خانمها، آقایان، سلام، وقتتان بخیر. به سمت خدای امروز خیلی خیلی خوش آمدید. سلام میکنم خدمت تکتک اهالی خوب سمت خدا، مخاطبان جان، مخاطبهای قدیمی و صمیمی شبکه سه و همینطور شنوندگان خوب رادیو معارف، مخاطبان شبکه محترم افق. خیلی خوشحالیم که در کنار هم هستیم. انشاالله خداوند همراهی و همدلی را از ما نگیرد. با افتخار و با احترام در محضر و در معیت حاج آقای میرهاشم هستیم. حاج آقا سلام علیکم و رحمت الله، خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام میرهاشم: سلام علیکم و رحمت الله. عرض ادب و احترام محضر حضرت عالی و عرض ادب و احترام محضر همه بینندگان. انشاالله خدا همه ما را مدد بکند که در مسیر رضایت خودش به رضایت امام زمان و در مسیر خدمت به خدمت واقعی به مردم انشاالله قدم برداریم. همین شروع برنامه هم بنابر رسمی که خدا به ما توفیق داده در این همه سالها، سفارش حاج آقا مجتهدی، حاج حقشناس، همین شروع برنامه، همه اگر لطف فرمایند، همه عزیزان، همه با هم به وجود مبارک مادر امام زمان، حضرت نرجس خاتون، یک صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. نازنین غزل غزل داد، توی کوچههای شمشاد، با لب ترانه فریاد، گل نرجس، باغت آباد. انشاالله که مادر گرامی امام زمانمان سفارش تکتک ما را به حضرت بکنند. انشاالله.
شریعتی: خیلی خوب، ما بحثمان را آغاز بکنیم در ذیل عنوان کلی خانواده قرآنی و نکتههای خوبی را الحمدلله در جلسات گذشته شنیدیم با معیار و متر قرآن کریم، با این شاقول حاج آقای میرهاشم، در این هفتهها به معیارهای یک خانواده قرآنی پرداختند و انشاالله ادامه بحثشان را این جلسه خواهیم شنید. انشاالله ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قرة أعین و اجعلنا للمتقین إماما.
حجت الاسلام میرهاشم: ما این معیارهای خانواده قرآنی را لتسکنوا که معماری کلمه که گفتیم آنجا خوبه، معماری آرامش. بله، این معماری آرامش، مخصوصاً از این کلمه بنای آرامش استفاده کردیم، چون یک سختیهایی دارد. شما بخواهید خانواده تأسیس بکنید، این خانواده را به اوج برسانید، به تعالی برسانید، این بالاخره یک معماری دارد، معماری یک سختی دارد. شخصی اصلاً از آن اول زیر بار این ساختن نمیرود. ساختوساز یک ساختمان است، یک معماری است، ولی آن کسی که میخواهد برسد به برکات خانواده، این وارد یک معماری میشود، میشود معماری آرامش. اولش این بود، دومش ایام ولادت آقا رسول اکرم، عرض کردیم: نبی رحمت و خانواده محبت، نبی رحمت و خانه محبت. این را بیان کردیم. سوم که آن با توجه به مودت و رحمت، سومین ویژگی که بیان کردیم که هن لباس لکم. در آنجا هنر رازداری خانواده، هنر آبروداری، هنر عیبپوشی خانواده، هنر حفاظت از خانه و خانواده که گفتیم خانواده حسن و حرمت امامزاده را تولیتش نگه میدارد. این حرمت بچهها، همسر، داخل خانه، خود آدم باید مراعات بکند، نباید این شکسته بشود. امروز و سومین میخواهیم به الطیبات للطیبین اشاره کنیم، از طیبات لطیبین، وطیبون لطیبات، و خدا نیاورد که الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات بشود. این چهارمین چیزی است که میخواهیم اشاره بکنیم و آن اینکه انسان در ابتدا انتخابش را دقت کند، معیارش را دقت کند که انشاالله از طیبون لطیبات بشود و در نهایت اینجا که آدم در انتخابش دقت میکند، در حرکتش دقت میکند، آخرالامر با این آدمهای طیب و طاهر محشور میشود. چرا اینجوری داریم صحبت میکنیم؟ چون ممکن است همین الان یک بینندهای بگوید آقا من آدم مقیدی بودم یا فلانی آدم مقیدی است ولی همسرش نادرستی درآمد. ما میگوییم طبق ظواهر یک سری معیارهای قرآنی را، یک سری انتخاب را دقت بکنیم تا جایی که بشه. خدا همین اتفاق میافتد الطیبات للطیبین. این معیارها را دقت بکنیم. اگر یک جایی شخصی تو زرد درآمد، جای طرف منحرف درآمد، شما نان دلت را میخوری، بالاخره جبران میشود و آخرش هم راضی میشوی، آخرش هم راضی میشوی. دیگر در مثال قرآنیاش فرعون و حضرت آسیه است. اولش این دو بزرگوار با هم، خلاصه ازدواج، یک اتفاقی در زندگی اینها میافتد. از آن اتفاق حضرت آسیه یک مسیر دیگری پیدا میکند. آن اتفاق این است: یک بچهای را میآورند جلوی فرعون و حضرت آسیه. بعد آنجا آقا رسول میفرماید که والله اگر آن جملهای که از درون خودش حضرت آسیه گفت، فرعون هم گفته بود، تمام این هدایت و عاقبتبخیری برایش پیش میآمد. حالا چه گفته بود؟ آن جا حضرت آسیه، یعنی در زندگی زن و شوهری گاهی اوقات این زبان آدم مسیر را عوض میکند. بله، آن چه بود؟ که با تمام وجود بچه را که آوردند، قرار بود بچه را حتی بکشند، اینقدر بیرحمی در آن. آنجا حضرت آسیه به فرعون میگوید که حرف من را گوش بده، این بچه را نکش، که قرة عین لی و لک بشود، این نور چشم من و نور چشم تو بشود. چه بسا بعدها که بزرگ بشود باعث برکت ما بشود، نفع ما بشود و اصلاً به عنوان بچه بگیریم این را. این خیلی مهم است که آدم نسبت به فرزندآوری فال نیک بزند. اوهوم. طرف از آن اول میگوید آقا بچه واسه چی بیاریم؟ بعد بچهام که مثلاً آقا این همش فال بد، فال بد. فرمود خدا به حسن ظن شما نگاه میکند، حسن نگاه شما، نگاه میکند به دلتان نگاه میکند. این نان دلمان را خوردن، این خیلی مهم است، نان دل را خوردن. حضرت آسیه، حالا این تازه فرزند خودش نبوده، یک فرزند دیگری را به فرعون میگوید بیاییم این را فرزند خودمان بگیریم، این بچه کوچک را. اینجا فرعون برمیگردد، حضرت آسیه فال نیک میزند به این بچه. یعنی نه فقط فرزند خودش فال نیک، بلکه یک فرزندی را میخواهد بیاورد بزرگش کند، باز هم فال نیک میزند. چقدر خوب است در جامعه ما این بچههای بیسرپرست را با فال نیک شخص بزرگ کند. و اینهایی که در ایام ماه مبارک رمضان که بهارش است، طرح اکرام ایتام شرکت میکنند، به سرپرستی قبول میکنند.
خدا رحمت کند بعضی از بزرگان را، خدا رحمت کند، آنها به ما یاد دادند، بعضی از اساتید را، و خودشان هم همین کارها را میکردند. از علمای بزرگ آن موقع میرفتند یک بچهای را میآوردند به سرپرستی و بزرگش میکردند. برخی از علمای ربانی این کار را میکردند و به ما هم یاد دادند و توجه هم دادند. حالا اینجا حضرت آسیه فرزند خودش نیست، یک فرزند غریبهای است. میگوید چه خوب است این را به فرزندی بگیریم، این بیسرپرست است، در دورهای که حالا از ترس موسی همه بچهها را میکشتند. یعنی فقط بحث مال، مشکل مالی نبوده، مشکل جانی هم بوده. باز هم میگوید این فرزند را نگهش داریم. این فال نیک زدن باعث شد حضرت آسیه بشود جزء طیبات. ضرب الله مثلاً للذین یعنی میشود ضربالمثل بهترین بانو و مقامش آنقدر بالا است. جز چند تا بانوئی است که با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و حضرت خدیجه محشور، سلام الله علیها، چهار تا بانوی گرامی که اسمشان کنار همدیگر بیان میشود. حضرت آسیه آنقدر عظمت پیدا میکند کنار حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت خدیجه ازش یاد میشود. این شروعش با فال نیک است. این زبان چقدر اثر دارد و این دل چقدر اثر دارد. فال نیک زد، کلام خوب به کار برد، رحم به یک بچه غریبه داشت. حالا نمیدانسته که این بعداً حضرت موسی میشود، که به یک بچه غریبه رحم داشت و در کل زندگیاش هم این باطن پاکش که خباثت نداشت این را ابراز میکرد. چقدر امروز ما در دنیا، در جهانمان به این نیاز داریم. همین قبل برنامه عزیزمان یک موقع گفت که حاج آقا چقدر خدا در این تحریمها، در این جنگها، در اینکه دشمن میخواهد ما را نابود بکند، اینجا را بدتر از غزه و جاهای دیگر بکند، چقدر خدا محبت کرده، شش ماه، یک سال، ۴۰ سال است این همه کمک و اینها، آن هم در سختترین شرایط. بعد من به او گفتم، به این عزیز گفتم بزرگوار، چون خدا میبیند در هر وزارتخانهای یک دلپا که مثل حاج قاسم و سردار حاجیزاده هست، در هر سازمانی هست، در هر مجموعهای هست، در هر شهر و دیاری، در هر محلهای، در این ایران عزیز ما یک حاج قاسم ناشناخته هست، یک سردار حاجیزاده ناشناخته هست. به برکت نیت و مجاهدت، حال تقسیم، به برکت همین شهدای ما و به برکت شهدای زنده شما، در هیچ وزارتخانهای، در هیچ سازمانی، در هیچ مجموعهای، در هیچ دانشگاهی، در هیچ حوزهای، در هیچ کاسبی، در هیچ صنفی نمیروی الا اینکه یک آدم درستی آنجا هست. یک کسی که مرام حاج قاسمی دارد، مرام حاجیزادهای دارد. بگردید پیدا میکنید، حتماً. به برکت اینها خدا رحمش را نازل میکند، برکت نازل میفرماید. به برکت محبت و رحمتی که داخل خانه هست، خدا رحمت را بر اینها نازل میکند، بلای اینها کمتر میشود. این پدر و مادر با یک رحمتی به بچههایش نگاه میکند، به همسر، همدیگر را نگاه میکنند، بچهها نسبت به پدر و مادر اینجوری میکنند، خدا بلایشان را کم میکند، بلا را ازشان دور میکند. اینجا حضرت آسیه این کار را کرد. پس ممکن است یک کسی در شروع زندگی همسرش فرعون باشد، ها، ولی به برکت فال خوب، به برکت رحمی که دارد، به برکت محبتی که دارد، به برکت آن دل پاکی که دارد، بعد از یک مدت به یک جایی میرسد، رفیقش میشود. همان سیانه ماشته، دختر زنی که آرایشگر دختر فرعون بود و اولیای خدا در همان کاخ است. این ایشان با آسیه با هم رفیق بودند که اولیای خدایی، که مفصلاً در ماه مبارک دربارهاش صحبت کردیم، که خانواده قرآنی به معنای خانوادههای موفق از شجره طیبه و بعضاً شجره خبیث اشاره کردیم. یعنی در همان کاخ فرعون و بدترین محیطها، بهترین رفیق. خیلی هم اثر دارد، خیلی اثر دارد. یک دفعه شما دل پاکی داشته باشید، در هر مجموعهای بروی، در هر جایی بروی، یک دانه از این باصفاها پیدا میشود، در هر ادارهای بروی یک دانه از این اهل دلها پیدا میشود. من یک عزیزی است، یک بزرگواری است، مثلاً یک جا میرود، یک دفعه میگوید که این نماز اول وقتش ترک نشده. اصلاً به طور ناخودآگاه میگفت دلم مشخص کرده این را پیدا میکند. شخص اهل دلها همدیگر را پیدا میکند. این همانی است که آخرش میگوید، آخرش میرسد که: نوریان مر نوریان را طالبن، ناریان مر ناریان را. این همان است که بالاخره سمت این میرویم. حاج آقا در شروع زندگی هم میشود، در شروع زندگی ممکن است استثنا باشد، ها، ولی معمولاً در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است. نشان داده شد: حضرت رسول با حضرت خدیجه، حضرت خدیجه با حضرت رسول. در مورد حضرت خدیجه سلام الله علیها دارد، سلام الله علیها، طاهره بهشان میگفتند، از شدت عفافها و طهارتها، بس که این باطن باصفایی داشت، با عظمت داشت، طبیعی است که انتخابشان بهترین انتخاب میشود. الطیبات للطیبین، بالاخره خدا کمک میکند، در طول زندگی خدا کمک میکند. این جلسه خدا توفیق بدهد، در این جلسه میخواهیم اشاره بکنیم اینکه طرف این خودش مراقبه داشته باشد، دل پاکی داشته باشد، عمل درستی داشته باشد، دقت بکند، بالاخره خدا آدمهای طیب و طاهر دورش قرار میدهد و آدمهای مبارک قرار میدهد. من همینجا قبل از اینکه یک چند تا قانون و معیار انتخاب را بیان بکنم، این حیفم میآید.
یک داستان زیبایی است، داستان نیست، واقعیت است، در کتاب الهدایة الکبری قدر قرن چهارم هجری در آنجا آمده است. حاج نجیبالدین عزیز، ظهر جمعه توفیق شد در یک محلهای یادواره شهید، توفیق شد آنجا رفتیم خادمی کردیم و صحبت. بعد یک عزیزی خواهش کرد گفت حاج آقا چه خوب است این از هدایة الکبری، این نکتهای که گفتید، آن را مثلاً بقیه هم بشنوند در برنامه. گفتم چشم. چه بود آن نکته؟ شروع با این شروع کردم: یکی از اقوام نزدیک ما و رفیق از بچگی من آنجا بود، ما با هم باشگاه میرفتیم، اتفاقاً قهرمان بعدها هم قهرمان شد، قهرمان بینالمللی هم شد، از دوستان ما. یک دفعه من گفتم که آقای اهل محل، این عزیز رفیق من، فامیل من، دوست من، این قهرمان جهان شده، باعث افتخار ماست، پهلوان ما و قهرمان ما. بعد گفتم که آن پدر و مادر باصفا و بزرگی که داشتند این بچه الحمدلله آرامش در آن استعداد. گفتم در شما یک نابغه و پهلوان بزرگ، بلکه بزرگتر هم من سراغ دارم. یک دفعه همانجا گفتم این شهید عزیز، عکس آن شهید آنجا بود، گفتم میدانید این شهید را اسرائیل شهید کرده، میدانید برای چه شهید کرد؟ اینها جزء کسانی هستند که نابغههای سایبری هستند. گفتم شما بهشان میگفتید مهندس، چون واقعاً مهندس بود و نابغه بود و با حقوق حداقلی هم زندگی میکردند. گفتند این نابغهها کسانی هستند که توانستند در این جنگ سایبری چقدر مشکلات برای اسرائیل و آمریکا و دشمنان این مرز و بوم درست بکنند. گفتم افتخار کنید به این پهلوانان، به این قهرمانان و این شهدا. و گفتم بروید ببینید اینها که این همه شهید زنده هم بودند، موقعی هم زندگی میکردند همه هم دوستشان داشتند. اینها را گفتم. همین جوان هم پدر باصفا، هم مادر باصفا و الحمدلله بچه هم اینجوری رشد کرد. بعد به مناسبت یک داستانی را از هدایة الکبری گفتند که آن را اینجا عرض بکنم. چقدر آقا نجمدین ما از این پهلوانان و قهرمانان داریم که راه پدر و مادر را در خدمت ادامه دادند. خدا به ما این توفیق را بدهد. مثلاً پدر و مادر، فرض بفرمایید آقا نجمالدین، پدر و مادر خودم، این عزیزانی که عواملی که پدر و مادرها را حفظ کند. پدر و مادر، یک دفعه میبینی یک خادمی برای اهل بیت کرده، پدر و مادر یک آشپزی کرده، یک جلسهای را اداره کرده، یک کمکی کرده، یک ذاکری بوده، یک مداحی بوده، یک منبری بوده، یک کفشجفتکن مجلس اهل بیت بوده، یک کتابنویس بوده، برای یک کاری برای اهل بیت کرده، یک گریهکن بوده برای اهل بیت، مجلس اهل بیت را گرم میکرده. بعد آرزوشان این است که پسرشان هم، فرزندشان، یعنی ماها هم همان راه خادمی اهل بیت را برویم، در هر صنفی، در هر شغلی که هست، بالاخره برای اهل بیت وقت بگذارد. گاهی اوقات فرزند خرابکاری میکند و این توفیق ازش گرفته میشود. خرابکاری میکند، یعنی چه؟ یعنی مراقبه نمیکند، دقت نمیکند، این نعمت ازش گرفته میشود.
ما یک پدر را در این کتاب هدایة الکبری، یک پدری هست به اسم علی بن عبدالله، این خادم امام عسکری است، خوب تمام عمرش خادم امام عسکری و هم کمک همسرش که این در خادمی کم نیاورد. خیلی خانواده مهم است در اینکه انسان رشد بکند، خیلی. هر کسی در جایی موفق شد حتماً تشکر کند از خانواده، از همسرش، از پدر و مادرش، از بچههایش. خیلی اثر دارند. اگر من روحیهام، حضرتعالی روحیتان، یا بقیه کار میکنند، روحیه خوبی نباشد در خانواده، این مشکلات و چیزهایی که آدم میبیند نمیتواند امید بدهد به دیگران: این همه مشکلات، من چی؟ برگردم؟ این همه مثلاً از دشمنان داخلی و خارجی. تو خودت باید امیدوار باشی که بتوانی، این بتوانی، این خیلی از این امیدها به برکت خانواده است. یعنی داخل خانواده میگویند درسته این مشکلات هست ولی شما امیدبخشی کن، شما در کارت موفق باش، شما در صنف خودت. پدر و مادر چقدر نقش خیلی مهم است. این پدر و مادر، مخصوصاً پدر خادم امام عسکری، مادر هم خانه را آماده کرده، زندگی را مهیا کرده که این شوهر کامل در خدمت آقا امام عسکری باشد. پدر از دنیا میرود، مادر به پسرش میگوید، با پسرش همینطور صحبت میکرد و اینها. پسر میگوید که پسرم جوان بوده، نوجوان بوده، جوان بوده، میگوید مامان ای کاش من هم مثل بابا خادم امام عسکری میشدم. مخصوصاً اینکه امام عسکری مثلاً یک، یکی دو ساله یک فرزندی ازشان به دنیا آمده که ما خواص شیعه خبر داریم، دشمنان خبر ندارند. مخصوصاً چه خوب است خادم امام عسکری بشوند و خادم فرزندشان بشوند. در این فکرها بود. مادر میگوید که خب الحمدلله در این وادی افتادیم. ما به بچههایمان، حاج آقا نجم الدین، نباید تحمیل بکنیم، خودش دوست دارد، چی دوست دارد؟ یک مشاوره خوب برایش بدهیم، بعد بگوید ما هم کمکتیم. دوست دارد دانشگاه برود، دوست دارد حوزه برود، دوست دارد کاسبی برود، با توجه به استعداد. بله بله. میگوید عزیزم بزرگوار، ما بسته را فراهم کن، راهنمایی، من نوکر نوکریتان میکنم، همه جور میکنند، ولی خودت با مشاوره برو جلو، ببین استعدادت چیست، تو همان برو جلو.
مادر دید که این بچه اینها را میگوید، میگوید اتفاقاً خیلی هم من خوشحال هستم، شما بروی امام عسکری بشوی، مثل پدرت. من هم دارم دعا میکنم شبانهروز که اتفاقاً در این مسیر قرار بگیری. ببینید دعای پدر و مادر، مادرم، این همه. بعد گفت که به ماها میدانیم شب نیمه شعبان نزدیک است، خودت را شب نیمه شعبان برسان کربلا، تحت قبه اباعبدالله. ای جانم، آنجا خب آقا فرزند امام عسکری هم شب نیمه شعبان به دنیا آمده، تو هم شب نیمه شعبان برو تحت قبه اباعبدالله، آنجا دعا کنید، انشاالله دعا مستجاب بشود و توفیق خادمی امام زمانت را پیدا کنی. بعد این حرکت میکند، حرکت میکند، میآید. این دعای مادر است، حرکت میکند میآید. و شب میگوید: شب تا سحر من آنجا تحت قبه اباعبدالله دعا میکردم. یک تعبیری آنجا دارد: آنقدر دعا و درخواست و اینها، دیگر از خستگی افتادم یک گوشه. میگوید همانجا دیدم یک بزرگی آمد و ایشان فرمود که من از طرف آقا امام عسکری آمدم بگویم دعایی که از شب تا الان کردی، دعا مستجاب شد، دعای مادرت هم مستجاب شد در حق تو و خادمی، شما مثل پدرت خادم امام عسکری هستی، بیا کارها را انجام بده. اینجا میگوید که بهش میگوید برویم. این میگوید من یک سر برگردم کوفه، خانهمان، یک زاد و توشه بردارم. یک ذره تعلل میکند، ها، اینجا نباید تعلل میکرد، این پا آن پا نباید میکرد، بعد اینجا یک اشتباه. بعد برمیگردد در کوفه، پهلو مادر. مادر آنجا میگوید که خب دیگر مادر آنجا زرنگ است، بهش میگوید تو این خدمت به اهل بیت کوتاهی نکن، حرکت کن، حرکت کن، لا تقعد ننشین تا برسی امام عسکری و خادمین را بشوی. قم. از اینجا میخواهم یک نکتهای عرض کنم: این سفارش این مادر که همسر مثل علی بن عبدالله که خادم امام عسکری و خادم امام زمانی، همسر دارد، یاد میدهد در این مسیر نباید بنشینی. قول الله ان تقوموا لله مثنی و فرادی میدان را نباید خالی گذاشت. آقا نجم الدین، در خادمی این مکتب، خادمی این مردم عزیز و خادمی این راه، میدان را نباید ترک کرد، در دفاع از ارزشها میدان را نباید ترک کرد. خدا حفظ کند عزیزانی که صد و خوردهای، نزدیک الان ۲۰۰ شب دارد میشود، بله، در میدان هستند. این کار بسیار بزرگ، قوموا لله، قوموا لله، اینکه در میدان باشند و هیچ موقع ترک نکنند و کار را انجام بدهند. اینجا این صفات، این هم یک جور حاضری زدن دیگر، برای اینکه ما هستیم و آمادهایم و ایستادهایم، ما منتظریم، ما چشم به راهیم و خادمی حضرت ولیعصر. حالا الان یک صحبتی میشد که عزیزان سمت خدا یک شبی، حالا به صورت نمادین، من بعضی از کارشناسهای برنامه را، عجیب بود برای من تنهایی، حاج آقا نمیدانم اینجا صلاح بگویم، از حاج آقای عابدینی، نور چشم، حفظشان، نمیدانم ایشان راضی است یا راضی نیست، من خودم ایشان را دیدم تنهایی با پرچم در میدان. ای جانم، یعنی من داشتم در داخل ماشین بودم، داشتم رد میشدم، اتفاقی دید، چطور اتفاقی؟ یعنی آنجا دیدم این نور چشم، حاج آقای عابدینی عزیز ما با پرچم تنها در میدان. ساعت یادم نمیآید چه ساعت شب بود که من داشتم. انشاالله. حالا بعضی از عزیزان اتفاقاً امروزهایی از حضور آقای دکتر رفیعی را هم در میادین بیرجند دوستان آماده کردند که حسن ختام برنامه میبینند، انشاالله.
اینجا مادر میگوید پسرم، حالا که امضا شد که تو در میدان باشی، حالا که امضا شد تو خادمی ارزشها را بکنی، حالا که امضا شد و خادمی امام زمانت را بکنی، حالا که امضا شد خادم ولی زمان باشی، حالا امضا شد، خواب به برکت ولی زمان، خادم مردم باشی، یک کار بزرگی انجام بدهی. لا تقعد ننشین تا برسی، قم، حرکت بکنی. این حرکت میکند، حرکت میکند، در مسیر کوفه میآید برود سامرا، از بغداد گذشته، بغداد که میرسد میگوید حالا تا بروم سامرا، حالا یک شبی اینجا خانه خویش و قوممان باشیم، یک شب که هزار شب نمیشود، نمیشود، حالا یک چند ساعتی بمانیم، صبح میرویم. همان جا که میماند باز هم تعلل، یک ذره تعلل، حمله شروع، حمله شیطان شروع میشود. شیطان هم، حاج آقا نجمالدین، بساطش اینطور است. فکر و جو و اتمسفر و فضای آدم را که بگیرد، دیگر جهاد طبیعی اثر ندارد. بعضی موقع نوجوان و جوان وقتی فضا و جهت و جو و اتمسفر را مستکبرین بگیرند، شما هر چه جهاد ببینی مسخره میکند، هر برعکس. یعنی بستر باید فراهم باشد دیگر. برای نجمالدین شریعتی را ببین، مینشیند اشکال میکند، فقط چون جو و فضا و اتمسفر که خراب بشود، اصلاً در وادی، به قول امروزیها لیگش فرق میکند. خیلی قشنگ بود، اصلاً یک نگاهی دارد. این جهاد تبیین، اصلاً کلماتی که ما میگوییم یک برداشت دیگر ازش میکند، برداشت نادرست ازش. و نباید بگذاریم بچههایمان به آنجا برسند. این آن شب آمد دور و بر فامیلها گفتند بابا جوانی، امشب عید پاک مسیحی است، بریم. گفت نه، من حالا. ته دلش هم میگفت بابا امضا شد، امضا شده خادمی حضرت. یعنی گاهی اوقات میشود یک کسی امضا میشود خادم امام زمانش باشد، با تعللی که میکند آسیب میبیند. امضا میشود خادم ولی زمان باشد، با تعللی که میکند خراب. امضا میشود خادم ملت ایران باشد، ولی به خاطر تعللش خراب میشود. این آخرش میگویند بابا حالا بیا بریم ببینیم جلسه. میرود در جلسه عیش و نوش، آنجا بساطی که نصارا به وجود آوردند، گاهی اوقات میشود امروز در فضای مجازی یا ماهوارهای بساط عیش و نوش اینها فراهم کردند، طرف داخلش میرود، همانجا خط میخورد، خدا نیاورد این را. این میگوید من رفتم آنجا، آنقدر فضا، به قول امروز جو و اتمسفر عجیب بود، همانجا به این افتادم که شراب خوردم. میگوید تا اینقدر سقوط کردن، از کجا به کجا رسید. میگوید بعدش هم روز گذشت و بعدش هم گفتم حالا بروم سامرا، و کسی که امام زمانش اینجور برایش پیام داده. گاهی اوقات این گناهها، حقالله، حقالناس، این معصیت و گناهها، طرف بزرگترین خادم یک ملت قرار بوده میشود خائن یک ملت. گاهی اوقات هم طرف داشته سقوط میکرده، به اوج میرسد اگر این مراقبهها و دقتها باشد. و یک نکتهای که خیلی به نظرم ترسناک و وحشتناک است این است که ماها خودمان را بدونیم، الله اکبر بگوییم، من را سقوط امکان ندارد. و این خیلی خطرناک است.
حاج آقا گریههای حاج آقا مجتهدی را شما میدیدید، گریههایشان. بله، دعاهایشان. ما یک موقع خجالت میکشیدیم. حاج آقا پادرد و کمردرد داشت، با عصا میآمد، ایستاده نافلهها را ایستاده میخواند. خود این باعث میشد بگوییم آقا چقدر زشت، ما هم بلند شویم نافله بخوانیم. خود دیدن این بزرگان، شما چقدر مهندس و دکتر و کاسب داری به برکت دیدن حاج آقا مجتهدی، اینها نماز نافلهشان ترک نمیشود، نماز شبشان ترک نمیشود، یک جایی از خودش آدم خجالت میکشد. بعد حاج آقا حقشناس، چند سال خدمت حاج آقا صدا و سیما یک فیلمی از شما پخش بکند، داداش جون پخش من را پخش کن. گفتم حاج آقا ترویج اسلام است. گفت دوتایش؟ من به چه دردی میخورم؟ حال را گفتم حاج آقا شما حضرت آیتالله حقشناس، چقدر میگفت داداش من که نمیدانم ولی اگر صلاح میدانی عیبی ندارد. میگفت من که خودم احساس نمیکنم به درد بخورم، من کجا و به درد اسلام بخورم، به درد امام زمان. یا یک موقع گریه میکرد میگفت داداش جون شما سید اولاد پیغمبر، اولاد حضرت زهرا هستید، قیام قیامت میشود، شما سادات برای ما یک نفسی بزنید. ای جانم، ما که عمل درستوحسابی نداریم. این گریه حقشناس را من زیاد دیدم و حاج آقا مجتهدی. اینکه فکر نکن کسی هستی، اینکه آدم خودش را معصوم نداند. مثلاً شخص یک دفعه خدا نیاورد، من آنم که عالم بود مست، من، طرف نه بابا، کجا رفتی؟ یک وقتی خاطرم هست، حالا این قصه هدایة الکبری را که نقل کردید، یک وقتی خاطرم هست حاج آقای میرباقری که انشاالله خدا حفظشان بکند، در قصه همین این پا و آن پا کردن بود، یک محرم شاید. ایشان میگفت یک شخصیتی هست در واقعه کربلا به اسم طرماح بن عدی. آره. گفت وقتی سیدالشهدا به او گفت بیا، گفت این آذوقه را بروم برسانم و برمیگردم. و برگشت، اما وقتی برگشته بود که خورشید بالای نیزهها بود. حاج آقا نجمالدین، نقطه مقابلش ابن ابینیزر میتواند سلطان آفریقای امروزی و حبشه بشود. شب عاشورا آقا اباعبدالله میفرماید که بروید شما، من بیعت را برداشتم. یک تعبیر عجیب دارد، میگوید آقا اگر قرار بود برویم اینجا نبودیم. الله اکبر! یعنی آنقدر چیزها بود که ما را به خودش مشغول بکند و نیاییم به کربلا. همه را کنار گذاشتیم، آمدیم، تعلل نکنید. این پا آن پا بکنید. اصلاً شیطان با شما کار دارد، اصلاً شیطان جای دیگر کار ندارد، در خیلی کشورهای دیگر شیطان کار ندارد، اینجا کار دارد، که نسل امام زمانی میخواهد پرورش پیدا کند. اینجا میخواهد اذیت کند، یک ذره این پا آن پا کردید، اینجا میخواهد به هم بریزد، اینجا میخواهد فدک را بگیرد تا مشکل اقتصادی پیدا بشود، اصلاً اینجا کار دارد، میخواهد کم بگذارید شما.
این میگوید آن به خودم آمدم، دیدم بابا خادم امام عسکری، من باید بروم سامرا. میگوید رسیدم سامرا، میگوید سامرا که رسیدم، الان میروم داخل دجله، یک غسل میکنم، توبه میکنم، یک مسجدی آنجا که پاک، میروم دو رکعت نماز میخوانم، پاکپاک میروم محضر امام زمانم. عجیب شیطان فریب میدهد آدم را، عجیب. انسان، شیطان، یعنی گاهی اوقات نماز هم فریبه، گاهی اوقات این غسل توبه هم فریبه، گاهی اصلاً حال خوش هم فریبه... این پا شد، آمد در مسجد، دو رکعت نماز. همان خادم امام عسکری آمد بالا سرش، تا من با این خوشحال شد، گفت آمدی دنبال خدمت حضرت برسی، حالا دیگر مثلاً این طیالارض دارد، چه جوری دارد میرسد خدمت حضرت برسیم. این اینطوری زد به سینهاش، گفت ارجع، آقا امام عسکری پیام دادند، فرمودند: ارجع من حیث جئت از هر جا که آمدی به همانجا برگرد. پناه بر خدا. فقط یک کرمی داشت حضرت، یک کرمی داشت، فرمود که این پول را از کوفه تا کربلا، از کربلا تا بغداد، از بغداد تا... ماشینت را بگیر، همه اینها را بگیر، این برای تو و برگرد. که میگفت آنجا اصلاً آسمان روی سر من خراب شد، یک شب هزار شب شد، آن شب آنجا بود که فهمیدم یک ذره تعلل کردن، شیطان ما را تا کجا آورده. اتفاقاً شیطان با این کار داشت، چون این به درد بخور بود. در بعضی از خانوادههایی که پای ارزشها میایستند، بیشتر باید یک ذره دقت بکنند، بیشتر توجه بکنند، بیشتر به مسیری بردن. اینجا در این داستان این را خواستم عرض بکنم: پدر و مادر، این همسرها، پدر و مادر، انتخاب درست در اصل ازدواجشان، در مسیرشان، بعد هم فرزندشان که برایش فرزند، تو یک انتخابی و تو یک تعللی، این خادمی ازش گرفته شد. این جلسه میخواهیم بگوییم که اگر کسی میخواهد در مسیر طیب و طاهر باشد، از طیبات در زندگیمان انتخاب پیدا میشود، انتخابها را درست. یعنی سر دوراهیها اگر معیار نداشته باشی مسیر عوض میشود. یکی از مهمترین آن انتخابها بحث انتخاب همسر است. قرار شد معماری آرامش بکنیم به نام و ساختمان را حفظ بکنیم و خانواده آرمانی، خانواده آرمانی را به مقداری که میتوانیم. یکی این در این انتخاب، حالا به مقداری که فرصت داریم تا قرآن، این معیارهای انتخاب را باز هم یکی را عرض بکنم این جلسه. که انشاالله تا یکی: اینکه موقعی که دارید انتخاب میکنید، یک سری اصول و ارزشها که مهم است، مهم است ولی زیاد کمالگرا هم نباشید. طرف میآید همه چیز را میخواهد داشته باشد. گفت آنی که تو میخواهی، قربونت برم، غول چراغ جادو که همه چیز را با هم، تازه غول است. یعنی آخرش هم، آخرش هم میگوید چرا غول بود؟ آره. حالا فرمودید بگو، عیبی ندارد، بخند عزیزان، لبخند در لبشان بیفتد.
میگفت که یکی به این بغلدستیاش برگشت، گفت که میشود اسمتان را بپرسم؟ چه آدم صاحب وجناتی، با شراتی، اسمتان را میشود بپرسم؟ یوسف. گفت بهبه، چه اسم زیبایی، اسمتان که یوسف، زیباست، خودتان چقدر باصفا هستی. بعد ازش سوال کرد حالا شغل شریف، شغل شما چیست؟ گفت که کندوی زنبور عسل و... تو کار. گفت بهبه چه شغل عالی، لقمه حلالی، چه خیلی خوب. بعد کجا میروی؟ گفت محلمان میرویم، آنجا فلان جا و اینها، آنجا هم یک مقدار. گفت عجب، آنجا هم چه جای باصفایی، خوش آب و هوا و اینها. گفت حالا بگو ببینم، حالا ما لازم داریم کبریت فندکی؟ گفت نه شرمنده ندارم. گفت آخه، یوفوس هم شداسم؟ پشهبازی هم شغل شد؟! حالا بعضیها همه چیز میخواهند در اوج باشد، این خیلی بد است. یا بعضیها اصلاً آنقدر خودشیفته هستند هر چه برای خودشان سازگار است خوب است، سازگار نباشد همه کمالات طرف را زیر سؤال میبرند. گفت آن محلهتان هم سگ نمیرود. گفت یوفوس هم شد اسم؟! یعنی این خیلی مهم است که شخص یک خودخواهی و خودشیفتگی دارد به اسم کمالگرایی میآید جلو، یعنی قرار نیست که من محور باشم. احسنت، یک سری اصول و ترازویی به عنوان اولویت در این انتخابها باید داشته باشد که انشاالله انشاالله.
شریعتی: آقا خیلی ممنون متشکرم. ما یادی بکنیم از شهدای بزرگ واقعه خونین هفدهم شهریور ماه، انشاالله که همگی سر سفره سیدالشهدا متنعم باشند. یاد بکنیم از همه شهدای جنگهای تحمیلی، خاص جنگ تحمیلی اخیر، یاد بکنیم از رهبر شهیدمان که داغش هنوز که هنوز است تازه است، یاد بکنیم از فرماندهان رشیدمان که انشاالله همگی دعاگوی ما باشند و انشاالله سلامرسان ما محضر سیدالشهدا. آیا بشنویم؟ ثواب تلاوت آیات را هدیه بکنیم به روح بلند همه شهدای عزیز، همه رفتگان، درگذشتگان، همه اساتید، حقداران، پدر و مادرها، پدربزرگها، مادربزرگها، انشاالله که سر سفره قرآن کریم و سر سفره اهل بیت متنعم باشند. روزهای پایانی ماه ربیعالاول و طرح رد مظالم همچنان پابرجاست. آنهایی که حقی به گردنشان هست و اجمالاً یک خطش میشود، حقی به گردنشان هست و صاحبان حق را نمیشناسند، میتوانند از طرف صاحبان آن حق صدقه بدهند و این اجازه را برنامه سمت خدا از مراجع معظم تقلید گرفته. اگر از این سقف بیشتر شد یا اگر ماه ربیع تمام شد، همچنان این حق بر ذمه شما باقی است، باید زنگ بزنید از دفاتر مراجع معظم تقلید اجازه بگیرید و از طرف صاحبان آن حق به فقرا و مستمندانی که خودتان میشناسید صدقه بدهید. برای اطلاعات جزئیات بیشتر این طرح به کانال مراجعه بکنید که دوستان زیرنویس خواهند کرد. آیات را بشنویم عزیزان، امروز صفحه ۳۱۸ قرآن کریم را تلاوت خواهند کرد. بعد از تلاوت آیات در لحظات و دقایق پایانی با احترام در محضر شما هستیم و در محضر حاج آقای میرهاشم حسینی باز میگردیم. با احترام همراه شما و در کنار شما.
صفحه318 قرآن کریم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. انشاالله که دعاهایتان مستجاب باشد، انشاالله زندگیتان سرشار از آرامش و عافیت و صحت و سلامت، پر از خیر، پر از برکات، پر از خوبی. خیلیها گرفتاری دارند، مشکل دارند، پیامتان به ما میرسد، انشاالله به حق دلهای پاک مردم عزیز و نازنین سرزمینمان، به حق این آیههای نورانی، انشاالله خداوند حاجتهایتان را روا بکند و انشاالله برسید به خواستههایتان. خیلی فرصت نداریم، یکی دو دقیقه فرصت داریم تا پایان. نکتههای پایانی و حسن ختام فرمایشات حاج آقای میرهاشم را خواهیم شنید و از خدمت شما انشاالله مرخص خواهیم شد.
حجت الاسلام میرهاشم: الحمدلله توفیق شد امروز نکته چهارم یعنی الطیبات للطیبین، لطیبات بیان کردیم و گفتیم که این یک مرحله ناظر به این است که در انتخاب همسر دقت کنید که شخص طیبه طاهره، آدم درستی را انتخاب بکنیم. ولی در لابهلای صحبتها گفتیم البته کسی که دلش پاک هم باشد، باطن پاکی هم داشته باشد، بالاخره در یک پروسهای، در یک چیز درازمدت، این آدمهای اهل دل و این آدمهای باصفا با اینها محشور میشود و عاقبتبخیر میشود. بنابراین یک بحثی آقایانی که اهل پژوهش هستند که این الطیبات للطیبین پیشبینی یا تشریعی است، این به طور غیرمستقیم در واقع ما جوابش را در این بحث، یکی از جوابهایش را به آن اشاره کردیم.
بعد از همینجا آمدیم در بحث اینکه داخل زندگی، انتخابی که آدم دارد مسیر زندگی آدم را عوض میکند: انتخاب همسر، انتخاب برخوردها، کجا تعلل نکنیم، کجا درست قدم برداریم. یکی از مهمترین جاهایی که اضطراب زیادی هم هست در بحث انتخاب، بحث انتخاب همسر است. در بحث انتخاب همسر عرض کردیم که این قواعد قرآنی را اگر لحاظ بکنیم، قواعد روایی را رعایت کنیم، قواعد انسانی و عقلایی را رعایت کنیم، این قوانین و قواعد خیلی کمککننده آدم است. یکیاش این است که کمالگرایی بیجا، این خیلی ضربه میزند، وسوسه بیش از اندازه، یعنی شخص دیگر باید حتماً مشورت بگیرد، بگویند آقا اینجا دیگر خیلی زیادی دارید، دچار وسواس میشوید. بله بله، اینجا زندگی را نابود میکند. شما بهترین کس هم اگر نصیب شما بشود قطعاً یک جاهایی نقصانی دارد، آنقدر ذهن شما آن نقصان را بزرگ میکند، آن خوبیها را شخص نمیبیند و زندگیشان به نابودی کشیده میشود. خیلی مهم است در نکته اول جلوگیری کند از این وسوسه عجیب و غریب، متعدد میشود شخص، این حالت کمالگرایی را که دارد، ازدواج که میکند، مینشیند میگوید این همسری بود که من میخواستم، واقعاً این بود، هی شروع. بعد شیطان هم میآید این وسواس را مطرح کردن و زندگی را آسیب زدن. تا انشاالله موارد این بحث شیرین را انشاالله ادامه خواهیم داد. میدانی وقتی خانواده قرآنی باشد، وقتی که این آرامش در خانواده باشد، مسکن به معنای واقعی کلمه مسکن باشد، دلتان جا قرار داشته باشد، خیلی از مشکلات و سختیها قابل هضم است و میتوانی تحلیلش بکنی، خیلی جاها میتوانی از این گردنههای پرپیچوخم با همان عشق و مودتی که حاج آقا اشاره کردند میتوانید عبور بکنید. انشاالله که زندگیتان سرشار از آرامش باشد، پر از حال خوب.
شریعتی: باید خداحافظی بکنیم. فردا انشاالله با حضور حاج آقای عابدینی خدمتتان خواهیم رسید و به شما سلام خواهیم کرد. آقای دکتر رفیعی در جمع پرشور مردم بیرجند در میدان شهید رئیسی رحمت الله علیه حضور پیدا کردم، بخشهایی از این حضور را دوستان آماده کردند، تقدیم نگاه پرمهرتان خواهند کرد. حاج آقا کوتاه اما بلند دعا بکنند و انشاالله خداحافظی بکنیم.
حجت الاسلام میرهاشم: خدایا به مقربین درگاهت قسم، به حق آقا امام زمان و مقربین درگاهت، توفیق سعادت دنیا و آخرت، خوشبختی دنیا و آخرت، در مسیر خدمت خدا و قرآن و امام زمان و اهل بیت و راه شهدا و در مسیر سعادت قدم برداشتن، در مسیر خوشبختی دنیا و آخرت قدم برداشتن، نصیب همه خانوادهها بگردان. الهی.
شریعتی: خیلی متشکرم، خدا انشاالله حفظتان بکند. در پناه خداوند بزرگ و مهربان باشید تا فردا و تا سلام دوباره. خیلی ممنون و سپاسگزارم.