اللهم صل علی محمد أمینک علی وحیک، و نجیبک من خلقک، وصفیک من عبادک، إمام الرحمة، رسولک إلی الأنام. اللهم صل علی محمد و آل محمد، کما حملت رسالتک، و بلغت ملتک، و نصحتَ لأمتک. اللهم صل علی محمد و آل محمد، کما فتحت به الکفر، و کسرت به الأعداء، و مستفتحاً بعونک، و متقیاً علیهم حتی ولوا المشرکون. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و أعلِ درجته، و لا یکافیه فی مرتبة، و لا یازیه لدیک ملک مقرب و لا نبی مرسل. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطاهرین،
قربون امام سجاد با این مضامین بلند و عالی! وقتی شخصیت نورانی پیغمبر عظیمالشأنمان را توصیف میکنند، دعای دوم صحیفه، مطلع سمت خدای امروز شد و عزیزانمان که همراه شدند، همنوا شدند، انشاالله این نوای گرم را و این دعای بلند را انشاالله میتوانند در کانال ما ببینند، هم صوتش را، هم متنش را و هم این کلیپ بسیار زیبا را که دوستان خوشذوقی کردند. انشاالله که حال دلتان خوب باشد. بهترین برکات را به یمن نبی مکرم اسلام برای تکتکتان آرزو میکنم. سلام میکنم محضر خواهران و برادران، خانمها و آقایان، مخاطبان جان. سمت خدای امروز خیلی خیلی خوش آمدید. حاج آقای میرهاشم سلام علیکم و رحمة الله، ایام مبارک باشد و خوشحالیم در محضرتان هستیم.
حجت الاسلام میرهاشم: سلام علیکم و رحمة الله. عرض ادب و احترام خدمت حضرت عالی و عرض ادب و احترام و آرزوی سلامتی برای همه بینندگان عزیز. الان که حاج آقا نجمالدین فرمایش میکردند، همین شروع برنامه به ذهنم رسید که یک نیتی، حضرت عالی، خودم، بقیه عزیزانی که زحمت میکشند، عوامل و بینندگان عزیز، همین شروع برنامه یک نیتی کنید، یک خیر خوبی برای خانواده، برای مردممان، برای ایران عزیز، یک نیت خوبی بکنیم و انشاالله این دعا و این نیت برآورده بشه. به برکت این صلواتی که عرض میکنم، صلواتی که هدیه بدهیم، به برکت او انشاالله این دعا و این نیتی که الان در ذهن است برای همه برآورده بشه انشاالله. صدرش فرج آقا امام زمان، برای مادر و پدر آقا رسول اکرم و مادر امام صادق و مادر امام زمان یک صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خیلی هم خوب، هم برای جناب آمنه، هم برای جناب عبدالله، هم برای جناب فاطمه بنت اسد و همینطور حضرت ابوطالب که پیغمبر در دامان آنها رشد پیدا کرد و شخصیت او شکل گرفت. انشاالله به برکت این صلواتها بهترین برکات برای مردم عزیزمان رقم بخورد. حال شریف مبارک، چطوره؟ الحمدلله، خیلی خوشحالیم خدمتتان هستیم. ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قرة أعین و اجعلنا للمتقین إماماً. راجع به خانواده قرآنی داریم صحبت میکنیم، از نبی مکرم اسلام شنیدیم، از لطافتهای زندگی او، بحثمان ناتمام ماند و انشاالله این جلسه ما و توانمان منتظریم که صحبتهای شما را بشنویم انشاالله.
شریعتی: ما در جلسات گذشته چندین جلسه اولی که خدمت رسیدیم درباره افرادی که در قرآن کریم ازشان یاد شده، حالا از شجره طیبه و از شجره خبیثه اشاره کردیم و البته عرض کردیم کسانی که در جبهه حق منشأ برکات هستند. آقا رسول اکرم به ما یاد دادند اهل بیت، خانواده قرآنی و شجره طیبه، اینها در جبهه حق برکات زیادی دارند. انشاالله این بحث را هم شروع کردیم که خدا هم لطف بکند به برکت این آیات و روایات و گفتار، بتوانیم یک ذره شبیه وجود مبارک اهل بیت بشیم انشاالله، خانواده آقا رسول اکرم، همین که آیه شریفهای که قرائت کردید، یک ذره شبیه بشیم. بعد الان جلسه سومی است که شروع کردیم، ویژگیهای خانواده قرآنی را داریم بیان میکنیم. بهترین مصداقش، اوجش، همه ویژگیها، بلکه بتوانیم یک مقدار شبیه بشیم. گفت آب دریا را گر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید کشید.
یک بیان کردیم، جلسه اول این مباحث اشاره کردیم که معماری آرامش، بنای آرامش و سکون به برکت خانواده است که لتسکنوا اشاره کردیم. دوم، ایام ولادت آقا رسول اکرم، جلسه دوم عرض کردیم نبی رحمت و خانه محبت. جلسه سوم که جلسه دوم مودتاً و رحمه را اشاره فرمودید، جلسه سوم که این جلسه باشد، ویژگیها هن لباس لکم و انتم لباس لهن را، این را میخواهیم یک مقدار در موردش این جلسه یک اشارهای کنیم که باز هم ویژگی دیگر خانواده قرآنی است. در این آیه شریفه با یک لطافت خاصی دارد بیان میکند که همسر نسبت به آدم، زن و شوهر نسبت به آدم، وقتی خانواده را میآیند تأسیس بکنند، در آن خانواده اینها نسبت به همدیگر سپر بلای همدیگر هستند، نه اینکه خدای نکرده خودشان را بکشند کنار، هر بلایی خواست به این افراد خانواده بخورد، یک حفاظت خاصی، دیگر یک بادیگارد خاصی هستند. این خیلی مهم است که شخص نسبت به افراد خانواده خودش یک محافظت خاصی را ایجاد کند، در یک قلعه امنی امانشان بدهد. این لباس در واقع در سرما و گرما شخص آدم را حفظ کردن. بله، در سرما و گرما حفاظت آدم را دارد، حسنی است، محافظت میکند. اینجا نفرمود که زن و شوهر مثل لباس هستند، نه، اصلاً خود آن ویژگیهای لباس که حفاظت و آثار و برکاتی دارد، این خانواده به این صورت است.
حجت الاسلام میرهاشم: ویژگی اول پس بحث همین بحث حفاظت است. ما هرچی بتوانیم داخل خانواده حمایت و پشتیبانی از همدیگر داشته باشند، این خیلی اثر دارد، خیلی برکت دارد. دوم ویژگی لباس که حالا خدا توفیق بدهد در این جلسه همین چند تا نکته را اشاره بکنیم: عیبپوشی و رازداری. بعضیها یک ضربالمثلی هست، میگویند مثلاً نخود تو دهنش، مثلاً خیس، درجا این را شروع میکند بیان کردن. یکی از ضربههای بزرگی که به خانوادهها وارد میشود و آن حفاظت را از بین میبرد، اینکه رازدار آدم نباشد. بالاخره هر کسی پهلوی دیگران یک حرمتی دارد. بله، من پهلوی هر کسی، میگه آقا من پهلوی خواهر و برادرم، پدر و مادرم، فامیل، دوست، آشنا، حتی غریبه، به قول امروزیها یک کلاسی دارم، یک حرمتی دارم، این دوست ندارد چیزهای خصوصیاش بیرون بیان بشود. این لباس لهن و لباس لکم، لباس لهن و آن طرف میفرماید لباس لکم. این لباس زخم را میپوشاند، نمیگذارد بقیه متوجه بشن، نواقص را میپوشاند، نمیگذارد بقیه متوجه بشن، بدیها، زشتیها، کاستیها. خلاصه لباس مانع نفوذ زشتیها میشود، مانع نفوذ آفتها میشود و آسیبها. همه جوره شخص رازداری میکند و حمایت میکند. این روایتی عجیبی دارد وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها و مولا امیرالمومنین، خود بیان اینها. آقا نجیبالدین عزیز، اثر دارد. یک قانون، قانون سرایت در تربیت است. مثل این است که میگویند فلان ویروس مسری است، در تربیت و انرژیهای مثبت هم مسری است. بله، آدمها رنگ میپذیرند. شما ببینید وقتی که حاج آقا مجتهدی را میدیدید که چقدر مثلاً به خانوادهاش توجه دارد، این ناخودآگاه روی ما اثر میگذاشت. من یادمه حاج آقا یک بار آمده بود روی منبر، درس شرایع میخواستند تدریس بکنند، عصبانی، هی عصاشان را میزدند زمین، میگذاشتند کنار. عصبانی. گفت چی شده؟ گفت یکی را دیدم با همسرش بد صحبت میکرد، شکایت آمده بودند ازش میکردند، خیلی ناراحت، چرا اینقدر بد صحبت میکرد؟ حاج آقا عصاش را میزد زمین. این از حاج آقا مجتهدی میرفت پهلوی حاج آقا حقشناس، ادبش را شما نگاه میکردید، آن متانتش را نگاه میکردی. من یادمه یک موقع مثلاً میآمدند اینها، حاج آقا دقت داشت لباسهایش مرتب باشد، عزیزم، خیلی مرتب. یک موقع هم برای به همین صورت، بیشتر موقعی بود که در خانه خدا میخواست برود، موقع نماز، من یادم، بله بله، یادمه که میگفتند آینه بیاورید، ابروهایشان را اینجوری مرتب میکردند و اینها اثر داشت روی ما. دیگر خدا کنه انشاالله بیشتر اثر این بزرگان. بله، همنشینیها خیلی، قانون سرایت ادب اثر دارد، سرایت میکند به دیگران. اینجور برخورد در خانواده هم همینطور. این حمایت آدم یک نسلی را پرورش بدهد، اینها یاد بگیرند حمایت عاطفی، حمایت همهجانبه. الحمدلله خدا یک نعمت به ما داده، انشاالله همه جهان به آن نعمت برسند. یکی از بچگی اسم مولا امیرالمومنین در خانههای ما، این به طور ناخودآگاه اثر دارد: یا علی. شخص دیگر هرچی هم آدم مشکل داری باشد، اسم مولا که میآید، ناخودآگاه در ذهنش که باشد احترام میکند. بله، بعدم گاهی اوقات در خانواده به عشق مولا مراعات میکند.
همین چند روز پیش یک راننده بزرگواری را به من میگفت، میگفتش که من حاج آقا بیاحترامی به همسرم کردم، دیگر این کار را نمیکنم. گفتم برای چی؟ گفت من مثلاً ارادت به مولا دارم، شب در عالم رؤیا گفتند که مولا امیرالمومنین میخواهد بیاید به تو تذکر بدهد. میگفت اصلاً اسم مولا آمد، میخواست این قلبم از جا کنده بشه، از خواب پریدم، از خواب میگفت پریدم و گفتم مولا میخواهد بیاید تذکر بدهد، چرا بدرفتاری کرده؟ خجالتزده بود، خجالت، میگفت اصلاً قلبم میخواست از جا کنده بشه، خیلی اثر دارد. البته به این گفتم، گفتم تو آدم خوبی هستی، زود بهت توجه دادند و الا طرف آدم مشکلداری باشد، خدا نکرده از قلم افتاده. بعد هیئت، مناسبتی، سر خانمم دادی، زدم، خانمم دلش شکست، اشکش سرازیر شد، به من گفت تو هیئت اینها را بهت یاد میدهند؟ دیگر اصلاً دنیا ایستاد یک لحظه و میگه از آن روز مسیر زندگی من اصلاح شد. فرمود اگر شما منصور، هر کار خوبی خوب است، شما خوبتر، هر کار بدی بد، از شما بدتر، به خاطر انتسابتان به ما. و این خیلی مهم است.
مولانا با حضرت زهرا یک دونه از آن مطالب ناب را عرض بکنم. در همین جا وجود مبارک مولا، چند روز بود خب کار بیرون بسیار زیاد بود و کنار آقا رسول اکرم و خدمت و اینها، یکهو مثلاً میآمدند خانه، برای مولا یک مقدار غذایی بود و استفاده میکردند، میرفتند. بعد سه روز به مناسبتی متوجه شدند که اصلاً در این سه روز داخل خانه غذایی نبوده و حضرت زهرا چه مقدار غذا مثلاً برای بچهها، یک مقدار برای مولا و نمیگذاشتند مولا متوجه بشن که اینقدر مشکل مالی دارند، داخل خونه اینقدر مشکل اقتصادی وجود دارد. چون اهل بیت طبق ظواهر زندگی میکردند دیگر. آنجا مولا امیرالمومنین به هم میریزد سلام الله علیه و با یک عرض ادبی، توجهی به حضرت زهرا، بعد میفرماید که چرا به من نگفتی؟ این رو تعبیر حضرت زهرا اینه، میفرماید که یا ابا الحسن، ببینید چقدر با احترام، یا ابالحسن، إنی لأستحی من الله أن أکلف نفسک ما علیه من حیا، حیا میکنم از خداوند که چیزی را از تو درخواست بکنم، شما به سختی بیفتید. قریب به این مضامین. الان خلاصه مشکل اقتصادی و مشکل مالی، من نباید از تو چیزی درخواست بکنم که این همه شما به زحمت بیفتی. چقدر زیبا! این رفتار، این کردار، این گفتار، بلکه نه تنها فکرش را مشغول نکرده، بلکه یک جوری برای مولا خلاصه درست کرده، جفتوجور کرده، به قول ما. فرمود این لباس لکم و لباس لهن، اینکه هوای همدیگر را دارند، حمایت میکنند از همدیگر، مدد میرسانند به همدیگر، کمک میکنند به همدیگر، نمیگذارند این مجموعه آسیب ببیند. نمیبینند، همدل و همراه هم. نعم العون. مثلاً آن مرد میآید داخل خانه، خونه، زحمت آن خانم، زحمت کشیده، این سپر بلا میشود، درد دلی دارد، حرفهایش را گوش میدهد، کمکش میکند. خانم هم نسبت به همسر خودش این است که به سمت خانواده متعالی آدم حرکت میکند و همین است که آن لتسکنوا إلیها محقق میشود. بالاخره این مرد بیرون زحمت کشیده، مرد برای اینکه لقمه حلال بیاورد داخل خانه که خانه آسیب نبیند، گنجه دیگر، خیلی سختی کشیده. مگر میشود مردی لقمه حلال بخواهد به دست بیاورد بدون دردسر؟ نه، خصوصاً الان در حوزه اقتصادی و اینها. این خیلی باید حواستان باشد، لقمه حلال گنجه.
فرمود یک روزی میرسد. آقا رسول اکرم، ایام ولایت آقا رسول اکرم، امام صادق هم گذشتهاش. یک حدیث از آقا رسول اکرم عرض کنم، یک حدیث از آقا امام صادق. حضرت رسول فرمود یک روزی میرسد از گرانبهاتر از این پیدا نمیشود که یک انسانی که آدم را کمک بکند در ایمانش و یکی هم کسب لقمه حلال. فرمود گرانترین این میشود، گنج این میشود، عزیزترین این میشود، سخته، بس که سخته. یک دونه از آقا امام صادق عرض بکنم: وجود مبارک آقا امام صادق داخل خانه خب بالاخره طبق ظواهر زندگی میکردند، سر عیال و مراجعات و اینها. یکی از افرادی که در کار تجارت وارد بود، شخصی به نام مصادف، صدایش میکنند: فلانی، شما در تجارت وارد هستی؟ بله آقا، ارادتمند هستیم. فرمودید که من یک مقدار سرمایه دارم، پول دارم، یک زحمتی بکش، شما در وادی تجارت، آنجا خلاصه، در آن تو آن حدیث هم دارد که کثرت عیال و افراد و مراجعینی که من دارم، شما بروید یک تجارتی خلاصه کاسبی کنید و وکالت از طرف من که این را بعدش هم سرمایه با سودش را بیاورد. گفت چشم آقا، من حسابی وارد هستم. این شخص رفت، بعد از یک مدتی آمد، گفت آقا این کیسه اصل سرمایه شما، آن سکه طلایی که دادید، این اصل، این کیسه دیگر هم پر سود. حضرت یک نگاهی کردند، دیدند این سود، سود غیرعادی است، یعنی علیالقاعده اینقدر نباید مثلاً خیلی... آقا نجمالدین، در این دوره خیلی مهم است، در کاسبیها، در مغازهدارها، در تورم، در مشکلات، اگر کسی دم از مکتب امام صادق و مکتب اهل بیت و خانواده سالم و میخواهد خانواده خودش را حفظ بکند، این لقمهها را باید دقت بکند، خیلی باید دقت. میگه آقا میگه این را از کجا به دست آوردی؟ این خیلی مهم است. یک دفعه یک پول عجیب و غریبی بیاید، آقا رو چه حساب آمده، از کجا آمده؟ بعد گفت آقا خیلی شما پولتان برکت دارد. آقا فرمود مطلب را توضیح بدهید. گفتند که آقا ما رفتیم در راه که میرفتیم با یک کاروانی چند نفر، آن هم تاجر همراه ما، گفتند که فلان شهر خلاصه تورم پیدا شده و مشکل، فلان جنس آنجا خیلی کم است، ما هم آن جنس را خریدیم از بیرون، بردیم به آن شهر. هم قسم شدیم با هم که با قیمت بالا بدهیم، همه قیمت آنها گران بود آنجا، ما هم به همان قیمت گران بدهیم، میشد اینها هم قسم نشوند و قیمت بیاید پایین. بله، خیلی مهم است. یک بخشی مسئولین باید به فکر باشند، در هر زمانی، به من ربطی ندارد، او گردن او بیندازد، آن دیگری گردن او بیندازد. حضرت آن حضرت توجه داده بودند، بابا تو یک جایی فساد اقتصادی بهش پیدا بشه، تورم پیدا بشه، گرانی. این روایت آقا امام صادق است. اخلاق مردم بد میشود، اخلاق مردم بد میشود. حضرت آنجا فرموده که شما بگو از کجا آوردی؟ گفت آقا آنجا رفتیم، ما هم قسم شدیم که در آن شهر گرانی و تورم هست، ما قیمت بالا اینها را بفروشیم. خیلی عصبانی شد آقا امام صادق، خیلی عصبانی شد، حساسیت چقدر قشنگه! بعد فرمود که این اصل سرمایهام را بده، اصلاً دست به این پول کثیف من نمیزنم، این را اصلاً دست بهش نمیزنم. فرمود هم قسم شدید بر علیه مردم؟ آخه شما چه جور آدمی هستید؟ هم قسم شدید بر مردم، اینها بیچارهها گرانی آمده براشون، بعد هم قسم شدید به جای اینکه برید به داد برسید، یک ذره قیمت را پایین بیارید، باز هم به قیمت بالا شروع کردید اینها را دادن. خیلی ناراحت شد. بعد تعبیر حضرت آنجا اینه: مجالستوف أحوا من طلب الحلال. شما اگر جنگ چقدر سختی دارد، آن جنگ آسانتر از این طلب حلال است. اینجا شیطان هی وسوسهتان میکند که این لقمه را خرابش بردار و فساد اقتصادی ایجاد بردارید بکنید، لقمه مشکلدار در خانوادهتان نداشته باشید، جامعه را به هم نریزید. این خیلی تعبیر عجیبی است، یعنی جنگ چقدر سخته مدیریتش، میفرماید آن آسانتر است نسبت به اینکه فساد اقتصادی ایجاد نشه، مدیریت این سخت. در مدیریت این همه باید به میدان بیایند، همه باید به میدان بیایند و الا مشکل ازدواج، مشکل مسکن، مشکل اشتغال، هر مشکلی، این وسط لاینحل باقی میمونه اگر همه به میدان نیایند و کمک نکنند و مدد نرسانند، از مسئولین، از غیرمسئولین.
دومین ویژگی این لباس، عرض میکردیم عیبپوشی و رازداری همدیگر. این خیلی مهم است. یک قاعدهای به اسم قاعده تغافل، اگر این قاعده، فارسیاش میشه شتر دیدی، ندیدی. خصوصاً در خانواده، اینکه کوچکترین ایرادی میگیرد، داد و بیداد میکند، کوچکترین ایرادی بگیرد، این را شروع میکند هو کردن، خدا نکرده تحقیر در جمع کردن، یا در مقابلش تحقیر کردن، این عقده میشود و آسیب میزند. این قاعده تغافل، شتر دیدی، ندیدی. میگویند قانون تغافل. در هر خانوادهای ممکنه پیش بیاد، همسر عیبی داشته باشد. من هیچ موقع یادم نمیره، باورم نمیشد، یک بچه، یک پسری جلوی من یک احترامی داشت، حرمتی داشت، یک دفعه آن خانوادهشان آمدند سلامعلیک کنن، یکی از افراد خانواده برگشت گفت حاج آقا اینکه به شما ارادت دارد، در جلسات شما میآید، این اصلاً فلان چیز را مراعات نمیکند. ای داد بیداد! اینقدر شکست. آنجا مراعات کنیم، بچه برای خودش احترام، بعد خدای نکرده اینها ضربه بخورند، یک اتفاق دیگر میافتد. اینکه آدم یاد بگیرد عیبپوشی و رازداری خیلی در بحث تربیتی. پس دو تا نکته مهم و اساسی سرفصل ما شد: یکی اینکه باید از اصابت آفتها و زشتیها، که همان ویژگی اول لباس، شما اشاره کردید، زن و شوهر به هم کمک کنند و یک حسن، یک حصنی را تشکیل بدهند که بدی و زشتی اصابت نکند به همسران. و نکته دوم پوشاندن بدیها و زشتیها، رازداری و کتمان. و کتمان این خیلی مهم است. شخص همینطور دهنش را باز میکند، راحت میآید آبروی افراد خانوادهاش را، افراد خانواده خودش را میبرد. میگویند حرمت امامزاده را کی نگه میدارد؟ شما وقتی این ضربالمثل خیلی ضربالمثل زیبایی است، شما وقتی حرمت خانواده خودت را نگه نمیداری، حرمت میشکنی. بله، از بقیه چه توقعی؟ همسرت را جلو خود بچهها داری ضایع میکنی، خب این دیگر بچهها حرفشنوی ندارند، اینها دیگر حرمت نگه نمیدارند، خدا نکرده بزرگم بشه میگه حالا اینها کی هستن؟ خونه سالمندان. وقتی داخل خونه این حریمها را شخص رعایت کند.
احسنت، خیلی مهم است. این در بحث لباس عیبپوشی، نه حرمتشکنی. نه، من این فلان کس هستش، ما با هم یکی هستیم، خب نباید آبروی بقیه را ببریم. اینجا غیبت میشه، گناه کبیره میشه. بعضی موقعها آقا نجمالدین، به اسم اینکه آقا ما استفتا کردیم، درد دل اشکال ندارد، به بهانه درد دل شخص میافتد در غیبت، در گناه کبیره. صد تا قرآن و مفاتیح هم خوانده و قرآنهایش ریشریش شده، مفاتیحش هم ریشریش شده، بس که خوانده، همه را خراب میکند، همه را خراب میکند، جاهای دل میشکند، دل میشکند، یک جاهایی دل میشکند. این کتمان، سر عیبپوشی، ستارالعیوبی، اینها صفاتی است که خدا خیلی دوستشان دارد. شکستن دل، یک بیت است: من یک وقتهایی با خودم زندگی میکنم، که شکسته شیشه دل را مگو، صدایی نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد. چقدر آدم باید مراقب باشد که دلی نشکند، مخصوصاً زن و شوهر، مخصوصاً پدر و فرزند، مادر و فرزند، و هر چقدر نزدیکتر میشویم مسئولیت بیشتر است، دیگر علیالقاعده. نمیدانم هفته پیش این را آقا نجمالدین عرض کردم یا نه، همسر یک شهید، در همین اربعین که مشرف شدم، همسر شهید چهار ساعت قبل از بزرگوار به من گفت یقیناً من شهید میشوم. گفت علتش این است که دل کسی را نشکستم. باریکالله! چهار ساعت قبل از شهادتش. دیگر اینها یک حساب و کتابی وجود دارد، روی حساب و کتاب.
الان یک دفعه یادم افتاد، بازم برای این عیبپوشی به راه، اینقدر با آبروی مردم بازی نکنیم. چقدر راحت در این فضای مجازی دل میشکنند. طرف میگه که ما به این چیزها کار نداریم، فقط میخواهیم بیشتر دیده بشیم، این کالا، ما دیده بشه. خب زندگی آتش میگیرد، تا آن هم سختتر میشود. در کش و قوس الحوادث حکما را مثلی است/ در جهان هر عملی موجب عکسالعملی است. آفرین. یک دفعه یک فیلمی از یک کسی، خدا رحم کند، این دوربین آمده بود باعث برکت بشه، روی این موبایلها قدیم طول میکشید یک عکسی بگیریم، بعد کی ظهور پیدا کنه، خیلی. الان این شده مایه بیآبرویی. یک موقع دیگر بندهخدایی یک گوشهای دارد میره، یک عکسی ازش میگیرد، خدایی نکرده، خدایی نکرده تمسخر. بعد میگیم بابا این مطلبی که گفتی، اصلاً پیگیری کردی؟ راست بود، دروغ بود؟ درست بود، غلط بود؟ تازه اگر درست هم بود، نباید میگفتی و منتشر میکردی. منتشر میکردیم و خدای نکرده با آبروی خیلیها شروع میکنن بازی کردن.
حیفم آمد این را نگم که چقدر اثر تربیتی دارد این بحث ستارالعیوبی، معجزه ستارالعیوبی، موجب معجزه. اینکه یک جاهایی بگیم شتر دیدی، ندیدی. حیفم میآید این را نگم. بله بفرمایید. معجزه ستارالعیوبی، قریب به این مضامین. من شاید بیش از بیست و خوردهای سال پیش از یک عالمی شنیدم، ایشان درس اخلاق میفرمودند، من از ایشان شنیده بودم. میفرماید که یک کسی نقل میکرد که حالا در آن دوره جوانی ما، میگفت مبتلا شده بودم به یک گناهی، گفت خدا برای هیچکس نیاورد، خدایی نکرده افتادم به اینکه خلاصه مشروب گاهی اوقات میخوردم و اینها. میگفت مبتلا شده بودم. بعد میگفتش که یک جایی یک مدرسهای و یک خوابگاهی مشخص شده بود و میگفت من هم به یک مناسبتی رفتم داخل آن خوابگاه، منتها وجهه خودم را خراب نکرده بودم، بقیه فکر میکردند که خلاصه ما آدم حسابی هستیم و اهل اینجور چیزها نیستیم. میگفت به بانی آنجا و بزرگ آنجا که گفتند فلانی تو مسجد درست کردی و آبانبار درست کردی و مدرسه درست کردی، خوابگاه درست کردی، گفتی برای آدمحسابیها باشه. خبر داری که در این خوابگاهی که درست کردی یک کسی آنجا مشروب میخورد؟ یک نفر رفته بود گفته بود. آن هم عصبانی. این میگفت من داخل آن اتاق خودم، خوابگاه خودم، بستم، استراحت میکردم. بعد میگفت این مشروب را هم قایم کرده بودم پشت سر یکی از کتابهایم. میگفت دیدم داخل حیاط داد و بیداد، در مدرسه داد و بیداد و اینها، همه گفتند ولوله شده، فلانی عصبانی شده، آمد. میگفت ما هم گفتیم حتماً جاهای دیگر، آمد یکسره آمد سر اتاق ما، در را وا کرد، آمد تو، یک نگاهی به من کرد و گفت خب، چیکار میکنی تو اینجا؟ گفتم اینجا درس دارم میخونم. بعد یک کتاب برداشت، گفت این کتاب چیه؟ گفتم خب میبینید دیگر، مثلاً فلان کتاب. این یکی کتاب چیه؟ میگفت همینطور رسید به آن کتابی که کتاب بزرگی بود، پشت آن من کرده بود. میگفت رسید به این، گفت این، آمد دست بزنه، گفت این کتاب چیه؟ میگفت من اشک ریختم: خدایا خودت رحم کن به من، آبروی من را حفظ کن. میگفت تا این را گفتم، به دلم افتاد که بهش بگم این کتاب ستارالعیوبیه. میگفتش که بهش گفتم که حاج آقا این کتاب، کتاب ستارالعیوبیه. میگفت همان اشکش ریخت، من هم اشکم ریخت، دست به کتاب نزد، رفت. میگفت بعد از آن، دیگر لب به شراب نزدم و شخص بزرگی شده بود. بیست و خوردهای سال، یک عالمی بود، استاد اخلاق. یک موقع آن نقل میکرد، من غریب به این مضامین در ذهنم است که این عالم را گفتند در عالم رؤیا دیدن. شتر دیدی، ندیدی. این حاج آقایی که منشأ خیرات و برکات بود، میگفت یکی از اصلیترین چیزهایی که آن دنیا به درد من خورد همین معجزه و باعث تربیت یک نفر شده بود. البته نمیخواهم افراط و تفریط در این داشته باشیدها، ولی خیلی موقعهایی که شخص دارد بیآبرویی راه میاندازد، نیاز نبود این همه بیآبرو راه بیندازد، این همه به قول امروزی انرژی منفی بده، این همه دعوا و شر به پا بکنه. بله، یک جایی از حد گذشته، آن هم با مشاوره، آدم باید ببیند چیکار باید بکند. این هم ویژگی دوم که عرض کردیم، که امانتداری و رازداری.
و سوم، زینت. لباس باعث زینت میشود، زینتبخشی میشود. چقدر خوب است که انسان هم داخل خونه همه هوای همدیگر را دارند، زینت همدیگر، همافزایی داشته باشند نسبت به همدیگر، یک طوری باشد افتخار بکنند به همدیگر. و الا طرف همش بد میبیند. پیش چشمت داشتی شیشه کبود، زین سبب عالم کبودت مینمود. جالبه، برنامه مثلاً سمت خدا را میبینیم، آن قسمتی که به نفع خودشه میبینه، به بقیه میاد میگه بیا نگاه بکنید اینجا را گوش کن، بعد آن هم میگه اصلاً من نمیخوام سمت خدا ببینم. چطور همش به نفع تو، میگه یعنی یک برنامهای که حتی دارد آدم دقت میکند به نفع کسی نباشد، اصل مطلب را بیان بکند، از آیات و روایات، آن قسمت از آیه و روایت و نکتهای را گوش میدهد که به نفع خودش باشه. اگر نگاه را آدم بردارد، اگر نگاه را آدم بردارد، اینقدر نگاه عیببینی در خانوادهاش نداشته باشه، به جاش نگاه حمایتی، نگاه زینت، نگاه رازداری، نگاه مدد. قشنگی هم باشه. احسنتم، چقدر قشنگ گفتین. این زینتبخشی، خیلی ساده، ساده قشنگی همدیگر باشیم، این خیلی از زندگیها را درست میکند، عوض میکند. اصلاً، اصلاً. تو آدم حالش خوبه، زندگی زنده میشه. طرف یک موقع میبینی چهار تا کاخم داره، پنج تا کاخ داره، حالش خوب نیست، حالش خوب نیست، ولی شما نگاه میکنید، فرق مشکل است، ولی بابابزرگ، خیلیها حسرت میخورن به حالش، بابابزرگ، مامانبزرگ باحاله، اصلاً آنجا میان همه حالشون خوب میشه. تلویزیون درستوحسابی هم در آن خونه نیستها، فرش درستوحسابی هم در آن خونه نیستها، ولی بابا مامان، خیلی غذای درستوحسابی نداره جلو شما بذاره، ولی حالش، حال خوب است، حال خوب. زندگیشون زنده است، زنده است. بعدم یک موقع آدم حسرت میخوره که میگه انشاالله ما هم مثلاً سنمون شد بالای ۶۰، ۷۰ سال، همینقدر صمیمی و با هم. اینها، این عشق. مشهد میومدم، حاج آقا یک پیرمرد، پیرزنی ردیف بغل هواپیما نشسته بودند، باورتون نمیشه، از اول سفر تا آخر سفر اینها دستشون تو دست هم بود، کیف کردم. چقدر خوب! آدم به این سن و سال برسه، همین قدر محبت و مودت و حالا یک مهارتها، مهارته در خونه ما نبود، خب خونه کسایی، این بهشت را ایجاد میکنید، شما. بله، این یک مهارته. و خیلی وقتها ماها احساس میکنیم که از این مهارت مستغنی هستیم و این خیلی بده. یعنی باید بری یاد بگیری دیگر، بشنوی، یاد بگیری، ببینی، تجربه کنی. بعضی موقع، حاج آقا، این عشق دروغین که بیرون ترویج میشه، در رسانه، در فیلم، در خیابون، جاهای دیگر، اینها خیلیاش را نگاه میکنید، یک خودشیفتگی و خودخواهی را طرف به اسم عشق، واژه مقدس عشق را خراب کرده. طرف خودشیفتگی و خودخواهی دارد، میخواهد یک نفر را همش همراه خودش برداره بکنه، اسم این را گذاشته عشق. در واقع خودش را میخواسته، یک خودشیفتگی، خودخواهی عجیبی. اینه که در اسلام عزیز میاد خانواده را میگه، میگه سختی دارهها، ولی وارد شد. یک موقع طرف دیدم در فضای مجازی میگه میگه ما که خانواده نداریم، راحتتریم، این راحتترین، میره در خودشیفتگی، خودخواهی. این که در خانواده، در تأسیسش، در تحکیمش یک سختیهایی داره، چون طرف از خودشیفتگی در میاد، از خودخواهی در میاد، از خودبزرگبینی در میاد. در حالتی که تراش میخوری، صیقل میخوری، رشد... تازه هدف زندگی معلوم باشه. اینکه فرمود که ۳۵ سال در فلان کشور غربی گفت من روانشناس بودم در آنجا، در ۳۵-۳۶ سال، آن دانشمند در یکی از کشورهای غربی گفت سؤال تمام مراجعین روانی من، کسانی که مشکل اعصاب داشتند، بههمریختگی داشتند، مشکل خاصی داشتند یا حتی بههمریخته بودند، میآمدند پهلوی من. این روانشناس میگه بههمریخته بودند، میگفت تقریباً در این ۳۵-۳۶ سال همه سؤالشان هدف از زندگی بود. آقا نجمالدین، چرا این سؤال هدف از زندگی و جواب برایش پیدا نمیکنن؟ چون کلاً خودشیفته، خودخواهه و به پوچی میرسه. احس. اینجا کلام رهبر شهیدمون خیلی جلوه، رضوان الله تعالی علیه، که قریب به این مضامین: نمیارزد زندگی کردن فقط برای مال، نمیارزد زندگی کردن فقط برای ریاست. بعد آنجا میفرماید که میارزه برای بندگی خدا و رسیدن به خدا. یعنی این مضامین را موقع آدم متوجه میشه، یک ذره از حالت خودخواهی در بیاد. ولی آن خودشیفتگی و خودخواهی آخرش به پوچی میرسه. اینجا نه، تازه معانی زیبای زندگی را متوجه... اصلاً موقعی که به فکر خانواده، به داد رسیدن دیگران، از خودخواهی در میاد، تازه آنجا لذت زندگیشون شروع میشه، آن لذت معنادار شروع میشه. سوم، زینت هم بودن، یعنی باعث افتخار بکنیم به همدیگه، نه اینکه همش عیب همدیگر را ببینه. حالا این میگه حالا تو چه سمتی داری، چه مالی داری، چه چیزی داری، این خیلی ضربه. ما باید یک نقطه بذاریم اگر موافق باشیم.
شریعتی: نکتههای خوبی را شنیدید، خدا انشاالله خیرتان بدهد. یکی از مصادیق این خانواده قرآنی، خانوادههایی هستند که با عشق، بعضیها یک چهارپایه، یک صندلی کوچکی برمیدارند، آنهایی که مسن، زانودرد دارند، کمردرد دارند، ولی با این حال میدون را تعطیل نمیکنند، دست زن و بچهها، بعضیها دست نوههاشون را میگیرن، خانوادگی میرن و برای ایران پرچمگردانی...
حجت الاسلام میرهاشم: خواهش میکنم یک چیزی قبل جلسه صلاح میدونید بگیم. جالبه چون این بحث خانواده هم إن هذه أمتکم، یک خانواده بزرگن، خانواده بزرگ هوای همدیگر را دارند، محافظت میکنند از هم، سپر بلای همدیگه هستند، زینت هم هستند، افتخار هم هستند، از بلا در مواجهه با دشمن همدیگه را حفظ میکنند، در واقع در میدان هم همین اتفاق. بله بله، چی بگم، اگه صلاح بدونید خاطره را خدمت حاج آقا عرض کردم که چند شب قبل در یکی از این میادین که من رفته بودم مردم سلام بکنم، یک خانمی با یک هیبتی، خیلی جدی منو صدا کرد، حالا اطرافیان هی گفتن که آقا ایشون کار داره و داره صحبت میکنه و منتظر موند. بعد از دقایقی من رفتم خدمتشون، گفت بیا اینجا. گفتم بله. گفت برو به سید مجید بگو... آره، با تندی گفت بیا اینجا. حالا من یک مقداری تعدیلش دارم میکنما. گفت برو به سید مجید بگو. گفتم بنی فاطمه؟ گفت نه، موسوی. گفت... خیلی غیرتش حیرتانگیز بود و میگفت من پادرد دارم و دکترا منع کردند از اینکه من برای مدت طولانی سرپا بایستم، اما غریب شش ماه که هر شب مقیدم بیام اینجا. و خوش به حال ایران که یک چنین شهروندان غیوری داره و خوش به حال مردم ایران. و تا این غیرت هست انشاالله ایران هست و این پرچم برقرار. آیات را بشنوید. بعد از تلاوت آیات... خب پس به من بگید چقدر فرصت داریم که انشاالله حسن ختام فرمایشات حاج آقای میرهاشم را بشنویم؟ سه چهار دقیقه فرصت داریم. نکتههای پایانی را بشنویم.
میدان که فرمودید تمام معادلات دشمن، آقا نجمالدین، نسبت به مردم ایران به هم ریخت. مردم وقتی این حمله و هجمه دشمن را نگاه میکنند، این اتحاد بزرگشان، این در میدان بودن، ۱۸۰ و خوردهای شب ایستادگی و مقاومت، این یک چیز خیلی کمنظیری در طول تاریخ. و انشاالله این ملت مقاوم در میدان که انشاالله تا هر زمانی که رهبر عزیزمان انشاالله در میدان باقی میمونن و مدد میرسانند. درباره بحث خانواده، چهارم، آرامش. اینکه عرض کردیم هن لباس لکم و انتم لباس لهن. یکی دیگر از ویژگیها، غیر از آن سه چهارتایی که بیان کردیم، یکی دیگر این آرامش و وقاری که به همدیگر میرسانند. نقطه مقابل این در امت واحده هم هستها. بله، بعضیها همش ایجاد وحشت میکنن از خانواده، در واقع شروع میشه، شروع میشه، این دیگر مراتب داره تا میرسه به جامعه. اینقدر پریشانی ایجاد میکنه، اینقدر ایجاد نگرانی، اینقدر حرفهای منفی. بابا یک ذره بذار خانواده آروم بشن. یک موقع خدا نکرده مادر، این بچه میخواهد آرامش پیدا کنه، این شروع میکنه هی مشکلات را وحشتناکتر کردن. یا گاهی اوقات پدر مشکلات را بدتر جلوه میده. عیبی ندارد تو داخل خانواده بحث بکنن، با همدیگه صحبت بکنن، مشکلات را با هم مطرح بکنن، ولی یک جایی نفس کشیدن هم آن داده بشه. یک دفعه مثلاً وسطش بگیم که خب، جهان را باشه صاحبی باشد، خدا، نام خدا، نام خدا تا حالا کمک کردن، کمک میکنه. بعضی موقعها میآیم مشکل را مطرح بکنیم، پریشانی ایجاد میکنیم. آقا این هم یک مشکله، بیایم بشینیم با هم حل بکنیم. یک موقع من داخل خانه خودم، یا بعضی عزیزان میان سؤال میکنن، میگم خب حالا این سه چهار تا را رعایت بکنیم، بعد برای مادر امام زمان صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد. این پریشانی دور کردن، امت واحده هم همینطوری، انشاالله در میدان که هستیم خیلی مواظب باشیم، آن انسجام، آن اتحاد، همدلی، همدلی، آن پریشانی را برطرف کردن. پنجم، یار. این لباس یعنی همیشه همراه، یار انسان، در بیماری، در پیری، در سختی، در رفاه، همه جا همراه همدیگر بودن. و ششم، در این بحث لباس، تناسب، تفاهم، در زندگی درست با همدیگر زندگی کردن و بودن. خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی را، خدا رحمتشون کنه. یکی از ویژگیهاشون این بود که میآمد داخل خونه، گفته بودن اطرافیان، داخل، عزیزان خانوادهشان بیان میکردن، میآمدند آنجا نشاطی بود که داخل خونه ایجاد میکردند و طنز، آمدن، خلاصه با یک بیانی که با آن بیان این فضای خونه را فضای لطیفه... این خصوصیت ایشان اینجوری، حاج آقا تربیت هم مؤثرتره دیگر. خدا رحمت کنه. حالا از حاج آقا مجتهدی گفتیم، پایانی باشه انشاالله خدا رحمت کنه. تو این همیشه یار و تفاهم و مدد و عیبپوشی و آرامش و زینت و این پنج شش تایی که بیان کردیم. خدا رحمت کنه حاج حقشناس، خدا رحمتشون کنه. به ایشون فرموده بود که صحبت شد شما چجوری توفیق پیدا کردید مدتها شاگرد حضرت امام و همحجره حضرت امامم بودید، به این چیزی که ولیخدایی مثل حضرت امام، رهبر کبیر باهاشون بودی؟ حاج آقا فرمود داداش جون، یکی از اصلیترین علتهاش این بود من عصرها، عصر مثلاً باید بلند میشدم، یک، معمولاً عصرها برای ادامه کار و تدریس و چیزهای دیگر داخل خونه یا پیشمطالعه برای تدریس و اینها کتاب میخواستم بردارم، معمولاً یک چایی باید میخوردند، بعد مثلاً اتفاق افتاده بود همسر ما نزدیک آنجایی که چایی و اینها هست استراحت میکرد، من به خاطر اینکه مبادا چایی را میخواهم بردارم، ایشون از خواب بلند بشه، چایی را برنمیداشتم، فقط به خاطر اینکه ایشون اذیت نشه. یا متعدد شده بود از ترس موقع نماز شب، از ترس اینکه من بلند شم یک موقع ایشون اذیت بشه، مراعات میکردم، یک لیوان آب نزدیک خودم قرار میدادم، همونجا، آبروی ظرفی هم کنارش حرکتی انجام نمیدادم، مبادا خانواده ما از خواب بلند شه یا استراحتش به هم بخوره. فرمود مراعات کردن اینها، یک دفعه توفیق خدا به من داد شدم شاگرد حضرت امام، بعدشم تا مدتها همحجرهای حضرت امام، همراه با حضرت امام سر درس، سر جلسات و محفلها. خیلی مهمه اینکه آدم تو زندگی حداقل تمرینش را انجام بده.
شریعتی: آقا خیلی ممنون و متشکرم از شما. این هفته در پویش ایران جان، هفته قزوین، به همه قزوینیهای عزیز به صورت ویژه و مخصوص سلام میکنم. یاد و خاطره همه شهدای آن دیار، آن خطه، شهدای جنگ تحمیلی اخیر را گرامی میدارم. از شهید حجت اسدی یاد میکنم، شهید مدافع حرم، از شهید حسین لشکری یاد میکنم و همه علما و مشاهیری که حق بزرگی به گردن ما دارند. ثواب تلاوت آیات امروز را هدیه بکنیم به روح بلند این شهدا و تقدیم ساحت بلند و منیع و قدسیشان. از حاج آقای میرهاشم خداحافظی میکنم، آیات را بشنویم. انشاالله فردا به حضور حاج آقای عابدینی خدمتتان خواهیم رسید.