مردم. بین مردم، خب این برخلاف آن فطرت. آن بیاد، من نمیام، آن نیاد، آقا میشه نیاد؟ اصلاً نمیچسبه به ما، همچین از بالا خودش را نگاه میکنه. حالا ببینید آدم تو جامعه رسوا میشه، تنها میشه. اینها میگن درمان علمی، آدم اینها را بگه، چه مضراتی داره.
چهارم، تواضع باعث رفعت ظاهری و معنوی میشه. مگه نمیخواهی دیده بشی؟ مگه تکبر نمیکنی که بگی من برترم، من بالاترم؟ ها، آره دیگر، مگه بالا میخواهی برسی؟ راهش با تکبر نیست، اتفاقاً راهش با تواضعه، هم ظاهری هم در امور معنوی. بله، در روایت داره که معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت نقل میکنند، قال سمعته، میگه از امام صادق شنیدم که حضرت فرمودند: إن فی السماء ملکین، خدای متعال دو تا ملک قرار داده، موکلین بالعباد، کارشان این است، آقای ملای عزیز، کسانی که تکبر میکنند، آنها را میکشن پایین، خوار و ذلیلشون میکنن. آنهایی که تواضع میکنند، وظیفه دارن اینها را بیارن بالا. فمن تواضع لله رفعه الله، آه، این دو تا ملک این را میارن بالا. و من تکبر وضعه الله، آه، میارنش پایین، خار میکنن، ذلیلش میکنن بین مردم.
حالا در روایت دیگه داره پیغمبر، جان عالم قربانشان، به امیرالمؤمنین فرمودن، روایت طولانیه، خیلی طولانیه، که یا علی، أوصیک، أوصیک، یک فرازش اینه، حضرت فرمودند که یا علی، والله اگر، من ترجمش را عرض میکنم، یه عربیش را نمیخونم. پیغمبر فرمود علی جان، والله اگر انسان متواضع در قعر چاهی باشه، بعد در سرزمینی و در زمانی زندگی بکنه، اشرار همه جا را پر کرده باشن، انسانهای بد، خدای متعال کاری میکنه این از دل چاه بیرون بیاد و سرآمد همه بشه. همون کاری که با حضرت یوسف علیه السلام کرد. روایت معروفه دیگر. حالا این من دو تا را عرض کردم: من تواضع رفعه الله و من تکبر وضعه الله. اینم یک مورد.
مورد بعدی خیلی مهمه، و یک مقدمهای میخواهم عرض بکنم که این را عرض بکنم. عزیزان محترم، اعمالی که ما در عالم انجام میدیم، این عالم دنیا، این رحم طبیعت، اینجا آمدیم رشد کنیم. همونطور که فرزند در رحم مادر رشد میکنه، بین ۶ ماه تا ۹ ماه بالاخره متولد میشه، و اگر خلاصه کبدش، قلبش مثلاً نرسیده باشه، لای دستگاهها میذارن اینها تا مثلاً کامل شه. حالا ما یک فرزند داشتیم در ۹ ساعت به دنیا آمده دیگر، فقط حضرت مسیح علیه السلام است. این عالم طبیعت هم یک رحمه، قراره به یک عالمی رشد کنیم، به عالمی میریم که ابدیت در پیش داریم. ابدیت یعنی چی؟ یعنی هستیم، که هستیم، که هستیم، که هستیم، که هستیم. اعمال ما در اینجا ملکات درست میکنه. اعمالی که من انجام میدهم: نماز، روزه، دروغ، غیبت، تکبر، اینها تکرارش باعث میشه ملکات در وجود من. ملکات باعث چی میشن؟ صورتسازند. یعنی صورت برزخی، میگن شکل برزخی، چطوری؟ حشرش در قیامت با چطوره؟ یک بار دیگه عرض بکنم: اعمال ما ملکات را ایجاد میکنه، ملکات صورتسازن، صورت برزخی، حشر برزخی ما، قیامت ما. خدای نکرده کسی دچار تکبر باشه، چه در راه رفتنش، در بقیه امورش تواضع نداشته باشه، به صورت مورچه محشور خواهد شد. بله، حشرت، روایت را بخونم. داوود بن فرقد از برادرش نقل میکند، میگه برادرم از امام صادق نقل کرد که حضرت فرمودند که إن المتکبرین یجعلون فی صور الذر، همین عالم زر که میگیم زر یعنی مورچه. بله، میفرماید که متکبرون، آنها که اهل تکبر هستند، به صورت یک مورچهای محشور میشن. انسانی است که مورچه. که ناراحت نیست که شما ناراحتید، مثلاً پلنگ بگیم شما پلنگی، درندهای، گرگی، گرگصفت. نه، انسانی است که میشه مورچه، انسانی است که میشه گرگ، لذا عذاب میکشه. انسانی است که میشه حمار، کالأنعام بل هم أضل. این تازه مورچه، تکبر. ببینید حشر انسان متکبر و میشه مورچه. یتوطئهم الناس، حتی یفرغ الله من الحساب، میگه تا خدا بخواهد حساب و کتاب مردم را روز قیامت برسه، زیر پای مردم له میشه، یعنی خار و خفیف میشه. حالا اگر خدایی نکرده أعوذ بالله من شرور أنفسنا و سیئات أعمالنا، یکی متکبر باشه، غیبت بکنه، چه، چه، وای، چه میشه؟ حالا عبارتی میگن چه اشتر، پلنگی میشه، از هر حیوانی. این خب خیلی بده. این را یک بار دیگه عرض بکنم: اعمال ما ملکه، ملکات ایجاد میکنن، ملکات صور برزخی و قیامتی را برای ما ایجاد میکنن. یک عملی مثل تکبر باعث میشه ما صورت برزخیمان بشود به صورت خیلی ضعیف. اینجا اینطوری راه میرفتی، بهت بگم چه خبره؟ آها، آنجاست خدا، نعوذ بالله. حالا این عبارت میفرماید که کریریز دیده میشه، یه عمری مردم ریز دیدی، کسی را ندیدی. بله، حالا ببین، بله، در واقع همین جام ریز طرف آنجا ظهور پیدا میکنه.
مورد بعدی: چیکار کنیم نزدیکترین افراد به خدا کیان، دورترین کیان؟ بعضی چیکار کنم به خدا خیلی نزدیکم، یا بعضیها میگن چیکار کنم تو دل خدا جاشم میخوام ببینم از چشم خدا افتادم یا نه، خیلی مهمه دیگر، این خیلی مهمه. انسانهای متواضع، خدای متعال به حضرت داوود وحی فرستادند: یا داوود کما أن أقرب الناس من الله المتواضعون، داوود پیغمبر، ای نبی ما، چنانچه که نزدیکترین کسان به من خدا آدمهای متواضع هستند، کذلک أبعد الناس من الله المتکبرون، دورترین کسان از من آدمهای متکبر هستند. ببینید پس باعث قرب و بعد میشه. تواضع باعث میشه به خدا نزدیک شم، تکبر باعث میشه از خدای متعال دور بشم. خب دور بشم، فیوضات الهی خوب گیرم نمیاد.
ملایی: تا اینجاش تا انشاالله بعد. بسیار خوب، ما روستاییها بیشتر با این مثالی که میخواهم بزنم آشنا هستیم، با اجازه شما که فهم درستتری از فرمایش شما میخواهم ببینم داشته باشم. ما درختهایی را داریم تو روستا به اسم مثلاً چنار، مثلاً نمیدونم سپیدار، اینها فقط قد میکشن، فقط میرن بالا، به قول خودمان تا خال آسمان هم ممکنه برن، اگر شرایط محیطی و آب و اینها جور باشه. ولی درختهایی که ثمر میدن، میوه میدن، خیلی قدشون بلند نمیشه، در عوض شاخههاشون را به پایین. مخصوصاً اگر دو تا درخت باشه کنار هم، یک درخت سیب بدون بار، یک درخت سیبی که امسال بار داره، اینی که بار داره شاخهها را به پایین و اومده پایین و... نمیدونم مثال درستی همینه دیگر، تواضع الارض عرض کردم. انسانی که دارا باشد، خودش را، مزایا باعث میشه که بیاد پایینتر.
حجت الاسلام خلج: طبل توخالی صداش، آن که گردنکشی میکنه لزوماً به درد بخور، ممکنه نباشه. آن درخت سرو و اینها را هم قطع میکنم برای مبلمان و امثال ذالک.
ملایی: خیلی خوب، تا اینجای کار متشکرم حاج آقای خلج عزیز. عرض میکنم خدمت شما بینندگان بزرگوار و شنوندگان گرامی، باز هم یادآوری میکنم قربانی اول ماه برنامه سمت خدا را، همت همیشگیتان بوده. آنقدر گوشهگوشه ایران عزیز از برکت قربانی بهرهمند میشن، رفقایمان در مؤسسه حضرت خدیجه سلام الله علیها زحمتش را میکشن، میره به استانهای مرزی شرق و غرب، شمال، جنوب و بندگان خوب خدا، مخصوصاً در این شرایطی که همدلی بیشتری میطلبه، این قربانی هم میتونه گوشه کار را بگیره. عدد ۱۴ را بفرستید به ۲۰ هزار ۳۰۳، کانال نگاه کنید لطفاً.
و اما بریم محضر قرآن کریم. امروز سوره مبارکه انبیا را آغاز میکنیم، آیات آغازین این سوره در صفحه ۳۲۲ تلاوت خواهد شد. موافقید؟ صلوات را با هم بفرستیم. حاج آقا موافقید؟ صلوات را میگن باید افشا کرد و بلند فرستاد، هر کی هرجا میشنوه و میبینه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه320 قرآن کریم
ملایی: افتادگی آموز اگر طالب فیضی، هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. با این شعر وارد بحث تواضع شدند حاج آقای خلج عزیز، شعری که خیلی معروفه، اما حالا به هر حال از یادگارهای استاد معظمشان مرحوم مجتهدی. خلاصه رسیدیم به اینجا که تواضع یک معنی لغوی داره، یک معنی اصطلاحی داره. خود معش، مشی، راه رفتن. یک موقع مشایه را مشایه میگیم، در ایام اربعین میگیم آقا مشایه، ببینمت انشاالله، چون قدم میزنی، چون راه میریم بین نجف تا کربلا یا مسیر. ولی یک معنای عمومیترش اینه که آقا میگن مرام طرف اینه، مشی طرف اینه. تا اینجا یک خلاصهای اگر اشتباه فهمیده باشم یا ناقص باشه، خود حاج آقا درستش میکنن. بفرمایید خدمت حاج آقای خلج باشیم.
حجت الاسلام خلج: بله. یک تیکه فقط موند که درمان. بله، درمان علمی تکبر. تکبر، یک راه دیگه درمان علمی اینه که بشینیم خودمون را با بقیه مقایسه بکنیم. بنده مثلاً با خودم را با بقیه مقایسه بکنم، ببینم چی دارم، تکبر میکنم؟ خب افرادی که غیر از خودم هستند یا همسن و سال خودم هستند یا از من کوچکتر هستند یا بزرگتر هستند. اگر همسن و سال من هستند، خب برای چی باید به آنها تکبر بکنم؟ من یقین دارم خودم گناهانی دارم، اما یقین ندارم آن گناهانی داشته باشه یا نه. گناهان خودم را که میدونم. کسانی که از خودم بزرگتر هستند، یقین داشته باشم که خب آن سنش بیشتر، اطاعت بیشتر داشته، عبادات بیشتر داشته، من نسبت تکبر؟ آنهایی که از خودم کوچکتر هستند، خب میگم سنش کمتره، قریب المباعه، گناه کم انجام داده. من به چی تکبر بکنم؟ ببینید آدم این راه علمیه بشینه درمان کنه.
یک راه علمی درمان تکبر و رسیدن به تواضع این است که ما مگه اهل بیت را دوست نمیداریم؟ پیغمبر، امیرالمؤمنین، صدیقه طاهره. مشی و سیره اهل بیت تواضع بود. خدای متعال تو قرآن به پیغمبر میفرماید که و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین، سوره شعرا آیه ۱۲۵. پیغمبر اشرف مخلوقاتی، ولی برای این کسانی که دور و برت هستند تواضع کن، تواضع کن. اصلاً عباد الرحمن هم همینطورین. در سوره فرقان میفرماید: و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هوناً، بندگان، وقتی راه میرن با تکبر راه نمیرن. ببینید خب وقتی مشی اهل بیت، الگو و اسوه هممون که پیغمبر هستند، اینطوری هستند، ما هم باید اینطور باشه. این چند مورد، موارد زیاده، بیست سی مورد دیگه هست، من دیگر این چند تا را اکتفا میکنم.
بریم سراغ درمان عملی که مهمتره. درمان عملی عمده اینه که بخواهیم تکبر بره، باید ضدش را بزنیم. اینجا جای تکبر، من تکبر نکنم. اینجا یک لحظه میخوام، بار اول سنگین است، شاید مثلاً یک تن وزنش باشه، ولی بتونم جایی که تکبر میخواد بکنم خودم را بشکونم، پایین بیارم. برای بار دوم بخوام انجام بدم، این میشه ۵۰۰ کیلو، راحتتر. بار سوم میشه نصف، نصف. بار چهارم میشه نصف، نصف، نصف. درمان عملی. مثلاً من دارم میرم توی جلسه، بشین تا ادب بشه، خیلی سنگینه برای آدم. آقا فلانی چرا نشسته اینجا؟ خود آدم خودش را میخوره، نیان بگن حاج آقا فلانی چرا نشست. چرا؟ یک بار که گوش نفس را بگیری، ببین درمان عملی اینطوری درست میشه.
محمد بن مسلم از اجلای اصحاب امام صادق، امام باقر علیه السلام است، جزء اصحاب اجماعه. ایشون میگه ۳۰ هزار حدیث از امام باقر من به یاد دارم، ۱۶ هزار از امام صادق. انسان بسیار ثروتمندی بوده، بسیار. کان رجلاً شریفاً موسراً، هم جایگاه اجتماعی داشته، بله، و موسراً و ثروتمند بوده. امام صادق علیه السلام به ایشون فرمودند، فقال له أبو جعفر: تواضع یا محمد، محمد بن مسلم تواضع کن، عملی تکبرتو بشکن. فکر میکنی چه کار کرد؟ انسان ثروتمند رفته بود خرما خریده بود، کنار مسجد جامع و جلس علی باب المسجد الجامع، مسجد جامع. خب رفت و آمد زیاده، بغل در مسجد نشسته بود، مردم که میآمدن بیرون، و جعل ینادی با فریاد بلند میگفت: آی خرما، آی خرما، هر کی میخواد بیاد بخره. اومدن گفتن بابا تو سرت منی، مثلاً مولتیمیلیاردری مثلاً، این همه خدمش، آبروی ما را بردی. ایشون فرمودند که إن ولیی مولای، مولای من، آقای من، امام صادق امرنی، به امر به من فرمودند تکبرتو بشکن و من با این راه دارم خودم را، تکبر را. به این میگن درمان عملی فَلَنْ أُخَالِفَهُ وَلَنْ أَبْرَحَ حَتَّى أُفْرِغَ مَا فِی هَذِهِ الْقُوصَرَةِ و فرمود از اینجا بلند نمیشم تا اینکه خرماها تموم شه. باید یک جا این گوش نفسم را بگیرم. درمان عملی. یعنی یک راه علمی بود، مضرات تکبر، فوایدش، این را باید در نظر بگیریم، بعد باید عمل بکنیم. نسخه را نمیشه فقط بخونیم. میریم دکتر، خب میگه چی شد؟ میگه خب چهار تا ویتامین مثلاً صبح بخور، سه تا. با خوندن کسی درست نمیشه، باید داروها را مصرف کنی، باید بخوانی، دقیقاً بخوانی، میگه این هر ۸ ساعت، غذا هم عمل انجام بدی. بدهیم انشاالله.
ملایی: خب فکر میکنم راهکارهای عملی شکستن تکبر هم مثل همون راههای علمیاش باز خیلی باشه که شما تا همینجا. بله، ۳۰-۴۰ تا هست. حالا فکر بفرمایید، اندیشه بکنید، اگر صلاح دیدید، به نظرم برای هفته آینده هم ما که یاد میگیریم، کیف هم میکنیم. حالا شما برنامهریزی کنید، اگر میبینید لازم بود هفته آینده ادامه.
خیلی ممنونم، خیلی ممنونم ازتون آقایان و بانوان، شنوندگان و بینندگان. ما در این شبهای روشن خیابان همهمان در محلمان، در خیابان، در میدان حضور پیدا میکنیم و امشب میشه ۱۹۰ و ششمین شبی که پرچمگردانی میکنیم و اعلام حضور میکنیم، اقتدارمان را نشون میدیم. به پشتوانه این اقتدار و حضور که بر بچههای ما آمریکایی شکار میکنند، زیردریایی هدایتپذیر بدون سرنشین چند میلیون دلاری آمریکا را میگیرن و میارن کنار ساحل. پشتیبان نیروهای مسلحمان باشیم، به پشتیبانی پرچمگردانی من و شماست که انصارالله یمن اقتدار خودش را داره نشون میده در دریای سرخ، تنگه بابالمندب و آن منطقه.
آره، یک گزارش هم ببینید که بد نیست یک نگاهی به حضور در تجمعات خیابانی متفاوت